خارج فقه (جلسه30) شنبه 1393/09/08
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که مرحوم شیخ توجیهی فرمودند. قبل از اینکه باز برگردیم به مکاسب، چون ایشان سه چهار تا از روایات را آوردند، کلیه روایات را نیاوردند، ما بقیه روایات را الان از کتاب وسائل، عرض کردم در کتاب جامع الاحادیث، جلد 24 است یا چندش است، در کتاب جامع الاحادیث، باب اولش، این را آورده و من انصافا هم حق با صاحب جواهر است. و این روشنتر است. ایشان علی ای حال اگر آقایان به باب اول جامع الاحادیث در ایمان، کتاب ایمان مراجعه کردند، این روایات را از شماره 39 به بعد آورده. از یک تا سی و هشت روایاتی است که قسم دروغ نخورید. از 39، شماره 39 بگویم چون چند صفحه باید بخوانیم تا به این روایت برسیم. جایش و آدرسش راحت باشد.
چون خوبی کتاب جامع الاحادیث بیشتر آورده، حالا نکات فنیاش باشد. میتواند بعضی از ابهاماتی که در این روایت هست برداشته بشود.
و عرض کردیم مرحوم شیخ انصاری این روایت را آورده به عنوان اینکه انسان میتواند دروغ بگوید در موارد اضطرار. عرض کردم این روایات کلا روی حلف کاذبا است نه دروغ. قسم بخورد.
آن وقت مشکل این است که عدهای از این قسمها راستش و دروغش باطل است. علی ای حال باطل است. مثلا قسم بخورد به طلاق زنش مثلا، یا به عتق عبیدش یا به صدقه اموالش، اصلا کلا این قسم باطل است. این قسم فی نفسه باطل است.
و لذا یک مشکلی دارد که تمسک به این روایت در ما نحن فیه کمی شاید مثلا عجیب و غریب باشد. این یک مشکل.
و اما روایات. عرض کردیم برای اینکه نکات فنی که در روایت هست یک مقداری خوانده بشود، یکی اولش حدیث صحیحی است مال اسماعیل بن سعد اشعری است. عرض کردیم این حدیث فعلا در مصادر قم به ما رسیده، کتاب کافی، وتولید علمش هم در قم است. از بغداد نیامده، از کوفه یا بغداد عراق نیامده است. مرحوم احمد اشعری از احتمالا ابناء عمش است، نسبتش را الان دقیقا نمیدانیم. عن اسماعیل بن سعد اشعری، یا پسر عموی ایشان، از خود خاندان، عن ابی الحسن الرضا علیه السلام.
آنوقت دارد عن رجل احلفه السلطان بالطلاق او غیر ذلک، فحلف قال لا جناح علیه؛ و عن رجل یخاف علی ماله من السلطان فیحلفه لینجو به منه؛ یا فیحلف له، قال لا جناح علیه. قال وسألته هم یحلف الرجل علی مال اخیه یا یُحلّف الرجل علی مال اخیه کما یَحلف یا یُحلف علی ماله؟ قال نعم.
در مورد این روایت مبارکه نکات فنی روایت این است که کلمه لا جناح که احتمالا، همین طور که کلمه لا جناح در قرآن هم به کار برده شده است. گفته شده اصلش فارسی است، معرب کلمه گناه است.
خود ما هم شواهدی الان در این کتبی که دیدیم خیلی روشن نیست، یا کتب تفسیر که مثلا جناح معرف گناه باشد. ممکن است گناه معرف جناح باشد. خیلی، چون تلفظ ظاهریشان مثل هم هست، اینها خیال میکنند. و الا یک شواهد قوی بر این … این گرفتن لغت از یک لغت خیلی ظرافتهای ادبی میخواهد که حالا فعلا جایش اینجا نیست و وارد آن بحث نمیخواهیم بشویم.
آنچه که الان
س: ثمره هم دارد این؟
ج: طبعا ثمرهاش به درد فقه و اصول ما نمیخورد اما به درد قواعد بحثهای تاریخی و نسبت به فقه و اصول ثمرهاش کم است.
مطلب فنی کجاست؟ مطلب فنی این است که این لا جناح به چه معناست؟ مرحوم شیخ الان بحثش در ناحیه این است که حرام نیست. این کذب در حال اضطرار حرام نیست. آیا لا جناح فقط میخواهد بگوید حرام نیست، گناهی نکرده؟ دقت میکنید؟ ناظر به حکم تکلیفی است به قول آقایان؟ یا لا جناح در اینجا ناظر به حکم وضعی هم هست. گناهی برایش نیست. این ظاهرش حالا اگر جناح هم معرب کلمه گناه باشد، ظاهرش نفی فقط عقوبت و نفی گناه است. یعنی گناهی انجام نداده است. اما این که آیا آن هم قسم درست است یا نه؟ آن را متعرض نشده است. این یک نکته.
چون ما در روایت شماره دوازده، شاید امروز برسیم، آن روز خیلی معطل کردیم. از همین باب، یک بحث حکم وضعی هم داریم. یعنی یک بحث حکم تکلیفی داریم، که آیا مثلا من اگر مجبور هستم که از سلطان قسم دروغ بخورم، بخورم، شرعا جایز است؟ این همین است که شیخ اینجا الان متعرض شده است. البته نه در باب قسم، در باب کذب. یک حکم وضعی هم داریم که اگر مثلا گفت که قسم خورد که اموال من فی سبیل الله باشد، مال و اموال من مثلا وقف بر حسینیه فلان باشد، اگر مطلب این طور باشد، آیا واجب است برایش این کار را انجام بدهد، یا صیغه نذر به کار ببرد، یا صیغه طلاق به کار ببرد، این حکم وضعی هم هست.
و آقایانی که تشریف داشتند در بحث اصول در بحث برائت، ما راجع به حدیث رفع خیلی مفصل صحبت کردیم. حالا چون در اینجا نیست، این به خاطر گفت که گاهی اوقات به خاطر نبودن، گفت یکی گفت که هدیه به من بده که یادم باشد که مثلا در وقت دعا یا، گفت نه من نمیدهم اما وقتی که هم یادت بیاوری کفایه ندارد، آن هم یک جوری است، چون به من چیزی نداد من یادم آمد.
علی ای حال در این روایت مبارکه آن جنبه نفی است. یعنی عجیب این است که در اینجا حضرت رضا(ع) اشاره به حدیث رفع ندارند. خوب دقت بکنید. پس نکات فنی که در این روایت هست، یک؛ آیا روایت ناظر به حکم تکلیفی صرف است یا حکم وضعی را هم میگیرد؟ انصافا ظاهرا حکم تکلیفی صرف است، ظاهرا. و آیا امام(ع) اشارهای به حدیث رفع، چون من حالا بعد در ذیل حدیث دوازده اشاره میکنم، حدیث رفع یک مقداری در دنیای اهل سنت خیلی جا باز کرد، به خاطر همین جهت. خیلی از اقوال فقه را با آن درست میکردند. خیلی از مسائل، فروع را با حدیث رفع درست میکردند. الان هم علمای ما با حدیث رفع این که ما نقل میکنیم، بعد اشاره میکنم انشاء الله تعالی.
این راجع به نکات فنی این روایت.
س: این نحو قسم دروغ توش هست؟ مثلا میگوید اگر این طوری نباشد قسم میخورم که مال من…
ج: بله، احلفه، دروغ میگوید، قسم میخورد. میگوید قصد طلاق نمیکند. دروغ دارد میگوید. مرادش از دروغ این است. مراد از دروغ در اینجا این نیست. البته اینجا کلمه کذب ندارد. مرحوم شیخ همین روایت را آورده تصادفا.
س: این مثلا کذب توش نیست گناه نیست که حالا ما بخواهیم بحث تکلیفش را مطرح کنیم
ج: بله، این کذب هم باشد، مثلا میگوید زن من طلاق، نه دروغ دارد میگوید. این دروغش به این معنا که این لفظی را که میگوید درست به کار نمیبرد. مثل همان در باب استفهام.
س: لا جناح هم ممکن است هم حکم تکلیفی را بردارد و هم حکم وضعی را
ج: خب ممکن است، همان طور که فرمودید. باید به ظهور برسد، ممکن است کافی نیست.
ظاهرش این است که حکم تکلیفی است. و عنه باز مرحوم کلینی عن احمد معذرت میخواهم، این ضمیر عنه بر میگردد به محمد بن یحیی نه به کلینی. و آن کلینیاش در تقدیر است به قول معروف. البته یکی از آقایان گفت که این ایشان مرحوم کلینی معلقا نقل کرده، ابتدا به اسم احمد کرده، بعید هم نیست.
و عنه محمد بن یحیی عن احمد عن علی بن حکم، علی بن حکم از بزرگان علمای عراق است که کرارا عرض کردیم مرحوم احمد اشعری، چون احمد اشعری سفری به عراق داشته به قول اهل سنت له رحلة فی طلب الحدیث، برای طلب حدیث به عراق رفته و آثار خوبی را از عراق آورده، اضافا به اینکه شواهد ما حاکی است که ایشان تصحیح و تنقیح هم کرده است.
یکی از این بزرگانی که احمد بن محمد با او ملاقات کرده، علی بن حکم الانباری، که جزو اجلاء طایفه است.
عن سیف بن عمیره، ایشان هم مرد بزرگواری است فوق العاده، عن بی الصباح الکنانی که فوق العاده جلیل القدر است.
قال والله لقد قالی جعفر بن محمد صلوات الله و سلامه علیهما ان الله علم نبیه التنزیل و التأویل، خدا به او یعنی تنزیل و تأویل قرآن تعلیم الهی است.
فعلمه رسول الله(ص) علیا سلام الله علیه. و قال و غلمنا، اینجا باید ظاهرا علمنا باشد، والله، ما هم که هستیم از همان تعلیم هستیم.
ثم قال ما صنعت من شیء او حلفتم علیه من یمینی فی تقیة فانتم منه فی سعة، این فی سعة هر دو را احتمال دارد که هم تکلیفا جایز باشد، و هم به اصطلاح آثار بر آن بار نشود. یعنی شما سعه دارید عمل بکنید یا نکنید. دقت کردید؟
البته اینجا عنوان، عنوان تقیه است. چون مال ظالم و اینها نیست. لکن خب شامل میشود. فی تقیة او حلفتم علیه من یمین فی تقیة فانتم منه فی سعة؛ این حدیث را مرحوم شیخ هم آوردند. مرحوم کلینی هم آوردند. البته من نشد آقایانی که این دستگاهها نزدشان است، نشد مراجعه کنم نه در اینجا نه در جامع الاحادیث، بابی که کلینی برایش قرار داده چه بابی است؟
س: باب ما لا یلزمه الایمان و 10:31
ج: خوب است، بد نیست این عنوانش خوب است. اگر این بابش باشد…
حدیث شماره سه، و عن علی بن ابراهیم یعنی باز مرحوم کلینی، عن علی بن ابراهیم عن ابیه، از پدرش، از اسماعیل بن مرار، اسماعیل بن مرار ظاهرا حالا در قم آمدند، از قمیهاست، کیست، ایشان به هر حال در نزد قمیها نسخهای از کتاب یونس را در قم مطرح کرده که ابراهیم بن هاشم از آن نقل کرده است. یکی از نسخ کتاب یونس بن عبد الرحمن در قم نسخه اسماعیل بن مرار است. ابن الولید معتقد بوده که این نسخه صحیح است و قابل اعتماد است. ابن الولید عقیدهاش این بوده است. کلینی زیاد از این نیاورده، از آن نسخه محمد بن عیسی بیشتر آورده است. چون ابن ولید میگوید نسخی که از کتاب یونس است، قابل اعتماد است الا آن که محمد بن عیسی است، آن اشکال دارد. کلینی به عکس ایشان. این دو تا معاصر هستند تقریبا. ابن الولید با مرحوم کلینی، لکن ابن ولید حدود پانزده سال بعد از کلینی حالا بنابر مشهور وفاتش است، و قم هم بوده، بغداد نیامده ابن ولید. صدوق کاملا شاگرد ایشان بوده، چون تفاوت پانزده ساله منشأبوده که کاملا شاگرد ایشان باشد و تلقی از ایشان کرده است.
به هر حال ما توضیحات کافی را کرارا و مرارا عرض کردیم. که مرحوم یونس بن عبد الرحمن به هر حال یک شخصیت جنجالی بوده به اصطلاح امروزی. و مخصوصا قمیها روی ایشان نظر داشتند. و این که حالا نظر چه بوده، آن احتیاج به شرحی دارد. یک مقداری در نقل روایاتش را اشکال میکردند.
ما احتمال دادیم که مجموعه نکات این بوده؛ یک، شاید مثلا خیلی دقیق نبوده که مثلا بگویدعن فلان. و گاهی ممکن است نقل به مضمون میکرده، یعنی مثلا میگفته عن جملة من اصحابنا عن ابی عبدالله و ابی جعفر، یعنی مرادش این است که من مجموعه دو تا، سه تا، چهار تا، پنج تا حدیث از ابی جعفر و ابی عبدالله را با هم جمع کردم، این نتیجهای است که من میگیرم. خب طبیعتا قمیها اشکال میکردند میگفتند قابل قبول نیست.
س: قرینه برای این کارش وجود دارد؟
ج: بله دیگر خب قرائنش را سابقا عرض کردیم. شما مثل اینکه، شما هم شنیده بودید قبلا از من. این احتمال دارد این احتمالی که ایشان این کار را کرده. همان مثال زکات فطره را عرض کردیم، ما در هیچ روایت زکات فطره نداریم ما یقوت، قوت غالب. قوت غالب منحصرا در روایت یونس است. دو تا روایت از یونس است فقط در اینها. در بقیه روایات آمده گندم و جو و کشمش و خرما. معینا آمده است. فقط دو تا روایت که به قول اصحاب صحیحه هم هست از یونس، که قوت غالب. قوت غالب را احتمال میدهیم استظهار یونس باشد. احتمال قوی میدهیم اجتهاد یونس بوده است.
همین حدیث معروف بزرگی که ایشان دارد به قول آقایان معروف است به مرسله طویله یونس، در باب استحاضه. دو صفحه هست، شایددو صفحه هم بیشتر. ایشان میگوید عن غیر واحد من اصحابنا عن ابی عبدالله. این غیر واحد من به نظرم ایشان روایت را جمع کرده، متن فقهی آورده. چون این متنی که ایشان آورده که رسول الله(ص) سن فی المصبح هذه ثلاثه سنن، این را الان که ما نداریم کلا. حالا مگر روایت را اصحاب حذفش کردند.
از عجایب کار است که این مطلبی که اینجا غیر واحد عن ابی عبدالله، ما حتی مثلا یک تکههای معینش را از ابی عبدالله نداریم. با اینکه ایشان میگوید عن غیر واحد، خب این خیلی عجیب است. غیر واحد ماها اگر بخواهیم غیر واحد بگوییم یک متنی که واحد است، یعنی یک متنی است که لااقل تشابه با هم دارند. و عرض کردیم در کتاب مغنی ابن قدامه که خودش حنبلی است، همین مطلب را از احمد بن حنبل یعنی حنابله دارد، عین همین مطلب یونس. اصلا میشود گفت دو سه صفحه اینها مثل همین دو سه صفحه یونس است. خیلی هم عجیب است واقعا برای ما هنوز تعجب آور است. یعنی درست همان استدلالهای یونس و اینها بعینه در کلمات حنابله آمده، در کلمات…
عرض کردیم اینجا هم دقت بکنید عن بعض اصحابه عن احدهما؛ این احدهما را میخواسته مشخص نکند. و الا همین میگوید بعضی از اصحاب ائمه(ع) این جور گفتند. بیشتر نظرش روی مضمون بوده. اگر اشکال این باشد، این جوابهایی که در کتب مقنعه یک مقدار مشکل، خود ما تا حالا خب روی یونس خیلی حساب میکردیم، و واقعش هم الان حساب میکنیم. لکن کمی باید حساب را دقیقتر کرد. احتمال دارد نقل به مضمون کرده نه نقل به معنا.
عرض کردیم یک نقل لفظی داریم یک نقل به معنا داریم، یک نقل به مضمون. نقل به مضمون آن جایی است که میگوید تبدیل به فتوا میشود. این فتوا را اصطلاحا میگویند نقل به مضمون. مثلا در بحث کلب اگر یادتان باشد، شیخ یک مرسله را آورده که مثلا چهار تا سگ، این روی نیست، این در حقیقت نقل به مضمون است. متن روایت نیست. و متن روایت هم پیدا نکردیم. آنجا ندارد.
س: با توجه به اینکه خب حالا ایشان نزدیک بوده به زمان امام رضا(ع)، حالا نقل به مضمون چه ایرادی دارد؟
ج: ایراد خاصی ندارد. مضمون برای خود ایشان حجت است، برای ما که حجیت ندارد که.
س: یونس بن یعقوب است حاج آقا یا یونس بن عبدالرحمن است؟
ج: قطعا یونس بن عبد الرحمن است.
س: قرائنی که دستشان بوده مطمئنا بیشتر از 16:09
ج: خب ما بنا نیست که مقلد یونس باشیم که. خیلی خب، فوقش این است که رأی یونس درست است.
و لذا عرض کردیم چون قمیها اشکال داشتند مثل ایشان که الان مثلا میگوییم یونس حالا گفته، خوب دقت بکنید. اصحاب گفتند خیلی خب یونس گفته، یونس فقیه است، مطلبش باطل نیست به معنای اینکه بگوییم مثلا حرف بیهوده زده، اما در حد یک فتوا مطرح است. خوب دقت بکنید. و لذا آن عبارت اجماع را هم همین جور معنا کردیم. اجمعة الاصابه علی تصحیح ما یصح، ما مراد فتواست نه روایت. یعنی اگر فتوایی ایشان داده باشد، چون فقیه بزرگواری بوده، فتوایش روی قواعد است. تصحیح یعنی فتوایش روی قواعد است. خود کتاب کشی هم که این را آورده باب تسمیة الفقها من اصحاب ابی عبدالله. در اصحاب ابی الحسن اسم یونس هم هست.
و لذا عرض کردیم اینکه عدهای گفتند این مراد از این عبارت اصلا بحثی به روایت ندارد، بحث به فتوا و فقاهت اینها دارد. یعنی اینها فقهای بزرگواری هستند. مثل همین که شما میفرمایید، یونس جلیل القدر است. بله، جلیل القدر است، بحثی هم که نیست. فتواکه داده با قیاس نگفته. این قوت غالب با قیاس نیست؛ چون اگر قیاس باشد که راه اهل سنت است. آنها هدفشان این بود.
در قم خیال میکردند ایشان قیاس میکند. نه قیاس نمیکند، یونس قیاس نمیکند. ایشان از مجموعه شواهد روایات استظهار کرده قوت غالب مراد است. خیلی خب، فقیه است، بزرگوار است، استظهار در محل، ما فعلا دنبال متن روایت هستیم نه دنبال استظهار. روشن شد؟ ما چون سابقا خیلی ابن ولید حمله میکردیم که چرا به یونس حمله کرده یا قمیها، اجمالا حرف قمیها اجمالا بد نیست، اما حالا تفصیلش نه. یعنی باید روی روایت ایشان تأکید بکنیم. بعضیهایش هم متون روایات است، معلوم نیست حالا فتوا و استظهار باشد. همه روایات ایشان استظهار نیست. این همان راهی است که ما میرویم. آن راه این است که با شواهد نگاه بکنیم.
به هر حال یونس بن، مرحوم ابن ولید و قمیها که چنین مناقشهای داشتند، نسخه اسماعیل بن مرار را قبول میکردند. این نسخه قبول است. نسخه اسماعیل. پس این میشود از کتاب یونس تا اینجا دقت بکنید. و به ذهن ما اجمالا قابل قبول است.
حالا عن احدهما اسم نمیبرد، اسم امام(ع) را، یا امام باقر(ع) است یا امام صادق(ع).
س: یعنی بنای یونس بر اجتهاداتش است؟
ج: نه بنا نیست، معلوم نیست. البته شاید ابن الولید این جور فهمیده که روایاتی که در کتاب نسخه محمد بن عیسی است، توش اجتهاداتش هم هست. آن نسخ دیگر اجتهادات ندارد. ما این را، عرض کردیم اینها که ما میگوییم در حد یک احتمال است، چون نه از مشایخ شنیدیم نه در کتابهای دیگر آمده. این استظهارات شخصی خودم است. خوب دقت بکنید. ارزشش در حد استظهار است. یعنی این استظهاری است که ما میکنیم. این که محمد بن ابن الولید محمد بن حسن ولید رحمه الله، میگوید تمام نسخی که از کتاب یونس، ما حساب کردیم پنج شش تا نسخه است. یکی نسخه اسماعیل بن مرار است. این نسخ، ایشان دارد روایات کتب یونس بن عبدالرحمن التی هی بالروایات، کلمه روایات یعنی نسخه. به اصطلاح امروز ما چاپ. یعنی آنچه که ما از آثار یونس داریم، فرض کنید چاپ تهران، چاپ قم، چاپ مشهد، چاپ بیروت، چاپ لیدن، تمامش قابل اعتماد است مگر آن نسخهای که چاپ بیروت است. این میگوید همه، ببینید کتب یونس بن عبد الرحمن التی هی بالروایات. بالروایات یعنی کتب. این کتب نسخه دارد. اینها کلها صحیحة یعتمد علیها الا ما کان من طریق محمد بن عیسی. الا اینکه محمد بن،
به ذهن ما این جور آمده که مشکل ابن ولید ظاهرا این بوده است. مثلا در باب مستحضه از یونس دو تا روایت داریم، از همین. یکی اسماعیل بن مرار است عن یونس. در کافی هم هست. که معروف هست به مرسله صغیره یونس. مثلا هفت هشت سطر است. تصادفا توش خلاف مشهور هم دارد. در همین هفت هشت سطر مطلبی دارد که خلاف مشهور است.
س: مرسله طویله عرض کنم باب صلاة همان در باب نسخه همان اسماعیل بن مرار است دیگر؟
ج: نه نسخه طویله مال محمد بن عیسی است.
س: مال محمد بن عیسی است
ج: نسخه صغیره مال اسماعیل بن مرار است. ربطی هم به هم ندارند. شباهتی هم به هم ندارند. نه اینکه این مثلا نصف آن طویله است. ربطی به هم ندارند. کلینی هم هر دو را آورده، هم نسخه اسماعیل بن مرار را آورده و هم نسخه محمد بن عیسی.
این چون میگویم این بر اثر گذشت زمان، همه رفتند بحث اسماعیل بن مرار ثقه است یا نه؟ تصادفا اسماعیل بن مرار مشهور است بین رجالیین توثیقش نکردند همین اسماعیل بن مرار را. از دو راه توثیق شده ایشان؛ یکی همین عبارت ابن ولید، چون گفته التی هی بالروایات کلها صحیحه؛ یکی از آنها هم اسماعیل بن مرار است، پس اسماعیل ثقه است. یک راه توثیق اسماعیل بن مرار همین است. یک راهش هم آقای خویی که از راه تفسیر علی بن ابراهیم. چون در تفسیر علی بن ابراهیم هم هست.
بودنش در تفسیر علی بن ابراهیم نکتهای ندارد، همان کتاب یونس است. نکته فنی تفسیر علی بن ابراهیم ندارد. همین کتاب یونس است. دقت میکنید؟
ابراهیم بن هاشم این نسخه یونس را به قم آورده است. نسخهای که مال اسماعیل بن مرار است. حالا خود من هم نمیدانم اسماعیل بن مرار اصلا خودش آمده به قم، قم بوده، یا کوفی بوده، چون خیلی از ایشان معلومات نداریم. معلومات ما از اسماعیل بن مرار در حد الان شاید یک مورد حالا نگاه بکنید، یک مورد یا دو مورد روایت از غیر یونس دارد اسماعیل بن مرار. به نظرم اگر یک مورد یا دو مورد باشد. به ذهنم الان اجمالا عرض میکنم تفصیلا نه. اسماعیل بن مرار اگر از غیر یونس داشته باشد، برای پیدا کردنش هم اسماعیل بن مرار عن یونس را بزنید، هم علی بن ابراهیم عن ابیه عن اسماعیل یا اسماعیل عن یونس، اسماعیل تنها.
س: نسخه اسماعیل بن مرار در مکتب قم جا افتاد یا نه؟
ج: جا افتاده بوده بله.
ما احتمال میدهیم شاید چون ابن الولید یک محدث جلیل القدری است. و عرض کردیم محدثین آن زمان فقیه بودند، مرجع بودند. از این مراجع ما هم در فقه و اصول و ضوابط علمی، یعنی نمیآمدند حدیث را جداگانه، رجال را جداگانه بررسی کنند، فقاهت را جداگانه. این رجال و حدیث و سند و نسخه شناسی همه رکن فقاهتشان بود.
آن را که من احتمال میدهم عرض میکنم خوب دقت بکنید، از کسی هم ندیدیم، از کسی هم نشنیدیم، از مشایخ هم نشنیدیم که شاید در نسخه محمد بن عیسی آن نسخهای را که محمد بن عیسی، از آنهایی بوده که اجتهادات یونس و استنباطات یونس است. در نسخه دیگر کتابی که مثلا اسماعیل بن مرار آورده، اینها آنها را حذف کردند. آن چیزهایی بوده که میدانستند روایت است، متن روایت است. دقت کردید؟
اما در نسخه محمد بن عیسی مثل همان مرسله طویله یونس، من به ذهنم میآید که ابن الولید میگفته همچین حدیثی به این دو سه صفحه ما از امام صادق(ع) نداریم، عن غیر واحد عن ابی عبدالله، ما چنین حدیثی نداریم. اینجا آمده مرحوم یونس بن عبدالرحمن مجموعه روایات را با اجتهاد خودش جمع کرده، این شده حدیث طویل. دقت میکنید؟
خب ایشان میگوید ما این را قبول نمیکنیم. این را ما چون ما باید هر حدیث را جداگانه بیاوریم، هر حدیث را ارزیابی بکنیم، این حدیث را فلانی نقل کرده، این حدیث را فلانی، متن این حدیث چیست، این متن این حدیث را به سند آن یکی بزنیم، سند آن یکی را به متن این، این همه را درب و داغون میکند.
و اجمالا هم حق با چیز است انصافا هم حق با مرحوم ابن ولید است انصافا. لذا اگر واقعا شواهد نشان داد و لذا ما هم در بحث زکات فطره احتیاط وجوبی کردیم، فقط همان چهار تا شد، قوت غالب را قبول نکردیم. به خلاف اینکه الان مشهور است قوت غالب؛ چون قوت غالب فقط روایت یونس، محمد بن عیسی عن یونس، نمیشود قبولش کرد، قبول کردنش خیلی مشکل است. این مشکل دارد به هر حال مسئله قوت غالب به خاطر وجود یونس در روایتش.
ما برای یونس ارزش فوق العادهای قائلیم اما باز هم مرزها باید جدا بشود. جایی که روایت است و جایی که مثلا استظهار خودش را با فتوا اضافه کرده. همان بحثی را که ایشان در مرسله طویله آورده، تازه ما هم قبول میکنیم. انصافا استظهار قشنگی است. یک استظهاری از مجموعه روایات کرده، آن روایت الان من تمام روایات باب حیض و استحاضه و اینها را همه نگاه کردم. مجموعه روایتی را که یونس گفته شاید نتوانستم پنج سطرش را در جای دیگر پیدا بکنم. هم در همین روایت آمده است.
س: غیر واحد را چه معنا میکنید؟
ج: یعنی عده زیادی از اصحاب گفتند، من نمیفهمم یعنی چه آخر.
س: شاید فقها باشند
ج: نمیدانم نه، راوی بودند، اما ایشان برداشته جمع کرده و نتیجه گیری کرده است.
حرف ایشان هم خوب است، قبول داریم ما حرف ایشان را، نه به عنوان تقلیدا لیونس. با مجموعه شواهد سنن رسول الله(ص) حرف خوبی است. اما اینکه یک روایت داشته باشیم از امام صادق(ع) در این سنن الان نداریم غیر از همین کلام یونس.
س: استظهارهای یونس مثل استظهار امروزی به معنای فتوا نبوده، به معنای ظهور امروزی بوده
ج: خب شاید مثلا، حالا دیگر به هر حال من میخواهم چون آقایان رفتند روی اینکه عمر محمد بن عیسی کوچک بوده و نمیدانم تلقی نکرده و وجاده بوده، یک حرفهای دیگری رفتند. من فکر میکنم آن نیست که آقایان رفتند. آن که هست این است مشکل. این که میگوید کتب یونس التی هی بالروایات، دقت بکنید، معلوم میشود چند نسخه از کتاب یونس در قم بوده است. کلها صحیحه یعتمد علیها الا ما کان من طریق محمد بن عیسی. بعد توی روایت محمد بن عیسی، تصادفا مثلا کلینی، حالا کلینی بیشتر مال محمد بن عیسی را آورده. دقت میکنید؟
س: یعنی یونس فقط در این روایات محمد بن عیسی نقل به مضمون کرده؟
ج: نه یعنی شاید در نسخه او بوده، نه اینکه فقط به اینها. عدهای از روایاتش که سند دارد، قشنگ، عن فلان عن ابی عبدالله. آن که جای بحث ندارد.
مثلا اینجا نگاه کنید، عن یونس عن بعض اصحابه عن احدهما، خب احتمال دارد کنایه زده استظهار، احتمال هم دارد نه واقعا از یک نفر معین، یا از امام باقر(ع) یا از امام صادق(ع). حالا آن شخص واحد عن احدهما. احتمالش این است که متن روایت بوده، استظهار ایشان نیست.
حالا فی رجل حلف، البته ممکن است حُلّف هم بخوانیم.
س: محمد بن عیسی را شما قبول دارید؟
ج: بلااشکال در جلالت ایشان که بحثی نیست.
س: خب دیگر الان این سند تمام است دیگر نسبت به این
ج: اینجا اسماعیل بن مرار است الان. این که این روایت ما که اسماعیل بن مرار است.
عن رجل حلف تقیة، یا حُلّف هر دوش درست است. فقال ان خفت علی مالک و دمک فحلف ترده بیمینک؛ یک نکته ظریف اینجا این است. ترده بیمینک. بعد ببینید فان لم تری ان ذلک یرد شیئا، اگر دیدی تو قسم بخوری یا نخوری این مالیات را میگیرد، هیچ فایده ندارد. تو تمام قسمهای عالم را هم بخوری، از این گمرک که میخواهی رد بشوی، مالیات را میگیرد. هیچ فایده ندارد قسم، قسم طلاق و عتاق و همهاش، اولین و آخرین و جمیع انبیاء الله و ملائکه و اسماء الهی، همان دعای جوشن کبیر هزار اسم است، بالاخره پول را میگیرند، هیچ فایده ندارد. فان لم ترد ان ذلک یرد شیئا، این خیلی نکته لطیفی است. اگر این قسم تو فایده ندارد، به هر حال پول را میگیرد، قسم نخور. فلا تحلف لهم.
حالا این احتمال دارد که مثلا این در روایت قبلی نبود. دقت بکنید، در روایت قبلی نبود. یک نکته زائدی است. در روایت قبلی میگوید قسم بخور دروغ. این دارد میگوید نه اگر فایده دارد قسم بخور. فایده ندارد بیخود چرا دروغ قسم میخوری؟ خب نخور دروغ. خب به هر حال پول را که میگیرد، فایده ندارد قسم نخور. این شبهه شاید ایجاد میکرده که این مثلا اجتهاد یونس است، این ذیل. دقت کردید چه شد؟ چون در روایات دیگر نبود، این شبهه را ایجاد میکرد که نکند این اجتهاد یونس باشد.
س: به متنش هم میخورد،
ج: به متنش هم میخورد. محیط قم هستیم دیگر، ابن الولید هم فرض کنید هزار سال قبل، هزار و صد سال قبل اینجا همین حرفها را زده است. حالا ما داریم تکرار میکنیم.
عرض کنم خدمتتان که و اما شواهدی که دارد؛ ببینید، و رواه الصدوق مرسلا نحوه؛ مرحوم صدوق این را به نحو ارسال نقل کرده، این معنایش این است که صدوق این نسخه اسماعیل بن مرار را قبول کرده، طبق رأی استادش. چون الان روشن شد کلینی حدیث آورده، پس این کتاب در قم بوده. کتاب نسخه، این را من خیلی تکرار میکنم، این محیط قم محیط حدیث شیعه را برایتان روشن بکند که چه بوده این تعبدها، که ما بیاییم بحث بکنیم که اسماعیل بن مرار ثقه است یا ثقه نیست. این بحثها نیست، اینها خیلی ارزشش پایین است. رجال آنها نیست که تا حالا نوشتند.
این نسخه شناسی الان معلوم شد که این نسخه در قم بوده، کلینی بر آن اعتماد کرده. صدوق هم ارسال مقدمات کرده، ارسال مسلمات کرده. چرا؟ چون صدوق شاگرد ابن الولید است. تصریح هم میکند هر چه استاد تصحیح کرد ما صحیح میدانیم، هر چه هم گفت صحیح نیست ما هم نمیدانیم. دو طرفش را تصحیح کرده، یکی نیست، اشتباه نشود. در کتاب فقیه در صلاة لیلة و الحدید، بعد میگویدو کان شیخنا ابن الولید لا یصح هذه الروایه، روایت صلاة لیل. و کل ما صحه شیخنا، و کل ما لم یصحه، غرض هر دو طرف را آورده. ملازمه دو طرف که اگر ایشان تصریح…
این واضح است. حالا مثلا شما تا حالا حکم به ارسال میکردید. ارسالش برداشته شد، کتاب یونس است. نسخهاش نسخه اسماعیل بن مرار است. شیخ القمیین فی زمانه نسخه را قبول کرده که معاصر کلینی است. کلینی آورده، شاگرد ایشان مرحوم صدوق آورده. آن وقت این روایت الان در اینجا حالا اگر این کتاب وسائل خدمتتان هست باب 12، در حدیث شماره 19 این که الان داریم، اینجا از کتاب نوادر احمد نقل کرده است. مرحوم صاحب وسائل. که بعد از سابقا هم توضیح دادیم بعد هم عرض میکنیم.
خوب دقت کنید. این حدیث با آن یکی است به نظر ما. اینجا دارد که در کتاب نوادر هست، عن ابی بکر الحضرمی؛ به ذهن ما میآید یونس اسم این را حذف کرده، عن بعض اصحابه همین ابی بکر حضرمی است. خصوصا حالا اگر خیلی ملا لغتی بشویم تعبیر آمده بعض اصحابه، نگفته بعض اصحابنا. اگر میگفت بعض اصحابنا یعنی یکی از روات شیعه. بعض اصحابه یعنی از مشایخ خودش. یعنی بعبارة اخری مرحوم کلینی در نسخه یونس این اسم را دقیقا نتوانسته بخواند. اسم بوده خوانده نشود، مقروء نبوده است. برداشته تبدیلش کرده بعض اصحابه. اگر این نکات در حدیث شناسی راست باشد، خیلی آفاق جدیدی را در حدیث باز میکند.
س: مرحوم کلینی چنین کاری میکند؟
ج: بله خب ما هم میکنیم.
اسمی را که نتوانیم بخوانیم که غلط و غلوط را که نمینویسیم.
س: نه میگوییم که آقا این را نتوانستیم بخوانیم.
ج: خب همین تعبیر علمیاش همین است. عن من سماه. دارد عن رجل سماه، دارد عن بعض اصحابه. دقت کنید، قال قلت لابی عبدالله علیه السلام نحلف لصاحب العشور؛ عشور که اینجا همان گمرگ است. من سابقا عرض کردم مالیات جاری و ساری در عرب در مکه عشر بوده، یک دهم میگرفتند. پیغمبر(ص) عشر را در سال هفتم الغاء کردند. ان لا تعشر. ما این را نداریم، در روایت ما نداریم. روایت اهل سنت ومن این نکات تاریخیاش را عرض کردم. یک مقدار زیادی که بعد آمدند سنن پیغمبر(ص) چون سنن پیغمبر(ص) را بلافاصله صحابه جمع نکردند آن اشکال معروف. بعد که آمدند سنن پیغمبر(ص) را جمع بکنند از سال صد به این طرف. یک مقدار گشتند همین نامههای حضرت را جمع کردند. اینها شد سنن.
در کتاب اموال ابی عبید هست این روایت. ان لا تعشروا، نامههایی که به یمن، به بزرگان یمن نوشتند، برای احکام دینی، یکی ان لا تعشروا، عشر از شما نمیگیریم، یک دهم را از شما نمیگیریم. لذا عشر در اسلام برداشته شد. دقت فرمودید؟ سال هشتم زکات به جایش، خذ من اموالهم صدقه نازل شد، که ما طبق متعارف عرض کردیم زکات دو و نیم درصد است. عشر ده درصد است، آن دو و نیم درصد است. یا به قول عبارات فقها ربع العشر. ربع العشر یعنی یک چهلم. یک چهلم را ما الان میگوییم دو و نیم درصد. دقت فرمودید؟
آن وقت در زمان عمر عشر را دو مرتبه آورد. هست در تاریخشان، لکن در تجارت خارجی. نه از، مثلا از عراق میخواستند بروند حجاز؛ از حجاز بیایند فارس، از فارس بروند فرض کنید خراسان. وسط راه که از یک منطقه، ایالتی به ایالت دیگر، یا ولایتی به ولایت دیگر، وسط راه به قول خودشان در آن زمان میگفتند حبل. طناب میگذاشتند که هر کسی، هر کسی پول بدهد از طناب رد بشود. مثل الان بعضی از گمرکات هست زنجیر گذاشتند. دارد که عبدالله میگفت که من اهل حبل نیستم، از این اصحاب حبل. حبل مراد همین. حبل هم گفته شده، عشار هم گفته شده، عشر هم گفته شده، مراد گمرک است. طسق هم هست، طسق با طاء و سین و قاء، الان هم عربها طسق را به کار میبرند، طسوق به اصطلاح. الان لفظ جمارک هم به کار میبرند که همان گمرک.
به هر حال لفظ عشور مراد این کسانی که، آن وقت این را عمر ده درصد را قرار داد برای تجارت خارجی. خوب دقت بکنید. نه مطلقا مالیات گرفته بشود. بین منطقهای به منطقهای دیگر، ده درصد. این شد نحلف لصاحب العشور، ما برایشان قسم میخوریم، قسم بیشتر، نجیز بذلک مالنا، مالمان را رد میکنیم. خود جواز در لغت عرب، رد شدن، عبور شدن، عبور کردن. اجازه، ردش کرد، نجیز بذلک مالنا.
قال علیه السلام نعم؛ مرحوم صاحب وسائل تا اینجا آورده. ذیلش این نسخه آقای ربانی، نمیدانم نسخه جدید دیگری آورده یا نه، ذیلش نسخه آقای ربانی. عرض کردم چون فقه الرضا آن وقت چاپ، نوادر چاپ نشده بود و مرحوم آقای ربانی دید نوادر بعینه در فقه الرضا هم هست. هر جا از نوادر در وسائل آمده ایشان از فقه الرضا نقل میکند.
نوشته: و فی الرجل، ببینید، یحلف تقیة، آنجا داشت بله، فی رجل حُلف تقیة؛ از اینجا این ذیل را نیاورده. تعجب است صاحب وسائل چرا ذیل را نیاوردند نفهمیدیم چرا. در ذیلش این است: وفی الرجل، آنجا حُلّف داشت، این را با نسخه یونس مطابقه بکنیم، و فی الرجل یحلف یا یُحلف تقیة، قال ان خشیت علی دمک؛ اینجا دارد خفت، آنجا دارد خشیت. علی دمک و مالک، این مالک و دمک در نسخه یونس جابجا شده است.
فاحلف ترده عنک بیمینه، عنک در این جا افتاده. و ان رأیت، آنجا دارد فان لم تری، ان یمینک، اینجا دارد ان ذلک، این یمینک و ذلک نسخه، لا یرد عن فلا تحلف لهم، یک شیئا هم دارد.
پس روشن شد که در حقیقت این روایت با ضمیمه اینکه در کتاب نوادر آمده که حالا بعد عرض میکنم نوادر چیست. معلوم شد که اصل داشته. و معلوم هم نیست آن نسخه مثل کتاب یونس، یعنی معلوم نیست که اینجا اجتهاد یونس باشد. استظهار ایشان باشد.
پس این مطلب که الان عرض کردیم ذیل ندارد. و صدوق هم نقل کرده، خوب دقت بکنید. از استادش ابن الولید گرفته است. ابن الولید هم اعتماد کرده. معلوم میشود که مرحوم ابن الولید شاید نسخه درستی داشته که توش ابو بکر حضرمی اسمش آمده. الان در نسخه ما نیامده، در کتاب کافی نیامده. نه نسخه ما، در کافی نیامده. صدوق او را مسلم قبول کرده است. پس ما الان پیدا کردیم که یک کس دیگری هم این را نقل کرده به عنوان ابو بکر حضرمی و الان در مصدر دیگری به ما رسیده است.
اگر این مصدر مال هر کسی باشد قبل از کلینی و قبل از صدوق است. حالا مال هر کسی هست نمیدانیم.
از آن طرف در کتاب دعائم، دعائم ما بین کلینی و صدوق است. در کتاب دعائم این طور دارد: عن ابی جعفر محمد بن علی، پس معلوم شد که در کتاب نوادر آمده عن الصادق(ع) عن ابی عبدالله(ع)؛ در کتاب دعائم آمده عن ابی جعفر(ع). چقدر معلوم میشود کار یونس دقیق بوده. شاید یونس گفته عن احدهما روی این جهت. خیلی عجیب است. این خیلی
پس این که در کتاب چقدر این اصحاب ما دقت میکردند که ما حالا تساهل میگوییم آقا این مرسل است بریزیم کنار، یا اسماعیل مرار توثیق نشده است. عن بعض اصحابه معلوم شد که مراد ابی بکر حضرمی است. عن احدهما معلوم شد در یک نسخه هم به ابی جعفر این نسبت داده شده است. که شاید یونس مثلا مردد بوده که این روایت از ابی جعفر است. حالا نسخه دعائم این طور است: سئل عن الرجل یحلف تقیة، خیلی شبیه این متن نوادر است. عین همان است. و فی الرجل یحلف تقیة؛ قال ان خشیت، این خیلی شبیه متن نوادر است. اینجا خفت داشت آنجا خشیت.
علی اخیک او علی دمک او مالک؛ در نسخه دعائم، اخیک دارد، در این دو تا نسخه دیگر، سه تا نسخه، یکی صدوق، یکی کلینی، یکی نوادر، در این سه تا اخیک نیست. دمک و مالک هست، اخیک نیست. دقت میکنید ظرافتها را؟ البته این نسخه دعائم را در کتاب جامع الاحادیث آورده. من از جامع الاحادیث نقل میکنم.
درست هم هست، این دعائم چاپ شده. این اصلا چاپی که در قم کردند که ایشان گرفتند مال من است، نسخه من است که از عراق آوردم با خودم، بعد در قم 39:06
سئل عن الرجل یحلف تقیة قال ان خشیت علی اخیک، این اخیک در این نسخه هست. در آن نسخه کلمه اخیک نیست، و دقت فرمودید؟ در این نسخه هست.
بعد میفرماید به اینکه او مالک فحلف، آنجا چه بود؟ بله، عین همان. ترده، ترده داشت اینجا، ترد عن ذلک بیمینک، این ذلک بیمینک در هر دو آورده. و ان لم تری ذلک یرد شیئا، این با متن کافی است نه با متن نوادر. و ان لم تری ذلک یرد شیئا فلا تحلف؛ قسم نخور. خب خیلی روشن شد. الان درچهار تا مصدر این حدیث آمده. به لحاظ تک تک حساب بکنیم جای خدشه هست. شخص بزرگی در قم مثل ابن الولید و بعد کافی و بعد صدوق، بر این اعتماد کردند.
معلوم شد؟ این که میگوید من عمل اصحاب، و میگوید باید صغری و کبری دارد، کاملا واضح است که اصحاب به این حدیث عمل کردند. خیلی واضح است دیگر به نظر من این شواهدی که من خواندم برایتان، حتی مثل غیر اصحاب ما اسماعیلیها در مصر که بین کلینی هستند.
در این نسخه جناب آقای دعائم یک چیز دیگری هم دارد. و فی کل شیء خالف خاف المومن علی نفسه فیه ضرر فله علیه تقیه؛ یک سطر دیگر کمتر از یک سطر هم در ذیل روایت دعائم هست. در هیچ کدام از این سه مصدرما نیست. مراد ما یعنی امامیه، اثنی عشریه. نه در کافی هست، و نه در کتاب صدوق هست، و نه در کتاب نوادر.
و کل شیء، به صورت ضابطه هم هست. و فی کل شیء خاف المومن علی نفسه فیه ضرر فله علیه تقیه؛ حالا این را دعائم از کجا آورده از امام باقر(ع)؟ احتمالی که ما میدهیم، در شماره شانزده، از این کتاب حدیث وسائل که دست من هست، این جلد شماره 16 باب 12 ایمان. ایشان از کتاب نوادر احمد نقل کرده است. و عن نوادر عن معمر بن یحیی، گفته شده مُعمر، مَعمر عادتا مَعمر است مگر جاهایی که تصحیح شده باشد. گفت و لذا قیل مُعمر بالتشدید یعنی اساسا مَعمر.
مَعمر بن یحیی قال قلت لابی جعفر علیه السلام که میخوانیم حالا بعد انشاء الله میآید.
در آخرش دارد، کل ما خاف المومن علی نفسه فیه ضرورة فله فیه التقیه؛ سبحان الله. در کتاب دعائم هر دو را از ابی جعفر. و لذا من احتمال میدهم این ذیل را همین روایت مَعمر بوده؛ چون آن صدرش هم با کتاب نوادر میخورد. اما نوادر ابی جعفر است، ابی عبدالله است، در کتاب دعائم عن ابی جعفر است. عجیب است، البته این در کتاب دعائم دارد و فی کل شیء. در آنجا دارد کل ما خاف المومن علی نفسه، این عین همین است تقریبا. خیلی عجیب این است که در نسخه ما دارد فیه ضرورة، کلمه ضروره و اضطرار، در اینجا دارد خاف علی نفسه فیه الضرر؛ خیلی هم مقارب هم هستند.
که آیا این حدیث لاضرر است یا حدیث رفع الاضطرار است؟
فله فیه التقیه
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین