خارج فقه (جلسه13) چهارشنبه 1393/07/16
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کردیم برای تأکید مطلب روایاتی را که در باب خلف وعد وارد شده، آنها را متعرض بشویم.
ابتدائا از کتاب اخیری که نوشته شده یعنی جامع الاحادیث، در آنجا متعرضش شدیم و روایات خلف وعد و حتی مسئله آیاتی را که ایشان آورده بودند. عرض کردیم تمسک به آیات در کلمات مثل غزالی هم وارد بود. البته ایشان تمسک به آیه یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود، به آیه اوفوا بالعقود تمسک کردند. که عرض کردیم خیلی مشکل است آن. حالا میآید آن چون عرض نکردیم خواندیم آیاتش را. و انشاء الله متعرض خواهیم شد بقیهاش را.
واما روایاتی که مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه در کتاب بحار، ایشان هم بابی را قرار دادند، همین به حسب این چاپی که دست من هست، جلد 75، مثل اینکه چاپهای بعدی به خاطر آن فهرست را از وسط برداشتند این شمارهها کمی به هم خورده است.
علی ای حال باب 47 به نظرم در ایمان و کفر است یا اخلاق است. کتاب العشره معذرت میخواهم. در کتاب العشره ایشان باب 47. ایشان لزوم الوفاء بالوعد و العهد. ایشان قائل به لزوم شدند. نمیدانیم حالا این عبارت را که گذاشتند واقعا ملتزم شدند به وجوب یا مثلا ظواهر روایت را دیدند.
ایشان در آیاتی را که در کتاب آوردند، آیات عهد را هم اضافه کردند. (او کل ما عاهدوا عهدا)، یا مثلا (و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون)؛ اینها آیات هم اضافه کردند. آیه (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون) را هم آوردند.
س: اضافه کردند به معنی وعد یعنی یا به خاطر اینکه عهد توی عنوان باب است؟
ج: نمیدانم. عنوان باب این است لزوم وفا بالوعد و العهد. شاید به خاطر عهد، کلمه عهد
علی ای حال ایشان بعد هم آیه را آوردند، آیه اسماعیل صادق الوعد را هم نیاوردند، تعجب است.
س: چرا، واذکر فی الکتاب اسماعیل، همان اول است
ج: اولش است؟
س: همان بعد اوفوا بالعقد
ج: هان، واذکر فی الکتاب اسماعیل، چرا، له کان صادق الوعد. کمی را آورده، همه آیه را نیاورده است. علی ای حال چرا اشتباه کردم.
روایاتی را که ایشان در اینجا ذکر فرمودند، اولش حدیثی است که از خصال مرحوم صدوق نقل کردند. جعفر بن علی بن حسن بن علی بن عبدالله بن المغیره، عن جده حسن، من سابقا عرض کردم یکی از بزرگان اصحاب ما که اهل کوفه است، عبدالله بن مغیره است که خب راجع به ایشان ثقة ثقه، جزو اصحاب اجماع هم هست. یک بحثهای خاصی هم دارد که الان نمیخواهم متعرض بشوم.
ایشان نوهای دارند به نام حسن بن علی. معروف است به حسن بن علی کوفی که ایشان هم جزو اجلاست و ایشان هم البته باز بحثهای خاص خودش را دارد. این حسن نوهای دارد به نام جعفر، این حسن که نوع عبدالله است. این صدوق از ایشان نقل میکند. مرحوم صدوق مقداری از میراثهای اینها را از این خاندان نقل میکند. عرض کردم یکی از کارهای صدوق که شاید تا یک حدی هم عقلایی باشد، میراثها را از راه پسرها نقل میکند.
البته الان بنای علمای ما، یعنی بنای علما بعد از علامه این احادیث را تضعیف میکنند؛ چون اینها خیلیهایشان توثیق ندارند دیگر. اینها تضعیف شدند. لکن شاید حالا چون گفت که میخواهیم عیبش را بگوییم حسنش را هم بگوییم. شاید نکتهای که مرحوم صدوق نقل کرده بیشتر همین جنبه خانوادگی و فامیلی باشد. میراثهای آبا و اجداد.
علی ای حال ما عدهای داریم یکی از نوههای مرحوم احمد برقی است که صدوق از ایشان نقل میکند. این نوه حسن بن علی است. صدوق از ایشان نقل میکند. پسر محمد بن یحیی، مثلا احمد بن ادریس جزو اجلاء اصحاب است، پسری به نام حسین دارد، حسین بن احمد بن … نمیشناسیم، صدوق از ایشان نقل میکند، از پدرش. حسین بن احمد عن این یک اشکال کثیر الورود است در کلمات صدوق. از این خاندانهای علمی از نوهها و پسرها نقل میکند که اینها خیلیهایشان ناشناخته هستند. و طبیعتا هم همان نزاع معروف که مثل آقای خویی میگویند اینها حدیث ثابت نیست، حجت نیست؛ چون وثاقت آنها ثابت نشده. من فکر میکنم مرحوم صدوق نظر مبارکشان مسئله خانوادگی و فامیلی بوده است. یعنی و این هم انصافا تا یک حدی عقلایی است یعنی انصافا ماها، مثلا یک کسی که نوه مجلسی است یک کتابی از مجلسی داشته باشد، یا نوه فیض یا نوه ملا صدرا یا دیگران، غرض توی مسائل فامیلی یک مقداری این حساب را میکنیم؛ یعنی میراثهای خاندانهای علمی انصافا تا یک مقداری موثر هست. اما برسد تا حد وثاقت و حجیت فی ما بینما و بین الله این روشن نیست.
عن جده، پس یک اشکال، عنوان عامی برای شما باز کردیم. عدهای هستند که صدوق از آنها نقل میکند و مشترک ورود اشکال هستند. و اینها را بعضی اصلا نمیشناسیم. یعنی مثلا فرض کنید اسمش جعفر بوده یا مثلا اسمش حسین بوده، اشتباها جعفر آمده، کلا اینها را نمیشناسیم.
و یک مطلب دیگر حالا انشاء الله بعد عرض میکنم یک مشکل دیگر است که این باید رویش یک فکر اساسی بشود در رجال شیعه. حالا اجمالا عرض میکنم.
یکی دیگر هم اینکه ما اصولا خیلی از مشایخ قم را نمیشناسیم. این هم درد بزرگی است. چون منشأ این شده که خیلی از روایات الان طرح بشود به خاطر اینکه بگوییم این فرد مجهول است. این مدتی است من خیلی فکر من را مشغول کرده، خود من هم تا حالا فکر نمیکردم حجم قضیه خیلی، خیلی بزرگ است، حجم قضیه خیلی زیاد است، آشنایی ما با مشایخ قم کم است. چون مهمترین کتاب ما کتاب فهرست نجاشی است که ایشان اصلا متعرض اینها نشده، اینها کتاب ندارند. و رجال مرحوم شیخ است، ایشان هم نمیدانم حالا چرا، بالاخره ایشان طوس بودند بعد بغداد، توی راه شاید به قم سر زده باشند، ایشان هم ندارد، خیلی کم دارد. و اینها هم اگر بحثی راجع به اینها بشود بیشتر آن که الان ما میدانیم، بحثهای رجالی است، معلوم نیست اینها صاحب تألیف بودند.
اصولا قم یک نقش خیلی بزرگی در تنقیح و تصحیح کتب و روایات ما دارد، در هر دو. ما اصطلاحا در کتب تعبیر به اجازه میکنیم، در روایات تعبیر به سند میکنیم. قمیها هم در اسانید و هم در اجازات خیلی تأثیرگذارند. و مشایخ زیادی دارند، احساس ما این است که اینها مشایخ بزرگی هستند. اما معلومات ما خیلی کم است. این هم درد خیلی بزرگی است. این را من نمیگویم؛ چون تو حالا اصلا خود من توجه نداشتم، این تازگی توجه ما پیدا شده که این شاید بعدها بتوانیم یک کاری بشود که این مشکل حل بشود. و این خیلی از روایات را میتواند درست بکند یا خراب بکند.
حالا امثال اینهایی که جعفر بن علی که اینجا آمده، این الا ما شاء الله؛ چون خیلی از اولاد و نوههای علما در قم بودند که صدوق نقل میکند، هیچی از آنها ما نمیشناسیم. کلا از آنها ما نمیشناسیم. غیر از آنها هم هستند شاید یک چیز مختصری بشناسیم. مثلا ما شخصی به نام علی بن سندی داریم، جزو مشایخ بزرگ قم است، انصافا هم خیلی تأثیرگذار است، خیلی معلومات نداریم. البته در رجال کشی توثیق ایشان آمده. آقایان هم بحث کردند که این توثیق مال کیست و آن علی بن اسماعیل کی هست، علی بن سندی علی بن اسماعیل هست یا نیست.
به هر حال همان هم که توثیق آمده رویش ابهام دارند. در صورتی من وقتی روایات، خود من شخص من کاری ندارم به رجالیها، نگاه میکنیم حس میکنیم این علی بن سندی جزو شخصیتهای بزرگ قم است. آن احساسی که ما داریم در روایات ایشان، ایشان جزو شخصیتهای بزرگ است. اما آن مجموعهای که ما داریم خیلی کم است. راجع به مثل این جعفر که اصلا نداریم، نه اینکه خیلی کم است. یعنی آنچه که داریم صدوق از او نقل کرده گفته رضی الله عنه. این کلش همین است، دیگر چیز دیگری از اینها نداریم جعفر.
احساس من این است خوب دقت بکنید، به نظر من باید یک چند دفعه عرض کردیم یک حوضهای کر درست بکنیم. یک حوض کری درست بکنیم برای مشایخ قم. این صنف مشایخ قم که خیلی معلومات ما راجع به آنها کم است. انشاء الله امیدواریم این کتاب تاریخ قم میدانید، تاریخ قم مال قرن چهارم است دیگر، حدود سالهای 370 ـ 360، کتاب خوبی هم هست، خیلی کتاب مفیدی است، فوق العاده مفید است. مال حسن بن محمد به اصطلاح قمی. خیلی کتاب مفیدی است. متأسفانه نسخهای که به ما رسیده، هم نسخه فارسی است، نسخه عربی اصل نیست، و تقریبا شاید نصف کتاب شاید ثلث کتاب، چون اصل کتاب را ندیدم چقدر است، خیلی کم است. آن وقت در بعضی جاها میگوید من در فصل شانزدهم علمای قم را بیان میکنم. این متأسفانه فصل شانزدهم نیست. حالا جاهای دیگرش، این قسمتهایی که از تاریخ قم رسیده، بیشتر مال همین میزان مالیات این دهات اطراف قم و نمیدانم آب این چقدر است و آب آن چقدر است، اینها چیزهایی است که اصلا به درد ما کلا نمیخورد، شاید بیشتر کتاب این است الان. امور مالیاتی و سهمیه آب اینها که اصلا کلا به درد ما فعلا نمیخورد.
این فصل شانزدهم کتاب اگر خدا در جایی پیدا بشود، کتابخانهای پیدا بشود یا شاید بوده نشناختهاند.
س: بعد کلامش حجت است؟
ج: خیلی مرد دقیقی است.
س: برای ما به درد میخورد؟
ج: خب خیلی مفید است به هر حال یک چیزی است بالاخره. اگر با این تفسیری که کتاب را نوشته، راجع به علمای قم نوشته باشد، خب خیلی موثر است. ایشان آخر قرن چهارم است تقریبا، معاصر صدوق است.
س: توثیق هم دارد خودش؟
ج: خودش نه، اصلا شناسایی کامل ندارد. اما من حیث المجموع کتابش، کتاب علمی خوبی است، خوب نوشته. یعنی خب میفهمیم ما دیگر نمیخواهد دنبال تعبد بگردیم، تعقل هم میتوانیم بکنیم.
علی ای حال این یک مصیبتی است حالا من نمیخواستم بگویم، امروز باز کردم؛ چون دلم میخواهد روی این کار جداگانه بشود روی رجال، و این خیلی تأثیرگذار است. متأسفانه یک چند تا رجال مهم ما در بغداد نوشته شده، برقی هم که در قم است، احتمالا مثلا همان تا حدود 260 و 270 خودش را نوشته. اینهایی که مشایخ بعدی هستند متعرض نشده. به هر حال ما یک مشکلی داریم، این مشکل
س: از مسانید عامه میشود پیگیری کرد؟
ج: آنها هم ندارند، آنها که به طریق اولی ندارند. چون قم هم شیعه هستند اصلا. حالا مثلا علمای شیعهای که در بغداد بوده ممکن است عامه بنویسد، قمیها را که اصلا نمینویسند، چون آشنایی با آنها ندارند.
س: اصلا آقا قم کی قم شد؟ قبل از غیبت صغری یا
ج: بله، قم که از اول بود، اصلا شهر نبود، شهر قم، کومه، کومه یعنی خیمه. خیمه خیمه بود مثلا اینجا زندگی چوپانی داشتند، به خاطر اینکه اینجا آب بود و مثلا مرتع بود، بعد اشاعره آمدند در زمان حضرت سجاد(ع)، جد احمد، اینها آمدند، تدریجا آنها شهر را شهر کردند، برج و بارو و هفت منطقهاش کردند، و چون آنها این کار را کردند، حاکم شهر هم از طرف حکومت ری که قم زیر نظرش بود، اشاعره بود. تا مدتها، خود احمد اشعری نجاشی میگوید کان صاحب سلطان، تا خود احمد هم… یعنی اشاعره اضافه بر اینکه اینها عرب بودند و میتوانستند بروند با اهل بیت(ع) تماس بگیرند و کتابهای شیعه را از کوفه بیاورند، اضافه بر اینها ریاست سیاسی قم هم دستشان بود. خود احمد، پدرش محمد، جدش عیسی، اینها قدرتهای سیاسی قم هم بودند. این که از چه زمان؟ در همین کتاب تاریخ رسمی شهر شدنش هم دارد، در اصطلاح آن زمان اگر یک شهری بزرگ بود که دیگر اهمیتی پیدا میکرد، نماز جمعه توش اقامه میشد. برای این کار طبق یک مراسم و تشریفاتی، مسجد، یعنی یک منبر به عنوان نماز جمعه میآوردند با تشریفات ولی از بغداد، در این کتاب نوشته سال 180 ـ صد و نمیدانم چه سالی، نوشته که منبر نماز جمعه را از بغداد به قم آوردند. نقل میکند تاریخ، یعنی آن زمان دیگر شهر رسمی، شهر رسمی که بزرگ…
کتاب، کتاب مفیدی است، اما عرض کردم ما این باید روشن بشود یعنی به نظر من انصافا یکی از نقاط مبهم حدیث شیعه این قسمت است. ما در قم مشایخ خوبی داریم، و انصافا به آن مقداری که مخصوصا تعقلا خود ما وجدانا، حس میکنیم اینها شخصیت علمی هستند، اما دادههای ما آن که الان در اختیار ماست خیلی کم است. مثلا ما از جعفر هیچ اسمی نداریم، جز اینکه صدوق از ایشان نقل کرده است. غیر از این هیچ راهی از ایشان نداریم.
عن جده، مراد از جد در اینجا حسن بن علی است که معروف است به حسن بن علی کوفی، ایشان بزرگوار و ثقه و جلیل القدر است. عن عمر بن عثمان، این هم از بزرگان ماست، عن جده الحسن، من اینها را کمی توضیح میدهم برای اینکه آن محیط و جو روشن بشود.
عن سعید بن 14:07 ظاهرا دیگر از اینجا سنی میشود. عن ابن لهیعه، از عبدالله بن لهیعه، از بزرگان اهل سنت است محل کلام است بینشان.
عن ابی مالک، سنی میشود اما بر میگردد باز به شیعه.
قال قلت لعلی بن الحسین اخبرنی بجمیع الشرایع الدین، اگر یاد آقایان باشد، من عرض کردم تولید میراثهای علمی ما، از سال هشتاد تا 150 است، تولید اولیه. از زمان حضرت سجاد(ع). ببینید مثلا از این جور روایات از امام سجاد(ع) داریم. اقسام صوم از سجاد(ع) داریم. این که من میگویم مثلا به اصطلاح روایات تولید علم ما از زمان حضرت سجاد(ع) است، مراد این است. البته انتشارش قویتر است زمان امام باقر(ع) است و اقوای از آن زمان امام صادق(ع) است. این سال هشتاد مثلا این جزو میراثهای کوفه ما میشود در سال هشتاد تا 150. بعد آمده به قم.
حالا این کیفیت آمدن به قم احتمالا توسط حسن بن علی کوفی باشد. توسط ایشان به قم آمده است. لکن میراث خیلی نقی نیست.
شرایع الدین قال قول الحق و الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد؛ حالا به قول شما راست است، احتمالا چون صاحب بحار عهد را غیر از وعد گرفته باشد، در عنوان دو تا آورده است.
باز از روایاتی که ایشان آورده در ایشان رمز لام زده. لام یعنی خصال. ابی عن الکمندانی، اینجا کمندانی چاپ کرده است. دیروز در خارج بحث عرض کردم صحیح این کلمه چون خیلیها متحیرند که این کلمه چیست، کمیذانی. البته این ذال بودنش روی تلفظ قدیم، کمیدان. کمیدان یعنی کومه میدان. یک قاعدهای داشتند که اگر دال قبلش حروف علت و ساکن باشد ذال میخواندند و الا دالش خوانند، و الا دال میگفتند. مثل استاذ، تلمیذ، چون قبلش الف هست و ساکن. مثلا اینجا کمیذان، می، یاء ساکن است، اگر یاء ساکن بود. مثلا خرداذ، اولی را دال میگفتند دومی را ذال میگفتند. بغداذ، اولی را دال میگفتند دومی را ذال میگفتند؛ چون اولی قبلش غین است، دومی قبلش الف است. مثلا خرداذ، مرداذ، این جوری مینوشتند. استاذ، تلمیذ… اگر البته بعضی از موارد هم بوده مثلا چنین بود، بود را بوذ نوشتند. قاعدتا باید بود نوشته بشود. حالا دیگر وارد بحث املا و این حرفها نشویم.
این کمیذان، کمیذان یعنی کومه میدان. آن وقت میدان را در آن زمان تلفظ میکردند میذان. به جای میدان میگفتند میذان. حالا ما به فارسی امروزش میکنیم، میشود کومه میدان. و این طبق همان قاعده فارسی است نه قاعده عربی. در قاعده فارسی مضاف الیه مقدم است. مثلا الان در لغت انگلیسی همین طور است. مضاف الیه بلکه بر صفت هم مقدم است. مثل نوروز یعنی روز نو، این فارسی قدیم است.
پس این اسمش میدان کومه، یعنی میدان قم. اسمش این بوده است. میذان را میدان تلفظ میکردند، کومه هم یعنی قم. این لفظی که الان متحیرند یعنی چه! کمندان، اینجا که کمندان چاپ کرده است. ضبطش کمیذان، که در اصل کومه میذان بوده است. که مراد میذان کومه، یعنی میدان کومه. میدان کومه یعنی میدان خیمه، چادر. که این کلمه کومه بعدها تبدیل به قم شده، تعریبا، شد میدان قم. کمیذان.
شاید ظواهر این باشد که همین میدان کهنه فعلی باشد همین حدود مسجد جامع. لکن دیدم بعضی از این معاصرین اگر اشتباه نکرده باشم حدود اواخر باجک نوشته این طرف. کمیذان طبق شواهد اینجا باشد.
س: خود قم هم بعضی معنا میکنند به خاطر
ج: ابلیس، مثلا قم، روشن نیست
س: پایگاهی دارد؟
ج: نه.
عن ابن عیسی عن ابن ابی عمیر؛ ابن عیسی اختصارات مرحوم صاحب بحار است. عرض کردم کرارا و مرارا به هر حال کتاب وسائل یکی از امتیازاتش، اختصار دارد، کم دارد. سعی کرده آنچه که در متن کتاب است، همان را کافی بیاورد. هم وافی و هم بحار هردویشان اختصار دارند. هم وافی و هم بحار. مثلا نوشته عن ابن عیسی، این در کتاب عن ابن عیسی نیست، توی کتاب هست احمد بن محمد بن عیسی. این الان کار بحار و وافی علمی نیست. دقت میکنید؟ کار بحار و وافی کار وسائل علمیتر است. باز خود وسائل هم جاهایی که مثلا از امالی شیخ مفید نقل میکند، اسم کمی طولانی است، پنج شش تا اسم برده و مخصوصا سنیهاست، ایشان آنجا را هم اختصار کرده است. لکن آن هم مطلوب نیست.
الان از نظر روش علمی، روش علمی الان، قابل قبول، ما باید آن متنی که در آنجا هست، سند و متن، همه را همان طور که کامل است بیاوریم. دست کاری توش نکنیم. اما این هست، در کتاب بحار و در کتاب وافی، چون من گاهگاهی حالا چون نمیشود یک دفعه بگوییم، مزایا و فوارق بین این سه مجموعه متأخر، یعنی وافی و بحار و وسائل را هم عرض میکنم که روشن بشود.
عن ابن ابی عمیر عن حسین بن مصعب، به نظرم حسین بن مصعب توثیق خاصی ندارد به همین روایت ابن ابی عمیر، البته اینجا یک کمیذانی دارد که این هم توثیق ندارد.
قال سمعت ابا عبدالله یقول ثلاثة لا عذر لاحد فیها اداء الامانه الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد البر و الفاجر؛ البته این چون عهد را احتمالا به عنوان خودش گرفته باشد.
بله، باز دو مرتبه در کتاب خصال، چون این مال عهد است، فعلا خیلی واردش نمیشویم. این سند نسبتا بد نیست. به هر حال هم دوم و هم سوم اجمالا بد نیست.
آن وقت باز از خصال، احمد بن ابراهیم بن بکر، احتمالا از مشایخ از اهل سنت است. مشایخ بودنش هم روشن نیست.
عن زید بن محمد البغدادی که ایشان هم از اهل سنت است و نمیشناسیم. عن عبدالله بن احمد بن عامر، این عبدالله بن احمد بن عامر طائی، این یکی از چهرههایی است که، یعنی ادعا کرده پدر من یک کتاب مسند از حضرت رضا(ع) نقل کرده است. من سابقا عرض کردم در ائمه ما(ع) این حالت مسند، یعنی که امام(ع) بفرمایند اخبرنی ابی عن ابیه عن علی مثلا، حالا یا کلام حضرت امیر(ع) یا رسول(ص)، این را اصطلاحا مسند میگویند این اخبرنا. این ابتدائا در موجود ما مال حضرت سجاد(ع) است که همین مسند زید باشد.
از امام باقر(ع) تک تک است روایات، معلوم نیست به صورت کتابی باشد. از امام صادق(ع) شاید بیست سی تا داشته باشیم که مشهورترش کتاب سکونی است. و آن کتاب ابو البختری، عن جعفر عن ابیه عن آبائه. از موسی بن جعفر(ع) هم چهار پنج تا، سه چهار تا داریم که یکی هم چاپ شد، مسند امام کاظم(ع). از حضرت رضا(ع) زیاد داریم. شاید هفتاد هشتاد تا باشد، خیلی زیاد داریم از حضرت رضا(ع) از همه بیشتر داریم.
آن وقت توی اینها درجات دارد؛ اشهرش همین است. اشهر مسانید حضرت رضا(ع) که از همه مشهورتر است، این نسخهای است که احمد بن عامر نقل میکند و عبدالله پسرش از ایشان نقل میکند. به نظرم حالا توی کتاب نجاشی هم هست، یا توی احمد بن عامر عنوانش را آورده یا توی عبدالله بن احمد عامر. له نسخة عن رضا(ع)، اگر آقایان کتاب نجاشی مقابلشان باشد. آن وقت احمد بن عامر ادعا میکند که من در سال 195، یا 192، به نظرم آنجا تاریخ دارد، از حضرت رضا(ع) شنیدم که احتمالا توی مدینه باید باشد قاعدتا. پسر ایشان هم نقل میکند این عبدالله که از پدرم سال 260 شنیدم. خیلی زیاد است، حدود حالا چرا با این تفاوت سنی. مثلا بچه کوچکش بوده، تفاوتش زیاد است. و فعلا هم یادم نمیآید، یا کم اگر باشد، غیر از عبدالله از پدر نقل کرده باشد. خود عبدالله هم وفاتش حدود 324 است به نظرم اگر اشتباه نکرده باشم. توی مصادر ما نیامده، در نسخههای اهل سنت به نظرم دارد. خود عبدالله هم 324 است. این معاصر کلینی است. اگر درست باشد، معاصر کلینی است. کلینی هم اصلا نقل نکرده، این هم خیلی عجیب است. این مقدمات را عرض کردم برای این جهت.
علی ای حال چون این بحث تاریخی لطیفی دارد، آشنایی شما با مصادر اهل بیت(ع)، مسانید خصوصا، مسانید حضرت رضا(ع) خیلی بحث مهمی است. من فقط خیلی اشاره اجمالی… این جزو مشاهیر مسانید حضرت رضا(ع) است، بلکه اشهرشان این است.
خوب دقت بکنید مرحوم عبارت نجاشی را آقایان در کامپیوتر داشته باشید، نجاشی بعد از اینکه، نجاشی هم همین را آورده، توی ذهن من نمیدانم توی عبدالله عنوان زده یا در احمد بن عامر؟ شاید هم در احمد باشد، احمد بن عامر، الطائی، عنوان زده، نجاشی هم میآورد سندش را ذکر میکند، بعد از اینکه میگوید عن الرضا علیه السلام عن ابیه عن آبائه، حالا نمیدانم عن آبائه توی ذهنم نیست، بعد نجاشی میگوید و النسخة حسنة. خوب دقت بکنید، و النسخة حسنة. این النسخة حسنة معنایش این است که نجاشی هم به تعقل رو آورده نه به تبعد. نمیآید بگوید این احمد بن عامر ثقه است، عبدالله ثقه است؛ میگوید مضمون رساله خوب است. خوب دقت بکنید. و النسخة حسنة، خیلی میخواهم تأکید میکنم.
مثلا بعضی خیال کردند این عبارت نجاشی توثیق یا تحسین است. به قول آقایان چون میگویند ثقه است یا حسن، ناظر است، برای احمد بن عامر. هیچ کدام نیست. اصلا ناظر به مولف نیست. اشتباه شده است. خوب دقت بکنید. نه مولف را توضیح میدهد نه پسرش را. نه احمد بن عامر را نه عبدالله. در حقیقت کتاب را. میگوید روایاتش قشنگ است، نسخة حسنة.
آن وقت آن نکته فنی خوب دقت بکنید، چون هر کلامی را که گفتیم همین جور دنبالش بروید تفریعاتش، نکته فنی این که شما ملزم نیستید بر کلام نجاشی. میشود شما هم نگاه کنید بگویید نه آقا این نسخه خیلی حسن هم نیست. نجاشی نظر مبارکش این نسخه حسنه است. نکته فنی روشن شد؟
اگر جایی تعبد بود، مثلا گفت این ثقة، خب ما دلیل هم نداشته باشیم فرض کنید قول نجاشی به هر نحوی چون محل کلام است دیگر، حجیت قول رجالی روی چه جهتی، وارد آن بحث نمیشویم. اما اگر دقت بکنید اگر آن عبارت را آوردند آقایان از کامپیوتر بخوانند که من توضیح بدهم. این را من کمی توضیح بدهم، چون جاهای دیگر هم داریم. اختصاص به اینجا ندارد.
س: آخرش را بخوانیم فقط؟
ج: نه از اولش، احمد بن عامر، احمد آورده؟
س: بله، احمد بن عامر بن سلیمان بن صالح بن وهب بن عامر میرود
ج: وهب، بله، الطائی، آخری
س: و یکنی احمد بن عامر ابی الجعد قال عبدالله ابنه فیما اجاز
ج: نه، نمیشود قال عبدالله
س: چرا اینجا
ج: قال عبد النوح
س: نه عبدالله ابنه، ابنه
ج: هان، قال عبدالله ابنه، هان قال عبدالله، درست است. قال عبدالله، همین که اینجا اسمش هست. عبدالله بن احمد. قال عبدالله ابنه
س: ابنه فی ما اجازنا الحسن بن احمد بن ابراهیم حدثنا ابی قال حدثنا عبدالله
ج: ببینید مرحوم نجاشی عبارت را آورد، قال، پسر ایشان، بعد سندش را به این کلام پسر میآورد. فی ما حدثی این رسم بوده، قال فلان، این سندش این که این کلام مال عبدالله است. فی ما حدثنی حسن بن
س: این فی ما اجازنا الحسن بن احمد کلام نجاشی است یا کلام ابنه؟
ج: نه کلام نجاشی. یعنی قال عبدالله ابنه فی ما اجازنا، اگر حسین بن ابراهیم باشد که ابن غضائری است، الان حسن ابراهیم را نمیشناسیم
س: حسن بن احمد بن ابراهیم
ج: نمیشناسیم، از علمای سنی شاید باشد. بله
س: حدثنا ابی قال حدثنا عبدالله قال اولد ابی سنة سبعین خمسین و مائة و لقی رضا علیه السلام
ج: ببینید، صد و هفتاد و پنج، و لقی صد و نود و پنج، نیست؟
س: صد و پنجاه و هفت
ج: و لقی الرضا صد و نود و پنج، نیست؟
س: سنة اربع اسعین و مائه، صد و نود و چهار
ج: صد و نود چهار، یک سال اشکال ندارد، حافظه ما، یک سال مصالحه میکنیم. صد و نود و چهار
س: و مات الرضا علیه السلام بطوس سنة 27:37
ج: حالا این محل کلام است، این ضبط تاریخ حضرت رضا(ع)
س: و شاهدت ابی الحسن و ابا محمد علیهما السلام
ج: شاهدت ابی الحسن یعنی حضرت هادی(ع)، ابا محمد امام عسکری(ع). این تعبیر که شاهدت نمیگوید مثلا اروی عنهما، شاید همان کاشف از سنی بودن، چون ظاهرا سنی هستند پدر و پسر. یعنی تا من امام عسکری(ع) را من دیدم، شاهدت، خود عبدالله، این کلامی است که نجاشی و این سندی که گفتم که اهل سنت است، از عبدالله پسرش نقل میکند. میگوید من ابا الحسن را هم دیدم که مراد حضرت هادی(ع) باشد و ابا محمد هم دیدم که مراد حضرت عسکری(ع) باشد. و شاهدت
س: این سنی است که میگوید شاهدت، برای چه میگوید شاهدت؟
ج: بله، یعنی دیدم حضرت را توی سامرا رفتم دیدم
س: نه چرا نقل میکند وقتی که قبول ندارد؟
ج: خب میگوید دیدم دیگر، یعنی من عمرم تا آنجا رسید، تا آن زمان رسید. عمر خودش را دارد میگوید.
س: و کان ابی موذن
ج: میگوید پدرم موذن، این هم روشن نیست؛ چون حضرت که تحت حبس خانگی بودند، رفت و آمد نداشتند. خیلی عجیب است. به نظرم اشتباه کرده، یک ابو الحسن دیگر فهمیده است. علی ای حال روشن نیست که حضرت هادی(ع) یا حضرت عسکری(ع) نماز جماعت میخواندند که ایشان موذنشان باشد. اصلا ارتباط شیعه با ایشان نبود، چه برسد به اینها.
بله، بعد بفرمایید
س: و مات علی بن محمد علیه السلام، یک علیه السلام بین چیز گذاشته، سنة اربع و اربعین و مأتین،
ج: اربع و اربعین؟
س: بله
ج: بله، درست است این درست است. چون شش سال، و مات الحسن سنه 260
س: سنة ستین و مأتین یوم الجمعه بثلاث فلان
ج: یوم الجمعه ل چه؟
س: بثلاث عشرة خلص من المحرم
ج: این غلط است. یعنی وفات شهادت امام عسکری(ع) مسلم روز هشتم ربیع است. این که دیگر مسلم است. این را اشتباه نوشته، دوازدهم محرم را اشتباه نوشته. خیلی خب بفرمایید
س: و صل علیه المعتمد ابو عیسی بن المتوکل
ج: معتمد ابن متوکل، این هم درست است بفرمایید
س: رفع الیه هذا النسخه، نسخة عبدالله بن احمد عامر الطائی ابو الحسن احمد بن محمد بن موسی الجندی،
ج: ابن الجندی، ایشان، این تا اینجا آن کلام تمام شد.
س: پس آن کلام، کلام نجاشی نبوده
ج: نه کلام عبدالله بوده. عبدالله مطالبی را گفت بعضی درست و بعضی غلط. بعد خود نجاشی میگوید رفع علی هذا النسخه، خیلی عجیب است، نمیگوید حدثنا، این نسخه مراد از این نسخه همین صحیفة الرضا است. الان معروف شده به نام صحیفة الرضا(ع)، گاهی هم مینویسند مسند لامام رضا(ع). این اسمش انتزاعی است، مجموعه روایاتی است که از حضرت رضا(ع).
این کلام نجاشی، رفع الی هذه النسخه ابن الجندی؛ ابن الجندی از علمای اهواز است که ساکن بغداد بوده و شاگرد ابن عقده هم هست. و کتابهای ابن عقده را برای مرحوم نجاشی نقل کرده است. اجازه داشته است.
س: حاج آقا، احمد بن محمد بن موسی الجندی، همان احمد را میفرمایید؟
ج: همان ابن جندی، معروف به ابن الجندی. ابن الجندی میگوید این کتاب را برای من نقل کرد. عادتا باید بعدش هم چیز باشد، عادتا باید بعدش ابن عقده باشد.
خب رفع الی هذه النسخه، بفرمایید بقیهاش
س: رفع الی هذه النسخة عبدالله بن احمد بن عامر الطائی ابو الحسن احمد بن محمد بن موسی الجندی، شیخنا رحمه الله قرأتها علیه حدثکم ابو الفضل عبدالله بن احمد بن عامر قال حدثنا ابی قال حدثنا الرضا علی بن موسی علیه السلام
ج: ایشان از ابن الجندی مستقیما نقل میکند از عبدالله بن عامر. این هم توضیحاتش را عرض کردیم. حالا که دیگر از بحث خارج شدیم.
در سابق رسم بود، وقتی کتاب قرائت میشد، تعبیر حدثنا دیگر نمیگفتند، حدثکم میگفتند. این نکته فنی در آن زمان است. چون میگوید قرأت علیه الکتاب؛ خود نجاشی این صحیفة الرضا(ع) را بر ابن الجندی خوانده است. آن وقت چون بر ابن الجندی خوانده، چون قرائت است، وقتی میخواستند تعبیر بکنند، نمیگفت نجاشی حدثنی، میگفت قرأت علیه حدثکم عبدالله بن احمد. این کلام به اصطلاح ابن الجندی است که نجاشی میگوید حدثکم، ابن الجندی گفت که ابن احمد عبدالله به شما خبر داد، این حدثکم به این مناسبت است. چون به نحو قرائت است.
س: و النسخة حسنة
ج: بعد نقل میکند بعد میگوید والنسخة حسنة. خوب دقت بکنید. بعضی آمدند گفتند که از این عبارت نجاشی در میآوریم که مثلا ایشان عبدالله یا احمد را توثیق کرده. هیچ کدام را توثیق نکرده، این نکته فنی را من، حالا دیگر امروز از بحث خارج شدیم.
س: شکل ظاهری را گفتند حسنه یا
ج: نه مضمونش قشنگ است. این نسخه قشنگ است. آن نسخهای که… پس معلوم شد مرحوم نجاشی یک نسخه از این صحیفة الرضا داشته
س: حاج آقا کجا اشاره به صحیفة الرضا آمده در این
ج: نیامده
س: پس از کجا میدانید شما
ج: الان چاپ شده به اسم صحیفة الرضا
س: این فقط سند همان کلماتی
ج: خب صحیفة الرضا همین سند است دیگر، همین احمد بن عامر است.
س: یعنی نسخه یعنی مضمون روایت
ج: نه این مجموعه حدیث. مثلا سنیها دارند له ان الرضا جزءا، له ان الرضا نسخة، له ان الرضا کراس، این اصطلاحات هست دیگر، توی خود میزان الاعتدال عدهای هستند.
الان آمدند همین را چاپ کردند، زیدیها چاپ کردند به اسم نسخة الامام الرضا(ع) در مقابل مسند زید. توی ما شیعیان غالبا چاپ شده صحیفة، این غیر از طب الرضا است، اشتباه نشود. صحیفة الرضا، این صحیفة غیر از فقه الرضا است. این صحیفة الرضا نیست اسمش، همان طور که شما فرمودید عرض کردم اسم انتزاعی است. صحیفة رواه عن الرضا(ع)، نسخة، جزءا، کراس، اصلاحات مختلفی دارد.
علی ای حال کیف ما کان این مشهورترین نسخه است و این نسخه نجاشی از همه بهتر است. چرا؟ چون عرض کردم من در کتب اهل سنت دیدم، خود عبدالله 324 وفاتش است. معلوم میشود ابن الجندی ایشان را درک کرده است. نجاشی از ابن الجندی از خود عبدالله نقل میکند. خوب دقت بکنید، مرحوم شیخ ایشان را درک نکرده، ابن الجندی را درک نکرده است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین