خارج اصول فقه (جلسه90) دوشنبه 1394/01/31
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث در مورد ملاقی بعضی از اطراف در شبهه محصوره بود.
و عرض کردیم طبق قاعده خودمان برای اینکه مراجعه آقایان واضح بشود، بحث را از کتاب مرحوم استاد مصباح الاصول ایشان میخوانیم.
و بعد بنا شد که تفاسیر مسئله را در آخر انشاء الله بگوییم.
عرض کنم که ایشان فرمودند سه تا مسئله، خب واضح است به خاطر اینکه این ملاقات یا قبل از علم است یا بعد از علم است. و فرمودند اما مسئلة الاولی که ملاقات و علم بعد از علم اجمالی باشد. ملاقاة و العلم بها؛ یعنی علم ملاقات. مثلا علم اجمالی دارد یکی از این دو اناء نجس است، قطره خونی که در یکی از این دو اناء افتاد یا ظرف افتاد. بعد لباس او یا دست او با یکی برخورد کرد. آیا این هم نجس میشود یا نه؟ و آیا این هم وجوب اجتناب دارد؟ حالا اگر نجس نشود وجوب اجتناب دارد یا نه؟
من طبعا عرض کردم روی جهاتی اول کلمات ایشان را اجمالا چون بعضی جاها تفصیل دارند دیگر آنها را خود آقایان مراجعه کنند. آن نکات فنی را ابتداء عرض میکنیم بعد میرسیم به تحقیق مسئله.
فرمودند فملخص الکلام فیها ان نجاسة الملاقی علی فرض تحققها لیس توسعا فی نجاسة الملاقی؛ ایشان قاعدتا خیلی خوش بیان هستند مرحوم استاد رضوان الله. تعجب میکنیم اینجا خیلی قشنگ توضیح ندادند. ایشان باید این جور میفرمودند که در باب، اصلا این مسئله یک نکته فقهی دارد.
من عرض کردم همیشه یک نکته خیلی ظریف است. هر مسئلهای را که در اینجا میآوریم، یکی نکته اصولی دارد، یکی نکته فقهی دارد. الان نکته اصولی به این عنوان است که ملاقی احد اطراف. لکن این خودش یک نکته فقهی دارد. اصلا قبل از این که وارد ملاقات بشویم، این یک نکته فقهی دارد. و آن نکته فقهی این است که اصولا سر تنجیز منجس چیست، نجس چیست، این باید روشن بشود.
مثلا فرض کنید یک آب، حالا علم اجمالی نباشد، تفصیلی. این لباس شما با خون ملاقات کرد، خشک شد. حالا فرض کنید خشک هم شده. آثار خون هم نیست، با بول که دیگر آثار ندارد. دست تر شما به لباس خورد، خود لباس، هم خود لباس هم دست تر شما. سر اینکه این نجس میشود چیست اصلا سر نجاست چیست؟ تنجیس ملاقی بر چه اساسی است؟ آن که ملاقات میکئد، در همین مثال ما لباس شما بول بوده، بول هم الان فرض کنید خشک شده. دست تر به آن میخورد، میگوییم نجس میشود. این سر این تنجیس چیست؟ این باید توضیح داده بشود.
این نکته نکته فقهی است. خود ثوب، سر تنجیس ثوب چیست؟ دست ما که به ثوب میرسد، به لباس میخورد. سر این تنجیس چیست؟ سوالی که هست. این نکته فقهی است. این نکته اصولی نیست.
مثلا فرض کنید خون شما به لباس خورد. چرا لباس شما نجس است؟ سرش چیست؟
مرحوم استاد در ظاهر کلماتشان، البته ایشان خیلی خوش بیان بودند، عادتا باید این را توضیح میدادند. تعجب میکنم چطور مبهم وارد شدند. ایشان باید میفرمودند که دو احتمال هست؛ یک احتمال این است که اصلا ملاقات خودش توسعه نجس است. یعنی این توسعه تا اینجا پیش برویم که اگر خون با لباس شما ملاقات کرد، کأنما اصلا لباس شما خون است، حکم خون پیدا میکند. دو تا خون داریم؛ یکی خود خون، یک خونی که لباستان میخورد، آن لباس هم میشود خون.
پس یک سر در باب تنجیس این توسعه است. اصولا سرش توسعه است. و بگوییم مثلا فرض کنید بول به لباس شما خورد؛ این لباس شما حکمش، حکم بول است. اگر دست شما هم به لباس خورد، این کأنما ملاقی با بول است. دست تر داشتید، لباستان خشک شده. و اصولا تنجیس عبارت از این است؛ عبارت از سرایت آن نجس به آن متنجس به حیثی که یصبح عینه؛ میگویم مناسب بود استاد این را اولا توضیح میدادند، در خلال مطالب آمده و اینجا نیامده، اما این واضح واضح است.
مرحله دوم احتمال دوم که ایشان در اینجا فرمودند این است که نه، اصولا نجس هست، اما از مقوله خود آن عین نجس نیست. یک نجس جدیدی است. به نحو سرایت است. حالا ایشان سرایت را تعبیر کرده حصول معلول از علت به تعبیر ایشان. یا به قول مرحوم آقا ضیاء مثل حرکت مفتاح از حرکت دست؛ شما دستتان را تکان میدهید کلید را میچرخانید. دست شما تکان خورده، کلید هم تکان خورده دیگر کلید هم تکان خورده. یک نوع سرایت است. دست شما یک حرکت است، حرکت مفتاح یک حرکت دیگری است.
پس در حقیقت از این خون یک نجاستی به لباس سرایت کرده و این نجاست جدید است. غیر از خون است. این نجاست غیر از بول است. بول به لباس شما رسید، الان لباس شما نجس است نه اینکه لباس شما بول است. بله این نجاستی که در لباس شما آمده سرایت کرده از آن عین نجاست. لکن بول نیست. و لذا مثلا اگر بنا بشود حالا فرض کنید من باب مثال میخواهم بگویم دست تر خورد به این لباس؛ این دست تر اگر قبول بکنیم که متنجس است اولا منجس است، این باز یک نجاست جدیدی است. این نجاست بول نیست. به دستتان نمیگویند ملاقی بول، میگویند ملاقی متنجس به بول. و لذا اگر لباس را در باب بول دو بار باید بشوییم، دستتان یک بار کافی است.
اما اگر قائل به توسعه شدیم، آن هم باید دو بار شسته بشود. یعنی اگر دست شما به بول بخورد دو بار؛ دست شما به لباسی بخورد که متنجس است به بول، آن هم باید دو بار.
ببینید مرحوم آقای خویی از این راه وارد شدند؛ چون من الان فعلا اجمال دارم میگویم و فقط نکات فنی را راجع به عبارت ایشان متعرض میشویم، نه خود مطلب.
س: لباس هم اینجا بایددو بار بشوییم
ج: لباس چون با بول ملاقی بول است.
س: خب باز هم چون گفتیم خود بول
ج: اما اگر خود دست به لباس خورد؛ اگر بگوییم دست که به لباس خورد مثل ملاقی بول، آن هم دو بار. اگر گفتیم نه، این یک نجاست جدیدی است، دلیل بر تعدد نداریم.
ان نجاسة الملاقی، دقت بکنید. پس این مسئله را من همیشه عرض میکنم مسائل علمی را کاملا تحلیل بکنید. این مسئله مبتنی است بر یک نکته فقهی. آن نکته فقهی این است که نجاست ملاقی از چه جهتی است. سوال. ایشان میفرماید نجاست ملاقی، لیست توسعا فی نجاسة الملاقی؛ این توسعهای نیست در نجاست آن. ملاقی در اینجا یعنی آن که طرف علم اجمالی است. یعنی به عبارت اخری اگر شما این کاسه آبی که هست که میدانید یا این یا آن نجس است، این را دو قسمت بکنید، اگر دو قسمت بکنید، خب این سه هر کاسه بایداجتناب بکنید. اما لباس شما به این کاسه خورد، به این آب خورد، اجتناب لازم نیست. این فرقش ببینید چیست.
اگر گفتیم که ملاقات مثل توسعه است، هیچ فرقی نمیکند. و لا تکون بمنزلة تقسیم، ایشان میگوید لیست؛ و لا تکون بمنزلة تقسیم النجس الواحد الی قسمین؛ روشن شد؟ این مثل این نیست که شما یک کاسه را دو قسمت بکنید.
حتی تکون نجاسة الملاقی قسما من نجاسة الملاقی، آن را حساب.
بعد آن نکته یک کلمه است. نجاسة اخری، این یک نجاست جدیدی است. اگر نجاست جدیدی است، حکم ملاقا را ندارد. مثلا دست شما تر بود خورد به لباستان، لباستان به بول متنجس بود، دستتان را دیگر دو بار نباید بشویید، یک بار کافی است. لباس دو بار، دست یک بار. چرا؟ چون لباستان ملاقی بول است، دست شما ملاقی ثوب است. بله، اگر گفتیم ثوبی که با بول ملاقات کرده حکم بول است. بله درست است، مطلب درست است. آن هم دو بار. این نکته چیست؟ نکته فقهی است. این نکته اصولی نیست. این یک نکته فقهی است.
بل تکون، پس روشن شد؟ تمام نکته بحث این است که در اثر ملاقات یک نجاست جدید میآید. درست؟ از آن طرف هم این ملاقات باید با نجس باشد تا نجاست، ما هم که نمیتوانیم بگوییم ظرف دست راستی نجس است. ما که نمیدانیم ظرف دست راستی نجس است. پس شک میکنیم این نجاست جدید پیدا شد یا نه، اصل بر عدمش است. کل نکته فنی این است.
پس در بحث ملاقی که آقایان در علم اصول آوردند، نکته فنیاش یک بحث فقهی است. من همیشه عرض کردم بحثهای اصولی مثل منطق نیست. خیلیهایش نکات فقهی دارد. بایدآن نکته فقهی اول روشن بشود.
شما در باب ملاقات چه میگویید؟ اگر گفتید تقسیم کردید، بله، ثوب شما که با ظرف دست راستی خورده میشود طرف و میشود یجب الاجتناب. اگر گفتید نه، تعبد جدیدی است به معنای نجاست جدید؛ چون این تعبد را هم بعد توضیح میدهم. عرض کردم مباحث بعدی را بعد عرض میکنم.
بل تکون نجاسة اخری، روشن شد نکته فنی؟ این نکته فنی به همین یک کلمه است. نجاسة اخری. اگر نجاسة اخری شد شک میکنیم این نجاست جدید در لباس پیدا شده. این دیگر معارض ندارد چون مخصوصا آقای خویی، امثال آقای خویی در باب تنجیز علم اجمالی از راه تعارض اصول وارد شدند.
تمام نکته همین یک کلمه است. نجاسة اخری حاصله من نجاسة الملاقی، حصول المعلول من العله؛ حالا این حصول العلول من العله کمی ابهام دارد.
و لذا ممکن است که ما علت و معلول نگوییم، عرفی بگوییم. به قول آقا ضیاء مثل حرکت مفتاح که از حرکت دست پیدا میشود. شما که کلید را میچرخانید مفتاح حرکت پیدا میکند. این از حرکت دست است. حالا علت و معلول نخواهیم بگوییم اشکال ندارد.
و لذا لا تجری علی الملاقی احکام الملاقی؛ مثالش هم را عرض کردم. لباس شما با بول ملاقات کرده؛ خب این متنجس به بول است دو بار شسته بشود. دست تر شما به این لباس خورده؛ فرض کنید حالا خشک شده، نه اینکه عین بول وجود داشته باشد. چون اگر عین بول وجود داشته باشد باید دستتان به بول خورده بود. نه، خشک شده. خشک خشک.
و لذا هم عرض کردیم عده زیادی از اهل سنت قائلند که اصلا این پاک است. نه اینکه فقط… چون آنها میگویند زوال عین نجاست کافی است.
من عرض کردم به شما در حیوانات، در مثل زمین عادی، و حتی احتمالا در اشجار حالا محل کلام است. زمینی که ما فرش کردیم نه، زمین عادی مثل بیابان، اصلا اینها متنجس نمیشوند. زوال عین نجاست کافی است. همین که عین نجاست رفع شد، بدن گوسفند قطره خونی بود، بعد آمدیم نیست، همان کافی است، نمیخواهد شستن نمیخواهد.
اهل سنت همه را یکنواخت گرفتند. این فرق ما با اهل سنت. آنها در بدن انسان، لباس انسان، در و دیوار، هر چه که داریم، فرش و… آنها میگویند زوال عین نجاست کافی است.
حالا این هم باز بحث فقهی است که از این بحث کلا خارج میشویم. حالا بناءا بر مبنای اصحاب ما.
و لذا لا تجری علی الملاقی احکام الملاقی؛ حالا این و لذا لا تجری، خوب دقت بکنید، این کأنما مقام استظهار آقای خویی است قدس الله نفسه که از ادله این را در بیاوریم. خب این یعنی ایشان باید مثلا ایشان هم به همین اکتفا کردند به تعبیر لذا؛ یعنی ایشان باید یک اقامه دلیل بکنند که چرا نجاست جدید حاصل است و نجاست قدیم نیست. اصولا این را از لسان ادله یعنی ایشان باید در این جور مسائل یک، یک فهم عرفی و عقلایی ارائه بکنند؛ چون در فهم و عقلایی مثلا میگویند نجاسات مثل اوصاف ظاهریه است. مثل اینکه فرض کنید مثلا یک آشغالی به لباس شما هست، خاک به لباس شما هست، نجاست هم همین طور است. آیا این را ما این جوری بگیریم یا نگیریم که بعد عرض میکنم.
دو، از ادله چه در میآوریم؟ خوب دقت بکنید. از ادله مجموعه روایات چه در میآوریم؟ میگویم یک مقداری ایشان خیلی فنی متأسفانه، مطلبشان واضح است مراد ایشان، لکن کمی به هم خورده است.
و لذا این و لذا کأنما مقام استظهار است.
لا تجری علی الملاقی احکام الملاقی، فانه لو ولغ الکلب فی اناء فلا بد فی تطهیره من التعفیر، نه به این مقدار، حتی خب بحث سر این است که ولوغ اصلا چیست؛ این قدر فقها دقت کردند. آیا ولوغ به این است، مثلا حالا سگ دماغش یا لبش توی ظرف آب زد، این کافی است یا نه ولوغ باید با زبان باشد، اگر زبان نباشد ولوغ نیست. این در فقه میخوانیم دیگر در اینجا ما متعرض نمیشویم. ولوغ باید ظرفش آب باشد، اگر آب نباشد دیواره ظرف، گاهی ته غذا در ظرف میگذارند سگ میلیسد؛ آن هم بگوید آن هم ولوغ نیست. این باید دهانش با طرف زبان به آب بزند.
اضافه بر اینها مهمتر از همه مرحله اناء است. این خیلی قسمت مهم بحث است که از قدیم هم مطرح بوده است. اناء باز چیست؛ که من چند بار هم عرض کردم چون دیدیم بحث فقهی لطیفی است. گاهی دیدیم آقایان ما هم توجه نکردند.
اصولا با مجموعه شواهد روایات و لغت، حالا نمیخواهم وارد بحث فقهی بشوم. سه احتمال اساسی و ابواب، روایات و لغة الاقوال العلماء، سه احتمال اساسی در اناء هست. چون ایشان اناء را آوردند. یک، خصوص ظرفی که انسان در آن آب میخورد. بشقاب اناء نیست. اگر سگ زبانش را زد این تعفیر ندارد. با خاک نمیخواهد. خصوص آن ظرفی که؛ مثلا سینی اناء نیست؛ استکان اناء است، لیوان اناء است. آن ظرفی که آب را نگه میدارد. یعنی ظرفی که خصلتی دارد که آب توش میماند. این را میگویند ظرف آب خوری این اناء است.
دو، هر ظرفی که توش غذا یا آب، فرق نمیکند، سینی هم اناء میشود؛ چون توش غذا میخورند. هر ظرفی که توش یا غذا میماند یا آب میماند. هر چه ظرف باشد.
سه، هر چیزی که اگر آب تویش بریزیم، آب بماند، ولو ظرف هم نباشد مثل قاب عینک بنده فرض کنید. شما آب توش بریزید میماند دیگر ولو فرض هم نیست. فرض کنید داشبورد ماشین مثلا من باب مثال، تایر مثلا توش آب بریزید میماند. شما توی تایر آب ریختید سگ زبان زد، این سه اناء است، باید خاک مالی بشود. دقت کردید؟
این سه تا تفسیر را خوب در ذهنتان بار بیاورید.صاحب جواهر به این تفسیر سومی رفته است. پس این خیلی تأثیرگذار است در فقه. البته نمیخواهیم وارد بحث فقه بشویم. چون ندیدم خیلی توجه دقیقی شده باشد. آن وقت ما سه نکته دارد؛ یعنی هم از لغت، هم از مجموعه روایات، و هم از فتاوایی که علما دارند، اینها هر سه شاید تأثیرگذار باشنددر مسئله استنباط این عنوان.
و ما در محلش عرض کردیم صحیح همین احتمال اول است. شواهدی را اقامه کردیم که اناء در لغت عرب خصوص آن ظرفی است که توش آب خورده میشود. نه مطلق ظرف. و نه مطلق جسمی که آب را نگه بدارد ولو مثل تایر لاستیک مثلا، لاستیک ماشین مثلا، لاستیک ماشین آب باشد خب میماند توش آب، این را اناء نمیگویند عرب به این اناء نمیگویند. یا یک هندوانه را خوردید خالی شده، توش آب ریختید، نیم قاچ هندوانه، این را اناء نمیگویند ولو آب توش میماند. اناء آن ظرفی است که مختص شرب آب باشد.
لو ولغ الکلب، هم ورودش محل کلام است، اما در کلب هم بحث کردند مخصوصا اهل سنت، قدمای اصحاب هم کم دارند، گفتند کلب شامل خنزیر هم میشود. مراد از کلب خنزیر هم هست.
فلا بد فی تطهیره من التعفیر، ولکنه لو لاقی شیء آخر هذا الاناء، البته مراد از اناء گفتم بنابر این مبنا آبی که در اناء است یا خود اناء چون هر دو محل کلام است.
من الثوب، دست شما به این آب خورد، دستتان را دیگر خاک مالی نمیخواهد بکنید. لباس شما به این آب خورد. آن ظرف را باید خاکمالی بکنید اما دست را دیگر لازم نیست خاکمالی بکنید.
لا یجب فی تطهیره التعفیر، پس این هم استشهاد ایشان. استشهاد مرحوم آقای خویی به اینکه اگر ملاقی چیزی با او بود، آن حکم را پیدا نمیکند. پس این معنایش چیست؟ معنایش این است که بر اثر ملاقات یک نجاست جدیدی پیدا میشود. این نجاست غیر از نجاست سابق است.
و کذا یجب الغسل من البول مرتین دون الملاقی له؛ یعنی ملاقی لملاقی النجس؛ مراد ایشان، بول. بول به لباس خورده خشک شده، دست تر شما به لباس زدید. ایشان میگوید دست دیگر لازم نیست دو بار، دست یک بار.
آن وقت کسانی که میگویند ملاقات توسعه است، میگویند بله، دست هم دو بار. چطور پارچه دو بار، دست هم دو بار. چطور در اناء باید مثلا در ظرفی که سگ ولوغ کرده، لیسیده یا زبان زده، شما باید خاکمالی بکنید، انگشتتان هم به آن آب خوردباید خاکمالی کنید.
فلا یجب الغسل من الماء الملاقی للبول الا مرة واحده.
س: استاد ببخشید در باب دستی که با آبی که سگ ولوغ کرده، اگر دست را خود سگ هم میلیسید خاکمال لازم نبود، چه جور باید با آبی که
ج: حالا فرض کنیم در اناء است دیگر. بله راست است چون اگر به خود ثوب هم میکرد لازم نبود. حالا فرض کنید در اناء دیگری ریخته شد، از آن آب ریختیم در اناء دیگری. این دلیلی برایش نداریم.
یا مثلا ظرف دیگری مخصوصا اگر قائل شدیم خود ظرف. ظرف دیگری را با این ملاقات بکند، یک اناء دیگری نه دست. راست است آن اشکال.
فتحصل ان نجاسة الملاقی لیست عین نجاسة الملاقی بل غیرها. الی آخره تا اینکه ایشان، بله، بعد میفرمایند، و بالجمله، دو سه سطری که زیادی است نمیخوانیم.
نجاسة الملاقی علی فرض تحققها نجاسة جدیدة حادثه، و المفروض وجود الشک فی تحققها والاصل عدمه. فلا ینبغی الشک فی عدم وجوب الاجتناب عن الملاقی لان وجوب الاجتناب عن ملاقی النجس موضوعه مرکب من امرین؛ همین که گفت موضوع تام جزئش اگر ثابت شد کافی نیست. النجس و ملاقاته. والعلم الاجمالی بنجاسة احد المایعین لیس الا علما بما هو جزء الموضوع و الجزء الاخر و هو الملاقاة، یعنی ملاقات با نجس، مشکوک فیه و لا یکون العلم منجزا له.
بعد فرمودند و ربما یقال بوجوب الاجتناب، عرض کردم کمی عبارت ایشان مثل بقیه مطالبی که متعارف بوده دقیق نیست. چون ما عرض کردیم در باب علم اجمالی یک دفعه میخواهیم بگوییم این طرف نجس است؛ یک دفعه میخواهیم بگوییم وجوب اجتناب. دقت بکنید. اگر دو ظرف بود یک قطره خونی افتاد، یک دفعه به قول خودمان اثبات موضوع میخواهیم بکنیم بگوییم این ملاقی دم است؛ یک دفعه نه میگوییم وجوب اجتناب.
ایشان یک مقداری، خب ممکن است ایشان میفرماید و ربما یقال، ایشان فرمودند وجوب اجتناب، نجس و علم الاجمالی، لیس الا علما بما هو جزء الموضوع، یعنی نجس. ظاهرش، نه این بحث سر این است که در ظواهر عبارات خود ایشان و جای دیگر اصولیین وجوب اجتناب است.
و لذا یک راه سومی هم اینجا ممکن است پیدا بشودو آن اینکه بگوییم مثلا اگر لباس با اینها برخورد کرد، نجس نیست اما وجوب اجتناب دارد.
س: ایشان تصریح دارد به نجاست
ج: میدانم خب جای دیگر هم تصریح دارند که مراد وجوب حکم است.
و ربما یقال بوجوب الاجتناب؛ عبارات ایشان مرحوم آقا ضیاء و دیگران، انسان تأمل میکند کاملا واضح است. و لذا هم بعضی از آقایان در اینجا از این راه اصلا وارد شدند نه راه آقای خویی. ایشان از این راه وارد شده. آنهایی که از این راه وارد شدند میگویند آقا این طرف، این ظرف دست راستی وجوب اجتناب داشت، نجس که نبود، وجوب اجتناب داشت. ملاقات ثوب با چیزی که وجوب اجتناب دارد، دلیل نداریم بر اینکه وجوب اجتناب پیدا بکنیم یا نجس باشد. این یک حکم عقلی بود وجوب اجتناب. حکم عقلی منجس نیست که، تنجیس نمیآورد.
آقای خویی از این راه آمده که نجس و ملاقات نجس؛ عرض کردم یک مقداری عبارت ابهام دارد روشن شد؟
یک راه دیگری است که باز عده دیگری رفتند که بعد توضیح میدهم. میگویند آقا ما در باب علم اجمالی نمیگوییم این نجس است، این ظرف دست راستی؛ میگوییم ظرف دست راستی وجوب اجتناب دارد، ظرف دست چپی هم وجوب اجتناب. وجوب اجتناب که منجس نیست که. لباس ما خورده با چیزی که وجوب اجتناب دارد. من هی نکات ریز را میگویم چون در مقام جمع بندی. اگر وجوب اجتناب باشد وجوب اجتناب که منجس نیست. شما وجوب اجتناب، وجوب اجتناب که منجس نیست، نجس منجس است. این که نجس نیست.
آقای خویی از این راه رفتند.
ربما یقال بوجوب الاجتناب و یستدل علیه بوجهین؛ علیه نمیگویند، البته استدلال در این مطالب که اصلا روشن نیست.
الوجه الاول ان نجاسة الملاقی انما هی بنحو السرایة الحقیقیه، عضر کردم همین اول اگر ایشان میفرمودند دو تا احتمال است. یک احتمال که نجاست جدید باشد، یک احتمال نه، همان عین نجاست قدیم است.
من نجاسة الملاقی، فنجاسة الملاقی متحدة مع نجاسة الملاقی؛ این را ما همان اول گفتیم.
غایة الامر انها توسعت بالملاقاة؛ یعنی آمدند گفتند با ملاقات کأنما یک ظرفی گرفتیم دو قسمتش کردیم. خب باید اجتناب بکنیم. این همان مثال همان است.
و ثبتت لامرین بعد ما کانت ثابتة لامر واحد؛ نظیر همین که من الان عرض کردم.
و الدلیل، آن وقت اینجا تعبیر، آنجا گفتیم لذا مجمل آورده، و الدلیل علی کون تنجس الملاقی بنحو السرایة الحقیقیة من نجاسة الملاقی هو الخبر المروی عن الشیخ رحمه الله، شیخ طوسی در کتاب تهذیب، البته ایشان ننوشتند، شما یک کلمه منفردا هم اضافه بفرمایید. چون مرحوم شیخ طوسی این حدیث را منفردا آورده. نه در کافی هست نه در فقیه.
هو الشیخ منفردا، باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی، غالبا کامل نقل نمیکردند حالا اینجا دیگر کامل آوردند.
عرض کردیم کرارا و مرارا و تکرارا مخصوصا آقایانی که سابقه آشنایی دارند، این کتاب نوادر الحکمه، مرد ملایی بوده، مرد با فضلی بوده صاحب کتاب، مرد معروفی بوده، اما حدیث شناسیاش ضعیف بوده، کتاب خیلی قر و قاطی دارد از ضعفا هم زیاد نقل میکند. من همیشه یک شوخی میکنم میگویم هر وقت اول سند اسم این را میبینیم خود من این جور هستم متوقع هستم بعد یک خرابی پیدا بشود یا در سند یا در متن. کم میشود که اسم ایشان را در اول ببینیم بعد متوقع یک خرابی نباشیم.
به هر حال خود ایشان در غایة وثاقت و جلالت است، لکن میراث علمیاش ضعیف است. نه به خاطر ضعف به اصطلاح، به خاطر اینکه مبانی علمی را قبول نداریم. این اشتباه نشود. نه اینکه ایشان میدانسته این مبانی ضعیف است. کتاب را روی مبانی ضعیف نوشته. نه، آن مبانی را قبول داشته است. این قبول مبانی غیر از نکته را دقت کردید؟ از ضعفا نقل کرده، از احادیث مرسل نقل کرده، حالا قر و قاطی شده، به نظر من میآید که اصلا خود کتاب هم حالا غیر از تمام این جهاتش، احتمال میدهم یک به هم ریختگی چیزی، چون کم و زیاد سند دارد، سند گاهی زیادی دارد، گاهی کم دارد، گاهی به هم ریختگی دارد.
به هر حال از اینکه مرحوم کلینی و مرحوم صدوق با اینکه این کتاب در اختیارشان بوده، من کرارا عرض کردم این کتاب نوادر الحکمه، قمیها برایش یک شوخی درآوردند، اسمش را دبه شبیب گذاشتند. دبه به لغت فارسی همین پستو، چیزی که انسان مثل خمی که توش مثلا انواع مثلا ترشی جات و اینها میریزد، یا پستو که در خانه هست، زن خانه هر چه میخواهد از این خانه کوچک فلفل میگیرد، یکی زردچوبه دارد. این شبیب هم بقالی بوده در قم، دبهای داشته که همه چیز داشته، مثل به اصطلاح ما سوپرمارکت، فرض کنید به اصطلاح ما سوپرمارکت، این را میگفتند دبه شبیب یعنی مثل زمان ما میگفتند سوپرمارکت. یک چیزی
س: کشکول مثلا
ج: هان مثلا. البته دیدم بعضی جاها نوشتند این تعریف کتاب است. ظاهرا این آقایان نفهمیدند تعریف و غیر تعریف معنایش چیست. معلوم و واضح است که این مسخره کردن کتاب است.
علی ای حال قمیها میخواستند بگویند این همه چیز در آن پیدا میشود. این دبه شبیب همین کتاب است. کتاب نوادر الحکمه است که به آن میگفتند دبه پستو که این بقال به اصطلاح.
عن محمد بن عیسی یقطینی، ایشان نقل میکند از محمد بن عیسی. عرض کردم محمد بن عیسی نوه برادر مرحوم علی بن یقطین است. محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین. آن هم علی بن یقطین است. علی بن یقطین عموی پدر ایشان میشود. ایشان هم ثقه است، البته بحث دارد ایشان، مشکلاتی دارد، اما حق این است که ایشان ثقه است. و ظاهرا شواهد زیاد حاکی است که ایشان به قم آمده است، به ایران آمده. با اینکه ایشان بغدادی بوده. و ظاهرا این ملاقاتها در قم بوده.
عن نضر بن سوید، ایشان ظاهرا کوفی بوده، بعدها به بغداد رفته. توضیح دادیم مقداری از میراثهای، مقدار زیادی از میراثهای کوفه ما به بغداد رفته، یکی از چهرهها هم ایشان است نضر بن سوید، ایشان ثقه و بزرگوار و جلیل القدر و بزرگان اصحاب از او نقل کردند. فقط همیشه یک نکتهای گاهی. مرحوم نجاشی نوشته له کتاب نوادر. چون نجاشی دو تا تعبیر دارد؛ النوادر، نوادر بدون الف و لام. برای ایشان نوشته نوادر. و قرائتش هم عرض کردیم اگر بخوانیم له کتابٌ نوادرُ؛ آن وقت صفت کتاب؛ یعنی احادیث متفرقه دارد. له کتاب نوادرَ به نحو اضافه بخوانیم چون نوادر غیر منصرف است. له کتابُ نوادرا.
و از عجایب این است که گاهی مرحوم نجاشی در شخص واحد نوشته له کتاب، کتابُ نوادر، کتاب النوادر، هر دو را نوشته، هم با الف و لام، هم بی الف و لام؛ که این نشان میدهد که اسم کتاب این نیست؛ یعنی در واقع تنبه دارد مرحوم نجاشی. این خطأ نساخ نیست. یک مورد سوم هم دارد؛ گاهی اسم یک کتاب را میبرد بعد میگوید نوادر. مثلا فلان بن فلان، له کتاب النکاح نوادر؛ من احتمال میدهم نوادر صفت این کتاب؛ یعنی متفرقات را در نکاح جمع کرده، مرتب نیست.
علی ای حال لفظ نوادر در کتاب نجاشی سه جور است؛ من این سه جور را در فهرست شیخ یادم نمیآید. حالا فعلا یادم نمیآید. اما مرحوم نجاشی سه جور تعبیر دارد. خیلی جاها فقط النوادر دارد؛ بعضی جاها نوادر تنها دارد؛ بعضی جاها هر دو را جمع کرده برای یک شخص واحد. بعضی جاها هم ایشان یک کتابی را اسم میبرد بعد نوادر میگوید که احتمالا صفت آن کتاب باشد. بعید است کتاب جدیدی باشد. مثلا له کتاب النکاح نوادر، اینطوری تعبیر دارد. بعد از اسم کتاب نوادر را آورده. فکر میکنم مرادش این است که این کتاب پراکنده است. در نکاح احادیث متفرقه دارد یا حالا احادیث نادره دارد.
به هر حال نضر بن سوید مرد بزرگواری است. احادیث ایشان در کتب ما زیاد است نسبتا. بزرگان اصحاب هم به ایشان اعتماد کردند. خود محمد بن عیسی هم شخصیت بزرگی است. ایشان اگر این روایت درست باشد، از عمر بن شمر، البته ما ایرانیها شمرتلفظ میکنیم لکن ضبطش شمر است و غیر منصرف است مثل عمر. هر دو غیرمنصرف هستند، هم شمر و هم عمر.
خدا رحمت کند سابقا هم گفتم در همین بحث، مرحوم آقای بجنوردی نقل میفرمودند شفاها از مرحوم استادشان مرحوم آقا ضیاء؛ چون آقا ضیاء شوخ هم بود، غیر از حالا جهات دیگر. میفرمود آقا ضیاء میخواند عمر بن شمر، میگفت دو تا است. عمر را نمیخواند. بعد میگفت چه آدم خاصی است خودش عمر پدرش هم شمر است. شوخی آقا ضیاء.
به هر حال ایشان ربطی به آن عمر و شمر ندارد. عمر بن شمر جعفی؛ ایشان از اصحاب ماست و سابقا عرض کردم اصحاب ما ایشان را تضعیف کردند، نجاشی ایشان را تضعیف کرده. لکن از عجایب امر و تضعیفش هم بیشتر به خاطر خط غلو است یعنی خیلی عجیب است یعنی به خاطر انحراف و غلو و اینها. ترجمهای ما از ایشان نداریم در کتب اصحاب ما در مصادر ما شرح حالی از ایشان…
ما نسبتا شرح حال نسبتا یک چند صفحهای چند ورقهای چند خطی لااقل در کتب اهل سنت داریم. خیلی عجیب است. متهم به غلو هم هست، حالا خیلی برای ما تعجب آور است. و در کتب اهل سنت در بخش آنها هم تضعیفش کردند. و لکن علی ای حال هفت هشت ده سطری راجع به این نوشتند، شرح حالی از او دارند. خیلی هم تعجب آور است که ما فقط همین مقدار داریم. ضعیف، همین مقدار فقط از ایشان داریم.
و عرض کردیم که در همان کتب اهل سنت از آن موذن مسجد ایشان، نقل کرده من سی سال سعی کردم قبل از عمر بن شمر به مسجد بروم و نشد. هر وقت رفتم دیدم قبل از من در مسجد است. موذن هر وقت من رفتم مسجد…
غرض خود من سابقا چون این مقدمات را میگویم خیلی بدبین بودیم نسبت به ایشان، صاف ایشان را تضعیف میکردیم. حالا به آن بدبینی نیست؛ ظاهرا همین خط غلو و تأثیر کلام نجاشی رحمه الله. به آن تندی نیست که ما سابقا فکر میکردیم. غرض کمی راجع به ایشان هم معتدلتر شدیم. از آن تندی سابق دست برداشتیم.
عن عمر بن شمر عن جابر، که جابر بن یزید جعفی باشد. ایشان معروف است. یکی از روات معروف عمر بن شمر است. از نظر تاریخی مشکل ندارد که نضر بن سوید یک نسخه از کتاب جابر پیشش بوده که راوی آن هم عمر بن شمر است. هیچ مشکل تاریخی ندارد. بعد هم یک مختصر مشکلی که دارد ما در کتب اربعه همین یک سند را داریم این جور. محمد بن عیسی از نضر داریم، اما نضر از عمر بن شمر همین یک سند است.
و چون در کتاب محمد بن احمد این دبه شبیب آمده که عرض کردیم غالبا توقع ما است که یک خرابی در روایت باشد و شیخ هم منفرد است، کسی هم غیر شیخ نگفته، مضمونش هم عجیب و غریب است، احتمال میدهیم، البته ما از جابر در پنیر داریم. در باب پنیر و آنها که در آن میته قرار داده شده که سابقا هم در باب اصالة الحل شرحش را دادیم. غرض همچین ذوق من میآید که این حدیث با حدیث دیگری اشتباه شده. این سند به هم نمیخورد. تا نضر بن سوید خوب است. از بعد از نضر بن سوید نمیخورد از عمر بن شمر ایشان نقل بکند. هیچ جا هم نیست، در کتب اربعه کلا ما نداریم نضر بن سوید از عمر بن شمر. و مشکل دارد یک مقداری روی مبانی خودمان وثوقمان کمی کم است به خاطر مصدر. چون هم مصدر اصلی آن کتاب دبه شبیب است که تسامح دارد. و بعد هم مصدر متأخری که به ما رسیده تهذیب شیخ است که ایشان خب انتخابی نیست؛ مخصوصا که دو بزرگوار ما مرحوم کلینی و مرحوم صدوق این روایت را نیاوردند و اعراض کردند از این روایت.
من احتمال قوی میدهم نیاوردنشان علی ایقوف نبوده؛ شاید آنها هم دیدند مثل اینکه یک خرابی در کتاب هست. این کتاب اینجایش یک خرابی دارد. مثلا سند مال حدیث دیگری بوده، متنش مال سند دیگری بوده. به هر حال به حسب ظاهر اگر عمر بن شمر راقبول بکنیم حرف بدی نیست، روایت خوبی است. لکن فعلا مشکل فنی دارد روایت.
قال اتاه رجل فقال وقعت فارة فی خابیة؛ خابیه مثل خمر مثل این طور یک به اصطلاح این چیزهای بزرگ که توش ترشی و اینها میاندازند. چه میگویند؟ خمر میگویند چه میگویند
س: خمره
ج: بله خمره
فیها سمن، سمن به اصطلاح روغنی است که از حیوان میگرفتند.
زیت، روغنی بوده که از زیتون میگرفتند.
فما تُری فی اکله، عرض کردم متعارف در کتب فنی تُری مینویسند به اعتبار ما یریک الله، خدا به تو چه نشان میدهد.
قال فقال ابو جعفر علیه السلام لا تأکله؛ البته این روایت یک خرابی دیگر هم دارد. وقعت فارة این شاید ماتت فارة بوده. چون معروف و مشهور بین اصحاب اگر زنده در آمد نجس نمیکند. قول داریم به نجاست. عرض کردیم یکی از مسائلی که سابقا، چون موش زیاد بود در خانهها، یکی از مشکلاتی که، موش، نمیدانم هزار پا، مارمولک، خیلی در آن سالها، این واقع روغن شد چه کار کنیم؟ بخوریم یا نخوریم؟
آن وقت در روایت داردکه اگر زنده بود اشکال ندارد. همین جا هم چند بار نقل کردیم از ابو حنیفه نقل شده که اگر زنده خارج شد فرق میکند، از دست یک گربه فرار کرده یک حکم دارد، خودش وارد روغن شده حکم دیگری است. لا تأکله، هست در کتب اهل سنت، علی ای حال نستجیر بالله احکام شرعیه را چه مسخره گرفتند.
قال فقال ابو جعفر علیه السلام، این سوال موردش ماتت است. و این سوال یکی دیگر هم دارد موردش این است که روغن زاید باشد جامد نباشد. چون روایت دیگر دارد که اگر در فصل زمستان بود و روغن سفت بود همان فاره، موش و دور و بر موش را بگیر و بیانداز دور. اما اگر در تابستان باشد که روغن مایع است آن وقت همه نجس است.
غرض این باید هی توش قید بزنیم. فقال له الرجل الفارة اهون علی علی من ان اترک طعامی، به خاطر یک موش من یک خمره روغن را بریزم کنار، یک موش به این کوچکی مثلا چه ارزشی دارد.
فقال علیه السلام انک لم تستخف بالفارة؛ این بحث موش نیست.
و انما استخففت بدینک ان الله حرم المیتة من کل شیء؛ عرض کردم اگر کتاب دیگری بود میگفتیم متن روایت این است. اما خود ما با آشنایی که داریم انصافا برای ما هنوز نه سندش روشن است نه متنش. تا نضر بن سوید قبول. بعد از نضر بن سوید به نظرم سند قر و قاطی شده است. متنش هم مشکل دارد. اولا باید ماتت باشد، بعد هم باید جامد نباشد، هی باید قید بزنیم. روایت یک ابهامی دارد.
س: همین که میگوید وقعت فرض گرفته
ج: مرد مثلا، وقعت معلوم نیست.
و تقریب الاستدلال ان السائل لم یرد بقوله الفارة اهون علی اکل الفاره، حالا به هر حال استدلال روشن است. حالا عبارت آقای خویی را خودتان مراجعه بفرمایید.
مهم در استدلال این است که امام(ع) میخواهند بفرمایند که آن روغنی که موش توش افتاده میته است. چون میگفت ان الله حرم المیتة من کل شیء. با اینکه آن روغن ملاقی فاره است. روغن ملاقات کرده. تمسک شده به این حدیث مبارک برای اثبات این نکته. اگر نجسی با چیزی ملاقات کرد، آن ملاقی هم حکم نجس است، اصلا نجس است. توسعه نجس است. چون اینجا نمیخواهد بگوید ان الله حرم، میخواهد موش بخورد. این که نمیخواهد موش بخورد. موش را از روغن میآورد بیرون میخواهد روغن بخورد، نمیخواهد موش بخورد. خب معنا ندارد بگوید ان الله حرم المیتة من کل شیء.
پس اینکه میگوید ان الله حرم المیتة من کل شیء روغن هم شده میته. این طور تصور کرده است. پس ملاقی میته میشود میته. ملاقی دم میشود دم. اگر بولی خورد به لباس شما لباس شما میشود بول. خونی خورد به لباس شما لباس شما میشود بول.
این راجع به این.
و فیه ما تقدم، اولا این اشکال به این وجه اول. اولا نجاست ملاقی جدید است. آن راجع به اصل مطلب.
و اما الاستدلال بالخبر، ففیه اولا ان الخبر ضعیف بعمرو بن شمر، عرض کردم راست است ما هم فعلا خیلی قبولش نکردیم. اما تندی که اول خیال میکردیم، خب کسی سی سال، چون یکی از مهمترین کارهایی که برای غلو بود، ترک نماز بود. این دیگر بر آن موذن مسجد هم مقدم بود.
فلا یصح التمسک به، اگر آن مشکلی که من عرض کردم نبود، چرا مشکل ندارد، میشود روایت را با، مثلا همین روایت را اگر کلینی هم میآورد صدوق هم میآورد قبول میکردیم، مشکل نداشت خیلی مشکل نداشت. از غیر کتاب نوادر الحکمه دبه شبیب هم بود قبول میکردیم. خیلی مشکل نبود. مشکل این جهت دیگری روایت است.
و ثانیا، این همان است که ما اسمش را گذاشتیم بحثهای فهرستی. لا دلالة للخبر علی ان نجاسة الملاقی عین نجاسة الملاقی بنحو… کیف و الخبر غیر ناظر الی هذه، ایشان میگوید نه اصلا خبر ناظر نیست. مرحوم نائینی هم توجیه دیگری دارد. چون من نمیخواهم دیگر اینجا خیلی سنگین صحبت بکنم، آقایان مراجعه بکنند، حالا همین کلام آقای خویی را بخوانیم بس است بقیه را آقایان مراجعه بکنند.
فان السائل استبعد، حالا آقای خویی توجیهشان این است. سائل میگوید خیلی بعید است که یک فارهای به این کوچکی، موجبة لنجاسة ما فی الخابیه؛ یک خمرهای که توش روغن است بتواند نجس بکند.
علی ما یظهر من کلامه الفارة اهون علی؛ یک موش این چه ارزشی دارد مثلا.
فرد علیه الامام علیه السلام بان الله حرم المیتة من کل شیء، این حرم المیتة یعنی میته فرق نمیکند میته صغیر یا کبیر. یک گوسفندی هم که میته باشد آن هم میته است؛ یک موش کوچک هم میته است. فرقی نمیکند. فقط غایة ما هنا در روایات ما فرق شده بین میته ما له نفس سائله، با لیس له نفی سائله، چون موش نفس سائله دارد. عرض هم کردیم چون چنددفعه عرض کردیم در کتابهای الان ما توضیح المسائل نوشتند خون جهنده. خون جهنده نفس سائله نیست؛ سائله روان، خون روان نه جهنده.
و عرض کردیم این تعبیر الان نیامده، حالا شاید هم امروز در توضیح المسائل، این توضیح المسائل پنجاه و خردهای سال نوشته شده،این توضیح المسائلی که الان متعارف است. اولش هم روی فتاوای مرحوم آقای بروجردی نوشته شده برای اولین بار. قبل از این هم ما در کتابهای دیگر مثل کامل بهایی و اینها داریم ترجمه کردند خون جهنده. لکن خون جهنده نیست خون روان است.
فرد علیه الامام علیه السلام بان الله حرم المیتة من کل شیء ای لا فرق بین الکبیر و الصغیر، فکر نمیکنم خیلی بعید است حالا آقای خویی.
فغایة ما یستفاد من الخبر ان نجاسة الشیء الموجبه لحرمته مستلزمه لنجاسة ملاقیه و حرمته. و لیس فی ذلک دلالة علی ان نجاسة الملاقی عین نجاسة الملاقی و حرمته هی عین حرمته. ظاهرش که این طور است. حالا میگوییم قبول نمیکنیم بحث دیگری است.
عرض کردم مرحوم آقای نائینی هم توجیه دیگری فرمودند. اما خود من چون نمیخواهیم حالا روایت را زیاد صحبت بکنیم، چون عرض کردیم که وضع روشنی ندارد، من بحثهای فرضی را کم انجام میدهم. آن که من میفهمم این نیست که ایشان یا مرحوم آقای نائینی فهمیدند. این به نظر من یک نکته دیگری دارد.
و آن نکته دیگر این است که شما به چه دلیلی میگویید که این موش نجس میکند؟ شما غایة ما هنا میتوانید بگویید میته موش حرام است. چون خدا حرام کرده است. چه دلیلی دارید که بگویید نجس هم هست؟ چون ما این را در بحث مکاسب توضیح مفصلی دادیم. یک شیء نجس چند تا حکم دارد؛ حرمت استعمال دارد، حرمت اخذ در صلاة دارد، مثلا نماز شروع کند انسان، نجاست دارد، حرمت بیع دارد، حرمت امساک دارد، احکام متعدد دارد. و آنجا توضیح دادیم یک احتمالی هست، البته این احتمال چون در اصول ما نمیخوانیم، چون در فقه الان متعارف نیست به ذهن ما نیامده. آن احتمال این است که ائمه علیهم السلام یک قاعده را خواستند تأسیس بکنند. ما جمیع احکام این شکلی که حرام است از خود آیه در میآوریم.
این بحثی در اصول دارد که تحریم اضیف الی الاعیان آیا مراد جمیع آثار است یا مراد خصوص مثلا اثر مناسب؟ مثلا حرمت علیکم امهاتکم، یعنی همه آثار، اصلا با او صحبت نکنیم، با او روبرو نشویم با مادر یا نه خصوص نکاح مراد است؟ اینها چون در قرآن دارد ان الله حرم المیتة، میگفتند یعنی حرم المیته یعنی خصوص اکل یا نه جمیع آثار؟ این یک تصوری بوده. آن تصور این بوده که اگر تحریم در کتاب بیاید، میگویم چون این تصور پیش ما نیست الان. اگر تحریم در کتاب بیاید معنایش این است که جمیع آثار باید بر آن بار بشود. فرق است بین تحریم در کتاب و تحریم در سنت. چون خود تحریم یعنی محرومیت. انما حرم علیکم المیته، یعنی شما محروم هستید. محرومیت از میته، نخورید، محرومیت از میته در زندگی به کار نبرید،محرومیت از میته خرید و فروش نکنید والی آخره. یکی از محرومیتهای میته توش نماز نخوانید، مانعیت نماز است، یکی از محرومیتهای از میته این است که نجس است و نجاستش سرایت میکند اشیاء دیگر.
من فکر میکنم روایت مبارکه چون دارد قال له رجل، احتمال میدهیم که این شخص شاید مثلا از سنیها بوده. مشخص نیست که آن شخص کیست. که موش به خاطر، امام(ع) میفرمایند بحث موش نیست. ان الله حرم المیتة اگر موش حرام بود آثار حرمت میته نجاست است. آثار حرمت میته عدم فروش است. این آثار حرمت میته است.
این که گفته ان الله امام(ع) فرمود ان الله اسناد تحریم الی الله دارد. ان الله حرم المیتة. نفرمود المیتة حرام، ان الله حرم المیته. من فکر میکنم به ذهن خودم این نیست که مرحوم نائینی یا آقای خویی و دیگران در ذیل حدیث گفتند. چون این ذهنیتی که من عرض میکنم در ذهنشان نیست. قبول ندارند نه اینکه نیست نستجیر بالله. میگویند نه آقا حرم المیتة یعنی خصوص خوردن. ما این توضیح را دادیم که اگر یک چیزی در کتاب غیر از سنت، در کتاب انسان ممنوع بشود، تمام احکام از همان هم نجاست در میآید، از همان هم بطلان بیع در میآید، از همان هم حرمت بیع در میآید، از همان هم مانعیت نماز در میآید، همه از همان در میآید. چرا؟ چون ان الله حرمه. تحریم الهی این را اقتضا میکند.
این جوابی که از حدیث، البته حدیث سندا روشن نیست. مشکل دارد نه اینکه روشن نیست.
تا وجه دومی که آقای خویی نقل کردند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین