خارج فقه (جلسه15) یکشنبه 1393/07/20
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کنم که داشتیم روایاتی را که در باب وعده در کتب اصحاب ما آمده، این را متعرض میشدیم.
روایت شماره 6 عرض کردیم در کتاب خصال مرحوم صدوق آمده. سندش مشکل دارد به خاطر استاد ایشان ابن مسرور، جعفر بن محمد بن مسرور، لکن در کتاب محاسن این به سند معتبر آمده است. و اختلاف در واقع این دو کتاب هم بیشتر سر طریقشان به کتاب ابن محبوب است.
حدیث شماره هفت تقریبا خیلی ربطی به ما نحن فیه ندارد، و هفت و هشت، چون بحث عهد و اینها را ما فعلا مطرح نمیکنیم.
حدیث شماره 9 در خصال مرحوم شیخ صدوق العسکری، این عسکری در مشایخ صدوق از اهل سنت است، ربطی به ما ندارد. این را من توضیحا عرض کردم، الان در زمان ما در این زمان، وقتی نسبت عسکری گفته میشود، مرحوم آسید محمد عسکری، مراد نسبت به سامرا است. البته سامرا یک منطقهای داشت همه عسکر مثل لشکرگاه فرض کنید، چون حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع)، همین جایی که منزل، همین جایی که حرم است، این حرم منزل امام هادی(ع) است، امام عسکری(ع). یک دفعه دیگر هم عرض کردیم از حرمهایی که مسلما یقینا ملک شخصی بقیة الله(ع) است همین حرم سامرا است که جزو وقف و اینها احتمال ندارد، یعنی اباحه باشد یا وقف باشد. یکی هم خب ممکن است حرم خود پیغمبر(ص) به اعتبار اینکه منزل پیغمبر(ص) بوده و به حضرت زهرا(س) به ارث رسیده و بعد به ائمه علیهم السلام. بقیه نه، وضع روشنی به این لحاظ ملکیت ندارند.
علی ای حال کیف ما کان در زمان ما هم اصطلاح عسکری را بیشتر به لحاظ سامر است، لکن تا زمان صدوق، حتی یک مقداری بعد از ایشان در خوزستان شهری بود به نام عسکر مکرم یا مکرّم به نظرم، الان این لحظه ضبطش، چون مکرم غالبا به تحریف است، اما این الان هم معروف است که اصلا شاید هفتصد هشتصد سال است یا بیشتر، کلا این شهر وقف است، دقیقا هم الان نمیتوانم بگویم، فکر میکنم حدود شوش و شوشتر و آنجاها باشد.
عدهای از عسکریها من جمله همین استاد صدوق، این مال این منطقه است، خوزستانی است، مال منطقه عسکر مکرم است نه آن عسکری که در سامرا بوده، این دو تا اشتباه نشود. چون ما عدهای همین ابو هلال عسکری صاحب کتاب فروق اللغات، او هم مال اینجاست. او هم مال عسکر مکرم است، نسبت به این مکان است. که عرض کردم الان فعلا اسمش نیست، بلکه من در کتب جغرافیا فکر میکنم از حدود سالهای 400 ـ 500 دیگر این کلا یا 600 کلا دیگر این برداشته شد، وجود خارجی ندارد اصلا.
عن محمد بن موسی، ظاهرا احادیث از اسانید آنهاست، و خود مرحوم صاحب بحار هم مختصر کرده سند را، دیگر حالا این بحثهایش دیگر چیز نیست. عرض کردیم نکته فنی را عرض کردیم. آن که ما در آن تعجب داریم، مرحوم صدوق روایت اهل سنت را از آن مشایخ درجه چهار و پنج و شش و اینها نقل کرده است. به نظرم ابا داشتند یا نکته دیگری بوده، ابا داشتند بین مثلا بیایند خدمت بزرگان اهل سنت اخذ حدیث یا اجازه بکنند. هدفشان بیشتر یک اجازهای بوده که اتصال سند بشود، میرفتند توی روستایی، دهی، کسی که یک اجازهای داشته باشد، در حد اتصال اجازه مطرح بوده. چون از این مشایخی که صدوق نقل میکند از اهل سنت، عدهایشان اصلا اسمشان کلا نیامده، در کتب اهل سنت هم نیامده است. با آن که آنها هر شارد و واردی را نقل میکنند. احتمالا مشایخ درجه چهار و پنج و شش باشد مثلا، دو و سه هم نباشد.
به هر حال خب این از این جهتش خوب است که حالا ایشان خواسته بین 04:53 تصویر بنده است البته، یا حالا جای دیگری که نقل … لکن یک مشکل دیگر دارد که اینها خراب میکنند حدیث را. مشایخ درجه پنج و شش. و لذا خیلی از نقلهایی که الان شده در کتاب خصال و غیر خصال از اهل سنت، متنا و سندا مشوه شده است.
در زمان ما چند بار عرض کردم این کتابها اگر تحقیق بشود، این کار را باید انجام داد؛ یعنی این مسئله که به اصطلاح اینها را تصحیح بکنیم، درست بکنیم، روشن بکنیم.
علی ای حال این حدیث را دارد بعد عن یحیی بن حاتم عن یزید بن هارون بد نیست از مشایخ معروفشان است.
عن الشعبه، شعبة بن حجاج از ائمه شأن آنهاست. گاهی به او امیر المومنین فی الحدیث میگویند. عن الاعمش، از بزرگان است، همان طوری که شعبه اهل بصر است، بعد این آقا اهل کوفه است. عن الاعمش، ایشان هم از بزرگان کوفه است، اسمش عامر بن شراهیل است، به اسم اعمش معروف است. اعمش کسی که یک چشمش نابینا است.
عن عبدالله بن مره، الان در ذهنم نیست در کتب اهل سنت، شاید هم باشد، این روایت را اعمش از عبدالله بن مره، آن که هست توی ذهنم از مسروق بوده، اعمش از مسروق نقل میکند. مسروق بن الاجدع، عرض کردم مسروق اسمش یک چیز دیگر است حالا یادم رفته است. مسروق یعنی دزدیده شده؛ چون بچه بود دزدیدنش بعد برگشته به او مسروق میگفتند.
بله، عن عبدالله بن مسعود، اینجا از عبدالله بن مسعود آورده، در کتب اهل سنت، عبدالله بن عمر است، همین روایت است، همین سند. دیگر این مال آن خرابیهاست. من توی روایات اهل سنت تا آنجایی که من دیدم، عبدالله بن مسعود ندارد، عبدالله بن عمر دارد.
عن النبی صلی الله علیه و آله
س: عبدالله بن مسعود عمر را داریم آن که پذیرفتید داریم از صحابی بوده
ج: میدانم آنها دارند سنیها ما نداریم. الان عبدالله بن مسعود ما داریم همین که یعنی ما از اهل سنت با این سند خراب. اما در کتب اهل سنت هم میخوانم همین الان…
س: صحابی داریم عبدالله بن عمر را داریم؟
ج: بله، عبدالله بن عمر صحابی است و مینوشته از کسانی است که مینوشته است. توی اصحاب، چون عبدالله بن مسعود معلوم نیست خودش نوشتن بلد بوده… خیلی در خانه پیغمبر(ص) رفت و آمد میکرده است.
س: حساب دار بوده چطور بلد نبوده؟
ج: عبدالله بن مسعود نه، مالیات، امور مالی کوفه دستش بوده است.
س: خب همین دیگر
ج: معلوم نیست که حالا نوشتن بلد باشد.
علی ای حال بله، اربع من کن فیه فهو منافق، این تا اینجا این طور است. در کتب اهل سنت فهو منافق خالصا، و ان کانت فیه واحدة منهن کانت فیه خصلة من النفاق حتی یدعها؛ این چهار تا را… من اذا حدث کذب، این البته این دارد، و اذا وعد اخلف، اینجا وعد و خلف وعد هم دارد. چیز دیگر هم دارد، اذا ائتمن خان، این هم هست حالا اشاره میکنم. و اذا عاهد غدر، پس این روایت معلوم میشود وعد غیر از عهد است. اگر این نسخه درست باشد. اگر این نسخه درست باشد وعد غیر از عهد است.
و اذا خاصم فجر، و اگر بحث علمی شد حرفهای مثلا زشت میزند، کارهای غیر قبول میکند. و خود مرحوم بله، صاحب بحار بعد هم گفته قد مضی، و نقل میکند که اینها گذشت.
این حدیثی است معروف بین اهل سنت که چهار چیز علامت به اصطلاح منافق است و در یک روایت دیگر هم که گذشت، سابقا هم نقل کردیم، سه چیز علامت منافق است. این دو تا روایت یعنی این روایت چهار تا که الان خواندم برایتان، از کتاب خصال الان خواندیم. البته یک چیزهایی شبیه هم بود، اربع من کن فیه کمل اسلام، این از طریق ما بود که البته الان عرض کردم صحت دارد.
یکی دیگر هم دارد سه تا از حضرت رضا(ع)، من عامل الناس فلم یظلمهم حدثهم فلم یکذبهم؛ که عرض کردیم به لحاظ سندی مشکل دارد این روایت به اصطلاح که سه تاست. تعبیر سه تا نیست اما مجموعش همان سه تا است.
پس بنابراین ما در روایات خودمان که الان داریم، ببینید یکی روایات ما، روایات ما چهار تا را ندارد. یکی کمل اسلامه داریم، یکی ثلاث من کن فیه، اینها روایات ما، اوجبن له اربع علی الناس، یکی هم همین سه تا را داریم. اما در مصادر ما چهار تا هم آمده است. یعنی در کتاب خصال قدس الله نفسه، این را نقل کرده از اهل سنت. این حدیث یعنی هم سه تایش، و هم چهار تایش، در کتاب بخاری و در کتاب مسلم هر دو در هر دو کتاب در بحث ایمان و کفر آوردند. هم بخاری و هم مسلم. چون به اصطلاح یک مقداری بعضی از نکات فنی دارد، من برای اینکه آشنایی پیدا بکنیم و بعد هم، چون این دیگر یک بحث کبروی هم هست بین ما و بین اهل سنت، متعرض امروز برای آشنایی به کتاب صحیح مسلم با شرح نبوی، محیی الدین نبوی، انصافا چون شافعی مسلک است، اما خیلی ملاست. تصادفا تا آخر عمر هم ازدواج نکرده، هفتاد سالگی، به قول ما توی مدرسه بود.
به هرحال مرد فوق العادهای است انصافا، هم فقها هم اصولا و هم حدیثا و رجالا، انصافا جزو ائمه شأن است. و این واقعا از یک جهت برای ماها درس عبرتی است. ایشان خودش را فقیه نمیداند، تابع شافعی است. با اینکه واقعا ملاست، یعنی واقعا صاحب نظر است در حد یک صاحب نظر است.
من الان گفتم عبدالله بن مره، نه اینجا هم دارد، من حواسم پرت بود، اینجا هم عبدالله بن مره دارد. من ذهنم یک سمت دیگر رفت.
علی ای حال ایشان در این چاپی که من دارم که با ذیلش شرح نبوی است، جلد دو، صفحه 46، من سابقا چند بار عرض کردم کتاب مسلم یک خصلتی دارد، باب توش ندارد. همه احادیث را پشت سر هم آورده است.
س: نظمش چه جوری است؟
ج: عنوان باب را در حاشیه نوشته به احترام روایت، در اینکه روایت رسول الله(ص) با کلام خود ایشان مخلوط نشود، عناوین باب را حاشیه نوشته است. به خلاف بخاری، بخاری در خود کتاب آورده، باب فلان، بعد روایت را آورده. این هیچ کدام از کتب اهل سنت نیستند از این صحاح ست، فقط ایشان منحصرا. این را من چند دفعه دیگر هم شاید گفته باشم در این بحث، شما وقتی کتابش را نگاه میکنید، همه احادیث پشت سر هم است. عنوان باب را در حاشیه نوشته است. برای اینکه احترام، تأدبا و روی احترام روایات رسول الله(ص) مخلوط نشود با کلام غیر رسول الله(ص). و به قول ایشان برای اینکه اشتباه هم پیش نیاید همان عناوین را در حاشیه آورده است. این حاشیه
س: چه فرقی کرد، چه توی متن بیاوری چه در حاشیه، آورده دیگر
ج: خب دیگر پشت سر هم نیاورده برای احترام پشت سر هم ذکر نکرده، پشت سر هم فقط روایات را آورده، کلام خودش را در وسط نیاورده است.
البته یک مقدمه خیلی خوبی هم در حدیث دارد، خیلی مقدمه لطیفی است. چند صفحه ایشان راجع به حدیث… کتابهای دیگر ندارند این مقدمه به این خوبی ایشان را.
در حاشیهاش آورده باب بیان خصال منافق. من گفتم عبدالله بن مره نیست، اشتباه کردم. با اینکه امروز هم دیدم، حواسم رفته بود. عبدالله بن مره هست، در این سند هست.
در اینجا نقل میکند، البته حالا بحثهای حدیثی کی هست یا کی، جای خودش، حدثنا سفیان عن الاعمش که همان جا هم گذشت. آنجا البته سفیان نبود، یزید بن هارون بود، نه شعبه معذرت میخواهم. این را دارد از نظر فنی که شعبه هم از اعمش نقل کرده است. البته اعمش کوفی بوده، سفیان هم کوفی است و شعبه بصری.
عن عبدالله بن مره، که ایشان هم کوفی است. عن مسروق عن عبدالله بن عمر؛ خوب دقت کردید؟ ایشان هم نقل نکردند که قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، این خیلی مهم است عرض کردم که کاملا واضح است شیخ صدوق از یک مشایخ مجهول نقل کرده، یک دفعه میرود روی مشاهیر که مثلا این عین این سندی که الان در این کتاب هست، البته اینجا توی اینها یزید بن هارون نیست، احتمالا چون کلینی ازش، بخاری هم نقل میکند، شاید توی جاهای دیگر آورده باشد. قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، این آله را ندارد من خودم اضافه میکنم. خیلی مقید هستم که در کلمات کم و زیاد نکنم.
اربع من کن فیه کان منافقا خالصا؛ این کلمه خالصا هم دارد. یکی ما ندارد، متن ما نداشت. و من کان فیه خلة، هم خله آمده هم خصلة دارد. کانت فیه خلة من النفاق حتی یدعها؛ و اذا حدث کذب و اذا عاهد غدر و اذا وعد اخلف؛ عین همان است دو تا را آورده است. و اذا عاهد اخلف و اذا خاصم فجر؛
بعد ایشان دارد 14:45 فی حدیث سفیان و ان کانت فیه خصلة، بدل کلمه خلة، خصلة، این سند را آورده، بعد باز به سند دیگری از ابی حریره، دیگر نمیخواهم بخوانم.
عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال، غایت المنافق ثلاث، حالا بعد اشاره میکنم که متونشان مختلف است. اذا حدیث کذب، و اذا وعد اخلف و اذا ائتمن خان، اینجا امانت و خیانت آمده است. به قول بعضی مجموعا پنج تا میشود؛ سه تا آن یکی، در حدث و وعد با هم مشترکند، ائتمن و خان، آن یکی هم خاصم فجر، مجموعا پنج تا میشود. حالا در یکی چهار تا آمده و در یکی سه تا، اما با حذف مکررات پنج تا میشود.
باز سند دیگری که من نمیخواهم وارد بشوم، عن عبدالرحمن بن علا بن عبد الرحمن بن یعقوب مولا حرقه عن ابیه عن ابی حریره، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ببینید من علامات المنافق، این عمدا مسلم تکرار میکند با اینکه به ابو حریره، میخواهد میگوید متن روایت ابو حریره دو جور است؛ آیت المنافق هم هست، من هم هست. پس این با آن حدیث چهار تا تعارض ندارد. من یعنی بعضیهایش. اینجا توش و اذا وعد اخلف، اینجوری آمده است. بعد باز حدثنا از همین علا بن عبد الرحمن، یحدث بهذا الاسناد و قال آیة المنافقه ثلاث و ان صام و صلی و زعم انه مسلم، این را هم خواندیم در جامع الاحادیث، لکن از اهل سنت گرفته شده است.
بعد هم باز یک متن دیگری را نقل میکند. خیلی خب
س: شاید آنها از ما گرفتند
ج: ابو حریره و عبدالله بن عمر است، قطعا از ما نیست.
ما که داریم، از ائمه خودمان این که عرض کردم از میراثهای ما است، البته کتاب صحیفة الرضا را سنیها نقل کردند. توی آن دارد و من عامل الناس فلم یظلمهم وحدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروئته، نه نفاق و ایمان و اینها. این مال ما.
باز ما داریم ثلاث، این از خود طریق ما عبدالله بن سنان، اوجبن له اربع اذا حدثهم لم یکذبهم و اذا وعدهم لم یخلفهم وجب ان یظهر فی الناس عدالته؛ آن تعبیر را ما نداریم.
یکی دیگر هم امروز خواندیم یعنی اشاره کردیم و آن این که اربع من کن فیه کمل اسلامه؛ ندارد کانت منافق. و محصت عنه ذنوبه و لقی ربه عزوجل و هو عنه راض؛
س: اینها همه ناظر به همان اخلاقیات است
ج: خب حالا آن بحث دیگری است. من میخواهم متون حدیث را بگویم. آن وقت برای اینکه روشن بشود چون من همیشه عرض میکنم روایت را برای بررسی، خوب است ما در طول تاریخ اسلامی هم نگاه بکنیم، غیر از اینکه حالا مثلا در اینجا، البته اینجا مثل 18:01 اشاره کردیم.
نبوی در شرح حدیث چون فوائد لطیفی دارد عرض میکنم. نبوی میگوید هذا الحدیث مما عده جماعة من العلماء مشکل، این آیة المنافق ثلاث یا اربع. من حیث ان هذه الفساد توجد فی المسلم؛ چطور میشود منافق! المصدق الذی لیس فیه شک، توی انسان مسلم هم هست پس باید بگوییم منافق.
و قد اجمع العلماء علی ان من کان مصدقا بقلبه و لسانه و الفعل هذه الخصال لا یحکم علیه بکفره و لا هو منافق یَخلد یا یُخلّد فی النار، هر دوش درست است. فان اخوة یوسف صلی الله علیه و سلم به تعبیر ایشان، جمعوا هذه الخصال و کذا، ایشان میگوید حالا غیر از برادران، وجد لبعض السلف، ظاهرا مرادش از سلف مثلا صحابه باشد که اینها دروغ میگفتند. و العلماء، علما را هم اضافه کرده است. بعض هذا او کله؛ اصلا هر سه هم در اینها بوده، خب نمیشود ملتزم شد که اینها منافق باشند. لذا حدث یعنی وعده هم میدهند عمل نمیکنند. عرض کردیم آقای خویی فرمود سیره علماء.
این راجع به اشکال که خیلی عجیب است که این حدیث با این سند خوب در این کتاب، چند تا سند بود دیگر من نخواندم.
میگوید بعد خود نبوی میگوید وهذا الحدیث لیس فیه بحمد الله تعالی اشکال، و لکن اختلف العلماء فی معناه؛ آن که به حسب حالا میفهمیم خیلی واضح است معلوم میشود اهل سنت خیلی روی این حدیث کنکاش معنوی انجام دادند.
فالذی قاله المحققون و الاکثرون و هو صحیح المختار ان معناه ان هذه الفساد خصال نفاق و صاحبها شبیه بالمنافقین؛ نه اینکه اگر درش بود، این حکم به اسلامش نمیشود.
فی هذه الخصال و متخلق باخلاقهم؛ در این که ایشان فرمودند اخلاقیات.
فان النفاق هو اظهار ما یبطل خلافه و هذا المعنا موجود فیه صاحب هذه الخصال، آن وقت خوب دقت بکنید، و یکون نفاقه فی حق من حدثه؛ نه بینه و بین الله منافق. وقتی به شما میگویم مثلا دیشب ساعت ده خوابیدم، من با شما نفاق دارم، میخواهد بگوید این نفاق در مقابل مخاطب است نه نفاق. روشن شد؟ اگر گفت ساعت پنج میآیم و نیامد، با طرف مقابل نفاق کرده. ایشان میگوید مراد از نفاق این است.
و یکون نفاقه فی حق من حدثه و وعده و ائتمنه و خاصمه و عاهدهوا من الناس؛ این جمع کرده در دو تا حدیث.
لا انه منافق فی الاسلام فیظهره، یعنی یظهر الاسلام، و هو یبطل الکفر، و لم یرد النبی صلی الله علیه وآله و سلم بهذا انه منافق نفاق الکفار، المخلدین فی الدرک الاسفل من النار، و قوله، خب این که گفت منافقا خالصا، با این حرفهای شما نمیسازد. این خالصا توی متن ما نبود، یعنی توی مصادر ما نبود. چون توی مصادر اهل سنت هست.
س: نفاق را امر اعتقادی معنا میکند؟
ج: ایشان میگوید نفاق در مقابل کفر است خب ظاهر آیه منافقین که در مقابل کفار است دیگر.
و قوله صلی الله علیه و آله و سلم کان منافق خالصا معناه شدید الشبه بالمنافقین، بسبب هذه الخصال، قال بعض القدماء، و هذا فی من کان هذه الخصال غالبة علیه، یعنی کارش همین است که گفتند کلمه اذا همین است. اذا وعد خلف.
فاما من ینظر ذلک منه، امروز حالا مثلا نتوانست سر وعده بیاید، فلیس داخلا فیه فهذا هو مختار فی معنا الحدیث و قد نقل الامام ابو عیسی الترمذی، صاحب کتاب صحیح معروف به تعبیر ایشان.
معناه عن العلماء مطلقا، فقال انما معنا هذا عند اهل العلم، حالا من یک توضیح عرض بکنم. یکی از خوبیهای کتاب سنن ترمذی نوشتند خود اهل سنت، بعد از حدیث ارزیابی هم میکند؛ هذا حدیث صحیح، انا حدیث حسن، حتی یک چند دفعه دیگر هم اشاره کردم، بعضی جاها دارد حسن صحیح، بعضی جاها دارد صحیح حسن. بحث هم کردند که این یکی است یا دو تاست، بحث های خودش را دارد.
و بعضی جاها هم بقیه طرق را به آن اشاره میکند، میگوید روی هذا الحدیث عن علی و فلان، چند نفر دیگر را هم اضافه میکند، ذکر نمیکند سند را گاهی اوقات. گاهی هم معنا دارد. لذا به قول بعضی گفتند این سنن ترمذی بر بقیه بهتر است. ترمذی شاگرد بخاری است، خیلی جاها هم دارد سئلت محمد بن اسماعیل، مراد ایشان از محمد بن اسماعیل همین بخاری است. عدهای از روایات را که برایش مشکل است از محمد بن اسماعیل صاحب بخاری.
فقال و قد نقل الامام ابو عیسی الترمذی، اینها را میگویم برای اینکه آن محیط آنها آشنا بشود، معنا ان العلماء، معذرت میخواهم، انما معنا هذا عند اهل العلم نفاق العمل، خوب دقت بکنید، انما معنا هذا عند اهل العلم نفاق العمل، این هم یکی. پس مراد نفاق کفر نیست. نه اینکه جزو منافقینی است که یک سوره در شأنشان نازل شده است.
و قال جماعة من العلما المراد به المنافقون الذین کانوا فی زمن النبی، گفتند الف و لام برای عهد خارجی است. این منافقین کلمه این، این منافقین اگر، این کلمه اینش افتاده در نقل شده المنافقین، این الف لام، الف لام در زبان عربی مثل این در زبان فارسی است. کأنما صحبت عدهای از منافقین بوده، حضرت فرمودند این منافقین اگر وعده بدهند دروغ میگویند، اگر… دقت کردید؟
بعد که آمده ترجمه شده، شده منافقین، آن کلمه یعنی تصور شده که المنافقین مطلقا.
المنافقون الذین کانوا فی زمن النبی صلی الله علیه و سلم به تعبیر ایشان، فحدثوا بایمانهم و کذبوا، وائتمنوا علی دینهم، یعنی همان یهودیت، فخانوا، و وعدوا فی امر الدین و نصره، گفتند یا رسول الله بیاییم کمک شما، فاخلفوا. پس این تخلف یعنی اینها گفتند ما میآییم مسلمان میشویم، کمک میکنیم، نشدند. ما بر شما امانت پیش من بگذارید نگه میداریم، دروغ گفتند خیانت کردند.
وفجروا فی خصوماتهم، خوب دقت کنید، اگر این راست باشد من نمیدانم مقدار راستی این کلام چقدر است، چون الان اسانیدش را ندیدم. و هذا قول سعید بن جبیر، چرا میگویم اگر راست باشد؟ معلوم میشود از همان، چون سعید بن جبیر جزء تابعین است. شاگرد عبدالله بن عباس و اینهاست دیگر معروف است که توسط حجاج هم شهید شد. معلوم هم نیست که شیعه باشد، حالا خیلیها را توی مجالس اسمش را میبرند. احتمالا شبیه بتریه باشد که مثلا عمر و ابوبکر را قبول داشتند لکن به اهل بیت(ع) هم اعتقاد داشتند.
س: بُتر آقا؟
ج: یا بَتریه، من هم دقیقا نمیدانم بَتَریه، بَتریه، چون اصلا نمیدانیم این کلمه چه هست.
و هذا قول سعید بن جبیر، اگر این مطلب میگویم اگر این راست باشد معلوم میشود این حدیث از قرن اول بحث داشته است. اگر این راست باشد، من الان نسبت نمیتوانم بدهم چون این هم گاهی اخباری هستند، همین که نقل شد ولو به سند ضعیف نقل میکنند.
علی ای حال اگر این مطلب راست باشد، فرض کنید ما الان قرن پانزدهم هستیم دیگر، از همان قرن اول توش بحث بوده تا حالا که من دارم در خدمت شما میخوانم. یعنی یک بحث پانزده قرنی است، صحبت یک سال دو سال نیست.
عطاء بن ابی ربا هم ایشان هم جزو تابعین است. البته عطا فقیه معروف اهل مکه است. و رجع الیه الحسن بن البصری بعد، حسن بصری هم جزو تابعین است. البته پیش آنها خیلی متوفای 110. بعد ان کان علی خلافه؛ احتمال میدهم شاید حسن بصری اول پرسیدند اینها منافق است، هر که بگوید این از اسلام خارج است، از دین خارج است. مثل رأی مثلا خوارج و اینها یک چیزی شبیه این.
بعد ان کان علی خلافه، خیلی هم عجیب است. واقعا معلوم میشود از قرن اول این حدیث این قدر مشکل ساز بوده که مثل حسن بصری اول میگوید اعتقاد داشته بعد برگشته، عقیدهاش عوض شده است.
عرض کردم من اینها را میخوانم اما التزام صحتش را فعلا نمیدهم. فکر نمیکنم خود من خیلی بعید میدانم حدیثی که عبدالله بن عمر یا حالا به قول ما عبدالله بن مسعود این به خود تابعین شروع کنند رویش بحث بکنند، خیلی بعید میدانم. این بحث میخورد به قرن سوم و اینها به بعد. بعید است مال قرن اول باشد.
علی ای حال اگر این مطلب درست باشد، معلوم میشود بحث حدیث از قرن اول است. حالا بالاتر، بعد میگوید: و هو مروی عن ابن عباس، این که دیگر جزو صحابه است. و ابن عمر، این خیلی عجیب است. معلوم میشود از همان عهد صحابه روی این حدیث بحث شده، این را من عمدا امروز خواندم، چون در غالبا از کتابهای شرح فتح الباری میخوانیم، شرح بخاری، لکن این مطالب را آنجا نداشت، این بیشتر فایده دارد. این خیلی لطیف است که ما به اصطلاح طرحهای علمی را از اساسش بررسی کنیم.
و رویاه ایضا عن النبی(ص)؛ پس معلوم شد تا حالا یک صحبتش این است که شبیه نفاق است؛ یک صحبتش این بوده که مراد یهود خاصی بوده، یک صحبتش این است که کسی که کارش این باشد، نه نادر باشد. و این از قول سعید و اینها گفته نه در خصوص منافقین است. اصلا راجع به منافقین الف و لام برای عهد است نه برای جنس.
و رویاه ایضا عن النبی صلی الله علیه و آله، قال القاضی عیاض و الیه مال کثیر من ائمتنا، همین رأیی که از صحابه نقل شده. و حکی الخطابی قولا اخر ان معناه الحتذیر للمسلم ان یعتاد هذه الخصال، خوب دقت بکنید، مراد این نیست که اگر کسی این صفات را داشت منافق است، اگر این صفات را داشت معدی به نفاق میشود، این هم یک معنی دیگر. یعدی الی النفاق.
ان یعتاد هذه الخصال التی یخاف علیه ان تفضی به، این افضی یفضی، به اصطلاح، خود فضا به معنای آن فاصلهای که بین مثلا بین من و ایشان، بین من و این کتاب، بین من و علم، اگر فضایی باشد، یعنی جدایی، چون عرض کردم معانی معقول در لغت عرب از معانی محسوس گرفته شده است. افضی باب افعال است، به قول ما میگوییم باب افعال به معنای ازاله یا نفی، لکن در کتب ادب عرب غالبا تعبیر میکنند الهمزة للازاله، همزه باب افعال. چون این در لغت عرب هست که یک فعل به یک معناست وقتی میرود باب افعال ضد آن معنا میشود. معنای ضدش را میگیرد. مثل شفاه الله، یعنی خدا او را شفا داد، اشفاه الله، یعنی شفای او ممتنع شد. ضد اوست، اصطلاح خودشان این است. آن وقت این افضی از این قبیل است. فضا خودش به معنای فاصله است، افضی یعنی ازاله الفضی، آن وقت کنایه از رسیدن است.
و عرض کردم سابقا چون این بحث را به یک مناسبتی ما در بحث طلاق و نکاح، در قرآن چند تا تعبیر از آن مسئله جنسی شده، یکی هم افضی است. اذا مسه النساء دارد، قال تمسوهن دارد، و قد افضی بعضکم الی بعض، آنجا مراد به اصطلاح آن است. این هست این خود کلمه افضی تحلیل لغویاش همین جوری است که خدمتتان عرض کردم.
التی یخاف علیه ان تفضی به، یعنی الان بین انسان و نفاق فاصله هست. اگر این صفات را انجام داد، این فاصله، این فضا برداشته میشود. معلوم شد؟ یزیل الفضا، آن فضایی که بین او و نفاق است، این فضا برداشته میشود. کنایه از چیست، یعنی منافق میشود.
س: یعدی
ج: یعدی احسنت.
تفضی به الی حقیقة النفاق، و حکی الخطابی ایضا عن بعضهم ان الحدیث ورد فی رجل بعینه منافق؛ صحبت یک نفر خاصی بود، یک چند نفر خاص، پیغمبر(ص) این را فرمود، و کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم لا یواجههم بصریح القول فیقول فلان منافق، پیغمبر(ص) این جور نمیگفت.
و انما کان یشیر اشارة، مثلا منافقی آنجا بود، میگفت منافق این جوری است، یعنی اشاره به این که این شخص منافق است.
کقوله صلی الله علیه و آله و سلم ما بال اقوام یفعلون کذا، اشاره به آن افرادی که در آنجا حاضر بودند.
بعد ایشان وارد بحثهای متن هم میشود. اما قوله فی روایة الاولی اربع من کن فیه کان منافقا و فی الروایة الاخری ایة المنافق ثلاث، فلا منافاة بینهما فان الشیء الواحد قد تکون له علامات کل واحدة منهم تحصل بها صفته، یعنی در یک حدیث ظاهرش این است که این صفت منافق است، در یک حدیث ظاهرش این است که علامت منافق است. میخواهد یک فرقی بگذارد. این مثل اتحاد حد و برهان میماند. حد و علت میماند.
ثم قد تکون تلک العلامه شیئا واحدا و قد تکون اشیاء، عرض کردم کلمه اشیاء غیر منصرف است. اشیاءاً نخوانید. و قد تکون اشیاء والله اعلم.
و قوله صلی الله علیه و اله و سلم اذا عاهد غدر هو داخل فی قوله و اذا اوتمن خان، بعد راجع به آن مطلب دیگر، صحبت کرده، بعد هم راجع به اسانید.
خب تا اینجا که ما خواندیم، دقت کردید، روشن شد انشاء الله؟ معلوم شد که از عهد صحابه راجع به این حدیث که یکی ابو حریره را نقل کرده و یکی را هم عبدالله بن… اگر راست باشد، من البته هنوز شبهه دارم صحت این مطلب را. از ابن عمر و ابن عباس بگیرید و سعید بن جبیر بگیرید تا بعد، در معنای حدیث بحث کردند.
حالا آن من چرا این مقدمات را عرض کردم؟ آن نکته بسیار فنی و مهمی دارد که این خیلی آثار دارد. در این حدیث اثرش زیاد نیست. آن این است که یک جواب دیگر هم روشن شد، اصلا این حدیث با این متن از اهل بیت(ع) نیامده، این هم یک راه دیگر. اصلا اربع من کن فیه، علامات منافق ثلاث، متوجه شدید چه میخواهم بگویم؟ اصلا ما این متن را نداریم از اهل بیت(ع).
س: مفهومش چیست آقا؟
ج: مفهومش این است که اصلا شاید این حدیث ثابت نباشد، چرا این قدر بحث دروغی بکنیم.
خیلی مطلب عجیبی است. البته مرحوم آقای بروجردی میفرمایند که اگر یک حدیث بین اهل سنت مشهور باشد و لو از ائمه(ع) نیاید امضاء کرده. اگر این راست که از عهد صحابه دو نفر نقل کردند بعد شروع کردند به اختلاف، صحابه و بعد تابعین و بعد فقهاء و اینها، شاید بشود بگوییم این حدیث مشهور است. این همان نکتهای است که مثلا به درد آقای بروجردی میخورد. ازمثالهایی است که به درد ایشان میخورد. نمیدانم روشن شد؟
ممکن است شما بگویید نه این را ما قبول نمیکنیم. به عکس وقتی این حدیث این قدر مسئله برانگیز بوده از صحابه و بعد، و با قواعد هم نمیساخته، به مجرد اینکه انسان دروغ بشود پیش منافق، به قول ایشان علما هم دروغ میگویند، این خب ایشان یک اشکالش این است که علما و سلف هم دروغ میگفتند. پس باید بگوییم اینها منافق هستند، خب اینکه نمیشود، به قول آن آقا گفت که خلاف سیره قطعی علما است.
س: دلیل آقای بروجردی چیست؟
ج: میگوید خب این مشهور است، ائمه(ع) رد نکردند پس قبول کردند.
س: لو کان لبان
ج: بله، لو قالوا لبان مثلا.
پس این روشن شد؟ این من مثال بارز شد؟ این مثال به نظرم خیلی بارز بود برایتان. پس ما با یک مشکل روبرو هستیم.
س: 35:31
ج: خب این توجیه شماست. گفتم توجیهات را خواندیم، توجیهات را برای چه خواندیم اینجا وقت شما را گرفتم؟ این کاملا واضح شد؟ یعنی یک حدیث از صحابه نقل شده، از همان عهد صحابه هم رویش بحث شده، به قول ایشان عده العلما مشکل جدا، که این حدیث مشکل است ما چه کارش بکنیم. توجیهات را هم نقل کردیم که المنافق بعینه، صفت منافقین است، شبیه منافقین، الی آخره… خواندیم دیگر توجیهات را
س: آقا فقط یکی 35:58 دارد، بقیهاش واقعا همینهایی که یعنی
ج: اذا حدثهم کذبهم میگویند، وعدهم میگویند
س: فقط خلف وعدهاش یک قدری مثلا
ج: دروغ نمیگویند؟ خب دروغ میگویند، خودش میگوید سلف علما
س: خب علماء هم اگر دروغ بگویند که دیگر هیچی دیگر
ج: خب دیگر حالا این را چه کار بکنیم؟
دقت فرمودید؟ ایشان میگوید سه تایش هم با هم جمع میشوند.
س: علماء دروغ نمیگویند
ج: نه آقا میگویند.
عرض کنم خدمتتان که… دیگر نگذارید ما شواهد زیاد داریم.
عرض کنم خدمتتان که حالا این روشن شد من میخواهم چه بگویم؟ هدف من روشن شد این قدر وقت شما را گرفتیم، برای بحث خلف وعد نبود. این را ما داریم، جای دیگر هم داریم. آیا ممکن است مثلا این را یک اشارهای قرار بدهیم به یک وجه رابع، وجه دیگری، غیر از وجوهی که اینها گفتند. اصلا بگوییم اصل حدیث ثابت نیست؛ چون یکی را ابو حریره نقل کرده، یکی را عبدالله بن عمر و عاص. البته عبدالله مثل پدرش نبوده بلااشکال، ابو حریره که خب وضعش خیلی واضح است. اصلا ابی الحدید نقل میکند که یک وقتی ابو حریره گفت که یک فصلی دارد در مخالفین کسانی که دشمن علی بن ابیطالب(ع) هستند که جزو اعلامشان هستند، یکی هم ابو حریره است.
دارد که گفت حدثنی خلیلی رسول الله، امیر المومنین(ع) آنجا بود، گفت متی کان خلیلک یا کذاب، اصلا تعبیر حضرت این است، یا کذاب. دقت میفرمایید؟ حالا ابو حریره وضعش واضح است. این عبدالله عمر هم که خب پدرش که خب خیلی وضعش خراب است، عمر و عاص دیگر، اشهر من 37:39 این خودش چون نوشتند توی خط پدر نبوده و مثلا اهل علم و فقه و حدیث و حتی میگویند در جنگ صفین هم پدرش به او گفت که بیا در جنگ شرکت کن از طرف معاویه، لکن یک گوشه ایستاد، شمشیرش را هم نکشید. پدرش اصرار کرد، گفت نه، من در مقابل علی بن ابیطالب شمشیر نمیکشم. روی علی شمشیر نمیکشم. بعد نوشتند خب چرا آمدی، گفت برو بیرون از جنگ، گفت نه، پیغمبر(ص) به من گفته الزم اباک، با پدرت باش، پدرم به من امر کرد به احترام پدرم آمدم در اینجا حاضر شدم، لکن روی علی هم شمشیر نمیکشم.
س: احتیاط واجب کرده
ج: احتیاط واجب کرده به قول ایشان. دقت فرمودید؟
به هر حال این حدیث روشن شد برای شما؟ آن نکته اساسی این است که به قول آقای بروجردی آیا واقعا این جور معنا بکنیم که اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین مثلا نظر مبارکشان این بوده که این حدیث ثابت نیست، این جور معنا بکنیم، یا به قول آقای بروجردی این جور معنا بکنیم که نظر مبارک اهل بیت(ع) این بوده که نه این حدیث ثابت و لذا هم چیزی نفرمودند.
یا راه دیگری برویم، بگوییم همچنان که الان نقل کردیم از صحابه و بعد تابعین، این مال کفر نیست، مال مراتب کمال است، مال اسلام است نه مال کفر. چون از صحابه نقل شد دیگر. ببینید ما الان در متنی که ما داریم که سندش هم معتبر است، دقت کنید، اربع من کن فیه کمل اسلامه، ممکن است این ناظر باشد به همان منافق، به جای منافق، یعنی در حقیقت امام علیه السلام روشن شد چه میخواهم بگویم؟ اجمالا حدیث را نقل کردند، لکن با تأویل، همان طور که الان به ذهن شما فرمودید تأویل بکنید، با توجیه.
پس سه تا راه تا اینجا شد. یکی اینکه حرف آقای بروجردی که یعنی قبول بکنیم، یکی اینکه قبول نکنیم، بگوییم ائمه(ع) نقل نکردند پس معلوم میشود این حدیث ثابت نیست عن رسول الله(ص)، یکی اینکه بگوییم در عبارات ائمه(ع) اشاره هست به توجیه؛ یعنی همچنان که از عهد صحابه توجیه نقل میشد، که این ناظر نیست به مسئله نفاق کفر، ناظر به نفاق کمال ایمان است.
مثلا همین سه تایی که من عامل الناس، البته این عامل الناس آنجا نبود، فلم یظلمهم و حدثهم، آن البته به جای لم یظلمهم، اؤتمن فخان، این، و حدثهم فلم یکذبهم این هست، و وعدهم فلم یخلفهم، فهو ممن کملت مروته و ظهرت عدالته، نمیگوید این مومن است و غیر این منافق. خوب دقت بکنید. روشن شد؟
اصلا بگوییم هدف اهل بیت(ع) از این احادیث، آن حدیث دیگر هم صحیح است، که فرمود کمل اسلامه من وفی لله بما یجعل به علی نفسه للناس و صدق لسانه من الناس، این واستحیی من کل قبیح عندنا، این نیست توی آن. و حسن خلقه و اهله، این هم نیست. این در آن دارد من ثلاث من کن فیه اوجبن له اربع من اذا حدثهم لم یکذبهم و اذا خالتهم لم یظلمهم، این ظاهرا خالتم لم یظلمهم، این ظاهرا خالتهم لم یظلمهم، اذا خانئتمن شاید باشد. و اذا وعدهم، وجد 41:06 فی الناس عدالته، و تظهر فیهم مروته، و ان تحرم علیهم غیبته، و ان تجب علیهم اخوته؛ یعنی مراتب کمال ایمان است. شاید نظر مبارک اهل بیت(ع) این بوده، به جای آن تعبیری که در کتب آنها روی عنوان منافق آمده که بیایند بحث بکنند، آن خلاصه توجیه ذکر شده است.
س: پس حاج آقا ائمه(ع) اصل صدور را مسلم گرفتهاند؟
ج: هان احسنتم. این نتیجهاش مثل شبیه قول آقای بروجردی شد. اصل صدور را گرفتند، معنا کردند که مراد جدی رسول الله(ص) این است. نه مراد جدی این مشکل باشد که حدیث مثلا جزو مشکلات باشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین