خارج اصول فقه (جلسه87) سهشنبه 1394/01/25
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد در این تنبیه مرحوم استاد متعرض مبحث تنجیز علم اجمالی در مواردی که متعلقشان طولی هستند. یعنی در طول یکدیگر هستند.
یک تنبیه هم انشاء الله بعد خواهد آمد. جایی که متعلق تدریجی بود، یعنی عنصر زمان بر آن تأثیر داشته باشد.
بعد ایشان فرمودند که صوری دارد. صورت اول را دیگر حالا برای تتمیم بحث، سریعا میخوانیم. فلا ینبغی الاشکال؛ صورت اول این است که میدانیم یا آب نجس شده یا خاک، و مفروض هم این است که خاک فقط اثرش الان تیمم است. اثر دیگری ندارد.
فی جریان اصالة الطهارة فی الماء بلا معارض؛ معارض ندارد. و عدم جریانها فی التراب. البته این تصوری است که حالا بعد چون دیروز هم کمی صحبت کردیم، توضیحاتش را عرض خواهم کرد. یعنی ایشان میفرمایند اصالة الطهاره در آب اشکال ندارد؛ چون معارضی ندارد. خب معارض اصالة الطهاره در تراب است؛ چون میدانیم بالاخره یا آب نجس است یا خاک. ایشان جواب میدهند اصالة الطهاره در تراب جاری نمیشود به خاطر اینکه اثر ندارد. چون اثر ندارد جاری نمیشود. و الا مانعی فی نفسه یعنی چون ایشان مانع از به اصطلاح اجرای اصول را یا مانع تقریبی درست نیست، تنجیز علم اجمالی را به تعارض اصول میدانند. پس مانعی ندارد که اصالة الطهاره را در آب جاری کنیم؛ در خاک هم اصالة الطهاره جاری نمیشود چون اثر ندارد. به خاطر این که بی اثر است.
لعدم جریانها فی التراب، لعدم ترتب الاثرا علیه؛ البته این معنایش این است که ما مثلا اصالة الطهاره در تراب را مانعی فی نفسه نیست، لکن چون تیمم نمیشود گرفت و سابقا توضیح دادیم که این مبنای آقایان مثل اینکه تنجیز علم اجمالی را به تعارض اصول میبینند. اما اگر تنجیز علم اجمالی را به خاطر خود علم بدانیم خب مانع دارد دیگر. بالاخره اگر بنا بشود اصالة الطهاره در آب و اصالة الطهاره در تراب خب این نجس کجاست.
و قد ذکرنا ان تنجیز العلم الاجمالی یتوقف علی کونه متعلقا بالتکلیف الفعلی علی کل تقدیر و این باید باشد، و هو مفقود فی المقام. اذا النجاسة علی تقدیر وقوعها فی التراب، اگر حتی نجاست توی خاک باشد، لا یترتب علیها عدم جواز التیمم. ایشان از این راه وارد شدند.
عرض کردم دیروز بحث ما طول کشید یک کمی از بحث خارج شدیم، این عدم جواز تیمم، بعدم جوازه حینئذ انما هو من جهة التمکن من الماء الطاهر لا من جهة نجاسة التراب.
و ان شئت قلت ان النجاسة المعلومة بالاجمال لا یترتب علیها عدم جواز التیمم اصلا. عدم جواز تیمم بر آن بار نمیشود.
و انا ان کانت واقعة فی الماء فهی مقتضیة لجواز التیمم؛ اگر عرض کردیم این مقتضیه، کمی لجواز تیمم خالی از اشکال نیست. ظاهرا وجوب تیمم است. مگر اینکه مراد از جواز که دیروز عرض کردیم مراد جواز وضعی باشد، صحت باشد. للصحة التیمم لا لعدم جوازه.
و ان کانت واقعة فی التراب فعدم جواز التیمم مستند الی وجود الماء الطاهر لا الی نجاسة التراب، و علیه فلا تجری اصالة الطهارة فی التراب، یعنی کأنما فی نفسه مانع ندارد، لکن چون اثر ندارد. خب این با علم نمیسازد.
و تجری فی الماء بلا معارض و بجریانها یرتفع موضوع جواز التیمم و هو عدم التمکن من الماء الطاهر. دیروز من اشاره کردم بحث هم مقداری طول کشید.
در اینجا دو نحوه تفکر را باید ملاحظه کرد که فکر میکنم با بحث دیروز ما تا حدی روشن شد. یک نحوه تفکر این است که ما دلیلمان در ما نحن فیه وجوب تیمم و وجوب وضو است؛ یعنی بحثی که ما مطرح است وجوب وضوء و وجوب تیمم است. یعنی یا وجوب فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم و یا وجوب فتیمموا صعیدا طیبا. ما میدانیم یکی از این دو تکلیف را داریم. یا فاغسلوا وجوهکم یا فتیمموا صعیدا طیبا.
لکن این دو تا تکلیف در طول هم هستند، در عرض هم نیستند. یعنی ما این طور نیست که مقابل ما دو تا تکلیف باشد. این فتیمموا وقتی است که فاغسلوا نیاید. اگر فاغسلوا آمد دیگر فتیمموا نیست. آن وقت امر به اغسلوا متفرع است بر طهارت آب. خب میگوییم اصل طهارت آب است. البته این فرض اصالة الطهاره ایشان در جایی است که حالت سابقه معلوم نباشد. و الا استصحاب طهارت. اگر حالت سابقهاش معلوم باشد خب استصحاب طهارت.
استصحاب طهارت میکنیم، مشکل ندارد. پس اول فاغسلوا میآید. اما فتیمموا چون حتی اگر اصالة الطهاره در تراب هم جاری بشود جای فتیمموا نیست؛ چون آب پاک است و با آب پاک باید وضو گرفت و جای فتیمموا نیست. این خلاصه این تصور که ما در تنجیز علم اجمالی نظرمان به حکم باشد. که این کرارا عرض کردیم یا نظر روی حکم است یا به موضوع.
احتمال دوم این است که نه اصلا در ما نحن فیه بحث فاغسلوا و بحث فتیمموا نیست. در ما نحن فیه بحث طهارت است. محصل طهارت آب است، و محصل طهارت خاک است. تیمم. بحث فتیمموا، فاغسلوا وجوهکم… محصل آن طهارت و موجب آن طهارت و سبب طهارت. اینجا هم همان مشکل است به شکل دیگری بر میگردد.
عبارت استاد آنچنان واضح نیست. ظاهرا ایشان نظرش بر این مبنای دوم است. ظاهرا چون میگوید مقتضیة لجواز التیمم، مرادش همین ایشان باشد.
علی ای حال آنوقت این معنایش این است که ایشان واجد ماء است، یعنی واجد طهارت است، فاقد الطهوره نیست چون یکی پاک است. فقط نمیدانیم آن که پاک است آب است، پس دیگر جای خاک مطهریت ندارد. یا آن که پاک است خاک است. اگر خاک مطهر باشد حتما وظیفهاش یعنی به اصطلاح آب نجس است، آن وقت مطهریتش خاک است، لکن خاک در طول آب است. در عرضش نیست. اگر در عرضش بود مثلا میگفت این مایع را صدقه بدهد، میداند واجب است، یکی آب است و یکی شیر. اینها در عرض همدیگر هستند. اما اینجا در طول هم هستند. چون در طول آن است، نمیتواند احراز بکند که الان خاک مطهریت دارد.
آن وقت ایشان با این تقریبی که ایشان فرمودند اصالة الطهاره یا استصحاب طهارت در هر دو مشکلی ندارد؛ چون یکی جاری اثر ندارد، بی اثر است. پس مشکلی به اصالة الطهاره در امر نیست. روی تصورات اینجا که حکم وضعی مراد است. این روی تصور ایشان روی تعارض اصول. اما کسانی که میگویند علم اجمالی آن تنجیز مال خود علم است، دیگر میگویند خب بالاخره اصالة الطهاره میخواهد حالا اثر داشته باشد، اثر اصالة الطهاره فی نفسه جاری نیست نه به خاطر تعارض.
به هر حال چون میخواهیم بعد انشاء الله مطلبی عرض کنم. البته این دو تا مطلب یعنی اضافه بر طولیت در این دو تا، یک نکته دیگری هم در اینجا موجود است که البته ایشان متعرض نشدند. و آن اینکه ببینیم تیمم آیا طهور است یا تیمم مبیح به وقوع صلات است. چون یک رأی این جوری هم هست که تیمم اصلا طهارت نیست. اصلا تیمم فقط انسان میتواند صلاة را وارد بشود و الا طاهر نیست.
این هم اینجا اثر میکند چون ایشان متعرض نشدند حالا بعد یا اشاره میکنیم یا خود آقایان مراجعه کنند.
اما الصورة الثانیه؛ صورت ثانیه که غیر از تیمم، اثر دیگری هم برای آب باشد. فجریان اصالة الطهارة فی الماء المترتب علیه جواز الوضوء، این باز هم جواز آوردند. عرض کردم احتمالا جواز، یعنی شواهد نشان میدهد مرادشان صحت وضوء است. مطهریت وضوء است. و الا اگر مرادشان امر باشد باید بگوییم وجوب وضوء. فاغسلوا که وجوب است دیگر. فتیمموا هم وجوب است. فرق نمیکند.
جواز الوضوء به یعارض، اصالة الطهاره، بجریانها فی التراب، چرا؟ المترتب علیه جواز السجدة علیه، چون فرض این است که غیر از تیمم، سجده هم روی آن تراب میخواهیم بکنیم.
و بعد التساقط یکون العلم الاجمالی منجزا؛ یعنی در آنجا دو تا اصالة الطهاره فی نفسه مانع ندارد، لکن در اینجا مانع دارد.
و حینئذ لا وجه لادراج المکلف فی فاقد الطهورین بل یجب علیه الجمع بین الوضوء و التیمم تحصیلا للطهارة الیقینیة؛ این تحصیلا للطهاره هم مشعر است. تحصیلا للطهاره، به نظر من شواهد در کلام ایشان هست که جواز را به معنای صحت گرفتند نه جواز به معنای تکلیف. جواز وضعی.
و ما یتصور کونه مانعا عنهما، پس این به اصطلاح طهارت یقینیه، امران؛ احدهما حرمة التوضی بالماء المتنجس لکونه تشریعا، مشکل تشریع، البته این حالا ایشان به خاطر خدا رحمتشان کند مرحوم استاد خیلی سعی میکردند مطالب را واضح و روشن مطرح بکنند. این به خاطر وضوح مطلب است و الا در همه موارد احتیاط این شبهه تشریع است. آدم خیال میکند مال اینجاست. مال اینجا نیست. روشن شد؟ شما میخواهید نماز ظهر را دو مرتبه بخوانید، قصر و احتمال همین شبهه تشریع هست. میخواهید به سه جهت بخوانید، همین شبهه تشریع.
یک شبهه عامی است. غرض آقایان فکر نکنند این یک شبهه در خصوص ما نحن فیه است. بگوید جمع بکنیم آن وقت شما وضو بگیرید مائی که محتمل است نجاست. این تشریع ما. این تشریع در تمام موارد احتیاط هست. دقت فرمودید چه میگویم؟ در تمام موارد احتیاط شبهه تشریع هست. جوابش هم در تمام موارد یکی است که احتیاط با تشریع منافی است. تشریع یعنی بدعت، یعنی ادخال فی الدین ما لیس فی الدین. این میگوید نه من رجاءا و تقربا الی الله انجام میدهم. این که رجاءا با تشریع نمیسازد. تشریع و بدعت با احتیاط نمیسازد.
پس خوب دقت کنید این شبهه اول حرمة التوضی بالماء المتنجس لکونه تشریعا و کذلک التیمم بالتراب المتنجس.
س: شاید تفسیر ایشان بالتشریع باشد یعنی بعضی از
ج: همه جا گفتند در احتیاط همه جا گفتند.
س: نه بعضی از کسانی که از متقدمین میگویند حرام است وضوء گرفتن با آب نجس، به خاطر تشریعش نگفتند
ج: نه نوشته حرمة التوضی لکونه بالماء المتنجس احتمالا و تراب متنجس هم احتمالا، یقینا که نیست. مورد احتیاط است اینجا که.
آن که تشریع است انسان میداند آب نجس است با آن وضوء بگیرد. اینجا علم اجمالی است. این آب و این تراب هر دو نجس احتیاطا. آن وقت این شبهه در همه موارد احتیاط هست. شما میگویید مثلا جمع بکنند بین قصر و اتمام، میگوید خب وظیفهاش یکی است یا قصر یا تمام. یکی دیگر که مال تشریع است.
س: وقتی هر دو را طهارت گرفت قطع پیدا میکند که یکی از طهارتهایش با نجس بوده
ج: باشد
س: خب وقتی که قطع پیدا کرد
ج: حرفشان این است که این قطعی که حاصل میشود چون بحث رجاء و احتیاط بوده اشکال ندارد.
س: نه منظورم این است
ج: رجاءا این کار را کرد
س: این تشریعی که اینجا فرمودند تفسیر خودشان است از حرمت علم
ج: عرض کردم تشریع تفسیر خودشان نیست.
نمیدانم نکتهای که من عرض کردم برایتان واضح شد؟ این تشریع یا احتمال تشریع، در کل موارد احتیاط هست. قصر خواند و تمام، میداند یکی واجب بود، خب تشریع. سه جهت قبله خواند، میداند یکی بوده، بقیهاش تشریع است. تشریع در تمام موارد احتیاط هست. یکی از اشکالات عام به احتیاط است. وقتی احتیاط کردید خب میدانید یکی بوده همهاش که نبوده.
س: غیر از بحث احتیاط کسی نگفته که وضوء گرفتن با آب نجس
ج: اینجا آخر این آب نجس، ماء متنجس احتمالا احتیاطا، چون نجس که یکی است که نمیشود هم تراب نجس باشد هم آب نجس باشد.
س: خب یکی را به هر حال قطعا مرتکب شده
ج: هر جا احتیاط میکنند همین کار را میکنند
س: کاری به احتیاطش ندارم. همین که یکی را
ج: این که میگوید ایشان و مانع یتصور کونه مانعا، آن مانع این است. اگر شما هر دو را جمع کردید تشریع است؛ چون یکی حرام است، نجس است.
س: قصدش تشریع نیست که
ج: خب همین را دارم میگویم.
اینها حرفشان این است کسی که رجاء دارد واحتیاط دارد که تشریع نمیکند. این جواب هم شبهه هم عام، ملتفت نمیشوید من چه میخواهم بگویم. خیال نکنید این اشکال در این مسئله است. اشکال در کل باب احتیاط است.
س: من ملتفت شدم حاج آقا
ج: و جواب هم در کل باب است. و لذا هم ایشان میگوید فمدمفوع اما الاول بان المکلف یحتاط و یأتی بهما رجاء فلا تشریع؛ این در همه موارد احتیاط است.
میگویند در موارد احتیاط شما تشریع میکنید، چون یکی هست یکی نیست دیگر. و شما تشریع کردید.
س: حاج آقا اشکال بزرگوار ظاهرا این بود که اگر ما بگوییم اصل وضو و تیمم با خاک یا آب نجس حرام است، اینجا اصلا احتیاط را هم میاندازد به مخالفت قطعیه.
ج: یکی حرام است، یکی نه.
س: خب دیگر ما اگر هم وضوء گرفتیم و هم تیمم کردیم، اگر بپذیریم که
ج: در هر جا همین طور است. یک نماز 15:10 خوانده دو تا نماز باید بخواند
س: آن که حرام نیست که حالا دو تا نماز بخواند
ج: باطل است
س: باطل چه
ج: اینجا فرض کنید باطل است.
بعد هم اینجا عرض کردم عدهای قائل به تکلیف هستند دیگر. میگویم یک مقداری کلمات استاد
س: همین که فرمودید دیروز نظرم روی همان است که فرمودید بعضی این نهیی که در مأمور به آمده را متقدمین زدند به حرمت خود عمل یعنی اگر بنا بر آن نظر کسی با آب نجس وضو گرفت این کارش نه اینکه باطل است، حرام هم هست.
ج: خب باشد.
س: و این حرمتی که اینجا از بعضی ایشان نقل میکند به خاطر تشریع نباشد، به خاطر حرمت ذات آن عمل باشد بنابر نظر متقدمین
ج: خب عزیز من میگوید حرمة التوضی بالماء المتنجس والتراب المتنجس؛ شما متنجس را یکی دارید، هم ماء و هم تراب متنجس نیستند.
پس این از احتیاط است. چرا اسمش را گذاشتید ماء متنجس، سوال این است که چرا اسمش را گذاشتید ماء متنجس، تراب متنجس؟ سوال؟
س: هر دو را نجس گرفتند
ج: چرا هر دو را نجس گرفته، خب هر دو که نیستند که. منشأ متنجس بودن احتیاط است. ایشان میگوید احتیاط با تشریع منافی دارد. این خیلی من نکته را میخواهم بگویم این اشکال عام است.
البته در ما نحن فیه ممکن است کسی بگوید بحث فقط تشریع نیست. اینجا مثلا جهات دیگر هم دارد. مثلا اگر وضوی آب نجس باشد وضوی اعضاء وضویش هم نجس است مثلا. اگر بعد هم خشک کرد، حالا بعد هم خشک کرد فرض کنید تیممش طهارتش حاصل است، اعضای وضوء را باید دو مرتبه آب بکشد. آن بحث دیگری است.
این مناط، خوب دقت کنید. پس مطلب من انشاء الله واضح شد؟ چون ظاهرا حضرت استاد یک جوری تعبیر کردند که این مشکل در ما نحن فیه است. نیست در ما نحن فیه این مشکل. این مشکل عام است. در تمام موارد احتیاط عام است.
س: خصوصیت مورد ندارد به خاطر اینکه طهارت است و باید به اصطلاح آب حتما پاک باشد تا وضو بگیریم و حتما باید بدانیم که تراب پاک است و تیمم بکنیم؟
ج: خب میدانم حتما، اما خب اینجا علم اجمالی است دیگر. مفروض ما داریم ترتیب اثر علم اجمالی میدهیم.
س: از آن طرف میگویم یقین به نجاست را نمیخواهیم بگوییم داشته باشد. یقین به طهارت آب را میخواهیم بگوییم داشته باشد بتواند وضو بگیرد.
ج: هان یعنی علم اجمالی به درد نمیخورد.
س: یعنی تشریع میشود از باب اینکه شما یقین ندارید
ج: در اول بحث علم اجمالی گفتیم. ما در بحث علم اجمالی در مواردی است که علم مطلقا تأثیرگذار است. اگر از ادلهاش در آوردیم که علم تفصیلی تأثیرگذار است، خب قطعا علم اجمالی منجز نیست. این که از اول گفتیم.
اگر روایت آمد با ماء معلوم الطهاره وضو بگیرد، خب قطعا اینجا نباید وضو بگیرد؛ چون معلوم الطهاره نیست. این را ما در اول علم اجمالی، ظاهرا در وسط هم چند بار گفتیم. اگر علم در موضوع اخذ بشود، علم اجمالی منجز نیست. علم باید طریقی صرف باشد. اصلا سر تنجیز علم اجمالی این است که علم باید طریقی صرف باشد. اگر علم موضوعی بود اصلا علم اجمالی منجز نیست.
بحث تشریع نیست. بحث منجز نیست اصلا.
بعد احتمال نجاسة بدنه بملاقاة المحتمل کونه نجسا؛ همین اشکال دوم که من عرض کردم.
اما الاول فمدفوع بان المکلف یحتاط و یأتی بهما، مردود شاید تعبیرش بهتر بود. یأتی بهما رجاءا فلا تشریع هناک. من توضیح دادم همین امروز هم چند بار تأکید، این اشکال و جواب مختص ما نحن فیه نیست. در کل احتیاط این اشکال هست و در کل احتیاط هم این جواب هست که تشریع با رجاء نمیسازد. تشریع یعنی ادخال ما لیس من الدین فی الدین؛ رجاء میگوید من حتی احتمال میدهم شارع میخواهد دارم انجام میدهم. این دو تا طرف نقیض است. حالا رجاء یعنی این؛ من احتمال میدهم این مطلوب باشد، من احتمال میدهم. مطلوب شارع را دارم انجام میدهم. خب این نهایت التزام به شریعت است نه اینکه تشریع در شریعت باشد. من به مجرد احتمال اقدام میکنم.
واما الثانی فمدفوع بان مجرد الاحتمال لا بأس به بعد کونه موردا لاصالة الطهاره و سیجیء، چون اینجا بحث ملاقی میآید. حالا فرض کنید کسی میخواهداحتیاط کند فوقش باید بدنش را آب بکشد. ان الحکم فی ملاقی الشبهة المحصوره هو الطهارة.
فتعین، ان المتعین هو الجمع بین الوضوء و التیمم تحصیلا للطهارة الیقینیه؛ بعد این را باز دو مرتبه توضیح میدهند.
هناک علمان اجمالیان احدهما العلم الاجمالی بنجاسة الماء أو التراب. این یک. والثانی العلم الاجمالی بوجوب الوضوء أو التیمم؛ باز وجوب کرده. متأسفانه مثل اینکه فکر میکنم شاید توجه نشده که عبارات باید کاملا دقیق باشد. آنجا جواز صحبت کردند، یک دفعه کردند وجوب. هست نمیخواهم بگویم، این دو تا مبناست. نه اینکه یکی بگوید من مرادم یکی است، یک جا لفظ جواز گفتم یک جا لفظ وجوب. یک مبنا این است که ما تکلیفمان این است، فاغسلوا وجوهکم و تکلیفمان این است فتیمموا صعیدا طبیا، پس این تکلیف ماست.
یک تصور دیگر هست که نه اصلا تکلیف نیست. ما وظیفهای که داریم این است که نماز عن طهارة بخوانیم. خوب دقت کنید. وظیفه ما این است. این طهارت گاهی طهارت مائیه است و گاهی هم طهارت ترابیه طبق شرایط خودش.
محصل طهارت است، بحث وجوب نیست. فاغسلوا را حمل بر وجوب نکنید. مراد از فاغسلوا ترتیب حصول است و لذا در خود این آیه مبارکه بعد از این که تیمم را میفرماید یرید الله لیطهرکم، این آیه مبارکه سه تا را آورده. فاذا قمتم فاغسلوا وجوهکم، و ان کنتم جنبا فطهروا، دو. و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احد منکم من الغائط فلم تجدوا ماءً فتیمموا صعیدا طیبا، بعد یرید الله بکم الیسر، یرید الله لیطهرکم؛ میگویم شأن عرفی این است که این سه تا متأخر هستند. پس این امر اصطلاحی نیست. غسل یک جایی مطهر است، وضوء یک جایی مطهر است و تیمم هم یک جایی مطهر است.
روشن شد؟ آن فهم عرفی این است که اینها مطهر هستند. لذا ایشان هم سابق گفت جواز التیمم، جواز الوضوء؛ یک دفعه اینجا برگشتند. الثانی العلم الاجمالی بوجوب الوضوء او التیمم. چون بعضی خیال میکنند مثلا این تعبیرها مهم نیست جابجا بشود. درست است اگر مبنا نباشد در مسئله چرا؛ اما چون مبنا هست در مسئله و تأثیرگذار است در مسئله؛ چون کسانی که از راه به اصطلاح علم اجمالی و تکلیف رفتند یک حساب دارد، از راه وضع یک حساب دیگری. انشاء الله عرض میکنم.
و مقتضی العلم الاول لیس حرمة، باز حرمت نوشتند، عدم جواز نگفتند. لیس حرمة الوضوء والتیمم ذاتا بل عدم الاجتزاء بکل واحد منهما فی مقام الامتثال؛ تکلیف گرفتند، از اینجا وارد تکلیف شدند. قبلیها ظاهرش در وضع بود، از اینجا باز تکلیف شد.
و مقتضی العلم الثانی هو الجمع بینهما تحصیلا للیقین بالطهاره، این با دومی بیشتر میخورد. و لا منافاة. نعم، یجب تقدیم التیمم علی الوضوء، البته این یجب، این یک کلمه عقلا میفرمودند درست بود. یعنی عقل، البته این عقل، عقل ملازمات غیر مستقله به اصطلاح، یعنی عقل وقتی میآید احکام شارع را میبیند خوب دقت کنید، برای مراعات آن وظیفه شرعی میگوید این کار را بکن. تقدیم التیمم لانه مع تقدیم الوضوء علی التیمم یعلم تفصیلا بفساد التیمم اما من جهة نجاسة التراب علی تقدیر کون الماء طاهرا و اما من جهة نجاسة محل التیمم که دستش نجس است، علی تقدیر کون الماء نجسا؛ این آخری، این ببینید آقای خویی دقت دارند، این آخری بحث اصولی نیست، این آخری فقهی است.
ما عرض کردیم در مباحث اصولی به تعبیر آقایان مثل قضایای حقیقیه میماند. این آخرش فقهی است. آن آخری این است که آیا ما دلیلی داریم وقتی تیمم گرفتیم حین فراغ از وظیفه هر عضو آن عضو باید پاک باشد. یا حین انجام عمل. مثلا مسح دست راست کردیم، در حین مسح دست راست، یا بعد از فراغ، دست باید پاک باشد. اگر این را در فقه شرط کردیم، تیمم باید اول باشد.
بناءا علی هو المعروف المشهور من اشتراط طهارة المحل فی التیمم؛ روشن شد؟
حالا این دو جور میشود تقریبش کرد؛ یک، وقتی که دست راست را مسح میکنیم در حین وظیفه باید پاک باشد. دو، مسحش که تمام شد، باید پاک باشد. بگوییم لااقل دلیل ما این است. حداقل دلیل ما این است. و این در وضوء هم هست فرق نمیکند. در غسل هم هست. حالا کسی دارد غسل میکند، نصف بدنش نجس است، میخواهد طرف چپ را بشوید. آیا قبل از شستن باید اینجا پاک باشد یا با همان آبی که زیر دوش برای شستن دست چپ میریزد، با همان آب هم پاک میشود؟
یعنی بعبارت اخری وقتی که شروع میکند به شستن دست چپ، مثلا از بالا شروع میکند، نصف بدنش به پایین نجس است، فرض کنید بول ریخته. آیا این غسل این غسل دست چپ، باطل است یا نه لااقل این را بگوییم، بگوییم از ادله، آقای خویی چون تفسیر نیاوردند، من عرض میکنم. از ادله لااقل این را در بیاوریم حین غسل لازم نیست پاک بشود، اما وقتی غسل طرف چپ تمام شد، بعد از اتمام وظیفه باید پاک باشد. بله، حین اتمام وظیفه اگر پاک بود، بعد از وظیفه ولو وظیفه عضو دیگر را انجام داده، نجس شد، این مضر نیست. نمیدانم روشن شد؟
مثلا در وضو شما صورتتان را شستید، مشغول شستن دست راست هستید. یک قطره خونی به صورت شما میافتد؟ آیا این وضوء را باطل میکند؟ این غسل سابق. بعداز اینکه وظیفه عضو سابق تمام شد، در عضو لاحق عضو سابق نجس بشود. این را میگویند شرط نیست.
شما دارید آب میریزید روی صورتتان چانهتان نجس است فرض کنید خونی خورده، بالای سر این آب برای وضوءمیگیرید، این وضوء باطل است، این بالایی که میریزید آب باطل است چون چانه نجس است.
فعلا یعنی آن که الان در ذهنم هست میگویم فعلا در حواشی هم به ذهن من این طور است. حواشی را البته خیلی نسبت نمیدهم رأی خود این حقیر سراپا تقصیر است. آن که از ادله در میآید حین فراغ از غسل وجه، وجه طاهر باشد. اما حین خود غسل وجه، لازم نیست همه اجزای وجه طاهر باشد. روشن شد؟
یا مثلا آب ریخته دست چپ را بشوید، این بالایش را که آب ریخته دارد میآید، انگشتش خون دارد. خونی یا بولی روی انگشتش رفته. اشکال ندارد، نصفش دستش را شست، بعد این انگشت را پاک کند، بقیه دست را بشوید. مهم این است، روشن شد چه میخواهم عرض کنم؟
س: با همان آب پاک شود چه؟
ج: اگر آب جریان پیدا کند چرا با همان هم میشود.
مهم این است که در حین انتها و نهایت و فراغ از یک عضوی، پاک باشد. پس این در وضو میآید؛ در غسل میآید. در تیمم هم گفتند.
س: در تیمم که حاج آقا متصور نیست، اصل مطهر است؛ یعنی اگر نجس است که در با خود تیمم که پاک نمیشود
ج: نمیشود لذا گفتند باید از خارج پاک بشود. یا مثلا نصف دست را کشید، انگشتش چیز بود، این را با آب بشوید، خشک کند، بقیه دست را هم بکشد.
دقت کردید؟ لذا آقای خویی میفرمایند و ان لم نجد من اشتراط الطهارة المحل، عبارت ایشان کمی ابهام دارد. صحیحش همین راهی است که من عرض کردم. البته ممکن است رأی ایشان این باشد. نمیشود گفت صحیح. روشن شد؟
پس یکی اشتراط محل در حین شروع به آن وظیفه؛ دو، اشتراط محل بعد از تمام عمل.
آن وقت ایشان حالا خواهیم گفت یعنی در مباحث طهارت مطرح شد خودمان مطرح کردیم، انصافا یک دلیل لفظی واضحی نداریم. عمدهاش این است که از ظاهر آیات و روایات وضوء برای طهارت است. این عضو انجام بگیرد و طاهر نباشد، خب خلاف ارتکاز است، خلاف آن فهم است. یعنی هدف طهارت عضو است. ما وظیفهاش را انجام بدهیم نجس باشد. به ذوق یرید الله لیطهرکم و ان کنتم جنبا فاطهروا، به اینها نمیخورد.
مثلا گفته شده کلمه غسل فاغسلوا وجوهکم، ببینید فاغسلوا، این ظرافتهایی است گاهی میگویند در فقه یک ظرافتهایی دارد، آن ظرافتها شاید در نوشتهها کم میآید. ببینید گفته شده که کلمه غسل در لغت فقط اجراء الماء علی المحل نیست. یا سیطرة الماء علی المحل نیست. چون چند تفسیر شده برای غسل. غسل در لغت عرب همین مفهوم مرکب است. توش عناوین، مثلا در غسل خوابیده آب باشد. شما میگیرید با پارچه دستتان را مثلا نجاستی بوده پاک کنید، نمیگویند غسل یده، میگویند مسح یده، میگویند ازال التراب، نمیگویند غسل التراب. شما بگیرید پارچه بمالید تا خاک پاک بشود، حالا کار به شرعی نداریم، شما بدون خاک یک آلودگیای که روی دستتان است پاک بکنید. این همان معنایی است که میگوییم مفردات هم معنایش مرکب است.
پس توش خوابیده آب، توش خوابیده اجرای آب و جریان، شما مسح بکنید رطوبت بیاید، این را غسل نمیگویند. و همین طور حالا کار به بقیهاش نداریم. و توش خوابیده ازاله. یعنی اگر دست شما خاکی بود، کثیف بود، آب ریختید نرفت. نمیگویند غسل یده. یا در زبان عربی رسم بود میگفت غسل العار بالدم؛ آن عار را غسل، یعنی فرض کنید یک اهانتی به او کرد، این باید پاک بشود یعنی کاری بکند که این عار نماند. حتی آن معنای مجازی، خوب نمیدانم روشن شد؟ میگویند در خود مفهوم غسل ازاله خوابیده. اصلا توش خوابیده. نمیگویند بفرمایید
س: استاد در فاغسلوا خوابیده، در فتیمموا نیست که
ج: میدانم میگویند یکی است؛ چون بعد دارد لیطهرکم، فهمیدم. میخواهم بگویم مجموعه، پس وقتی میگوید فاغسلوا وجوهکم، این فاغسلوا وجوهکم توش خوابیده که اگر در صورتتان یک جایی نجس بود آن باید پاک بشود ازاله. تا وقتی که شما از فراغ عضو پیدا کردید و هنوز نجاست موجود بود، نمیگویند غسل وجهه، نمیگویند غسل یده. چون در کلمه غسل خوابیده ازاله. غسله، یعنی ازاله بالماء.
س: در این فرض چه میگویند عرب؟ عرب در این فرض چه میگوید که ازاله صورت نگیرد؟
ج: میگویند سب الماء، اجرا علیه الماء، نمیگویند غسله.
اگر که خیلی شمول و سریان نداشت، نظحه بالماء دارد. اگر ریخت آب پاشید میگویند سو یا نتول به قول خودشان. یا اگر اینکه مسئله اینکه مثلا آب ریخت اما خون نرفت، میگوید اجرا علیه بالماء، نمیگویند غسل یده، چون خون هنوز موجود است، چطور بگوید غسل یده. مجرد اجرای ماء را غسل نمیگویند. نمیدانم روشن شد؟ نکات فنی ظریفی است.
در ازاله خوابیده در غسل معنای ازاله خوابیده است. مثلا میگویند این عاری را که برایش پیدا شده بود، غسله. این غسله یعنی از بین برد. حالا یک جفت و خیزی کرده بود، یک حرفی زد و کاری اثر نکرد، نمیگویند غسله. غسل یک عار این است که هیچی از آثارش نماند. دقت فرمودید چه عرض میکنم؟
پس بنابراین علی ما هو المعروف المشهور من اشتراط الطهارة المحل فی التیمم؛ معلوم شد که اولا بحث در تیمم نیست، در وضو هم هست، در غسل هم هست. البته واضح است حالا ایشان چون نکتهاش را روی تیمم آورده. ثانیا دو تا بحث است. یک، وقتی وارد وظیفه هر عضوی شدیم، تمام آن عضو باید پاک باشد. البته آن هم یک دلیلی برایش اقامه کردند در باب غسل جنابت دارد که پیغمبر اکرم(ص) وقتی میخواستند غسل بکنند، یبدأ مثلا به قسمتهای میانه بدن و پاک میکردند آثاری که از منی و اینها بود. این از این فهمیدند که باید تمام بدن پاک باشد. البته آن خصوص مورد خاصی است.
به هر حال پس یک رأی این است که باید تمام آن عضو، شما مشغول شستن دست راست هستید در غسل. از سر شانه شروع کردید فرض کنید پای شما خون دارد. میگویند نمیشود باطل است. ولو به خون هنوز نرسیدید، از بالا شروع کردید به آنجا هنوز نرسیدید. یا دست را شروع کردید غسل دست، سرانگشتتان خون دارد، هنوز هم نرسیدید به آنجا، نمیگویند نمیشود وضو باطل است.
رأی دوم این است که نه، مهم این است که بعد از تمام وظیفه، آن عضو پاک باشد. فاغسلوا وجوهکم، بعد از و ایدیکم الی المرافق، بعد از وظیفه مرفق که انجام دادید آن عضو باید پاک باشد.
آن وقت این را مراد شما که فرمودید در تیمم هم آوردند. شما که میخواهید تیمم بکنید باید عضو پاک باشد. حالا یا در اول شروع مثلا دست را که میخواهید مسح کنید، مسح دستتان باید پاک باشد یا لااقل وقتی که وظیفه را انجام دادید، مسح دست چپ تمام شد، در حین تمام شدن باید پاک باشد. بله، دلیل نداریم که ولو مشغول بقیه وظیفه است، آن باید پاکی بماند. این باز یک بحث سومی است. صورت در حین غسل پاک بود، دست راست که میشوید یک قطره خون به صورتش چکید، این وضوء را باطل نمیکند. چون وظیفه وجه تمام شد. بعد از تمام شدن وظیفه، اگر نجاستی عارض شد، دلیلی نداریم که باید تا آخر وضوء این حالت بماند وقتی که از وضوء فارغ شد باید پاک بشود. نه، هر وظیفه عضوی را که انجام داد، بعد از انجام دادن وظیفه آن عضو، آن عضو باید پاک باشد. این مقدار از ادله داریم.
واین که قبل از اینکه در حین وظیفه هم باید پاک باشد، شاید هم نظر آقای خویی همین بوده است. و ان لم نجد دلیلا علیه الی الان.
هذا کله فیما اذا کان المعلوم
س: از کجا دلیلش؟ این که در آخر باید طهارت باشد 35:32
ج: ظاهرش همین طور است.
س: خب با تیمم که حاج آقا طهارت
ج: چرا، تیمم هم طهارت است
س: شما دست به خاک میزنید پاکتر شد یا این که نه
ج: چون خود خاک هم یک نوع چیز دارد، حالت میکروب زدایی دارد.
هذا کله فیما اذا لم یکن للمعلوم بالاجمال اثر تکلیفی کما فی العلم الاجمالی بالنجاسة الماء، باز اینجا ایشان برگشتند. فان المترتب علی المعلوم بالاجمال هو الحکم الوضعی فقط وهو عدم صحة الوضوء أوالتیمم؛ عرض کردم عدم صحت نیست. نکته همان آیا وظیفه تکلیف است یا بحث مطهریت.
و اما اذا کان المترتب علی المعلوم بالاجمال حکما تکلیفیا ایضا کما اذا علمنا، یعنی تکلیفی که غیر از این وضوء و اینها باشد.
بغصبیة الماء أو التراب، فان الاثر المترتب علی هذا المعلوم بالاجمال لیس الوضع فقط و هو عدم صحة الوضوء و التیمم، بل له اثر تکلیفی ایضا و هو حرمة التصرف و الاستعمال، فحینئذ یکون المقام من موارد دوران الامر بین المحذورین؛ حالا ما از ایشان تعجب است؛ چون ایشان قائل به، البته بله ایشان امتناعی است، راست است.
البته هم امتناعی است هم در بحث وضوء و غسل عرض کردیم بحث اجتماع نمیآید. حواس من پرت است.
لانا نعلم بحرمة التصرف فی احدهما بوجوب استعمال احدهما، و لا یمکن تحصیل الموافقة القطعیه الا مع المخالفة القطعیه، دیگر بقیه عبارت را چون وقت هم در شرف تمام شدن است خود آقایان مراجعه کنند.
س: وضو و غسل اجتماع نمیآید؟
ج: نه اجتماع نمیآید.
س: یعنی قطعا امتناعی هستند اینها؟
ج: امتناعی نیست. قطعا باطل است ولو قائل به اجتماع باشیم.
چرا عدهای نوشتند، عدهای هم در بعضی کتابها که بحث را بردند روی اجتماع امر و نهی. این هم از موارد لطیف است؛ یعنی از مواردی است که نکتهای دارد. البته هر کسی یک جور تقریر نکته کرده. به ذهن ما یک جور خاص است. در مثل وضوء و غسل اجتماع امر و نهی نمیآید. سرش هم یک کلمه است. خیلی مختصر، در باب وضوء ما امر یا تکلیف یا وظیفهای که داریم عنوان غسل است نه عنوان انتزاعی مثل نماز. وقتی چون عنوان غسل آمد، اگر شارع آمد یک جایی گفت غسل حرام است، دیگر آنجا جای اجتماع امر و نهی نیست. اگر شارع گفت نماز حرام است، یعنی غصب حرام است و نماز واجب است، آنجا تصور میشود چون آنها غصب است. اما در اینجا و عنوان صلاتیت است. در اینجا عنوان غسل است. غسل یک امر واقعی است تکوینی نیست. ما حرمت وضو نمیخواهیم، ما حرمت غسل.
یک بحثی دارد که کرارا عرض کردیم، این ترابط قانونی است و تسانخ قانونی. تسانخ قانونی این طور اقتضاء میکند، اگر شارع یک عنوانی را بعنوانه حرام کرد، قطعا در دلیلی که میآید برای جواز یا حلیت یا وجوبش، حرام را نمیگیرد. اگر گفت غسل حرام است به خاطر غصبی بودن، دیگر نمیتواند بگوید این غسل را انجام بده. دقت بکنید. اگر خودش میگوید این غسل حرام است، نمیتواند بگوید فاغسلوا وجوهکم.
و لذا غصبی که حرام است، البته این وجه را عدهای از اهل سنت روی بحث صلات هم بردند. این بحث آقایان متأخر ما که دو تا عنوان را در بحث اجتماع امر و نهی، عنوان مأمور به و منهی عنه نگاه میکنند. عنوان مأمور به وضو نیست، غسل است. غسل هم یک امر تکوینی است. از آن طرف هم شارع قطعا گفته غسل با آب غصبی نکن.
س: عنوان اگر بگوییم تطهیر است چه، اگر بگوییم فطهروا
ج: اگر بگوییم مطهریت است ممکن است تصویر بکند. اما اگر بگوییم غسل است، خب تصویر نمیشود. فاغسلوا وجوهکم نمیشود. روشن شد انشاء الله تعالی؟
البته راههای دیگر هم گفته شده که من نمیخواهم وارد بشوم. اما به ذهن ما این است که خود این عنوان محرم است. چون خود این عنوان محرم است، امکان ندارد در فاغسلوا شامل غسل غصبی هم بشود؛ چون غصب حرام است بعنوانه.
س: مکان غصبی چه حاج آقا؟ وضو بگیرد در مکان غصبی یا با ظرف غصبی
ج: بله، آن عنوان دیگری است. با ظرف غصبی حالا اشکال ندارد. اصلا از اجتماع نمیداند میگوید درست است مطلقا درست است. چه امتناعی بشویم چه اجتماعی بشویم. لکن مشهور علما بحث اجتماع گرفتند. عدهای هم گفتند نه مطلقا باطل است چه اجتماعی بشویم چه امتناعی. حالا به هر حال وارد آن بحث نمیشویم.
بحث مسب ماء هم دارد، بحث مکان غصبی هم دارد. در یک مکان غصبی وضو بگیریم. در مکان مباح وضو بگیریم، مسب آب در غصب باشد. از یک جایی ایستادیم در ایوانی وضو میگیریم، ایوان مال شماست، لکن آب میریزد روی زمین، زمین مال مردم است. مسب ماء غصبی است. آیا اگر مسب ماء غصبی باشد موجب بطلان وضو میشود یا نه؟ دیگر حالا وارد آن بحث نشویم به حد کافی ما طولانی صحبت میکنیم.
و مما ذکرنا، چون بنای ما این است که فردا میخواهیم کتاب ایشان را نیاوریم، خودمان صحبت بکنیم. لذا این کلام ایشان را تمام بکنیم.
و مما ذکرناه ظهر حکم صورة الثالثه و هی العلم الاجمالی بنجاسة احدهما او غصبیة الاخر؛ یا آب نجس است یا خاک غصبی است. این طوری.
کما اذا علمنا اجمالا بنجاسة الماء او غصبیة التراب، فیجری الکلام السابق من تساقط الاصول و تنجیز العلم الاجمالی، و دوران الامر بین المحذورین و الاکتفاء بالموافقة الاحتمالیه، الا انه یجب الوضوء فی الفرض المذکور و لا یجوز التیمم بحکم العقل، اذ فی الوضوء احتمال الموافقه مع عدم احتمال الحرمه و عدم احتمال العقاب اصلا بخلاف التیمم، فان فیه احتمال الموافقه مع احتمال الحرمه من جهة احتمال الغصبیه، آن چون نکته دیگری دارد.
فتعین الوضوء بحکم العقل ولو انعکس الامر انعکس الحکم، لو علمنا اجمالا بان الماء غصب اوالتراب نجس، تعین علیه التیمم بحکم العقل لعین ما ذکرناه.
البته ایشان و بزرگوار دیگر تعبیر به عقل کردند، ما از آن تعبیر به اصطلاح عرف قانونی کردیم. یعنی به فهم عقلایی در عرف قانونی. آن عرف قانونی این جور میفهمد، این جور جمع میکند.
این خلاصه سه صورتی بود که ایشان در امور طولی گفتند. فردا انشاء الله تعالی توضیحش را احتمالا دیگر فردا وارد بحث ملاقی بشویم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین