خارج فقه (جلسه57) دوشنبه 1393/11/13
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که در این باب 29، 39 معذرت میخواهم از ابواب ما یکتسب به از جامع الاحادیث، جلد 22، به اصطلاح، ایشان متعرض معونة الظالم شدند. و باب 40 که انشاء الله میآید باب تحریم الولایه من قبل الجائر. این را جداگانه مرحوم شیخ دارند. این را باز جداگانه در مسائل مکاسب محرمه آمده. آن باب 40 را بعد متعرض میشویم. فعلا در این باب به اصطلاح
عرض کنم که بحث درباره این روایاتی بود که در اینجا هم آمده و گفتیم این روایات به لحاظ به اصطلاح مصدرش، سندش، متنش، به این لحاظهای مختلفی که هست، اینها را بررسی بکنیم.
عرض کنم که یک روایتی را به شماره 14 دیروز از مستدرک خواندیم که نقل کرده ایشان از شیخ مفید فی الروضه، عن ابن ابی عمیر عن ابن ولید. عرض کردم به اینکه در این کتابهایی که ما دیدیم یا در آثار شیخ مفید کتابی به نام الروضه به ایشان نسبت داده نشده است. و خود مرحوم آقای حاجی نوری هم در مستدرک راجع به این روضه شیخ مفید چیزی ننوشته است. بعد دیدیم یکی از آقایان توجه نکرده، ظاهرا آنچه که ایشان در اینجا نقل کرده، از مجموعهای است که به خط جد پدر شیخ بهایی بوده است نه جد خود شیخ بهایی. محمد بن علی بن فلان جباری رحمة الله علیه. ایشان یک مجموعه خطی دارد، مجموعهای بوده که روایات متفرقه است. و از جاهای مختلف و فواید متفرقه که مجموعش سه جلد میشود. به نظرم چاپ شده باشد. به نظرم اخیرا این مجموعه مرحوم جد پدر شیخ بهایی چاپ شده باشد.
ایشان مرحوم جد پدر شیخ بهایی در آن مجموعه این را از مفید یا کذا یک نفر دیگری غیر از مفید ماست. چون مفید یک عنوان عام بوده، به اصطلاح اگر بخواهیم امروز مرادفش را بگوییم نظریه پرداز مثلا یا پروفسور به اصطلاح. شخصی که در حد این باشد که بالاتر از استاد، در حد این باشد که به اصطلاح امروز ما آیت الله العظمی مثلا. مقام صاحب نظری باشد این را اصطلاحا مفید میگویند.
ما مفید چند تا داریم؛ یکی نیستند، لکن معروفش شیخ مفید است. بعد از او در درجه دوم پسر شیخ طوسی را هم مفید ثانی میگویند. ابو علی پسر مرحوم شیخ طوسی.
علی ای حال این شیخ مفید، مفید معروف نیست. ظاهرا در آن مجموعهای که به خط جد پدر شیخ بهایی بوده، از روضه یکی کتاب روضه است مال یکی از علما، او هم ملقب به مفید است. اسمش هست در بحار. همین طور است ظاهرا این طور باشد. روضه هم یعنی مثل کشکول، مثل بوستان. روایات متفرقهای بوده، روایات مختلفهای بوده است.
خود مرحوم حاجی نوری هم در خاتمه مستدرک تحت عنوان مجامیع از این مجموعه اسم برده است. این که گفتم تحت عنوان روضه اسم نبرده، تحت عنوان مجامیع، یک شرحی هم راجع به این مجامیع داده و شرح راجع به مرحوم جد پدر شیخ بهایی.
علی ای حال کیف ما کان خب به لحاظ ارزش علمی خب خیلی ضعیف است؛ چون حالا هم روضه مال آن مرحوم مفید، خیلی روشن نیست. خود اینها به نحو در قرن به نظرم میآید که پدر جد یعنی جد پدری مرحوم شیخ بهایی به نظرم تاریخ خود آن نوشته را هشتصد و خردهای زده، به نظرم این جوری میآید. تاریخ زده و به نحو وجاده هم هست. ارزش علمی ندارد. آن که خب راجع به خود حدیث فی نفسه.
حالا عن ابن ابی عمیر عن ولید بن صبیح کابلی؛ خب وقتی نسخه مشوه باشد، این روایت در مصادر ما ابن بنت الولید آمده که خواندیم. ابن بنت ولید بن صبیح، که در تهذیب شیخ هم آمده است. اما در این کتاب از خود ولید بن صبیح است. آن هم کاهلی است، اینجا کابلی آمده است.
بله، و مثل اینکه نقل به معنا هم شده است. چون آنجا دارد من سود اسمه فی دیوان ولد السابع؛ اینجا دارد فی دیوان بنی شیصبان. یک نقل به معنایی هم شده است. حالا آنها جای خودش.
پس یک بحث راجع به حجیت حدیث و تاریخ حدیث و آیا حجیت هست؟ با این شواهد که قابل حجیت نیست. به نحو وجاده و در مجموعه مثل کشکول مانند و آن مصدر هم وضع روشنی ندارد. خود این مجموعه هم ارزش علمی به لحاظ حجیت ندارد. این جای خودش.
انما الکلام یک نکته فنی دیگری من عرض بکنم و آن اینکه اصلا اینجا در این کتاب جامع الاحادیث یک شماره برای این زده، شماره 14. آن حدیث ابن بنت ولید را آورده شماره 13، این شماره 14. من سابقا چند بار عرض کردم. متاسفانه این بوده شاید تا حالا هم عدهای گاهی چون از من سوال میکنند با تلفن، هنوز هم در ذهن عدهای هست. مثلا فرض کنید در این باب ایشان مثلا میگویند این آقا در این مسئله 30 تا حدیث آورده، چهل تا حدیث آورده. شماره گذاری میکنند چهل تا حدیث سی تا حدیث. این یک نکتهای است که خیلی قابل توجه است و آن نکته این است که ما اگر دیدیم از نظر فنی این برگشتش به همان است، دیگر بر این شماره نزنیم. من میخواهم این را بگویم. الان ایشان مثلا این را شماره 14 زده. خب این روشن شد برای ما که این حدیث در اصل، حالا آن مجموعه مرحوم محمد بن علی جبائی بوده، پدر جد پدر مرحوم به اصطلاح شیخ بهایی، یعنی شیخ بهایی محمد پسر حسین بن عبد الصمد بن محمد به اصطلاح پدر جد شیخ بهایی، پدر عبد الصمد، صاحب این مجموعه.
پس خوب دقت بکنید ما معتقدیم اگر بشود این احادیث را، اینهایی که به حسب ظاهر مثلا خیال میکنند دو تا حدیث است، سه تا حدیث است، پنج تا حدیث است، بعد شماره میبینند، میگویند آقا در این مطلب، مطلبی فرمود که با چهل تا حدیث مخالف است. خوب که دقت میکنیم میبینیم مثلا 15 تاست یا 12 تاست. یا همهاش هشت تا است مثلا. این حدیث در حقیقت چرا؟ چون آن صاحب روضه که از علمای متأخر است. آن که از یک حدیث کتاب دیگر گرفته. حالا فرض کنید نسخه ابن ابی عمیر مثلا نزدش بوده است. از ولید بن صبیح. ما آنجای دیگر داریم عن ابن بنت ولید و مضمونش هم یکی است. من سود اسمه فی دیوان بنی شیصبان فی دویان ولد عباس، سابع؛ مضمونش هم یکی است واضح است.
به نظر ما دیگر این شماره جدید نمیخواهد. خوب دقت بکنید. بلکه طبق تصویری که ما ارائه کردیم، الان در همین باب، مرحوم این کتاب، شماره 1، به نظر ما از سکونی است. شماره 2 از سکونی است. شماره 3، همهاش، اگر این شمارهها را بر میداشت یک حدیث سکونی گفته میشد. هفت تا متن از حدیث سکونی بود. هفت تا شماره زده است. به جای این هفت تا شماره یکی میزد، آن وقت این متن حدیث سکونی حدود یک صفحه بود. تکه پاره شده، این حدیث تکه پاره شده است. این را یک جا میآورد میشد یک حدیث، یک کتاب، یک مصدر، یک سند.
آن وقت این حدیث سکونی از طرق مختلف به ما رسیده است. آن وقت میآمدیم آن طرق را حساب میکنیم. من به نظرم میآید که این یک نکتهای است که خیلی دقت میخواهد. دیگر نمیگویند در این مسئله چهل تا روایت است، سی تا روایت است. وقتی نگاه میکنیم ممکن است هشت تا روایت باشد. شماره گذاری که کردند کار را یک مقداری خراب میکند. این که شماره میدهیم. مثلا همین جا برای این حدیث شماره بدهیم. خیلی بعید است، این همان حدیث است. حالا نسخه،
س: خیلی فرق میکند، یعنی از یک تصحیف هم بیشتر است مثلا
ج: بحث تصحیف نیست. نه، تصحیف نیست. بحث تقطیع روایت است.
س: الان یکیاش مثلا خنزیرا یکیاش مسود عن وجهه؛ خب این دو تا
ج: خب دارد الخبر، بقیهاش نیاورده است آخر. چون بقیهاش را نیاورده، شاید هم و به حسب آن خنزیر مثلا، آن شاید توش باشد. من چون بقیهاش را نمیدانم. اگر آقایان مستدرک دارند. چون معلوم میشود مستدرک بیش از این نیاورده. اگر یک مجموعه حدیثی محمد بن علی جبائی چاپ شده باشد، نمیدانم در این کامپیوتر نگاه کنید. به ذهنم میآید که چاپ شده است.
البته مرحوم صاحب مستدرک میگوید سه جلد است، دو تایش را ما دیدیم، یکی را ندیدیم. به ذهن من میآید چاپ شده باشد.
س: آنجا هم الخبر است.
ج: بله آقا؟
س: مستدرک هم الخبر است.
ج: عرض کردم ایشان ظاهرا از مستدرک ناقص نقل کرده است. خود مستدرک ناقص نقل کرده است. اما اگر مجموعه حدیثی شهید چاپ شده باشد، چون مقدار زیادیاش هم ایشان از خط شهید اول گرفته است. که به آن میگویند مجموعه حدیثی شهید اول.
خب این راجع به این حدیث شماره 14.
س: 10:40
ج: خب میگویم همهاش یک حدیث میشود دیگر. در کتاب سکونی
س: خیلی فرق میکرد متنهایشان
ج: نه ببینید پنج شش تا مضمون است. اینها را ما یک صفحه میآوریم، هر مضمونش را میگوییم فلان حدیث، این قطعه حدیث این طریق به ما رسیده، این قطعه روی این طریق به ما رسیده است. همهاش یکی است دیگر هر سه یکی است.
بله اضافه بر سکونی بودن یک ارزش طریقی هم دارد. مثلا یک قسمتش از کتاب کافی رسیده، یک قسمت از جعفریات رسیده، یک قسمتش از کتاب نوادر فرض کنید سید فضل الله راوندی رسیده است. من میگویم بحث علمیاش این طوری است. وقتی بخواهیم شناسایی بکنیم، بهترین بحث این است.
س: یک حدیث بوده دیگر
ج: این را یک کلام در کتاب سکونی راجع به معونة الظالم؛ چون کتاب سکونی احادیث فراوانی دارد. نمیخواهم بگویم کتاب سکونی را همهاش را بیاورند. آنچه که به معونة الظالم است، حدود یک صفحه و مثلا سه چهار سطر میشود از کتاب سکونی. اما سه سطرش با یک طریق، دو سطرش با یک طریق، پنج سطرش با یک طریق. هر کدام با یک طریق به ما رسیده است. روشن شد؟
من معتقدم از نظر فنی این راه درست است. از نظر فنی. چون ما اضافه بر بحثهایی که در حدیث میکنیم، این بحث که اگر خدا موفقتان کرد، یک جامع الاحادیث بنویسید، چه کار باید کرد. به نظر من لحاظ فنیاش این است. یک شماره دارد. این دیگر دو تا شماره و سه تا شماره نمیخواهد داشته باشد.
میگویم الان رسم شده است. اگر شما نگاه بکنید گاهی در همین جواهر، حالا غیر از این کتابهای حدیثی، گاهی میشود در یک باب شاید در یک مسئله فقهی حدود هفده هجده تا حدیث میآید. خیلیهایش تکرار است. لکن یکی در کافی، یکی در کتاب آن، یکی متنش به نظرم، جمیل عن زراره، یکی حریز عن زراره است، یکی فلان، اینها را خیال کردند احادیث متعددی است. نه اینها احادیث متعدد نیست. خب طبعا کم و زیاد دارند، اختلاف دارند. لذا بخواهیم وقتی شناسایی بکنیم میگوییم از زراره یک حدیث است، لکن در متنی که نقل شده، اینجاهایش اختلاف دارد. فلان شاگردش این جور نقل کرده، فلان شاگردش این جور. این به نظر ما خیلی بهتر است تا این را دو شماره برایش قرار بدهیم.
خب این هم راجع به حدیث شماره 17 هم که سکونی بود. 18 هم به نظر من 18 هم بله، همان با سکونی است اما از مصادر اهل سنت از تنبیه الخواطر هم آورده است. رسیدیم به حدیث شماره 20 و 21 . این حدیث شماره 20 و 21 تا اینجا یک امتیاز دارد و آن این که در اینها صحبت به اصطلاح کاری است که عنوان اعانه نیست، عنوان اعوان الظلمه هم نیست. این مسئله سومی است که مرحوم شیخ انصاری مطرح کرده. استاد هم مطرح کردند. چون اینها قبول کردند که اگر عنوان اعانه ظالم بود، حرام است. عنوان اینکه انسان را یؤید من اعوان الظلمه این هم حرام است؛ ولو اعانه نکند. مثلا حاشیه ایشان است، هر جا میرود با او هست، هیچ کاری هم نمیکند، سیاهی لشکر باشد. عنوان اعوان ظلمه هم بود، حرام است. عنوان سوم، برای ظالم کار بکند، ولو کار خودش فی نفسه کار خوبی است. مسجد بسازد. ظالم به او گفته بیا اینجا برای من خانه بساز، آپارتمان به قول امروزی، برای من خانه بساز، قصر بساز که این ربطی هم به ذوق ندارد. مسجد مخصوصا که دیگر ربطی هم به ذوق ندارد. بله این را برای ظالم میسازد. این خودش یک عنوانی است که محل کلام است.
این دو تا روایت به درد این کار میخورد. روایت شماره 20 و روایت شماره 21 به درد این کار میخورد. لکن مشکل این روایات عرض کردیم دیروز در بحث عرض کردم. ظاهرش مسجد است. میگوید فیدعی الی البناء یبنیه او النهر یکریه او المسناة یصلحها؛ میخواهد بگوید اینجا نهر بکشیم، نهر درست بکنیم، مسئول نهر و کاریز و مشابه ذلک چاه و اینها میشویم، این البته یک چیزی هم در این حدیث هم صدرا دارد هم ذیلا. ذیل هم که دیروز گفتیم. امام(ع) فرمود ان اعوان الظلمه یوم القیامه فی سرادق من نار؛ که امام(ع) میخواهند بفرمایند که شما ولو مسجد را کار خوبی است برای او انجام میدهید این جزو اعوان ظلمه میشود. پس نیامده مسجد را جدا حساب بکند.
دومین نکتهای که در صدر هست، در روایت دارد ربما اصاب الرجل منا الضیق او الشده؛ یعنی کأنما در ذهنش بوده که اگر ضیق و شدت نباشد، ما این کار را نمیکردیم. همین مسجد را هم نمیساختیم.
فیدعی الی البناء یبنیه او النهر یکریه او المسناة یصلحها فما تقول فی ذلک؛ از عبارت صدر این نکته در میآید. خوب دقت بکنید. از عبارت صدر این نکته در میآید که اگر این ضیق و شدت نبود، یعنی کأنما در ذهن او این بود، که به هر حال برای ظالم کار بخواهد بکند، ولو مسجد هم بخواهد بسازد، نهر هم بخواهد درست بکند، آن حرام است. لکن الان چون ضیق پیدا کرده، شدت در عسر و حرج واقع شده، ظاهرش این طور است. و لذا این روایت یک مشکل صدر هم دارد غیر از مشکل ذیل.
در روایت بعدی که ابن ابی عمیر عن یونس بن یعقوب قال قال لی ابو عبدالله؛ عرض کردیم ابن ابی عمیر کتابش در اختیار، در آن زمان موجود بوده، شواهدی هست که مرحوم شیخ طوسی مستقیم از این کتاب نقل میکند. لکن معظمش غیر مستقیم است. حدیث 20 را هم مستقیم کرده، 21 را هم مستقیم نقل کرده است.
عن یونس بن یعقوب قال قال لی ابو عبدالله لا تعنهم علی بناء مسجد؛ با اینکه بناء مسجد مشکل ندارد. باز هم اینجا تعنهم آمده. این اگر نبود؛ یعنی اگر این کلمه لا تعنهم، اگر آن لا تمنوا، مثلا لهم، باز مشکل نبود. چون کلمه اعانه آمده، یعنی بعبارت اخری در یکی عنوان اعوان الظلمه آمده، یکی عنوان اعانة الظالم آمده. یعنی اگر مسجدی ساخته بشود، نهری را هم اجرا بکند، بنائی هم درست بکند، ساختمانی هم بسازد، جزو اعوان ظلمه و اعانه بر ظلم است. این ظاهر این روایت.
در کتاب تنبیه الخواطر که مجموعه معروفی است اوس بن شرحبیل رفعه، من این را الان نشد مراجعه به روایات اهل سنت بکنم، ببینم این را در کجا استخراج کردند. اگر آقایان سریعا بتوانند نگاه بکنند.
رفعه من مشی مع ظالم؛ البته عرض کردم در اصطلاح اهل سنت رفعه یعنی قال رسول الله(ص). اگر گفت رفعه یعنی قال اوس قال رسول الله(ص)، اسناد به رسول الله(ص). رفع در اینجا به معنای ارسال نیست. اگر گفتند ابن عباس رفعه یعنی قال رسول الله(ص). علی بن ابیطالب(ع) رفعه یعنی قال رسول الله(ص). به معنای ارسالی که در ذهن ما هست نیست.
من مشی مع ظالم لیعینه و هو یعلم انه ظالم فقد خرج من الاسلام؛ این هم بد نیست؛ چون مشیء که حرام نیست. مشیء که … لکن چون و هو یعلم انه ظالم، این احتمال قوی است که مشیء او جوری است که او را، یعنی مشیء کافی است که انسان جزو اعوان ظلمه بشود.
و هو یعلم انه ظالم؛
س: لیعینه هم دارد
ج: بله اینجا لیعینه هم دارد. لکن شاید من مشی لیعینه، یعنی با ظالم برود برای این که جنایت بکند. اگر ما باشیم و ظاهر روایت. اما اگر من مشی مع ظالم، که فقط با او باشد، همراهش باشد، هیچ کاری نکند، باز هم جزو معین حساب میشود، لیعینه. لکن اصطلاحا در اصطلاح ما کسی که فقط مشیء بکند و کاری با ظالم انجام ندهد جزو اعوان ظلمه است. این دو تا فرق میکنند. اعانة الظالم یعنی مثلا میرود یک جایی میخواهد به مردم زور بگوید، این هم کمک کند همراه ظالم. اما اعوان هیچ کاری نمیکند، فقط همراه ظالم است. همین که همراهش راه میرود. این فقد خرج من الاسلام.
این پیدا شد؟ هست؟
س: اوس بن شرحبیل در الاستیعاب آورده
ج: شرح حالش را؟ جزو صحابه یعنی
س: این هم گفته، گفته 19:31
ج: شاید بنی مجمّع باشد.
نه این حدیث را من مشی مع ظالم لیعینه
س: ترمذی آورده. البته شرق الایمان نقل میکند
ج: شرق الایمان بیهقی، آن مال بیهقی است.
س: از ابو اسماعیل ترمذی
ج: غیر از این است.
س: مصادر زیاد دارد استاد
ج: بخوانید یک سندش را
س: ابو اسماعیل بن ترمذی حدثنی اسحاق بن ابراهیم حدثنی عمر و بن حارث حدثنا عبدالله بن سالم حدثنا زهیر بن محمد بن ولید حدثنا عامر حدثنا عیاش بن یونس عن ابا الحسن 20:03 عن اوس بن شرحبیل احد بن المجمع
ج: مجمّع باید باشد.
س: حدثه انه سمع رسول الله(ص)
ج: رفعه یعنی به این معنا. من مشی مع ظالم
س: من مشی مع ظالم یقویه و هو
ج: هان، به جای یعینه، یقویه. این یقویه از این یعینه بهتر است. یقویه یعنی همین که همراه ظالم باشد جزو حواشی او و عظمتی برای او درست بکند. و هو یعلم انه ظالم، این از این یعینه بهتر است.
این که من هی میگویم روی متنها کار بشود مال این است. که دقت بیشتری. به نظرم یقویه از یعینه بهتر باشد.
به هر حال البته این از ترمذی معروف نیست. این از بیهقی خرابیاش زیاد است.
س: در آخرش من دارد لم یثبت شیخنا اسنادا
ج: بله همین است. درست است. تا خواندید متوجه شدم. من اول ذهنم رفت به بعضی دیگرشان. اولش اسحاق بن ابراهیم خیال کردم 21:05 دیدم نه آن کس دیگری است.
س: حاج آقا تاریخ بخاری کبیر، شرحبیل یا شُرحبیل بن اوس اینجا آورده، بعد با همان مضمون قبلی
ج: خب این هم هست. البته خوب دقت بکنید. معلوم میشود که این اسمش از آن اسمائی است که بین پدر و پسر اشتباه شده است. این اهل سنت دارند، این کار خوبی است یعنی این کار، اصولا، یعنی ببینید مثلا فرض کنید حالا من نمیخواستم وارد این بحث بشوم. در استیعاب این اوس بن شرحبیل را آورده جزو صحابه. اولا معلوم نیست اسمش اوس بن شرحبیل باشد. اصلا ممکن است عکس باشد، شرحبیل بن اوس؛ چون بخاری به اسم دیگری آورده است. دقت بکنید. یک بحث خیلی این بحث، بحث جالبی است، خب رویش کار بشود، این را یک مقداری مرحوم آقای تا یک حدی چون کار نخواستند روی این 22:03 مرحوم آقای تستری دارد. مرحوم آقای تستری، البته این کار خیلی واسع است. بیش از آن مقداری است که آقای تستری دارد. یک مقداری هم خود این آقای عسکری دارد که مأئة من خمسون صحابی به اصطلاح مختلف، 150 صحابی ساختگی. البته آن هر روایتی که در کتاب طبری یک قصهای را نقل کرده از به اصطلاح این مردک کیست، سیف بن عمر تمیمی، این میگوید آن صحابی ساختگی هستند. حالا آن اثباتش کمی، غرض یک نکتهای هست، این ما مشکل داریم. این مشکل را الان دنیای اهل سنت، خود آنها هم رویش کار کردند نه اینکه انصافا بگوییم کار نکردند. لکن یک جا کار نشده است. این کار را مثلا اگر حالا فرض کنید حوزه علمیه قم مثلا، حوزه شیعه انجام بدهد خیلی خوب است. یعنی یک مجموعهای که، الان هم دارند مینویسند مجموعه افرادی به اسم صحابه.
اولا گاهی اوقات اصلا اسمش واضح نیست. این اوس بن شرحبیل یا شرحبیل بن اوس است. دوما خوب دقت بکنید، این کتبی که به اسم صحابه نوشته شده و اثبات کردند که این شخص به نام اوس بن شرحبیل صحابی، از همین حدیثش اثبات کردند. دقت میکنید. یعنی وقتی که کتب صحابی، کتب رجال ما هم همین طور است. لذا من عرض کردم ما به جای اینکه مثلا بگوییم ذکره شیخ فی الرجال فلان، اصلا یک بحث کبرویتر، یعنی بحث بالاتری را باید مطرح بکنیم.
شیخ در قرن پنجم ایشان را در اصحاب الصادق(ع) آورده. فرض کنید در قرن سوم ممکن است مرحوم برقی آورده باشد. در اوایل قرن چهارم، ابن عقده آورده، خوب دقت میکنید؟ این که مصادر شیخ این است. این به صحابه ربطی ندارد، به ما هم ربط دارد.
این در حقیقت این طور نبوده که شیخ علم خاصی داشته که فلان بن فلان من اصحاب الصادق(ع). چنین چیزی نبوده، نه. مرحوم برقی یک روایت دیده که انتهای سند آن الی این شخص عن الصادق(ع). گفته این اصحاب صادق(ع). حالا مثل اینجا یک روایت دیدند که اوس بن شرحبیل قال رسول الله(ص). بعد دیدند اسناده لم یثبت. خب اسناده لم یثبت، کی گفته همچین شخصی وجود خارجی دارد. یعنی ممکن است اصلا عدهای از صحابه وجود خارجیشان مشکوک است.
چرا؟ چون اعتماد کردند روی یک حدیث ضعیف. با حدیث ضعیف اثبات وجودش را کردند. خوب دقت بکنید. اثبات وجود اینها جدا نیست، یک تاریخ جداگانهای نبوده. مثلا همین حدیث را دیدند و بعد مشکلات خیلی مشکلات دارد. غرض یکی دو تا، همین آقای مرحوم آقای تستری که عرض کردم در قاموس، چون مرحوم آقای مامقانی قدس الله نفسه، مقدار زیادی بلکه تقریبا همه صحابه را آورده، هنوز جای صحابی مجهول. 25:00 ایشان بعضیهایش را مرحوم آقای تستری در بعضیهایش با ایشان مناقشه میکند، مثلا میگوید صحابی مجعول یا صحابی لم یسقط یا صحابی یمکن حسن حالی. ایشان میگوید مصدر صحابی بودن از فلان کتاب است و فلان روایت است، این روایت هم ضعف دارد و حتی فلانی هم گفته که این اسناد ثابت نیست. و این اصلا رجل موهوم است. یا گاهی اصلا اسم واضح نیست. مثل اینجا. اوس بن شرحبیل است. ما حتی داریم مثلا جعفر بن فلان. در یک روایت دیگر که همان روایت است و به همان سنیها البته، همان حالا حسین بن فلان، که آدم اصلا نمیفهمد که این شخص حسین است یا جعفر است. چون جعفر در قدیم با حسین اشتباه میشده است.
غرض خوب دقت کنید، ما در بحث صحابه مثل استیعاب که الان ایشان اسم بردند، این کار اگر بشود در حوزههای ما بسیار کار خوب و دقیق و علمی است. یکی یکی تمام این صحابهای که به عنوان صحابه از آنها نام برده شده، تحلیل دقیق بشود که مستند علمی اینها چیست. به کجا میرسد. و دائما نه غالبا، حالا غیر از آن چند تا صحابه مشهوری که در تاریخ هست، بقیهشان به روایاتشان است. که مثلا روی عن فلان. بعد که آدم نگاه میکند میبیند خب سندش ضعیف است یا مثلا اسم مشتبه است یا مشکلات دیگری دارد.
س: 26:30 همین شرحبیل بن اوس و یقال اوس بن شرحبیل
ج: گیر کردند، احسنت
البته عرض کردم انصافا اهل سنت از همان قرنهای سوم و چهارم این نکات را هم ملتفت شدند. اما دیگر برف انبار کردند روی همدیگر جمع آوری کردند.
س: حاج آقا بعضی از نقلهایش هم لیقویه و یعینه هم ندارد اصلا کلا من مشی مع ظالم هو یعلم انه ظالم
ج: باز این بهتر است باز این از آن بهتر است. و هو یعلم انه ظالم فخرج من الاسلام.
حدیث شماره 23 کنز الفوائد کراجکی عن رسول الله(ص) قال من ترک معصیة الله مخافة من الله ارضاه الله یوم القیامه و من مشی مع ظالم لیعینه و هو یعلم انه ظالم فقد خرج من الایمان به جای اسلام. من فکر میکنم حالا من ترک را نگاه بکنید معصیة الله، فکر میکنم شاید در بعضی از نسخ همین روایت اوس بن شرحبیل یا سرحبیل بن اوس این صدر هم بوده است.
آن وقت عرض کردم عدهای از علما همین زمان، حالا هم هست، زمان ما مثل این 27:32 برداشته کتاب جامع صغیر سیوطی را که به حروف هجایی است برداشته ترجمه کرده به فارسی نوشته نهج الفصاحه. خب این میشود. همهاش را هم به رسول الله(ص) نسبت داده است. سابق هم بوده است. ظاهرا مرحوم کنز الفوائد که کراجی در قرن پنجم بوده، شواهدش نشان میدهد که همان حدیث اوس بن شرحبیل را نقل کرده است. این شعیری سبزواری هم که کتاب جامع الاخبار دارد. جامع الاخبار مال آن شعیری سبزواری است. آن هم از همان نقل کرده است. احتمالا یا خرج من الایمان را درست کردند خودشان یا من الاسلام پیششان بوده من الایمان بوده. دقت بکنید.
الان در اینجا این مولف کتاب یک شماره دیگر برای کنز الفوائد داده است. آن را نوشته 22، این را نوشته 23. معلوم شد که اینها یکی هستند. شماره دیگری نمیخواهد.
شماره 24 عرض کردم این را سابقا هم خواندیم. در یک مجموعهای است که بله، چیز نقل کرده، سکونی. دقت بکنید، من عرض کردم سابقا. عدهای از روایات سکونی سابقه در کتب اهل سنت دارد. این متنی که هست قال من نکث بیعة او رفع لواء ضلالة او کتم علما او اعتقل مالا ظلما او اعان ظالما علی ظلمه و هو یعلم انه ظالم فقد بریء من الاسلام. اینها معلوم میشود ریشههایی داشته در میان صحابه. حالا سکونی با کمی کم و زیادش.
در کتاب باز شماره 25؛ شاذان بن جبرئیل قمی در روضه و الفضائل. این را مرحوم آقای آقا شیخ آقا بزرگ هم اسمش را آورده است مال شاذان بن جبرئیل قمی. این شاذان بن جبرئیل قمی ربطی به فضل بن شاذان مشهور ندارد. اشتباه نشود. ربطی هم به آن ابن شاذانی که دیروز گفتیم به او هم ندارد. دیروز یک ابن شاذانی اسم بردیم. آن ابن شاذان چون دیروز من اجمالا عرض کردم که در کنز الفوائد دارد، شماره 10. حدثنا الشیخ الفقیه ابو الحسن ابن شاذان، این محمد بن احمد بن علی بن شاذان. این ربطی به شاذان بن جبرئیل قمی ندارد.
این اسمش ابو الحسن است با اینکه اسمش محمد است، محمد را غالبا ابو جعفر میگویند. در اصطلاح قدیم غالبا متعارفش این بوده که اگر کسی اسمش محمد باشد، مثل امام باقر(ع) که محمد است و امام جواد(ع) ابو جعفر میگفتند. حالا ایشان ابو الحسن است کنیهاش. ابو الحسن ابن شاذان. این ابن شاذان از مشایخ قم است و احتمالا بغداد آمده، چون نجاشی از ایشان نقل میکند. البته زیاد نیست، یکی دو مورد است به نظرم. از ابن شاذان پسر حالا اسمش را بگذاریم.
قال حدثنی ابی، این احمد است، احمد فضال ابن شاذان. این دو تا با این یکی فرق میکنند. و این دو تا هم باز با همدیگر یعنی پدر و پسر با این شاذان بن جبرئیل نسبتی ندارند و هردویشان با فضل بن شاذان نسبتی ندارد. اصولا به احتمال بسیار قوی اینها قمی باشند. حالا چه جور شده، یا از جای دیگر آمدند. اما ما عرض کردیم یعنی صحبتی هم شد که فضل بن شاذان یمنی الاصل است. حالا چطور شده پدرش شاذان در نیشابور بوده، حالا اساسا مثلا از کوفه آمدند به نیشابور! چون یکی از قبایل معروف یمنی که مقدار زیادیشان هم در خراسان بوده و در لشکر نصر بن سیار بودند، ازدی، با همزه و ز، ازدیها. مرحوم نجاشی فضل بن شاذان را اذی معرفی میکند. ازدی از عشایر یمنی است که در کوفه هم شأنی داشتند. لهم شأن من الشأن. معروف هستند ازدیها.
علی ای حال شاذان بن جبرئیل قمی در کتاب روضه دارد باسناده عن عبدالله بن مسعود، چون این را الان من ندارم، نمیتوانم سندش را بررسی کنم. عن رسول الله(ص) فی الحدیث الاسراء. الان توضیح دادم این مثل و ما رئاه مکتوبا علی ابواب الجنة و النار؛ این با معراج میخورد نه با اسراء. ظاهرا در درس اول توضیح دادیم دوم بود کی بود؟ یک توضیحی راجع به این اسراء و معراج را عرض کردیم.
اصطلاح متعارف علمی اهل سنت این طور است. بعضی از علمای شیعه هم شاید… ما بین سفر حضرت از مسجد الحرام الی المسجد الاقصی را اسراء میگویند. از مسجد الاقصی به آسمانها را معراج میگویند. فرق میگذارد بین اسراء و معراج. در ما گاهگاهی جابجا میشود. مثل اینجا اسراء آمده، نمیدانم حالا معراج قبلش بوده یا نه؟ و ما رئاه مکتوبا علی ابواب الجنة و النار. چند بار عرض کردم مجموعه احادیثی که در باب اسراء و معراج است، مقدمات و مؤخراتش و اینها را اگر انسان جمع بکند یک کتاب خوبی میشود. یک کتاب قطوری هم میشود، 700 ـ 800 صفحه میشود. خیلی توش مطالب هست. هم سنیها خیلی از فضائل را بردند در همان صفحه اسراء و معراج، هم شیعهها بردند. مثلا اینکه فرض کنید شیعهها برای شهر قم آوردند که پیغمبر(ص) در شب معراج قم را دید و جبرئیل و فلان و قمیها مثلا کذا گفتند، خود سنیها هم در باب قزوین دارند. حالا تعجب است ابن ماجه در سننش آورده. در باب فضل قزوین که اهل سنت خیلی دیگر گفت خاکشان از 33:07
فی حدیث الاسراء ما رأه مکتوبا علی ابواب الجنة و النار؛ الان قشنگ است این، یعنی احادیثش جمع بشود یک بابی است.
س: قابل استناد است یعنی سندهایش چه جوری است؟
ج: بله خب معلوم است دیگر.
و ما رأه مکتوبا علی ابواب الجنة و النار؛ قال و رأیت علی ابواب النار مکتوبا علی الباب الاول الی ان قال و علی الباب الرابع مکتوب ثلاث کلمات اذل الله من أهان الاسلام اذل الله من أهان اهل البیت؛ این اذل الله من اهان الاسلام مطلوبش خوب است واقعا مخصوصا در زمان ما خیلی به خاطر این تکفیریها خذلهم الله خیلی عنوان دارد.
اذل الله من اهان اهل البیت؛ که این هم میخورد به همین وهابیون خبیث. اذل الله من اعان الظالمین علی ظلمهم للمخلوقین و علی الباب الخامس مکتوب؛ سه تایی است این. لا تتبعوا الهوی فالهوی یخالف الایمان و لا تکثر منطقک فیما لا یعنیک؛ احتمال دارد و لا یکثر منطقک فی ما لا یعنیک؛ علی ای حال ما به حسب ظاهر، و لا تکثر منقطک فیما لا یعنیک فتسقط من رحمة الله و لا تکن عونا للظالمین.
پس اعانه ظالم و عون لظالمین در ابواب الجنة هم نوشته شده است.
ما این را سابقا یک توضیحی عرض کردیم. یک نکته جالبی است. روایاتی که در باب اسراء و معراج و در باب مثلا لا اله الا الله محمد رسول الله علی مثلا ولی الله یا حجة الله، در روایات ما هم هست دیگر. در روایات ما جور دیگری هست. علی ای حال فکر میکنم اجمالا اصل مطلب درست بوده، و شاید هدف اساسی بیان مقام ملاکات بوده است. یعنی معلوم میشود که حتی اگر در لسان رسول الله(ص) هم نمیآمد، این ملاک بود که عون ظالم بودن و معین ظالم و اعانه ظالم حرام است و قبیح است. بلکه بعید نیست مثلا بگوییم اینهایی که در بهشت بوده، شاید اینها در جمیع شرایع الهیه بودند. ملاک این قدر قوی است، این این طور، دقت میکنید؟ این که میبرد به بهشت، این احتمال هست که چون قبل از خلق عالم و آدم و تمام این حرفها، شاید ناظر به این باشد که اعانه ظالم این قدر قوی است که این در بهشت موجود بوده است یا عون ظالم بودن. و لذا در تمام شرایع الهیه این حرام بوده است.
چون این ناظر به مقام ملاک است. ملاکش چون رفته خیلی بالا، رفته به مقام بهشت و رسول الله(ص) و مقام معراج و به آنجاها رفته، لذا ممکن است نه فقط اثبات بکنیم حرمت اعانه بر ظلم را در این شریعت مقدسه، اثبات بکنیم با این ملاکی که ذکر شده، البته سند که ندارد فعلا، با این ملاکی که ذکر شده، این اصلا میخورد ملاکی که در جمیع انبیاء باشد، جمیع شرایط الهیه باشد. مثل اینکه در روایت دارد که ما به اصطلاح بعث نبی الا بحرمة شرب الخمر مثلا. که عدهای از امور مثل ربا، مثل زنا، ما بعث نبی، چیزهایی که در تمام انبیاء الهی حرام بوده است. شاید در اینجا مراد این باشد که اصولا خط انبیاء الهی این است. اصولا کلا. یا به قول عربها میگویند رسالة السماء. خط مکتبهای وحیانی اصولا عون ظالم بودن و اعانه ظالم در آنها حرام است. اختصاص به این شریعت مقدسه ندارد. این ملاک این قدر قوی است که در تمام انبیاء ثابت میشود.
س: روایت سنی شد دیگر
ج: بله، الان که عن عبدالله مسعود است، اما نمیدانیم قبلش از کجاست. نمیدانم روضه و فضائل شاذان چاپ شده یا نشده. و مستدرک اینجا نقل کرده حالا تقریبا مصدرش را کامل توضیح دادیم.
حدیث شماره 26 عن قطب الراوندی فی لب اللباب عن النبی(ص)؛ عرض کردیم مناسب این بود که مثلا همین تحقیق کتاب مستدرک یا همین کتاب، چون لب اللباب را مرحوم آقای راوندی، قطب راوندی، از مصادر اهل سنت گرفته. بعضیهایش هم معین است مثلا از کتاب فلان، اربعین فلان، بعدش هم متفرقات است. خوب بود برای این جور کارها این روایات را در مصادر اهل سنت استخراج میکردند. من چون میگویم نکات تنویر هم میگوییم.
یعنی اگر میخواستند در اینجا، مثلا در این کتاب مستدرک مثلا جامع الاحادیث آورده، در حاشیه خوبش این بود یا مثلا در خود مستدرک، در حاشیه غیر از این که در لب اللباب گفته، بنویسند لب اللباب از کجا گرفته، از چه مصدر اهل سنت گرفته، و این را از مصادر اهل سنت استخراج میکردند.
قال لکعب بن عجره، عین و جیم و راء، کعب بن عجره، اعاذک الله من امارة السفهاء؛ که امیر باشند. فمن دخل علیهم فصدقهم فی کذبهم و اعانهم علی ظلمهم فلیس منی و لست منهم و لن یرد علی الحوض یوم القیامه. این البته اهل سنت نمیدانیم حالا این را نقل کردند در کجا آورده باشند! اما اینها خیلی عجیب است.
یک حدیثی هست ما در بحث اصول هم متعرضش شدیم حالا غیر از بحث فقه. این در صحیحه مسلم هست. عرض کردم در وقتش صحیح بخاری را ندیدم. در صحیح مسلم در بحث اوقات صلاة، پیغمبر اکرم(ص) به ابوذر میفرمایند که مبتلا میشوی به امرای سوء تقریبا مضمون این جوری. و به اصطلاح اینها سعی میکنند که نماز را دیر بخوانند. تو نماز را دیر نخوان. تو نماز را در خانه اول بخوان بعد بیا با اینها بخواند. این حدیثی که در باب اعاده صلاة هست این است که صلاة اگر فرادی خواند بعد انسان جماعت. آقای خویی احتمال میدهند که کل این روایت ناظر به تقیه باشد. لکن پیگیریاش نکردند. احتمال ایشان قوی است یعنی که حدیث همین ابی ذر باشد، اصلش حدیث ابی ذر باشد.
حدیث ابی ذر عرض کردم در کتاب صحیح مسلم آمده است. نووی، دو تا نون با دو تا واو، نووی که از بزرگان اهل سنت است، بله، در ذیل حدیث نوشته و هذا من دلائل اعجاز النبوه؛ این از معجزات پیغمبر(ص) است؛ چون خلفای بنی امیه نماز را دیر میخواندند. این که پیغمبر(ص) خبر داده این معلوم میشود که از اعجازهای پیغمبر(ص) است و از آینده خبر داده است.
حالا نووی مرد ملایی است انصافا. ایشان ازدواج هم نکرد تا هشتاد سالگی در مدرسه بود. انصافا مرد ملایی است، پرکار هم هست، کتابهای خیلی معروفی هم دارد. شافعی است انصافا هم انصافا مرد ملایی است. در خیلی از جهات صاحب نظر است ایشان. لکن خب دیگر میدانیدکه شما وقتی انسان خدا بصیرت به آدم قرار میدهد. خب بابا این که پیغمبر(ص) به ابوذر فرمودند، ابوذر که خلفای بنی امیه را درک نکرد. چه اعجاز، که خلفای بنی امیه، دارد که پیغمبر(ص) به ابوذر فرمود که با امرا مبتلا میشوی که نماز را عقب میاندازی. این امرایی که نماز را عقب میاندازند به قول ایشان خلفای بنی امیه که ابوذر آنها را درک نکرده است. چطور میشود جزو اعجاز نبوت باشد؟
و ما در وقت در بحث خودش در بحث نماز ظهر توضیح دادیم، اولین کسی که نماز را عقب انداخت عمر است. اینها میترسند بگویند. الان سنیها در مکه، میدانید مکه و مدینه خیلی عقب هستند. نیم ساعت بعد از اذان نماز میخوانند. زمانش هم این پهلوی مسجد پیغمبر(ص) روضه مبارکه یک فضای بازی هست، همین طور بوده، زمان پیغمبر(ص) یک فضای باز، بعد اضافه شده. این فضای بازی هست که الان از این چترها زدند، دیدید دیگر آقایان، این فضا زمان پیغمبر(ص) هم بوده. این فضای روضه که بود بعد فضا بود. آن وقت دو تا دیوار دارد که الان خب دیگر دور و برش چیز شده. یک دیوارش یک درجه و نیم از شمال و جنوب انحراف دارد. یک دیوارش دقیقا خط شمال و جنوب است.
پیغمبر(ص) از این دیوار تشخیص زوال میکردند. خیلی عجیب است حالا با اینکه فرض کنید مثلا در هند که ریاضیات و اینها بود، تشخیص زوال را با شاخص میکردند. میگویند در تاریخ اولین کسی که تشخیص زوال و ظهر را وقت نماز ظهر را، با دیوار انجام داده رسول الله(ص) است. اخیرا هم گرینویچ برداشته دیوار گذاشته. بهترین راه تشخیص ظهر همین دیوار است. شاخص نیست. چون اگر دیوار، همین در قم، خود ما، دیواری بسازیم درست روی نقطه شمال و جنوب، هر وقت سایه دو طرف دیوار منعدم شد ظهر است. چون شاخص اگر باشد منعدم نمیشود، در مثل ایران، در مثل اروپا، به کمترین حد خودش میرسد. اما در هر جای دنیا اگر دیواری رو به شمال و جنوب باشد، سر ظهر به استثنای قطب شمال و جنوب که حالا آن از بحث خارج است. سر ظهر هر جایی که زوال داریم نه اینکه مثل قطب شمال، قطب شمال زوال ندارد، سه ماه خورشید میآید بالا، سه ماه میآید پایین، اصلا زوال به این معنای مصطلح ندارد. هر جایی که زوال باشد، بهترین راه تشخیص زوال دیوار است. میگویند اولین کسی هم که در تاریخ علمی بشر این کار را کرد رسول الله(ص) است.
آن وقت دقت بکنید دارد که حالا میخواهیم تصویر این قسمت را بکنیم. به نظرم در موطع مالک دارد. وقتی که سایه از دو طرف دیوار منعدم شد، یعنی نه این طرف سایه بود و نه آن طرف، این میشود ظهر. نه این طرف سایه و نه آن طرف. با شاخص نمیشود، اما با دیوار، شما الان، روی پشت بام خودتان، روی حیاط خودتان، یک دیوار درست بکنید رو به شمال و جنوب دقیق ظهر را میشود تشخیص داد. نه این طرفش سایه باشد و نه آن طرفش، این میشود ظهر. انعدام سایه از دو طرف.
آن وقت دارد که به نظرم موطع مالک دارد، حالا نگاه بکنید، نوشته که وقتی که سایه در یک طرف میآمد به مقدار یک قطیفه. عبارتش قطیفه دارد. تقریبا به اندازه این جانمازهایی که ما داریم که در روایات ما هم دو وجب. این دو وجب اصلش آن است. که الان در حدود نیم ساعت میشود. دارد که عمر صبر میکرد چون دیگر مشغول کار بودند، مراجعات و اینها. تا حدود یک قطیفه یعنی یک طرف دیوار، که طبیعتا طرف شرقی میشود، چون دیوار وقتی میخواهد یک قطیفه طرف غرب میرود، خورشید به طرف غرب میرود. به اندازه یک قطیفه یعنی به اندازه یک جا نمازی سایه درست میشد از دیوار، یعنی از زوال تا این مقدار میگذشت. آن وقت عمر برای نماز میآمد. دقت میکنید؟
چقدر این مطلب انصافش خیلی عجیب است. بینی و بین الله. حالا آن آقای نووی بد فهمیده است. پیغمبر(ص) خطاب به ابوذر میکند که بعد از این افرادی میآیند نماز ظهر را عقب میاندازند. آنوقت لکن تو نماز را در همان وقت خودش بخوان. زوال بخوان. آن وقت هم میخواهند پیغمبر(ص) بفرمایند باز هم آن وحدت مسلمین، جامعه اسلامی را به هم نریز. باز هم وقت نماز که شد که آن امیر آمد نماز بخواند، شما هم با امیر با جماعت مسلمین نمازت را بخوان. دقت میکنید؟
لذا یک احتمال کلی دارد. آقای خویی تحلیل نکردند اصول ایشان را نگاه بکنید، احتمال کلی دادند که شاید اصلا این روایت تقیه باشد. اصلا روایت اعاده نماز من صلی فرادی، یا جماعة، نه اینکه این خودش استحباب دارد فی نفسه. مثلا اول ظهر اذان تا گفت شما نماز ظهر را خواندی، آمدی مسجد تازه امام جماعت میخواهد نماز جماعت بخواند. اول وقت هم هست، میخواهد اذان و اقامه بگوید. بگوییم این استحباب دارد. ممکن است این ثابت نشود. خالی از خدشه نباشد.
پس دقت بکنید. قال لکعب بن عجره اعاذک الله من امارة السفهاء؛ من میخواستم مقدمات را بگویم. این معلوم میشود که پیغمبر(ص) دارند به کعب میفرمایند که تو امارت سفهاء را درک میکنی. مثل همان جایی که به ابوذر فرمودند که تو درک میکنی. امرایی که یؤخرون الصلاة انها فی 45:56 نه اینکه خلفای بنی امیه که نووی برداشت گفت. اصلا ابوذر زمان عثمان شهید شد دیگر. 46:02 بعد هم بیرون کرد حضرت را، غسل دادند ابو ذر را بعد هم به ربزه، در ربزه درزمان عثمان ابوذر فوت کرد. این طور نبود به زمان حتی به امیر المومنین(ع) هم برسد چه برسد به زمان بنی امیه.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین