خارج فقه (جلسه63) سهشنبه 1393/11/21
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
البته بحث در روایت نمیمه بود.
و یک چند تا روایتش ماند. البته مطلب چون روشن است و واضح است، حالا اگر آقایان خواستند بعد.
چون در خلال یکی از این بحثهایی که اتفاق افتاد، یک روایتی محمد بن قیس بود و ما خواندیم و متعرض شدیم که ایشان محمد بن قیس بجلی است قدس الله نفسه. و کتاب قضایای امیر المومنین(ع) داشته. بعد دیدیم حالا که بالاخره اسم ایشان برده شده و آن روز هم یک صحبتی اشاره اجمالی شد، چون خیلی نحوه بحث مهم است، البته خیلی هم ربطی به بحث نمیمه ندارد، حالا روایت نمیمه توش بود. اما گفتیم برای اینکه آشنایی پیدا بکنیم برای نحوه کار در مباحث رجالی حدیثی، این یک کار لطیفی است، کار خوبی است. ما به این مناسبت، مخصوصا چون در این اسم، ذهن ما اشتباهات سنگینی شده. این اشتباهات حل بشود و تصحیح بشود و توضیح داده بشود.
البته من کرارا عرض کردم در این سنخ مسائلی که الان محل کلام ماست، اهل سنت عادتا دو محور دارند. مثلا بخواهند یک شخصی را بشناسند یا بررسی بکنند، یک محور رجال دارند، یکی هم محور احادیث. احادیثی که در کتبشان وارد شده. چون اینها غالبا همین دو محور را دارند.
طبعا محوری به اسم تراجم هم دارند. لکن تراجم با رجال اشتباه گرفتند، راجع به شرح حال افراد است. به خلاف رجال که شأن، رجال اصولا علمی است که متصدی افرادی که در سند واقع هستند در روایت. این چیزی است که اهل سنت دارند.
و عرض کردیم کرارا سابقا که این خیلی تأثیرگذار است. در میان شیعه ما غیر از رجال و کتب حدیث سومی هم داریم که اهل سنت عادتا ندارند. فقط موارد کم نه عادتا. و آن فهرست است.
که لذا ما در حقیقت سه محور داریم؛ یک محور اسانید و روایات است. یک محور کتب رجال است. یک محور هم کتب فهارس است. و کتب فهارس ناظر به مولفین است. و کتب فهارس اصولا یا از فهرست یا از اجازه دیگری گرفته شده است. یعنی مرحوم نجاشی فرض کنید یک سندی در کتاب صدوق هست، از آن سند صدوق کتاب فهرست را ننوشته. از آن سند صدوق رجال را الان میشود نوشت. الان هم همین کار را میکنند. خیلی از افراد به خاطر اسمهایشان در کتب رجالی نبوده، بعد آمدند روایات را نگاه کردند، اسماء آنها را درآوردند. این هست طبیعتا.
و عرض کردیم در رجال شیعه چون مخصوصا کتاب علامه مبدأ قرار گرفت، ایشان مثلا همان مقداری که در کتب مهمه قبلی بوده، آنها را آورده اکتفا کرده. در صورتی که ما صدها نفر در شیعه داشتیم که در همین کتب اربعه وارد بودند که ایشان حتی اسمشان را هم نبرده. چون کار ایشان مقایسه روایات نبوده، یعنی بررسی روایت نبوده است.
اولین و مثلا سه چهار قرن اصحاب دنبال همین راه رفتند. تک و توکی گفتند بله فلانی هم در فلان سند اسمش هست که مثلا در این کتب اسمش نیامده است. تک و توکی است زیاد نیست. تا بعد مرحوم آقای اردبیلی
س: اهل سنت چرا از این طریق سوم استفاده نمیکنند؟
ج: چون آنها روات زیاد داشتند، روی کتاب شناسی کار نکردند. ما روات کم داشتیم. مثلا یک کتاب حریز بود، این ممکن بود دو تا سه تا راوی داشت. این بعد قم آمد، خراسان رفت، بعد مثلا برای شیعیان اسماعیلی مصر رفت. روی کتاب زیاد مانور دادند به جای اینکه روی مولف.
اهل سنت چون زیاد، مثلا فرض کنید سفیانی، ممکن است دویست نفر از او نقل بکنند. این قدر نقل زیاد بود که دیگر نوبت به این بحث کتاب و اینها نمیرسید.
به هر حال این یک نکته اساسی را آقایان دقت بکنند. لذا خوب چون این راه را نرفته، رفته نشده، گفته نشده، ما در مباحث شیعی وقتی، مثلا فرض کنید محمد بن قیس، وقتی میخواهیم متصدی حالش بشویم، در سه محور باید او را بررسی بکنیم؛ یکی در روایات؛ یکی در محور کتب رجالی؛ یکی هم در محور کتب فهارس اصحاب. فهارس اصحاب از روایات گرفته نشده. رجال از روایات گرفته شده؛ چون رجال کارش همین است. 04:49 لذا الان مثلا فرض کنید در کتاب علامه، اگر یک عددی را اسم برده، فرض کنید در کتاب جامع الروات، احیانا اولین کتابی که من رسما میدانم از شیعه سعی کرده که قرن سیزدهم هم هست، خیلی دیر است، تمام روات کتب اربعه را تقریبا استخراج کند، این کتاب است. البته این کار را بعدها مرحوم آقای خویی در معجم به نحو کامل و دقیقتری انجام دادند. یعنی آنچه که در معجم هست، تمام افرادی که در کتب اربعه، حالا مگر یکی دو نفر از قلم افتاده باشند. تمام رواتی که در کتب اربعه بودند، حدیثشان نقل شده است. البته بعد از آقای خویی هم حتی قبل از ایشان هم، عدهای بودند که از غیر کتب اربعه هم استخراج کردند. اختصاص به او ندارد. باز یک افرادی اضافه شدند.
اما فهرست این طور نیست. این کشدار بودنش مال رجال است. فهرست چرا؟ چون فهارس اصحاب یا از فهارس قبلی گرفته شده یا از اجازات. راه دیگری ندارد. به روایات کاری ندارد، چون کتب مولفین است. خوب این نکته را دقت بفرمایید. این دو تا با همدیگر فرق زیادی دارند.
این یک نکته مقدماتی. حالا برویم سر بحث.
راجع به این بحثی که هست، چون عدهای از اوهام در عدهای از کتب واقع شده، ما یک مقداری میخوانیم، بعد یک توضیحی میدهیم. البته عرض میکنم از بحث ما خارج است. چون آن روز من اسم محمد بن قیس را بردم و بحث ناقص بود و این اسم تصادفا یک مقدار زیادی تأثیر دارد، این را ما کمی صحبت میکنیم.
یک مطلبی را آن روز من عرض کردم که به احتمال بسیار قوی این کتاب محمد بن قیس ایشان همان کتاب به اصطلاح قضایا و سنن را بر امام باقر(ع) عرض کرده، که یکی از آقایان گفت دلیل داریم، من گفتم این حدسی است که من میزنم. انصافش خب حدس من بود. در ذهنم یعنی یا ندیدم، فکر نمیکنم دیده باشم حافظه من خوب است. یا ندیده بودم یا اگر دیدم کلا از ذهنم. دیشب که نگاه میکردیم، چون مرحوم شیخ طوسی راجع به عبید پسر محمد بن قیس هم صحبتی دارد. نجاشی ندارد. ایشان در این کتاب فهرست البته من فهرستی که نقل میکنم آن نسخهای است که این مستشرق 07:06 چاپ کرده است. این نسخه ایشان نسخه خوبی است. اولا خب در 07:13 در هلند که واقعا یکی از مراکز بسیار مهم در به اصطلاح در نقش کتب دقیق است. انصافا بسیار بسیار نسخه خوبی است. و لکن ایشان کمی هم اضافات کرده، مثلا در ترجمه افراد، بعضی از کلمات نجاشی را بین قوسین آورده. در هامش هم نذر الایضاح را چاپ کرده که در حقیقت در عین حال که فهرست شیخ است، بعضی از لغات را از نجاشی آورده، زیاد نه، بعضی به اندازه مناسب، و کتاب کاملی هم در حاشیهاش چاپ کرده که نذر الایضاح باشد. لکن کاری که ایشان کرده، چون فهرست مرحوم شیخ مرتب نیست، ایشان به حسب حروف هجایی و بعد به اسم پدر مرتب کرده است. این فهرست را مرتب کرده است.
بد نیست این کار، لکن بعضی جاها به مشکل بر میخورد که امروز یکیاش را توضیح میدهیم. به هر حال من اگر صفحه نقل میکنم از این کتاب است، لکن این کتاب از نظر فنی چون عین فهرست نیست، جابجا کرده اسماء را. ممکن است با آن نسخه، ظاهرا نسخهای که الان بیشتر متعارف است نسخه مرحوم آقای طباطبایی قدس الله سره، سید بزرگوار رضوان الله علیه.
به هر حال ایشان آن که چاپ کرده آن ما وجده چاپ کرده. این نه، خودش دستکاری کرده است.
مرحوم شیخ در ترجمه عبید بن محمد، دیگر ذکر صفحه نکنیم چون صفحه این با آن فهرست نمیخورد. چون شیخ یا این آقا جابجا کرده است. ایشان در ترجمه عبید بن محمد بن قیس بجلی، له کتاب یرویه عن ابیه؛ که این هم خب یک ابهامی دارد که چرا کتاب را به پسر نسبت میدهی؟ خب مال پدر است یرویه ابیه.
اخبرنا به جماعة عن التلعکبری، عکبری و تلعکبری از مناطقی بودند که تلعکبری ظاهرا نزدیک همان عکبری باشد. روی دجله بودند بالای بغداد. الان نمیدانم اسمش چیست یا اصلا جایش است یا به اسم دیگری!
جماعة عن التلعکبری؛ البته جماعت ایشان مشایخ بغداد هستند. بعد گفتیم سابقا عادتا مشایخ ایشان مثل ابن عبدون است، مثل حسین بن عبیدالله ابن غضائری پدر است، شیخ مفید است، عدهای از مشایخ هستند که ایشان تعبیر میکند از آنها به جماعت.
عن التلعکبری هارون بن موسی، این هارون موسی را جزو اجلای اصحاب ماست، در بغداد بوده، و مرحوم شیخ میگوید و روی جمیع اصول اصحابنا و مصنفاتهم؛ خیلی مرد، مثل فرض کنید مرحوم آقابزرگ صاحب الذریعه، خیلی مرد شخصیت بزرگی است در این جهت. مرحوم نجاشی این طریق را نیاورده، شیخ آورده از راه ایشان. ظاهرا این کتاب عبید یا کتاب محمد بن قیس را ایشان نقل کرده است، هارون بن موسی تلعکبری.
البته این که هارون موسی چه مقدار از کتبی که الان نقل کرده دست ما رسیده، در این کتابهای متعارف ما نیامده است. این کتاب متعارف مثل قاموس مثلا، یا معجم آقای خویی. یکی از فواید کتاب مجمع الرجال قهبائی همین است. این من بعضی از نکات را هم به اثناء بگویم که اگر آقایان خواستند.
مرحوم آقای قهبائی چون دارد مثلا شیخ در ترجمه ایشان گفته روی جمیع اصول اصحابنا و مصنفاتهم، در بعدش میگوید باز ستر بالتسر میزند، ستر یعنی فهرست شیخ. جاهایی که شیخ از ایشان نقل کرده، اینها را استیعاب کرده. این مجمع الرجال قبهائی، جاهایی که مرحوم شیخ از این هارون بن موسی در فهرستش نقل کرده. اینها را برداشته آورده و رمز ست زده، نه آنجاهایی که نجاشی آورده. آنجاهایی که شیخ آورده. خیلی دقیق است در این جهتش. چون گفته مثلا روی جمیع اصول اصحابنا، آن وقت آنجاهایی که فهرست آورده. آقای خویی هم نیاوردند. آقای خویی فهرست را و مشیخه را ارزیابی کردند. مثلا طریق شیخ الیه فی الفهرست، طریق شیخ الیه فی المشیخه صحیح. آقای خویی رجال نجاشی را ارزیابی نکردند. نمیگویند مثلا طریق نجاشی صحیح است یا نه.
بله مرحوم استاد ما آقای ابطحی در تهذیب المقال طریق نجاشی را هم ارزیابی کرده، اما آقای خویی نکرده است. آن وقت در استخراج تفصیلیشان طبقات، فهرست را دیگر استخراج نکردند. کتب اربعه را استخراج کردند. و طبعا مشیخه کتب اربعه را هم استخراج کردند. اما فهرست را استخراج نکردند.
لذا این مطلب که در فهرست شیخ چند تا کتاب توسط هارون بن موسی، مطلبهم، چون گفتم اصول اصحابنا و مصنفاتهم. در کتاب فهرست شیخ طوسی چند مورد از کتب اصحاب را توسط هارون بن موسی نقل کرده است. این را آقای خویی ندارد. اما این در مجمع الرجال آمده، قهبائی. جای دیگر هم من فعلا ندیدم الان در ذهنم نمیآید.
س: چه اثری دارد؟
ج: خب معلوم میشود چه کتابهایی در اختیار ایشان بوده است. مثلا همین کتاب عبید، معلوم میشود در اختیار ایشان بوده که نجاشی هم نقل نکرده است. اثرش این است دیگر. چه کتابهایی. معلوم میشود در کتاب در فهرستی را که یعنی نقلی را که مرحوم تلعبکری داشته پس یک نسخهای بوده در بغداد، میگفتند کتاب عبید بن محمد. نجاشی اگر دقت کنید، دیروز در ترجمهاش خواندیم، حالا امروز هم میخوانیم، میگوید محمد بن قیس له کتاب رواه عنه ابنه عبید. روشن شد فرق چه شد؟
پس مرحوم شیخ چرا به عبید نسبت داده؟ از هارون گفته تلعکبری گرفته.
قال حدثنا ابو جعفر محمد بن الحسن یا الحسین بن جعفر الخثعمی که الان درست نمیشناسم.
حدثنا ابو سعید عباد بن یعقوب رواجنی، این در میان اهل سنت هم عنوان دارد. غالبا هم تضعیفش کردند. پیش ما هست عباد بن یعقوب.
پس بنا شد خوب دقت بکنید، چون مرحوم تلعکبری از یک طریق غیر متعارف و معروفی از عبید نقل کرده. عن عبید بن محمد عن ابیه. در این نسخهای که در اختیار مرحوم هارون بن موسی بوده، تلعکبری بوده، کتاب به عبید نسبت داده شده. لکن به ذهن ما حق با شیخ نجاشی است و کتاب مال پدرش است. پسر راوی کتاب است. روشن شد؟ این یکی.
قال یعنی محمد بن قیس قال، عن ابیه قال، عرضنا هذا الکتاب علی ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام؛ این هذا الکتاب را مرحوم شیخ طوسی خیال کرده کتاب عبید است. نه، هذا الکتاب همان قضایا و سنن و احکام است. چون من آن روز هم کدام یکی از آقایان گفت که از کجا این مطلب را میگویید؟ روشن شد؟ عرضنا هذا الکتاب علی ابی جعفر، عرض کردم من واقعا حدسم بود، انصافا اصلا در ذهنم، دیشب تصادفا پیدا کردم. این حدس، البته حدس قوی داشتم من، در آن شبههای نداشتم، میدانستم. و اختصاص به این هم ندارد. عدهای از کتب همین طور است. حتی احتمالا کتاب سکونی هم همین طور است. عرضه بر امام صادق(ع) شده. سابقا عرض کردیم.
قال عرضنا هذا الکتاب علی ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام فقال هذا قول علی بن ابی طالب علیه السلام. امام(ع) تأیید فرمودند.
انه کان یقول اذا صلی فی اول الصلاة و ذکر الکتاب؛ دقت کردید؟ این نشان میدهد همان کتاب قضایا و سنن و احکام است و لذا من دیروز عرض کردم، ندیده بودم این عبارت را. به ذهن ما میآید عبید کل کتاب را نقل کرده است. اما عاصم بن حمید قسم قضایایش را نقل کرده؛ چون اسم کتاب القضایا و السنن و الاحکام است. و این که اول کتاب هم صلات بوده، اگر آقایان پیششان هست، ترجمه ابو رافع از نجاشی، چون نجاشی همراهم نیست ترجمه ابورافعش. عبارت نجاشی را در ابو رافع بیاورید. دقت کردید؟
پس به هر حال تا اینجا تا آقایان بیاورند، روشن شد این یک نکتهای بود که راجع به این که آن نکتهای را من دیروز عرض کردم معلوم شد این حدس من کاملا درست بوده. کتاب عرضه شده بر امام(ع). آوردید ابورافع را؟ بعد کتاب القضایا و السنن بخوانید
س: و اسمه اسلم
ج: نه بعدش
س: ابورافع مولی رسول الله صلی الله علیه و آله
ج: نه آنهایش عرض کردم بعدش. کتاب بعد میگویند اخبرنا سند را بخوانید
س: اخبرنا محمد بن جعفر،
ج: این محمد بن جعفر از علمای بغداد بوده که استاد نجاشی است. نحوی هم بوده است. از شاگردان ابن عقده است. قاعدتا بعدش ابن عقده است. نجاشی وقتی گفت محمد بن جعفر، ابن عقده. میرود روی طریق زیدیه. احتمالا محمد بن جعفر سنی هم باشد. شیعه نبوده است. محمد بن جعفر عن ابن عقده حتما بعدش، عن احمد بن محمد بن سعید، نیست؟
س: بله
ج: قاعدتا این طور است دیگر. ایشان منحصر به ابن عقده است. بله بفرمایید
س: حدیث را نقل کرده نه
ج: بخوانید، بعد حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا
س: احمد بن محمد بن سعید قال حدثنا ابو حسین احمد بن این حدیث را نقل کرده نه کتاب را
ج: این حدیث نه، قصه ام کلثوم نه. یک حدیثی راجع به قصه ام کلثوم و نمیدانم یک گوشواره ای بوده، النگویی بوده از بیت المال عاریه گرفته، نه آن نه، له کتاب، کتاب را بخوانید. آن را ولش کنید، آن قصه است. بعد بخوانید، دنباله همان، این قصه را رد کنید، قصه عاریه گرفتن ام کلثوم دختر امیر المومنین(ع) را رد کنید
س: کتاب السنن و الاحکام و القضایا اخبرنا محمد بن جعفر نحوی؛
ج: این همین، تمیمی نحوی از ادباست. و نجاشی منحصرا از او، چون این متوفای 402 است. محمد بن جعفر نحوی
س: حدثنا احمد بن محمد بن سعید
ج: این همین ابن عقده زیدی است. بعد؟
س: حفص بن محمد بن سعید الاحمسی،
ج: خب نمیدانیم بعدش؟
س: قال حدثنا حسن بن حسین الانصاری
ج: بله
س: قال حدثنا علی بن قاسم الکندی عن محمد بن عبیدالله بن ابی رافع، عن ابیه عن جده
ج: عن ابیه عن جده
س: عن جده ابی رافع عن علی بن ابیطالب(ع)
ج: خب
س: انه کان اذا صلی قال
ج: اذا صلی قال، عین همین روایت عبید است. دیدید؟ کتاب سنن و الاحکام کان اذا صلی، بخوانید، کان اذا صلی یقول فی اول الصلاة
س: نوشته و ذکر الکتاب الی آخره بابا بابا
ج: و ذکر الکتاب باب، کتاب… عرض کردم دیروز برایتان. این که الان ایشان دارد نقل میکند از ابو رافع، کتاب ابو رافع، این اول کتاب این جوری، کان اذا صلی، این عین عبارت عبید است که من اینجا امروز برای شما خواندم. الان خواندم برای شما دیگر. عبید
کان اذا صلی و ذکر الکتاب بابا بابا، دقت کردید؟ اینجا به این عنوان آمده. اینجا میگوید هذا قول علی بن ابیطالب(ع) انه کان یقول، اذا صلی فی اول الصلاة و ذکر الکتاب.
پس کاملا به نظر من روشن شد که عبید پسر محمد بن قیس، دیگر حالا چرا، من فکر میکنم شیخ به احترام تلعکبری. ما باشیم خب به تلعکبری میگوییم کتاب قضایا و سنن است. عرضهاش کردند به امام باقر(ع). روشن شد؟
آن راهی را که ایشان رفته از خاندان ابورافع است. نوههای ابو رافع است. حالا راجع به آن دیگر چون اگر بخواهیم آن را هم شرح بدهیم خیلی طولانی میشود. فعلا راجع به او شرح نمیدهیم. من فقط میخواستم اجمالا روشن بشود.
پس تا اینجا آن چیزهایی که ما به عنوان حدس گفته بودیم، همه شواهدش روشن شد. که کتاب یکی بوده، اول از کتاب صلاة بوده، بعدش قضایا بوده. ما به ذهنمان میآید که عاصم بن حمید بخش قضایایش را جدا کرده و یک مقداریاش را اصحاب قبول کردند.
حالا راجع به خود محمد بن قیس از همین فهرست مرحوم شیخ قدس الله نفسه، یک مقدار وارد این بحث میشویم چون خیلی فواید دارد و خیلی آشنا میکند شما را با کیفیت کار، لذا متعرض میشویم. حالا از بحث نمیمه خارج میشویم.
مرحوم شیخ در اینجا عرض کردم متأسفانه این کتاب، این کتاب متأسفانه چون شمارهها را جابجا کرده، پشت سر هم آورده است. اما در کتاب اصلی فهرست شیخ فاصله دارد. شیخ یک نفری را اسم برده به نام محمد بن قیس تنها، هیچی اضافه نکرده است. له کتاب، اخبرنا به، این عنوان که تنها باشد و هیچی در آن نباشد، نجاشی هم ندارد. این منفرد شیخ است.
اخبرنا به جماعة عن ابی المفضل، عرض کردم ایشان مشایخ بغداد است، ایشان از، چون مرحوم شیخ ابی المفضل را درک نکرده است. نجاشی در صغر سن درک کرده، اجازه هم از او دارد. اما میگوید چون ضعیف بوده از او نقل نمیکند.
س: الان محمد بن قیس خالی را میفرمایید؟
ج: بله
س: در فهرست؟
ج: بله
ببینید در این چاپ آقای طباطبایی یا چاپهای دیگر
س: محمد بن قیس خالی له کتاب رویناه بهذا الاسناد عن
ج: رُویناه بهذا الاسناد. اینجا نوشته اخبرنا به جماعة عن مفضل ابن بطه. بر میگردد به ابن بطه.
س: اینجا عن ابن ابی عمیر عن محمدبن قیس
ج: بله خب، نخواندم بقیهاش را. نه شماره داده این چاپ؟
س: نه این که میفرمایید ندارد. له کتاب رویناه بهذا الاسناد ابن ابی عمیر
ج: زیاد دارد شیخ میگوید بهذا الاسناد بعد میگوید احمد بن محمدبن عیسی. آن قبلش هست.
س: عن ابی المفضل عن ابن بطه
ج: عن ابن بطه عن احمد. بهذا الاسناد همان است. یکی است. آن مشکل ندارد. نه میخواهم ببینم شماره زده، برای ایشان شماره زده؟
س: بله
ج: شماره چند زده برای ایشان؟
س: 645
ج: مثلا اینجا 682 است. 645. آن وقت برای محمد بن قیس بجلی شماره چند زده؟
س: 592
ج: ببینید خیلی فاصله دارد. آن 645 تا 592 خیلی فاصله دارد.
اینجا اسم پشت سر هم آورده است. در این کتاب محمد بن قیس خالی با محمد بن قیس بجلی پشت سر هم آمده.
س: چرا این کار را کرده؟
ج: ایشان میخواسته ترتیب حروف الفبایی را مراعات کند.
س: 22:17
ج: میگویم این اجمالا بد نیست. مثل مرحوم شیخ صاحب وسائل، مشیخه صدوق را به حروف الفبایی مرتب کرده، آن بد نیست. اما خب یک لطافتی دارد خود مشیخه صدوق، با این ترتیب از بین رفته است. حالا این چون نکتهای دارد. وقتی پشت سر هم آمد، چه فکر میکنیم که شیخ مثلا تکرار کرده است. وقتی فاصله پیدا کرد، مثلا میگوییم مثلا فراموش کرده، مثلا یک جا دیده، یک جای دیگر.
به هر حال من عرض میکنم خدمتتان این که شیخ در اینجا به تنهایی آورده، از فهرست ابن بطه است. محمد بن جعفر القمی معروف به ابن بطه. ایشان فهرستی داشته. مرحوم شیخ در کتاب فهرست اصلا اسم ایشان را نبرده متأسفانه. اما مرحوم نجاشی اسم ایشان را برده و گفته و فی فهرست ما رواه غلط کثیر. لکن مرحوم شیخ عملا از این فهرست زیاد نقل میکند. سابقا توضیح دادم و خیلی مهم است. و یکی از نسخههای معروف آن هم در بغداد همین نسخه ابو المفضل است.
پس یک خود کتاب است. دو نسخه کتاب است. ما در مباحث فهرستی چند بار این را عرض کردیم. یک خود کتاب ضعیف است مولف ضعیف است. و فی فهرست ما رواه غلط کثیر. و من این را چند بار ظاهرا توضیح دادم. نمیدانم حالا چند بار بگویم تازگی سابقا، عنوان غلطی که نجاشی میگوید ظاهرا دو تاست نه یکی. خوب دقت بکنید. یکی اینکه این کتاب غلط معنوی دارد. یک مطلبی نوشته باطل است. مثلا نوشته من اصحاب الرضا(ع) این باطل است. من اصحاب الرضا(ع) نیست. یکی اینکه غلط معنوی دارد. یکی اینکه غلط لفظی دارد. مثلا توش نوشته محمد بن حسین، این غلط است، باید حمید بن حسین باشد مثلا من باب مثال. نوشته احمد بن الحسین، این غلط است، باید احمد بن الحسن باشد. این را اصطلاحا اسمش را غلط لفظی میگذاریم.
پس یک غلط معنوی داریم که مطلب را غلط نوشته. البته یک مشکل دیگر هم کتاب دارد و آن این که اصلا از نظر فنی خارج از فن است. حالا آن بحث دیگری است که من نمیخواهم وارد شوم. آن بحث خاص خود فهرست ابن بطه.
عرض کردیم کرارا و مرارا و تکرارا مرحوم
س: اشاره بفرمایید چرا از نظر فنی
ج: خب خارج میشویم از بحث دیگر. یک وقت دیگر انشاء الله
س: با اصول اسانید
ج: بله همان ترکیب اسانید و اجازات و اینها. مشکل فنی هم دارد ایشان. ظاهرا مراد نجاشی و فی فهرست غلط کثیر، دو تا غلط است. یکی غلط لفظی یکی غلط معنوی. این یک.
س: غلط معنوی چیست؟
ج: غلط نوشته مثلا نوشته صاحب کتاب است، ایشان صاحب کتاب نیست. نوشته من اصحاب الرضا(ع) اصحاب الرضا(ع) نیست. معنایش غلط است. مطلبی که نوشته غلط است.
پس له، و عرض کردیم مرحوم شیخ قدس الله نفسه وقتی بغداد آمده بوده، ابی المفضل شیبانی فوت کرده بوده، سالها فوت کرده بوده بیش از بیست سال مثلا، فوت کرده بوده، لذا شیخ از مشایخش از ابو المفضل. ابو المفضل یک شخصیت معروفی بوده، سنیها هم زیاد از او دارند. و فنی هم بوده، یعنی به اصطلاح مثل اهل سنت در مقابل حدیث عمل کرده است. رحله در حدیث داشته. خیلی به مصر و نمیدانم شام و نمیدانم ایران و حالا غیر از کوفه که نزدیکش بوده. شاید هم اصلش کوفی باشد. ابو المفضل شیبانی یک محدث بزرگی است. اهل سنت هم دارند آنها هم تضعیفش کردند. نجاشی هم در وقت وفات او حدود سیزده سالش بوده است. میگوید ادرکت هذا الشیخ و کان صدیق لی و لوالدی.
عرض کردیم سابقا یکی از مناصبی بوده که وقتی مخصوصا مثل ابو المفضل عمر بزرگی داشته و کتاب زیاد نقل کرده، از سنیها و شیعهها، متعارف بوده که از او اجازه مثلا پدرش جزو شخصیتها بوده، برای پسر کوچکش اجازهای میگرفته. ایشان میگوید من دارم اجازه لکن از ایشان نقل نمیکنم؛ چون شنیدم ضعیف است. رأیت اصحابنا یضعفونه. لکن مع ذلک در کتاب نجاشی شاید مثلا ده بیست مورد، شاید کمتر، دارد که قال ابو المفضل، نمیگوید حدثنا. نمیگوید اجازنا. میگوید قال ابو المفضل حدثنا ابی بته. از کتاب ابن بطه به نسخه ابو المفضل نقل میکند. پس در کتاب تصویر شد برایتان؟ در قرن پنجم در بغداد، یکی از نقاط اختلاف شیخ طوسی و نجاشی همین جاست. یکی از نکات اختلافشان.
مرحوم نجاشی کتاب ابن بطه را با یک واسطه نقل میکرده ابو المفضل، لکن این طریق را درست نمیدانسته است. بعد خود ایشان با دو واسطه نقل میکند. خود نجاشی با دو واسطه، لکن دو واسطه اجلا هستند. آن حمزه یکی از سادات مرعشی هم هست. او ظاهرا ایران بوده آمده عراق، توسط آن سید از ابن بطه نقل میکند. آنجا که نجاشی میرسد میگوید حدثنا فلان، قال حدثنا من حسن بن حمزه، قال حدثنا ابن بطه. آنجا به کتاب ابن بطه اعتماد کرده است.
نجاشی پس یک، جایی که به کتاب ابن بطه اعتماد کرده، از او با دو واسطه که از بزرگانند نقل میکند. جایی که تقریبا حالا مثلا قبولش دارد، توسط ابو المفضل نقل میکند، لکن حدثنا نمیگوید، میگوید قال ابو المفضل. در چند مورد هست، میگوید قال ابو المفضل. خیلی مقید است. در چند مورد کوچک هم نجاشی میگوید قال ابن بطه، اصلا فاصله را هم نقل نمیکند. این چند مورد را هم دارد.
لذا مرحوم نجاشی نسبت به فهرست ابن بطه سه حالت دارد نه دو یا یک حالت. در یک حالت قبول میکند؛ در یک حالت درجهاش پایینتر است به قول آقایان اهل سنت حسن است. در یک حالت از آن هم پایینتر است. خیلی عجیب است نجاشی انصافا اعجوبهای است در این فن خودش.
پس در یک حالت قبول میکند. یک حالت کمی پایینتر؛ یک حالت از آن هم پایینتر. در آن حالتی که قبول میکند آن دو واسطه را میآورد که اجلای اصحاب هستند. حدثنا فلان حدثنا قال ابن بطه. در آن جایی که میانهتر است میگوید قال ابو المفضل حدثنا ابن بطه، قال ابن بطه. در آن جایی که ضعیف تر است میگوید قال ابن بطه. اصلا صریح میرود روی ابن بطه. اسم ابو المفضل را هم نمیآورد.
اما مرحوم شیخ طوسی. در تمام این مواردی که نقل میکند میگوید جماعة عن ابی المفضل ابن بطه. همان نسخه ابو المفضل که نجاشی اعتماد نکرده، ایشان نقل میکند متأسفانه. اینجا هم که هست از همین نسخه است. له کتاب اخبرنا به جماعة؛ پس ما وقتی میخواهیم بگوییم شیخ اشتباه کرده، اشتباه نشود، مراد ما اشتباه شیخ نیست. مراد ما غلط بودن آن مصدری است که شیخ در اختیار داشته است. این دو تا با همدیگر خیلی دقت بشود. الان ما معتقدیم این نسخهای که در اختیار شیخ بوده، غیر از اینکه خود ابو المفضل وضعش روشن نیست، به احتمال بسیار قوی اینجا نسخه شیخ هم غلط داشته، غیر از حالا، خود کتاب شاید در اینجا غلط نداشته، اما نسخه شیخ غلط داشته است. همین که نسخه ابو المفضل باشد.
ما هم که میگوییم از شیخ عبور کردیم به این معنا. ما نسخه ابن بطه را که انشاء الله عرض میکنم نسخه دیگری از ابن بطه داریم که صحیح است، این نیست در آن. ظاهرا نسخه شیخ که مال ابو المفضل بوده غلط داشته.
و ما چند دفعه تا حالا کرارا عرض کردیم، میگویند مرحوم شیخ طوسی تا دویست سال علما مقلد ایشان بودند. ما عرض کردیم تا همین زمانی که بنده در خدمتتان هستم، مقلد ایشان هستند. مقلد به این معنا، از کتاب ابن بطه یک مطلبی نقل کرده، آقایان دنبال همان رفتند. نیامدند بگویند که حالا این نسخه غلط بوده. این خودش یک نوع تقلید است. نه تقلید مصطلح. یعنی اعتماد کردند روی نسخه ابن بطه که شیخ نقل کرده است. این نسخه به نظر ما غلط داشته. این یک مطلب. هنوز مطلب خیلی توسعه دارد بعد عرض میکنم.
بعد از این ایشان دیدید چقدر فاصله بود؟ حدود 150 تا فاصله بود دیگر شما خواندید.
س: 592 ـ 645
ج: بله 150 فاصله است تقریبا.
بعد باز شیخ دارد محمد بن قیس البجلی.
س: 50 تا فاصله است
ج: 50 تا
س: 592 ـ 645
ج: هان من به عکس میگفتم. من جابجا شنیدم. بله صد تایش مال اول است با آن یکی اشتباه شد.
دقت کنید. آن وقت در اینجا پشت سر آن آورده، لذا آدم فکر میکند که مثلا این تکرار است خب. مرحوم شیخ گفته محمد بن قیس البجلی له کتاب قضایا امیر المومنین(ع). این همان است که ما الان…
اخبرنا، بله، به جماعة، خوب دقت بکنید. معلوم میشود در کوفه در به اصطلاح این کتاب هنوز در اجازات زیادی بوده. این که من گفتم جماعة، یک سندی را خواندیم اخبرنا جماعة ابو المفضل؛ این در کتاب شیخ طوسی زیاد آمده. اینجا خوبیاش این است که اسم این جماعت را معظمش را برده است. جماعة منهم محمد بن محمد بن نعمان، این شیخ مفید است. و حسین بن عبیدالله، این ابن غضائری پدر است. و جعفر بن حسین بن حسکه القمی؛ حسکه یا حسکیا، یا حسن کیا؛ این لفظی است که در شمال ایران، کیا یعنی جد؛ حسکه یعنی مکان جد او حسن. این حسکه.
جعفر بن حسین بن حسکه قمی؛ این سه تا بزرگوار جزو جماعت هستند. عن محمد بن علی بن الحسین بابویه؛ برگشت به صدوق پسر.
عن ابیه، از پدرش. حالا چون برگرداند به صدوق، به احتمال بسیار بسیار بسیار قوی این از کتاب از فهرست صدوق است. چون صدوق فهرستی داشته است. به احتمال بسیار قوی اصلش فهرست صدوق است. نه 32:58 ابن ولید، چون احتمال میدهیم فهرست ابن الولید باشد.
عن سعد بن عبدالله، راجع به سعد بن عبدالله هم یک کتاب فهرستی مثلا نسبت داده شده، حالا بحثش را نکنیم که خیلی طولانی میشود.
و الحمیری؛ حمیری هم از اجلاء اصحاب است. این حمیری در اینجا کرارا عرض کردم عبدالله بن جعفر حمیری است که گاهی میگوییم حمیری پدر. این جزو اجلاء طایفه است. پسری هم داشته محمد بن عبدالله حمیری. او هم جزو اجلاست. لکن این حمیری به حسب طبقه مراد مرحوم حمیری پدر است.
عن ابیه عن سعد بن عبدالله و الحمیری، البته احتمال دارد حمیری پسر هم باشد ولی اینجا ظاهرش اوست.
و عرض کردیم کرارا و مرارا چند بار، این توقیعات حمیری هست که در احتجاج، آن حمیری پسر است. کتاب قرب الاسناد حمیری هست، آن مال پدر است. این دو تا که معروفند دو کتاب، یکی مال پسر و یکی مال پدر است. این را ما زیاد تکرار میکنیم برای اینکه آن جو آن زمان و صحنههای علمی آن زمان برای شما کاملا مجسم بشود.
عن ابراهیم بن هاشم، خب ابراهیم بن هاشم عرض کردیم در کوفه بوده، آمده قم، تا اینجا، یعنی خود ایشان و جماعت مشایخشان، حالا جعفر بن حسین نمیدانم، چون قمی است نمیدانم. اینها در بغداد بودند. این دو نفر یعنی ابن غضائری و مفید، در سفری که صدوق به بغداد آمده از ایشان اجازه گرفتند. 352 و 353 دو سفر ایشان به بغداد آمده. این دو بزرگوار از ایشان اجازه گرفتند. خیلی هم جوان بودند. هر دویشان باید خیلی جوان باشند. چون هر دویشان متقارب السن وفات کردند و تقریبا چیزی نزدیک مثلا یک شصت سالی است، مفید که شصت سال بعد از این اجازه فوت کرده. خیلی باید جوان باشد.
مرحوم صدوق هم از پدرش قمی، از سعد بن عبدالله حمیری قمی، عن ابراهیم بن هاشم؛ ایشان هم قم بوده اما اصلش از کوفه بوده. این رابطهها روشن شد از بغداد چطور به قم رفت. از قم چطور به کوفه آمد. توسط ابراهیم بن هاشم به کوفه آمد. پس مرحوم ابراهیم بن هاشم ناقل این میراث در قم است. این میراث در قم کاملا جا میافتد. چرا؟ چون حمیری و سعد بن عبدالله را قبول میکنیم که هر دو از اجلای قم هستند.
مرحوم ابراهیم بن هاشم نسخهای که در اختیارش بوده، نسخه عبد الرحمن بن ابی نجران عن عاصم بن حمید، که این هم الان در کتب ما هست. عن محمد بن قیس عن ابی جعفر. روشن شد انشاء الله تعالی.
پس الان طریق مرحوم شیخ طوسی برگشت به، و خیلی طریق واضح است. این که ما میگوییم سند تاریخ دارد و تاریخش روشن است، مثل این. این تاریخ دارد و تاریخش هم کاملا روشن است. از بغداد بوده، رفته به قم، کیفیت انتقالش به قم روشن است و کیفیت درستی هم هست. نه فقط روشن است. یکی بحث واقع گرایی یکی بحث حجیت است. کیفیت قابل قبولی است؛ چون توسط شیخ مفید از صدوق. شواهد تاریخی هم مؤیدش است. از قم هم دو سه دست گشته، رفته به کوفه. اصلش هم در کوفه تدوین شده این کتاب. تمام شواهد تاریخی این سند را تأیید میکند.
تا اینجا چه شد مجموعه کلام؟ تا اینجا این شد که در قم دو تا کتاب موجود بوده؛ یکی به اسم محمد بن قیس؛ یکی به اسم، که در فهرست ابن بطه بوده. یکی به نام کتاب محمد بن قیس بجلی که این در فهرست صدوق بوده است. و در فهرست صدوق یک کتاب فقط بوده. محمدبن قیس بجلی. در کتاب فهرست صدوق یکی بوده است و آن محمد بن قیس بجلی.
بعد از این عبارت، در کتاب شیخ آمده، و له اصل ایضا؛ این محمد بن قیس بجلی، اصل هم دارد. اخبرنا به جماعة عن ابی المفضل عن ابن بطه. همان سند قبلی را آورده است. عن احمد بن محمد بن عیسی. خب ببینید یک کسی که این کتاب را نگاه میکند، خب تعجب میکند، میگویم این خیلی عجیب است. شما مثلا دارید میگویید که در کتاب ابن بطه، محمد بن قیس همان سند، باز میگویید له اصل، در محمد بن قیس بجلی. آیا این معنایش این است که در کتاب، سند که عین همان است. عن ابن ابی عمیر عنه، سند که عین همان است. آیا واقعا در کتاب ابن بطه دو تا کتاب بوده با یک سند واحد؟ در کتاب ابن بطه دو تا بوده، یکی محمد بن قیس یکی محمد بن قیس بجلی؟
من فکر میکنم یکی بوده همین اصل. لکن چون فاصله شده، شیخ قدس الله نفسه شاید در ذهنش نبوده که محمد بن قیس را تنها آورده. شیخ تصور کرده که محمد بن قیس چون معروف بجلی است، پس این محمد یعنی بعبارة اخری ایشان شیخ دوباره احتمال داده این همان بجلی باشد. و له اصل؛ حالا مثلا ببینید مرحوم نجاشی به محمد بن قیس بجلی، اصل نسبت نمیدهد. شیخ به او اصل نسبت میدهد. الان اگر پیشتان باشد الذریعه آقا بزرگ را بزنید در کلمه اصل. احتمالا کتابی را به نام اصل محمد بن قیس بجلی نقل کردند. مصدرش هم اینجاست. اما وقتی نگاه بکنیم که کتاب ابن بطه مشکل داشته، و منحصر به این است و نجاشی هم نقل نکرده، خیلی ابهامها زیاد میشود.
به احتمالی که ما میدهیم در کتاب ابن بطه این بوده؛ مثلا حدثنا احمد بن محمد بن عیسی مثلا گفته محمد بن قیس له اصل اخبرنا به احمد اشعری عن ابن ابی عمیر عنه به؛ یا اصلا احتمالا این جور بوده؛ اخبرنا احمد اشعری عن ابن ابی عمیر عنه باصله یا عن اصله. ما به احتمال بسیار قوی میدهیم که در متن کتاب این طور بوده است. عن اصله باصله.
آن وقت شیخ فهمیده که ایشان کتاب اصل داشته است. دقت بکنید. شیخ رضوان الله تعالی علیه و لذا این اصل را به محمد، از آن طرف هم محمد بن قیس بجلی معروف است. پس در حقیقت شیخ باید بگوییم دو احتمال داده؛ یکی اینکه محمد بن قیس تنها یک شخص دیگری باشد. یکی اینکه محمد بن قیس در کتاب ابن بطه همان بجلی باشد که اصل داشته است.
الان اگر شما ذریعه را بیاورید، من نگاه نکردم ذریعه را
س: بله
ج: بله دارد
س: اصله محمدبن قیس البجلی
ج: ببینید مصدرش اینجاست
س: ذکره الشیخ فی الفهرست
ج: این در حقیقت مصدرش فهرست ابن بطه است. این از آنجایی است که غلط معنوی دارد به قول معروف. حالا شاید هم غلط معنوی نباشد شیخ بد فهمیده است. چون گاهی اوقات ممکن است غلط راجع به خود ابن بطه هم نباشد. روشن شد؟ تا اینجا مطلب روشن شد؟
بعد ایشان میگوید و تقدم فی عبید ابنه، رسالة ابی جعفر الی اهل البصره؛ خیلی عجیب است. این مطلب اولا لم یتقدم. این خیلی عجیب است. ما اصلا یکی از جاهایی که اصلا سر در نمیآوریم از عبارت فهرست همین است. و تقدم فی عبید ابنه رسالة ابی جعفر علیه السلام لاهل البصره روایة محمد بن سنان؛ خیلی عجیب است. هیچ ربطی ندارد. حالا ما عبید را از اول تا آخر خواندیم همچین مطلبی لم یتقدم.
من احتمال میدهم این طور بوده، و تقدم فی عبید ابنه؛ تمام شده مطلب.
س: این در محمد بن سنان آورده متن را
ج: همین
س: البته عوض شده اصلا از این قسمت ابی جعفر الثانی علیه السلام دیگر تحت عنوان محمد بن سنان است. تحت عنوان محمد بن قیس نیست.
ج: میگویم اینجا این طور نوشته
س: در 592 چون دو تا کرده
ج: هان، به نظر من، من نگاه کردم آن نسخه را. به نظرم این چاپ استلینگر خرابش کرده. این باید در ترجمه محمد بن سنان باشد. اصلا این که تقریبا خراب است دیگر. اصلا رسالة ابی جعفر. اولا این ابی جعفر مراد ابی جعفر الثانی حضرت جواد(ع) است. ربطی به امام باقر(ع) ندارد.
اخبرنا به فلان، خود سعد هم خالی از ضعف نیست. عن محمد بن سنان عن ابی جعفر الثانی(ع)، ببخشید محمد بن قیس. به نظرم اینجا استلینگر کلا خراب کرده مطلب را به هم.
این تا اینجا تمام. و تقدم فی عبید ابنه، این تمام شد. این مطلب تا اینجا تمام شد. بعد ایشان وارد آن بحث میشود.
خب تا اینجا روشن شد آن مقداری که در کتاب فهرست مرحوم شیخ طوسی وجود داشت. البته وقت دارد تمام میشود. من یک مختصری فقط از فهرست نجاشی را میخوانم. بعد بقیهاش را شنبه انشاء الله. خیال میکردیم امروز تمامش میکنیم نشد دیگر.
عرض کنم در کتاب مرحوم نجاشی که دیروز هم یک مقداری پریروز خواندیم. در کتاب مرحوم نجاشی، آن وقت حالا بعد هم متعرض چیز میشویم، کتاب رجال آقای خویی. در کتاب نجاشی این طور دارد: محمد بن قیس ابو عبدالله البجلی، ثقة عین کوفی روی عن ابی جعفر له کتاب القضایا المعروف، که ما عرض کردیم کتاب محمد بن قیس همین است.
رواه عنه عاصم بن حمید الحناط، اشاره به اینکه این کتاب معروف است. و یوسف بن عقیل، اشاره کرد در بحث یوسف که قمیها میگویند کتاب مال یوسف است. ایشان عمدا آورده، میگوید نه کتاب مال محمد بن قیس است، یوسف راوی است. و عبید ابنه، اشاره کرد به رد شیخ طوسی؛ چون شیخ طوسی یک کتاب را هم به عبید نسبت داده، میخواهد بگوید نه این هم مال ایشان نیست، مال عبید نیست. البته این رد بر شیخ، خوب دقت بکنید، در حقیقت وقتی من میگویم رد بر شیخ طوسی، مراد ما شیخ طوسی نیست، مصدر شیخ است. مصدر شیخ کتاب تلعکبری است. در کتاب تلعکبری به عبید، ایشان میگوید رواه عبید یعنی مال عبید نیست، مال پدر است. بعد سندی را که ایشان میآورد، اخبرنا احمد بن عبد الواحد، این ابن عقده از مشایخ ایشان است، مشایخ نجاشی. قال حدثنا علی بن محمد قرشی، این معروف است به ابن الزبیر. البته این بحثهای خاصی دارد که من نمیخواهم وارد بشوم. این دو تا بغدادی و آن یکی هم احتمالا کوفی باشد.
قال حدثنا ابن فضال پسر، علی بن حسن فضال، ببینید از بغداد رفت به کوفه. و ابن زبیر از روات معروف ابن فضال پسر است.
عن عبد الرحمن بن ابی نجران، عن عاصم عن محمد بن قیس. دیدید چطور شد؟ ما عرض کردیم نسخه عبد الرحمن در کوفه بوده. ابراهیم به قم آورده. آن طریق شیخ طوسی شد و صدوق. این نسخه از طریق ابن فضال در خود کوفه هست. این دیگر از کوفه آمده به بغداد. خب نزدیکتر است تا دور بخورد.
چون شرح کتب فهارس را نگفتند تا حالا در حوزهها. کسی هم تا آنجا که من دیدم ننوشته. من اینها را عمدا میخوانم که آن نکات فنی روشن بشود.
البته اشکال در این طریق نجاشی همان ابن زبیر است که یک توثیق واضح ندارد غیر از حالا استادش. بعد ایشان دارد حدثنا ابو الحسن احمد بن محمد بن موسی حدثنا ابو علی ابن همام، این ابو علی بن همام از مشایخ بغداد است مثل همان تلعکبری که سابقا گفتیم.
قال حدثنا عباس بن محمد بن الحسین، من یک جای دیگر هم توضیح دادم. ما شخصی به نام محمد بن حسین داریم که از مشایخ بزرگ کوفه است. معروف است به محمد بن حسین بن ابی الخطاب الزیاد. پسری دارد آقازادهای دارد به نام عباس. این عباس آن است. تا ابن همام بغدادی است، وارد کوفه میشود.
عن ابیه عن عبد الرحمن بن ابی نجران عن عاصم عنه؛ این نسخه هم کوفی است. از اول رفته به کوفه.
رابطه اتصالش هم پسر محمد بن، در ذهنم هست که توثیق صریح ندارد. پس مرحوم شیخ نجاشی دو تا طریق دارد. هر دو از بغداد میرود به کوفه. مرحوم شیخ طوسی یک طریق دارد میرود به قم میرود به کوفه. لکن در کوفه با هم یکی میشوند. همان نسخه است آمده به قم. نسخه عبد الرحمن بن ابی نجران. روشن شد انشاء الله تعالی؟
این راجع به شرح تاریخی این کتاب در این دو بزرگواری که الان برایتان عرض کردیم.
شیخ در اینجا دارد که کوفه اسند عنه. اَسند را بعضیها اُسند خواندند. صاحب المسائل التی یرویها، عنه عاصم بن حمید مات سنة احدی و خمسین و مأئه.
آن وقت طریق صدوق در مشیخه؛ اقول عن سعد عن ابراهیم بن هاشم، ببینید این همان عین طریقی بود که در کتاب فهرست شیخ آمد. فقط اینجا دارد عن سعد، آنجا داشت و الحمیری. حمیری حذف شده است. عن عبد الرحمن بن ابی نجران. پس در طریق صدوق، خود صدوق قمی، سعد قمی، پدرش هم قمی، سعد بن عبدالله قمی، ابراهیم بن هاشم قمی بود اما اصلش از کوفه بود. ایشان همان نسخه عبدالرحمن بن ابی نجران را آورده است. دقت کردید؟
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین