معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه43) دوشنبه 1393/10/22

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحثی که بود راجع به موارد استثنای کذب بود.

که عرض کردیم مورد دومش جواز الکذب فی الاصلاح به تعبیر مرحوم صاحب وسائل عنوان باب هم قرار داده. باب 141 من ابواب احکام العشره. آخر بحث حج را یعنی اوایل بحث حج نه اواخرش، جلد 8 چاپ قدیم.

عرض کردیم مرحوم کلینی در کتاب کافی جلد 2 اصول، بابی را به عنوان باب العشره آورده. ایشان هم به مناسبتی خواستند روایت کافی را استیعاب کرده باشند، ایشان اینجا آوردند. و لذا اگر دقت بکنید که خیلی از روایاتی که در اینجا آمده، حتی از کتاب تهذیب و استبصار نقل نمی‌کند. چون این عنوان باب در کافی است.

به هر حال یکی دو تا چند تا روایت در این باب ایشان ذکر کردند حدیث اول را. و تعجب هم هست، ایشان این را به عنوان اول قرار دادند. چون عرض کردیم ظاهرش این است که ایشان اصح فی الاصح می‌دانند.

محمد بن علی بن الحسین صدوق رحمه الله باسناده عن حماد بن عمر، مجهول هستند نمی‌شناسیم این را. و انس بن محمد عن ابیه؛ این دو تا سند است؛ چون مشکل است آقایان اشتباه بکنند. یک سند ذکر می‌کند حدثنی فلان تا می‌گوید عن حماد بن عمر عن ابی عبدالله. باز یک سند دیگری شبیه همان در مجاهیل نقل می‌کند می‌گوید عن انس بن محمد عن ابیه عن ابی عبدالله. پس این انس بن محمد عن ابیه بر میگردد به خود انس. نمی‌شناسیم انس بن محمد را و پدرش را نمی‌شناسیم.

پس جمیعا هم این طور شد؛ یعنی حماد بن عمر و پدر انس. این مراد از جمیعا این است. این دو نفری عن جعفر بن محمد عن آبائه فی وصیة النبی(ص) لعلی علیه السلام؛ سابقا کرارا عرض کردیم که این وصیت جعلی است. لکن هیئت ترکیبی‌اش جعلی است. اما مفرداتش روایات متفرقه‌ای است برداشته جمع کرده، یک سند جعلی برایش درست کرده است. مثلا یا علی یا علی اضافه کرده است.

یا علی ان الله احب الکذب فی الصلاح و ابغض الصدق فی الفساد؛ یا علی ثلاث یحسن فیه من الکذب المکیدة فی الحرب، و عدتک زوجتک، عرض کردیم دیروز حالا بعد مباحث دیگرش، در بعضی از روایات اهل دارد، بعضی‌هایش زوجه دارد، خصوص زوجه.

و الاصلاح بین الناس؛ اصلاح بین مردم. طبعا حدیث ضعیف است. خیلی هم خرابی دارد نه یکی. به هر حال شواهد دیگرش باید مراجعه بکنیم.

حدیث شماره 2، مرحوم صدوق باز در کتاب خصال عن ابیه عن سعد، سعد بن عبدالله اشعری قمی، از اجلا قم است لکن به هر حال کرارا عرض کردیم یک مقدار روایات ایشان بعضی مشکلات دارد.

عن احمد بن الحسین بن سعید، ایشان پسر حسین بن سعید است. و مرحوم نجاشی می‌گوید حتی از مشایخ پدرش از همه نقل کرده الا یک نفر. نمی‌دانم واقعا مثلا ایشان مثلا بچه اول بوده، عمرش 04:05 عادتا خب پسر نمی‌تواند تمام مشایخ پدر را درک بکند. عادتا این طور است. یا آن مشایخ به ایشان اجازه دادند به احترام اینکه پسر حسین بن سعید است، بچه بوده، شیرخوار بوده از کودکی به او اجازه دادند. احتمالش هست.

به هر حال ایشان در قم بودند، احمد بن الحسین متهم به مذاهب فاسده است این شخص. احتمال می‌دهیم که شاید مثلا دنبال خط غلو سیاسی بودند. غلو عقایدی که بعید است. شاید دنبال خط غلوسیاسی بودند احمد بن حسین. و متأسفانه الان فکر می‌کنم درکتب اربعه، فکر می‌کنم حالا یقین ندارم، شاید یک روایت هم از این نداشته باشیم. احمد بن الحسین السعید، ما از ایشان روایت نداشته باشیم، اما در غیر کتب اربعه، مخصوصا در کتب شیخ صدوق داریم. عده‌ای از روایات از احمد بن حسین بن سعید. وخیلی هم عجیب است. یعنی پدر به آن بزرگواری، خودش هم مرد ملا، به نظر من مشکلات عملی در خارج داشته که حذف شده از میراث‌های اصحاب.

عن ابی الحسین بن الحضرمی الان دقیقا نمی‌شناسم مراد ایشان کیست. عن موسی بن، علی ای حال به هر حال چون احمد بن حسین تکذیب شده، فعلا به این تضعیف اکتفا می‌کنیم. عن جمیل بن دراج

س: غلو سیاسی توضیح می‌فرمایید

ج: حالا یک وقت دیگر حالا خسته‌ایم.

عن محمد بن سعید، این جور اسماء، مخصوصا چون احتمال دارد که به سنی‌ها بخورد، کمی الان مشکل است. عن المحاربی کذلک عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن علی قال النبی(ص) ثلاث یحسن فیه من الکذب. بله، احتمال می‌دهیم آن روایت وصیة النبی این یک تکه را از اینجا گرفته است. آن روایتی بود که وصیة النبی. عرض کردیم این روایت وصیة النبی(ص) لعلی، با طول و تفصیلش جعلی است. حالت ترکیبی‌اش جعلی است. تکه تکه گرفته است. یک تکه را از یک روایت یک تکه را از یک روایت. فرض کنید مجموعا شصت تا هفتاد تا هشتاد تا حدیث پیدا کرده از افراد مختلف، سندهایش را حذف کرده، یک یا علی هم به آن اضافه کرده. یا علی یا علی شده وصیة النبی لعلی. این حالتش جعلی است.

الان خودآن روایت مصدرش پیدا شد. همان وصیة النبی(ص)، یا علی آن فقط توش یا علی ندارد. یا علی افتاده. ثلاثة یحسن فیهن الکذب، المکیدة فی الحرب و عدتک زوجتک و الاصلاح بین الناس؛ عین همان است. این همان نکته‌ای است که من عرض کردم. کتاب این حدیث مفصل وصیة النبی لعلی است احتیاجی به بحث ندارد. آن مفرداتش را پیدا بکنید. ببینید مفرد مفرد سند دارد یا ندارد؟ اگر سند آن مفرداین باشد این الان مشکل دارد.

و ثلاثة یقبح فیهن الصدق، خب خوب بوده همان فقط اولش نقل کرده، بقیه‌اش را حذف کرده است. توش ثلاثه هم دارد. النمیمه و اخبارک الرجل عن اهله بما یکرهه، و تکذیب الرجل عن الخبر؛ قال و ثلاثة مجالستهم تمیت القلب، مجالسة الانزال، افراد پست؛ و الحدیث مع النساء، صحبت با زنها، و مجالسة الاغنیاء؛ این هم قلب را می‌کشد.

علی ای حال حدیث شماره 3، این شماره دو هم مشکل سندی داشت.

محمد بن یعقوب برگشت ایشان به همان کتاب مرحوم محمد بن یعقوب کلینی، در کتاب العشره در آخر جلد اصول. یا باب آخر یا قبل از آخر در ذهنم نیست.

عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد، کتاب برقی، ایشان از کتاب برقی به اصطلاح استخراج کرده. عن ابیه، پدر ایشان. این کتاب ایشان نوشته اخرجه بطریق آخر، جلد 6 به اصطلاح خود ایشان جلد 6 است، اول که خود ایشان نظر داشته، خود مرحوم آقای ربانی یک جلد بندی خودش نظر داشته. بعد عملی انجام نداده. دیدیم بعضی از آقایان شوخی کردند، مثلا این همین جلدی که دست من هست، کتاب الحج که می‌خوانم. این بالای صفحه‌اش نوشته جلد 5. نوشته جلد 5، حالا این صفحه 578 چاپ مرحوم آقای ربانی. اما پشت جلد نوشته جلد 8. پشت جلد جلد 8 است داخل جلد، این شماره گذاری که اول مرحوم آقای ربانی داشتند، بعد در مقام عمل به هم خورد. این جلد 6 به نظرم 13 است. مثل این غرض خیلی این درب و داغون شد این کتاب انصافا از این جهت. این جلد 5، همین نسخه من نوشته جلد 5، پشتش نوشته جلد 8. رویش یک چیز نوشته پشتش یک چیز نوشته است.

علی ای حال اگر آقایان دارند نوشته این را اخرجه بطریق آخر جلد 6 دو دو از باب صلح است. احتمال می‌دهم شاید مرادش به طریق آخر از همین کتاب برقی باشد؛ چون ظاهرا برقی این را نقل کرده. احتمال می‌دهم. اگر آقایان درآوردند

س: کافی یک المصلح لیس بکاذب دارد

ج: سندش را بخوانید

س: علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبدالله بن مغیره عن معاویة بن عمار عن ابی عبدالله قال

ج: پس این طریق آخر مرادش تا کتاب عبدالله بن مغیره مرادش این است. یعنی کتاب عبدالله بن مغیره را از دو راه ایشان نقل می‌کند. یکی از راه محمدبن خالد، و یکی هم از راه ابراهیم بن هاشم.

س: لیس بکذاب هم دارد

ج: یک نسخه هم لیس بکذاب. می‌شود

س: یک حدیثی است منتها میانه‌اش متنش همین عند المصلح لیس بکذاب است

ج: بله، چون این عرض کردم کاذب یا کذاب را در آن خط آن زمان لیس بکذب می‌نوشتند. این همان کذاب خوانده می‌شده چون الف متوسط را نمی‌نوشتند. هم کاذب خوانده می‌شد. هر دو ممکن بود خوانده بشود.

علی ای حال محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن ابیه از پدرش مرحوم برقی پدر، محمد بن خالد، عن عبدالله بن مغیره؛ این عبدالله بن مغیره چون حالا حدیث در اینجا لیس یترتب علیه الامر کله، خیلی توضیح نمی‌دهیم. ایشان جزو اجلای اصحاب است. مرحوم نجاشی می‌گوید کل ما لیس بفقه و ثقة و ورع فهو فوقهم، و جزو اصحاب اجماع هم هست.

من یک وقتی عرض کردم حالا فقط بعضی وقتها بعضی نکات را عرض می‌کنیم بعد تفاصیلش چون خیلی طولانی است. از عجایب است این اصحاب اجماعی را که مرحوم شیخ طوسی در این مختصر کتاب کشی اختیار کتاب کشی آوردند، این که من می‌گویم چون نمی‌دانیم این قائل این کلمه کیست. اجمعة الاصحاب را که گفته. آیا کشی گفته یا استاد ایشان مرحوم عیاشی گفته؟ این هم احتمالش هست.

به هر حال در آنجا اسماء بیست و یکی دو نفر آمده به عنوان اصحاب اجماع. از عجایب این است که مرحوم شیخ نجاشی که واقعا استاد این فن است، در ذیل هیچ کدام از اینها تعبیر به اصحاب اجماع نمی‌کند. مثلا بگوید فلان قدر اجمع الاصحاب، الا انه ثقة جمیع، مثلا اینجوری. هیچ جا مرحوم نجاشی تعبیر به اجماع نمی‌کند. این یک نکته. نسبت به این افراد هم مجموعا سه تا تعبیر دارد نجاشی. بعضی‌ها را دو بار توثیق کرده مثل همین عبدالله بن مغیره. این را دو بار توثیق کرده. بعضی‌ها را یک بار و بعضی‌ها را هم اصلا توثیق نکرده. یعنی ظاهرا قبول دارد مثل عبدالله بن بکیر. اسم عبدالله بن بکیر را برده اما توثیق نکرده است.

علی ای حال این روایت ظاهرا از کتاب عبدالله بن مغیره است. و لا اشکال که ایشان شخص مشهوری بوده، خیلی بزرگوار، خیلی جلیل القدر، لکن من کرارا عرض کردم، می‌گویم اینجا روایتش تأثیرگذار نیست. من کرارا عرض کردم که مشکل عبدالله بن مغیره که هنوز هم برای ما روشن نیست چرا، کتابهایش مهجور است. آن مقداری هم که ما الان از ایشان حدیث داریم، احادیث شاذه دارد. احادیثی که هوینفرد بها. این هم چیز غریبی است.

شبیه این عن المصلح لیس بکذا، هم پیش اهل سنت بود، آنجا هم سندش خراب داشت. این یک مشکلی داشت علی ای حال راجع به عبدالله بن مغیره یک مشکلی ما داریم که نمی‌فهمیم چرا. اصلا اینجا الان توسط برقی پدر و توسط ابراهیم بن هاشم از عبدالله بن مغیره نقل می‌کند. خب خیلی طریق خوبی هستند. هر دوش خوب هستند دیگر مشکل ندارد، برقی پدر و مرحوم، حالا می‌خواهید کتاب نجاشی را بیاورید عبدالله بن مغیره من یک توضیحی بدهم. چون این از آن جاهایی است که در رجال ما و در معارف ما شیعه رویش بحث نشده است. الان من یک اشاره‌ای می‌کنم که در ذهنتان باشد بعدها بحث بکنید.

الان هم من در اینجا وارد نمی‌شوم؛ چون تفسیری دارد که باید جای خودش گفته بشود.

س: عبدالله بن مغیره ابو محمد البجلی

ج: البجلی

عرض کردم در نسب هم بَجلی داریم هم بَجَلی. لکن بجلی نادر هستند، بَجَلی مشهورتر هستند. نسبت است به عشیره معروفی که زمان رسول الله(ص) هم بودند. نسبت به بجیله، عشیره بجیله، یمنی هم هستند. کوفه هم بودند، مدینه هم بودند. اینها بیشتر بجلی و خاندان یعنی جزو عشایر خیلی محترم وسرشناس و خیلی سنگین و خیلی به اصطلاح به قول امروزی مدرن، خاندان بجیلی

س: مولا جندب بن عبدالله بن سفیان عن علقی

ج: حالا جور دیگر هم ضبط شده، ظاهرش همین ضبط علقی درست است.

س: کوفی ثقة ثقة

ج: دو مرتبه، جزو کسانی است که دو مرتبه مرحوم نجاشی ایشان را توثیق کرده. البته گفته شده بعضی آمدند ثقة نقه، این خلاف ظاهر است.

س: لا یعدل به احد من جلالته و دینه

ج: لا یُعدل به احد، هیچ کس قابل قیاس با ایشان نیست. خیلی عجیب است تعبیر خیلی بالایی است. لا یُعدل به احد، کسی اصلا نمی‌توانیم عدیل ایشان به اصطلاح نظیر ایشان پیدا بکنیم که با او قیاس بکنیم، با ایشان قیاس بکنیم.

س: زمانه؟ زمانه یا کل اعصار

ج: ظاهرا فی من ورعه و جلالته و بله بفرمایید

س: روا عن ابی الحسن موسی علیه السلام قیل انه صنف ثلاثین

ج: ببینید تا اینجا می‌آید، خب از نظر رجالی اینقدر بزرگوار، یک دفعه در بحث فقه، چون کتاب نجاشی فهرست است، رجال نیست. در بحث فهرستی که موضوع له کتاب است می‌گوید قیل. خیلی عجیب است. همین که می‌گوید قیل، دقت می‌کنید؟ این نکته دارد. نجاشی فوق العاده در این جهات دقیق است. قیل انه صنف یعنی خود ایشان هم تأکید ندارد. خیلی هم عجیب است واقعا، با آن جلالتی که ایشان از او تعریف می‌کند قیل انه صنف

س: ثلاثین کتاب و الذی رأیت اصحابنا

ج: بعد می‌گوید و الذی رأیت اصحابنا، اما این که الان اصحاب ما دارند این است.

س: یعرفون منها کتاب الوضوء و کتاب

ج: دقت می‌کنید چه می‌خواهم بگویم؟ می‌گوید آن که الان اصحاب، ببینید، یعرفون، آن که الان شناخته شده است. خیلی عجیب است تأمل نجاشی. لکن آن که الان، چون من یک وقتی هم گفتم که ایشان مثلا یک مقداری شاذ بوده، متروک بوده، بعضی نفهمیده بودند، دیدم یک چیزی نوشتند. مراد ما این است. یعنی اولا ایشان می‌گوید قیل. خود ایشان تأکید ندارد، می‌گوید تازه آن که ما الان می‌بینیم چند تا است.

س: دو تاست

ج: بله،

خیلی عجیب است.

س: به عدد ثلاثین می‌گوید قیل، چه اشکال دارد؟

ج: خب یعنی ثابت نیست دیگر.

س: الان ثابت نیست

ج: خب همین دیگر. نه این که ثابت نیست، مشکل این است که معلوم می‌شود نسبت داده شده، اما در خارج موجود نبوده.

س: حذف شده یعنی؟

ج: نمی‌دانیم چه شده. یعنی ایشان لااقل، چون می‌دانید نجاشی اعم از این است که در خارج باشد. در اجازات نیامده. بعد می‌گوید و الذی رأیت اصحابنا یعرفون. یعنی بقیه محتمل است. آن که اصحاب، اگر واقعا سی تا کتاب داشته، از آن سی تا بیست و هشت تا حذف بشود، دو تا بماند خیلی عجیب است.

س: به خاطر شذوذ است؟

ج: نمی‌فهمم. ما چون یک مقداری گاهی آدم یک احتمالاتی می‌گوید بعد آثاری بر آن بار می‌شود.

به هر حال فعلا این را ما نمی‌دانیم چرا و الذی رأیت اصحابنا یعرفون منها، این یعرفون در مقابل ینکرون. بقیه‌اش معروف نیست. و واقعا هم تعجب آور است شخصیتی به این بزرگواری، الان خواندیم دیگر عبارت خود نجاشی را. و اصحاب اجماع هم هست، شیخ، یک مشکلی به نظر من در کتاب‌های عبدالله بن مغیره موجود بوده، که این معروفش این دو تاست. بخوانید، و الذی رأیت اصحابنا یعرفون منها

س: و الذی رأیت اصحابنا رحمهم الله یعرفون منها کتاب الوضوء و کتاب الصلاة و قد روی هذه الکتب کثیر من اصحابنا

ج: هان، این دو تا کتاب را ظاهرا زیاد نقل کردند.

س: اخبرنا عدة

ج: ظاهرا مرادش همین دو تا دیگر. گفت 18:19 ظاهرا همین دو تا مرادش باشد. چون اگر کثیر من اصحابنا که قیل نمی‌گفت که. بله، کتاب وضو و کتاب صلاة. حالا مثلا در اینجا این روایت نه از وضوء است و نه از صلاة. ایشان چرا روایت در غیر ابواب هم دارد. منحصر به وضو و صلات نیست. احادیثش هم در روایات ما الان کم نیست. به نظرم 500 ـ 600 تا حدیث در کتب اربعه داشته باشد ایشان. احادیث کمی هم ندارد.

بله بفرمایید

س: اخبرنا عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن سعید

ج: ایشان عرض کردم مرحوم نجاشی غالبا یعنی غالبا زیاد است در فهرستش، کتابی را که نقل می‌کند می‌آید به قم، از قم ولو در کوفه تدوین شده. جاهایی هم مرحوم نجاشی و هکذا شیخ که در بغداد بودند، به جای اینکه بیایند قم مستقیم می‌روند به کوفه.

س: این ابن عقده است دیگر

ج: هان، این راه خوب چون فهارس تحلیل نمی‌شود فهرست نجاشی، توضیح داده نمی‌شود و نشده نه اینکه نمی‌شود. کلا نشده. ما این را هی توضیح می‌دهیم که آشنا بشوید.

این که می‌گوید اخبرنا عدة من اصحابنا، چون خود نجاشی هم در ترجمه ابن عقده می‌گوید. می‌گوید شاگردان ابن عقده در بغداد زیاد هستند، من از زیادشان شنیدم. پس ایشان از مشایخ بغداد می‌رود به کوفه. دیگر به قم نمی‌آید. خب راه طبیعی‌اش هم همین بود. در بقیه کتب هم باید همین راه را می‌رفت. چرا؟ چون ایشان بغداد است، کتاب در کوفه تدوین شده. خب از بغداد رفت کوفه. ایشان می‌آید از بغداد به قم، از قم می‌رود به کوفه. خب این شبیه اکل از قفا است.

س: خود ابن عقده آورده ضعف

ج: هان، این هم عجیب این است که این شخصی که می‌گوید رواه کثیرون من اصحابنا، تازه ابن عقده زیدی است. این هم عدة من اصحابنا بر می‌گردد به یک طریق زیدی. این هم خیلی عجیب است. این دیگر چون دیگر از بس گفتیم دیگر تنبه. خیلی عجیب است این مطلب هم خیلی عجیب است. یک کسی که جزو بزرگان اصحاب است با این، و بعد می‌گوید و هذه الکتب رواه کثیرون من اصحابنا. یعنی نمی‌فهمم واقعا نمی‌فهمم نه اینکه حالا، که این چیست، چرا این بیچاره به این مشکل برخورده است؟ این مرحوم عبدالله بن مغیره با این جلالت که لا یعدل به احد فی جلالته، به این مشکل خورده است. تازه ایشان می‌گوید رواه کثیرون من اصحابنا. یکی

خب مثلا این دو تا، این دو تا راه. یکی محمد بن خالد برقی؛ یکی هم ابراهیم بن هاشم. اصلا خب اینها را نمی‌آورد. خب این که بهتر بود می‌آورد. خیلی عجیب است. ایشان از بغداد می‌رود به کوفه، توسط ابن عقده زیدی، این هم باز ملتفت می‌شوید مغلق کار؟ خب قاعدتا باید توسط اصحاب می‌رفت دیگر. یا اگر لااقل به قم می‌آمد توسط اصحاب.

از ابن عقده زیدی بفرمایید

س: قال حدثنا جعفر بن محمد بن عبیدالله

ج: محمدی است؟

س: جعفر بن محمد بن عبیدالله بن عتبه

ج: پس نمی‌شناسیم. محمدی دارد از اولاد محمد حنفیه

س: قال حدثنا ایوب بن نوح عن عبدالله

ج: ایوب بن نوح از اجلاء طایفه است. از بزرگان ماست. این دو تا احتمالا زیدی هستند. یکی که مسلم است زیدی است. دومی‌اش هم احتمالا. عن ایوب بن نوح عن عبدالله بن مغیره

س: وله کتاب الزکاة و کتاب الفرائض و کتاب فی اصناف الکلام اخبرنا احمد بن

ج: خیلی عجیب است. ایشان اول گفت سی تا، دو تایش را آورد حالا با آن مشکلاتی که گفتیم. باز یک دفعه چهار تا دیگر هم آورد. نمی‌فهمم نجاشی، نجاشی دقیق است فکر نمی‌کنم، شاید می‌خواسته به هرحال یک چیزی را اجمال بگذارد. ببینید این چهار تا کتاب را باز جداگانه آورد.

س: سه تا

ج: سه تا شد یا چهار تا؟ و له کتاب الزکاة

س: کتاب الزکاة و کتاب الفرائض و کتاب فی اصناف الکلام

ج: خب شاید این المصلح لیس بکذاب در همین کتاب بوده، به آن موضوع می‌خورد. بفرمایید

س: اخبرنا احمد بن علی بن عباس

ج: این احمد بن؟

س: احمد بن علی بن العباس

ج: احمد بن علی ظاهرا ابن نوح مرادش باشد. بفرمایید

س: قال حدثنا احمد بن محمد بن یحیی عن

ج: برگشت این به قم. الان همین احمد بن محمد که گفتیم پسر محمد بن یحیی است که محل کلام است. برگشت به قم که خود این احمد توثیق صریح ندارد. بفرمایید

س: عن جده

ج: احمد بن محمد بن یحیی؟

س: عن جده

ج: بعدش

س: قال حدثنا سعد

ج: نه، عن ابیه باید باشد. جده معنا ندارد.

س: قال حدثنا عن حسن

ج: این هم خودش خرابی دارد. عن جده ، خودش خرابی دارد. بر می‌گردد به سعد. ما سابقا گفتیم خود سعد هم در قم مشکل دارد. بفرمایید

س: قال حدثنا سعد قال حدثنا الحسن بن علی بن عبدالله بن مغیره

ج: این نوه‌اش است.

س: عن جده

ج: این درست است، اینجا عن جده درست است. این نوه ایشان است. آن عن جده اصلا زائد است. احمد بن محمد بن یحیی مستقیم از سعد نقل می‌کند. عن جده، مال دومی است. برگشت به خاندان خود عبدالله بن مغیره. ایشان معروف است به حسن بن علی کوفی. الحسن بن علی بن عبدالله بن مغیره، این نوه خود عبدالله بن مغیره است. این هم مشکل دارد. و تعجب می‌کنم مثلا کلینی یک روایت واحدی را با دو طریق خوب، یعنی یکی محمد بن خالد برقی؛ یکی هم ابراهیم بن هاشم. چطور شده نجاشی ملتفت نشده، نمی‌فهمم اصلا چیست.

شیخ را هم بیاورید.

س: شیخ عبدالله بن مغیره ظاهرا در فهرست ندارد

ج: ندارد

س: ولی در رجال دارد

ج: دقت کردید چه می‌خواستم بگویم؟ از عجایب این است که مرحوم شیخ اصلا عبدالله بن مغیره را در فهرست اصلا نیاورده است. خوب می‌گویم واقعا عجیب است. البته این تعجب آور نیست؛ چون یک طریق نجاشی ابن نوح بود. ایشان ابن نوح رادرک نکرده، اما طریق ابن عقده را ایشان درک کرده شیخ. نمی‌فهمم این هم خیلی عجیب است.

شیخ طوسی ظاهرا حالا ظاهرا و العلم عند الله در آن فهارسی که در اختیارش بوده، مصادری که اجازاتی که داشته کتاب عبدالله بن مغیره در اختیار، نمی‌خواستیم وارد بحث بشویم، حالا به هر حال این هم یکی از جهات تعجب آور رجال ما و فهارس ما است.

س: این که گفته شده ایشان واقفی بوده بعد برگشته

ج: خب می‌گویند برگشته دیگر حالا.

علی ای حال خیلی عجیب است.

س: اسماعیلی بوده از ترورش می‌ترسیدند.

ج: ترورش می‌ترسیدند.

نمی‌فهمیم غرض این یک مغلقی است که باید حل بشود و الان هم عملا روایات شاذ دارد.

س: در رجال کتاب هم به او نسبت دادند

ج: بله له کتاب لکن در فهرست نیاورده است.

س: یک طریق دیگر هم دارد به همین روایت. آن عبدالله بن مغیره نیست.

ج: چیست آن؟

س: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن ابن محبوب عن معاویة بن وهب عن معاویه بن عمار عن ابی عبدالله

ج: خب این راه سومی است، طریق سومی است. از این راه عبدالله بن مغیره نیست.

س: یک مقدار متن روایت هم طولانی‌تر است.

ج: خب شاید هم برای همین است. یعنی این دو تا با هم فرق می‌کنند.

حدیث شماره 4، حالا راجع به حدیث شماره 3 المصلح لیس بکذاب؛ عرض کردیم دیروز که از بعضی از روایات در می‌آید که اصولا مصلح در مقابل کذاب است. صدق است و کذب است و اصلاح. این را دیروز اشاره کردیم، روایاتش را خواندیم، یعنی اشاره کردیم به این مطلب. یکی همین است. این سندش الان خوب است، مشکل ندارد حالا غیر از آن مشکلی که روی عبدالله بن مغیره ما مطرح کردیم و نمی‌فهمیم اصلا این چرا این جوری پیش آمده این قصه راجع به ایشان.

علی ای حال بعد یک توضیحی من عرض می‌کنم. از این مطلب معلوم می‌شود که می‌شود بگوییم انسان مصلح اصولا کذاب نیست. شاید همین که مرحوم شیخ هم می‌گوید اصحاب ما در باب اصلاح شرط نکردند عجز از توریه. شاید نکته‌اش همین بوده است. یعنی این نکته‌اش، من حالا اشاره می‌کنم بعد توضیح می‌دهم.

خوب دقت کنید این ظریف است هم به لحاظ فقهی ظریف است هم به لحاظ مسائل اخلاقی و فلسفه اخلاقی ظریف است. کأنما این روایت این طور می‌خواهد بگوید با آن روایتی که در بحث قبلی خواندیم. در بحث قبلی این طور خواندیم که اگر ضرورتی باشد برای دروغ، اضطرار باشد، دروغ بگوید حالا اکراه است یا اضطرار، اینجا اگر اصلاح باشد دروغ بگوید، نکته فنی روشن شد برایتان اشاره من چیست؟

کأنما این طور می‌خواهند بگویند هم به لحاظ اخلاقی که رویش کار بشود، البته کار فقهی نبوده، و هم به لحاظ فقهی رویش کار بشود. کأنما می‌خواهند بگویند در باب اضطرار، آن دروغ است، هنوز دروغ است. اضطرار حرمتش را بر می‌دارد. لذا ما باید شرایط اضطرار را نگاه بکنیم. یا اکراه بر دروغ بشود، باید شرایط اکراه را حساب بکنیم. دقت بکنید. در حالت اضطرار، اضطرار به دروغ است. اما اگر اصلاح بین مردم کرد اینجا اضطرار به کذب نیست. اصلا کذب نیست. تأمل کردید؟

س: موضوعا خارج است

ج: اصلا موضوعا خارج است. اصلا این کذب نیست.

لذا نیاییم آن حالت سنجشی که در آنجا داشتیم؛ چون آنجا باید سنجش می‌کردیم که مثلا کذب چقدر قبح دارد، اضطرار چه جوری است، اضطرار به چه مقدار است، یا اکراه به چه مقدار است، آن وقت طبق آن. این اصلا کذب نیست. تأمل می‌کنید؟ آن وقت این اگر باشد هم در مسائل فلسفه اخلاقی خیلی موثر است که ما می‌توانیم از غیر از کذب هم خارج بشویم. اصلا در بعضی جاها حالتی است که عوض می‌شود. بعضی جاها نه، همان است، یک محدودیتی، ترجیحی داده می‌شود. در اضطرار، اضطرار به کذب است. اما در اصلاح اضطرار به کذب نیست، اصلا کذب نیست. اصلا این تعریف کذب برایش صدق نمی‌کند. اگر بخواهیم یک تشبیه محسوس به معقول بکنیم، معقول به محسوس بکنیم، یک امر معقول را تشبیه بکنیم به محسوس، فرض کنید یک دیواری باشد خیلی مثلا کاگلی و زشت و خراب و سیاه و اینجور چیزها باشد، شما گاهی می‌آیید می‌بینید روی دیوار یک پرده‌ای آویزان می‌کنید که مثلا پرده قشنگ است. این قشنگ دیده می‌شود. این حالت مثل اضطرار است. خب این پرده است، پرده ممکن است کنار برود، باز همان وجه خود دیوار به حال خودش محفوظ باشد. اما شما گاهی می‌آمدید جلوی این دیوار یک دیوار دیگر، تمییز، به قول امروزی می‌گویند پنج سانتی، سه سانتی، یک دیوار آجر نما اصلا جلوی آن دیوار یک دیوار می‌کشید نه اینکه یک پرده آویزان کند. همان دیوار بد پشت این دیوار وجود دارد، لکن دیگر الان دیوار این است. خوب دقت بکنید. این شبیه آن می‌ماند. این دیگر الان مثلا مثل پرده نیست که بیافتد یا کنارش بزنیم، خودش دیوار است. ولو ممکن است وقتی که این آجر جدید را چیدیم بعضی قسمت‌هایش هم اعتماد روی دیوار قبلی داریم. ببینید، اعتماد دارد روی دیوار قبلی، اما آن دیوار گچی نیست. اصلا این فرق این دو تا روشن شد؟

که شما ممکن است یک پرده‌ای را آویزان بکنید، ممکن است جلوی دیوار، دیواری بکشید. اگر این فرق باشد، خیلی لطیف است. دیروز هم اشاره کردم. امروز هم حالا این مثال را زدیم که روشن‌تر بشود. این ظاهر این روایت می‌خواهد این را بگوید. این مسئله اخلاقی هم توش هست. اصلا این دروغ نیست. یعنی شما وقتی اصلاح آمد، خوب دقت کنید چه می‌خواهم بگویم. یعنی این طور نیست که عناوین طارقه یک جور باشند. آن نکته فنی. چون اینها را به اصطلاح عناوین ثانویه می‌گویند دیگر احکام ثانویه.

س: تعبدی مگر قبول بکنیم نمی‌شود که، قهری است شما چه جوری

ج: نه خب همین

س: اگر تخلف حاکی از محکی باشد که فرمودید

ج: خب چرا می‌گویم فلسفه اخلاق که شما تعبدی نگیرید عقلی‌اش بگیرید. یعنی ما بیاییم در فلسفه اخلاق همان در بخش عقل عملی این طور بگوییم. خوب دقت بکنید. خیال نکنیم عروض عناوین ثانویه دائما یک جور است. یک جور عروض عناوین ثانویه است که آن عنوان قبیح یا عنوان حسن باقی است به حال خودش، لکن مادامی که این عنوان ثانویه است. اما یک جوری هست عناوین ثانویه کلا بر می‌دارد. آن عنوان اولی را بر می‌دارد. این را رویش تأمل بفرمایید تا فردا رسید به بحث.

این خیلی لطیف است. این بحث، بحث بسیار لطیفی است. این می‌گوید المصلح لیس بکذاب، یا لیس بکاذب

س: صدق و کذب امر واقعی باشد که نمی‌شود همچین فرض کرد. بله تعبدا می‌شود شارع همچین چیزی بگوید

ج: یعنی شما تأیید بنده می‌کنید ظاهرا رد بر ایشان می‌فرمایید. خب من هم می‌گویم تعبدی نیست.

س: نه تأیید ما است.

ج: خب من نفهمیدم.

من می‌خواهم بگویم یک امر واقعی است، تعبدی نیست. المصلح لیس بکذاب تعبدی نیست.

س: اگر واقعی باشد نباید فرمایش شما، یعنی

سس: اگر صدق و کذب واقعی باشد که نمی‌شود همچین چیزی بگوییم

ج: چرا؟ می‌خواهد امام(ع) خوب دقت کنید آن ظرافت نکته مثل اینکه روشن نشده است. می‌خواهند بفرمایند عناوین ثانوی در اخلاق عملی و در عقل عملی دو جور است. یک دفعه آن فعلی که حالا قبیح یا حسن، به حال خودش محفوظ است؛ مادام عنوانی ثانوی هست برداشته می‌شود. یک دفعه می‌خواهد بگوید نه این عنوان ثانوی اصلا آن را بر می‌دارد. تصور بکنید.

خیلی لطیف است. این معنا، معنای لطیفی است و اختصاص به صدق و کذب هم ندارد. این اصولا یک معنای لطیفی است. عکسش هم هست دیگر. المفسد لیس بصادق، آن کسی که افساد. یعنی افساد خودش یک صفتی است، عارضی نیست مثل اضطرار. این اگر نمی‌دانم حالا من مرادم روشن شد یا نه روشن نشد. کأنما می‌خواهند بگویند عناوین ثانویه دو جور است نه یک جور. یک جور عنوان ثانوی فرض کنید مثلا شما یک چارچوبی را، مثلا یک دیواری هست چارچوب عکس می‌گذارید، شیشه‌ای می‌گذارید، یک قسمت دیوار را نشان می‌دهید، همه را نه، من باب مثال. این شیشه کاری نمی‌کند، همان نشان می‌دهد. فرض کنید محدود را نشان می‌دهد یا مثل آن پرده‌ای که گفتم. اما یک دفعه نه اصلا عوض می‌کند، شکل را عوض می‌کند. ظاهر این روایات می‌خواهد بگوید اصلا عوض می‌شود.

آنوقت لذا شبیه همان حرف آقای خویی است اصلحوا بین اخویکم؛ اصلاح یک عنوانی است خودش در مقابل کذب. اصلاح نه مثل اضطراری که در کذب است. نمی‌دانم مراد من روشن می‌شود؟ اضطرار الی الکذب است. آنجا اضطرار، اما در مورد اصلاح کذب دیگر نیست اصلا. مثل آن دیواری که من عرض کردم شما با آجرنما می‌کشید جلوی دیوار بد، که اگر آن دیوار قبلی هم خراب شد، ساختمان می‌ماند با همین دیوار می‌ماند. ولو پایه‌های این روی آن رفته، روی آن دیوار قبلی رفته. این می‌خواهد بگوید الان دیوار غیر از این است که شما پرده آویزان کنید.

در باب اضطرار مثل پرده است. یعنی این عنوان یدور مدار عنوان اضطرار، هنوز کذب است. لکن یدور مدار اضطرار. اما در مثل اصلاح نه خودش عنوان مستقلی است اصلا. همچنان که صدق یک عنوان است، غیبت یک عنوان است، خلف وعد یک عنوان است. اصلاح خودش عنوان است. خوب دقت بکنید اصلاح خودش عنوان است. این عنوان جوری است که اگر آمد مثل اضطرار نیست. اصلا کذب را عوض می‌کند. این عنوان. یعنی ما گاهی اوقات در عناوین ثانویه آن عنوان اولی محفوظ است لکن للاضطرار و الاکراه می‌گوییم برداشته می‌شود. گاهی اوقات خود عنوان ثانویه خودش عنوان است. به حیثی که اگر این عنوان ثانویه آمد، دیگر اصلا عنوان اولی وجود ندارد. المصلح لیس بکذاب را، من که فعلا این جور می‌فهمم.

س: 34:57 چون بحث اصلاح با حرف راست هم می‌شود، خیلی از موارد با حرف راست اصلاح می‌شود. چه جوری شما می‌خواهید

ج: نه آن که، یعنی ما دنبال اصلاحیم می‌خواهد با راست یا کذب. احسنت. این را می‌خواهم بگویم. این دیگر مثل اضطرار نیست.

آن وقت شبیه حرف آقای خویی می‌شود. اصلحوا بین اخویکم اطلاق دارد، کذبا و صدقا. ادله کذب هم هست. این عرض کردم اگر نوار دیروز یا روز قبل را که من توضیح دادم گوش کنید من گفتم که ممکن است این مطلب ایشان را از ظاهر بعضی از روایات در بیاوریم.

س: تعریف کذب آنوقت چه می‌شود؟

ج: بله آقا

س: تعریف کذب چه می‌شود؟ عدم المطابقه مگر نیست

ج: چرا هست، اما این یک عنوانی است خودش نه اینکه یک عروض عنوانی ثانوی مادامی. این خودش یک عنوانی است. عنوان اصلاح خودش یک عنوان است. این یک عنوان مستقل است. این طور نیست که بیاید یک پرده‌ای بیاندازد روی آن امر مثلا قبیح و آن پرده زیبا باشد خیال کنید دیوار زیباست. آن عنوان هم موقت است. اما این یک عنوان ثابتی است. خود عنوان اصلاح عنوان…

و لذا هم اگر دقت بکنید مثلا مرحوم شیخ، البته این نکات ظریف را شیخ اینجایش اشاره کرد نکته ظریف را نه ایشان نه آقای خویی. این اصلا معلوم می‌شود اضطرار الی الکذب یک جور است؛ اصلاح بالکذب جور دیگری است.

س: 36:25

ج: نه می‌دانم، ببینید، خب حالا یک کاری بکنید. یک کمی فکر کنید ببینید فردا چه می‌شود. کمی فکر بکنیم ببینیم مراد من؛ یعنی نمی‌دانم مثلا می‌توانم روشن صحبت بکنم.

در این روایت شماره 4 بد نیست سندش، تا اجمال زیادش خوب است، حسن الصیقل اجمالا بد نیست.

قال ان الله احب اثنین، آخرش را می‌خوانیم. و ابغض اثنین؛ احب الخطر فی ما بین الصفین، خطر احتمالا یعنی انسان در بین در حال جنگ خودش را به خطر بیاندازد.

و احب الکذب فی الاصلاح؛ و ابغض الخطر فی الطرقات، اما اگر بخواهد در راه مردم بنشیند و مردم را مزاحم بشود؛ و ابغض الکذب فی غیر الاصلاح؛

س: مثلا حالت تبختر و

ج: احتمال دارد آن باشد. احتمال هم دارد که خودش یک چیزی

علی ای حال و شماره 5 عنه عن ابیه، مرحوم کلینی از علی بن ابراهیم عن ابیه عن صفوان که صفوان بن یحیی است. عن ابی مخلد السراج، این هم درست نمی‌شناسیم. البته خب صفوان اینجا از او نقل کرده است. عن عیسی بن حسان، این هم واضح نیست. قال کل کذب مسئول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه رجل کائد، کائد هم دارد کایَدَ هم دارد. کاید یعنی کید؛ فی حربه فهو موضوع عنه، او رجل اصلح بین اثنین یلقی هذا بغیر ما یلقی به هذا، یرید بذلک الاصلاح ما بینهما؛ او رجل وعد اهله شیئا، اینجا اهله دارد که در روایات اهل سنت هم اهله بود.

و هو لا یرید ان یتم لهم؛ البته ظاهرا مراد از اهله مثل همان اصلاح است. جنبه‌های اصلاحی باشد.

حدیث شماره 6، عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی که هر دو از بزرگان هستند. عن ابی یحیی الواسطی؛ عرض کردیم این جزو متکلمین اصحاب است. نوه یکی از این اجلاء هم هست که در کلام هست، اسمش یادم رفته. ابو یحیی واسطی لکن معظم روایاتی که من از ایشان دادم، زیاد هم هست، در کافی هم هست، عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله، ظاهرا دنبال سند و اینها نبوده است. مضمون را می‌خواسته بگوید. اصحاب ما این جور گفتند، بعضی این جور از ابی عبدالله نقل کردند. زیاد است. یادم نمی‌آید ابی یحیی واسطی را الان یادم نمی‌آید جایی ایشان با سند نقل کرده باشد. همه‌اش همین طور است. عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله. و مرد ملایی است انصافا مرد مخصوصا در این قضایای به اصطلاح امروزی فلسفی یاکلامی، مرد پخته‌ای است. اسمش را اگر پیدا بکنید ابو یحیی واسطی را من یک توضیحی بدهم

قال الکلام ثلاثة؛ خوب دقت کنید این را من دیروز خواندم. صدق و کذب و اصلاح بین الناس

س: سهیل بن زیاد

ج: سهیل بن زیاد. البته راجع به ابو یحیی واسطی در این کتاب متأخر مثل کتاب مرحوم استاد یکی دیگر هم اسم بردند گفتند این هم ابو یحیی. آن اشتباه است آن دومی اشتباه است. صحیحش همین است. سهیل بن زیاد پسر کیست، نوه کیست؟

س: امه بنت محمد بن نعمان ابو جعفر

ج: بله، مادرش، امه بنت محمد؟

س: امه بنت محمد بن نعمان ابو جعفر

ج: البته اینجا باید محمد ابن النعمان، همزه را بگذارند. ممکن است در چاپ مثلا همزه افتاده است. چون نعمان جد ایشان است. محمد بن علی بن نعمان. ایشان همان مومن الطاق معروف است یا شیطان الطاق. سنی‌ها شیطان الطاق به او می‌گفتند، شیعه‌ها مومن الطاق که از متکلمین اصحاب است. عرض کردم خاندان، خاندان کلامی است به اصطلاح. ابو یحیی نوه دختری ایشان است. نوه دختری مومن الطاق.

ببینید صدق و کذب و اصلاح بین الناس؛ من یک احتمال دیگر هم می‌دهم. خوب دقت بکنید در این جور جاها که شخصیت‌هایی مثل ایشان می‌آیند آن یکی دیگر هم گفتند یکی دیگر هم ابو یحیی داریم. آن منشأش یک روایت در کشی است، آن نسخه کشی غلط است، آن ثابت نیست. همین ابو یحیی سهیل بن سهیل است که ایشان اسم برد.

صدق و کذب و اصلاح بین الناس، من فکر می‌کنم اینها عمدا می‌گفتند بعض اصحابنا عن ابی عبدالله که به اصطلاح در نقل حدیث آزاد باشند. بتوانند نقل معنا بکنند. مثلابعضی علما اینجور، مقید به متن حدیث نشود. فکر می‌کنم.

جعلت فداک ما الاصلاح بین الناس؟ خب آن طرف هم تعجب کرده که یعنی چه صدق و کذب، همین بحثی که الان ما کردیم. آقایان بحث کردند با ما، عین همین بحث هم که آقا این یعنی چه؟ صدق و کذب و اصلاح، این یک عنوان دیگری است.

قال علیه السلام تسمع من الرجل کلاما یبلغه فتخبث نفسه؛ نفسش ناراحت می‌شود. فتقول سمعت من فلان قال فیک من الخیر کذا و کذا خلاف ما سمعت منه؛ خلافی آن که شنیدی به آن طرف بگو، تا درست بشود.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD283KBدانلود
PDF154KBدانلود
MP315MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه42) یکشنبه 1393/10/21
بعدی خارج فقه (جلسه44) سه‌شنبه 1393/10/23

اصول فقه

فقه

حدیث