معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه14) شنبه 1393/07/19

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحث روایات عرض کردم که خلف وعد را بخوانیم.

در این جلد 75 بحار. البته عرض کردم مرحوم صاحب بحار بعد هم اشاره دارد خود ایشان، در چند جای دیگر هم روایت را آورده، دیگر آقایان مراجعه کنند ما به همین مقدار اکتفا می‌کنیم، بقیه‌اش را خود آقایان مراجعه کنند.

این روایتی که از کتاب خصال صدوق نقل کرده ایشان.

من عامل الناس فمن یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروته، مروة یعنی مردانگی، و ظهرت عدالته و وجب اخوته و حرمت غیبته، چون غیبت مومن حرام است.

خب این به چیز در می‌آید، به مفهوم در می‌آید که اگر اینها نشد، ایمانش گیر دارد. ما در آن روز یک صحبتی راجع به سند حدیث کردیم. البته چون صحبت مختصر بود، این بحث، بحث طولانی است، من به همان صحبت مختصر، عرض کردیم در تقریبا تا آنجایی که من توی ذهنم هست، از سالهای 194 ـ 195 ظاهرا که باید در مدینه باشد، ظاهرش این طور است. دقیقا اسم مکان برده نشده، سالهای 195 و 194 حضرت در مدینه بودند حضرت رضا(ع)، مجموعه‌ای از حضرت رضا(ع) نقل شده که الان اصطلاحا ما در زمان خودمان به اسم صحیفة الرضا(ع)، یکی هم صحیفة الرضا(ع) چاپ شده، ایشان از صحیفة الرضا(ع) نقل می‌کند مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه.

و عرض کردیم گاهی ازش کأنه جزءا عن الرضا(ع)، له نسخة عن الرضا(ع)، له کراس عن الرضا(ع)، له مسند عن الرضا(ع)، و عرض کردیم این روایات صحیفه مسانید هستند. و لذا توی یکی از اینها به نظرم آمده بالمسانید اهل البیت(ع)، تعبیر شده به مسند اهل بیت(ع).

من این توضیح را عرض بکنم چون حالا دیگر اسم کلمه را گفتیم. اصطلاحا ما گفتیم که این مسانید تا آنجایی که ما می‌دانیم از زمان حضرت سجاد(ع) شروع شده، از سال حالا فرض کنید زمان حضرت سجاد(ع) را 90 بگیریم، تا حدود 210 ـ 220 ما داریم این مسانید را. به همان ترتیبی که عرض کردیم از حضرت سجاد(ع). البته مال حضرت سجاد(ع) هم فقط از راه زید رسیده، غیر از زید ما نداریم. و لذا هم به اسم مسند زید چاپ شده است.

حالا من غرضم به آن اسم ائمه(ع) بود. از امام سجاد(ع) داریم به این طریق، از امام باقر(ع) توی ذهنم الان نداریم، از امام صادق(ع) عده‌ای داریم که مخصوصا دو تایش خیلی الان بین ما مشهور است، سکونی و آن کتاب ابی البختری. از امام موسی بن جعفر(ع) عده‌ای داریم، کمتر است، یکی هم چاپ شده است به اسم مسند الامام الکاظم(ع). از حضرت رضا(ع) زیاد داریم، که عرض کردیم اینجا اشهر اینها همین نسخه احمد بن عامر است. این از همه اینها مشهورتر است. و از حضرت جواد(ع) داریم. این نکته را دقت بکنید.

اصطلاح مسند را ما گاهی به دو معنا به کار می‌بریم. یعنی گاهی اشتباه می‌شود، من حالا که متعرض شدیم حالا اقلا این بحث را تکمیل بکنیم. مراد ما از مسند یک حدیث واحدی است که سند دارد، الی رسول الله(ص). این ما از امام عسکری(ع) هم داریم در کتب اهل سنت. یک حدیث معروفی هست در بین ما که حضرت در شب معراج، در بهشت مثلا سیبی به حضرت داده شده، خوردند، و بعد قصه حضرت زهرا(س) و حضرت زهرا(س) فرمودند من را یاد بهشت می‌اندازد، این را در اهل سنت از امام عسکری(ع) دارند، مسندا عن رسول الله(ص). من الان در مصادر خودمان یادم نمی‌آید. داریم این را اما این مسندا الامام الحسن بن محمد العکسری، الحسن بن علی العسکری عن ابیه عن آبائه. این را من اصطلاح مسند الان برایش به کار نمی‌بریم. این حدیث واحد مسند است. حدیث واحد مسند یک چیز است، یک جزوه‌ای، یک کتابی حالا دویست تا حدیث، سیصد تا حدیث، پانصد تا حدیث، اینها مسند عن رسول الله(ص) باشد، این نوشتار را مسند می‌گوییم.

ما دو تا اصطلاح مسند داریم؛ یکی حدیث واحد است که اسند فیه رسول الله(ص)؛ یکی یک نوشتاری که مسند است. مثل همین مسند احمد بن عامر. که گاهی به آن مسند می‌گویند، گاهی صحیفة الرضا می‌گویند. له نسخة، مرحوم شیخ مجلسی فرمود له نسخة عن الرضا علیه السلام و این نسخه را ایشان هم دیده؛ چون نقل می‌کند.

به هر حال و یک نکته دیگر هم اینجا عرض بکنم چون در کتب ما یک بحثی مطرح شده، مرحوم شیخ در رجال و غیر از شیخ هم نداریم، منحصر به شیخ هم هست. نجاشی هم ندارد، مرحوم برقی هم در رجالش نیست، در رجال کشی هم نیست. شیخ در حدود مثلا 140 ـ 150 نفری را تعبیر کرده اسند عنه. مثلا در اصحاب امام صادق(ع)، اصحاب مثلا موسی بن جعفر(ع)، اسند عنه، به نظرم آخرش اصحاب حضرت رضا(ع) است. اسند عنه. خب این خیلی منشأ مخصوصا در رجالیین متأخر، حالا قدما نه. به لحاظ‌های مختلف منشأ بحث شده، اینکه چه جوری بخوانیم، اُسند عنه، یعنی من به صیغه متکلم، من سند از او نقل می‌کنم. اُسند عنه، به صیغه ماضی مجهول، اُسند عنه، ضمیر عنه به این شخص برگردد یا به امام(ع) برگردد. ضمیر فاعل اسند، اسند عنه بخوانیم، به کی برگرده، حتی احتمال دارد ضمیر اسند به ابن عقده، یعنی ابن عقده اسند عنه، اسند عن … خیلی احتمالات، بحثها شده، و یک مقداری هم در رجال متأخر ما بحث ارزشی شده که آیا اگر شیخ در حق کسی بگوید اسند عنه، این یک نوع توثیق است، ارزش دارد، حجت می‌شود، مثلا ثقه می‌شود، به قول قابل قبول است یا نه؟

سابقا هم گاهی اشاره کرده بودیم، حالا امروز به این کلمه مسند را که متعرض شدیم، گفتم اینجا اشاره بکنم. عرض کردم توی ذهن من الان تازگی مراجعه نکردم، از سالهای قبل مرحوم استاد چهار احتمال ذکر می‌کنند، که چهار احتمال هم در قرائتش و هم در معنایش و هم در ارجاع ضمیرها چهار احتمال ایشان ذکر می‌کنند، آخرش هم می‌فرمایند که این احتمالات واضح نیست و عبارت مبهم است و قابل چیز نیست، قابل فهم نیست. عبارت واضح را فرمودند چهار تا.

البته درست هم هست مطلب ایشان، هر چهار احتمالی که ایشان الان آورد هر چهار تایش غیر صحیح است، واقعی نیست، نه قرائتش و نه احتمالش، و در کتابهای دیگری تا هشت تا احتمال، من فکر می‌کنم اگر حافظه‌ام خراب نشده باشد، دوازده یا سیزده تا احتمال من مجموعا در مجموعه نوشتارها دیدم که الان در ذهنم نمی‌توانم دقیقا مصادیقش را بگویم. احتمالات داده شده، و صحیح‌ترین احتمال، یعنی صحیح نه اینکه صحیح‌ترین، توجه نشده، اَسند عنه را به صیغه معلوم بخوانیم، فعل ماضی بخوانیم و اسند هم ضمیرش بر می‌گردد به این شخص، مثلا می‌گوید زراره اسند عنه در شرح حال مثلا زراره یا محمد بن مسلم. اینجا هم در شرح حال محمد بن مسلم در رجال دارد اسند. ضمیر عنه هم به آن امام بر می‌گردد. لکن کلمه، این مقدمات را عرض کردم، کلمه اسند احتمال دارد که روا عنه کتاب مسندا، این احتمال هست، در حد احتمال. اما شواهد موید این نیست. روا عنه مسندا، چون مثلا محمد بن مسلم دارد که روا عنهما و اسند عنه، این روا، مراد شیخ از این عبارت این بوده، اگر راوی می‌گفته سألت ابا عبدالله فقال کذا یا قال ابو عبدالله، این را گفتند روا عنه. اما اگر می‌گفته عن ابی عبدالله قال عن ابیه، قال مثلا عن ابیه الباقر(ع)، عن ابیه سجاد(ع)، عن ابیه حسین(ع) عن امیر المومنین(ع) قال قال رسول الله(ص)، همان فرض کنید محمد بن مسلم از امام صادق(ع) به سند از آبائش عن رسول الله(ص) نقل می‌کند، گفتند اسند. اسناد در اینجا یعنی سند را تا رسول الله(ص) آوردن. اگر گفت روا عنه، یعنی از خود امام(ع). روشن شد؟

اگر گفت روا عنه یعنی سمعت ابا عبدالله(ع) یا قال ابا عبدالله(ع)، این را می‌گفتند روا عنه. اما اگر می‌گفتند عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن رسول الله(ص) می‌گفتند اسند عنه. پس این کلمه هم مغلق نیست که مرحوم استاد می‌فرمایند. چهار تا احتمال ایشان این توش نیست تصادفا. چهار احتمال آخرش هم 09:20 معنای عبارت واضح نیست. نه، روایت معنایش واضح است، هیچ ابهام ندارد. احتمال دارد که مسندی را نقل کرده، لکن با مواردی که ایشان گفته نمی‌سازد. آن که با موارد می‌سازد روا عنه مسندا. من می‌خواستم این نکته را خدمتتان عرض بکنم.

پس ما الان اجمالا اصطلاح مسند را دو جور داریم؛ یکی یک کتاب، کتاب نه اینکه حالا به ذهنتان بیاید کتاب بزرگ، ممکن است پانصد تا حدیث، هفتصد تا حدیث، هزار تا حدیث، این را با سند واحد عن امام عن ابیه عن آبائه عن رسوله، این را مسند می‌گفتند خود کتاب را. ممکن هم هست حدیث واحد بوده. مثل همان حدیثی که البته این حدیث را که من نقل می‌کنم الان در ذهن من از موضوعات ابن جوزی است. خیلی هم 10:09،

به امام عسکری(ع) حدیثی که نقل می‌کند می‌گوید لیس، میزان الاعتدال هم نقل می‌کند از… این که می‌گوید قال ابن جوزی هم این از موضوعات است. در کتاب موضوعات ابن جوزی، لکن ثابت نیست که از امام عسکری(ع) کتاب مسند نقل کرده باشند. این تمام مقدمات برای این بود. از امام عسکری(ع)، این که ما بین این دو تا من می‌خواهم فرق بگذارم. مثلا شیخ مواردی را در رجال در افراد گفته اسند عنه، اینها ثابت نیست که کتاب نقل کرده، خوب روشن شد مراد من؟ ممکن است یک روایت واحده لکن مسندا. مسند به این معنا، یعنی عن الصادق(ع) عن ابیه عن آبائه عن رسول الله(ص).

و من توضیحش را عرض کردم ما یک مجموعه‌ای داریم مسانید اهل بیت(ع)؛ حالا آقایان می‌خواهند کار کنند، چون تا حالا کار نشده روی این متن مسانید کار نشده است. بین اینها مشترکاتی هم دارد، انفراد هم زیاد است. غالبش هم با مشکل روبرو هستند؛ یعنی یکی که سالم سالم باشد فعلا در دست نداریم. یا سنی هستند، یا اصلا معلوم نیست.

همین مسند زید که الان خب زیدی‌ها به آن اعتماد می‌کنند. یکی از آقایان مثلا آگاهان زیدی‌ها پیش من بود، ادعایش بود که همه اعتماد می‌کنند، گفتم به او که من دیدم در بعضی از کتب به آن اعتماد… گفت نه الان همه رویش اعتماد می‌کنند به کتاب مسند زید. لکن خب مسند زید منحصرا از طریق شخصی است به نام خالد بن چیست، عمر بن خالد ابو خالد واسطی، ابو خالد واسطی را اهل سنت بالاتفاق کذاب می‌دانند، بالاتفاق بلااستثناء احدی. رمی به کذب می‌کنند نه اینکه حالا فقط، عمر بن خالد واسطی، ایشان را بالاتفاق، این یعنی کتاب معتبر آنها، البته این هم هست، ابو خالد واسطی را هم علمای ما مشهور علمای ما توثیق کردند، فقط اعتراض به زیدی‌ها نکنیم. ابوخالد واسطی را مشهور علمای ما توثیق کردند به خاطر اینکه در رجال کشی، منشأش هم رجال کشی است، توثیق کرده از ابن فضال. بنای علما هم فعلا این توثیق را قبول کردند. از معاصرین هم فرض کنید آقای خویی مثلا، ایشان هم توثیق می‌کند ابو خالد واسطی را. لکن عرض کردم واسطی از واسط است. اهل سنت بالاتفاق تکذیبش می‌کنند.

این اولین مسند است. حالا اگر این را به زید نسبت بدهیم، حالا فرض کنید نه به امام سجاد(ع)؛ چون مثلا اگر امام سجاد(ع) چنین چیزی بود، خب این که از شیعه‌ها از امام سجاد(ع) نقل می‌کردند. طبیعتا این طور است دیگر، کتابی، مسندی باشد، خب یکی دیگر هم از امام(ع) نقل می‌کند، یا امام باقر(ع) نقل می‌کند، نه زید بالخصوص از ایشان نقل بکند. اگر به زید نسبت بدهیم و وفات زید، شهادت زید در سال 121 هست یا 122، مثلا بگوییم این کتاب در حدود سالهای 110 ـ 115 مثلا، ابو خالد از زید شنیده باشد. حالا فرض بر این بگیریم. چون ظاهرا در مدینه شنیده، بعید است در کوفه باشد. این را ما قبول بکنیم، می‌شود گفت که بعد از قرن اول، این تفکر آمد که در حقیقت اگر بخواهیم به یک دیدگاه کلی‌تر نگاه بکنیم، نه دیدگاه ائمه(ع)، آن دیدگاه کلی‌تر از نوادگان صحابه، از آباء خودشان از صحابه عن رسول الله(ص) نقل کردند و نوشتار هم هست.

این الان در دنیای شیعه حتی در دنیای اهل سنت، نسخه مسند زید را اخیرا در مصر چاپ کردند، سعی کردند به یک نحوی تأیید بکنند. البته عرض کردیم نسخه‌ای که چاپ شده در مصر، یک مقدمه‌ای یکی از علمای اظهر نوشته سعی کرده تأیید بکند، بعدی‌ها که آمدند بعضی از من دیدم در سایت‌های اهل سنت، خیلی به شدت به این عالم سنی حمل کردند که تو چرا این کتاب را تأیید کردی، این کتاب پر از اباطیل و حرفهای باطل است، و روایتی است که ثابت نیست، و سندش هم روشن نیست. عمر بن خالد خودش کذاب است، چطور تو آمدی این کتاب را تأیید کردی؟ مضافا به اینکه توش مطالبی دارد که قابل قبول نیست.

حالا من وارد آن بحث نمی‌خواهم بشوم. تلقی اهل سنت، تلقی ما، تلقی ما خوب دقت بکنید، تلقی ما این کتاب توسط عمر بن خالد به ما رسیده، در اختیار یک مقداری کلینی نقل کرده، یک مقدار بیشترش هم مرحوم شیخ طوسی.

س: همین کتاب

ج: بله، همین کتاب. به ما رسیده، البته خود متن کتاب در اختیار شیخ نبوده، توسط سعد بن عبدالله و دیگران به ما رسیده. و عرض کردم که عمر بن خالد توثیق شده، به خاطر رجال کشی، و استاد هم قبول می‌کند. قبل از عمر بن خالد یکی دو نفر مناقشه فیه دارد. حالا نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم چون بحث خاص خودش را دارد.

لکن خوب دقت بکنید، اصحاب ما این خیلی مسئله لطیفی است، ولو الان معروف رجالی‌ها نمی‌خواهم بگویم قدما، معروف رجالی‌ها این شخص را توثیق کردند عمر بن خالد را، لکن من حیث المجموع در کتب اربعه از این کتاب بین 25 تا 30 تا حدیث وارد شده، کلا. که بعضی‌هایش را هم رد کرده مرحوم شیخ. یکی هم مسئله متعه. این کتاب تنها کتابی است از مصادر شیعه که می‌گوید حرم رسول الله(ص) المتعة عام الخیبر، این را سنی‌ها نقل می‌کنند، در این کتاب هم آمده. توی این کتابی که منسوب به زید است آمده که مرحوم شیخ نقل کرده و رد هم کرده است.

غرض چون دیدم بعضی از معاصرین مثلا خیال کردند این روایت توی وسائل آمده، مثلا بله امیر المومنین(ع) هم فرموده است بله، متعه گاهی حلال بوده و گاهی حرام بوده است. نه این روایت باطل است، از کتاب مسند زید است، این کتاب مورد قبول ما نیست، مشکل دارد. و حالا دیگر نمی‌خواستم وارد این بحث بشوم.

و دقت بکنید، مجموعا کتاب حدود هزار تا حدیث است. نهصد و خرده‌ای قبل از هزار. چون اختلاف نسخه هم دارد کتاب. اگر نسخه چاپش را ببینید آخرش یک مجموعه‌ای را اضافه کرده، در بعضی از نسخ هست، حدودا بین نهصد تا هزار حدیث است مسند زید. یک کتابی هست به نام مفتاح کنز السنه، نمی‌دانم دیدید یا نه، یک نفر وینست انگلیسی نوشته، یکی از مصادرش همین مسند زید است. آنجا تخریج کرده، فهرست بندی کرده، فهرستی برایش آورده، در کتاب مفتاح کنز اهل السنه.

غرضم کتابی است که جایگاهی دارد، حتی اهل سنت هم متعرضش بودند. اما در میان ما، حالا من چون مربوط می‌شود به ما دیگر حالا برخورد ما… ما از کل این کتاب در کتب اربعه خودمان بین بیست و پنج تا سی تا حدیث داریم. که این خودش نشان می‌دهد بر فرض هم توثیق عمر بن خالد را قبول بکنیم، کتاب تلقی به قبول نشده است.

این را خوب دقت بکنید. از این زمان ما داریم، در دنیای اسلام، حالا اولش زید است، فرض کنید سالهای 115 ـ 110، فرض کنید، چون دقیقا تاریخ نداریم، این کار شروع شده، تا حدود سالهای 220. یک 110 سال ما در تاریخ شیعه، داریم که مسانیدی را از ائمه علیهم السلام نقل کردند. من عرض می‌کنم که این چون به این نحوه گفتاری که من می‌خوانم شاید جای دیگر نباشد، این راه را باز می‌کند. و از عجایب این است که از همین زمان غیر شیعه هم داریم. یعنی از همین زمان، مشهورترین غیر شیعه عمر بن شعیب است. عمر پسر شعیب، این نوه نوه عمر و عاص معروف است. به اسم جد اعلایش هم گذاشتند. نوه نوه عمر و عاص معروف است این عمر بن شعیب. خیلی هم فرد ناصبی خبیثی است. این هم متوفای 126 است. خیلی نقش، این هم خیلی نقش دارد. این هم یک کتابی از پدرش از اجدادش، از عمر بن عبدالله پسر عمر و عاص عن رسول الله(ص)، غرضم من می‌خواهم این مقدمات را عرض بکنم. چیز عجیبی است از سالهای 100 به بعد، مثل اینکه یک به اصطلاح یک سنت می‌خواسته بشود، که نوه‌های صحابه، از پدرانشان عن رسول الله(ص). یعنی اگر شنیده باشید که عمر بن حنظله از وقتی گفت که صب امیر المومنین(ع) را بردارند، یک کسی بلند شد گفت السنه صب علی بن ابیطالب(ع) این همین عمر بن شعیب است. گفت سنت بر این جاری شده که صب علی بن ابیطالب(ع) باشد، نمی‌شود این را برداریم. یعنی این در مقابل عمر بن… خیلی مرد خبیثی است این شخص.

متأسفانه این کتابش خیلی مشهور است. این مشهورترین کتابی که ما در این رتبه داریم این است. اخیرا هم شنیدم ندیدم من، شنیدم جمعش کردند چون تا حالا یک جا نبود، جمعش کردند به… اصل کتاب را الصحیفة الصادقه اسم گذاشته، خود عبدالله پسر عمر و عاص. آن که به امیر المومنین(ع) نسبت داده می‌شد، الصحیفة الجامعه، یا الجامعه. که فیها کل ما یحتاج الیه الناس الی یوم القیامه حتی عرش الخمس؛ حالا من نمی‌خواستم وارد بحث بشوم، الان هم نمی‌خواهم وارد بحث بشوم.

آن وقت این را دقت بکنید، خصوص حضرت رضا(ع) بیشتر است. حالا از آنجا شروع شد، می‌آید تا حضرت جواد(ع). این پدیده عجیبی هم هست. مثلا این مربوط به حضرت رضا(ع)، یکی همین نسخه‌ای است که مال احمد بن عامر است. در کتاب خصال، در کتاب عیون مرحوم صدوق رضوان الله تعالی علیه، یک بابی را گذاشته، فی ما جائنا الرضا، سه تا سند گذاشته. سه تا سند آورده، تمام به همین است. یعنی کتاب یکی است. صحیفه که اسم، البته عرض کردم بین این صحائف عموم و خصوص من وجه است. نمی‌فهمیم چرا، هنوز هم نمی‌فهمیم.

اینجا هم ایشان نوشته نون یعنی عیون، بالاسانید الثلاثه مثلهم، یعنی سه تا سند به یک کتاب است. یکی هم مال پسر برادر دعبل است. یکی هم به نظرم مال داود بن سلیمان، یادم رفت، سه تا سند…

بعضی‌ها خیال کردند این تصور آمده که چون سه تا سند است، این سه تا تقویت می‌کند. نه اینها فرق نمی‌کند، چهل تا سند هم باشد، مثل هم است. این صفر به اضافه صفر به اضافه صفر، در نتیجه صفر است، فرق نمی‌کند. همه این نسخ مشکل دارند. مشکل فنی دارند. خود اهل سنت هم مشکل دارند، که آن توضیح دادیم، نمی‌خواهم حالا وارد مشکل اهل سنت بشوم. حالا آن از دیدگاه خود ما، ما بیشتر نظرمان روی دیدگاه خودمان. ما عرض کردیم از این اسانید، از این مسانیدی که از امام رضا(ع) نقل شده هیچی در کتاب کافی نیامده، این هم خیلی عجیب است. تقریبا تا آنجایی که ما می‌دانیم، حالا چون پسر برادر دعبل را نمی‌شناسیم. به حسب ظاهر سنی باشد، و الا نمی‌شناسیم. تمام اینها یا معظم اینها هم اهل سنت هستند. این دو تا. پدیده را ما یک تفسیر ظاهری بکنیم.

تمام اینها هم یا درجه چهار و پنج هستند. نه ائمه شأن اهل سنت هستند نه درجه دوهایشان هستند. خب این خیلی مهم است. چون اگر فرض کنیم مثل حضرت رضا(ع) در مدینه که کاملا مشهور، چهره جا افتاده، و فرض کنید صحیفه‌ای از رسول الله(ص)، خب طبیعتا در درجه اول علمای طبقه اول آن زمان می‌روند، مثل فرض کنید آن زمان احمد بن حنبل، من باب مثال. نه ائمه شأنشان این را نقل کردند، نه درجه دوهایشان نقل کردند. غالبا درجه چهار و پنج و غالبشان هم ناشناخته‌اند؛ یعنی کلا از آنها شناختی نداریم. شاید مثلا بهترین نسخه‌اش همین که احمد بن عامر، همین که اینجا هست. این هم دیدیم، دیروز عبارت نجاشی را خواندیم، النسخة حسنة. ایشان خود مرحوم نجاشی با اینکه کتاب پیشش واقع شده و دیده کتاب را و از طریق ابن جندی هم نقل می‌کند، از خود همین عبدالله پسر احمد بن عامر، لکن باز هم خود ایشان می‌گوید والنسخة حسنة. راجع به عبدالله و پدرش ایشان صحبت خاصی ندارد، آشنایی ندارد.

بقیه هم همین طور. غرض این را خوب دقت کنید. این روایاتی که تا حالا مگر بگوییم مثلا بعضی‌هایش روایات اهل بیت(ع) است. این روایات کتاب طبیعت این کتاب این جوری است. اسم‌هایش هم این جوری است. اسانید هم دارد. این نسخه‌ها را هم به راوی‌اش ما به اختلاف می‌دهیم. مثلا می‌گوییم سی تا صحیفة الرضا نقل شده چون سی تا راوی هست. اما خیلی جاها روایاتشان عین همدیگر است؛ یعنی یک روایت است هم توی این هست و هم توی آن هست. گاهی توی پنج تا نسخه است، شش تا نسخه است.

من این را یک مقداری صحبت کردیم البته چون مربوط به ما نحن فیه خیلی نبود. چون از زمان مرحوم نراقی در اوایل، مهم‌ترین دلیلی که ایشان بر ولایت فقیه دارد که در جمیع امور، همین اللهم ارحم خلفائی است. اللهم ارحم خلفائی، الذین یأتون بعدی؛ تمسک کرده به مرحوم نراقی و آقایانی که بعد از ایشان آمدند و ملا احمد نراقی به ولایت فقیه، به یک روایت، اللهم. این روایت اللهم ارحم خلفائی فقط توی این مسند امام رضا(ع) آمده، جای دیگر نیامده است.

تمام این مقدمات این اللهم ارحم خلفائی منحصرا، مثلا چون اسانید ثلاثه دارد، خیال کردند بعضی‌ها که خب این تقویت می‌کند. تقویت نمی‌کند، مشکل کتاب حل نمی‌شود با این جزئیات حل نمی‌شود. بله، در مصادر اهل سنت من دیدم، ما هم نداریم، نداریم یعنی نقل نکردند. یک مسند اهل بیت(ع) هست غیر از راه ائمه(ع). ما هم از آن کتاب داریم اما خیلی کم. توی کافی هم آمده است. یک شخصی است از نوه‌های عمر بن علی بن ابی طالب؛ چون امیر المومنین(ع) یک فرزندی هم به نام عمر دارد. اینها هم سادات معروفی بودند، بعد هم خیلی ایل و تبار بزرگی می‌شوند. اینها معروف بودند العلویون العمریون، هم علوی هستند هم عمری، مرادشان اینهاست. عمر بن علی بن ابیطالب. که در اصطلاح مسابه هم چون حضرت زین العابدین(ع) هم که علی بن حسین است، ایشان هم یک عمر بن علی دارند. دو تا هست. برای فرق بین… آن وقت دیدند ایشان نسب را هم دارد، این عمر بن علی بن الحسین هم … آن وقت آمدند فرق بین دو تا گذاشتند به آن عمر پسر امیر المومنین(ع) در اصطلاح کتب نسب، عمر الاترف اسمش را گذاشتند. این یکی را پسر حضرت سجاد(ع) را عمر الاشرف. دو تایشان هر دو هم عمری هستند هم علوی هستند. چون هر دو اسم‌هایشان عمر است، پدرانشان هم علی است. یکی علی بن ابیطالب(ع) و یکی علی بن حسین(ع). دقت می‌کنید؟ هر دویشان هم نسب دارند. و هر دویشان هم توی سادات تتمه دارند.

حالا اسم او را عمر اترف گذاشتند چون مادرش شخصیت نبود، به احترام اینکه یک طرفش شخصیت است، یعنی علی بین ابیطالب(ع). این هم عمر الاشرف گذاشتند چون پدرش حضرت سجاد(ع) است و مادرش هم شخصیت بود، شرافت از دو طرف دارد. این هم سر فرق بین عمر الاترف و عمر الاشرف.

آن هم یک کتابی دارد، این نوه‌ای دارد به عیسی بن عبدالله عمری، گاهی هم شده هاشمی، گاهی هم شده علوی. اینها همه یکی هستند، عیسی بن عبدالله. این تقریبا معاصر امام صادق(ع) است.

س: 25:34

ج: توی شیعه البته. توی انصار.

عرض کردم خدمتتان که ایشان هم یک مسند دارد. تا آنجایی که من می‌دانم، البته این علم من است کامل نیست. غیر از ائمه اهل بیت(ع) که الان مبدأ آن تاج خدمتتان عرض کردم تا آن جایی که من می‌دانم از غیر از ائمه(ع) ایشان هم دارد. این عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب، نسب کامل ایشان، ایشان هم دارد عن ابیه عن جده، ضمیر جده به ابیه برمی‌گردد نه به خودش، یعنی عمر، عیسی بن عبدالله عن ابیه عبدالله، عن جده، جدش محمد جد خودش، نه اینجا جد پدرش که عمر باشد، این را عمدا عرض کردم که این خلاف ظاهر است. لابد من هذا  التعبیر. عن جده عمر بن علی بن ابیطالب، قال علی وقتی می‌گوید قال یعنی علی بین ابیطالب(ع)، گاهی هم دارد قال رسول الله(ص) این هم ما داریم. توی کافی هم از این داریم. از همین کتاب عیسی بن… جاهای دیگر هم داریم، توی کافی هم داریم.

در کتب اهل سنت از این عیسی هم نقل کردند قال رسول الله(ص) اللهم ارحم خلفائی، ما نداریم. یعنی تا آن جایی که من دیدم در کتب شیعه نداریم. در کتب شیعه از این مسند نقل نشده، اللهم ارحم خلفائی. در کتاب شرف اصحاب حدیث ابن چیست، ابن رجب، ابن عماد حضرمی، آنجا از این نسخه نقل می‌کند.

ببینید این هم نشان داده من می‌خواستم عرض بکنم که احتمالا این مسانید حضرت رضا(ع) یا صحیفه حضرت رضا(ع) یک مقدار ریشه‌های سابق‌تر هم دارد. که واقعا خیلی می‌تواند کارگشا باشد اگر رویش کار بشود. متأسفانه اینها کار نشده.

به هرحال من یک مقداری از بحث خارج شد به خاطر اهمیتی که این کتاب دارد و به خاطر اینکه آیا واقعا بالاخره قبول بکنیم یا نه. عرض کردم این حتی منشأ شده که بعضی از اهل سنت نستجیر بالله نسبت به حضرت رضا(ع) الفاظ غیر مناسبی به کار بردند؛ چون گفتند جمله‌ای از احادیثی که در این مسانید آمده قابل قبول نیست. حالا من توضیح دادم بعدش انشاء الله جای دیگر.

س: روایات زید روایت بوده یا کتاب بوده؟

ج: این کتاب است. این مسند کتاب است.

س: چطور نجاشی یا شیخ طوسی نیاورده از زید

ج: کدام؟

س: زید را به عنوان مولف یا له کتاب

ج: کی؟

س: نجاشی یا شیخ طوسی

ج: کی را نیاورده؟

س: زید را

ج: زید را، مسند زید را؟

س: بله

ج: زید به نظرم در ابو خالد، عمر بن خالد، نجاشی دارد. در عمر بن خالد دارد.

باز یک روایت دیگری است، که این هم شبیه همین است. و بر می‌گردد به عبدالله بن … حدیث شماره 5 از خصال نقل کرده، باز هم کمندانی نوشته که دیروز توضیحات کافی عرض کردیم. کمیذانی، ضبط صحیحش کمیذانی است. این هم دارد اذا وعدهم لم یخلفهم؛ این روایت از نظر فقهی همان نکته‌ای است که من سابقا عرض کردم، باز هم تأکید، از این روایت معلوم می‌شود مسئله خلف وعد غیر از کذب است. خوب دقت کردید؟ چون دارد من اذا حدثهم لم یکذبهم، و اذا وعدهم لم یخلفهم؛ من عرض کردم که مرحوم ایروانی نوشته اصلا خلف وعد غیر از کذب است. راست هم هست این مطلب درست است.

و لذا عرض کردیم عده‌ای از علمای غیر از شیعه، مثل غزالی در احیاء العلوم، اصلا باب خلف وعد را از کذب جدا کردند. شیخ انصاری بحث خلف وعد را در ذیل کذب آورده است.

س: 29:24

ج: نه خلاف ظاهر است. و اذا خالطهم لم یظلهم و اذا وعدهم لم یخلفهم؛ همین هم درست است. اصلا کذب غیر از وعد است.

بله، بعضی از موارد در انطباق خارجی مثل هم می‌شوند. اما اصولا حقیقت خلف وعد غیر از کذب است. این هم می‌خواهم عرض بکنم چون بعد مرحوم استاد یک بحثی در خلف وعد دارد که شاید با این مقدماتی که امروز رفتیم باز به آن هم نرسیم امروز، فرد انشاء الله متعرض می‌شویم. غرض این نکته‌ای را که مرحوم ایروانی آورده، نکته درستی است و انصافا هم حقش این بود که شیخ این بحث را توی حرف خ نقل می‌کرد. یعنی حرف خ قرارداد خلف الوعد را آنجا می‌آورد نه در ذیل کذب.

خب آن روایت هم مشکل کمیذانی دارد که خیلی توثیقش واضح نیست.

حدیث شماره 6، اربع من کن فیه کمل اسلام، این البته عن ابی جعفر، سندش مرحوم صدوق از استادش جعفر بن محمد مسرور نقل کرده است. توضیح ایشان واضح نیست. حتی گفته شده ایشان ابن قولویه است، آن هم واضح نیست.

اربع من کن فیه کمل اسلامه و محصت عنه ذنوبه و لقی ربه عزوجل و هو عنه راض، من وفی، این اولی این است، من وفی لله عزوجل یما یجعل علی نفسه للناس؛ حالا این من وفی، من چون بعد می‌خواهم بخوانم البته این یک تعبیر دیگری است غیر از آن تعبیر؛ من وفی لله عزوجل بما یجعل علی نفسه للناس، این وعد است یا نذر است. دقت کنید. مثلا می‌گوید جعلت لله علی نفسه به اینکه مثلا یک پولی به فلانی بدهم. این نذر است خب صیغه نذر است. آیا این نذر است؟

س: وعد با خداست، یک نوع عهد است دیگر

ج: خب حالا پس بگذاریم، غرض حالا من روایت را بخوانم چون بعد آقای خویی اقسام وعد را معنا می‌کنند و بعد هم ما انشاء الله متعرض می‌شویم مسئله عقد و عهد و نذر و شرط و وعد و اینها را یکی یکی حد و مرزش را روشن می‌کنیم.

غرضم در این روایت من وفی لله عزوجل بما یجعل علی نفسه للناس؛ البته خواهد آمد که آقای خویی می‌گویند یک نوع وعد هم مثل همین است؛ یعنی یک نوع وعد هم با جعل است. مثلا می‌گوید لک علی، تو بر من این را داری، لک علی عن اتیک غدا مثلا؛ لک علی عن اکتب لک رسالة، چون ایشان می‌گوید نه، و وعد هم این جوری است. با لام و علی است. انشاء الله بعد یک توضیحی عرض خواهم کرد.

چون بحث نذر، نذر یک خصوصیتی دارد مثل بحث حج. ما در اموری که بر می‌گردد به اعتبار قانونی، فقط حج را داریم، حالا بنا بر اینکه آیه مربوط به آن باشد با لام و علی آمده. لله علی الناس حج البیت. نداریم لله علی الناس الصلاة، نداریم لله علی الناس الصوم؛ لذا این که در روایت هم آمده در سنن پیغمبر(ص) که ارأیت کان علی ابیک دین، آن روز هم اشاره کردم، اکنت قاضیته؟ قالت نعم، قال فدین الله احق ان یقضی؛ از حج تعبیر می‌شده به دین.

و لذا بنای فقها همین است که اگر شخص مستطیع شد و حج نرفت، آن وقت از اصل مالش خارج می‌شود، پول حج از اصل مال؛ از ثلث و اینها نیست. مثل دین است، دین الله است. دین الله احق ان یقضی.

غیر از این روایت گفته شده که نکته فنی‌اش هم همان لام و علی است. لله علی النبی؛ خوب دقت بکنید. گفته شده که در لغت عرب حالا این بحث را از الان مطرح می‌کنم که بعد نتیجه گیری بکنیم. در لغت عرب فرق است بین اینکه صیغه افعل باشد، مثلا بگوید درب را باز کن یا لام و علی باشد. اگر به لام و علی آمد، این خودش ثبوت در ذمه است. اصلا خود لام و علی ثبوت در ذمه است. آن وقت انشاء الله خواهیم گفت در آنجا، در باب نذر هم در بین تکالیف، آن هم لام و علی دارد.

البته در باب نذر آن روز عرض کردیم آقای خویی قدس الله نفسه فقط تکلیف صرف قائل شدند. ما قائل شدیم به ذمه. آن هم لام و علی دارد. می‌گوید لله علی. لله علی که مثلا این گوسفند را بکشم فی سبیل الله؛ این لام و علی آنجا هم همین طور است. یعنی آن هم مثل لام و علی در باب حج است. این دو تا شد.

انشاء الله عرض خواهیم کرد، چون وقت نمی‌خواهم زودتر بگوییم، از آقای خویی می‌خوانیم. ایشان در تعابیر وعد هم یکی هم لام و علی است. چون یک دفعه می‌گوید عصر ساعت پنج می‌آیم. این یک جور تعبیر وعد است، این هم یک جور وعد است. یک دفعه می‌گوید لک علی، لک علی ان افعل کذا… این احتمال دارد این الان من مقدمتا عرض کنم تا بعد برسیم. آن روایتی که می‌گوید الوعد العدة نذر، شاید ناظر به این نحو باشد. لک علی.

س:   یعنی انفذ است آن؟

ج: هان، این به ذمه بیشتر می‌خورد.

آن وقت انشاء الله حالا بعد چون بعد می‌خواهیم متعرض کلمات اهل سنت هم بشویم، باز این لک علی را دو جور قرار می‌دهیم؛ یکی لک علی که این نامه را برای تو بنویسم؛ یکی لک علی که صد تومان به تو بدهم، تا شب صد تومان به تو بدهم. انشاء الله عرض خواهیم کرد، یکی از مشکلات اهل سنت این بوده اصلا، ریشه‌اش این بوده که اگر به کسی گفت لک علی که تا فردا شب یک میلیون به تو بدهم، تصادفا ایشان مقروض هم بود، بعد نتوانست قرض را ادا بکند، همان شب مثلا حاکم این را مفلس اعلام کرد. مثلا کل اموالش ده میلیون است، قروضش بیست میلیون است من باب مثال. این بحث را مطرح کردند اگر گفت لک علی، این آقا را هم جزو آن دیون قرار بدهند؟! روشن شد چه می‌خواهم بگویم؟

این منشأ شبهه روشن شد؟ یواش یواش حالا گفتیم بعد می‌گوییم، حالا یواش یواش می‌گوییم. مسألة، وعد داد که به کسی پولی را بدهد. گفت لک علی که تا فردا شب یک میلیون به شما بدهم. تا شب نشده، ایشان مفلس شد، کل دارایی‌اش ده میلیون است، دیونش مثلا بیست میلیون است. اینجا آمدند گفتند در حاکم که می‌خواهد تقسیم بکند، این ده میلیون را به آن بیست میلیون تقسیم می‌کند، روی این شرط، وعده، … این جزو دیان نیست. این جزو کسانی که از ایشان، آن روشن شد شبهه چیست؟ آنها می‌گفتند نه این گفته لک علی، این هم وارد می‌شود، لک علی، لام و علی آورده است.

پس یواش یواش حالا ذهنیت روشن شد که این مسئله فقط مسئله وجوب که من دو سه روز که هی می‌گویم که چه شبهه‌ای در ذهنشان بوده که اگر ما وفاء به وعد را واجب بدانیم، کجاهایش با مشکل بر می‌خوریم. آنجایی که به مشکل بر می‌خورد این بود که اگر قائل به وجوب بشویم، پس این مالی است، مسائل مالی هم باید بیاید توی ذمه، طبیعتا آن روز یک توضیحی عرض کردیم، پس فردا شب اگر می‌خواهند اموالش را بدهند، این ده میلیون را تقسیم بکنند، این آقا را هم باید بیاورند، می‌شود بیست و یک میلیون. روی سهام بیست و یک میلیون باید تقسیم بکنند.

مشهور فقهای اهل سنت اصلا این بحث از قدیم مطرح بوده، این که بین ما آمده در حقیقت جو فقهی بوده. آنها می‌گفتند نه همان بیست میلیون است. با وعد داخل در ذمه نمی‌شود. حالا می‌خواهد یا با لک علی باشد، خوب دقت بکنید، یا با لک علی نباشد، می‌گوید من فردا شب یک میلیون به تو می‌دهم. یا بیاییم بین این دو تا تفکیک قائل بشویم.

این که مرحوم مجلسی هم آورده اینجا، شاید وفی لله بما یجعل علی نفسه للناس را اوسع گرفته از لک علیه، چون بعضی از اقسام وعد لک علی است.

س: استاد اینجا نمی‌توانیم بین حکم تکلیفی و حکم وضعی تلفیق کنیم بگوییم واجب است ولی به لحاظ وظیفه به دیون مربوط نمی‌شود

ج: چرا این احتمال هست دیگر.

من فکر می‌کنم زمینه فقهی با این مساعد نبوده است. این احتمال هست چرا. یعنی آن ارتکاز فقهی این بود که وجوب این را می‌آورد، ذمه را می‌آورد. اگر استحباب گفتیم ذمه نمی‌آورد. خوب دقت بکنید. اگر قائل به استحباب شدیم، اگر روشن شد؟ من دو سه روز است می‌گویم چه نکته‌ای بوده، یواش یواش نکته دارد برای شما روشن می‌شود.

آن نکته اینجا بوده که این یک لوازمی دارد. من جمله از لوازمش اگر ما وجوب گرفتیم باید ذمه را در مثل اینجور جاها قائل بشویم دیگر. باید بگوییم فردا این آقا را هم جزو دیان قرار بده. بگوییم این یک میلیون را هم بیاورد روی آن بیست میلیون، بشود بیست و یک میلیون، ده تا را به بیست و یک تقسیم بکند. یا نه، آن ده تا را به بیست تا تقسیم بکند، در باب وعد، داخل نمی‌شود، استحباب وفا دارد، خوب دقت کنید، وجوب وفا ندارد.

این زمینه شد چون وقت تمام شد که انشاء الله یواش یواش فردا وارد بحث بشویم انشاء الله تعالی.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD281KBدانلود
PDF143KBدانلود
MP314MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه13) چهارشنبه 1393/07/16
بعدی خارج فقه (جلسه15) یکشنبه 1393/07/20

اصول فقه

فقه

حدیث