خارج اصول فقه (جلسه93) یکشنبه 1394/02/06
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث درباره صور ملاقات احد اطراف در اطراف علم اجمالی بود.
و دیروز یک توضیحاتی را عرض کردیم. فعلا باز تتمه کلام مرحوم استاد را متعرض میشویم. فرعی که مطرح کرده بودند اینجا بود که اگر ملاقاة با اصول به اصطلاح نجس در یک زمان باشد. مثل اینکه پارچه یا دست به جایی که رطوبت دارد برخورد دارد ودر همان حال هم بدانیم که قسمتی به اصطلاح یک آبی یک خونی یا در این طرف افتاده یا در آن طرف.
به هر حال زمان ملاقاة با آن زمان اصول نجس در احدهما یکی باشد.
در اینجا مثل همین ثوب فرض کنید با آب هست. آب یک طرفش احتمالا خون افتاده یا طرف دیگرش. در اینجا ایشان فرمودند به اینکه مرحوم شیخ و مرحوم نائینی فرمودند به اینکه واجب نیست اجتناب؛ روی همان نکتهای که عرض کردیم کرارا مرحوم نائینی دارند و آن اینکه در باب ملاقی یعنی آن ظرف، اصالة الطهاره معارض است با آن طرف دیگر. و چون تساقط میکنند راجع به ملاقی اصالة الطهاره مانعی ندارد.
این خلاصه کلام مرحوم شیخ و نائینی.
بعد فرمودند و ذهب صاحب الکفایه الی وجوب الاجتناب عن الملاقی فرمودند به اینکه اجتناب باید بکند؛ چون در حقیقت علم اجمالی که پیدا میشود، سه طرف دارد. یا این ظرف یا آن ظرف و یا خود لباس به اعتباره. و درست است که لباس به اصطلاح ملاقی است و در طول ظرف است، لکن به هر حال چون علم پیدا میکند که قطره نجس افتاده، آن هم داخل میشود. پس لذا اجتناب از آن لازم است.
بعد مرحوم استاد فرمودند و الصحیح ما ذهب الیه صاحب الکفایه که اجتناب بکند. لان الاصل الجاری فی الملاقی و ان کان متأخرا، آن وقت ایشان اشکال تأخر رتبه را ایشان جواب میدهد.
یک مقداری طولانی صحبت فرمودند که خوب است خود آقایان مراجعه کنند. نکته خاصی ندارد. خلاصهاش این است که تؤخر رتبی کافی نیست، تأخر زمانی مهم است. یعنی اگر اول ما علم اجمالی پیدا کردیم بعد ملاقاة این مهم است. اصل در ملاقی جاری میشود.
اما اگر نه، همه در یک زمان هستند، یکی رتبهاش متأخر است. به اصطلاح ایشان ملاقی رتبهاش متأخر است؛ چون معلول است. رتبه معلول از علت متأخر است ولو در زمان با هم یکی هستند. این تأخر رتبی در اینجا تأثیرگذار نیست. دیگر شرحی ایشان دادند حدود یک صفحه و خردهای، آقایان مراجعه کنند. خلاصه جواب ایشان از مرحوم نائینی این است که تأخر رتبی کافی نیست. باید تأخر زمانی باشد. مادام زمان این سه تا یکی است. یعنی زمان ملاقات و وقوع دم و علم به اینکه یکی از این دو طرف نجس است، این زمان یکی است. چون زمان یکی است کافی است. دیگر ایشان بحثی کردند راجع به این نکته، نکته خاصی ندارد، جهت خاصی مطرح نیست.
بعد از این مطلب ایشان متعرض یک شاهدی شدند بر اینکه عمده همین زمان است.
و مما یدلنا علی ذلک که آقایان مراجعه کنند. لو علم المکلف، یک فرضی را ایشان مطرح کردند، اجمالا ببطلان وضوئه لصلاة الصبح او بطلان صلاة الظهر لترک الرکن منها مثلا. حالا امروز فهمیده یا دیروز صبح وضو نگرفته، نماز خوانده بدون وضوء. یا این یا مثلا نماز ظهرش را بدون رکوع خوانده من باب مثال.
در اینجا ایشان میفرمایند این علم اجمالی به اصطلاح منجز است. حکم میکند هم به بطلان وضوء، هم حکم میکند به مسئله اینکه نماز ظهر و صبح را باید انجام بدهد.
ولو آن که علم اجمالی دارد، مثلا بطلان وضوء است، آن وقت معلولش این است که نماز صبح را بخواند علت است، آن معلولش است. ببینید در اینجا ایشان میگویند چون هر سه، این علمی که پیدا شده در یک زمان است، آن تأخر رتبیاش تأثیر ندارد. چون وقتی وضوء باطل شد خب نماز صبح هم باطل است. به خاطر اینکه معلولش است. این نکته ندارد.
مثلا یک کسی این طور بگوید، علم اجمالی دارد یا وضویش باطل بوده یا نماز ظهر بدون رکوع بوده؛ مقتضای این علم اجمالی وضویش حکم به بطلان بکند، نماز ظهر هم حکم به بطلان. آن وقت نماز صبح قاعده فراغ توش جاری میشود. این مثال این است. آیا این قبول است؟ ایشان میگوید نه قاعده فراغ جاری نمیشود. چرا؟ چون نماز صبح تأخر رتبی دارد نه تأخر زمانی. اگر تأخر زمانی بود قبول است. تأخرش رتبی است. پس بنابراین هم حکم میکند به بطلان وضوء هم حکم میکند به قضاء نماز صبح و نماز ظهر. نه اینکه نسبت به نماز صبح قاعده فراغ جاری بشود.
البته انصافا در این اصول متأخر شیعه خوبیهایی وجود دارد و لکن یک مشکلات دیگر هم وجود دارد خیلی صناعتی شده، مثل جدول ضرب و تقسیم شده است. مثلا بعضی آمدند گفتند خب شما میدانید یا وضویش باطل است یا نماز ظهرش به خاطر نبودن رکوع. خب اصالة به اصطلاح قاعده فراغ در این دو تا جاری نمیشوند، حکم میکنیم به هم وضو بگیرد هم نماز. اما ماند نماز صبح. نماز صبح معلول وضو است. خودش طرف علم نیست. پس ما در نماز صبح قاعده فراغ جاری میکنیم، میگوییم نماز صبحش صحیح است. وضویش باطل است اما نماز صبحش صحیح است به خاطر قاعده فراغ.
ایشان میفرمایند نه، این نمیشود. فتجب اعادة الصلاتین مع ان شک فی صلاة الصبح مسبب عن الشک فی الوضوء و کان الاصل الجاری فیها فی مرتبة متأخره؛ فیها یعنی نماز. عن الاصل الجاری فیه، یعنی در وضو. الا انه لا اثر لذلک بعد تساوی نسبة العلم الاجمالی الی الجمیع؛ الان این را میداند، الان میداند یا وضو و نماز صبح باطل هستند یا نماز ظهر به خاطر ترک رکوع. چون همه در اطراف علم اجمالی هستند این کافی است برای اینکه در اینجا دیگر علم موثر باشد و حکم بکند به بطلان نماز ظهر.
فتسقط قاعدة الفراغ فی الجمیع؛ نه در وضوء جاری میشود، نه در نماز صبح جاری میشود، نه در نماز ظهر.
و لو کان للتقدم الرتبی اثر لکانت قاعدة الفراغ فی صلاة الصبح جاریة بلا معارض، باید قاعده فراغ در نماز صبح جاری میکرد.
لتساقط القاعده فی الوضوء و صلاة الظهر للمعارضه، فتجری فی صلاة الصبح بلا معارض لکون جریان القاعدة فیها فی رتبة متأخره عن جریانها فی الوضوء فیحکم بصحة صلاة الصبح و بطلان الوضوء و صلاة الظهر. و لا اظن ان یلتزم به فقیه؛ کسی به این ملتزم بشود. البته خب من هم اطلاع ندارم آراء، لکن از اینکه ما با یکی از این علما شوخی میکرد میگفت در هر مسئلهای هر چه به ذهنتان آمد بگو بالاخره یک قائلی دارد. الان بعید است که قائل نداشته باشد. ایشان فرمودند و لا اظن ان یلتزم به فقیه؛ حالا که یک جور دیگر شده است.
س: حاج آقا این وضویش را میگوید باطل است از آنطرف چه جوری نماز را درست میکند؟
ج: خب همین اشکال همین است. تقدم رتبی میگوید کافی باشد.
عرض کنم که فتحصل ان الصحیح ما ذهب الیه الی الاخر مطلب.
عرض کنم حضور با سعادتتان این تأخر رتبی را خوب دقت بکنید، در آن مثال ملاقاة مراد از تأخر و تقدم رتبی به وجود خارجی است. چون ملاقاة بعد از نجس شدن آب است، یعنی اگر احتمالا آب نجس شده باشد. آنجا ملاقاة به وجود خارجی است؛ یعنی بحث سر این است که وجود خارجی ملاقاة به اصطلاح در همان زمانی است که علم پیدا میکند یکی نجس است. پس اینجا مراد وجود خارجی است. در مثال صبح ظاهرا مرحوم استاد درست دقت نفرمودند، اینجا وجود علمی است نه وجود خارجی. اینجا بحث وجود خارجی نیست. چون فهمید که وضویش باطل است، خب نماز قطعا باطل است. این با بحث ملاقاة نباید قیاس بشود. یعنی در حقیقت اینجا علم دارد یا نماز صبحش باطل است به خاطر ترک وضو یا نماز ظهرش به خاطر ترک رکوع. چه فرقی میکند؟
من نمیفهمم بالا را دو تا قرار داد، پایین را یکی قرار داد. مال نماز صبح دو تا قرار داد، مال نماز ظهر را یکی. هیچ فرقی نمیکند. این مال علم است. این ملازمه مال به اصطلاح علم است. این ربطی ندارد به آن مثال. من نمیفهمم چطور ایشان این مثال.
این در حقیقت این است، یا علم دارد نماز صبحش باطل است یا نماز ظهرش. نماز صبح به خاطر وضو نگرفتن، نماز ظهر هم به خاطر ترک رکوع. ایشان این تقدم رتبی و معلول علت و معلول، من تعجب میکنم از ایشان.
علی ای حال بحث تقدم رتبی آنجا نیست. تقدم رتبی در دو عنوان، مثل عنوان ملاقی و عنوان مثلا طرف شبهه محصوره؛ اینها دو تا عنوان هستند. آنجا بحث است. و لکن در اینجا این بحث نیست. اگر بخواهیم دقیقتر با مرحوم استاد مناقشه کنیم، عرض کردیم در آنجا ما مسئله را اصولی صرف حل نکردیم. به یک قاعده فقهی تمسک کردیم، به مسئله فقهی تمسک کردیم نه قاعده. و آن مطلب این بود که ملاقاة چه جور سبب تنجیز میشود. آنجا این بود. اما در اینجا دیگر آن بحث نمیآید؛ چون قطعا اگر وضوء نباشد نماز باطل است. در باب ملاقاة چند تا قول بود، چند تا احتمال بود، توضیح دادیم مفصلا. اما در اینجا مسلما اگر وضوء نباشد نماز باطل است. هیچ در آن شبهه نیست. اینجا دیگر احتمالات فقهی داده نمیشود.
پس اولا خوب دقت بشود این دو تا مثال با همدیگر کلا فرق میکند. چون آنجا در باب ملاقاة بحث هست که آیا تنجس ملاقی به خاطر مثلا توسعهاش است، به خاطر تعبد صرف است، به خاطر سرایت است، به خاطر یک حالتی بین سرایت و تعبد است. آن یک نکته خاصی است. در ما نحن فیه قطعا نماز صبح بدون وضو باطل است. اصلا در ما نحن فیه، در حقیقت در ما نحن فیه شکش این است که یا نماز صبح باطل است یا نماز ظهر. بله، منشأ این که نماز صبح باطل باشد، معمولا وضو است. منشأ شک در صلاة ظهر هم نبودن رکوع است. این نبودنها تأثیر ندارد. این که ایشان میفرماید و لا اظن ان یلتزم به فقیه، کمی در این مثال به نظرم کم لطفی شده. به ذهن من این طور میآید. آن که در اینجا علم اجمالی است سه تا درست کردند. مثلا در حالا خوب بود در باب رکوع هم قاعده تجاوز، چون در رکوع قاعده تجاوز جاری میشود. مثلا بیایددر رکوع هم قاعده، بگوید چهار تا شدند. یا قاعده تجاوز در رکوع یا قاعده فراغ در نماز یا قاعده فراغ در وضوء یا قاعده فراغ در صلاة صبح. این کسی فکر نمیکنم، این که ایشان میگوید لا اظن ان یلتزم به فقیه، چون به نظر مخصوصا ما عرض کردیم در باب علم اجمالی و اصول، آن مجموعه دادههای ذهنی را حساب میکنند. این را ما خیلی ذکر کردیم. آن دادههای ذهنی این است. نماز صبحش مشکل دارد احتمالا، چرا؟ وضو نداشته. نماز ظهرش مشکل دارد احتمالا رکوع انجام نداده. یکی بی رکوع بودن، یکی هم بی وضوء بودن.
پس در حقیقت دوران امر است بین، واضح است به نظر من، این که ایشان میگوید لا اظن ان یلتزم، این مقدماتی نیست که ایشان طی فرمودند. به ذهن من که نمیآید حالا آقایان فکری بکنند شاید به حرفهای ایشان پی ببرند. به ذهن ما اصلا دوران امر یعنی علم اجمالی بین صلاتین است. صلاة صبح و صلاة ظهر. صلاة صبح به خاطر ترک وضو، صلاة ظهر به خاطر ترک رکوع. بالاخره میداند یکی باطل است. یا صلاة صبحش باطل است یا صلاة ظهر.
من تعجب میکنم ایشان سه تا قرار دادند، گفتند دو تا جاری نمیشود، احتمالا مثلا آن کس دیگری یکی جاری میشود. چهار تا قرار بدهند چرا سه تا قرار بدهند. ممکن بود چهار تا.
یک مقداری عرض کردم انصافا خود ما هم الان طول دادیم در این مباحث ملاقات؛ لکن هدف ما این است که آن نکات را توضیح بدهیم نه اینکه مثلا بعضی هستند میگویند آقا این مباحث زیادی است ورم کرده اصول بریزیم دور. این بد نیست این حرف اما این اجمالیاش است، تفصیلش باید کاملا احاطه پیدا بکنیم، بتوانیم نقاط اشکال را بشناسیم. کجایش مشکل پیدا کرده است. مثلا ایشان سه تا اصل در نظر گرفتند. قاعده فراغ در وضو، قاعده فراغ در نماز، قاعده فراغ در نماز صبح، قاعده فراغ در نماز ظهر. خب یکی دیگر هم اضافه میشد، قاعده تجاوز در رکوع. حالا چون ایشان قاعده و تجاوز را یکی میداند. مگر از این راه اشکال بکنید.
غرضم این است که صحیح در مقام همین است. باید نماز ظهر را قضا بکند چون علم اجمالی به بطلان احداهما دارد، یقین دارد. اینجا از امر به قضا میآید، لکن احداهما لترک الوضوء و الاخری لترک الرکوع؛ این مهم نیست، این قسمتش مهم نیست. اما این غیر از بحث ملاقاة است؛ چون آنجا بحث بود که ملاقاة چطور سبب تنجیز میشود. آن بحث دیگری بود. اینجا بحث نداریم که نماز بی وضوء قطعا باطل است. این جای بحث ندارد که. خیلی مطلب صاف و روشن است. نماز بی رکوع ولو سهوا هم باطل است. نماز بی رکوع هم باطل است ولو سهوا، نماز بی وضو هم باطل است. این که جای بحث ندارد، بحث فقهی ندارد مشکل فقهی ندارد که.
علی ای حال این راجع به من یک بار دیگر این صورت اولی را در طی حدودسه صفحه است، یک بار دیگر یک مروری میکنم که روشن بشود.
مرحوم نائینی اشکالش این است که اصل در ناحیه ملاقی جاری میشود چون در رتبه ملاقا نیست. متأخر است از ملاقا. آن وقت اصل در ملاقا جاری نمیشود چون معارض به آن طرف است. آن دو تا معارض هستند جاری نمیشوند. اصل در ملاقی معارض ندارد جاری میشود. پس ایشان تأخر رتبه را کافی میداند.
در کفایه میگوید نه تأخر رتبه کافی نیست، زمانشان یکی است. مرحوم استاد هم همین را میگویند. میگویند زمانشان یکی است تأخر رتبی تأثیری ندارد. فقط مرحوم استاد یک مثالی هم زدند که اینجا تقدم و تأخر رتبی تأثیرگذار نیست. این خلاصه این یک صفحه و نیم.
و اجمالا عرض کردیم ما هم چون اجمال جمعش میکنیم، اولا مثال را عرض کردیم ربطی به ما نحن فیه ندارد. بحث تقدم و تأخر رتبی در آن معنا ندارد. و اما خود مطلب، حالا اگر بخواهیم ما از راه خودمان وارد بشویم، آن راهی را که به ذهن خودمان رسیده است. اما کلام مرحوم شیخ انصاری که میگوید جاری نمیشود، ما توضیح دیروز عرض کردیم اگر به لحاظ اصولی باشد، این دلیل ایشان کافی نیست. البته خب میدانید مرحوم شیخ نائینی و مرحوم شیخ انصاری از راه اصل حساب کردند. ما از راه علم آمدیم. کفایه هم تقریبا عباراتش از راه علم است. میگوید علم که پیدا شد پس این سه تا پیدا میشوند.
پس مرحوم نائینی از راه اصل آمدند، ایشان از راه علم آمدند. حالا مرحوم استاد با اینکه مثل نائینی هستند از راه اصل میآیند، نتیجه را با کفایه قبول کردند. این مقارنه بین این سه تا احتمال.
حالا اگر بخواهیم این بحث را روی همان مبانی که خودمان گرفتیم درست بکنیم، عرض کردیم راه صحیحش این است؛ وقتی علم اجمالی پیدا کرد و ملاقات هم در همان زمان بود، این علم اجمالی بحث اصولیاش این است، تأثیرش تا چه مقدار است؟ تأثیر این علم اجمالی در آن جامع تأثیر واقعی است، یعنی به این معنا که کشف نسبت به آن تام است، و اما نسبت به اطراف تولید باید بکند، ابداع باید بکند؛ چون خارج از مقدار علم است. باید ابداع بکند. ابداعی که میکند روی دو تا ظرف است. روی ملاقی نیست. در باب ملاقی چه کار میکنیم؟ آقای خویی میگوید از راه تعارض اصول و عدم تعارض رفتند. ما در باب ملاقی مسئله را فقهی گرفتیم. گفتیم راه صحیحش این است. کاری به تقدم و تأخر رتبی نداریم اصلا. کاری به رتبه نداریم. تقدم و تأخر زمانی نداریم. اصلا زاویه دید را دقت کردید؟
من چون روی مبانی میگویم برای اینکه ذهن به قول امروزی تمرین پیدا بکند. هی نکات مبانی روشن بشود که خودش…
پس بنابراین حق با مرحوم نائینی است.چرا؟ لکن نه از راهی که ایشان رفتند، تقدم و تأخر رتبی. اصلا جای بحث تقدم و تأخر نیست. آقای خویی هم یک چیزی در آخر دارند، بله، مضافا الی ان تقدم او تأخر الرتبی انما ترتب علیما الاثار العقلیه دون… خب حالا خود ایشان بعد، اصلا جای بحث رتبه نیست اینجا. اصلا جای بحث علت و معلول در امور اعتباری علت و معلول.
آنچه که در اینجا هست تکه اولش این بود، ما از راه علم وارد شدیم نه از راه اصول. علم که آمد آن جامع را تنجیز تام است، یعنی تنجیز کشف تام است. نسبت به اطراف ابداع است، تولید است. حالا که طرف تولید شد، ابداع شد، این ابداع به ملاقیاش میرسد یا نه؟ اینجا دیگر فقهی است مسئله. ظواهر عبارت آقایان هم را اصولی گرفتند. اینجایش فقهی است. تفسیر ما از ملاقاة چه باشد؟ توجیهی که ما از روایات در باب ملاقاة. اگر تعبد صرف گرفته، خب همان و باز هم این که آیا وجوب اجتناب است یا میگوید نه اینجا نجس است، ملاقی نجس است. اگر وجوب اجتناب است به وجوب اجتناب سرایت ندارد و الی آخر مبانی که دیروز عرض کردیم.
و اما صاحب کفایه که میگوید اینها در زمان واحد هستند، این هم ارزشی ندارد، بودن زمان واحد تأثیرگذار نیست. مسئله بحث زمان واحد نیست.
س: ابداع نفس صورت میگیرد در زمان واحد
ج: نمیگیرد. چرا؟ چون آن بالاخره ملاقی است طرف علم نیست که.
س: نفس آن را ناچیز میداند توجه نمیکند
ج: فرض کنید مثلا حالا یک جایی مثلا پارچه نجسی است، دو تا پارچه تر هستند، و دست شما روی یک پارچه هست. بعد فهمیدید که یک قطره بولی روی یکی افتاد که اگر افتاده باشد مثلا توی آن پارچه تر به دستتان نفوذ کرده. شما چه جور حکم میکنید به اینکه دستتان نجس شده؟ این که این پارچه خوب دقت کنید، این که این پارچه ملاقی بول است، این ابداعی است. ملاقی ابداعی سرایت نمیکند که. ملاقی واقعی سرایت میکند. این که ملاقی ابداعی است. ادلهای که میگوید حتی نجس منجس است، یا متنجس است منجس است، مرادشان واقعی است. نه آن ذهنی. میگویند یک کسی رفته بود جایی میگفت مثلا ما به قول خودش اسمش را گذاشتیم فلسفه یک تخم مرغ داریم مثلا من اصرار کردم ده تا تخم مرغ خرید، بعد همان را گذاشت برای شامتان. گفت آقا بعد یکی کم است، گفت نه آن نُه تایی که خودتان درست کردید، مجموعا ده تا میشود. حالا ابداعی که آدم را سیر نمیکند که تخم مرغ ابداعی. ملاقی ابداعی تأثیر ندارد که. تأثیر مال واقعی است. این خلاصه بحث. مثالش هم خیلی واضح است. حالا مثال آخری. دو تا پارچه خیس است که دست شما روی یکی هست. بعد یک قطره، چون میخواهم بگویم که شناخته هم نشود، یک قطره بول روی یکی از این دو پارچه افتاد. آیا دست شما که ملاقی با یکی هست، نجس میشود یا نه؟ صاحب کفایه میگوید زمانش یکی است. خب زمانش یکی باشد. سر نجاست دست شما وقوع بول رویش نیست. سرش ملاقات با ملاقی بول است.
س: بالاخره نفس دارد این وحدت را میبیند دیگر شما بحث کنید روی ابداع نفس
ج: خب اگر عدهای در زمان 21:36
س: خب زمان بالاخره یک دوئیتی میآورد
ج: چه دوئیتی ایجاد میکند؟ نکتهای ندارد که.
یعنی شما میخواهید یک توسعه بدهید، مثل اینکه به قول صاحب کفایه یک اناء را دو اناء بکنید. خب بعد از اناء میشود. شما علم پیدا کردید یا این پارچه تر به آن قطره بول رسیده، دست بزنید این هم میشود چه فرقی میکند.
لذا من آخر امر به اینجا میخواهیم برسیم این تقسیم بندی که اینها کردند هیچ اثری ندارد. چرا؟ چون یک زاویه بحث فقهی است. این زمان و تقدم و تأخر رتبی و اینها در این مسئله هیچ تأثیر ندارند. چرا؟ چون آن قسمت دوم را ما از فقه داریم اثبات میکنیم. بله اگر ما از فقه درآوردیم ملاقی بول دقت بکنید، خودش بول است. بله من دستم به بول خورده لکن بول ابداعی. یا اثبات بکنیم در علم اجمالی اثبات میکند هذا ملاقی للبول واقعا، این ملاقی واقعی بول است. نه فقط ترتیب آثار وجوب اجتناب.
و لذا عرض کردیم در بحث ملاقی عدهای از آقایان از این راه رفتند. شما در اینکه اطراف علم اجمالی میگویید وجوب اجتناب، نمیگوییدملاقی نجس، میگویید وجوب اجتناب. وجوب اجتناب که سرایتی نیست که. نجس سرایتی است. این وجوب اجتناب را به حکم عقل گرفته. احکام عقلی که نجاست نمیآورد که. شما وجوب اجتناب را به حکم عقل گرفتید. حکم عقل که سرایت نمیکند. چه سرایتی میکند. اگر بنا شد این تصور بیاید زمان چه تأثیری دارد؟ این مثال را دقت بکنید. دو تا پارچه خیس، دست شما روی یکی است. میدانید یک قطره خون روی یکی از اینها افتاده یا قطره بول، تشخیص هم داده نمیشود. سر اینکه دست شما نجس شده چیست؟ یک عدهای از آن راه رفتند. ما در اینجا وجوب اجتناب داریم، وجوب اجتناب سرایت نمیکند. آقای خویی میگوید نه اینجا موضوع تام است. موضوع تامش این است، ملاقی دست با ملاقی بول. این دست شما معلوم نیست با ملاقی، این را حکم به اجتناب میکنید، اما ملاقی بول نیست، ملاقات با ملاقی بول محقق نشده، با علم اجمالی هم این را اثبات نمیکنید. این هم راه آقای خویی بود.
راهی هم که ما رفتیم. من میخواهم راهها را بگویم که برایتان روشن بشود. ما گفتیم علم اجمالی فقط تأثیرش این مقدار است. میگوید این پارچه تر با آن پارچه تر را اجتناب بکن. یا این ملاقی بول است، آن هم ملاقی بول است به حد اجتناب.
و اما مسئله دست؛ دست که به این دو تا پارچه خورده، این اصلا ربطی به علم اجمالی ندارد، این بر میگردد به باب فقه. اصلا این قسمتش مال فقه است. البته تأثیر علم اجمالی هم هست. اما از اینجا به بعد، یعنی اگر ما گفتیم این دو تا تقسیم است، حالا این تقسیم، شما دو اناء را که تقسیم میکنید میخواهد یک زمان واحد باشد یا دو تا زمان، چه فرقی میکند. یعنی شما بعبارة اخری من توضیح دادم، خیال میکنید این ملاقاة یک امر واقعی است، کأنما آب را دو قسمت کردید. خب الان بعد از اناء باشد، باز هم ملاقی است. فرقش چیست؟
س: بحث در ابداع است طبق مبنای ایشان. آن ابداع نفس یک امر ریاضی وار نیست که ابداع در زمان واحد باشند، دست را با آن پارچه یکی میبیند
ج: نه یکی نمیبیند، میداند خون، بول روی
س: هر دو خیس هستند دیگر
ج: باشد خیس باشند. اگر دست به آن سرایت بکند از باب ملاقات است. بول روی دست نریخته که.
س: پس احتمال ملاقاة با نجس و نجس شدن یکی است
ج: احتمال که منجس نیست که.
ببینید احتمال چه کار میکند؟ احتمال میگوید وجوب اجتناب. این وجوب اجتناب عقلی است. احکام عقلی که منجس نیستند که. روی تصور ما این میشود ملاقی ابداعی. ملاقی ابداعی که ادلهای که میگوید ینجسه، در حدیث واقعی است، ابداعی نیست که. آن نجس واقعی هم جامع است. بله، اگر دستش را به هر دو پارچه زد نجس میشود. اما مادام روی یکی است نجس نمیشود.
اگر شما گفتید اینجا تقسیم است به صاحب کفایه به دو اناء. خوب دقت کنید، مثل آقای خویی. میگوید زمان، خب زمانش هم دو تا باشد، چه فرقی میکند؟ من نمیفهمم فرق این چیست. شما علم اجمالی پیدا کردید یکی از این دو پارچه تر ملاقی بول است، بعد به یکی دست زدید، آقای خویی میگوید نه اینجا نجس نمیشود دستش. اما دستش بود، افتاد نجس میشود. چه فرقی میکند؟ چه نکتهای دارد؟
س: خب برای یکی ابداع دلیل میخواهد برای یکی نمیخواهد. این جوری میشود فرق گذاشت.
ج: این ابداع جدید، نکتهاش در هر دو یکی است. ابداع نیست، حکم فقهی است. اگر از ادله فقهی آن جور فهمیدیم این جور در میآید، اگر نفهمیدیم جور دیگر در میآید. تأمل بکنید مطلب را.
پس خوب من این مسئله را روی مبانی گفتم برای اینکه این دیگر خیلی چون در این اثناء هم خیلی از ظرافتهای علم اجمالی روشن میشود. و الا نباید در بحث ملاقی این قدر صحبت بکنیم.
پس بنابراین مرحوم شیخ البته ما با مبنای مرحوم شیخ موافق نیستیم. آنها از راه اصل وارد شدند، ما از راه علم وارد شدیم. با مبنای اصلی مرحوم محقق عراقی و صاحب کفایه موافقیم که از راه علم آمدند. لکن از راه علم که آمدند این تمامش روی اصول، بله، اگر گفتیم علم اجمالی تشخیص تنقیح موضوع میکند، ایجاد موضوع میکند، قبول است، یا ظن به موجود وجود نجس، ظن پیدا میکنیم که این ملاقی است و این ظن هم حجت است. این هم قبول است این دو راه قبول است. اما اگر گفتیم فقط وجوب اجتناب؛ خب وجوب اجتناب اگر حد علم اجمالی فقط وجوب اجتناب بود. وجوب اجتناب چیزی نیست که منجس باشد. این اناء شما از آن این پارچه از آن اجتناب میکنید، خیلی خب، اجتناب از پارچه. این وجوب اجتناب از پارچه چیزی نیست که سرایت بکند به آن یکی دیگر.
پس بنابراین جواب
س: وجوب اجتناب یعنی چه؟ یعنی اگر ملاقات هم کرد پس باید اجتناب کرد دیگر
ج: نه یعنی مثلا با آن نماز نخوان
اما اگر ملاقاة کرد آن یکی دیگر نجس میشود، این در نمیآید از آن.
س: استاد تساند قانونی را که میفرمودید اینجا نیست. اگر اجتناب لازم است باید پس تمام لوازمش هم لازم باشد.
ج: اگر دقت بکنید، اگر شما آن جور فهمیدید میخواهد زمان ملاقات همان وقت باشد یا بعد باشد، چه فرق میکند؟ اشکال را دقت میکنید؟ این که آقای خویی بین دو تا فرق میگذارد، چه فرقی میکند؟
مرحوم آقای نائینی فرق نمیگذارد. همین هم درست است.
س: حاج آقا چون ملاقاة فرع بر این است که یک چیز باشد در یک زمانی، بعد به آن اتصال برقرار بشود که واژه ملاقاة معنا پیدا بکند. دست شما وقتی روی پارچه نجس بیافتد، کانه دست شما با پارچه یکی است، اصلا ملاقاة دیگر ندارد.
ج: خیلی خب کأنه دیگر. این کأنه را میفرمودید، خودتان فرمودید کأنه. این کأنه در فقه کأنه چیزی درست نمیکند. نجس درست میکند نه کأنه. خب حرف ما هم همین است. میگفت اعلم بناصرنا بلسانه. حالا مطلب یک چیز دیگر بود اما تأیید بنده در آمد. همین که میفرمایید کأنه
س: نه میخواهم بگویم شما کی میگویید ملاقاة؟ زمانی که
ج: ملاقاة هست، این تکوینی است
س: زمان اول باشد یک چیز دیگر به آن بچسبد دیگر
ج: بول روی دست من نیفتاده روی پارچه افتاده
س: خب روی پارچه افتاده
ج: به سرایت. آیا سرایت به دست من کرد یا نه؟ اینجا را میگوییم فقه متعرض است. هم اصول متعرض میشود.
س: نه میخواهم بگویم نگاه مرحوم خویی رضوان الله تعالی علیه روی این بحث واژه ملاقاة زوم کرده. ملاقاة این است که یک چیزی
ج: ایشان نظرش این است که تقدم، یعنی کلام نائینی را گرفته، تقدم و تأخر رتبی، میگویند تأثیر ندارد، تقدم و تأخر زمانی تأثیر میکند. خب به نظر ما چه فرقی میکند؟ تقدم و تأخر زمانی چه فرقی میکند؟
اگر شما هر نکتهای را بگیرید در تقارن، در تأخر هم هست. فرقی نمیکند. مرحوم آقای خویی میگوید اگر متأخر شد آنجا به اصطلاح ملاقی نجس نیست. اگر همزمان بود نجس است. خب چه فرقی میکند همزمان باشد. آن نکته این است این دست شما اگر بخواهد نجاست پیدا بکند از راه ملاقات با این لباسی است که تر است و توش یک قطره بول افتاده است. این اگر تأثیر داشته باشد قبلش هم فرق میکند بعدش هم.
و لذا ما فکر میکنیم مرحوم شیخ و مرحوم آقای نائنی اینها بهتر در مسئله، چون هر دو را یکی گرفتند. بهتر در مسئله وارد شدند، فقط ما مبنای اینها را قبول نداشتیم. یک. دو، گفتیم این مسئله نکته فقهی هم دارد به اصول تنها حل نمیشود. به جریان اصول حل نمیشود. نکته فقهی دارد. و آن نکته فقهی در باب ملاقاة است.
خب رأی صاحب کفایه هم روشن شد. صاحب کفایه از راه علم آمده وما هم با ایشان موافقیم.
انما الکلام ایشان میگوید این علم سه تا ابداع میکند؛ هم این پارچه هم این پارچه هم دست شما. ما میگوییم دو تا ابداع میکند. علم شما دید یک قطره بول در یکی از این دو پارچه افتاد. ایشان صاحب کفایه میگوید، البته صاحب کفایه این حرف من را نمیزند. روی مبنای ایشان با تطبیق مبنای بنده، تلفیق بین دو تا. حالا از راه علم گرفتیم، ببینید من میخواهم همان حرف ایشان را به تعبیر خودم بگویم. نه اینکه تعبیر ایشان تعبیر ابداع ندارد که.
ببینید دقت بکنید، ایشان میگوید چون ملاقاة همزمان با به اصطلاح وقوع نجس است، این سبب میشود که آن ابداع شما سه تا بشود. سوال این است: شما سه تا ابداع میکنید یا دو تا؟
س: شما میگویید دو تا ایشان میگوید سه تا
ج: آهان ایشان میگوید سه تا. حالا خصوص اینکه روایتی ندارد که نصی که ندارد. خب ما همه عقلا و سیره عقلا. ما وقتی نگاه میکنیم میبینیم قطره خون یا در این پارچه هست یا آن پارچه. ایشان میگوید نه سه تا؛ یا توی دست. دست دیگر معنا ندارد که. دست اگر بخواهد ابداعی بکند، اگر بخواهد کاری بکند، این باید در ادله ملاقاة و تنجیز کاری بکند، در آن نگاه بکند.
س: خب آنجا ملاقی و ملاقا یکی است. دست کأنه جزوی از پارچه است
ج: یکی اگر دیدید، خیلی بعید است؛ یعنی تقسیم شده. اگر با این ملاقاة تقسیم شده باشد، با تقدم و تأخر هم باید بشود.
س: حاج آقا در مثالی که اینها میزنند وجه خصوصیتی مثل ظرف آب که
ج: میگویم من ظرف آب چون آب مایع یک شبهه دیگر دارد عین مایع موجود است
س: همان خصوصیت را شاید که این صاحب کفایه هم گفته
ج: نه مثال را روی خصوصیت نزدند. مثال جایی است که تنجیس ملاقی فقط به ملاقاة باشد. و چون اینها قاعدهای دارند که تنجیس شرطش با وجود رطوبت ثانی و مسری است به قول آقایان. باید رطوبتی باشد. ما این تصویر را کردیم که مشکلی برای ذهنتان پیش نیاید.
روشن شد من میخواهم چه عرض کنم؟
و از طرف دیگر نکتهاش این است که شما از کجا میگویید دست با ملاقی بول؟ خب شاید بول آن یکی باشد. یعنی این علم روی این ملاقی اثر نمیکند. من میخواهم این را بگویم. مگر اینکه یک، حدود علم را بیان بکنیم و کاری که میکنیم. دو، حدود ملاقاة را شرعا و فقها بیان بکنیم.
حدود علم به قول آقایان وجوب اجتناب است. این را ما داریم. این که وجوب اجتناب. این که میگوییم وجوب اجتناب. خب سوال، وجوب اجتناب، مخصوصا که آقایان وجوب اجتناب را عقلی میدانند. آیا احکام عقلی منجس هستند؟ آیا وجوب اجتناب تنجیس میآورد؟ خب فرض کنید وجوب اجتناب؛ پس اگر دست به این خورد به یجب الاجتناب، این نجس میشود. این از کجا؟
س: مگر ابداع عرفی
ج: مگر اینکه اینجا هم بگوییم یجب الاجتناب، نگوییم نجس. باید وجوب اجتناب بگیریم. آن هم چون حکم عقلی است سرایت ندارد. این عقل است دارد حکم میکند.
راهی که ما رفتیم ابداع بود. ما حرفمان این است؛ معلوم شد این مبانی را مدام تصور بکنید خودتان هم در منزل بنشینید شب یا در راه فکر بکنید، شما ابداع چه میکنید، دو تا یا سه تا؟ من میگویم ابداع دو تا میکنیم دیگر. یا روی این پارچه افتاده یا آن پارچه. اما مسئله دست را از باب ملاقاة باید حکمش را پیدا بکنیم. روشن شد؟
اگر ادله ملاقاة شامل اینجا نشد دیگر، و خود علم اجمالی، از آن راه باید وارد بشویم.
این خلاصه این صورت اولی. من چند تا وجه را گفتم کمی هم توضیح دادم تا بقیه وجوه هم روشن بشود.
س: پس بحث فقهی شد دیگر. دیگر بحث فقهی است الان
ج: بحث فقهی و اصولی. چون آن تأثیر علم را هم چهار تا احتمال دادیم. چون اینها قبول کردند فقط وجوب اجتناب.
س: 34:49
ج: خب نه آن نکته اصولی هم هست. اگر بگوییم این علم ما تبدیل به ظن میشود. من ظن دارم این ملاقی بول است و بگوییم ظن منجز است، پس این پارچه ملاقی بول است، نجس است، به خاطر ملاقاة. خب این سرایت میکند. دقت کردید؟ این فرق میکند. پس هم مبانی، دیروز توضیح دادیم هم مبانی اصولی باید بررسی بشود هم مبانی فقهی. این جا آقایان همین جور برداشتند اصول روی اصول پشت سر هم آوردند یعارض، من فکر میکنم خیلی راه درستی نباشد.
س: یعنی در واقع سوال شما این است که آیا ملاقی نجس ابداعی هم نجس هست یا نه؟ در واقع سوال فقهی این است.
ج: بله این است نکته فقهی. ملاقی ابداعی شما دو تا ثوب است. دست شما جزو ملاقی ابداعی نیست. جزو به اصطلاح ملاقی ابداعی نیست. ملاقی با ملاقی ابداعی است.
س: یعنی با ملاقی نجس ملاقات کرده
ج: هان، با ملاقی با نجس نه خود نجس
س: ملاقاة با هر دو چه میشود؟
ج: خب میشود علم تفصیلی. جای بحث ندارد.
فکر میکنم خیلی راههایی که ما میرویم روشنتر است. فقط تحیر میکنیم که خیلی باعبارات نمیسازد و گاهی به خودمان هم شک میکنیم.
و اما الصورة الثانیه، صورت ثانیه هم مثالش واضح است. امروز که روز یکشنبه است، فهمید که روز پنج شنبه یک قطره بولی در یکی از این دو پارچه تر افتاد واین دو پارچه تر بودند تا روز جمعه. دستش با یکی ملاقات کرد. امروز یکشنبه تازه این را فهمیده. پس ملاقاة به وجود واقعیاش بعد از علم است. لکن الان که علم پیدا میکند در مقام علم الان یک زمان هستند، الان. هم علم پیدا کرد به نحو علم اجمالی خودش روز پنج شنبه، هم به ملاقاة. الان به لحاظ عمل خودش. پس به لحاظ واقع در طول زمان هستند. اما به لحاظ علمش در یک زمان هستند. الان علم پیدا کرد. هم علم پیدا کرد به نجاست احدهما روز پنج شنبه، هم علم پیدا کرد به این.
مرحوم آقای خویی هم در اینجا یا جای دیگر فرمودند: و قد ذکرنا فی الدورة السابقه عدم وجوب الاجتناب، مثل صورت اول. که ملاقاة بعد از علم باشد. عدم وجوب الاجتناب عن الملاقی فیها. لان المعلوم بالاجمال هی نجاسة المردده بین المائین فی مفروض المثال و اما الثوب فلیس من اطراف العلم الاجمالی. فیکون الشک فی نجاسته شکا فی حدوث نجاسة جدیده غیر ما هو معلوم اجمالا فلا مانع من الرجوع الی الاصل فیه. این فرمودند فقد ذکرنا فی الدورة السابقه.
بعد هم یک فرقی. بعد از یک سطر چون اینها خیلی نکته فنی ندارد متعرض نمیشویم.
و لکن الظاهر عدم الفرق بین الصورتین؛ این صورتین مرادش اول و دوم دوم، چون دوم را دو تا کرد. در آنجا هم فرقی ندارد.
خب چه نکته فنی اصولیاش را بگوییم حالا. نکته فنی اصولیاش مهمتر است. اولا یک نکته را عرض میکنم. اگر آدم سابقا یک مبنایی داشت، بعد معلوم شد مبنایش باطل است، خب ذکر آن مبنا چه فایدهای دارد؟ خب خودش فهمیده باطل است. ذکرنا فی الدورة السابقه. بله، ایشان خوب بود از نظر علمی میگفتند فقد یحتمل مثلا که ان یقال بعدم وجوب الاجتناب. مثلا یحتمل، و بنینا علی هذا الاحتمال کنا هذا الاحتمال سابقا، بعد، و الا بگویند فقد ذکرنا فی الدورة السابقه، بعد هم فهمیدیم کلام ما باطل است. عادتا این ارزش ذکر ندارد. من چند دفعه عرض کردم یک مشکلی من در بعضی عبارات دیدم اسم نمیبرم. ماها متعارفمان است در هر مسئله اصولی و فقهیاش شب که مطالعه میکنیم ممکن است بیست سی تا احتمال در ذهنمان بیاید مسائل یحتمل. بعضی همین احتمالاتی که شب در ذهنشان میآید صبح میآیند در درس میگویند، همه هم مینویسند. خب این خیلی مصیبت است. این احتمالات ارزش نوشتن ندارد. این که من سابقا یک چیزی گفتم، حالا فهمیدم باطل است، برگشتم، این تعبیر به نظر ما خیلی تعبیر دقیق و لطیفی نیست.
ایشان بگویند فالیمکن القول مثلا بعدم تنجیز به این نکته، و لکن الصحیح نه، وجوب اجتناب.
چرا؟ حالا نکته فنیاش را، حالا من آن نکته فنی را، چون این نکتهها را من سابقا خودم گفتم. حالا ما خیال میکردیم آقای خویی نگفتند بعد لذا هم چند روز پیش گفتیم معلوم شد.
آن نکته فنی دقت بکنید، در باب علم، چون علم طریق به واقع است، خوب دقت کنید این مقدمه اول. پس نظر ما باید به واقع باشد. این مقدمه دوم. چون علم طریق است به واقع، پس باید نظر ما به واقع باشد. اگر این دو تا مقدمه، دو تا مقدمه مختصر، قبول کردیم، در واقع علم اجمالی پنج شنبه بوده، ملاقات جمع بوده، پس منجس نیست. یعنی وجوب اجتناب به اصطلاح ندارد. این اگر واقع.
در مقابل این، این خلاصه نظر آقای خویی در دوره سابقه به قول خود ایشان. ایشان کاشکی به جای نظر این جور مطرح میکردند. قریب به دو صفحه یک صفحه و نیم مطرح کردند یک مقداری هم ابهام دارد. ببینید چون علم شأنش طریقیت است، پس علم ناظر به واقع است. درست شد؟ واقع هم در اینجا در زمانش مختلف است. پس علم اجمالی منجز نیست. چون علم اجمالی روز پنج شنبه بوده، ملاقات روز جمعه. در مقابل میگوید درست است خوب دقت بکنید، درست است که واقع متغیر است، اما اینجا ما میخواهیم با علم اصل درست بکنیم. ما واقع را کار نداریم، علم را کار داریم نه واقع را. چون ما به قول ایشان در اینجا صحبت تنجز داریم. تنجز دائرمدار علم است. خوب دقت بکنید. اگر دائرمدار علم شد، علم ما یک زمان است. چون من الان اگر علم پیدا کردم به وجود علم اجمالی یا ملاقاة. این لحظه که من علم دارم یکی است. روشن شد؟ خیلی به نظرم مختصر.
شما واقع را نگاه میکنید یا علمت را نگاه میکنید؟ واقع را نگاه کنید در طول زمان هستند. علمتان را نگاه کنید یک زمان هستند. علم را که نگاه کنید یک زمان هستند. یعنی چه؟ یعنی اینکه الان شما هم علم پیدا کردید که یکی نجس بوده، در همان زمان هم علم پیدا کردید به ملاقاة. علمتان به ملاقاة با علم اجمالی به اینکه یکی نجس شده، یکی است، زمانش یکی است.
آن وقت ایشان میگوید ما در اینجا تابع واقع نیستیم، تابع علم هستیم. چرا؟ چون در باب اینجا تنجیز علم اجمالی تابع علم است. و لذا ایشان هم میفرمایند بعبارة اخری لا بد فی جریان الاصل من الشک الفعلی؛ شک و علم باید فعلی باشد. این را ما چند دفعه توضیح دادیم. حتی در سابق یادم میآید که میگفتیم چرا آقای خویی این مطلب را نفرمودند. مثلا نگفتند که در باب استصحاب، ایشان میگوید کما یأتی التعرض له مفصلا فی باب الاستصحاب، در تنبیهات. این تعبیر آقای خویی.
پس تعبیر آقای خویی در اینجا ما واقع را نمیبینیم، علم را میبینیم. چرا؟ چون ما تنجز میخواهیم. تنجز هم تابع علم است، تابع واقع نیست. و به لحاظ علم زمان یکی است؛ به لحاظ واقع زمان دو تاست. به لحاظ علم زمان یکی است.
این مطلبی که ایشان فرمودند ما این را توضیح دادیم. این مقدار ایشان هم به نظر من کم است. این که علم تنجزش به لحاظ واقع است، این تکوینی است، وجدانی من تعجب میکنم از آقای خویی که میخواهند این طور بگویند. آن نکته را توضیح ندادند. عرض کردیم علم کاشف است، کاشفیتش هم ذاتی است، بلکه ذات کشف است، نه اینکه کاشفیتش ذاتی باشد. کاشفیت علم اصلا قابل تفکیک نیست. بحث تنجز و حجیت چیز دیگری است.
ما این توضیح را دادیم تنجیز علم تفصیلی یعنی ثبوت واقع، ما به واقع برسیم. این که ایشان میفرمایند تنجز تابع علم است، آن تنجزی که تابع علم است، در باب علم تفصیلی خود واقع است. در باب علم اجمالی تولید است. این را ننوشتند ایشان. مشکل ما با ایشان همین است. یعنی این مطلبی که ایشان فرمودند درست است، ما میخواهیم تولید بکنیم. این تولید تابع علم است.
ما عرض کردیم علم خودش کاشف صرف است. علم طبیعتا خوب دقت کنید، چیزی اضافه نمیکند. مثلا شما میبینید زید دو تا بچه دارد.خب دو تا بچه دارد دیگر، شش تا که نمیشود دیگر. چهار تا که نمیشود. 43:56 مگر چشمش یک جور دیگر باشد. اگر میبینید دو تا بچه دارد دو تا دارد. نمیگویید چهار تا دارد. تابع واقع است. لکن ما در باب علم اجمالی تنجیز علم اجمالی فرق میکند با علم تفصیلی. چون شما میدانید این نجس به یکی رسید، اما از دو تا اجتناب بکن. ببینید دو تا اجتناب بکنید.
این نکته را اگر ایشان توضیح میدادند خیلی روشن بود. ما در باب علم اجمالی چرا ایشان میگوید تابع علم، ما به واقع کار نداریم. خب به ایشان میگویند آقا علم چون طریق صرف است، واقع را میبینیم ما به علم کار نداریم، چون علم طریق صرف است، آینه صرف است. جواب دقت بکنید؛ عرض کردیم تنجیز علم در باب علم تفصیلی یک نکته دارد؛ تنجیز علم در باب علم اجمالی نکته دیگری دارد. نکتهاش به آینه بودن و مرآتیت صرف علم نیست. طریقیت صرف علم نیست. و الا اگر طریق باشد خب ما یکی علم که بیشتر نداریم، چرا دو تا اجتناب بکنیم.
پس این مطلبی که ایشان فرمودند و ما این را به صورت بسیار مفصلی چند بار توضیح دادیم که در باب اصول عملیه هم شک و هم علم هر دو به نحو اندکاکی اخذ شدند. نه به نحو طریقیت صرف. و الا آن آثار ندارد که.
این دیگر توضیحاتش… مطلب ایشان درست است. این مطلب درست است. یعنی شما علمی میخواهید که الان میخواهد تولید بکند. علمتان الان پیدا شد. آن علم که میگوییم ملاقاة روز جمعه بوده، نجس برخورد با نجس روز پنج شنبه بوده، آن علم کاشف صرف است. آن هیچ تصرفی نمیکند. الان یک علمی آمد که از دو طرف اجتناب از دو طرف، این امروز آمد. این علم که آمد این تأثیر دارد. آقای خویی به نظر ما درست توضیح ندادند. من یک توضیحی را که عرض کردم خیلی، این راست است ایشان، این تابع علم است نه تابع واقع. درست است علم طریق صرف است و ما به واقع نگاه میکنیم. این در جایی است که بخواهیم به مقدار واقع، به مقدار مکشوف تنجز قائل بشویم. اگر تنجیز ما بیش از مقدار مکشوف است، این تصرف است. این ابداع است. این ابداع تابع علم فعلی است. این خوب دقت بکنید، ابداع تابع علم ما در اینکه روز پنج شنبه یک خون افتاد، این ابداع تابع آن نیست. این ابداع ما تابع وقوع در فی احد الانائین نیست. این ابداع تابع علم ما به وقوع دم فی حد الانائین است. و چون این علم به نظر ایشان با ملاقاة یکی شده مثل صورت قبلی میشود. البته ما قبول نکردیم صورت قبلی را. به نظر ایشان اینجا هم وجوب اجتناب است.
تأمل بفرمایید به نظرم توضیحات بنده روشن بود.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین