معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه59) چهارشنبه 1393/11/15

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بعد مرحوم شیخ حرف میم که تمام شد. رفتند به حرف نون. حرمة النجش؛ نون و جیم و شین. نجش یا نَجَش.

علی ای حال این را در مسئله 23 در محرمات مکاسب محرمه قرار دادند. مرحوم شیخ در اینجا من عبارت شیخ را نیاوردم، اجمالش این مطلب را نوشته و ادعا کرده که البته مرحوم شیخ نوشته نجش به نون مفتوحه و جیم ساکنه او المفتوحه حراما. نَجَش و نَجش هر دو به اصطلاح.

این نوشته حرام و خب یک نوع دروغ هم هست. نجش را این جور تفسیر کردند اجمالا که انسان حالا قرارداد ببندد با کسی ضمن قرارداد می‌خواهد مثلا یک کتابی را بفروشد، انسان بگوید من می‌خرم، حالا قیمت کتاب فرض کنید ده هزار تومان است، می‌گوید آقا من سی هزار تومان می‌خرم. یک نفر دیگر بیچاره می‌خواهد بخرد واقعا کتاب را. او مجبور می‌شود بیش از سی هزار تومان بدهد.

این نجش را در اصطلاح حالا روایت چون بعدمتعرض می‌شویم، این را اگر ما بخواهیم به اصطلاح امروز که بازار هست، معنا بکنیم، حالا من به همین معنای اصطلاح امروزش لفظ نجش را بگوییم و کم و زیادش، چون جیم و شین هم کمی خودشان مشکل دارند، خیلی تلفظش مشکل می‌شود.

عرض کنم که بهترین تعبیرش این است که بگوییم مزایده صوری. الان ممکن است املاک به نحو مزایده یا مناقصه می‌فروشند. مزایده و مناقصه. مراد از نجش آن مزایده صوری است. مثلا می‌خواهند یک تابلویی را بگذارند بازارهای حراج دارند که کارشان را انجام بدهد، در اروپا اصلا بازارهای خاصی برای حراج دارند. در نجف هم یک آقایی بود کارش حراج کتابها بود، روزهای معینی. در این حراجی که می‌گذارند، می‌گویند آقا مثلا این کتاب هست، یکی می‌گوید من ده هزار تومان، یکی می‌گوید دوازده تومان، یکی می‌گوید سیزده تومان، همین جوری می‌برند بالا. یک کسی عمدا ببرد بالا، قرارداد بگذارد که عمدا کتاب را ببرد بالا مثلا سی تومان، چهل تومان، گاهی هم

س: تبانی

ج: هان،

تا به مرتبه‌ای برسد این دیگر مشتری آن مرتبه آخر باشد. بدبختی که واقعا احتیاج به آن کتاب یا وسیله دارد، هی مجبور بشود قیمت را ببرد بالا. این اصطلاحا مزایده صوری است. گاهی هم این قدر بالا می‌برد که آخرش آن طرف واقعی هم نمی‌خواهد. می‌گوید نه دیگر اگر گفت مثلا چهل تومان، من ندارم چهل تومان، آن وقت می‌گوید خیلی خب، ما به شما، می‌گوید نه چهل تومان هم زیاد است، من برگشتم. قبلی مثلا سی و نه تومان بود. قیمت کتاب از ده تومان رفت تا سی و نه تومان به خاطر این مزایده صوری.

ما به جای کلمه نجش یا تناجش همان تعبیر فعلی خودش را به کار می‌بریم. مزایده صوری. یک مزایده‌ای بشود به عنوان صورتا، که قیمت کتاب را ببرد بالا، قیمت جنس را ببرد بالا و آن بیچاره بدبخت این کتاب را به قیمت گران بگیرد.

خب خود این عنوان بنفسه النهی دارد. عنوان عام هم که مکر و خدعه و فریب و حیله و نیرنگ و دروغ و آنها هم خودش یک عنوان دیگری است. آنها هم دارد، تمام این عناوین دارد.

عرض کنم که راجع به مرحوم شیخ نوشتند که این حرام است. کما اینکه در قواعد علامه از کتب علامه آورده است. و تمسک هم کردند به دو تا نبوی؛ نهی النبی(ص) عن النجش و تناجشوا. این نبویه منجبر به عمل اصحاب است. ایشان این طور فرمودند.

علی ای حال مرحوم شیخ قبول کردند با انجبار.

چون عبارات مرحوم شیخ زیاد نیست، مختصر است، اینجا خلاصه‌اش را حالا عرض کردم، متعرض کلام مرحوم استاد می‌شویم. این در جلد یک، صفحه 434.

ایشان می‌فرماید الظاهر انه لا خلاف بین شیعة و السنة فی حرمة النجش فی الجمله؛ آن وقت تفسیرش را هم نقل کرده. البته آن تفسیر اول که ما گفتیم، اسمش مزایده صوری بود. آن در کلمات همه‌شان تقریبا آمده است.

تفسیر دیگری هم گفته شده برای نجش. آن اینکه مثلا یک کسی بیاید یک چیزهایی راجع به یک مطلب بگوید که قیمتش را ببرد بالا. مثلا بگوید این کتاب ولو قیمتی طبیعی‌اش مثلا ده هزار تومان است، لکن الان مدتی است پیدا نمی‌شود، در بازار کم یاب است، بناست چاپ نشود، از این دروغها، هی اضافه بکند، کتاب را به طرف بفروشد سی هزار تومان. گفته شده این هم یک نحو است. این که آقای خویی نوشته و قد فسروه بوجهین؛ حالا بعد من توضیحش را عرض می‌کنم.

بعد مرحوم آقای خویی از راه غش؛ ان کان رجل اول که غش است یک نوع غش است، این را وارد این بحث شدند. پس این دیگر قبول کردند ایشان که اجمالا متفق علیه به، بله، بعد ایشان فرمودند این معنای اول که غرض ناجش، غش مشتری و تغریره فی المعامله، ایشان حرمت غش. بعد ایشان می‌گویند و قد یقال بحرمة النجش بهذا المعنا لکونه اضرارا للمشتری فهو حرام و فیه اولا؛

خیلی خب درست است این آقا قیمت کتاب را مداحی کرد برد بالا، به هر حال مشتری خودش با اراده خودش کتاب را خرید. مشتری انما اقدم علی الضرر بارادته و اختیاره و ان کان الدافع له علی الاقدام؛ دافع یعنی انگیزه. انگیزه او برای خریدن النجش، ناجش باشد. به هر حال خریده دیگر.

و ثانیا: ان الدلیل اخص من الدعی فان الناجش انما یوقع المشتری فی الضرر اذا کان الشراء ازید من القیمة السوقیة. و اما اذا وقعت المعاملة علی السلعة باقل من القیمة السوقیة او بما یساویها فان النجش لا یوجب اضرارا للمشتری. الا ان یمنع من صدق مفهوم النجش علی ذلک کما یظهر من غیر واحد من اهل اللغة؛ بعد فرمودند و قد یستدل علی حرمة النجش فی هذه الصوره بقول النبی(ص) لعن الناجش و المنجوش له و بقوله صلی الله علیه و آله و لا تناجشوا. و فیه اولا ان هذین النبویین ضعیف السند و دعوی انجبارهما بالاجماع المنقول کما فی المتن یعنی مرحوم شیخ؛ دعوی غیر صحیحة، فانه ان کان حجة وجب الاخذ به فی نفسه، و الا فان ضم غیر الحجة الی مثله لا یفید الحجیة؛ از وجوهی است که مرحوم استاد ذکر می‌کنند که اگر انجبار اجماعی باشد خودش حجت است. اگر اجماع حجت باشد ضم لا حجة الی لا حجة لا یفید الحجیة.

البته این ضم لا حجیة لا یفید الحجیة درست نیست. خب ممکن است پنج شش تا لاحجیة جمع بشوند، بعد موجب اطمینان به وثوق بشوند. این مطلبی که ایشان فرمودند

س: بنا بر تعهد که درست می‌شود. اگر تعهدی بشود

ج: حتی تعهدی، بالاخره خود ایشان معتقدند که اگر یک روایتی صحیح باشد، لکن یقین داریم به اصحاب اعراض کردند قبولش نمی‌کنیم. با علم به اعراض قبول نمی‌کنیم. اینها می‌خواهند بگویند اگر شواهد زیاد شد، مثل علم به اعراض است، فرق نمی‌کند.

و ثانیا انهما مختصان بصورة مواطاة الناجش مع البایع علی النجش، کما هو الظاهر من لعن المنجوش له فی النبوی الاول و النهی عن التناجش، آنجا چون تناجش باب تفاعل است؛ و کلامنا اعم من ذلک. ولو بین دو تا قراردادی نباشد. رابطه‌ای نباشد.

و اما وجه الثانی اعنی مدح السلعة لیرغب الناس فان کان المدح بما لیس فیها من الصفات کان حراما من جهة الکذب، و ان کان بما فیه من الاوصاف ولکن بالغ فی مدحها فلا بأس به. فقد ذکرنا فی مبحث حرمة الکذب ان المبالغة جائزة فی مقام المحاوره.

و اما الروایتان المتقدمتان فمضافا؛ حالا ایشان به دو تا روایت تأمل کردند. یکی لعن الناجش و المنجوش له است، یکی هم لم تناجشوا.

و اما الروایتان المتقدمتان فمضافا الی ضعف السند فیهما کما عرفت انما راجعتان الی الصورة الاولی؛ نه آن صورت دوم.

و الحاصل، خلاصه‌اش، لا دلیل علی حرمة النجش فی نفسه الا اذا انطبق علیه عنوان آخر محرم فانه یکون حراما من هذه الجهة. این خلاصه بحثی راکه مرحوم استاد فرمودند راجع به کلمات شیخ.

عرض کردیم سابقا مرحوم شیخ و کذلک استاد، آن به اصطلاح روح مطلب را و آن سوابق مطلب را و اینکه از کجا شروع شده نفرمودند. اما این دو تا نبوی اولین نبوی‌ها را خدمت شما 09:33 این لا تناجشوا جزو نبوی‌های خیلی صحیح السند نیست. و کذلک آن نبوی آخر گفت ان الناجش؛ این در بعضی از متون لعن الله الواصلة و الموصوله؛ آنجا متعرض شدیم. در بعضی از متونش ناجش و منجوش آمده.

عرض کردیم واصله و موصوله اصلا در روایت ما به نحو صحیح نیامده است. در آن قسمتی که یک تکه‌اش آمده ناجش و منجوش نیامده است.

ببینید مرحوم شیخ و بعد هم مستدرک استاد اگر دقت می‌کردند، مطلب برایشان روشن بود. حالا من تعجب می‌کنم. اولا خود مرحوم شیخ این را از علامه نقل کرده که در قرن هشتم است. و این که می‌گوید انجبار نمی‌شود ضم لا حجیة، بحث این نیست. اصلا این روایت ما سه تا متن داریم در اهل سنت. آن که از صحیح‌تر از بقیه است، نهی عن النجش است. این صحیح‌تر است. در صحیحه بخاری وارد شده است.

عن ابن عمر ان رسول الله(ص) نهی عن النجش؛ این که ایشان گفته باید دو نفری باشد و آقای خویی می‌گوید این قراردادی باشد؛ چون ناجش و منجوش له و … چون می‌گویم احاطه نشده به بحث.

اولا آن متن صحیح‌تر آنها که در صحیح بخاری آمده، نهی عن النجش است. توش ناجش و منجوش له و تراجش نیامده، خود فعل است. حالا مرحوم شیخ ذکر نکرده آقای خویی ذکر نفرمودند بحث دیگری است.

یک متن دیگر هست لعن الناجش لعن رسول الله(ص) لعن الله الناجش و المنجوش له؛ این هم هست. عرض کردم در متن معروفش شاید پیش خود سنی‌ها هم نباشد. واصله و موصوله و نمی‌دانیم 11:10 اینهایی که هست عن الناشر. این دو تا.

تناجشوا هم هست، اما در متون خیلی واضحی نیست. در کتاب سنن بیهقی جلد 5 در کتاب دیون نقل می‌کند. از ابی هریره.

پس ما سه تا متن داریم. اصح این متون نهی عن النجش است که در بخاری آمده است. ایشان توسط استادش از مالک از نافع یا سالم از ابن عمر، نافع از ابن عمر، اصلا بعضی از اهل سنت اعتقادشان این است که اصح اسانید مالک عن نافع عن ابن عمر عن رسول الله(ص) است. این اصح اسانید است. ما قبول نداریم نه خود ابن عمر نه نافع، و تا یک حدی هم مالک.

س: دوباره بفرمایید مالک از

ج: نافع عن ابن عمر عن رسول الله(ص)

س: این تناجشوا هم در صحیح بخاری هست.

ج: و لا تناجشوا به نظرم با سند ندارد.

س: گفته علی بن عبدالله حدثنا سفیان حدثنا ظهری عن سعید بن مسیف عن ابی هریره

ج: بله، این را من عن ابی هریره دیدم اما با این سند ندیدم. در سنن بیهقی دیده بودم. پس این معلوم شد دارد یک جای دیگر دارد.

علی ای حال اصح اسانیدش نهی عن النجش است که ایشان می‌گویند یک طرفه اگر باشد شامل نمی‌شود. و نکته فنی در حقیقت به لحاظ فقه شیعی این است که هیچ کدام از این متون در روایات ما نیامده است. و باز بالاتر از این نکته فنی این که می‌گویند انجبار، آقای خویی اینجا می‌گوید ما انجبار را قبول نمی‌کنیم، آن جایی است که حدیث ضعیف باشد و قدمای اصحاب عمل کردند. وقتی که می‌بینیم مرحوم شیخ می‌گوید علامه یعنی از فرض کنید زمان حتی شیخ طوسی. اصلا من احتمال می‌دهم در مبسوط شیخ باشد، حالا ایشان از علامه نقل کرده است. اما بعد قمی‌ها چون متن روایت را کسی نقل نکردند. بغدادی‌ها هم اوایلش این طور بود متن روایت باشد؛ چون متن روایت نبوده نقل نکردند. شاید مرحوم محقق هم به همین جهت.

علی ای حال این که ایشان به علامه نسبت می‌دهد، ما کار نداریم حالا انجبار درست است یا نه، اصولا چنین انجباری ثابت نیست. یعنی انجبار باید برگردد به قدما. این به قدما بر نمی‌گردد.

این اشکال آقای خویی که انجبار ضم لا حجة و لا حجیة اینها اصلا نکته‌اش پیش نمی‌آید، به این حرفها پیش نمی‌آید.

پس بنابراین کلمه نجش و لا تناجشوا در مصادر اهل سنت آمده است. در مصادر حدیثی ما نیامده است. قدمای اصحاب ما امثال قمی‌ها که به این قائل نشدند. که واضح هم هست، سرش واضح است؛ چون در متون روایات ما نیامده است.

س: مبسوط هم دارد استاد

ج: عرض کردم. احتمال دادم، نگاه نکردم خودم. چون می‌دانم قاعدتا شیخ می‌آورد. قاعده‌اش این است روی قاعده گفتم درست درآمد. بله گفتند که یک مشکلی در نجف شده بود. بنا شد بعضی از علما بروند بغداد و صحبت بکنند با پادشاه به اصطلاح. یکی از علما آنجا گفته بود که مثلا مسئله این طور است، او گفته بود نه ابو حنیفه هم رأیش همین است. بعد گفتند نه و بعد کتب را آوردند دیدند بله رأی ابو حنیفه هم همین است. بعد که برگشتند در راه علما می‌گفتند تو فتاوای سنی‌ها را هم دیدی؟ گفت نه. گفتند چرا گفتی؟ گفت چون رأی ابن جنید است. غالبا ابن جنید با سنی‌ها در می‌آید. من هم قاعدتا گفتم رأی ابو حنیفه، بعد هم درآمد که رأی ابو حنیفه. در نجف یک شوخی، گفت این چون رأی ابن جنید باشد قاعدتا گفتم باید رأی ابو حنیفه باشد. قاعده‌اش این طور است. این در قاعده هم درآمد.  حالا که آقای عرفانی هم فرمودند ما هم قاعدتا گفتیم. قاعدتا باید در مبسوط باشد. چون در کتب سنی‌ها که هست، قاعدتا در فقه ایشان هم رفته. در فقهشان هم برود قاعدتا در مبسوط هست. لکن خودم نگاه نکردم. لکن تعجب است شیخ از مبسوط نقل نکرده، از علامه نقل کرده است. علامه هم شاید همین کار را کرده. علامه هم شاید از کتب اهل سنت گرفته.

علی ای حال کیف ما کان من فکر می‌کنم الان اجمالا وضع مسئله روشن شد. این مسئله در میان اهل سنت بوده. البته انصافش چون یک نوع مکر و خدیعه و خداع و اینهاست دیگر خب بلااشکال، جای بحث نیست. این نمی‌خواهد بخرد هی قیمت را می‌برد بالا. این بحث هست، و انصافش یک نوع مکر و خدعه هست، احتیاج ندارد به روایت خاص. یعنی می‌شود مطلب را ما دنبال نجش تنها نباشیم. یک مزایده صوری است، یک مزایده صوری، امروزه می‌گوییم مزایده صوری. قیمت را برده بالا تا گران بفروشد. طبیعتا ممکن است با بایع هم قرارداد باشد. اصلا ممکن است گاهی اوقات خود بایع این کار را کرده باشد. و طرف هم نداند. مثلا می‌گوید من می‌خواهم این را بفروشم تو بگو چهل تومان مثلا. بعد می‌آید اعلام می‌کند ده تومان، یکی می‌گوید بیست تومان تا می‌رسد به چهل تومان. طرف هم اصلا نداند که چنین صحبتی هست.

غرض صوری دارد مسئله. این پس یک مطلب. که این مطلب از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است. انصافا مطلب چون وجدانی هم هست، حالا ممکن است به لحاظ لفظی‌اش توش مشکل پیدا بکنیم اما به لحاظ معنا درست است. بعد هم مسئله‌ای که خیلی مهم است و اهل سنت مطرح کردند، از فقهای خود اهل سنت مثل ابو حنیفه و شافعی و مالک و اینها نقل شده، آن نکته دوم، صحت و فساد بیع است که اینجا آقای خویی هم نیاورده است. حالا شد، یک معامله‌ای شد. رفتند و مزایده صوری کردند وقیمت کتاب که 15 تومان بود، با همین مزایده صوری رساندند به 40 تومان. کتاب را فروخت به 40 تومان. این بیع درست است یا نه؟

خیلی تعجب است که مرحوم شیخ هم ندارد، آقای خویی هم ندارد. شاید آقای خویی مثلا چون می‌گویند حرمتش فی نفسه ثابت نیست، شاید از این جهت دیگر حکم وضعی‌اش را متعرض نشدند؛ چون حکم تکلیفی‌اش که فی نفسه ثابت است.

به هر حال در بین اهل سنت مطرح شده. طبیعت کار را می‌گویم. ببینید یک بحث طبیعی کار است. حالا مثل همین قصه طبیعی گفتیم در مبسوط هم هست. طبیعت کار آن اهل سنتی که بیشتر ظاهر حدیث را نگاه می‌کنند، مثلا نهی عن النجش. می‌گویند نهی عن النجش معلوم می‌شود که باطل است. طبیعت کارشان این است. و لذا به حنابله نسبت می‌دهند؛ چون اینها خیلی به ظواهر لفظ نگاه می‌کنند. به حنابله نسبت داده شده، به مالک هم نسبت داده شده که قائل است که باطل است.

آن وقت کسانی که دنبال قواعد اصولی هستند. اینها طبیعتا می‌گویند باطل نیست. قاعدتا، قاعده‌اش را عرض می‌کنم. چون در قواعد اصولی می‌گویند نهی نخورده به خود معامله. اگر نهی خورد به خود معامله، آن موجب بطلان است. اگر نهی خورد به یک نکته دیگری، حالا که خارج از معامله است، این که به آن نهی خورده قیمت را بالا نبر، نگفت نفروش. قیمت را بالا نبر. بالا بردن قیمت بحث دیگری است.

و لذا در بین اهل سنت مثل ابو حنیفه حالا اسمش را هم بردیم، قائل است که بیع درست است. البته باز بعضی‌هایش هم اختلاف شد.

س: استاد یک روایت در کافی داریم نهی از نجش

ج: در کجای کافی؟

س: نوادر، عدة من اصحابنا عن احمد

ج: آن نوادر بیع است حتما.

اما در فتاوای قدما منعکس نشده است.

س: عن ابی عبدالله قال رسول الله(ص) الواشمة و الموتشمة و الناجش و المنجوش ملعونون علی لسان محمد صلی الله علیه و آله.

ج: همان روایت عامه است. بله

س: سندش چیست؟

ج: سندش را نخواندید. کی بود؟

س: عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی عبدالله عن ابیه عن محمد بن سنان عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله(ع)

ج: بله، مشکل است، سندش چون محمد بن سنان دارد. خود برقی پدرا و پسرا هر دوشان هستند. و والد و ما ولد هر دویشان خالی از مشکل نیستند.

به هر حال خیلی بعید می‌دانم. احتمالا

س: خود این روایت متفاوت است

ج: بله این ثابت نیست سندش. ما مشکل داشتیم در واصله و موصوله‌اش هم مشکل داشتیم چه برسد به اینها.

این هم راجع به این قسمت. پس بنابراین شاید شیخ کلینی هم در باب نوادر، اصولا روایت محمد بن سنان از عبدالله بن سنان به نظرم خیلی کم است. الان در ذهنم این است که خیلی کم است. الان حضور اینطوری. نگاه بکنید در متون، محمد بن، شاید دو سه تا باشد، فکر نمی‌کنم بیشتر باشد. یا شاید همین یکی تنها باشد.

س: دعائم هم دارند

ج: به چه متنی؟

س: نهی عن النجش

ج: هان، این متن بخاری است.

س: بدون سند است

ج: بله خب دعائم که بدون سند است.

نهی عن النجش آن متن بخاری است. ممکن است سندش از راه شیعه باشد. نمی‌خواهم بگویم سندش، حالا ذکر نکردند.

به هر حال این مطلب در قدمای اصحاب یا در روایات مشهور اصحاب نیامده است.

س: کافی در نوادر نکاح آورده

ج: همان به خاطر چیز دیگر، واشمه و موتشمه. آن متن واشمه و موتشمه. به هر حال و شاید هم این که اصحاب ما در بیع نیاوردند، سرش همین است. در نکاح بوده، در بیع نبوده، محل مراجعه‌شان نبوده است. نگاه نکردند.

به هر حال همین طور که شیخ فرموده این را اصحاب در کتب فقهی‌شان متعرض نشدند. شیخ هم که عرض کردم احتمال دادم در کتاب مبسوط که فرمودند در همان کتاب مبسوط متعرض شدند. یعنی برای ما الان تفکرات گذشتگان کاملا واضح است. ابهامی در این جهت ندارد.

و البته این که مرحوم آقای بروجردی می‌فرمایند اگر یک حدیثی معروف بین آنها باشد، بین ائمه ما هم نیامده باشد، باید قبول کرد. این احتمال هست، احتمال ایشان، باید دنبال شواهد بگردیم. این احتمال یک احتمال بدی نیست. این راجع به اجمال قضیه.

پس یک قصه هم هست راجع به صحت و فساد معامله. آقای خویی به عنوان نجش قبول نکردند، چون می‌گویند نبویان مرسلتان. این چیز هم می‌گویم در باب نکاح بوده، آنجا را هم نگاه نکردند، مراجعه نشده. دعائم هم که، تازه آن سند هم خراب است حالا خود ایشان داشت محمد بن سنان. دعائم هم که مرسل است. روی مبانی خود ایشان… اصلا انجبار قدمایی هم ندارد. لذا این عنوان بنفسه اشکال دارد.

گفتیم عرض کردیم غیر از خود عنوان بحث صحت معامله و فساد معامله است. آنچه که ما الان از کلمات عامه می‌فهمیم؛ چون تا این جایی که من دیدم، حتی مثلا این مقداری که لفظ شده شیخ هم ندارد که آیا صحیح است یا نه. شاید چون واضح بوده متعرض نشده است.

در میان عامه عادتا سه رأی هست. عادتا هم هست، یعنی این طبیعی است. ما می‌دانیم اجتهاداتشان را. کسانی که تمسک به ظواهر ادله می‌گویند نهی، این نهی مقتضی فساد است پس معامله باطل است. کسانی که می‌گویند چون نهی از یک عنوان زائدی شده غیر از خود ذات معامله این موجب فساد نمی‌شود، پس معامله درست است.

س: یعنی نهی معامله را هم حساب می‌کنند؟

ج: بله اگر خود معامله بشود بله.

اما عده‌ سومی گفتند درست است موجب فساد نمی‌شود، اما اگر تفاوت قیمت زیاد باشد، موجب خیار می‌شود. چون بحث خیار غبن در بین عامه اتفاقی نیست. در بین ما هم عرض کردیم چند بار. ما خیار غبن در روایات نداریم. آن که ما داریم غبن المسترسل سحت؛ کسی به شما اعتماد کرد، مسترسل کسی که اطمینان به شما دارد. 22:42 عرب‌ها الان به کار می‌برند. کسی که تمام وجودش را در اختیار شما قرار می‌دهد به این معنا که هر چه بگویید قبول می‌کند. گفتید چهل تومان قبول می‌کند، بعد معلوم شد قیمتش ده هزار تومان است. این مسترسل است. در روایت دارد که غبن این حرام است. غبن این مسترسل سحت. کسی که به شما اعتماد کرده به او دروغ نگویید. به او غبن نکنید. اما اینکه خیار غبن، نه، عرض کردیم مثل ابن حزم قائل به خیار نیست. قیمت کتاب ده هزار تومان بوده، به او فروخته صد هزار تومان. ایشان می‌گوید حرام نیست، معامله باطل نیست، خیار هم ندارد، نه اینکه باطل نیست. چون می‌گوید تجارة عن تراض. راضی بوده کسی که اجبارش نکرده است. راضی بوده، به صد هزار تومان خریده است.

س: گول خورده

ج: چرا خریده خودش سوال می‌کرد. چه کسی به او گفت بخرد؟ خب می‌رفت سوال می‌کرد، دو مورد دیگر سوال می‌کرد می‌فهمد قیمتش ده تومان است.

پس به اطلاق تجارة عن تراض و قائل نیستند به خیار غبن. دقت فرمودید؟

پس در باب حکم وضعی نجش هم سه قول بین عامه شد. یکی بطلان معامله؛ یکی صحت معامله؛ یکی اینکه معامله خیار غبن دارد اگر فاحش باشد.

س: غرر چه؟

ج: بحث غرر را مطرح نکردند. بحث غرر جداگانه است.

این به نظر من انشاء الله تعالی اقوال عامه.

آن وقت طرح مسئله هم در عامه مثل ما نیست که مثلا بگوییم قدمای اصحاب، متأخرین، آنها چون به اصطلاح از عهد صحابه مطرح است. مثلا در باب بطلان معامله در شیعه به اصطلاح معامله‌ای که مصادره صوری باشد، مزایده صوری باشد، از خود عمر بن عبد العزیز هم نقل شده قائل به بطلان است. از عمر بن عبد العزیز هم نقل شده قائل به بطلان، خیلی عجیب است. ادعا کرده نه بطلانی که فقط فتوا بدهد. یک معامله‌ای توش مزایده صوری انجام شده، فرستاده که آنجا بروید اعلام بکنید معامله باطل است، اصلا به هم بزنید. این درست نیست؛ چون توش نجش واقع شده است.

علی ای حال کیف ما کان در کتاب من الان از صحیح بخاری و بعد شرح فتح الباری را یک مقدار می‌خوانم برای آشنایی کار. در کتاب بخاری بابی را قرار داده به عنوان باب النجش. بعدش باب الغرر است. غرر را بعد قرار داده است. حالا انشاء الله در بحث غرر وارد می‌شویم.

ایشان باب النجش؛ و من قال لا یجوز ذلک البیع؛ من عرض کردم یکی از کارهای مهم بخاری، این است که حتی عناوین ابوابش مخصوصا یا خود ابواب رد بر ابو حنیفه دارد. چون بخاری اهل حدیث است، ابو حنیفه اهل قیاس است. دو تا مسلک مختلف. خیلی عجیب است در قرن دوم، ما مثلا نداریم این چیزها، ایشان دارد، باب النجش و من قال لا یجوز ذلک البیع؛ این لا یجوز مراد لا یجوز وضعی است. دقت می‌کنید؟ یعنی پس این مسئله که آیا بیع درست است یا نه، از قرن سوم بین آنها مطرح شده است. در خود بخاری هم آمده است. ایشان دارد رد می‌کند به ابو حنیفه؛ چون ابو حنیفه گفته این بیع درست است. این و من لا یجوز ذلک اشاره به آن است.

و قال ابن ابی اوفی، این به سند نیاورده، محل کلام است که آیا کلام مال خود ابن ابی اوفی است یا مال رسول الله(ص) است. یعنی مرفوع است یا موقوف است بر ایشان.

الناجش آکل الربا خائن؛ خیلی تند است. این می‌گوید مثل حکم رباست دیگر. مثل اینکه صد هزار تومان بدهد، صد و بیست هزار تومان بگیرد. این که یک جنسی را که مثلا قیمتش ده هزار تومان است، با مناجشه با مزایده صوری می‌رساند به سی هزار تومان مثل ربا. البته این تنقیح مناط است و الا ربا نیست.

آکل الربا خائن؛ این از این روایت می‌شود فهمید که هم ناظر به جنبه تکلیفی است؛ یعنی حرام است و هم جنبه، چون فلکم رئوس اموالکم، آیه مبارکه دارد، در بحث ربا که آیه مبارکه است. فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون؛ و هو خداع باطل لا یکذب؛ خیلی عجیب است این، غالبا بخاری این قدر وارد نمی‌شد. قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم الخدیعة فی النار؛ هر چه که خداع و خدعه، خداع باشد و خدعه باشد و مکر و فریب و حیله باشد، این در آتش است.

و قال و من عمل عملا لیس علیه امرنا فهو رد؛ این از نکات بسیار مهمی است که ظاهری‌ها و منهم ابن حزم در باب معاملات به آن تمسک کردند. من عمل عملا لیس علیه امرنا فهو رد؛ این فهو رد هم بطلان فهمیدند. لذا اگر در یک معامله‌ای نجش واقع شد مزایده صوری، لیس علیه امرنا. من عمل عملا و لذا نهی هم نمی‌خواهیم، خوب دقت بکنید. ما در فساد معامله نهی هم نمی‌خواهیم. همین که لیس علیه امرنا فهو رد. البته ما این متن را نداریم. متنی است که ابن حزم در خیلی از معاملات تمسک می‌کند برای بطلانش. و در خیلی از عبادات هم حتی. مثلا یک نمازی بخواند که در روایت نیامده، می‌گوید این باطل است. من عمل عملا لیس علیه امرنا فهو رد. لکن ما نداریم.

بعد عبدالله بن مسلمه حدثنا مالک عن نافع عن ابن عمر؛ عرض کردم بعضی‌ها این حدیث را اصح اسانید می‌دانند.

س: 28:35

ج: نه مالک عن نافع عن ابن عمر. نافع عبد ابن عمر است. چون ابن عمر کسی که از ابن عمر نقل می‌کند، یکی سالم است. سالم پسر عبدالله بن عمر است. یکی نافع است. این عبدش است. این عبدی است که، در فقه اهل سنت خیلی جایگاه دارد. فوق العاده نافع جایگاه دارد. بعضی‌هایشان گفتند که اصح اسانید عن رسول الله(ص) همین است. مالک عن نافع عن ابن عمر عن رسول الله(ص).

س: پس با اینکه عبد بوده ولی عالم هم بوده

ج: بله عبد عالمی بوده است. دو سه تا از این عبید هستند که خیلی در معارف اسلامی تأثیرگذار هستند. این خیلی عجیب است. یکی عکرمه، عکرمه که جزو خوارج هم هست. خیلی عجیب است. در تفسیر غالبا به تفاسیر ما هم آمده مجمع البیان هم دارد، چه برسد به آنها. این عکرمه عبد عبدالله بن عباس بوده. حتی می‌گویند گاهگاهی عبدالله او را می‌بسته می‌گفته حدیث نگو، تو دروغ می‌گویی.

علی ای حال الی ما شاء الله. یکی همین نافع، الی ما شاء الله.

س: 29:35

ج: نمی‌دانم. الان در ذهنم نیست. احتمال می‌دهم حبشی بوده است.

س: این عبد ابن عباس خودش هم از خوارج بوده؟

ج: بله.

قال نهی النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن النجش؛ روشن شد انشاء الله تعالی؟ این عنوان بخاری را با حدیثش خواندیم. حالا ایشان نوشته النجش بالفتح النون در شرحش، و سکون الجیم، 30:00 معجمة الشین. البته در کتاب آقای خویی هم در حاشیه‌اش نقل کرده. می‌گویند نجش در اصل لغت عرب، من احتمال می‌دهم لغت سماوی قدیم باشد. خیلی لغت همچین مستنفره است؛ یعنی لغت وحشی است به اصطلاح.

تنفیر الصید، اصلش این است. شاید هم این از مثلا مال بیابان نشین‌ها و مثلا این که مثلا افراد مثلا فرض کنید مثلا یک آهویی شکار می‌کنند. این آهو را مثلا رم می‌کردند، خود چیز نجش تقریبا رم دادن است اصلا. یعنی این را یک عده از آن طرف، مثلا اگر در کوه بود سخت بود شکارش. این را رم می‌دادند در صحرا، می‌آمد صحرا شکارش می‌کردند.

تنفیر الصید واستثارته؛ استثاره برانگیختن. برانگیختن به اصطلاح اثاره. من مکانه لیصاد؛ این اصل نجش این است. این کمی لغة تنفر من لسان علماء.

و فی الشرع، حالا بعد ضبطش را آورده. ضبطش هم مثل نصر است، باب نصر، نجش ینجش. و فی الشرع الزیادة فی ثمن السلعه ممن لا یرید شرائها، زیادی می‌کند نمی‌خواهم هم بخرد، لیقع غیره فیها؛ چرا؟ چون کأنما این را تحریک کرده، اثاره کرده به قول اینها. راهش انداخته، رمش داده که بیاید وارد این قیمت بشود که بگیرد.

و یرو ذلک بماوطاة مالک؛ حالا بعد که گاهی باید با قرارداد با مالک هست، گاهی اوقات نیست. گاهی اوقات بایع می‌داند، گاهی نمی‌داند. حالا بله، در این بحث بله.

بعد و قال ابن عتیبه النجش الخدع و الخدیعه، فریب و مکر. و منه قیل 31:43 سرش حیله و مکر است. یک نوع این نکته است.

البته حالا بعد انشاء الله اگر رسیدیم در باب غرر هم همین طور است. این نکته را چون چند بار گفتیم، نکته لطیفی است. 31:57 چون غرر معنایش به معنای جهل است. نهی النبی عن الغرر به معنای جهل است. تفسیر شده به معنای خدعه. و تفسیر شده به معنای خطر. غرر را به سه تا معنا تفسیر شده: هم جهل تفسیر شده، هم خدعه تفسیر شده، هم خطر، انسان در مشکل می‌افتد.

مرحوم نائینی می‌فرمایند این سه تا معنا طولی هستند. بگوییم غرر به حسب معناست. چون انسان که جاهل بود، مخدوع می‌شود، گولش می‌زنند فریب می‌خورد. وقتی هم فریب خورد در خطر می‌افتد. پس این سه تا معنا سه معنای طولی هستند. جهل است و خدعه است و خطر. جهل منشأ خدعه می‌شود، وقتی که خدعه به او فریب خورد، در خطر می‌افتد. پس بیاییم قائل بشویم که اینها نه اینکه بگوییم غرر به سه معناست؛ چون طولی هستند، یکی آن اول رشته را دیده، یکی وسط رشته را دیده، یکی آخر رشته را دیده. اینجا هم همین طور است. این که ایشان می‌گوید، خدع و خدیعه. چون این با آن یکی است.

و یقال لصائد ناجش لانه یقتل الصید و 33:03

ببینید بعد می‌گوید که ایشان می‌گوید لا یجوز ذلک البیع؛ یعنی این بیع درست نیست. بعد می‌گوید اخرجه عبد الرزاق من طریق عمر بن عبد العزیز، عرض کردم کرارا عمر بن عبدالعزیز را آنها جزو خلفای راشد می‌دانند. عده‌ای هم اصلا فتاوایش را برایش ارزش خاصی قائل هستند.

ان عاملا له؛ یکی از کارگزاران او، عامل کسی که برای او کار می‌کند، یکی از نماینده‌های او، مثلا استانداری بوده، فرمانداری بوده.

باع ثمیا، ثمی یعنی اسیر، یعنی همان عبدی کنیزی که در جنگ اسیر گرفته است. که به حساب چیز گرفته به عنوان غنیمت گرفتند.

فقال له، بله، آن عامل به او گفت، این را فروخته، مثلا فرض کنید عبدی بوده فروخته مثلا به دو هزار درهم مثلا. بعد آن عامل گفت لو لا انی کنت ازید انفقه، اگر من زیاد کرده بودم، لکان کاسدا، اگر من به حساب نمی‌گفتم این این طوری است، این طوری است، وضعش فلان، و الا کسی رغبت نمی‌کرد و نمی‌خرید.

فقال له عمر، عمر گفت هذا نجش. این همانی است که پیغمبر(ص) نهی النبی عن النجش. معلوم می‌شود که این نهی النبی(ص) عن النجش تا سال 100 به عنوان کلام رسول الله(ص) معروف بوده است. چون ایشان حدود 100 است.

لا یحل، البته این لا یحل را اگر ما باشیم علما می‌گویند لا یحد تکلیفا. آن از لا یحل وضعا هم درآورده عمر بن عبد العزیز. خیلی عجیب است.

فبئس منادیا، یک کسی را هم فرستاد. ینادی ان البیع مردود؛ بگوید به مردم این چهار تا پنج تا بیست تا کنیز را آورد یا مثلا عبد را آورد فروخت. می‌گوید من کمی چرب و چیلش کردم و الا فروش نمی‌رفت. می‌گوید این قبول نیست. هر کسی که از این شخص این برده‌ها را خریده برگرداند. ان البیع مردود. مثل الان گاهی می‌شود که یک شرکت یک ماشینی را می‌فروشند 500 هزار، ده بیست تایش مثلا توش عیب پیدا می‌کنند، می‌گویند بقیه‌اش را هم برگردانید تا درست بکنیم.

ینادی ان البیع مردود و ان البیع لا یحل؛ بله دقت کردید؟

پس معلوم شد که این بحث حکم وضعی، حالا مثلا ما الان فرض کنید در قرن پانزدهم هستیم. بنده این بحث حکم وضعی را در کتاب مرحوم شیخ و استاد مطرح کردیم. معلوم شد در میان اهل عامه از قرن اول مطرح است. این بحث حکم وضعی از همان قرن اول مطرح است که اگر مزایده صوری کرد، آن بیع درست است یا درست نیست. و امثال عمر بن عبد العزیز معتقد بودند درست نیست. بعد دیگر حالا دیگر طبیعتا قرن دوم. چون ابو حنیفه، ابو حنیفه به لحاظ تاریخی می‌گویند، روشن نیست پدرش که بوده. می‌گویند متولد با زمان امام صادق(ع) است، 80 است. تاریخ وفاتش هم تقریبا دو سال بعد از امام صادق(ع) است.

قال ابن بطال اجمع العلماء علی ان الناجش عاص بفعله؛ ببینید علما اتفاق دارند که نجش حرام است. الان خواندیم عبارت آقای خویی. آقای خویی مناقشه کردند در جایی، فرمودند نجش بعنوانه حرام نیست، برگردد به یکی از عناوین محرمه. البته این را خوب دقت کنید من جای دیگر نگفتم؛ چون خیلی زمان ما بحث تکفیر و مکفیر، اما من دیدم کرارا در علمای اهل سنت. می‌گویند اگر ما اجماعی داشتیم و روافض مخالف بودند، مضر به اجماع نیست. مخالفت روافض و شیعه مضر به اجماع نیست. اینها مثلا دارد اجماع کردند، فرض کنید مثلا آقای خویی می‌گوید نه دلیل بعنوانه نداریم که این نجش حرام است.

اجمع العلماء، این من عرض می‌کنم که آشنایی ما با این قضایا برای اینکه وقتی می‌خواهیم وارد بشویم ببینیم چه هستیم، چه کاره هستیم، آنها چه می‌گویند، ما چه می‌گوییم، مطالب روشن بشود.

اجمع العلماء علی ان النجاش عاص بفعله و اختلفوا اذا وقع علی ذلک و نقل ابن المنذر عن طائفة من اهل الحدیث؛ این طبیعی است. اهل حدیث دنبال فساد هستند. فاسد ذلک البیع. من از اول عرض کردم. به طور طبیعی مثل حنابله قائل به فساد هستند.

و هو قول اهل الظاهر؛ چون اهل ظاهر هم همین طور هستند. مراد همان ابن حزم و داود بن علی اصفهانی.

و روایة عن مالک؛ این معنا از مالک هم نقل شده است. اگر روایة عن مالک باشد، احتمالا نشان می‌دهد که در مدینه یک جوی به فساد هم بوده؛ چون مالک فقیه معروف مدینه است و آراء اهل مدینه در نظر او خیلی چیز است.

و هو المشهور عند الحنابله؛ چون حنابله هم خیلی دنبال ظاهر رفتند.

اذا کان ذلک بمواطاة البایع او صنعه و المشهور عند المالکیه فی مثل ذلک ثبوت الخیار و هو وجه للشافعیه قیاسا علی المصراة؛ چون کلم مصراة الان کمتر به کار می‌رود. کلمه مصراة یا تصریه، ت و صاد، یا مصراة، میم و صاد و راء و الف و تای به اصطلاح منقوطه؛ مصراة یا تصریه، تصریه اصطلاحا این است که مثلا می‌خواهد یک گاوی را بفروشد برای اینکه اثبات بکند این شیرده است، چند روز است شیرش را ندوشیده تا این پستانش بزرگ دیده بشود. این را اصطلاحا تصریه می‌گویند. تصریه در اصطلاح این است که چون لفظ غیر مأنوسی است بگویم که با آن برخورد می‌کنید، که این هم یک نوع غش است دیگر. همین که آقای خویی گفت. گفت مگر اینکه برگردد به غش. دقت کردید؟

تصریه یکی از مصادیق غش است. حیوان را نگه بدارند، چند روز شیرش را ندوشند، یا مثلا به قول امروزی‌ها مثلا می‌گویند آب می‌دهند به حیوان که شکمش گنده بشود، یک غیرحالت، البته مصراة در خصوص شیر است.

س: اول نمک می‌دهند

ج: بله، نمک، نمک که همیشه می‌دهند چون گوسفند باید نمک بخورد.

مصراة یعنی تصریه به عنوان یک عیبی است یک غشی است در حیوان. دقت کردید؟

و هو المشهور اذا کان، و هو وجه للشافعیه قیاسا علی المصراة؛ یعنی شافعی‌ها قائل شدند که، دقت می‌کنید چه می‌خواهم بگویم؟ شافعی گفته این روایت اگر نهی النبی عن النجش این ناظر به حکم تکلیفی است. اما خیار را از باب خیار مصراة، صاحب حیوان بالخیار ثلاث حیوان،

قیاسا علی المصراة؛ چطور در مصراة خیار هست، در اینجا هم هست. و الاصح عندهم صحة البیع مع الاثم؛ یعنی سه تا رأی شد. بطلان بیع، صحت بیع، صحت بیع مع الخیار. صحت بیع متزلزلا. خیار غبن است. البته این خیار غبن باید تفاحش، یعنی تفاوت زیاد باشد. مثلا قیمتش ده تومان بوده، دوازده تومان، این ارزش ندارد.

بله، و الاصح عندهم صحة البیع مع الاثم و هو قول الحنفیه؛ اینها را من عرض کردم از خارج ما می‌دانیم ابو حنیفه تفکرش روی قیاس و روی رأی و روی همین قواعد اصولی است. حنابله به الفاظ تمسک می‌کنند. مالک خب، شافعی هم ما بین است.

و قال الرافعی اطلق الشافعی فی المختصر تعصیة الناجش، تعصیه یعنی حکم تکلیفی.

و شرط فی تعصیة من باع علی بیع اخیه ان یکون عالما بالنهی؛ البته این بحث دیگری است که باید عالم باشد که حرام است. اگر نباشد نه.

بعد دیگر یک مقدار وارد بحث‌های شافعی و شارحون که دیگر چون از بحث ما خارج است، بله. بعد هم عبارت خود شافعی را گذاشته که این را ما متعرض نمی‌شویم.

آن وقت این که حدیثی آورده دیگر وقت دارد تمام می‌شود، ما یواش یواش تمامش کنیم. این از حالا من با حذف اسناد و اینها عن عبدالله بن ابی اوفی قال اقام رجل سلعته؛ مثلا فرض کنید یک گوسفندی مثلا، یک فرشی. فحلف بالله، قسم خورد، لقد اعطی فیها، می‌گوید مردم این را از من به 50 هزار تومان خواستند، قبول نکردم. دروغ هم گفته بود. و الله بالله از من 50 تومان که این را فروخت مثلا 52 تومان. بعد معلوم شد دروغ بوده از او 20 تومان خواستند.

فحلف بالله قد اعطی فیها، داده شده در این سلعه، ما لم 42:07 با اینکه به آن مبلغ به او کسی نگفته. این خیلی عجیب است. یعنی این نشان می‌دهد که مسئله نجش یک ظاهر قرآنی هم دارد. دیگر از آقای خویی هم آن طرف‌تر.

فنزلت، بله، الایه مبارکه، فنزلت، بله،

س: آیه قبلش

ج: قول الله تعالی ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا؛ دروغ گفت برای اینکه دو هزار تومان گیرش بیاید. دروغ گفت 50 هزار تومان. اصلا 50 هزار تومان دروغ گفت. الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا؛ البته انصافا می‌شود از خود آیه به درد نجش هم می‌خورد. حالا نمی‌خواهد بعهد الله، ایمانهم، ایمان یعنی قسم، یعنی قسم بخورد. اما بعهد الله انسان دائما با خدا عهد دارد. یک عهد انسانی با خدا همیشه هست. به اینکه بیاید با او قرارداد بکند مزایده صوری بکند، صدق عهد الله می‌کند. ایمان شاید نکند.

ثم صار فیه فنزلت قال ان ابی اوفی الناجش آکل ربا خائن؛ البته این ظاهرا کلام خودش است حالا بعید است. بعد راجع به اینکه حالا چه کسی گفته، بعضی گفتند که این نه، کلام رسول الله(ص) است. قال آکد الربا معلون؛ بعد دنبال اصطلاحات و تفسیرات و اینها را دیگر نمی‌خواهیم الان به درد ما نحن فیه نمی‌خورد.

بحث دیگری باز اینها مطرح کردند که باز اصحاب ما مطرح نکردند. و آن بحث این است که با نجش اگر به قیمت طبیعی‌اش برسد. مثلا الان بازار کتاب فرض کنید رایج نیست، مثلا کاسد است به قول آقایان. قیمت کتاب در واقع 20 هزار تومان است. اما الان به طور طبیعی چون کسی، مثلا خانه کسی میل نمی‌کند، الان می‌گویند 10 هزار تومان من باب مثال می‌خواهم عرض بکنم. این برود با نجش قیمت را به 20 هزار تومان برساند. روشن شد؟ یعنی با آن معامله صوری و نمی‌دانم مزایده و اینها قیمت را ببرد بالا. لکن برسد به قیمت واقعی بعد از بالا بردن. مثلا قیمتش 20 تومان است، لکن عملا در بازار ده تومان می‌دهند. این بیاید با این صحنه سازی و با این خداع و مکر و اینها برساندش به همان قیمت 20 تومان. فرع روشن شد؟

آیا این هم نجش بر آن صدق می‌کند یا نه؟ این را هم ما نداریم. می‌خواهم چیزهایی بگویم که آنها دارند و ما متعرض شدیم.

و قید ان عبد البر و ابن العربی و ابی حزم التحریم بان تکون زیادة المذکوره فوق ثمن المثل قال ابن العربی فلو ان رجل 45:10 رجل تباع بدون قیمتها فزاد فیها؛ مثلا دارند به 10 هزار تومان، فزاد فیها لتنتهی الی قیمتها لم یکن ناجشا عاصیا. این نجش نیست.

فردا تتمه کلام انشاء الله

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD285KBدانلود
PDF158KBدانلود
MP316MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه58) سه‌شنبه 1393/11/14
بعدی خارج فقه (جلسه60) شنبه 1393/11/18

اصول فقه

فقه

حدیث