معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه83) چهارشنبه 1394/01/19

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

آقایان به حمل شایع و به حمل اولی.

اضطرار کدام یکی را درست می‌کند؟ می‌گوید شما یک اناء را سر کشیدید. همین که اناء را سر کشیدید، دقت بکنید، شما اضطرارتان به همین است. اضطرارتان به همین است.

نکته دوم می‌گوید نه، این نیست. اضطرار شما به احدهما است. عنوان دارد. ظرافت روشن شد؟ آیا اضطراری که رافع تکلیف است، توش عنوان دارد یا ندارد؟ دقت کنید. اگر توش عنوان نداشته باشد، شما یک اناء را بر می‌دارید. حالا غیر از دست چپی یا دست راستی یک ظرف را بر می‌دارید. همین که برداشتید شما به این دست چپی به قید اضطرار نداشتید، به دست راستی هم به قید اضطرار نداشتید. اما حالا که برداشتید و مصرف کردید، این مضطر الیه بود. این می‌شود حلال واقعی. دقت کنید.

یا نه، آقای خویی اصرار داردکه اضطرار به همان مقداری که پیدا شده بر می‌دارد. نه به عمل شما. اضطرار به دست راستی نبود، به دست چپی هم نبود. نه دست راستی بود نه دست چپی. اضطرار به عنوان احدهما بود. این عنوان احدهما محفوظ می‌ماند. اضطرار احدهما را بر می‌دارد. روشن شد؟

اضطرار کدام یکی را؟ نمی‌دانم دقت می‌فرمایید؟

آقای خویی اصرار دارند که ادله اضطرار وقتی می‌آید و یک تکلیفی را بر می‌دارد به همان مقداری که اضطرار پیدا شده بر می‌دارد، به همان عنوان. آن عنوانی که بر می‌دارد احدهمای لابعینه است. عنوان احدهما. حالا خب شما آمدید بالاخره در مقام عمل یکی را برداشتید دیگر، دست راستی را برداشتید. دست راستی را برداشتید نمی‌توانید بگویید این دست راستی مضطر الیه است. دقت کنید نکته فنی را.

شما دست راستی را برداشتید. خیلی خب. می‌شود بگویید دست راستی مضطر الیه است؟ نمی‌شود، آقای خویی می‌گوید نمی‌شود. با اختیار شما عنوان عوض نمی‌شود. آن عنوانی که موجود است، احدهما است. شما دست راستی را هم بردارید، اضطرار خورده به احدهما، دست چپی را هم بردارید اضطرار خورده به احدهما.

در مقابل آن تصور می‌گوید نه شما تا دست راستی را برداشتید، اضطرار به همین خورده. خوب دقت کنید. یعنی اضطرار خورده به واقع ظرف خارجی نه به عنوان احدهما. این نکته اگر روشن شد خیلی حل مشکل می‌کند.

س: بعد از اینکه به یک ظرف خورد آن وقت احدهما معین نمی‌شود؟

ج: خب همین آقای خویی می‌گوید نمی‌شود. اضطرار فقط خورده به احدهما.

س: یعنی آن دومی را هم می‌توانیم مرتکب بشویم؟

ج: نه دیگر ایشان می‌گوید چون عنوان احدهما است. این عنوان احدهما مضطر الیه است. معلوم نیست که این عنوان همان حرام باشد.

س: فرقش چیست

ج: فرقش این است که اگر شما دست راستی را برداشتید شما اضطرار داشتید لا معین، همین که برداشتید این می‌شود در حقیقت مضطر الیه. این دست راستی می‌شود مضطر الیه. اگر شد دست راستی مضطر الیه، مثل اضطرار به معین می‌شود. روشن شد؟ ظرافت فنی روشن شد؟

در حقیقت آقای خویی حرفشان این است، خوب دقت کنید چون کمی اینجا پیچیده شده مطلب من مجبور هستم باید شرح بدهم تا روشن بشود. و انصافش هم یک مقداری من فکر می‌کنم با ارتکازات ما خیلی نسازد. حالا بعد توضیح می‌دهیم انشاءالله.

پس خوب دقت کنید. اضطرار به معین مشخص است. شما این دست راستی که شیر است باید بخورد، آب است باید بخورد، آن شیر را نباید بخورید. این اضطرار معین. یک بحثی است که اضطرار غیر معین هم مرجعش به معین است. غیر معین هم مرجعش به معین است. چطور؟ شما دو تا ظرف هست، اضطرار به یکی دارید، احدهما. آن وقت خب طبیعتا یکی را بر می‌دارید دیگر. یا دست راستی یا دست چپی، بالاخره یکی را بر می‌دارید. فرض کنید دست راستی را برداشتید چون جایز است شربش، به خاطر اضطرار جایز است. حالا خوب دقت کنید، حالا که دست راستی را برداشتید، سوال: فقط این طرف مضطر الیه است، فقط همین الان اضطرار است؟ اضطرار در همین آمده؟ آن وقت اگر اضطرار به همین دست راستی شد، اگر حرام واقعی باشد، دست چپی جایز است، اگر حرام واقعی نباشد نیست. نسبت به دست چپی شک به بدوی می‌شود برائت جاری نمی‌شود.

اما آقای خویی می‌فرمایند نه شما ولو دست راستی را بردارید، هنوز اضطرارتان روی احدهما است نه روی اختیار شما. این دست راستی نه اینکه این الان که برداشتید، چون وقتی مخیر بود انسان، می‌تواند یکی حالا دست چپی را بردارد. با برداشتن شما آن عنوان اضطرار عوض نمی‌شود. اضطرار از اول روی احدهما بود، حالا هم روی احدهما است.

در طرف مقابل می‌گوید نه اضطرار که شما یک طرف را برداشتید، این به حمل شایع صناعی مضطر الیه است، یعنی مصداق مضطر الیه است. اگر مصداقش شد، پس اضطرار شما به این اناء است. همین انائی که الان دستتان گرفتید. این می‌شود مثل اضطرار به معین. بعد از اختیار شما،

پس دو تا نکته اساسی در اینجا هست؛ این پیچیدگی مسئله اگر هست، این دو تا نکته را باید روشن بکنید شما. قبل از اینکه مطالعه بکنید. یکی اینکه در اینجا دو نکته با هم جمع شدند. یک نکته در تکلیف اثر می‌گذارد، یک نکته در تنجز اثر می‌گذارد. اضطرار روی تکلیف اثر می‌گذارد. مشکل این است که اضطرار خورده به احدهما. پس احدهمای لابعینه این مضطر الیه است. خوب دقت کردید؟ لذا نمی‌تواند بگوید این اناء به خصوص مسلم جایز است. این اناء به خصوص احدهما.

نکته دیگر نکته جهل است. جهل چون تأثیر می‌گذارد در تنجز. وقتی شما جاهل بودید، تنجز پیدا نمی‌شود، علم تنجز می‌آورد، جهل موجب تنجز نیست. آن وقت اینجا چه می‌شود؟ جهل شما هم خورده باز به احدهما، مشکل کار. آن که حد تکلیف است خورده به احدهما؛ آن که موجب تنجز است خورده به احدهما. و هر دو عنوان معینی ندارند، هر دو احدهما هستند.

ما در اضطرار به معین چه می‌گفتیم؟ می‌گفتیم نه خصوص این دست راستی، اضطرار هست. این آب است آن شیر است. شما باید آب مصرف کنید، آب بخورید، شیر نباید استفاده بکنید. اینجا آمد، چون اضطرار به معین است، آمد گفت این انائی که آب است، این ظرفی که آب است، برای شما جایز است، ولو حرام هم باشد، ولو ملاقی نجس هم باشد. ولو ملاقی نجس هم باشد، واقعا برای شما جایز است. خوب روشن شد؟ چرا؟ چون اضطرار داریم.

ببینید علم شما به احدهما خورده، اما اضطرار شما به واحد معین خورده. این مشکل را حل می‌کند. می‌شود حلش کرد.

مشکل در اینجا کجاست؟ علم شما که منجز است به احدهما خورده؛ اضطرار شما هم که تکلیف را بر می‌دارد باز هم به احدهما خورده است. این نکته اول این پیچیدگی مسئله.

نکته دوم این است که اگر من اضطرار به احدهما پیدا کردم، خوب دقت کنید، حالا من بالاخره احدهما مضطر هستم، حالا دست راستی را برداشتم، هر دو آب هستند، دست راستی را برداشتم. بعد از اینکه من دست راستی را بردارم، می‌توانم بگویم من مضطر به خصوص این اناء هستم؟ چون می‌خواهم بخورمش دیگر. من مضطرم به این اناء. در اضطرار من عنوان احدهما نیست. در اضطرار من آب است. واقع آب است. خوب دقت بکنید. من این آب را برداشتم. الان می‌گویم این آب بعنوانه به عنوان اناء دست راستی، خصوص این مباح است. اگر این جور معنا کردیم، بر می‌گردد به مثل اضطرار به معین. خب برداشتن معین شد دیگر. اما اگر گفتیم نه، حتی شما بردارید خوب دقت بکنید، شما ظرف دست راستی را برداشتید، هنوز اضطرارتان به احدهما است نه به این ظرف. نکته فنی.

این اضطرار شما بعد از اینکه یکی از این دو ظرف یا دست راستی یا چپی را بر می‌دارید، اضطرار شما به کدام یکی خورده؟ اضطرار به احدهما خورده، یک ظرف هم که شما بردارید عوض نمی‌شود. مضطر الیه احدهما است. این مشکل درست کرده، مشکل اینجاست.

پس تکلیفتان رفته روی احدهما؛ علمتان هم رفته روی احدهما. اگر معین می‌شد مشکل حل می‌شد. یا علم معین می‌شد تفصیلی می‌شد، یا اضطرار معین می‌شد. چون هر دو رفته روی احدهما، یک نکته. دو، اگر شما یکی را هم انتخاب کنید هنوز مضطر الیه احدهما است. این نکته دوم.

و اضافه بر این، اضطرار که کل شیء اضطر الیه ابن آدم فقد احله الله، خوب دقت کنید، آقای خویی می‌گوید همان عنوانی که اضطرار به آن پیدا شده، به همان عنوان حکم را بر می‌دارد. شما اضطرار به احدهما پیدا کردید، جامع یا احدهما مضطر الیه است. جامع مضطر الیه است. شما می‌گویید خیلی خب، جامع مضطر الیه، من یک اناء را برداشتم دارم می‌خورم، همان یک ظرف دست راستی؛ خب من الان این اناء دست راستی می‌دانم خوب دقت کنید، می‌دانم این حلال است، چون من مضطر هستم. اضطرار این را برداشت. آقای خویی می‌گوید نه، شما حتی اناء دست راستی را هم بردارید، شما نمی‌توانید بگویید اضطرارتان به این ظرف دست راستی است. هنوز هم اضطرارتان به جامع است. شما انتخاب هم که بکنید، نکته روشن شد؟

شما در اضطرار، آن عنوان را اضطرار بر می‌دارد نه واقع خارجی. به قول خودشان به حمل شایع صناعی. کل شیء اضطر الیه ابن آدم فقد احله الله، این شیئی که اضطر الیه چیست؟ سوال؛ آقای خویی می‌فرمایند این شیءجامع است. شما یک اناء را برداشتید یک ظرف، ایشان می‌گوید هنوز هم جامع است. آن دلیل اضطرار جامع را بر می‌دارد. دست راستی یا دست چپی را بر نمی‌دارد. حتی شما اگر دست راستی را برداشتید می‌خواهید بخورید، هنوز آن دلیل اضطرار که می‌گوید کل شیء مراد جامع است.

س: بعد از خوردن چه حاج آقا؟

ج: فرقی نمی‌کند، شما به مضطر به جامع هستید. و لذا این یکی آن طرفی هنوز به حال خودش است.

س: احله الله فقط دست راستی را می‌گیرد

ج: نه

س: بعد از خوردن

ج: بعد از خوردن هم نه. هنوز جامع است. و آن دلیل احله الله هم جامع را بر می‌دارد. این اصرار آقای خویی.

یعنی طبق قاعده این ما همیشه عرض کردیم این جمع بین لسان ادله است. آن لسانی که می‌گوید مثلا من باب مثال، شما اجتناب از نجس بکن، با آن لسانی که می‌گوید کل شیء اضطر الیه ابن آدم فقد احله الله این جور باید معنا بشود؛ اضطرار شما به چه عنوان خورده؟ اگر اضطرارتان به ظرف دست راستی خورد که توش آب است، دست چپی نبود، بله اینجا این واقعا دست راستی جایز است ولو ملاقی نجس واقعی باشد.

اما ایشان می‌گوید نه، در باب اضطرار یا غیر معین، عنوانی که به آن تعلق گرفته، خوب دقت بکنید، عنوانی که اضطرار، همان جامع، احدهما، جامع، هر چه اسمش را می‌خواهید بگذارید. خب من یک ظرفی را انتخاب می‌کنم، انتخاب کن، فایده ندارد. انتخاب شما عنوان مضطر الیه را عوض نمی‌کند. مضطر الیه هنوز عنوان است.

س: آن وقت ما به ازاء خارجی دارد؟

ج: ما به ازاء خارجی در حقیقت انطباق است. یعنی ما صدق آن عنوان

س: چون فایده ندارد

ج: نه این ما صدق خارجی، نه اینکه به عنوان اناء دست راستی مضطر الیه است، به عنوان اینکه احدهما بر آن صدق می‌کند. ایشان تمام حرفش این است. روشن شد تمام حرف؟ آن ظرافت حرف روشن شد؟

ایشان می‌خواهد بگوید ما جمع بین کل شیء اضطر الیه ابن آدم، من اضطرار به جامع دارم، خوب دقت کنید، جامع را احله الله. خب حالا جامع را احله الله، من اناء دست راستی را برداشتم؛ این هم احله الله، می‌گوید نه، آن جامع. شما ظرف دست راستی را برداشتید، یا ظرف دست چپی را برداشتید. پس بگویید این ظرف دست راستی احله الله، می‌گوید نه. عنوان جمع بین ادله این طور اقتضاء می‌کند، هر عنوانی که اضطرار پیدا کرد به حد همان عنوان تکلیف را بر می‌دارد. اضطرار شما به جامع بود، روی جامع بر می‌دارد ولو شما آمدید دست راستی را انتخاب کردید. اصلا انتخاب نکردید، همین جور شانسی دستتان را گذاشتید یکی را بردارید، دست راستی به دستتان آمد. اصلا انتخابی هم نبود، اراده می‌گویند مرجح است و فلان، از آن حرف‌ها هم نبود. دستتان را گذاشتید شانسی، بنابر اینکه حالا به قول آقایان ترجیح بلا مرجح. دست راستی به دستتان آمد، هیچ اختیاری هم نبود، اراده هم نبود. یک بچه آمد، شما ناراحت بودید، بچه آمد برداشت یک اناء را در دهان شما گرفت، بعد معلوم شد دست راستی است.

ایشان می‌گوید با تمام این احوال شما اضطرارتان به این ظرف نیست، به این مایع نیست. اضطرارتان به جامع است. اضطرار هنوز به جامع است. خوب دقت کنید. اگر اضطرار به جامع شد، دلیل کل شیء اضطر الیه ابن آدم به همان مقداری که تعلق به الاضطرار. کل شیء، شی در اینجا جامع است. پس جامع را بر می‌دارد. خوب دقت کنید جامع را بر می‌دارد نه ظرف دست راستی یا ظرف دست چپی.

در مسئله علم هم جامع است. آن هم مشکلش همین است. و لذا ایشان معتقدند در اینجا حق این است که شما آن یک طرفی را به عنوان منطبق علیه و ما صدق جامع است، ارتکاب می‌کنیم، شرب می‌کنیم؛ طرف دیگر هنوز به حال خودش محفوظ است باید اجتناب بکنیم. چون اضطرارتان به این نبود، اضطرار به جامع بود. آن جامع در اناء دست چپی هم هست، فرقی نمی‌کند. با آن که خوردید اضطرار تعلق نگرفت؛ تعلق اضطرار به جامع بود.

انشاء الله فکر می‌کنم تا حد زیادی واضح شده باشد. یک مقداری هم عبارت ایشان را می‌خوانیم که بعد هم تتمه کلام.

و اما المقام الثانی لو کان الی الاضطرار لاحد الاطراف لابعینه… صاحب الکفایه فیه عدم التنجیز، البته مثل اینکه در حاشیه نگاه کنید، مثل اینکه باز برگشته. فاختار صاحب الکفایه فیه عدم التنجیز؛ این علم اجمالی منجز نیست. شما یک اناء را می‌خورید به خاطر اضطرار. یکی دیگر هم به خاطر اینکه جهل دارید.

بدعوی ان الترخیص، روشن شد؟ فی بعض الاطراف لاجل الاضطرار لایجامع التکلیف الفعلی علی کل تقدیر، چون برای تنجیز علم اجمالی باید بگوییم تکلیف علی کل تقدیر. بالاخره یکی از این دو اناء را که من بردارم، این در واقع اضطرار من به این است. اگر اضطرار من به این بود آن طرف دیگر ممکن است که حرام نباشد، حرام همین است که من برداشتم.

پس بنابراین تکلیف فعلی علی کل تقدیر نیست. فلیس فی غیر ما یختاره المکلف لرفع الاضطرار الا احتمال التکلیف و هو منفی بالاصل.

و اختار شیخنا الانصاری التنجیز مطلقا؛ خب تفصیلی هم داده شده مثل همان.

حتی فی صورة التقدم الاضطرار علی حدوث التکلیف و علی العلم به؛ چون اینجا هم سه صورت تصویر می‌شود. فرق نمی‌کند. مثلا شما الان مضطر هستید یکی از این دو اناء را بخورید، آمدید دست ببرید که یکی از این دو اناء را بخورید، یک قطره خون افتاد در یکی از آنها. علم و تکلیف بعد از اضطرار شما پیدا شد. اول مضطر، مضطر به حرام نبودید شما، مضطر به آب بودید. بعد علم پیدا کردید که یکی حرام است. حتی در اینجا و تبعه المحقق النائینی قدس سره که نه اینجا تنجیز هست، و هو الصحیح. خود مرحوم استاد هم همین را انتخاب فرمودند.

لان الاضطرار، آن نکته‌ای را که من شرح دادم دیگر حالا انشاء الله خودتان روشن بشود، لم یتعلق بخصوص الحرام؛ اصرار مرحوم استاد به این است. ممکن است شما بگویید اصلا این واضح نیست. درست است من اضطرار به احدهما دارم، لکن وقتی انتخاب می‌کنم اضطرار من به آن است دیگر. وقتی دارم می‌خورم اضطرار من به آن است. پس آن علی کل تقدیر و واقعا حلال است. اگر واقعا حلال شد آن طرف دیگر شک می‌کنیم، پس اصالة البرائه جاری می‌کنیم.

س: عدم الاضطرار جزء موضوع نیست؟ آن جایی که اضطرار قبلش حاصل شده باشد

ج: قبل از

س: قبل از تکلیف

ج: بیاید فرق نمی‌کند. بعد، قبل، هیچ فرقی نمی‌کند.

س: به هر حال مانع تکلیف می‌شود دیگر؛ چون علم اجمالی به این احدهما خورده؛ یعنی به این دو تا خورده. یکی از پایه‌های علم ثابت شده است.

ج: آقای خویی می‌گوید اضطرار هم به احدهما بخورد. مشکل آقای خویی این است.

شما می‌گویید من اناء دست راستی را برداشتم، پس من اضطرار به این دارم دیگر. آقای خویی می‌گوید هنوز هم اضطرار به احدهما است.

س: ولو اضطرار هم به احدهما باشد باز مانع تکلیف است دیگر

ج: خب پس این به اصطلاح سیال است یعنی آن واقع تکلیف علی کل تقدیر می‌ماند. چون من دلیل اضطرار می‌خواهد بگوید حلال واقعی است. دلیل اضطرار نمی‌گوید این اناء حلال واقعی است. اگر می‌گفت این ظرف حلال واقعی است خوب است. باز هم می‌گوید جامع؛ یعنی آن حلال واقعی ممکن است در آن اناء باشد.

روشن شد؟ این ظرافتی دارد که شاید شما قبول نکنید، بگویید نه، درست است من اضطرار به جامع دارم؛ یک ظرف که برداشتم الان اضطرار من به این است. این ظرف بعنوانه حلال است. اگر این شد در آن یکی برائت جاری می‌شود.

س: اضطرار بعد التکلیف درست، می‌شود این را قبول کرد. ولی اضطرار قبل از تکلیف خیلی سخت است قبولش؛ چون به هر حال احدهما هم اگر باشد،

ج: ببینید آن نکته فنی را شما به قبل و بعد نزنید. نکته فنی کل شیء اضطر الیه ابن آدم. کل شیء؛ شیء در اینجا چیست تطبیقش؟ شما می‌گویید شیء این است؛ این ظرفی که من برداشتم، این شیء اضطر الیه. این طور می‌گویید دیگر. آقای خویی می‌گوید این ظرف را هم که برداشتید آن شیئی نیست که اضطر الیه

س: پس چیست استاد

ج: این ما صدق آن است، انطباق آن است.

آن که اضطر الیه ابن آدم جامع است. می‌گوید شما انتخاب هم بکنید هنوز جامع است. پس نمی‌توانید بگویید این اناء بعنوانه حلال است علی کل تقدیر؛ چه توش به اصطلاح نجس باشد یا نباشد. نه، ممکن است آن که حلال است علی کل تقدیر آن اناء دست چپی باشد.

ایشان حرفش روشن شد؟ من نمی‌دانم خیال می‌کردم روشن شده است. ایشان می‌گوید اصلا وقتی که شما می‌خواهید جمع بین ادله بکنید، آن را که در لسان دلیل است حساب بکنید. همین جا الان کل شیء اضطر الیه ابن آدم؛ شما اضطرارتان به چیست در اینجا؟ می‌گویید آقا من به یکی از این دو اناء؛ این اناء را برداشتم، دیگر این ظرف این مایع مضطر الیه، حلال واقعا؛ آقای خویی می‌گوید نه، این اناء نمی‌توانی بگویی، جامع

س: استاد آن کل شیء در مواردی بود که علم اجمالی نباشد علم تفصیلی باشد

ج: فرقی نمی‌کند.

نمی‌دانم روشن شد نکته فنی؟

س: روشن هست قبولش سخت است

ج: هان قبول نیست، بحث دیگری است. آن که دیگر قبول نمی‌کنید. شایع صناعی، حمل شایع صناعی، بله، می‌خواستم تحلیل بکنم که کلمات برسد به ریشه‌هایی که بفهمید ریشه کجاست. ریشه بحث انشاء الله روشن شد.

آقای خویی می‌گوید شما آن ظرف دست راستی را برداشتید. باز این مضطر الیه نیست.

س: حتی بعد حمل شایع؟

ج: آهان بعد حمل شایع هست.

ایشان جمع بین ادله را با عنوان می‌کند. می‌گوید به عنوان احدهما. این عنوان احدهما نیست. چون عنوان احدهما در خارج وجود ندارد. عنوان احدهما عنوان انتزاعی است، اصلا در خارج وجود ندارد. چون در خارج یا چپی است یا راستی. احدهما که ندارد که. احدهما عنوان انتزاعی ذهنی صرف است. آقای خویی می‌گوید باز هم اضطرار به همین خورده است. آنطرف مقابل می‌گوید نه آقا اضطرار به این نخورده، این اناء را برداشتید، این اناء مضطر الیه است، پس این واقعا حلال است. آقای خویی می‌گوید نه، درست است این حلال است، اما ممکن است مضطر الیه آن یکی باشد. هنوز جامع است.

س: استاد ممکن است که این دارد این را مرتکب بشود، پس مضطر الیه این بوده

ج: هان می‌گوید نیست. انشاء الله فکر می‌کنم چون عبارت ایشان مغلق است اینجا. این تحلیل و توضیحی که دادم فکر می‌کنم انشاء الله روشن شده باشد.

ببینید لان الاضطرار، لم یتعلق بخصوص الحرام، چرا؟ چون یکی از این دو اناء حرام است. اضطرار به خصوص آن نخورده. ممکن است اضطرار به آن یکی خورده باشد. مشکل کار این است. پس مضطر الیه علی کل تقدیر ولو نجس باشد، حرام نیست. چون اگر اضطرار فرض کنید من این اناء دست راستی ظرف دست راستی را برداشتم، حرام هم در آن بود؛ خب من به همان حرام مضطر هستم، به آن یکی مضطر نیستم دیگر. اما ایشان می‌گوید شما حتی اگر هم اختیار بکنید، اضطرارتان به حرام نیست. خوب دقت کنید. اضطرارتان به یک آب است. ممکن است این اضطرار با آب اصلا غیر حرام رفع بشود، فرق نمی‌کند. این طور نیست که اضطرار شما حتما به آن حرام واقعی باشد.

و انما تعلق بالجامع؛ تمام کلمه همین است. تمام بحث. اضطراری که کل شیء اضطر الیه ابن آدم، آن جامع است. بعد از اختیار هم عوض نمی‌شود، هنوز جامع است.

بالجامع بینه و بین الحلال؛ به جامع خورده علی الفرض.

فالجامع هو المضطر الیه، انشاء الله واضح شد دیگر با این توضیحات من.

و احدهما مع الخصوصیه هو الحرام؛ یکی هم احدهما حرام است. احدهما مضطر الیه است.

فما هو مضطر الیه لیس بحرام و ما هو حرام لیس بمضطر الیه فلا وجه لرفع الید عن حرمة الحرام المعلوم بالاجمال لاجل الاضطرار الی الجامع؛ کما لو اضطر الی شرب احد المائین، مع علم التفصیلی بنجاسة احدهما المعین؛ مثلا یک انائی دست راستی نجس است، دست چپی پاک است؛ اما من اضطرار به احدهما پیدا کردم.

فهل یتوهم رفع الحرمة عن الحرام المعلوم تفصیلا، بگویم حالا که من اضطرار پیدا کردم، دست راستی هم نجس است واقعا، دست چپی هم پاک است واقعا. حالا که من اضطرار پیدا کردم پس آن حرام را می‌توانم بخورم. ببینید من حرام را می‌توانم بخورم. چون جامع بر هر دو صدق می‌کند. ایشان می‌گوید حرام را نمی‌توانید بخورید شما. چرا؟ چون اضطرارتان به جامع است. دست راستی نجس است واقعا، دست چپی هم، می‌گویید آقا من اضطرار پیدا کردم، حالا که اضطرار پیدا کردم، پس همین نجس را هم بخورم. می‌گوید شما اضطرار به آب پیدا کردید نه اضطرار به دست راستی.خوب دقت بکنید. اضطرارتان به جامع شده. اضطرارتان جامع را بر می‌دارد. اما دست راستی را بخصوصه بر نمی‌دارد. لذا شما اگر اضطرار به احدهما یا بعینه پیدا کردید، یکی واقعا پاک است، یکی هم واقعا نجس، شما باید پاک را بخورید، نجس را نمی‌توانید بخورید. بگویید به خاطر اضطرار من نجس را بخورم. من اضطرار پیدا کردم به احدهما، نجس هم عنوان احدهما بر آن صدق می‌کند. پس من نجس بخورم به خاطر اضطرار.

ایشان می‌گوید نه، اضطرارتان هنوز که هنوز است به جامع خورده است. شما نمی‌توانید بگویید اضطرارتان به نجس خورده. اضطرار به آن نخورده، به جامع خورده. اگر به جامع خورده شما نمی‌توانید ارتکاب نجس بکنید. طبیعتا باید ارتکاب پاک بکنید.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD283KBدانلود
PDF100KBدانلود
MP39MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه82) سه‌شنبه 1394/01/18
بعدی خارج اصول فقه (جلسه84) شنبه 1394/01/22

اصول فقه

فقه

حدیث