معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه44) سه‌شنبه 1393/10/23

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد که مرحوم شیخ فرمودند در دو مورد کذب جایز است؛ یکی در مورد ضرورت و اضطرار و یکی هم در مورد اصلاح ذات بین.

و عرض شد که همین مطلب هم در کلمات به اصطلاح غیر ما هم آمده. در کتاب معروف یک مقداری از این مطالب را از این کتاب احیاء العلوم غزالی گرفتند. آن هم دارد همین بحث را دارد. و عرض کردیم که احیاء العلوم غزالی روی روش خودش وارد شده و تعجب این است که مرحوم استاد روی روش وارد نشدند. غزالی چون حرمت کذب را قبح کذب را ذاتی نمی‌دانند به خاطر مضاری که بر آن بار می‌شود. لذا می‌گوید اگر واقعا مصلحتی بر آن بار شد دیگر آن وقت حرمت ندارد. در بعضی از موارد مباح می‌شود؛ در بعضی از موارد به حسب آن مسئله واجب می‌شود. اصلاح ذات البین را هم واجب گرفته است.

و این راه، راه درستی است. طبق قاعده همین است. این راهی که ایشان رفته و خوب بود مرحوم استاد چون مرحوم استاد مثل ایشان هستند. در مبنایشان مثل ایشان هستند. قبح کذب را ذاتی نمی‌دانند. ما که ذاتی می‌دانیم. لذا ایشان هم البته قبول کردند لکن حقش همین بود که ایشان هم همان راهی را که غزالی رفته گرفته باشند.

عرض کردیم غزالی مسئله توریه یعنی به اصطلاح راه تخلص را هم متعرض شده که اگر امکان تخلص دارد دروغ نگوید، اصلاح بکند بدون دروغ. اگر امکان ندارد دروغ بگوید.

مرحوم شیخ قدس الله نفسه فرمودند که روایات ما و فتاوای اصحاب اطلاق دارد. حتی اگر توریه ممکن باشد باز هم دروغ بگوید. یعنی حتی ممکن است اصلاح بدون دروغ هم بشود باز هم دروغ بر او جایز است چون روایات اصلاح اطلاق دارد. مخصوصا آن روایتی که می‌گوید المسلم لیس بکاذب یا لیس بکذاب. داشتیم حالا فعلا روایت را می‌خواندیم بعد نتیجه گیری نهایی که می‌شود در اینجا معتقد شد. انشاء الله تعالی

دیروز به روایت شماره 6 رسیدیم. امروز روایت شماره 7، بله، عن ابی علی الاشعری مرحوم کلینی ازمشایخ معروف قم، احمد بن ادریس، اسم ایشان احمد بن ادریس عن محمد بن عبد الجبار، که ایشان هم بسیار بزرگوارند. عن الحجال؛ البته من سابقا کرارا عرض کردم طریق مرحوم کلینی به کتاب صفوان، صفوان بن یحیی همین است. ابو علی الاشعری عن محمد، زیاد تکرار می‌شود عن صفوان.

و حجال هم تقریبا به لحاظ شخصیت علمی عبدالله بن محمد الحجال المزخرف؛ زخرفه نقش بستن است. حالا یا با طلا یا بدون طلا نقش بستن در و دیوار و این جور چیزها را زخرفه می‌گویند. ظاهرا شغل ایشان این بوده است.

مرحوم حجال از اجلای اصحاب است. بسیار مرد فوق العاده و جلیل القدری است انصافا. البته مثل صفوان نیست. احتمال هم دارد که کتاب ایشان باشد. احتمال دارد.

به هر حال حجال فرد بزرگواری است. عن ثعلبه، ایشان ثعلبة بن میمون، ایشان هم از اجلای اصحاب است. اضافه بر وثاقت، متصف به فقاهت، زهد، جزو علمای عرفانی هم بوده به اصطلاح امروز ما. خیلی اهل زهد و ورع و تقوا ثعلبة بن میمون، ایشان هم از اجلای اصحاب است.

عن معمر بن عمر، الان 04:06

عطاء هم در اینجا تشخیصش مشکل است. قال قال رسول الله(ص)، لکن خیلی دو نفر، یعنی چهارتایی‌شان هم ابو علی هم محمد بن، اینجا از اجلای اصحاب هستند. نه از ثقات، فوق وثاق هستند. اصلا اینها دنبال وثاقت اینها نباید صحبت کرد. و من عرض کردم دقت بکنید وقتی می‌گوییم فلان را نجاشی توثیق کرده یا شیخ توثیق کرده یا موثقه است به فلان، این مال افرادی است که درست ما اطلاع نداریم تعبد. افرادی را که ما کاملا می‌شناسیم یا به خاطر کثرت توثیقات، به خاطر کثرت روایات  و مراجعه به روایاتشان و مجموعه روایاتی که در شرح حالشان واحوالشان آمده، دیگر ما در آنجا تعبد نداریم. خودمان ایمان داریم. ما الان راجع به این چهار نفر دیگر تعبد نیست که بگوییم چون نجاشی گفته. چون هم مستقیما به روایاتشان زیاد مراجعه کردیم، احوالشان را دیدیم. انصافا در این چهار تا در مراتب بسیار عالیه هستند. مثلا به اصطلاح ما مراجع مثلا، چطور می‌گویند مراجع توثیق نمی‌خواهند. اینها در حد فقها و علما و اجلای اصحاب هستند. اینها در حد این نیستند که مثلابگوییم نجاشی توثیقشان کرده است. تعبد به توثیق نجاشی راجع به این چهار بزرگوار نداریم.

محمد بن عبد الجبار و حجال کوفی و ثعلبة بن میمون کوفی و معمر بن عمر، عرض کردم الان 05:30 به ذهنم می‌آید که مشکل دارد به هر حال. یعنی به خاطر ثعلبه می‌شود قبولش کرد، چون اینها خیلی بزرگوار هستند. اما

قال قال رسول الله(ص)

س: دو تا یا یکی بودنشان اینها معمر بن عمر و عطا، دو تا هستند؟

ج: دو تا هستند، ظاهرا دو تا هستند.

لا کذب علی مصلح ثم تلا ایتها العیر انکم لسارقون ثم قال و الله ما سرقوا و ما کذب، ثم تلا بل فعله کبیرهم هذا فسئلوهم ان کانوا ینطقون ثم قال و الله ما فعلوه و ما کذب.

خب این هم راجع به هر دو گذشت. صحبت‌هایش گذشت. راجع به آیه مبارکه قصه حضرت ابراهیم(ع) گفتیم آخر بحث کذب یک بحثی می‌کنیم. دیگر ظاهرا باید چون طولانی شد دیگر به همان مقداری که گفته شد اکتفا بکنیم. بیشتر می‌خواهیم جواب مرحوم علامه طباطبایی داده بشود. دیگر حالا همان مقداری که گفتیم.

این روایت هم اشاره می‌کند و ما فعلوه و الله ما فعلوه، می‌خواهد بگوید که همان قسمت تعلیق است؛ یعنی کلام جزمی نبوده، تعلیقی بوده. بد نیست.

آنچه که در این روایت الان به نظر ما خیلی محل بحث است و قابل عنایت است، این قال قال رسول الله(ص) لا کذب علی مصلح. این را من ندیدم. عن مصلح لیس بکذاب بود، اما لا کذب علی مصلح. این تقریبا عرض کردیم دو سه روز پیش هم عرض کردیم. با مطلبی که مرحوم، البته استاد استظهار از این روایت نکردند. خودشان به ذوق خودشان آوردند. مرحوم استاد اصلحوا بین اخویکم را اطلاق گرفتند و با روایت کذب، کبر مقتا عند الله عموم و خصوص من وجه پیدا می‌کند. ایشان می‌گوید اگر در مورد به اصطلاح ماده اجتماع که کذب اصلاحی باشد، برگردیم به روایاتی که مجوز است.

عرض کردیم معلوم می‌شود این استدلال اجمالا خوب است. یعنی چون ما عرض کردیم دو تا مشکل این استدلال دارد. یکی اینکه اشکال اخباری‌ها که اطلاقات کتاب حجت نیست، یکی اشکالی که غالبا اصولی‌ها متأخر می‌گیرند که آیه در اصل تشریع است اطلاق ندارد. مقدمات حکمت جاری نمی‌شود.

از این عبارت اگر روشن بشود لاکذب علی مصلح، می‌خواهد بگوید اطلاقات اصلاح می‌ماند.  روشن شد؟ اطلاقات اصلاح به حال خودش می‌ماند. می‌توانیم تمسک به اطلاقات اصلاح بکنیم. اصلحوا بین اخویکم. بحیثی که این عنوان، عنوان کذب را بر می‌دارد. همان مثالی که دیروز عرض کردیم همان مثال دیوار، این روایت یک طایفه‌ای از روایات است که اصلا می‌گوید در این امر وجودی دنبال اضطرار نیستیم. خودش یک عنوانی است. مثل تقیه مداراتی و تقیه خوفی. دیروز هم شاید بعد از درس عرض کردم نمی‌دانم کی صحبتش را مطرح کردیم. در تقیه خوفی حالت خوف است که تقیه می‌کند. اما در تقیه مداراتی خوف نیست. برای تحویف الی قلوب العامه انسان مثلا با آنها نماز بخواند. این تقیه مداراتی است.

این تقیه کذب هم همین طور است. کذب اضطراری و کذب اصلاحی. از این روایت شاید در بیاید که مطلب مرحوم استاد درست است. خود استاد تمسک نفرمودند، اشکال نکنید من در مصباح الفقاهه خود ایشان تمسک نکردند. عمده این بود که آیا می‌توانیم به اطلاق اصلحوا بین اخویکم تمسک بکنیم؟ بگوییم اصلحوا بین اخویکم ولو به کذب. سوال این بود. اصل سوال که ما مطرح کردیم این بود.

چون ممکن است بگوید آقا آن اطلاق ندارد دیگر. یا حرف اخباری‌ها که اصلا کتاب اطلاق ندارد یا در این مقام بالخصوص؛ چون درمقام تشریع است. در مقام بیان نیست که اطلاق داشته باشد.

از این روایت اشعار دارد که می‌شود فهمید. کذب علی مصلح، این که همان مصلح خودش یک عنوانی است. عنوان مصلح خودش یک عنوانی است. این عنوان این قدر به اصطلاح اطلاق دارد که حتی موارد کذب را هم می‌گیرد. موارد مثلا غیبت را هم می‌گیرد. لا کذب علی مصلح این طور است.

س: نمی‌شود گفت اینجا حرمت کذب را دارد نفی می‌کند؟

ج: احتمال هست ولی لا کذب تعبیرش نمی‌خورد. کذب نیست، با اصلاح کذب نیست.

س: اصلاح هم اینجا دیگر اعم از اصلاح ذات البین است. هر هدف خوب است.

ج: ظاهرش اصلاح باشد دیگر

س: یعنی اصلاح بین دو نفر نیست

ج: بله، نه اصلاح بین دو نفر نیست. کاری که در آن منفعت باشد.

حدیث شماره 8، مرحوم ابن ادریس در آخر سرائر، عرض کردیم در آخر سرائر در آن زمان رسم بود این کتاب فقط ابن ادریس نیست. مقنعه شیخ مفید هم همین طور است که مثلا بعد از کتاب الصلاة باب الزیادات دارد. یک رسمی بود در آن زمان، حالا مثلا فرض کنید در شرایع نیست، در کتب علامه نیست. این یک رسمی بود در یک زمان که وقتی کتاب را می‌آوردند آخرش یک باب الزیاداتی می‌آوردند. باب الزیادات مجموعه روایاتی بود که در مقنعه شیخ مفید داریم، در سرائر ابن ادریس داریم. باب الزیادات یا باب النوادر، اسمش به نظرم حالا هر دو را نوشته یکی. آخرش بعد می‌گوید و هی ما استطرفناه من الکتب، لکن بیشتر معروف شده به باب مستطرفات سرائر. اصلش عنوانش را ببینید اگر کتاب پیشتان هست. یا زیادات است یا نوادر است. حالا خود من هم حالا تردید برایم پیدا شد.

لکن چون گفته ما استطرفناه، ما استطرفناه معلوم می‌شود به مستطرفات است. چیزهایی که به اصطلاح اطراف را گرفته است. اطراف یک اصطلاح اهل سنت دارد. اینجا اطراف یعنی قطعه. طرف یعنی قطعه. یک قطعه‌ای از کتاب عبدالله بن کبیر یا کتابهای دیگر. نمی‌دانم چهل و خرده‌ای کتاب هست، یا هشت تا کتاب چند تا کتاب است.

س: باب الزیادات

ج: باب الزیادات

و هی نوادر، نیست؟

س: باب الزیادات، نه، و هو آخر ابواب هذا الکتاب من ما استنزعة و استطرفة

ج: هان پس نوادر دارد. ذهنم بود زیادات، پس معلوم می‌شود خیلی فراموش نکردم.

علی ای حال این در این باب آخر کتاب مجموعه روایات را آورده متفرقه است و از کتبی نقل کرده است. عرض کردم تا یک زمانی حتی امثال مرحوم شیخ انصاری این را معروف بود که صحیح می‌دانستند. این روایتی را که مرحوم ابن ادریس آورده صحیح می‌دانستند. مخصوصا تعبیرشان این بود که ابن ادریس قائل به حجیت خبر نیست. می‌گوید آن که مفید علم است. پس این که ایشان دیگر اینها را علمی می‌دانسته یعنی علم داشته به این که این روایات ثابت است.

لکن خب بعدها شبهه شد، بحث کردند که روشن نیست و خود استاد هم همین طور است. سابقا اینها را می‌گفت مثلا صحیحه فلان همین که در کتاب ابن ادریس بود. بعد خود ایشان هم برگشتند.

در عباراتی که تقریرات ایشان نوشته شده، دیگر اسم نمی‌برم. بعضی‌هایشان غلط نوشتند، یعنی واضح ننوشتند. این توضیح را ندادند. این تقریراتی که مختلف ایشان در باب حکم مرحوم استاد. استاد فقط آنچه که در کتاب زیادات یا نوادر از کتاب نوادر المصنف ظاهرا، اگر نگاه بکنید نوادر المصنف، اسم این کتاب در کتاب شیخ طوسی نوادر المصنفین آمده است. لکن به نظرم در کتاب ابن ادریس آخرهایش هم هست، و من ذلک من استطرفناه من کتاب نوادر المصنف تألیف محمد بن علی بن محبوب. ایشان می‌گوید وهی بخط جدی شیخ ابی جعفر الطوسی عندی. معلوم می‌شود مرحوم شیخ که به بغداد آمده یک نسخه از نوادر را به خط خودشان استنساخ کردند. ادعا می‌کندکه این نسخه پیش من است.

مرحوم استاد هدفشان این است، نظرشان این است که خصوص این کتاب، کتاب نوادر المصنفین یا نوادر المصنف، نیست در کتاب؟ نوادر المصنف است نیست؟

س: این را تا آخر قبول داشتند؟

ج: بله

س: نوادر المصنف آورده

ج: در کتاب ایشان نوادر المصنف آورده مرحوم ابن ادریس. لکن در کتب اصحاب ما همان فهرست و اینها به اسم نوادر المصنفین آمده است. نمی‌دانم حالا اسمشان را چه بگذاریم. مرحوم استاد تا آخر این را قبول داشتند که از مستطرفات خصوص آنچه که از نوادر المصنف است این را قبول بکنیم.

س: چرا وجهش چه بوده؟

ج: چون می‌گوید بخط جدی شیخ ابو جعفر. مرحوم شیخ طوسی طریقش به نوادر صحیح است. پس قبول می‌کنیم.

البته این هم توضیحی می‌خواهد که طریق شیخ طوسی در تهذیب به نوادر خالی از شبهه نیست. حالا آن اصلا طریق شیخ طوسی به محمد بن علی بن محبوب احتیاج به یک بررسی خاص دارد. یک وقتی که انشاء الله حدیثی که توش آن باشد آنجا متعرض می‌شویم. فعلا وارد آن بحث نمی‌شویم.

علی ای حال این را مرحوم استاد تا آخر قبول داشتند. که نوادر المصنف را مرحوم ابن ادریس نسخه شیخ طوسی پیشش بوده این یکی قابل قبول است؛ چون شیخ طوسی سند صحیح به محمد بن علی بن محبوب دارند. پس این یکی را قبول داشتند. بقیه را دیگر قبول نداشتند. بقیه مستطرفات را قبول نداشتند.

خب این دو تا رأی. یک رأی دیگر هم می‌شود پیدا کرد که شاید مثلا بعضی تمایل داشتند و حاصلش این است که این کتابهایی که ایشان نقل می‌کند، مختلف است. بعضی کتب مشهوره هستند. آنجاهایی که کتب مشهوره است قبول می‌کنیم. آن جاهایی که کتب مشهوره مثلا از کتاب حریز نقل می‌کند. حریز کتاب مشهوری بوده. آن جایی که کتب مشهوره ابن ادریس نقل کرده قبول بکنیم. آن جایی که کتب مشهوره نیست قبول نکنیم.

این هم مثلا رأی نمی‌دانم چندم حالا فرض کنید.

یک رأی دیگر این که این کتابهایی را که مرحوم ابن ادریس آورده، در بعضی از موارد مثلا طریق به شیخ طوسی صحیح بوده به این کتابها، آنجاها قبول می‌کنیم. بعضی مواردش مثلا نه. غرض صحبت‌هایی شده.

حق این است که اصولا ما توضیحاتش را چند بار عرض کردیم. ابن ادریس در معرفت کتاب و نسخه حالا غیر از اینکه احتمالا چون می‌گویند چهل و خرده‌ای سالش بوده فوت کرده، دوران جوانی‌اش بوده است. مرد دقیق النظری است انصافا ابن ادریس را باید قبول کرد مرد فوق العاده‌ای است، استعدادش خیلی خوب است، قابلیت‌هایش خیلی خوب است. اما کاملا واضح است آن پختگی لازم علمی را هم ندارد، فقهی را هم ندارد. مرد بزرگواری است، جلیل القدر است. و چون مبنایش هم عدم حجیت خبر است، مثل مرحوم سید مرتضی، خب انصافا درفقه با مشکلاتی، کسی که این مبنا را داشته باشد بامشکلاتی روبرو می‌شود. یک مشکلات مبنایی هم دارد.

و احتمالا چون قائل به حجیت خبر هم نبود، حالا نمی‌دانیم احتمال می‌دهیم، خیلی دنبال این خط و ربط نبوده، حالا این خبر درست، نادرست، این کتاب مال این آقا باشد، نباشد، ظاهرا، مجموعا. چون در این کتاب ایشان مثلا یک چیزی را به جامع بزنطی نسبت می‌دهند که توش احادیثی است که قطعا بزنطی آنها را نقل نمی‌کند. که این توضیحاتش را دادیم. احتمال می‌دهیم پشت کتاب بوده حالا کتاب جامع، یعنی مثل جامع المقدمات، چندین کتاب بوده، ایشان خیال کرده جامع، یعنی جامع بزنطی. احتمالی که ما می‌دهیم؛ چون در این چیزی که ایشان به عنوان جامع بزنطی نقل کرده یک قطعه معتنابهش مال کتاب علی بن جعفر است اصلا. اصلا مال کتاب بزنطی نیست. و مرحوم بزنطی اصولا از علی بن جعفر نقل نمی‌کند. حالا بخواهیم مباحث کتاب شناسی را اینجا بگوییم خیلی طول می‌کشد. چون متأسفانه مستطرفات اخیرا خب تحقیق شده چاپ شده اما آن کاری که لازم بود نشده متأسفانه.

به هر حال من فعلا وارد این بحث نمی‌شوم. شواهد ما نشان می‌دهد که ایشان به خاطر اینکه به خطر واحد اعتقاد نداشته، صرف وقت روی این قسمت نکرده است. مثلا کتاب دیده پشتش نوشته کتاب ابان، من باب مثال. گفته این ابان بن تغلب، خب ابان بن تغلب شخصیت بزرگواری هم هست. برداشته هم آورده، حالا خیلی هم عجیب است. خودش هم فهمیده، نوشته صاحب الباقر و الصادق علیهما السلام، که ابان است که جزو اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است. من نمی‌فهمم اصلا ایشان خودش نوشته صاحب ذلک ما استطرفناه من کتاب ابان بن تغلب و هو صاحب الباقر و الصادق علیهما السلام. بعد هم احادیث را آورده. خب خودش نوشته دیگر. یک حدیثش با دو واسطه از امام رضا(ع) است. آخر ابان ممکن است با دو واسطه از امام رضا(ع) نقل بکند؟ اصلا این به عقل آدم می‌آید؟

احتمال می‌دهم شاید ایشان اصلا توجه نمی‌کرده در حین نوشتن. اگر حالا این صاحب الباقر و الصادق(ع) را ننوشته بود باز یک چیزی. ابان اصولا وفاتش شش سال قبل از تولد حضرت رضا(ع) است. ابان نمی‌دانم 141 یا 142، وفات ابان در زمان امام صادق(ع) و قبل از تولد حضرت رضا(ع) است. شش سال.

آخر ایشان نباید تصور بکند که معقول است چنین کسی با دو واسطه از امام رضا(ع) نقل بکند؟ تصریح کرده عن ابی الحسن الرضا علیه السلام. اصلا به عقل آدم می‌آید چنین چیزی؟ مگر در عالم برزخ به اصطلاح نقل کند. خب چنین چیزی، اگر این صاحب الباقر و الصادقش هم نبود احتمال می‌دهم حالا مثلا ملتفت نشدند. لذا احتمال می‌دهیم که ایشان مثل اینکه اولیات این فن را هم ایشان آشنا نبودند. احتمالی که ما می‌دهیم این است که ایشان اولیات خیلی مورد بدیهی و روشن. اصلا کسی که صاحب الباقر(ع) باشد چطور با دوواسطه از حضرت رضا(ع) نقل می‌کند؟ امام باقر(ع) متوفای بنا بر مشهور 114 هستند. حضرت رضا(ع) هم 202 یا 203 یا 201 یا 202. خب این اگر بخواهد به دو واسطه این باید کسی باشد 260 ـ 270 باشد. این چطور می‌شود سال 114 را درک کرده باشد که زمان امام باقر(ع) است.

به هر حال چون خیلی جاهای دیگر هم دارد، اختصاص به اینجا ندارد. یک جای دیگر هم یک کتاب دیگر هم دارد. من چون نمی‌خواهم وارد کتاب مستطرفات الان بشوم. لذا ممکن است یک کسی حتی روی همین نسخه نوادر المصنفین هم شبهه بکند. به هرحال روی این نسخه نوادر المصنفین هم شبهه بکند. به هر حال یک مشکلی که این کتاب دارد، غیر از این جهتی که الان عرض کردم، مثل در این نوادر المصنفین که ایشان دارد، احادیثی دارد در احکام که خب مهم هم هستند، کارگزار هستند. حتی شیخ طوسی نقل نکرده است. چون شیخ طوسی زیاد از محمد بن علی بن محبوب نقل می‌کند.

من چند دفعه عرض کردم در کل کتاب فروع کافی، ما یک حدیث از محمد بن علی بن محبوب نداریم با اینکه از شخصیت‌های بزرگ قم است. البته کلینی شاگرد مع الواسطه ایشان است. مستقیم از ایشان نقل نمی‌کند. در کل اصول کافی یک دانه حدیث از او هست. در کل فروع هم هیچی از ایشان حدیث نیست. که این هم نمی‌فهمیم چون خیلی نجاشی و دیگران از این محمد بن علی بن محبوب تجلیل و توثیق کردند. مرد بزرگواری است نمی‌شود انکار کرد.

و عرض کردیم بیشترین احادیث در بابهای جلد 3 و 4 فقیه دارد محمد بن علی بن محبوب. جلد یک ودو خیلی کم است. بیشترین احادیثی که شما در تهذیب مخصوصا اوایل تهذیب می‌بینید کلا منفردات شیخ طوسی است. این هم یکی از آن مغلقات کار ماست که نمی‌فهمیم چه کار بکنیم.

معظم روایاتی که در جلد یک و دو و سه و چهار و پنج مثلا تهذیب می‌بینید از محمد بن علی بن محبوب ابتدا کرده، کلینی که قطعا نیاورده، صدوق هم اگر آورده باشد تک و توکی. در باب ابواب حدود و دیات چرا، کمی بیشتر آورده است. اما اصولا کم آورده مرحوم صدوق هم با اینکه قمی هم هست خود ایشان. این محمد بن علی بن محبوب هم از اشاعره قم است. از اجلاء اصحاب ما در قم است. شخصیت کمی نیست، یعنی شخصیت کوچکی به حساب نمی‌آید. حالا برای من شبهه شد که اشعری هست یا نه. الان شبهه شد برایم محمد بن علی بن محبوب.

علی ای حال همین روایتی که شاید شنیده باشید که مرحوم استاد هم اول احتیاط وجوبی بعد فتوا دادند که خمس در هدیه هست، یک سند واحد دارد در همین کتاب مستطرفات آمده. آن هم در کتاب محمد بن علی بن محبوب به خط شیخ. از عجایب این است که شیخ این را هم نقل نکرده است. این خیلی عجیب است. خیلی تعجب آور است. این خود مرحوم شیخ طوسی این حدیث را نقل نکرده است. خیلی هم عجیب است واقعا همچین حدیثی در همچین مسئله‌ای باشد، شیخ طوسی نقل نکند.

کلینی و صدوق که اصلا نقل نکردند. مرحوم ابن ادریس در مستطرفات از همین نسخه. غرض با آن مقدماتی که ما از ابن ادریس الان اجمالش را برایتان تصویر کردیم، این شبهه می‌آید که ایشان خب مثلا ایشان می‌گویند نوه دختری است. تازه این نوه بودن ایشان هم محل کلام است. خیلی روشن نیست که ایشان چطور به شیخ می‌رسد. نوه دختری یا پسری ایشان است.

حالابه هر حال احتمال داردکه مثلا نسخه‌ای در خاندان بوده می‌گفتند نسخه مرحوم شیخ طوسی است. خب اگر ایشان اهل حدیث هم خیلی نباشد، ممکن است همان را هم اشتباه بکند و جابجا بکند.

علی ای حال اگر بنا بشود چیزی در آن مجموعه مستطرفات ارزش علمی اجمالا داشته باشد همین نوادر المصنفین است. بقیه‌اش خیلی روشن نیست.

به هر حال ایشان از کتاب عبدالله بن بکیر بن اعین نقل می‌کند. خب طبعا مخصوصا عبد الله بن بکیر جزو فطحی‌ها بوده

س: این روایتی که فرمودید روایت خمس بر هدیه را احمد بن هلال 23:13 درست است؟

ج: بله، عن ابن ابی عمیر

س: قابل پذیرش است؟

ج: ببینید آقای خویی چون مشهور احمد بن هلال تضعیف کردند. آقای خویی می‌گوید نه خودش مذهبش فاسد است بلکه ایشان می‌گوید لا مذهب است اصلا؛ چون گاهی ناصبی بوده گاهی اوقات جزو غلو بوده است. این درست نیست این که ایشان فرمودند. اما ایشان می‌گوید چون نجاشی گفته صالح الروایه قبول می‌کنیم. حدیثش صحیح است.

الا انه یعرف و ینکر دارد. ایشان می‌گوید یعرف و ینکر هم یعنی حدیث معروف نقل می‌کند و هم حدیث منکر. می‌گوید این هم مضر به روایت است. لکن ما توضیحاتش را عرض کردیم. مشکل احمد بن هلال وثاقت نیست که این بحث را بکنیم. مشکل احمد بن هلال اعتماد بر نسخی است که صحت آن نسخه واضح نیست.

س: خود مرحوم شیخ انصاری دارد که گاهی ایشان غالی است گاهی ناصبی است.

ج: خب آقای خویی هم از شیخ انصاری نقل می‌کند. آخر در آن عبارت دارد وقف علی ابی جعفر، گفتند پس این واقفی بوده مثلا. جزو واقفی بر ابی جعفر گفتند قاعدتا بر حضرت جواد(ع). آن علیه السلام به آن اضافه کرده شده حضرت جواد(ع). این ابی جعفر مراد محمد بن عثمان عمری است سند این است. چون به عثمان بن سعید پدرش نایب اول اعتقاد داشت، به نایب دوم اعتقاد پیدا نکرد. این وقف علی ابی جعفر پسر عثمان بن سعید است نه ابی جعفر جواد(ع). اصلا یک علیه السلام اضافه کردند گفتند پس این واقفی است و نمی‌دانم ناصبی است و حرفهای این جوری.

س: دین داشته ایشان یا نه؟

ج: علی ای حال آنها که به شوخی اشبه است اینها باشد کنار. اما ایشان یک شخصیت خاصی داشته. البته چون در لعنش روایت از بقیة الله(ع) رسیده، قبولش نمی‌کنیم. اما دروغ نمی‌گفته، نسخه‌اش غلط داشته است. ما این را توضیحات کافی دادیم. مراد مرحوم نجاشی از یعرف وینکر همین است. اینها توجه نکردند.

س: خود شما استاد اعتقاد ایشان را چطور می‌دانید؟

ج: مثل بقیه بوده، ایشان اصلا جزو زهاد و صوفیه و 54 مرتبه حج رفته، 20 بار حج پیاده از بغداد رفته، خیلی چهره خاصی داشته دیگر.

س: این ناصبی بودنش را چطور توضیح می‌دهید

ج: ابدا نه واقفی نه ناصبی نه هیچی

س: لعن پس چیست

ج: لعن به خاطر اینکه در آن زمان مناقشه در نائب خاص اصلا مساوی بود بامناقشه در مذهب. چون شیعه در اضطرار شدید بود. حضرت بقیة الله(ع) غایب بودند و دوران عثمان بن سعید کوتاه بود. شش سال تقریبا. و لذا این بدبخت هم می‌گفت بابا من چیزی نمی‌گویم راجع به ابو جعفر. نمی‌گویم نیست، می‌گویم پیش من، من چیزی نمی‌گویم. لکن این صلاح نبود و آن موقع، خب مرد بزرگی هم بود دیگر ایشان از تقریبا نزدیک نود سال عمرش است. بعد هم یک چهره، در یک روایت دارد احضروا الصوفی المتأبن، یک روایت همین طور است. خب 54 حج از بغداد رفته، 20 حج پیاده رفته، و دارد که روا اصول اصحابنا و مصنفاتهم از نظر علمی هم آن طور، از نظر … خب این یک شخصیت خاصی بود. در آن زمان این مضر بود. دقت می‌کنید؟ در اول غیبت بود، سال هفتم و ششم غیبت بود. این برای شیعه خیلی. لعن را به خاطر این جهات نه ناصبی بودن، نه اینکه واقفی است.

خودش هم بدبخت گفته بابا من گفتم ثابت نیست اما این به درد نمی‌خورد. وقتی که امام(ع) فرمودباید قبول بکنیم. من گفتم فلان به چه درد می‌خورد. آن لعن این است. ایشان واقفی هم نیست، بعضی آمدند یک فرقه واقفیه برای حضرت جواد(ع) درست کردند به خاطر همین وقف علی ابو جعفر. اصلا این وقفی نیست. این ابو جعفر محمد بن عثمان عمری است و ربطی به حضرت جواد(ع) ندارد.

علی ای حال اینها مشکلاتش به خاطر جهات دیگری است. یعنی این مشکلاتی که در تقیم این شخص روشن شده است. به هر حال شخص قابل اعتماد هست، بد نیست، اصول اصحاب را نقل کرده، اطلاعاتش تا حد زیادی خوب است. اما ایشان یک مشکل دیگر دارد. مثلا از کتاب ابن ابی عمیر نقل می‌کند، نمی‌فهمم حالا خرابی‌اش هم از کجاست نمی‌فهمیم. مثلا از نسخه ابن ابی عمیر نقل می‌کند که با نسخه مشهور اصحاب نمی‌خورد. لذا مشکل کتاب ایشان، مثلا مشکل این روایت شاید در این نسخه ایشان بود، در بقیه نسخ نبود. همین روایت. چون بعدش هم ابن ابی عمیر است. عن احمد بن هلال عن ابن ابی عمیر.

مشکل ببینید، دقیق همیشه باید آن نقطه اشکال را روشن کرد. خود ایشان روایتش قابل قبول. ناصبی بودنش بیهوده است، واقفی بودنش بیهوده است. و لکن ایشان حالا نجاشی هم می‌گوید الا انه یعرف و ینکر، نجاشی هم متحیر است. ما هم متحیریم. ثم ما متعبد به نجاشی نیستیم. عرض کردیم کرارا و مرارا تعبد ما خیلی به نجاشی نیست. ما دو تا نسخه از ابن ابی عمیر در مورد دیگر مقارنه کردیم، احمد بن هلال نقل کرده، کس دیگری هم نقل کرده است.  نسخه احمد بن هلال نیم سطر زیادی دارد. از کجا آمده؟ نمی‌فهمیم ما هم نمی‌فهمیم چرا. جای دیگر غیر از این روایت. غیر از روایت خمس. اصلا مقارنه کردیم. بحث ما کلام نجاشی نیست.

آقایان غالبا می‌دانند که ما تا حتی المقدور از تعبد خارج می‌شویم. بحث ما تعبد به کلام نجاشی نیست. خودم شخصا مقارنه کردیم دیدیم نسخه ابن ابی عمیر، احمد بن هلال نقل کرده و غیرش در یک موضوع واحد مثل یک روایت سه چهار سطر است. در نسخه احمد بن هلال نیم سطر زیادی آمده است. این یعرف و ینکر یعنی این. این که یروی حدیث معروف و یروی حدیث منکر، روایت حدیث منکر که مشکل ندارد که.

نه، ایشان چیزی را نقل می‌کند که آن چیز منکر است. ایشان نسخه‌ای را از ابن ابی عمیر نقل می‌کند که منکر است. منکر یعنی مشهور نقل نکردند. معروف یعنی شناخته شده.

آن وقت اگر ما دیدیم روایت خمس به این صراحت فقط نزد احمد بن هلال آمده از ابن ابی عمیر، اصحاب اشکال می‌کردند. شاید هم مرحوم محمد بن علی بن محبوب در نوادر آورده برای این جهت. یک چیز نادری بوده است.

اشکال این روایت نمی‌دانم روشن شد برایتان؟ اشکال این روایت این است که نمی‌دانیم اصلا در نسخه ابن ابی عمیر هست یا نه؟ عرض کردیم خیلی از اشکالات قبل از امام(ع) است. من این که می‌گویم قبل از امام(ع) یکی هم همین.

س: دیگر شناخته نمی‌شود

ج: چه شناخته نمی‌شود؟

س: مشهور که این را نقل نکردند از کجا شناخته بشود؟

ج: برای اینکه فتوا به آن ندادند، نیاوردند. کتاب ابن ابی عمیر، نه کافی آورده، نه فقیه آورده

س: یعرف و ینکر که می‌فرمایید یعرف و ینکر؛ ینکر را چه معنا می‌کنید استاد شما؟

ج: در مقابل معروف. یعنی نسخه معروف این طور است، این منکر، نسخه شاذ است. منکر است. شاذ هم با منکر در علم حدیث بعضی یکی گرفتند. بعضی می‌گویند نه با همدیگر فرق می‌کند. حالا بحث آن جهت نمی‌کنیم. یعنی ایشان این کتاب را آورده، مثل همین فرض کنید وسائل. یک نسخه وسائل هست نیم سطر یک سطر یک حدیث زیادی دارد. مرحوم شیخ نجاشی تقیم فهرستی برایش کرده است. شاهر است، حالا از شاهر 29:49 چون خب این حکم، حکم الهی است شوخی که نیست که در هدیه بخواهد خمس باشد که حکم الهی است که.

س: نه این را قبول داریم الان اگر

ج: کتاب ابن ابی عمیر پیش کلینی، پیش صدوق، پیش اینها بوده دیگر. پیش صدوق که مستقیم بوده، پیش کلینی هم احتمالا مستقیم بوده. و این نه این نقل کرده نه او نقل کرده، خود شیخ هم نقل نکرده است. مخصوصا که مرحوم ابن ادریس می‌گوید نسخه شیخ پیش من است. خیلی عجیب است. این هم نقل نکرده است.

تصور بکنید. تا قرن ششم. فتوا هم که نبوده، خب این مشکل دارد دیگر. این مشکل را نزنیم به امام(ع). نگوییم سند درست است. خب راه دیگر دارد. این است که مشکل دارد، کتابهای نقل‌های، شما احمد بن هلال را بیاورید، عبارت شیخ طوسی را آقایان بیاورند احمد بن هلال که روا اصول اصحابنا و مصنفاتهم. اولین کسی که ما داریم اصول، اصلا عرض کردم چند بار هم، اولین کسی که تا حالا من پیدا کردم، شاید قبل از این هم باشد، که تعبیر شده که روا اصول، احمد بن هلال است. قبل از ایشان نداریم. و این معنایش این است که عنوان اصول زمان حضرت رضا(ع) باید درست شده باشد.

س: و قد روا اکثر اصول اصحابنا

ج: اصحابنا. این تعبیر نجاشی، نه شیخ طوسی

س: صالح الروایه یعرف منها و ینکر، و قد روی فیه ذموم من سیدنا ابی محمد العسکری علیه السلام و لا اعرف له الا کتاب یوم و لیله

ج: کتاب یوم و لیله مثل توضیح المسائل بوده، الان. کتاب یوم و لیله دعا نبوده، نه این دعای شب و روز. اصطلاحا کتابهایی که به عنوان عمل بوده، یک چیزی شبیه همین فقه الرضا بوده است. رساله‌های عملیه را در آن وقت می‌گفتند کتاب یوم ولیله. اصطلاح است. مرحوم یونس هم دارد. عده‌ای داریم که کتاب یوم و لیله دارند. این فقه الرضای فعلی هم کتاب یوم و لیله است. و لذا ما عرض کردیم اگر کتاب تکلیف نباشد، یک چیز شبیه این کتاب است. که بین سالهای 250 تا 350 باید تألیف شده باشد.

این کتاب یوم و لیله هم که ایشان می‌گوید اشاره به همین است. بفرمایید

س: ذمش حاج آقا از امام عسکری علیه السلام

ج: مشکل است، این هنوز ثابت نشده است. بله می‌خواستم توضیح بدهم. ذموم از ابی محمد(ع) مشکل است. مگر اول امرش بوده بعد برگشته باشد و الا خیلی مشکل است.

س: این که شاذ است چطور معروف شده؟

ج: بله آقا؟

س: یک چیزی که شاذ است، ینکر یعنی شاذ دیگر درست است؟

ج: نه کتابی صالح الروایه

س: معروف بودنش

ج: معروف بودنش به همین 54 بار حج رفته، کتب اصحاب، یعنی هم به لحاظ علمی مرد ملایی بوده، روا اکثر اصول اصحابنا خب. بعد هم عمر درازی داشته. ایشان متولد زمان حضرت موسی بن جعفر(ع) است ایشان و در اوایل غیبت صغری فوت کرده است.

س: نه خود استاد این اصطلاح یعرف و ینکر ناظر به شخص است یا حدیث؟

ج: حدیثش است. حدیثش هم نه کتابش. اهل سنت به حدیثش می‌زنند ما بیشتر به کتب می‌زنیم.

س: اگر ینکر یعنی شاذ، شاذ دیگر معروف نمی‌شود.

ج: نه یعنی چیزی را نقل می‌کند که در بقیه کتب نیست. نمی‌دانیم از کجا نقل کرده است.

نمی‌گوید ایشان دروغ گفته. خوب دقت بکنید. یک دفعه می‌گوید ایشان دروغ گفته، نه نمی‌گوید دروغ گفته. می‌گوید نمی‌فهمیم نمی‌دانیم چرا. یک چیزی در کتاب،من هم الان نمی‌دانم. نه اینکه حالا خب نجاشی که نزدیک‌تر بوده است. الان خب به شما عرض کردم می‌خواهید در ابواب صوم محرم وسائل برگردید یک حدیثی است ابن ابی عمیر نقل می‌کند هم احمد بن هلال هم غیر احمد. نسخه احمد بن هلال نیم سطر زیادی دارد. مقارنه خیلی راحتی است مشکل خاصی نداریم ما. حرف‌هایمان که تعبدی نیست که. نجاشی می‌خواهد بگوید بله، این مشکل در روایات ایشان هست. ایشان یک کتاب نقل می‌کند همین اکثر اصول اصحابنا. متن معروف نسخه معروف یک طور است، ایشان جور دیگری نقل می‌کند، زیادی نقل می‌کند.

شاهد کجاست؟ همین روایت. مسئله‌ای که جزو احکام الهی است. شوخی که نیست که خمس در هدیه. این اگر در کتاب ابن ابی عمیر بود، خب کلینی قبلش بود، صدوق قبلش بود، فتوا باید می‌دادند. شیخ طوسی باید نقل می‌کرد. خود شیخ طوسی اگر راست باشد عبارت ابن ادریس، همین نسخه را به خط خودش نوشته است. خیلی عجیب است خب. به خط خودش نوشته، نقل نمی‌کند. در تهذیب و استبصار هم نقل نکرده.

عرض کردیم ما این که این روایت چنین روایتی را ابن ابی عمیر نقل کرده فقط در قرن ششم فهمیدیم. و منحصرا از طریق احمدبن هلال. خب این چیست معنایش. یک عده فهمیدند که بگوییم این آقا ضعیف است مثلا. کذاب و ضعیف و دین ندارد و الی آخره. من نظرم این است که حق با نجاشی است. ضعیف نیست. ایشان می‌گوید صالح الروایه. خود ایشان فی نفسه مشکل ندارد. اما وقتی نگاه می‌کنیم کتابهایی که ایشان نقل کرده، مقایسه می‌کنیم مشکل دارد. نسخه‌ای را از ابن ابی عمیر نقل می‌کند که دیگران هم نقل کردند. چیزی نقل می‌کند کسی نقل نکرده خودش منفرد است. لکن بگویم من جعل کرده، می‌گوید مشکل است، چون نجاشی ما به جعل نمی‌شناسیم.

حالا به قول یکی از گفت یکی از علم‌های یقوفی که مرحوم آقای تستری دارد؛ شاید این در حاشیه بوده، در نسخه ایشان در متن رفته. مثلا آن نصف سطری در حاشیه بوده در نسخه معروف، مال کلام مثلا توضیحا ایشان برداشته برده در متن. مثلا ممکن است یک چیزی این جوری. لازم نیست که حتما دروغ باشد.

دقت فرمودید؟ کمی از بحث خارج شدیم لکن خب انشاء الله فواید داشت.

این روایت را به هر حال سابقا خواندیم در باب توریه، فالرجل یستأذن علیه فیقول للجاریه قولی لیس هو ههنا، قال لا بأس لیس بکذب؛ من توضیحش را عرض کردم. این روایت در کوفه علی تقدیر صدورش در کوفه جاری شده، نقل شده. در مدینه صادر شده در کوفه نقل شده علی تقدیر صحتش. و عرض کردیم در کوفه آن زمان قبل از روایت بین دو تا از بزرگان اهل سنت همین بحث آمده است.

یکی از اهل سنت می‌گفت این اشکال ندارد، این توریه است، دروغ نیست. گفتم شعبی و آن یکی دیگر. عبارتش را خواندیم. یکی هم می‌گفته نه این دروغ است. چرا بگوید لیس ههنا، بگوید اینجا نیست، دم در نیست. قولی للجاریه لیس هاهنا. قال لا بأس لیس بکذب. این دروغ نیست.

ظاهرا مرحوم شیخ وسائل از این عبارت فهمیده اصلاح. این که ظاهرا اضطرار است. ظاهرش که اضطرار است. به هر حال ایشان اصلاح، چون گفته لیس بکذب، اصلاح فهمیده است.

س: کجایش اضطرار دارد؟

ج: خب نمی‌خواهد خودش بگوید من اینجا هستم

اصلاح که نیست که

س: اصلاح هم نیست

ج: حالا بله، اصلاح هم نیست، اضطرار، معلوم است که

فیقول للجاریه قولی، چون فی الرجل یستأذن علیه، کسی وارد می‌شود می‌خواهد جواب بدهد. گفت دفعش بکند، گفت که به او بگوید به جاریه بگو اینجا نیست یعنی دم در نیست. فقال لا بأس لیس بکذب. لکن مرحوم صاحب وسائل از آن فهمیده اصلاح و اصلاح کذب نیست.

لکن ظاهرا روایت توریه است و امام(ع) می‌خواهند بفرمایند توریه کذب نیست. نه اینکه اصلاح کذب نیست. ظاهرا مرحوم صاحب وسائل خوب نفهمیده رضوان الله تعالی علیه.

علی ای حال حدیث شماره 8 به لحاظ سندی، مصدری اشکال دارد.

حدیث شماره 9 مرحوم کشی در کتاب رجال عن محمد بن مسعود استاد ایشان، عیاشی از اجلاست. عن حمدان بن احمد قرانسی بد نیست اجمالا. عن معاویة بن حکیم. این یک سند. سند دوم محمدبن الحسن و عثمان بن حامد، این دو نفر را نمی‌شناسیم، جزو مشایخ کشی هستند. عرض کردیم کشی حدود پنجاه و یکی دو سه تا استاد دارد. حالا بعضی‌هایش ممکن است تکراری باشند. حالا چهل و خرده‌ای، چهل و هفت و هشت تا مثلا استاد دارد. معظمش ناشناخته است. شاید چهار پنج تایش شناخته است. معظمش ناشناخته است.

این محمد بن الحسن براسی، نمی‌دانم برانی، و عثمان بن حامد، نه این دو تا کشی هستند. محمد بن الحسن کشی است و عثمان بن حامد الکشیان، جمیعا عن محمد بن یزداد، این محمد بن یزداد را هم، عرض کردم من همین تازگی عرض کردم یک عده در قرن سوم و چهارم، ما از مشایخ این منطقه یعنی از قم و خراسان و کش و سمرقند و اینها داریم، آشنایی با اینها نداریم. و غالبا هم می‌گوییم روایت ضعیف به خاطر اینها. و بعید هم نیست اینها شخصیت باشند، متأسفانه ما علم‌مان کم است. نه اینکه اینها، اصلا نمی‌دانیم، مثل اینکه علمای بغداد ما که نوشتند فرض کنید مثلا مرحوم برقی که نوشته متعرض این تا این طبقه نرسیده یا نشده. شیخ که بعد از این طبقه است متعرض نشده، نمی‌دانم چرا؟ و نجاشی هم متعرض مولفین شده است.

علی ای حال محمد بن یزداد از شواهدی که ما داریم ایشان اهل ری هم هست. الرازی. و یکی از وسائط نقل میراث‌های عراق به همین آقای کشی است. این مقدار هم اینها استنباط بنده است. و الا راجع به ایشان محمد بن یزداد آشنایی نداریم این چه شخصیتی است. یک مقداری که ما می‌بینیم مثلا محمد بن یزداد که مال تهران است یا ری سابق می‌گفتند، عن معاویة بن حکیم می‌رود به کوفه. این را کاملا ما احساس می‌کنیم از مشایخ واسطه است. ایرانی الاصل است اما به کوفه رفته، به عراق رفته، مصادر روایات عراق را برای ایشان برای مشایخ کشی آورده. آورده تا به حساب خراسان و سمرقند و اینجور…

عن معاویة بن حکیم عن ابیه عن جده، خیلی الان وضع این دو تا روشن نیست. عن ابی عبدالله فی حدیث انه قال ابلغ اصحابی کذا و کذا و ابلغهم کذا و کذا قال قلت فانی لا احفظ هذا فاقول ما حفظت و لم احفظ، و لم احفظ احسن ما یحضرنی؛ آنجا که به ذهنم می‌آید مثلا یک کلام زیبایی، آن که قشنگ است.

قال نعم المصلح لیس بکذاب. چون قصد، این اصلاح، اصلاح ذات البین است. کدام یکی از آقایان می‌گفتند که اصلاح اعم است. این اصلاح اعم است.

س: حاج آقا کشی همین روایت را آورده بعدش می‌گوید قال عمار بن کشی هذا غلط و الوهم فی الحدیث

ج: بله، می‌خواهد بگوید حق نداری تصرف بکنید. راست است.

س: لقد عطا معاویه فی شیء منکر لا 40:36

ج: بله می‌خواهد بگوید ایشان می‌گوید من همین جوری می‌گویم خودم، می‌گویم مثلا درستش بهترین چیزی که شنیدم این است. خودم دیدم. امام(ع) می‌فرماید نه، اشکال ندارد اما حق با کشی است. حق با این است. یک روایتی هم هست اهل سنت دارند یا به این مناسبت، این موضوعات ابن جوزی که این بحث را نگاه می‌کردیم آنجا هم دارد موضوعات، که از پیغمبر(ص) یک حدیثی که هر حدیثی به شما رسیده، این مطلبش قبول و حق است، از من قبول بکنید. ولو من نگفته باشم قبول بکنید. یعنی به اصطلاح معیار قبول حدیث را به شناخت حقی که ما می‌دانیم. حالا دیدیم خیلی حرف خوبی است قبول می‌کنیم. پرت و پلا هم باشد به عقل خودمان خوب آمد قبول می‌کنیم. بعد نوشته از قول یکی از علمای اهل سنت می‌گوید هذا حدیث وضعت الزنادقه؛ اصلا این زنادقه، چون مثلا فرض کنید کلام ارسطو را نقل می‌کنیم حرف خوبی است؛ پس می‌گوییم مال رسول الله(ص). هر چه حرف خوب است به رسول الله(ع) نسبت بدهیم.

انصافا هم تعبیر لطیفی است. این اشکال کشی هم مثل همان اشکالی است که آن آقا گفت. می‌گوید من هر چه خوب است می‌خواهم، امام(ع) فرمودند اشکال ندارد. خب معلوم است که اشکال دارد. راست می‌گوید کشی حق با ایشان است.

محمد بن علی بن الحسین فی کتاب الاخوان بسنده عن الرضا علیه السلام ان الرجل لیصدق علی اخیه فیناله عنت من صدقه، عنت سختی گرفتاری. آنجا به گرفتاری، فیکون کذابا عند الله. این عندالله در واقع ولو ظاهرا لسان او به صدق آمده، لکن در باطن عمل او کذب است.

و ان الرجل لیکذب علی اخیه یرید به نفعه فیکون عند الله صادقا، و این نشان می‌دهد این حدیث که من دو روز است هی دارم صحبت می‌کنم، صدق و کذب واقعا عوض می‌کند. مثل همان مثالی که عرض کردم.

مرحوم سید رضی در، سید رضی اینها دو تا برادر هستند، سید رضی اسمش محمد است، سید مرتضی علی است. این دو تا اشتباه نشود. عن امیر المومنین(ع) انه قال علامة الایمان، همین بود که خواندیم. یکی از احادیث دیگری که در باب اصلاح است، این در باب 144 این ابواب احکام العشره آمده است.

بله، در اینجا یک بابی است در باب هجرت، در باب ترک، مهاجرت، ترک کردن، یک روایتی است که اگر دو نفر با همدیگر اختلاف کردند، فالیرجع المظلوم الی صاحبه؛ این که مظلوم است بیاید، فان الله تعالی حکم العدل؛ آهان، فالیرجع المظلوم الی صاحبه حتی یقول لصاحبه، به آن رفیقش بگوید؛ ای اخی انا ظالم، آقای خویی فرمودند از این روایت معلوم می‌شود که برای اصلاح می‌شود انسان دروغ بگوید. چون این مظلوم بوده، می‌گوید انا ظالم این دروغ است. دروغ برای اصلاح است. انا ظالم. حتی یقطع الهجران بینه و بین صاحبه. این روایتی که اینجا الان خواندم، شماره 3 از باب 144 است.

این حدیث فوق العاده ضعیف است. این قابل اعتماد نیست. و سابقا هم عرض کردم حدیثی بوده به نام یعنی جزوه‌ای بوده احتمالا به نام وصیة المفضل للشیعه. شبیه بیانیه‌های حزبی هست سازمانی الان. ظاهرا خط غلو شیعه حالت سازماندهی داشته یعنی مثل عامه شیعه نبوده. غرض این می‌خورد به نشریه‌های داخل گروهی مال خود سازمان غلات. ظاهرا این طور می‌خورد. یک وصیتی است که حدود دو صفحه است. عرض کردم وصیت به طور کامل در آخر تحف العقول آمده، تکه‌هایی از این هم در کتاب کافی آمده است. هم وضع سند خرابی دارد هم شواهد نشان می‌دهد که شاید جعلی باشد.

علی ای حال یکی این است که این شماره 3 است. بله در شماره 10 هم آمده است. در شماره 10 عن احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی، عرض کردیم این آقا را نمی‌شناسیم در همدان بوده، شیخ طوسی خدمت ایشان رسیده شیخ صدوق. و می‌گوید کان خیرا صدوقا، توثیقش می‌کند.

عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن محمد بن حمران، این کتاب آقای خویی که نوشته، نوشته محمد بن حمران ضعیفة، ضعیف بمحمد حمران. این محمد بن حمران شرح کامل دادیم. ایشان محمد بن حمران ابن اعین است و از اجلاء اصحاب است.

عن ابیه که حمران برادر زراره باشد. لکن این هم دارد. انا ظالم. لکن ما اشکالمان در سر نسخه‌ای بود که مرحوم صدوق توسط احمد بن زیاد نقل می‌کند از علی بن ابراهیم. ایشان توثیقش می‌کند لکن پیش ما شبهه دارد، گیر دارد ایشان گیر دارد مشکل دارد. لذا این دو تا حدیثی که مرحوم استاد فرمودند هر دوش مشکل دارد که مظلوم بگوید انا الظالم. البته خود حکمش اشکال ندارد اما حدیثش مشکل دارد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD286KBدانلود
PDF162KBدانلود
MP317MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه43) دوشنبه 1393/10/22
بعدی خارج فقه (جلسه45) چهارشنبه 1393/10/24

اصول فقه

فقه

حدیث