خارج فقه (جلسه17) چهارشنبه 1393/07/23
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که بعد از روایات و تعرض به روایات، البته عرض کردم یک روایتی را در باب همین وعده گفتند که آن را نخواندیم. انشاء الله اگر بشود امروز میخوانیم.
و یواش یواش وارد بحث فقهی و کیفیت عمل اصحاب و طبعا بالمناسبه عمل غیر اصحاب به این روایت.
عرض کنم که مرحوم استاد حالا گفتیم برای اینکه آقایان یک مبدأ به اصطلاح مراجعهای برایشان باشد، همین مصباح الفقاهه استاد را عرض میکنم. در جلد یک، صفحه 390.
سه صورت برای وعد ایشان بنا گذاشتند. أن ینشیء المتکلم ما التزمه بنفس، این عبارت بد چاپ شده، الجمله التی تلکم بها، اصله التی، نمیدانم چیست، لک علی کذا درهما او دینارا او ثوبا و نظیره صیغ النذر و العهد، البته در نذر نظیرش هست چون در نذر لام و علی است.
دیروز به یک مناسبتی وارد بحث لام و علی شدیم. و عرض کردیم که شواهد عرف عربی مساعد است که لام و علی مفید ثبوت در ذمه است. این را دیروز توضیح دادیم دیگر تکرار نکنیم. و اگر بنا بشود ازش بخواهیم جعل و بأس در بیاوریم، این به اصطلاح حالا بعضی این را لازم گرفتند، ما مدلول درجه دو گرفتیم، نه اینکه لازمش بشود.
کقولک لله علی ان افعل کذا، بعد ایشان میفرمایند و لا ریب ان مثل هذه الجمل انشائیة محضة، البته این جمل ممکن است اخباری هم باشد. مثلا میگوید تو از من اینقدر میخواهی، لک علی کذا، این خبر است دیگر، این جای بحث نیست و ثابت است.
بعد مراد ایشان جمل انشائیه محضه، این صورت که انشاء، فلا تتصدف بالصدق و لا بالکذب بالمعنی المتعارف؛ چون بناست که صدق و کذب در جمله خبریه باشد و عرض کردم مرحوم شیخ قدس الله نفسه، راجع به حقیقت صدق و کذب صحبت نفرمودند در اینجا در مکاسب. مرحوم استاد هم صحبت نکردند. لکن شیخ در این بحث، در بحث وعد یک نیم سطری دارد، یک سطری دارد، اشاره است به این که مال خود ایشان هم نیست، مال مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاست؛ لذا قول دادیم ما در این مسئله وارد بشویم انشاء الله تعالی، به همین مناسبتی که شیخ در اینجا و الا اصولا مرحوم شیخ تفسیر صدق و کذب نیاوردند.
ایشان میگوید بالمعنی المتعارف، چون شاید نظرشان بمعنی المتعارف در اینجا به معنای خبریه است، بل الصدق و الکذب فی ذلک بمعنا الوفا بهذا الالتزام و عدم وفا به؛ این را انشاء الله بعد هم ایشان خواهد گفت در مسئله خلف وعد، اشکال خواهد کرد.
این چون بعد من میخواهم بگویم اشکال را، الان اینجا گفتم در بعد که میخواهم بگویم یادآوری بکنیم که این ذیل این عبارت هم اشکال دارد.
الثالث، این لا تتصف بالصدق و الکذب اجمال انشائیه آن هم قابل اتصاف است، عرض کردیم، ان شاء الله این را بعد توضیح میدهم، صدق و کذب اساسا به معنای مطابقت و لا مطابقت نیست، صورت، صدق مطابقت است، ولکن این مطابقت و عدم مطابقت و لا مطابقت مواردش مختلف است. گاهی اوقات مدلول لفظی است، گاهی اوقات مدلول سیاقی است، گاهی اوقات حال است، گاهی لوازم کلام است، گاهی اوقات خود ماده است. این که دارد ان المنافقین قالوا نشهد انک رسول الله، این که خداوند میگوید والله یعلم، این چون شهادت، کلمه شهید، انا اشهد بذلک، این معنایش این است که شما دارید از ما فی القلبتان اخبار میکنید. کذب این به خاطر این است. الله یعلم، این که منافقین کاذب هستند، یعنی اینکه میگوید نشهد یعنی ما داریم در ما فی القلب، این دروغ میگویند، این ما فی القلبشان نیست، و الا مطلبشان درست است. رسول الله(ص) که درست است، خود مطلب درست است. روشن شد چه میخواهم بگویم؟ این را انشاء الله بعد چون حالا خیلی اشاره اجمالی کردیم که رویش فکر بکنید. این صدق و کذب ممکن است به لحاظهای مختلف، تصویر بشود. مثلا اینجا کذبی که منافقین دارند به خاطر ماده نشهد. اما اذا کان، اذا جاءک المنافقین قالوا مثلا انت رسول الله، مثلا، یا نقول، نقول بالستنا انک ، خب این که کذب نیست راست است، به زبان میگوید، نقول انک، لکن گفت نشهد، این شهادت چون معنایش اخبار عن ما فی الباطن است و در قلب اینها این مطلب نیست، این کذب است. انشاء الله تعالی این یادتان باشد این بعد از اینکه این بحث تمام شد، تفصیل صدق و کذب را عرض کنم و معیارهایش را.
س: یعنی میخواهید بفرمایید صدق و کذب آن انشاء را هم میگیرد؟
ج: بله، خب اما نه به لحاظ مدلول لفظی
س: شیخ ظاهرا خلاف این را در مکاسب دارند
ج: نه ندارد اینجا شیخ، نقل میکند شبیه این را از مرحوم شیخ جعفر… میگوید به لوازمش. مثلا میگوید ای کاش در جیب من یک تومان بود. حالا نگاه میکنیم تو جیبش مثلا ده هزار تومان هست. میگوییم این دروغ میگوید، ای کاش دروغی میگوید. این واقعی نیست. واقعی بودن و نبودن، صدق و کذب به لحاظ خود خبر نیست؛ چون در انشاء خود خبر لحاظ، به اصطلاح خود کلام لحاظ نمیشود.
چون صدق و کذب جهات مختلف دارد، اشتباهش این است. گاهی دلالت سیاقی دارد، گاهی دلالت دیگر دارد. گاهی خود ماده دارای یک معنایی است و آن کلام اگر آن ماده نباشد کذب نیست، اما با آن ماده کذب است. حالا انشاء الله بعد چون عرض کردم.
و عرض کردم در این آقایانی که من دیدم، این دو سه نفری که من دیدم مرحوم آقای ایروانی هم اول بحثشان ایشان هم اشاره میکند که مرحوم شیخ معیار صدق و کذب نداشته، ایشان وارد بحث معیار میشوند. ما بحث معیار را اول نگفتیم، چون شیخ در اینجا در همین بحث خلف وعد، یک اشارة مائی کرد اینجا گذاشتیم. انشاء الله تعالی.
الثالث ان یخبر المتکلم عن الوفاء بامر المستقبل کقوله اجیئک غذا او اعطیک درهما بعد ساعه، او ادعوک و هذه جمل خبریة بالحمل الشایع، چون اخبار از آینده است، و لکنها مخبرة عن امور مستقبله، البته بعضی مستقبلا خواندند. کسائر الجمل الخبریه الحاکیة عن الحوادث الاتیه، کالاخبار عن قدوم المسافر غدا و عن نزول الضیف یوم الجمعه، و عن وقوع الحرب فلان، فلا شبهة فی اتصاف هذا القسم من الوعد بالصدق و الکذب، فانها.
اینجا بعد اشاره میکنیم به حضرت استاد میگوییم که ایشان رفتند دنبال صدق و کذب. در کدام از وصف، صدق و کذب صدق میکند در یکی نمیکند.
فانها عبارة عن موافقة الخبر للواقع، این نیست، صدق فقط موافقة الخبر للواقع نیست. المطابقه و لامطابقه؛ این حقیقتش این است.
س: فرقشان چیست؟
ج: خبر میدهد، دنبال خبر نمیخواهیم برویم، اصلا عکس هم هست، تصویر هم هست، راه رفتن انسان، یک انسانی است سالم است مثل آدمهای شل راه میرود، میگوییم دروغ میگوید. نه اینکه دروغ میگوید عملش دروغ است. کذب مطابقة لا مطابقة است. هر چه که در آن نحوه حکایت باشد به نحوی از انحاء اگر این حکایت درست باشد، مطابقه است، اگر نه مطابقت موافقت خبر مطرح نیست.
و اما حرمة الکذب هنا فان تنجزها یتوقف علی عدم احراز تحقق المخبر به فی ظرفه، فیکون النهی حینئذ منجزا، اما اینکه این کذب کی خواهد بود، اگر در آن ساعت پنج که گفته نرود.
و اما لو احرز حین الاخبار تحقق الوفاء بوعده فی ظرفه ولکن بدا له أو حصل له المانع من باب الاتفاق و اصبح مسلوب الاختیار عن الاتمام و الانهاء، نه مسلوب الاختیار نه، اختیار ساعت پنج هم شده میتواند برود نمیخواهد برود، پنج و ربع میرود. تعجب است از استاد چرا ایشان این قدر فرضهای عجیب وغریب فرمودند.
لم تکن الحرمة منجزة و ان کان اخباره هذا فی الواقع کذبا؛این اخبار کذب است. نه این اخبار کذب نیست. این تمام اشکال در آنجا هم اشکال کردیم، اینجا هم اشکال میکنیم. بعد هم بر استاد… باز هم چون بعد میآید.
و اما حکم المقام من حیث خلف الوعد، فسیأتی التکلم علیه.
بعد یک مطلب دیگر دارد، و قد ظهر من مطاوی ما ذکرناه ان الاخبار اذا کان عن الامور المستقبله کان صدق الخبر و کذبه منوطین بتحقق المخبر به فی ظرفه، حالا ما عبارت ایشان را میخوانیم، قبول هم نداریم خیلی طولانی شد، برای آقایان هم زحمت میدهیم.
علی نحو الشرط المتأخر و عدم، و علیه فاذا کان عازما علی الوفاء بوعده حین الاخبار، صبح که میگوید ساعت پنج میآیم، بنا داشت. فهل یجب علیه البقاء علی عزمه، روی همین عزمش بماند، ما لم یطرأ علیه العجز صونا لکلامه عن الاتصاف بالکذب، چون اگر از عزمش برگشت و نیامد، آن وقت کلامش کذب میشود.
او لایجب علیه ذلک، الظاهر هو الثانی، که واجب نیست. فانه لا دلیل علی وجوب الاتمام العزم و علی حرمة العدول عنه، لکی لا یتصف کلامه السابق، یعنی ما دلیل داریم که انسان صحبتش کذب نباشد، اما کاری بکند که صحبت سابقش هم کذب نشود. ایشان میگوید این دلیل برایش نداریم. و نظیر ذلک الاخبار عن عزمه علی ایجاد فعل فی الخارج کارادة السفر، مثلا اگر گفت من میخواهم بروم سفر، آیا باید باقی باشد به اراده سفر، خب برگشت، و لم یتوهم احد وجوب البقاء علی عزمه السابق لئلا یتصف کلامه بالکذب علی نحو الشرط المتأخر، یعنی تا ترک نکرده به آن کذب نمیگویند، وقتی که نیامد.
و اما الادلة الناهیة عن الکذب فهی مختصة بالکذب الفعلی، فلا تشمل غیره، پس اشکال آقای خویی که چند دفعه هم عرض کردم در خلال بحثها، روایات کذب آنجاهایی را میگیرد که مسئله به اصطلاح کلام، خودش کذب باشد. صبح که گفته حتی فرض کنید بنا داشته ساعت پنج بیاید، ساعت پنج شده میداند ساعت پنج است، میداندصبح هم گفته، نمیرود عمدا نمیرود. اینجا گفتند حرام است، چون اگر عمدا نرفت کلام سابق کذب میشود، به قول ایشان به نحو شرط متأخر. خیلی عجیب است مرحوم استاد وارد این بحث شدند. چندبار هم تکرار کردند.
عرض کردیم در اول بحث تمامش منشأش یک نکته است. آن یک نکته این است که مسئله خلف وعد را شیخ در ذیل کذب آورده است. تمام مشکل اینجاست. اگر مرحوم شیخ خلف وعد را جدا میآورد از کذب دیگر این مشکلات پیدا نمیشد. استاد رفتند این کذب صدق میکند، صدق نمیکند، این تحقیق، ما اصلا کاری به کذب نداریم، تعجب است از ایشان. اصلا چرا ما دنبال کذب برویم؟ جواب این دو صفحه ایشان.
اصلا ما چرا دنبال کذب برویم؟ من عرض کردم در روایات این طور است، اذا حدثهم فلم یکذبهم و اذا وعدهم فلم… اصلا در روایات صراحتاً خلف وعد در مقابل کذب آمده است. صراحتاً خب با صراحت که دیگر نمیشود بگوید… بگوییم همچنان که کذب حرام است خلف وعد هم فی نفسه حرام است. چرا از این راهها پیش برویم؟ شرط متأخر و مثلا اتصاف کلام سابق به کذب و… دقت کنید، خواندم روایت را. خیلی عجیب است از ایشان قدس الله.
به نظر من به ذهن این حقیر سراپا تقصیر مشکل کتاب مکاسب شیخ میدانیم. چون در مکاسب شیخ خلف وعد را در ضمن کذب آورده، ایشان رفتند دنبال کذب. و این باید توی اخبار باشد و چنین باشد، و مراد از کذب آن است که کذب است نه اینکه شما یک کاری بکنید کذب بشود به نحو شرط متأخر. معلوم شد تمام این بحثها به نظر ما از بحث خارج است.
ما صنعه امثال غزالی، غزالی آمد خلف وعد را یکی گرفت، کذب را یکی گرفت. این هو الاوفق بالاعتبار. در احیاء العلوم آن را یکی گرفت، این را یکی گرفت. چرا اصلا دنبال کذب و اخبار و انشاء و نمیدانم صدق، اصلا تمام این بحثهایی که ایشان فرمودند
س: نسبتشان عموم من وجه است دیگر
ج: خب باشد، مؤید بیشتر مطلب است، خیلی خب حالا مادام نسبتشان عموم و خصوص
اصلا باید گفت دو تا نسبت است، اصلا بحث نسبت نباید بسنجیم بینشان. آن یک چیزی دیگری است این یک چیز دیگری.
س: شاید مکاسب نمیتوانسته از خلف وعد مکاسب باشد، منبع درآمد باشد
ج: خلف وعد؟ این قدر خلف وعد درآمد دارند
به هر حال ایشان روشن شد آقا مطلب؟ پس این دو صفحهای که ایشان فرمودند و بعضی تصویرهایشان هم محل کلام بود، آن یک صفحه اخیری که فرمودند هی اشکال صدق و کذب و شرط متأخر و… اصلا تمام این بحثها به نظر من وقت شما را گرفتیم، برای اینکه نشان داده بشود که این بحثها هیچ کدامش جنبه علمی ندارد. خلف وعد حتی اگر مصداقا در خارج مثل حق باشد، بعضی از موارد خلف وعد، اما قطعا خلف وعد همینطور که مرحوم ایروانی هم دارد که اصلا خلف وعد غیر از کذب است. راست است، آن چیز دیگری است، آن چیز دیگری
س: مبنا است دیگر آقا، ظاهر آقای خویی این است که این جوری نیست. اگر میخواهد خلف وعد خلاصه خلف وعد باشد باید انشعاب
ج: از قول شیخ باشد،
س: بله
ج: روایت که این نیست که.
س: ظاهر مبنا این است دیگر
ج: میدانم، من فهمیدم که خواندم دیگر حالا
نه مراد ما بحثمان این است که حالا میخواهیم اختیار بکنیم میشود این را قبول کرد؟ خب نمیشود قبول کرد.
س: مشکلش تفکیک نیست
ج: نه، مادام خود لسان دلیل جدا کرده، تصریح دارد، حدثهم فلم یکذبهم، و عهدهم فلم یخلفهم، تصریح دارد که این دو تاست دیگر. این که تصریح است دیگر.
خب چه داعی داریم ما خلف وعد را ارجاع بدهیم به کذب به نحو شرط متأخر، بعد هم بگوییم ادله آن را نمیگیرد. خب چه داعی داریم بر این نکته؟ اصلا نکته فنیاش چیست؟ کذب حرام است، فرض کنید به اینکه خلف وعد هم حرام است. این به نحو شرط متأخر، حالا شرط متأخر چون در موضوعات است قبول بکنیم، و حرفهایی مثلا برویم دنبال این حرفها. اصلا نباید این راه را باز کرد.
ما نباید مسئله وعد و خلف وعد را بکشیم به مسئله کذب و صدق. ربطی به آن ندارد. اصلا ماهیتاً ربطی به هم ندارد. ایشان میخواهد ارجاعش بدهد، مجبور شده از راه شرط متأخر. بگوید شما اگر عمل نکردید آن کلامی که صبح گفتید دروغ میشود. و ادله دروغ اینجا را نمیگیرد. ما اصلا از راه ادله دروغ نیامدیم، ما از راه ادله خلف وعد که مخصوصا در روایات خلف وعد، من تعجب میکنم ایشان به نظرم روایت را نخوانده، چون اشاره کردند، هیچی هم از روایت نیاوردند، اشاره کردند. در روایات تصریح شده به فصل بین کذب و بین خلف وعد. بعد هم ایشان وارد خلف وعد شدند، صفحه بعدیشان قد عرفت…
س: در قرآن داریم گاهی وعده با صدق 15:35 وعد الصدق
ج: خب آن، اشکال ندارد، عرض کردم صدق و کذب متصل به خبر نمیشود، عکس صادق است، این عکس کاذب است. این ساختمان درست است، صادق است، صدق و کذب به وعد هم میخورد. اگر شما وعدتان را انجام دادید میشود صادق، انجام ندادید میشود خلف، میشود کاذب.
س: دو تا عقوبت دارد؟
ج: نه به خاطر، وعدی راکه شما خلف میکنید میگویند وعد مکذوب. این نه اینکه دو تا عقوبت پیدا میکند. این دو تا نیست. این یک حکم است، آن یک حکم است.
بعد ایشان میفرمایند و اما المراد من خلف الوعد فهو نقض ما التزم به، این البته ایشان تعبیر به نقض کردند، بعد هم ترک ما وعده، و عدم انهائه و اتمامه، نمیدانم حالا ایشان. مراد از خلف وعد این است که انجام ندهد دیگر.
نقض عرض کردم دیروز به مناسبتی در بحث اصول عرض کردم نقض به معنای ترک نیست. لا تنقض الیقین بالشک، به معنای زوال نیست. نقض به معنای زوال نیست. نقض به معنای شل کردن است. مثلا یک ریسمانی را نقضت الحبل، مرحوم شیخ در رسائل دارد، نقضت الحبل، یک ریسمان که سفت است، اگر شما باز کنید نخ نخ بشود، آن وقت شل میشود، قابل از بین بردن است راحت. آن است اصطلاحا.
حقیقت خلف وعد نقض نیست. البته احتمالا مقرر گذاشته این بعید است اشکال به استاد وارد باشد.
حقیقت خلف وعد طبق آن که وعده کرده انجام ندهد، ترکش است. وعده کرده ساعت پنج بیاید، نیامد. این یک کلمه است، این خیلی مشکل نیست. عدم انهائه. بله.
فهل هذا حرام ام لا؟ قد یقال بالحرمه بدعوی انه من افراد الکذب فیکون مشمولا لعموم ما دل علی حرمته، ولکنها دعوی جزافیة فان ما دل علی حرمة الکذب یختص بالکذب الفعلی الابتدائی فلا یشمل الکذب فی مرحلة البقاء و ان شئت قلت: المحرم انما هو ایجاد الکلام الکاذب لا ایجاد صفة الکذب فی کلام سابق؛ همان مطلب سابق را تکرار فرمودند. و الکلام هو الکلام. به قول ایشان مبنای ایشان است. این مبنا را قبول نداریم.
بعد یک مطلب دیگری ایشان یک نظیر ذلک فرمودند، یک پنج شش سطر است نمیخوانم؛ چون هم عبارتش واضح نیست و هم مشکل دیگری دارد.
و کذلک فی المقام، چیزهایی که مربوط به ما نحن فیه نیست، این مقداری که خواندیم خودش طولانی شد. بله، فان ما دل علی حرمة الکذب مختص بالکذب الابتدائی الفعلی المعنون بعنوان الکذب حین صدوره من التمکلم، اما اذا وجد کلام فی الخارج و هو غیر متصف بالکذب ولکن عرض له ما الحقه بالکذب بعد ذلک فلا یکون حراما، لانصراف ما دل علی حرمة الکذب؛ این درست است این مطلب ایشان. این مطلب ایشان درست است. اشکال چیز دیگری است. ما دنبال حرمت کذب نیستیم، دنبال حرمت خلف وعد هستیم. این اشکال ایشان درست است. راست است، عنوان کذب این عملی را من انجام دادم که کلام سابق من کذب بشود. روایات کذب این را نمیگیرد. این مطلب درست است. روایات کذب نمیگیرد، روایات خلف وعد میگیرد. نیاورده کذب. این که ایشان میفرمایند لا یکون حراما، به عنوان کذب راست است. حرف ایشان درست است.
و ان صدق علیه مفهوم الکذب حقیقة من حیث مخالفة المتکلم لوعده و عدم جریه، نه این معلوم نیست، صدق حقیقیاش حتی عرفیاش هم روشن نیست.
و لذا یطلق علیه وعد کاذب، این وعد کاذب و وعد مکذوب به آن، کما یطلق
و قد استدل علی حرمة مخالفة الوعد علی وجه الاطلاق بالاخبار الکثیره، که ما خواندیم.
الدالة علی وجوب الوفاء به؛ این درست است. میگویم چون مرحوم شیخ اینجا آورده، ایشان خیال کردند نکته این است.
اقول الروایات الوارده فی هذا المقام کثیرة جدا و کلها ظاهرة فی وجوب الوفاء؛ یک روایت بود که در جعفریات، لا ابالی که مفهومش واضح نبود.
بالوعد و حرمة مخالفته و لم نجد منها ما یکون ظاهرا فی الاستحباب، و لکن خلف الوعد حیث کان یعم به البلوی، اینجا درست است از بحث، عنوان کذب را رها باید کرد عنوان خلف وعد.
لجمیع، ولذا شاید مراد استاد مراد ایشان این است که اگر از راه عنوان حرمت کذب باشد، صدق نمیکند. حرمت خلف وعد باشد بله، لکن حرمت خلف وعد ثابت نیست. باید اینجوری معنا بکنیم عبارت ایشان را.
فلو کان حراما لاشتهر بین الفقهاء کاشتهار سائر المحرمات بینهم مع ما عرفت من کثرة الروایات فی ذلک و کونها بمرأی منهم و مسمع، و مع ذلک کله فقد افتوا باستحباب الوفاء به و کراهة مخالفته حتی المحدثین منهم کصاحبی الوسائل و المستدرک؛ اشکال کردند در وسائل، اول عنوان باب استحباب است، آخرش فی 20:44 ما یدل علی وجوب الوفاء؛ راست است عبارت وسائل مشکل دارد. مستدرک هم که عین وسائل است، نکتهای ندارد.
مع جمودهم علی، لکن غیرهما عن مرحوم مجلسی که صریح در حرمت است. مگر اینکه مجلسی مرادش وعد و عهد با هم باشد.
و ذلک یدلنا علی انهم اطلعوا فی هذه الروایات علی قرینه الاستحباب فاعرضوا عن ظاهرها؛ آن اختلاف اساسی ما با آقایان همین نکته تعبد و تعقل است. غالبا از زمان، مخصوصا در زمان ما، از جواهر و اینها این مشهور است و عمل بکنید به مشهور، تعبدا.
ما حرفمان این است که اولا باید ببینیم مشهور هست یا نیست. متأسفانه باید اعلام بکنیم خیلی جاها ادعای شهرت شده و نیست، تحقق نشده، شهرت ندارد. ثانیا علی تقدیر اینکه شهرتی باشد رمزش را پیدا بکنیم. راز و رمز دارد. اصولا شأن فقهای ما نبوده که حتی یک روایت، فضلا عن روایات کثیره باشد دلالت بر حرمت بکند، مع ذلک فتوا به کراهت بدهند. یا وجوب به وفاء باشد به منزله استحباب مثلا. این حتما نکتهای بوده است. بله، اگر خیلی فحص کردیم و به نکتهای نرسیدیم، دیگر ممکن است کسی بگوید به هرحال من چون نمیتوانم بدون نکته قبول بکنم و فهم مشهور هم این بوده، نهایتش احتیاط وجوبی بشود. و الا نمیتوانیم فتوا، چون متعبد به فهم مشهور که نیستیم. خب نمیشود متعبد بشویم. اگر ظواهر روایات این طور است، بله، …
و لکن حققنا فی علم الاصول ان اعراض المشهور عن العمل بالروایة الصحیحه لا یوجب وهنها؛ به نظرم باز خلطی شده، ما دو بحث مشهور داریم؛ چند دفعه عرض کردم. یکی در مرحله حجیت و سند، این همان است که گفتند اعراض مشهور، کاسر است به اصطلاح. اگر روایت صحیحه باشد. و توضیحاتش را کافی عرض کردیم. این در فقه اسلامی توی حنفیها، شافعیه، نیست. این که شهرت فتوا، فتوای به یک روایت ضعیف یا شهرت اعراض از یک روایت صحیح کاسر باشد، این توی فتاوای عامه توی اصول عامه نیست. توی اصول ما هم بعد از علامه آمده است. به خاطر اینکه دیدند خیلی از روایات صحیح است طبق معیار علامه. قدما عمل نکردند. از این راه وارد شدند. یعنی از قرن هشتم به بعد. این راجع به کبرا اجمالا.
راجع به صغری هم مشکل زیاد دارد، خیلی از مواردش تحقق پیدا نکرده است.
ایشان، این راجع به بخش سند. اینجا اگر کسی بگوید شهرت به لحاظ دلالت است، نه سند. یعنی میخواهد بگوید این روایات دلالت بر وجوب دارد؛ چون مشهور آوردند روایت را. و لکن اصحاب استحباب فهمیدند. بگوییم اعراض اصحاب از این دلالت موجب وهن است. و این خودش روشن نیست.
کما ان عملهم بالروایة الضعیفه لا یوجب اعتبارها الا اذا رجع اعراضهم الی تضعیف الروایة و رجوع عملهم الی توثیقها؛ حالا این مراد ایشان هم دقیقا چیست، الان روشن نیست.
اذن لا وجه لرفع الید عن ظهور الروایات المذکوره علی کثرتها و حملها علی الاستحباب، راست است این. و فوقش این است که ما یا بر میگردیم سری را برای این در کلمات قدما اگر مشهور باشد پیدا میکنیم، یا اگر سری پیدا نکردیم آخرش بر میگردیم به احتیاط وجوبی.
ولکن الذی یسهل الخطب ان السیرة القطعی بین المتشرعه قائمة، عرض کردم من ما یک سیره بین متشرعه داریم، یک سیره عقلایی داریم، عادتا این جور است، من حالا تعبیر عادتا میکنم حالا، سیره متشرعه را غالبا باید در جایی حجت بدانیم که موثر در فتوا باشد نه متأثر از فتوا. متأسفانه سیره شرعیه غالبا متأثر از فتواست. یعنی مثلا فرض کنید من باب مثال یک فتوایی باشد که مثلا مخالفت وعد حرام است، مثلا دو تا استاد، دو تا فقیه پشت سر هم بگویند، یواش یواش بین طائفه راه میافتد که این وعدش، وفاء به وعد واجب است. این سیره متشرعه اگر متأثر از فتوا باشد، ارزش علمیاش کم است. اگر موثر در فتوا باشد چرا.
تشخیص این دو تا خیلی مشکل است. در سیره عقلایی این بحث دیگر نمیآید؛ چون احتمال اینکه سیره عقلایی متأثر باشد نیست. ممکن است موثر باشد. یک امری مثلا حجیت خبر واحد بین عقلا باشد من باب مثال، و شارع هم آن را ردع نکرده که میگوییم عدم ردع کافی است. آن وقت آن سیره حجت میشود.
پس سیره متشرعه با سیره عقلا فرقش به نظرم روشن شد برایتان. در سیره متشرعه همیشه شما یک مشکل دارید. آن مشکل باید حل بشود. و آن مشکل این است که آیا شما به اصطلاح باید ببینیم آن سیره متأثر به فتواست، مثلا متشرعه در یک زمانی فرض کنید سیگار نمیکشند توی ماه رمضان، بعد معلوم شد شروع کردن کراهت دارد و ثابت نیست و کشیدند، این سیره متأثر از فتواست. این نمیتواند خیلی کارگزار در فقه باشد.
س: اگر قهقراء رفتیم و خورد به معصوم(ع) چه؟
ج: باید این سیره اگر قهقرا رفتیم و خورد به معصوم(ع) هم میشود موثر در فتوا. چون آن کبرایش را گفتیم، شما صغرایش را فرمودید. خوب شد دیگر.
روشن شد آقا؟ پس در سیره متشرعه همیشه با این مشکل روبرو هستیم که ببینیم متأثر از فتواست یا موثر در فتواست. اینجا الان مشکل است چون در قهقرا که میرویم مثلا در کلمات شیخ طوسی و دیگران مسئله خلف وعد نیامده، این یک مشکلی دارد. اتصال سیره را مشکل میکند.
س: غرض متأثریتش را
ج: هان بیشتر متأثر
و عدم معاملة ممن اخلف بوعده معاملة الفساق؛ این دومی که ملزوم آن است، یعنی لازم و ملزوم آن است خب. اگر حرمت خلف وعد ثابت نشد، خب فاسق هم نمیشود.
و لم نعهد من اعاظم الاصحاب ان ینکروا علی مخالفة الوعد کانکارهم علی مخالفة الواجب و ارتکاب الحرام؛ خب این نه، آن آقایان بزرگواری که قائل به حرمت مثل مرحوم شیخ فرض کنید مجلسی یا دیگران میگویند یک کسی از دوستان من مراجعه نکردم، کافی ابوصلاح حلبی ایشان گفته یجب الوفاء بالوعد؛ خب این اگر باشد، آن آقایان هم مثل همین میدانند.
فهذه السیرة القطعیة تکون قرینة علی حمل الاخبار المذکورة علی استحباب… نعم الوفاء به و الجری علی طبقه من مهمات الجهات الاخلاقیه، بل ربما… و مع ذلک دیگر بقیهاش را خود آقایان مراجعه کنند. مع ذلک کله فرفع الید عن ظهور الروایات و حملها علی الاستحباب یحتاج الی الجرأة، چون دیدند روایاتش زیاد است حالا ما کأنما خواندیم ایشان ننوشته، و الاوفق بالاحتیاط، البته دیگر تعبیر نکردند که وجوبی یا استحبابی، هو الوفاء بالوعد. این راجع به سیره و راجع به روایت.
س: سیاقش متن وجوبی است دیگر
ج: بله شاید مثلا، چون یحتاج الی الجرأه دارد آخر
و قد یستدل، خود ایشان جرأتشان خوب است ماشاء الله. و قد یستدل علی الحرمه ایضا بقوله تعالی لم تقولون ما لا تفعلون، کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون، حیث قیل، کبر ان تعدوا من انفسکم، تعدوا بخوانید، ما لا تفون به کبر مقتا عند الله و قد استشهد الامام علیه السلام بهذه الایه؛ دو تا ما روایت داریم که ائمه(ع) به این آیه تمسک کردند. یکی در عهد مالک اشتر، امیر المومنین(ع) به این آیه تمسک کرده به مالک در خطابشان به مالک. یکی هم توی آن روایتی که از امام صادق(ع) ظاهرا همین تازگی هم خواندیم، همین دو سه روز پیش، که سندش الان توی ذهنم نیست، یعنی آن راوی اخیرش توی ذهنم نیست. لکن توی ذهنم هست که روایتش بد نبود.
علی ای حال یک وقتی فکر میکنم ما هم درس ایشان بودیم غیر از نحوی که 28:48 میکردند، به نظرم حالا نمیتوانم بگویم چون مال 37 ـ 38 شاید 40 سال قبل است. ایشان عهد مالک را هم اشکال میکردند سندا میگفتند ثابت نیست. لکن نه، شواهد بر قبول عهد مالک خیلی زیاد است. این کم لطفی است انصافا.
علی ای حال بعضیها داریم اصلاکل نهج البلاغه گفتند مرسل است و قابل اعتماد نیست. اما فکر میکنم یک وقتی من درس از ایشان شنیدم که فکر میکنم حالا نمیتوانم فعلا به اصطلاح دقیقا بگویم، که خصوص عهد مالک را هم یا در کتابهایشان یک جایی نوشتند، که خصوص عهد مالک را هم ایشان اشکال میکردند که سندش ثابت نیست.
عرض کردم عهد مالک سندهای دیگر هم دارد غیر از خود کتاب مالک در کتاب نجاشی دارد. اسانید دیگر هم دارد، بد نیست میشود اثباتش کرد.
و فیه، بعد استشکال ایشان، ان الایة اجنبیة عن حرمة مخالفة الوعد فانها راجعة الی ذم القول بغیر العمل، ایشان میگوید آیه مضمونش، مضمون کیف تأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؛ این لم تقولون یعنی به مردم یک چیزی بگویید، خودتان انجام ندهید.
و موردها احد الامرین علی سبیل مانعة الخلو ان یتکلم الانسان بالاقاویل الکاذبه، بان یخبر عن اشیاء مع علمه بکذبها؛ این هم گفته شده در تفسیر آیه، که این آیه ناظر به کذب است. سابقا هم عرض کردیم.
فان هذا حرام بضرورة الاسلام کما تقدم؛ البته ان هذا حرام بضرورة الاسلام کما تقدم، چون خود ایشان گذشت که از ادله در نمیآید کذب جزو کبائر است. خب حضرت استاد این کبر مقتا است، اگر گفت کبر مقتا و کذب را هم که قبول کردیم، پس با این عبارت دو سه صفحهای قبل ایشان نمیسازد. پس شما قبول میکنید جزو کبرا هم هست.
الثانی موارد الامر بالمعروف و النهی عن المنکر بان یأمر الناس بالمعروف و یترکه هو، و ینها هم عن المنکر و یرتکبه، وهذا هو الظاهر من الایه و من الطبرسی، ایشان اهل این تفرش بودند، طبرسی معرب تفرش است. و من الطبرسی فی، و عن الطبرسی شاید باشد، و علیه فالشأن الایه، شأن قوله تعالی أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و هذا ایضا حرام بالضروره، بل هو اقوی من الامر بالمنکر و النهی عن المعروف بالقول لکونه ترویجا للباطل بالعمل، و من البدیهی ان تأثیره فی الترویج اقوی من تأثیر قول فیه؛ خب باید اثبات کبیره بودنش هم بشود که خب مشکلات برای ایشان شاید بوجود بیاید.
و اما الوعید یعنی برای اینکه ایشان مشکل کردند و الا خودشان مطلق گناه را حرام میدانند. بعد هم متعرض وعید شدند چون تا اینجا بحث درباره وعد بود، متعرض وعید شدند و وعید یعنی این که انسان مثلا میگوید بعد از ظهر برود مثلا گوشت را میبرم، میگوید بلکه مستحب است عمل نکند. و الوعید لازم نیست عمل کردن. وعد در امر خیر است، وعید در امر شر است. در امر شر لازم نیست اما در امر خیر ایشان احتیاط وجوبی کردند در آخر که باید انجام بدهند.
این خلاصه کلامی که تا اینجا از ایشان خواندیم. یک مقدار از اهل سنت هم متعرض شدیم. اضافه بر آن مقداری که متعرض شدیم از اهل سنت، بعضی مطالب دیگر هم بیاوریم تا بعد آن جمع بندی که به اصطلاح محل مطلوب ماست بله خوانده بشود.
یک مقداری خواندیم از کتب اهل سنت، بله، در اینجا در این کتابی که من الان میخوانم تفسیر قرطبی جلد 12، صفحه 115، در ذیل اسماعیل صادق الوعد، بله، ایشان مسئله را اینجور فرمودند: من هذا الباب قوله صلی الله علیه و آله و سلم، آله را من میگویم، العدة دین، عرض کردم این را ما نداشتیم. و فی الاثر وعی المومن واجب، آمده بود این در …
عی فی اخلاق المومنین، حالا دقت بکنید، و انما قلنا ان ذلک لیس واجب فرضا، حالا این که گفتم ایشان میگوید علما، این سعی میکند آن شواهد علما را اقامه بکند.
لاجماع العلما علی ما حکاه ابو عمر ان من وعد بمال، اگر گفت فردا شب به تو یک میلیون تومان میدهم، ما کان لیضرب به مع الغرماء، مثلا فردا ایشان مفلس شد، دولت حکم به تفلیسش کرد، این نباید برود، فلذلک قلنا خوب دقت کردید؟ ایجاب الوفاء به حسن مع المروءه، مردانگی هست، و لا یَقضی یا لا یُقضی به، در حد الزام نیست. اگر در احد الزام بود، دیروز پریروز توضیحش را دادیم. حد الزام معنایش این است که اگر یک امری واجب بود، ثبوت در ذمه دارد. اگر ثبوت ذمه باید بگوییم با غرماء حساب میکنیم که قائل نیستیم.
و بعد هم میگوید و العرب تمتدح بالوفاء و تذم بالخلف، این هم درست است. الحره اذا وعده وفاء.
بعد هم ایشان وارد بحث اینکه این جزو مکارم اخلاق است که نمیخواهم بخوانم، آقایان مراجعه کنند.
یک مسئله دیگری را ایشان مطرح کرده در ذیل همین مسئله وفاء به وعد، قال مالک، من الان نتوانستم، یعنی مراجعه نکردم، نه اینکه نتوانستم، احتمال میدهم در مدون کبرا باشد، در موطع نباشد، احتمال این را میدهم. دارم، هر دو را دارم مراجعه نکردم. نه مدون را نگاه کردم نه موطع را.
اذا سئل الرجل، خوب دقت کنید، من این را که میخوانم احتمالا این زیربناهایی است برای همین مسئله اعراضی که مرحوم استاد نقل فرمودند.
اذا سئل الرجل عن رجل ان یهب له الهبه فیقول له نعم، گفت مثلا یک میلیون تومان به من هدیه بده، گفت چشم. ثم بدا له الا یفعل، گفت نه نمیخواهم بدهم، بعد بنا شد که ندهد.
فما اری، عرض کردم بیشتر خوانده میشود فما اُری، یعنی خدا در رأی من این طور انداخته. فما اُری یلزمه، فکر نمیکنم به ذهن نمیآید مثلا این جوری. قال مالک، حالا این فرع روشن شد؟
پس از این میخواهد در بیاورد که استحباب است. حالا فرع دیگر. قال مالک: ولو کان ذلک فی قضاء دین؛ میآید میگوید خوب دقت بکنید، میآید میگوید آقای فلانی من به این آقا یک میلیون تومان بدهکارم، خوب تأمل بکنید. شما بیایید این را انجام بدهید، از طرف من به عهده بگیرید. او هم گفت چشم. قضای این دین را شما انجام بدهید، شما این پول را بدهید. طرف گفت چشم. خوب دقت کنید. میگوید اگر گفت چشم دیگر نمیتواند برگردد حتما باید قضاء کند. این دو تا با هم فرق گذاشتند. فرع را دقت کردید؟ اگر گفت شما به من یک میلیون تومان هدیه بدهید، گفت چشم، بعد برگشت گفت نمیخواهم بدهم.
س: اشکال ندارد
ج: گفته اشکال ندارد
اما اگر گفت من به این آقا یک میلیون تومان مدیونم، ببینید سأله ان یقضیه عنه، ازش خواست، سألت تقاضا کرد، که این دین را از طرف این قضا بکند. فقال نعم، وثم رجال یشهدون علیه، چون بعد ممکن است بگوییم مثلا نه باید این ثابت هم بشود حالا غیر از وقوعش خارجا، راهی هم برای اثبات داشتیم.
فما احراه ان یلزمه، مثل احتیاط وجوبی آقای خویی. احراه، شایسته است که انجام بدهد. این دو تا را با همدیگر فرق گذاشته است. اگر گفت به من هدیه بده… من میخواهم برایتان روشن بکنم که خیلی از این فروع ریزی که الان ما، در خود مدونه همین طور است. اینها سابقه دارد، اینها از قرن دوم در اسلام مطرح شده است. خیلیهایشان قرن اول مطرح شده است. خیال نکنید مثلا مسائلی است که زمان ما مطرح میشود.
فما احراه، این ما احراه، افعل تفضیل است، چقدر شایسته است. کاملا شایسته است. اینطوری، ما احراه. ما احراه ان یلزمه؛ اگر گفت قضای دین، آن را انجام بده. اذا شهد علیه اثنان؛ درست شد.
پس ابومالک عرض کردم من خیلی چند بار تکرار کردم چون دیگر واضح هم هست، فکر نمیکنم دیگر تکرار بخواهد. دو تا فقه در روایات ما خیلی تأثیر دارد؛ یکی فقه مدینه که از مالک اگر نقل بکنند، یکی هم فقه کوفه که ابو حنیفه مخصوصا. و کرارا عرض کردم سرش هم چیست؟ چون امام(ع) خودشان در مدینه بودند. این برای جای صدور روایت. تدوین روایات ما هم در کوفه بوده است. پس روایات ما صدورش در مدینه است، تدوینش در کوفه. این دو تا فقه خیلی تأثیرگذار هستند.
س: دو تایشان هم سنی هستند
ج: هر دو سنی هستند.
فما احراه ان یلزمه اذا شهد علیه اثنان؛ این شهد علیه اثنان، این نکته فنی را دقت بکنید، این بر میگردد به مقام اثبات. نه اینکه شهادت تأثیر در حکم دارد. نه شهادت تأثیر در حکم ندارد، شهادت تأثیر در اثبات دارد.
و قال ابو حنیفه و اصحابه، این شد کوفه. و الاوزاعی، عرض کردم اصطلاحا بین اهل سنت اوزاعی را فقیه شام میدانند. قبرش هم در بیروت است به نظرم. نیست آقای، چیست حرم
اوزاعی میگویند، اصلا مثل اینکه اسم منطقه و خیابان هم اوزاعی است. قبرشان را نرفتم چون ببینم.
والشافعی و سائر الفقهاء ان العدة لا یلزم منها شیء، اگر شما وعده دادید، لازم نیست. خوب دقت کردید؟ هر دو این، این منها که گفت شیء، یعنی چه آنجایی که گفت یک میلیون بده، چه آن جایی که گفت قرض من را اداء بکن، هر دو تایش لازم نمیشود.
ان العدة لا یلزم، من این را چرا میخوانم؟ چون اینها همه قرن دوم است. دقت میکنید؟ که آیا مثلا اینکه مرحوم آقای خویی میگوید ارتکاز علما، متشرعین چه شده، فقها این همه روایت را دیدند، آیا ممکن است این ذهنیتهای فقیهانه و فقهی تأثیرگذار بوده؟
قال ابو حنیفه و الاصحابه و الازواعی والشافعی و السائر الفقها ان العدة، عرض کردم عده اصطلاحش در مصدر دوم باب مثال واوی است. مثل وعد یعد، 40:06 وعد یعد وعدا و عدةً، عده مصدر دومش است اصطلاحا، وصفا و صفتا.
ان العدة لا یلزمه منها شیء، حالا دلیل، لانها منافع لم یقبضها فی العاریه؛ چون اگر مثل منافعی است که در باب عاریه است. مثلا شما میخواهید بروید سفر، خانهتان را به یک کسی عاریه میدهید. عاریه عرض کردیم یک نوع عقدی است که تأثیرش نقل انتفاع است. اگر نقل عین باشد، اسمش بیع است. اگر نقل منافع باشد اسمش اجاره است. اگر نقل انتفاع باشد اسمش عاریه است.
عرض کردم فرقش این است که اگر چیزی که در شیء هست فی نفسه نگاه بکنیم، میشود منافع، مثل سکنای خانه. اگر حق شما در به کار، استفاده از سکنی، آن حق، این اسمش انتفاع است. شما در اجاره منافع را به شخص منتقل میکنید، در عاریه حق انتفاع را به شخص، و الا هم خانه مال شماست، هم منافع خانه مال شماست. در عاریه منافع هم ملک شماست، حق انتفاع را منتقل میکنید. خوب دقت کردید؟ در عاریه شما حق انتفاع را میدهید. یعنی میتوانید انتفاع کنید. حالا شما دادید یک روز هم رفت توی خانه نشست، برگشت گفت آقا نمیخواهیم، اصلا سفر هم بروم نمیخواهم شما بنشینید. سوال، ببینید شبیه وعد شد؟ چطور گفت میخواهم بروم سفر دو ماهه، خانه را به این آقا، پس معلوم شد یواش یواش زمینههای آن ارتکاز و اینها دارد از کجا در میآید. ابو حنیفه میگوید این عده شبیه عاریه است. در عاریه منافع را هنوز اقباض نکرده، بله، اگر منافع را اقباض کرد، یعنی اگر یک ماه نشست، دیگر ضمان هم نیست، نمیتواند بگوید تو یک ماه نشستی، عاریه به او داده است. اما چون حق انتفاع است، لانها منافع لم یقبضها فی العاریه، اگر مثل عاریه، عاریه مگر وعده نیست، این هم وعده است، میگوید آقا یک ماه توی این خانه بنشین. میگوید میتواند برگردد. میتواند در عاریه برگردد. چون منافعی است که هنوز این قبض نکرده است.
لانها طارئة، این منافع یک ماه طول میکشد. و فی غیر العاریه هی اشخاص و اعیان موهوبه، اگر عاریه نباشد، مثلا فرض کنید میگوید ده تومان میخواهم به شما بدهم. این هبه است، لم تقبض فلصاحبها الرجوع فیها؛ پس نکته را نمیدانم روشن شد برایتان؟
پس وعد را انداخت در بحث عاریه و هبه.
س: که چه را ثابت کند؟
ج: که این وفاء به آن واجب نیست.
چطور من اگر این کتاب را به شما هدیه دادم میتوانم برگردم، نیست؟ وعد هم میتوانم برگردم، پس وفاء به آن…
یا عاریه است که لم تقبض، یا به اصطلاح چون طارئه است به اصطلاح، یا هبه است. روشن شد؟ یعنی در حقیقت حالا میخواهم این ذهنیت شما را ببرم، آن یکی خب وسطش ذمه بود آن مثالی که عرض کردیم. اینجا از ابو حنیفه و اینها نقل کردیم، عده را برده به مسئله عاریه یا برده به مسئله هبه.
ولکن و فی البخاری، این عرض کردم یک نکتهای دارد، دیگر وقت گذشت دیگر حالا چهارشنبه است. من عرض کردم بخاری خیلی از جاها چون بخاری امام اهل حدیث است، ابو حنیفه هم امام اهل رأی است. عقیده گرای صرف به قول خودشان. اهل قیاس است. بخاری با ابو حنیفه بالخصوص خیلی بد است. و خیلی از عناوین ابوابی که در بخاری است ضد ابوحنیفه است. نوشتند خود شراح بخاری نوشتند که اراد الرد علی ابو حنیفه.
س: کدامشان 44:09
ج: قطعا ابو حنیفه دیگر. ابو حنیفه 150 بود، این 256 است. ابو حنیفه 150 است وفاتش، معاصر امام صادق(ع) است ابو حنیفه. حتی گفته شده عمرش هم مثل امام(ع) است.
علی ای حال دقت کنید این البته اینجا ایشان اشاره میکند، اما جاهای دیگر هم نوشتند. ادعا شده که بخاری قائل به حرمت خلف وعد است. خوب دقت کردید؟
یواش یواش میخواهیم قول به حرمت… یعنی بخاری که محدث است مثل همین آقای خویی که فرمودند روایات زیاد است. با نظر به روایات نرفتند راه فقهی و قیاس و عاریه و هبه، عنوان باب بخاری این است: و اذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد. بعد گفته و قضی ابن أشوع بالوعد و ذکر ذلک عن سمرة بن جندب. قال البخاری و رأیت اسحاق بن ابراهیم، این اسحاق بن اصطلاح ابراهیم کوفی، یحتج بحدیث ابن اشوع. تمایل دارد به اینکه قضاء به وعد واجب است.
این یک مقدار از کلمات عامه فردا بقیهاش انشاء الله. و تحقیق نهایی ببینیم این را ارجاع به کجا بدهیم، این را چه کار کردند روایت قضاء به وعد را، روشن شد؟ تا بعد انشاء الله تعالی
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین