خارج فقه (جلسه105) دوشنبه 1395/02/27
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
حالا ما تصادفا اینجا امروز الان یادمان آمد که یک مطلبی را بنا بود نگاهش کنیم، نگاه نکردیم. اگر این کتابها داشته باشیم در این دستگاه، شنیدم این کتاب مرحوم آقای تستری نیست در این دستگاهها، نیست؟
س: بیشتر مجلداتش نیست آقا
ج: بیشترش نیست.
علی ای حال به هر حال چون بحث راجع به مکاتبه مرحوم توقیعات مرحوم حمیری بود، داشتیم اوضاع سندش را بررسی میکردیم، صحبت طرقش، مرحوم آقای تستری نقل میکند در تهذیب است به نظرم، در یک مورد تهذیب است، به نظرم حالا اگر اما عنوانش این است محمد بن عبدالله قال کتبت الی الفقیه. آن وقت این را در یک جا در تهذیب آورده از همین ابو الحسن ابن داود. این جزو توقیعات حمیری است دیگر. از ابو الحسن ابن داود از پدرش، آنجا اسم پدرش هم هست. این اسم پدرش هست. در این نسخهای که ما داریم اسم پدرش نیست.
آنچه که در غیبت هست، دیروز خواندیم که مرحوم ابن روح این را از ابن تمام گرفته و او هم از نسخهای که در اختیار ابن داود بوده است.
ابن داود عادتاً شاگرد کلینی است. 368 است. عادتاً شاگرد کلینی است که 329 وفاتش است. آوردید؟ بخوانید از اولش
س: رواه محمد بن احمد بن داود
ج: ببینید اینجا شیخ مستقیما از خود کتاب محمد بن احمد نقل میکند. به نظرم یکی دیگر هم هست. این ارزش بیشتری دارد، بهتر است این نکته. روا محمد بن احمد بن داود؛ عرض کردم کتاب محمد بن احمد بن داود در اختیار شیخ طوسی بوده، مزار ایشان. زیاد از آن نقل میکند. بفرمایید.
س: عن ابیه قال حدثنا محمد بن عبدالله حمیری قال کتبت
ج: قال کتبت. این اتصال سندش بهتر است. این اتصال سندش بهتر است.
چون تا ما دیروز داشتیم اسانید را بررسی میکردیم وطرق را، عرض کردیم در غیبت شیخ طوسی این بود که ابن نوح تارة توسط ابن تمام نقل میکند از ابن داود. من به جای محمد بن احمد بن داود، میگویم ابن داود. ابا الحسن ابن داود. و ابن داود نقل میکند که این به اصطلاح این توقیعات، اما در این مورد، این کدام باب تهذیب است؟ من نشد نگاه بکنم.
یعنی دیدم نوشته بود نشد مراجعه بکنم
س: 02:59
ج: هان. من خیال کردم در مزار است. معلوم میشود استثناءا.
س: 03:06
ج: میگویم یکی دیگر هم دارد. دو تا دارد.
س: قاموس این جلدش را دارد نرم افزار
ج: دارد اینجا؟
س: بله،
ج: میگویم دو تا به نظرم دارد.
آن وقت نکتهاش این است که میگوید محمد بن احمد، روشن شد؟ ابن داود از پدرش از حمیری. چون در این که دیروز ما خواندیم و از کتاب غیبت شیخ بود، ابن نوح از ابن تمام از ابن داود، که این نسخه توقیعات پیشش بود. این ولو دیروز گفتیم خوب است، مشکل ندارد این سند مشکل ندارد، فقط وجاده شیخ، چون شیخ ابن نوح را درک نکرده است. این هم باز برای ما روشن نیست چرا مرحوم نجاشی این مطلب را از ابن نوح نقل نکرده؟ خب نجاشی که ابن نوح را درک کرده و آثار ایشان را نقل میکند. چرا این را از ابن نوح نقل نکرده؟
شاید به نسخه احمد بن الحسین ابن غضائری بیشتر اعتقاد داشته است.
س: کتاب خودش است یا پدرش، کتاب محمد بن احمد بن داود است یا احمد بن داود؟
ج: به عنوان روایت از پدرش نقل میکند. اما به عنوان نسخه توقیعات خود پسر است.
س: چون طریق مشیخهاش به احمد بن داود است.
ج: کی؟
س: شیخ
ج: به کی آقا؟
س: طریق مشیخه استبصار از احمد بن داود است.
ج: مشکل ندارد، حالا آن بحث طریقش مشکل ندارد. حالا مثلا به اشتهارش و اینها بر فرض هم گیر بده، بحث سر این قسمت است که آیا خود ابن داود از محمد بن عبدالله این توقیعات را گرفته یا از طریق پدرش نقل میکند؟ ظاهرا خود نسخه در اختیار ابن داود بوده خود نسخه. درج یعنی همان چیزی که به اصطلاح به صورت پیچیده نامهای که نمیدانم حالا اصطلاح فارسیاش چیست؟ نامهای که میپیچاندند، اوراقی که پیچانده بوده،
س: طومار نبود آقا؟
ج: طومار به اصطلاح مثل همان طوماری که بوده است. شبیه طومار.
علی ای حال لکن به عنوان روایت که میگوید کتبت الی الفقیه، ابن داود از پدرش نقل میکند. قاعدتاً همین باید باشد. قاعدهاش هم همین است. چون عرض کردم ابن داود از کلینی نقل میکند. عادتاً ابن داود از استاد کلینی به یک واسطه باید نقل بکند. عادتا این است حالا میشود ممکن است خلاف عادت نیست، اما متعارف این است در طبقات رجال، وقتی از کلینی نقل میکند، کلینی هم از حمیری پسر، وقتی ابن داود بخواهد از حمیری پسر نقل بکند، عادتاً باید یک کسی واسطه باشد. مثلا پدرش، در اینجا گفته عن ابیه، عن محمد بن عبدالله. این درست است. این مشکل ندارد.
پس بنابراین تا اینجا که ما اسانید را یکی این سندی که شیخ دارد که خوب است. این مشکل ندارد. باقطع نظر از طریق شیخ به خود ابن داود. این که خوب است. یکی را هم شیخ در کتاب
س: طریق شیخ به ابن نوح؟
ج: بله
از طریق ابن نوح این به نحو وجاده بوده، چون شیخ مرحوم ابن نوح را درک نکرده است. این دو تا. ابن نوح هم از دو راه، یک دفعه اول از ابن تمام شنیده که ابن داود که در قم است این جور چیزی نقل کرده، بعد هم که ابن داود به بغداد آمده، از خود ابن داود مستقیم شنیده، دیگر واسطه را حذف کرده است. پس در حقیقت ابن نوح هم با تأکید از دو راه. من میخواهم نشان بدهم که این تصوری که الان ماها یک مقداری در احادیث تساهل داریم این نبوده، این تساهلات بعدها پیدا شده است.
پس ابن نوح هم با جلالت قدرش دو تا. اضافه بر اینها، این دو تا راه که ابن نوح دارد. یکی هم خودش نسخه را دیده است. من الدرجین القدیمین، الذین فیهما الخط و التوقیعات، خود ابن نوح هم مستقیم آن را دیده، حالا میگوید آن دو تا قدیمی بودند، مثلا آثار بود که اینها کتابتشان قدیم است. توضیحات زیادی راجع به این جهت الان ما نداریم از این نسخه. امروزه خب مینویسند توثیقات نسخه و خطش و کاغذش و نحوه ورقش و اینها. این دو تا راه. سه تا راه که ابن نوح میگوید.
یک راه هم نجاشی دارد که از ابن غضائری نقل میکند. میگوید این توقیعات پیش من بود و کیفیت درج توقیعات هم این طور بود. این میشود چهار تا راه.
یک راه هم مرحوم شیخ طوسی البته نه کل توقیعات، یکی دو تا مورد سوال را که آن سند هم خوب است دیگر. از ابن داود از پدرش از محمد بن عبدالله. او گفته کتبت الی الفقیه، بعد حضرت این طور جواب دادند. این را هم داریم.
این مجموعه راههایی بوده که اصحاب ما داشتند. خب شیخ طوسی هم در کتاب خودش آورده است. ما الان فقط ابهامی که داریم آیا مرحوم کلینی، صدوق که نیاورده، آیا مرحوم کلینی هم اینها را آورده یا نه؟ این اگر حل میشد خیلی مهم بود. این نقطهای که الان داریم. من همیشه میگویم چیزهایی که داریم و چیزهایی که ابهام دارد و باید حلش بکنیم. آیا کلینی این را داشته یا نه؟ الان برای ما ابهام دارد. در این اسانیدی که ما تا حالا داشتیم اسم کلینی نیست. عادتاً این ابهام انشاءالله تعالی پیدا میشود، برطرف میشود، با اطلاع بر کتاب رسائل الائمه کلینی. اگر کتاب رسائل الائمه کلینی پیدا بشود، ظاهراً در بخش رسائل الائمه توقیعات بقیة الله(عج) را آنجا آورده ایشان. چون عرض کردم کرارا مرارا مرحوم کلینی چند باب راجع به بقیة الله دارد در خود کافی. مولد امام، تسمیة من رئا، چند تا باب ایشان دارد، اما توقیعات را ندارد، کلا در این کتاب کافی توقیعات را ندارد. اما همین توقیع معروف اما الحوادث الواقعه، این از طریق کلینی است. اما ندارد فعلا در کتاب کافی ندارد. به ذهن ما در همان رسائل الائمه باید باشد.
احتمالا این توقیع معروف محمد بن عبدالله حمیری هم در آنجا باشد. این را هم ما میگوییم احتمال چون الان اسم کلینی در این اسانید نیست. اسم مرحوم کلینی این سندهایی که الان ما خواندیم اسم مرحوم کلینی وارد نشده است. حالا آن هم شاید مثل صدوق نیاورده، آن هم الان ما خبر نداریم. فعلا راجع به کلینی خبری نداریم. آیا در رسائل الائمه ذکر کردند یا نه؟ انشاء الله اگر پیدا بشود، یک مقدار زیادی ابهاماتی که در این جهت وجود دارد، مخصوصا توقیعات حضرت که دارای ارزش خاصی است، همچنین توقیعات حضرت هادی(ع) حضرت عسکری(ع) اینها هم پیدا بشود خب خیلی آثار خاص خودش را دارد.
این تا اینجا.
یکی هم از عرض کردیم مرحوم ابن غضائری پسر بوده که نجاشی از ایشان نقل میکند. از مرحوم ابن غضائری.مجموعه این شواهد نشان میدهد توقیعات تا حدود صد سال بعد وجود داشته است. خود متن توقیعات وجود داشته است. حالا اگر شواهد نشان ندهد که در قم این توقیعات معروف شده، مثلا چون صدوق نقل نکرده، قطعا در مکتب بغداد این توقیعات مشهور شده است. حالا تا اینجا که برویم یواش یواش جلو.
پس توقیعات اوایل قرن سوم است، اوایل قرن چهارم معذرت میخواهم. حدود سالهای 310 و 20 باید باشد، 310 باید باشد، چون دارد حسین بن نوح هم املاء کرده بوده. حسین بن نوح بعد از 304 دوران وکالت خاصه ایشان است. و معلوم است که در بغداد از سالهای 380 و 90 و 410 و 20 این عنوان دارد. یعنی تا یک صد سالی حالا در قم نتوانستیم خیلی شواهدش را پیدا بکنیم، شاید ابن ولید قبول نکرده، صدوق هم به طریق ایشان قبول نکرده، اما شواهدش در بغداد زیاد است. روشن شد؟ انصاف قضیه مجموعه شواهدش در بغداد زیاد است. نجاشی هم آورده، نجاشی هم مناقشه نمیکند نمیگوید مثلا اینها مجعول است یا ساختگی است. مضافا که از وجود نسخه یعنی از شهادت ابن غضائری پسر بر وجود نسخه خبر میدهد. در بغداد مشهور است.
در قرن پنجم که قرن بعد از آن هم هست، ظاهرا باز هم شهرت داشته است. یعنی چرا؟ چون این در قرن پنجم در کتاب احتجاج طبرسی آمده است. مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج این را نقل کرده، ایشان در مقدمه، ششم معذرت میخواهم. ایشان در مقدمه، در قرن چهارم و پنجم بغداد مشهور است، ششم هم ظاهرا بوده، چون ایشان در مقدمه نوشته که من احادیثی را نقل میکنم که مجمع علیها است. البته معلوم نیست کل احادیثش این صفت را داشته باشد. اما مجمع علیها یعنی ملتقای بالقبول، لااقلش این است حالا اجماع مصطلح نباشد، متلقای بالقبول.
پس از قرن چهارم، پنجم و در قرن ششم این حدیث تلقی به قبول شده است. البته بعد هم اصحاب چون بعضی هم حکم دارد، فتوا دادند، بعضی هم خب محل کلام بوده که فتوا بدهند یا نه؟ به هر حال انصافا میشود گفت یکی از توقیعات بسیار خوبی که در قم بوده، به اصطلاح بنده، در مجموعه تولید علم پیش قمیها، این در مجموعه علم است، در مجموعه تولید علم پیش قمیها است همین توقیع ایشان است. این راجع به این قسمت.
ماند این قسمتی که مرحوم نجاشی و از ابن غضائری. عرض کردیم ما مجموعا در کتاب فهرست مرحوم شیخ نجاشی، شیخ طوسی که کلا ندارد. و به احتمال بسیار قوی بعید میدانیم شیخ وقتی به بغداد آمده، ابن غضائری پسر فوت کرده باشد. خیلی بعید است، شواهد نشان، شیخ 408 به بغداد آمده، نجاشی با ایشان از بچگی رفیق بوده، خب کاملا واضح است که ایشان را، با ایشان کاملا آشناست و افکار ایشان را نقل میکند. اما شیخ هیچ جا نقل نمیکند. شیخ در هیچ جایی در هیچ موردی یک کلمه از احمد بن الحسین نقل نمیکند. نه شرح حالش را آورده نه نقل میکند. فقط در اول فهرست میگوید که احمد بن الحسین دو تا فهرست نوشت، یکی فهرست الاصول و یکی هم فهرست المصنفات، کسی هم از اصحاب مثل ایشان ننوشته است. فهرست الاصول. ما هم الان نداریم. الان خود ما در مجموعه آثاری که از علمای خودمان داریم، نداریم کسی فهرست الاصول و مصنفات را جداگانه نوشته باشد، فهرست مطلق داریم مثل نجاشی و شیخ
س: این توثیق شیخ نشان میدهد که این دو تا را داشته دیگر
ج: نخیر، نه،
س: چون وصفش کرده مستوفات و
ج: و بعد میگوید و قیل که بعضی از ورثه عمل الی احراق کتابه، معلوم خودش میگوید که این دو تا کتاب، و لم ینسخما احد، این هم دارد بعد. این دو کتاب ایشان، یعنی فهرست اصول و مصنفات و ما هم عرض کردیم به شاهدی که ما فکر میکنیم دیگر حالا چون ننوشتند اصحاب این مطالبی که عرض میکنم گفته نشده، احتمال دادیم که این کلمه اصول اربعمائه هم به این برگردد. به همین ابن غضائری پسر. چون میدانید این تعبیر اصول اربعمائه را ما در قرن ششم داریم. در معالم العلماء ابن شهرآشوب. اولین کسی که تعبیر اصول اربعمائه دارد ایشان است. قبل از ایشان اصلا ما این لفظ را نداریم، اصلا اصول اربعمائه را ما نداریم. در قرن ششم مرحوم ابن شهرآشوب تعبیر کرده چهارصد کتاب اربعمائه مصنف لاربعمائه مولف مثلا مصنف، این چهارصد تا تسمی اصول اربعمائه. این را اولین بار در میان مصادر ما مرحوم شیخ ابن شهرآشوب فرموده است. البته ایشان نسبت به مفید داده این مطلب را. در هیچ یک از آثار مفید مخطوط و غیر مخطوط و اینهایی که الان حالا منسوب و غیر منسوب و در هیج یک از آثار شیخ مفیدی که الان رسیده و اخیرا خب چند سال پیش کنگره گرفتند برای ایشان چاپ کردند، فعلا موجود نیست. در هیچ یک از آثار شیخ مفید موجود نیست.
آن که من احتمال دادم اصلش به همین ابن غضائری بوده، همین پسر،
س: خب وقتی کتاب را سوزانده باشد، چطوری …
ج: اسم کتاب که بوده دیگر، یعنی میخواهد بیاید فهرست بنویسد برای اصول، باید یک عدد معتنابه باشد فهرست بنویسد. چون عرض کردم نجاشی از اصول شش هفت تا بیشتر اسم نبرده است. کلمه اصل را نجاشی شش هفت تا بیشتر ندارد. شیخ طوسی هم حدود هفتاد یا هفتاد و یک مورد اسم برده. بعید است برای هفتاد و یک مورد یک فهرست جداگانه بنویسند. خیلی بعید است، جدا مستبعد است.
به ذهن میآید این که ایشان یک فهرست نوشته به نام اصول، یک فهرست هم به نام مصنفات، باید فرض این را بکنیم که یک عدد معتنابهی باشد دیگر. یعنی اصول باید عدد معتنابهی باشد. به قرینه عبارت ابن شهر آشوب که یک قرن و خردهای بعداز ابن غضائری است، ما احتمال میدهیم، عرض میکنم این هم دیگر شما ممکن است قبول نفرمایید، اختیار با خودتان است. این احتمالی است که بنده میدهم جایی هم ندیدم که اصل این تعبیر در واقع از کار ابن غضائری باشد. اصلش. و الا معنا ندارد که فهرست بنویسد برای اصول.
هیچ کسی هم ما نداریم الان غیر از ابن غضائری این کار را کرده باشد.
س: یعنی ابن شهر آشوب این تعبیر را از ابن غضائری داشته؟
ج: این تعبیر از زمان شیخ مفید یعنی مراد ایشان، از اوایل قرن پنجم بوده، چون به هر حال ایشان جزو مشاهیر شیعه بوده، مثلا میگفتند که آقا ایشان یک کتابی نوشته، اصول را آورده، چهارصد تا اصل مثلا، و الا ما نداریم تعبیر اربعمائه را اصلا نداریم. تعبیر اصول اربعمائه را کلا نداریم. دقت کردید؟
عرض کردم مرحوم آشیخ آقا بزرگ که دیگر خیلی شارد و وارد را جمع کرده و متفرقات را جمع کرده 117 تا از ذریعه تحت کلمه اصل، مجموعی که ایشان آورده 117 تا است. باز به چهارصد تا نمیرسد. خیلی کار دارد تا به 400 تا برسد. شیخ طوسی که هفتاد تا تقریبا، نجاشی هم حدود شش و هفت تا. اینها هیچ کدامشان به آن جاها نمیرسد. به عدد چهارصد نمیرسد.
آن وقت خوب دقت بکنید، این که شیخ طوسی، البته شیخ طوسی این مطلب را به صورت قیل نقل کرده، جزمی نیست، روشن نیست جزمی باشد. خوب دقت کنید آن که شیخ طوسی نقل میکند احرق الکتابه، این دو تا فهرست است. این دو تا فهرست را ورثه ابن غضائری بنا بر این نقل قول آتش زدند و معدومش کردند، این دو تا فهرست. این که الان موجود است دست ما رجال یا ضعفای ایشان است، کتاب الضعفای ایشان است. این نیست، اصولا مراد شیخ این نیست. البته دارد وغیرهما مگر مرادش در غیرهما باشد. و الا آن که در عبارت شیخ طوسی است، این دو فهرست است. واین دو فهرست غیر از کتابی است که الان موجود است، اشتباه نشود. این کتابی که الان به اسم ابن غضائری است، رجال یا ضعفاء ابن غضائری است.
چون آقای خویی در مقدمه نوشتند که شیخ فرموده این کتاب سوخته، چطور حالا مثلا دست ما رسیده؟ آن که سوخته این نیست. آن که سوخته شده آن هم با قیل ایشان نقل میکند.
به هر حال دور و بر شخصیت ایشان ابهام سنگینی وجود دارد. حالا چه بوده چرا این طور این نحوه برخورد با ایشان شدید به این شدت بوده، این را ما هنوز درست نمیدانیم. احتمالاتی خودمان دادیم که فعلا جایش اینجا نیست. اما به هرحال این شدید است دیگر. چون مثلا شیخ طوسی از او اصلا اسم نمیبرد، با اینکه قطعا فکر میکنم قطعی باشد ایشان را دیده باشد. تعبیر شیخ طوسی از ابن غضائری به اخترم رحمه الله، جوانمرگ شد. حالا این چطور شد جوانمرگ شد، قبل از آمدن شیخ به بغداد، بعد از آمدن، چون پدر ایشان 411 است، سه سال مرحوم شیخ طوسی پدر ایشان را درک کرده، احتمالا بعید میدانم خیلی قبل از آمدن شیخ، یا مثلا قبل از فوت… فعلا روشن نیست. یعنی ابهامهایی کلی در اینجا وجود دارد.
علی کل حال این رجال فعلی اگر درست باشد، این کتابی که الان این احتمالا تالیف ایشان بوده به نام الضعفاء، بعضی از افراد در بغداد نسخهای از آن استنساخ کردند، این نسخه را هم اسم نبردند که مثلا من کی هستم. این نسخه بعدها توسط ابن طاووس پخش شده است.
اگر این کتاب درست باشد، این طوری است. یک فاصله زمانی دویست ساله فاصله است. میگویم معلوم است که شخصیت یک شخصیت جنجالی است به اصطلاح. به قول عربها شخصیات غلق فی الاسلام، جزو شخصیتهای جنجالی است در دنیای تشیع در بغداد که برای ما هم هنوز ابهام دارد.
حالا فرض کنید مثلا مرحوم نجاشی میگوید ابن عیاش صدیق من، شنیدم از او، لکن دیدم اصحاب بر او اشکال دارند نقل نمیکنم. اسمش را هم برده چند جا اهم اسمش را برده. خب این فوقش ابن غضائری مثل او باشد، معلوم میشود از او خیلی بدتر بوده، یعنی آن غمض و حمض و لمض اصحاب بر او خیلی بیش از این حدها بوده است. حالا چه بوده، آن هم روشن نیست برای ما که دقیقا، احتمالاتی دادیم اما روشن نیست.
به هر حال الان بیشتر بعدیها در اشکالاتی که به ابن، البته چون علامه رحمه الله در خلاصه آراء ایشان را آورده، بعضی از جاها به ایشان اعتماد کرده، حتی بر مثل نجاشی مقدم کرده، از قرن هشتم که علامه هست به بعد، تقریبا تا یک صد یا صد و پنجاه سال اخیر، تقریبا معظم کسانی که آمدند حتی اجلاء و مثل سید بحر العلوم و دیگران، معظم به همان راه علامه رفتند. یک صد وپنجاه، شصت سالی است که الان مثلا مناقشات راجع به ابن غضائری و خیلی تضعیف دارد و بزرگان اصحاب را تضعیف کرده و خیلی، حتی بعضی جاها را که اصحاب مسلما تضعیف کردند، ظاهرش این است که میخواهد تأیید بکند. به عکس اصحاب. حتی گفته این کتاب مال یک سنی است و مال فلان است و الی آخره…
این بیشتر حرفهای الان است. اما از وقتی که این کتاب آمد توسط ابن طاووس، خوب دقت بکنید، روشن شد؟ این آن دو نسخه نیست که احرقها بعض الورثه. آن که احرقهما همان فهرستین است. فهرست اصول و مصنفات. مگر آن عبارت و غیرهما من الکتب داخل در غیر بشود. والا اگر خود نص عبارت، تازه آن هم قیل است، معلوم میشود به صورت قیل آورده است.
این ظاهرش این طور است، توسط بعضی از افراد نوشته شده، چون یک شخصیت جنجالی بوده، آن کاتب و خصوصیات مطرح نشده، یا خود نسخه اصلی ایشان، موجود بوده، و لکن علنی نشده تا زمان ابن طاووس، استاد علامه. ایشان مطرح کرده، علامه هم از ایشان گرفته است. از زمان علامه قرن هشتم رجال ابن غضائری رسما در رجال شیعه آمده است. حالا در جاهایی قبول شده، جاهایی هم قبول نشده، و بعضی جاها حتی مثلا علامه بر مثل نجاشی مقدم کرده، تضعیفاتش را نقل کرده، مشکلاتش را نقل کرده، و معظم کسانی که بعد از علامه آمدند، بزرگان اصحاب ما، دیگر نمیخواهد اسم ببرم، لیست بدهیم، یک دو سه، چهل پنجاه تا لیست بدهیم، احتیاج به لیست ندارد. معظم اصحاب ما راه علامه را رفتند. معظم اصحاب ما.
یک صد و پنجاه شصت سالی است که در حوزههای ما باز مطرح شده که این کتاب قابل اعتماد است یا نه؟ آقای خویی هم که قطعا کلا بر کتاب اعتماد نکردند. به همان عبارت شیخ که احرقهما بعض الورثه، فرمودند کتاب سوخته شده، این که هست پس آن درست نیست و جعلی است. این کتاب مجعول است. ایشان از این راه وارد شده است. عدهای هم از راه اینکه تضعیفات زیاد است. و بینی و بین الله هم تضعیف زیاد دارد، یعنی خود ما هم حالا، البته مرد دقیقی است مرد ملایی است مرد مطلعی است، هم در فهارس اصحاب مطلع است، خب شیخ هم میگوید کسی قبل از ایشان این کار را نکرده است. هم در رجال اصحاب مطلع است، رجالی است روی اصطلاح فکر میکند، با اصطلاحات فن آشناست، واقعش نمیشود انکار کرد. از مجموعه آنچه که مرحوم نجاشی و همین در این کتاب رجال فعلی است، عظمت این شخص کاملا واضح است. یعنی حالا این مولفش هر که باشد، این کتاب موجود ایا کان مولفه، که ظاهرا همان ابن غضائری باشد، شواهد به همان میخورد، این عظمتهایش در این جهت مشخص است، اما ما چون تابع کسی نیستیم، مقلد نیستیم، انصافا تندروی دارد. و من احتمال میدهم تندرویاش مخصوصا روی احادیثی که مثلا افرادی را که مثلا روایات مناقب فضایل اهل بیت(ع)، مقامات اهل بیت(ع)، یک مقداری تندرویاش روی آنها بوده احتمالا.
به هر حال و این روایات یک مقداریاش مثلا شاید جنبههای سیاسی هم داشته که دیگر وارد بحثش نمیخواهم بشوم. برای ایشان کارساز شده است.ع
علی ای حال کیف ما کان انصافا آن که من خودم نگاه میکنم در عبارات رجال ایشان و تأمل میکنم، چون دیگر اشخاص را میشناسیم دیگر،فرض کنید نجاشی چه گفته، بعد روایاتش، بعد برخورد اصحاب، بعد خود ما میتوانیم کارهایش را ببینیم، انصافا تند است، یعنی کتاب موجود تنداست. مثلا فرض کنید ما در بین اصحاب ما این قدر وضاع و کذاب نداریم. سنیها زیاد دارند. من چند دفعه عرض کردم اصلا آن وضاعین وکذابین نمیآمدند از زبان امیر المومنین(ع) یا امام صادق(ع)، اولا خب بعضیهایشان زمان خود ائمه(ع) بودند، این وضاعین زمان امام هادی(ع) واینها بودند. خب نمیتوانست برود زبان امام هادی(ع) جعل بکند. بعد هم احادیث نامربوط را به ابو حریره و اینها نسبت میدادند، به امیر المومنین(ع) نمیخورد. اصلا به اهل بیت(ع)، این کذابین و وضاعین اینها اصلا در خط اهل بیت(ع) نبودند. در میان اهل سنت ما زیاد داریم وضاعین و کذابین عجیب و غریب داریم. ما از آنها هم نداریم. ما اشهر الکذابین ما که ابو سمینه باشد حتی احتمال قوی دارد که این کذاب نیست، یک مصطلح دیگری است که توضیح دادیم.
اما متأسفانه ابن غضائری در همین کتاب موجود خیلی این لفظ وضاع و کذاب را به کار میبرد. این درست نیست. این واقعیت ندارد در حدیث شیعه این واقعیت در حدیث اهل بیت(ع) این واقعیت ندارد.
س: شخصیت خود ابن غضائری با قطع نظر از اینکه
ج: به نظر من هر چه به نظرش کمی عجیب میآمده میگفته این وضع است. وضع نیست، خب ممکن است کم و زیاد کرده اشتباه کرده.
س: یعنی یک اثر دیگری واقعا دارد که ما تشخیص بدهیم ایشان آدم تندی بوده؟
ج: خب بله چون آن افرادی که اسم میبرند همهاش روایت دارند
س: نه با قطع نظر از این کتاب
ج: نه با قطع نظر از این کتاب، بیست و یک موردی است که نجاشی نقل کرده است.
س: یعنی تند بودنش آنجا محرز است؟
ج: آنجا خیلی محرز نیست، آنجا جهت دیگری، چون اینجا الان میخواهم وارد آن بحث بشوم
س: نمیشود به ایشان نسبت داد آدم تندی بوده، این کتاب یک چیزی است که نوشته شده، معلوم نیست مال ایشان باشد. ما نمیتوانیم در مورد شخصیت ابن غضائری این طور قضاوت کنیم که آدم تندی بوده، بگوییم این کتاب کتابی است که آن طور که نوشته شده،
ج: خیلی خب، پس شما شرایط ابن غضائری را میگویید نمیشناسیم دیگر. نه اینکه تند نیست، اصلا میگویید نیست.
س: نه اینکه خودتان فرمودید آدم جلیل القدری بوده، از این که نمیشود
ج: نه یعنی جلیل القدر اطلاع داشته، الان هم ما عدهای داریم که تازه در فن حدیث وارد شدند، تا مثلا گفتند فلان ضعیف میگویند حدیث موضوع. خب موضوع حساب دیگری است ضعیف حساب دیگری است خب. ایشان تا میبیند طرف یک کمی احادیثش یک جور است، میگوید وضاع. خب چرا میگویی وضاع؟ اشتباه کرده، نقل به معنا کرده، کم و زیاد کرده، نسخهای که داشته غلط داشته، خب اینها ممکن است دیگر خب.
این وضاع بودن عرض کردم اهل سنت هم با این همه وضاع دارند، باز هم تردید دارند که به فلان فرد وضاع گفته بشود یا نه؟ آن وضاع یک حساب خاصی است. میگویم با مصطلحات فن میخواهیم صحبت بکنیم نه صحبت عادی.
س: نه ما قبول داریم. الان ابن غضائری در طول تاریخ، در تاریخ شیعه، آدم تندی شناخته شده یا نه؟
ج: عرض کردم اگر این کتاب مال او باشد که شواهد تأیید میکند، بله تند است. اگر این کتاب. اما کارهای فهرستی که در این کتاب، البته در این کتاب که مرحوم نجاشی نقل میکند کارهای فهرستی مشکلی که در ابن غضائری در این دیده میشود، بحث تندی نیست، در این بیست، بیست و… البته مرحوم نجاشی گاهگاهی بعضی تعابیر دارد و قال بعض اصحابنا که این طور، این در رجال ابن غضائری هست. یعنی بعضی از تضعیفها و تندیها، حالا اسمش را تند بگذاریم، در خود کتاب نجاشی هست، اسم نبرده، اما مضمونش در رجال ایشان هست. لذا احتمال دارد که بعد، میگویم شواهد داریم که این مطلب مال او باشد، حالا نجاشی هم درست اسم نبرده. دیگر حالا بخواهیم همه بحث را بگوییم طول میکشد. به همین مقدار بگذارید ما تمامش بکنیم.
اما آنچه در بخش فهرستی ایشان است. آن بحث رجالی جای خودش. در بحث فهرستی که الان آنچه که داریم توسط نجاشی به ما رسیده، و مرحوم شیخ طوسی از آن نقل نمیکند، و مرحوم نجاشی هم عرض کردم در یک مورد میگوید که قرأت الکتاب علی احمد بن الحسین، در بقیه موارد قال احمد بن، ذکر احمد، تعبیرش این طوری است.
س: معذرت میخواهد پس طبق نظر خودتان باز این کتاب مال جناب ابن غضائری است، این فرمایش را چطور توجیه میکنید؟ احرقهما الورثقه؟
ج: آن دو فهرست را احرقهما، این رجال است ضعفا است، آن نیست. آن عبارت هم قیل است، مرحوم شیخ مفید، شیخ
س: یعنی آقای خویی متوجه نبوده؟
ج: خب حالا من چه کار کنم متوجه بوده یا نبوده، چرا از من سوال میکنید؟ بروید از آقای خویی سوال بکنید. این معجم ایشان موجود است. خب ببینید شما کتاب معجم بروید نگاه بکنید دیگر بحث ندارد که. آقا ملتفت بودند یا نبودند، خب من چه کار بکنم؟
س: نمیشود که یک اشتباه فاحش را این طور
ج: عجب روزگاری است، خب من چه کار بکنم؟ تقصیر من چیست حالا؟
در کتاب ایشان چاپ شده، ایشان عبارت شیخ را آورده، این کتاب مجعول است، چون آن کتاب را سوزاندند. بابا آن را که نوشته فهرستین احرقهما، تصریح میکند احرق الفهرستین،
س: دیگر آقای خویی استاد شما بوده، با این جلالت قدرش به این راحتی که نمیشود نفی کرد حاج آقا؟
ج: مگر من نفی کردم، من نقل کردم. نقل که میتوانیم بکنیم یا نمیتوانیم؟ هست آقا معجم که هست میشودمراجعه کنید که.
عرض کنم که پس بنابراین تا اینجا برسیم، آنچه که الان خود من در این کتاب دیگر به عهده خود آن، در کتاب نجاشی مثل همین مورد از نقلهای ابن غضائری آمده، ظاهرا ابن غضائری خیلی مقید به قواعد تحدیث نبوده، این در این نقلهایی که اینجا آمده است. در این بیست… در کتاب ضعفای خودش شاید مجموعا دوسه مورد حدیث را میگوید، حدثنا فلان، دو سه مورد، یک مورد یادو مورد، خیلی زیاد هم نیست آن هم زیاد نیست. اما در این جا هم در مجموع بیست و بیست و یک مورد، شاید یک مورد یا دو مورد را میگوید حدثنی فلان. یعنی وقتی نقل میکند من تمام این مقدمات را گفتم برای این که شما صبر کنید تا آخرش نتیجه، این قواعد تحدیث در آن زمان یک ضوابطی داشته، به نحو وجاده بوده، به نحو اجازه بوده، به نحو نامه بوده، به نحو سماع بوده، به نحو قرائت بوده، تمام این قواعد را سعی میکردند مراعات بکنند. و این قواعد ضامن این بوده که میراثها درست به ما برسد. واعلموا ان حدیثکم هذا دین فانظروا امن تأخذون دینکم.
اما بودند عدهای که این قواعد را مراعات نمیکردند. اسمش را ما گذاشتیم قواعد تحدیث. قواعد به اصطلاح روایت، قواعد روایت را، حالا انحایی دارد که من نمیخواهم واردش بشوم اینجا. مثلا دقت بکنید ابن غضائری غالب این کتبی که نقل کرده طریق به آن نمیآورد. در این بیست و یک موردی که در کتاب نجاشی آمده است. یکی هم همین جا. میخواهیم عبارت ایشان را بیاورید آقا در محمد بن عبدالله حمیری، ایشان میگوید قال لنا، البته اینجا مرحوم نجاشی یک لنا اضافه کرده، من فکر میکنم خیلی دقیق نجاشی برخورد کرده است. اخبرنا نگفته، قال را گفته یک لنا اضافه کرده، این لنا میخواهد بگوید اینجا را ما قبول داریم، آخر خیلی قوی است. و الا بقیه جاها ذکر احمد، قال احمد بن حسین، اینجا دارد قال لنا احمد بن الحسین. به قول ما احتیاط وجوبی به قول ما.
نه فتواست نه میخواهد به عهده بگیرد، نه گفته اخبرنا، نه از آن طرف هم میخواهد سهل انگاری بکند. لکن از آن طرف هم ببینید دقت بکنید، مرحوم ابن غضائری خب میگوید من دیدم، از کجا دیدی؟ دست کی دیدی؟ کی به شما گفت؟ اجازه بود توش؟ دقت کردید؟
این را ما اصطلاحا گذاشتیم قواعد تحدیث. شما نگاه کردید شیخ طوسی از دو راه اولا گفت ابن نوح، ابن نوح تمام خصوصیاتش را گفت. گفت توسط ابن تمام از ابن داود، و باز خودم از ابن داود، و باز خودم نسخه، ببینید، و باز دومرتبه راه دیگری جماعة من اصحابنا، شیخ طوسی در غیبت. این اسمش قواعد تحدیث است. این اسمش این است که ابن نوح دقیق است. این فرق این دو تا این است. فرق بین ابن نوح و ابن غضائری.
این که مرحوم نجاشی با ابن نوح آن برخورد، روشن شد چه میخواهم بگویم؟ چون این احادیث دین است. اینها صحبت تاریخ و قصه و نمیدانم هزار و یک شب که نیست.این صحبت دین است. ببینید شما در اینجا الان که من همین امروز مقایسه کردیم، ببینید مثل ابن غضائری هیچ توضیحی نمیدهد که آن را از کجا گرفته است. من فکر میکنم یکی از عواملش حالا غیر از شدت و غیر از اینکه در رجال معروف است ایشان تند است، آن جای خودش آن حالا اگر قبول بشود بحث دیگری است، یک مشکلی که ما در ابن غضائری داریم قواعد تحدیث را مراعات نمیکند. و این مشکل است. این از نظر علمی مرفوض است. این هم خودش مشکل است.
قواعد تحدیث را شما میگویید من کتاب را دیدم، کتاب مال حدود صد سال قبل است. این نسخه چطور به شما رسیده است؟ امضای پشتش بوده؟
بخوانید عبارت مرحوم نجاشی را، وقعت لنا هذه المسائل
س: قال لنا احمد بن الحسین
ج: قال لنا، این لنا را من فکر میکنم نجاشی با دقت گفته. مع ذلک مرحوم نجاشی به اعتماد احمد بن الحسین رویش اعتماد کرده، اما چون احمد بن الحسین سند نیاورده، دقت کردید؟ روشن شد چه میخواهم بگویم؟ چون این سوال میآید صد سال فاصله است. کی گفت این نسخه درست است؟ لااقل اجازهای، قرائتی، سماعی، وصیتی، وصیت مراد نامه، به نحو نامه، اوصی الیه، مثلا فرستاد برای من. به این نحوه از انحاء تحمل باشد. لکن اعتماد هم کرده تعبیر کرده قال لنا، جای دیگر میگوید قال، یا ذکر احمد بن الحسین. این استظهار من است، این را نسبت، چون نه ما از مشایخ شنیدیم نه در جایی دیدیم. من خود من با آشنایی که با رجال نجاشی و با نفس ایشان دارم، حس میکنم ایشان میخواهد اعتماد بکند، از آن طرف هم اخبرنا نمیگوید چون قواعد تحدیث در آن مراعات نشده است.
این وجاده صرف است. سوالات فراوانی است. چند صفحه سوالات است، از بقیة الله(ع) است، شوخی هم نیست. مربوط به امام زمان(ع) است. نمیشود با رفاقت و دوستی از بچگی با هم رفیق بودیم، با این مسئله ختم بشود.
قال لنا احمد بن الحسین بخوانید
س: وقعت هذه المسائل الی فی اصلها و التوقیعات بین
ج: خب این شهادت میدهد که توقیعات بوده، اصل مسئله بوده، اصل مسائل بوده، ظاهرش این است که خط خود محمد بن عبدالله حمیری بوده است. اصل مراد این است. خود اسئله به خط اصلی بوده است. خب شما این را از کجا آوردی؟ کی به شما داد؟ ایشان در یکی از آن مواردی که در همین کتاب نجاشی اسمش را برده، یک اسم عجیب و غریبی هم هست، فلان بن فلان، میگوید قال احمد بن الحسین این کتاب را به پدرم نشان دادم، گفت نمیشناسم این مال کیست. گفت یک کتابی دیدم پشتش این طور نوشته، کتاب فلان، خیلی اسم عجیبی هم هست، سندی مندی، یک چیز عجیب وغریب
س: آخر نجاشی 35:02
ج: یک اسم عجیب و غریبی است. اصلا اسم عجیبی است حالا اسمش هم الان در ذهنم نیست. میگوید خب ایشان یک نوشتهای دیده پشتش نوشته کتاب فلان، خب این چه ارزش علمی دارد؟ میگوید به پدرم، آنجا دارد که به پدرم، در این بیست و بیست و یک مورد، آنجا دارد که به پدرم نشان دادم، گفتم این کیست، گفت من نمیشناسم، پدرم گفت نمیشناسم. دقت میکنید؟ آیا ایشان از کی گرفته؟
حالا ببینید شما فرق بین ابن نوح را با ابن غضائری. هر دو معاصر نجاشی، نجاشی از ایشان هم عرض کردم قرأت از او حدیث نقل میکند به یک معنایی اعتماد کرده، از او نقل میکند. آن دقت ابن نوح را نگاه بکنید با این تساهل.
من احتمالی که میدهم یک مقداری شاید ایشان قواعد تحدیث را مقید نبوده است. خب این برای میراث اصحاب ما یک ضربه بزرگی است. چون میراث باید حفظ بشود به نحو دقیق. چون خصوصا اینجا که مربوط به بقیة الله(ع) میشود، بر میگردد به حضرت مهدی سلام الله علیه. و یک مجموعه سنگینی هم هست. مخصوصا که معلوم میشود یک خطی در قم هم خیلی اعتقاد به او نداشته مثل صدوق. خب این هست دیگر صدوق نقل نکرده این را. معلوم میشود یک خط در قم هم با اینکه این حدیث مال قم است، اصلا تولید مال قم است.
من فکر میکنم مرحوم نجاشی اجمالا روی این کلام ایشان اعتماد کرده، و با اینکه ایشان این وقعت الی هم نباید بگوییم در اختیارش چون قاعدتاً اگر بود مثلا من از فلان جا خریدم، بعد به فلانی دیدم، خب نجاشی رفیقش است یا مثلا بگوید فلان جاست برو بگیر، از اینکه چیزی راجع به محل نسخه و خصوصیاتش نقل نمیکند، من فکر میکنم از نظر فنی اشکال روی ابن غضائری یک مقداری این بوده است.
این اشکال فنی است، این بحث غلو و جرح اصحاب و اینها نیست. این نکته فنی است. دقت میکنید؟ وآن نکته فنی این است که شما با یک فاصله صد سال باید ارزش آن نسخه را معین بکنید. ببینید ابن نوح چقدر معین کرد. ابن نوح میگوید من اول از ابن تمام از ابن داود، بعد خود ابن داود از او سوال کردم. این دو تا. بعد خودم آن نسخه را دیدم. نسخت هذه النسخه من الدرجین مدرجین القدیمین الذین فیهما الخط و التوقیعات. اما مرحوم ابن غضائری وقعت لنا هذه به اصطلاح توقیع فی اصلها مسائله اصلها، کاملا کلام به اصطلاح تسهیل است و سهولت است و تساهل است. تساهل نیست، یک مبنایی است در قبول خبر که خیلی مورد قبول نبوده است.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین