معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه77) یکشنبه 1393/12/17

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد خدمت آقایان که بحث راجع به تنبیه ششم یا هفتم هست به تعبیر استاد. راجع به نکته عدم تنجیز علم اجمالی در شبهه غیر محصوره. این تنبیه را ایشان در شبهه غیر محصوره قرار دادند. و راجع به این بحث که چرا علم اجمالی منجز نیست.

عرض کردیم که این مطلب در کلمات متأخرین مخصوصا متأخرین امامیه به تفصیل مورد تعرض قرار گرفته است.

و وجوهی که مرحوم استاد ابتدائا در مقام تعریف شبهه غیر محصوره و بعد در مقام حکم وجوهی را بیان فرمودند که ما توضیح کافی عرض کردیم تفکیک بین این دو مقام در اینجا، خیلی دقیق نیست، خیلی علمی نیست، به خاطر اینکه شبهه غیر محصوره در روایات وارد نشده و تعریف موضوع هم در حقیقت از همان حکم در می‌آید. و باید آن نکته فنی حکم را نگاه کرد.

مثلا بعضی قائل هستند که علم اجمالی منجز است مگر اینکه موجب عسر و حرج بشود. اگر موجب عسر و حرج شد دیگر منجز نیست، تنجیزش برداشته می‌شود.

پس اینها در تعریف شبهه غیر محصوره این را می‌گویند. هر جا که موجب عسر و حرج شد می‌شود شبهه غیر حصوره. یعنی از خود حکم موضوع در آوردند. و اگر جوری شد که عسر و حرج نبود، دیگر شبهه غیر محصوره نیست، می‌شود محصوره.

مثلا اگر فرض کنید یک مورد در صد مورد شد من باب مثال و عسر و حرج شد، این می‌شود شبهه غیر محصوره. حالا اگر از این اطراف صد تا، بیست تایش وضعش معین شد، آن وقت یک در هشتاد موجب عسر و حرج است، این می‌شود شبهه محصوره؛ یعنی شبهه غیر محصوره بر می‌گردد به محصوره. این جواب اشکال مرحوم استاد هم هست که توضیح دادیم. با تأمل در عبارات ایشان معلوم می‌شود مراد ما چیست.

و کذلک عده‌ای از بزرگان از راه خروج از محل ابتلاء؛ می‌گویند چون ما در علم اجمالی اگر بعضی افراد از محل ابتلاء خارج شد، آن دیگر منجز نیست. آن وقت مثلا فرض کنید یک دکان از دکان‌های لبنیات در قم، میته توش هست؛ خب این دکان‌هایی که دور هستند اصلا از محل ابتلای ما خارج هستند؛ این می‌شود شبهه غیر محصوره. معیار در محصوره و غیر محصوره ابتلا و عدم ابتلا است. دقت فرمودید؟

پس نکته فنی در ما نحن فیه این است که چون عنوان شبهه غیر محصوره یا محصوره در روایات نیامده، در لسان دلیل نیامده، خصوصا که حاکم را در اینجا به قول آقایان عقل می‌دانند و ما عقلایی می‌دانیم، در اینجور جاها دیگر نباید دنبال موضوع باشیم، دنبال عنوان باشیم؛ چون دلیل لفظی نیست که عنوان موضوع داشته باشد. این نکته فنی.

مرحوم استاد خودشان از این راه پیش آمدند که هر علم اجمالی منجز است، آن وقت مگر تقسیم بندی کردند، یا موافقت قطعیه ممکن است با مخالفت قطعیه، یا ممکن نیست یا هر دو ممکن نیست یا هر دو ممکن است به آن تفصیلی که دادند.

و عرض کردیم انصافش روی مبانی که ایشان داشتند مطابق با مرحوم نائینی هم باید حرف نائینی را قبول می‌کردند. اما به هرحال ایشان حرف نائینی را هم قبول نکردند. تا اینجا یک نتیجه خاص خودشان را گرفتند که توضیحاتش گذشت دیگر تکرار نمی‌کنیم.

به نظر ما باید همان مبانی که در تنجیز علم اجمالی و در حقیقت احتیاط هست، در این جا لحاظ بشود. آن نکته فنی همین است. در باب احتیاط به طور کلی ما توضیح دادیم که احتیاط به معنای اصل عملی، بلکه کلیه اصول عملیه یک نوع تصرف و ابداع نفس است. به طورکلی، کلی اصولی عملیه اصلا فارق اساسی بین اصول عملیه و اصول امارات در این است. امارات شما با حد الواقع تعامل می‌کنید؛ در اصول عملیه با حد العلم خودتان؛ با آن صور ذهنیه تعامل می‌کنید.

و لذا در اصول عملیه شما همیشه باید آن صور ذهنی‌تان را ببینید، از آن صور ذهنی یک مطلبی را در بیاورید. اسم این می‌شود اصل عملی. این طبیعت کار این است؛ یعنی اصولا در کلیه اصول عملیه نه در خصوص احتیاط؛ استصحاب هم همین طور است. فرض کنید قاعده فراغ هم همینطور است؛ قاعده سوق مسلم هم همین طور است. همه اصولی که محل کلام است. و لذا اگر به این مرحله ما نرسیم، یعنی نتوانیم چیزی را به عنوان ابداع نفس در نظر بگیریم، 05:12 آن اسمش اصل عملی نیست.

مثلا در باب برائت اگر شما این جور تقریب کردید که ما عرض کردیم. ما فحص کردیم از ادله، خب این امر وجدانی است. دلیلی هم پیدا نکردیم، این هم وجدانی است. اگر دلیل پیدا نشد، حکم منجز نیست، ممکن است حکم باشد واقعا. تنجز حکم وصول به مکلف است. حکم منجز نیست. خب این هم قاعده عقلا. این اصل عملی که نیست، قاعده عقلا است. اگر حکم منجز نشد، موضوع احکام جزایی نیست. احکام جزایی بر آن بار نمی‌شود. این هم سیره عقلا.

پس شما اگر فرض کنید برای حرمت سیگار کشیدن، حالا مثال معروف آن زمان، دلیلی پیدا نکردید، سیگار کشیدن عقوبت ندارد، جزا ندارد. این تا اینجا را اگر دقت بکنید ما هیچ تصرفی نکردیم. دو تایش وجدانی بود، دو تا هم سیره عقلا بود. لذا روی این تقریب اصالة البرائه اصل نیست، اصل عملی نیست؛ چون تصرفی نشد، کاری نکردیم. دو تا امر وجدانی ما، دو تا هم سیره عقلا.

لذا اصالة البرائه، این تقریب خود ما هم هست، لذا اصالة البرائه جزو اصول نیست به تصور ما. به این معنایی که عرض کردیم. بله، اگر شما گفتید حالا که عقوبت نیست، ظاهرا حکم نیست. این می‌شود تصرف. که عرض کردم از مرحوم نائینی، ایشان اینطور می‌فرمودند که برائت عقلی، مفاد اصلی‌اش نفی عقوبت است، لازمش نفی حکم ظاهرا است. مفاد برائت شرعی ظاهرش مفاد اصلی‌اش نفی حکم ظاهرا است، لازمه‌اش نفی عقوبت است.

عرض کردیم این لوازم را در ارتباط قانون نمی‌شود قبول کرد. حالا ایشان فرمودند اما قبولش مشکل است. ببینید دقت بکنید شما اگر به دنبال این باشید، یا شارع بیاید بگوید، بگوید شما هر جا دلیلی پیدا نکردید، من حکم را ظاهرا برداشتم. این می‌شود اصل عملی. پس معیار در اصل عملی به طور کلی، یک نحوه تصرف است. یعنی با آن داده‌های ذهنی خودتان، یک نحوه، این به ذهن ما این طور است، در تفسیر ما از اصل عملی این است.

آن وقت اگر شما برائت را به آن معنا که حکم منجز نیست و چون منجز نیست عقوبت ندارد؛ احکام جزایی بار نمی‌شود؛ چون احکام جزایی بر واقع حکم بار نمی‌شود، بر مرحله تنجز بار می‌شود. آن وقت طبیعتا شما اصل عملی ندارید. اصالة البرائه اصل عملی نمی‌شود. بله، اگر آمدید گفتید حالا که تنجز نیست، و عقوبت نیست، پس ظاهرا حکم نیست. این می‌شود اصل عملی. آن نکته اصل عملی را خوب دقت بکنید. نکته اصل عملی یک نحو تصرف است. اگر تصرفی نشد، دیگر جای اصل عملی نیست.

س: ابداع هست اینجا الان

ج: بله دیگر ابداع می‌کند که حکم ظاهری ندارد.

س: ابداع صورت؟

ج: بله

اینجا ابداع ماده می‌شود بیشتر.

س: چطور همان جایی که حکم منجز نیست، چرا دیگر اینجا توقف نمی‌کنیم که بگوییم ابداع نیست بعد حکم ظاهرا است. همان حکم منجز نیست دیگر تمام است دیگر. حکم منجزی گردن ما نیست. همین جا نمی‌شود توقف کرد؟ اسم این چه می‌شود اینجا؟

ج: خب نمی‌شود چون ما الان دنبال آن قسمت هستیم، دنبال حالا حکم منجز نباشد

س: دنبال حکم منجز هستیم دیگر. حکم منجزی نیست

ج: می‌دانم چون الان در بحثهای اینجا چون بحث تنجز به لحاظ آثاری است که بر آن بار می‌شود. آن آثار مهمش به قول آقایان عقوبت یا احکام جزایی است. و لذا هم آمدیم گفتیم احکام جزایی که بر عنوان عصیان بار می‌شود نیست. اما احکام جزایی که بر عنوان عصیان نیست، واقعی است، آنها هست آنها به جای خودش محفوظ است. مثلا اگر نمی‌دانست که اگر سنگ را اشتباها زد و شیشه مردم شکست. نمی‌دانست و اشتباها زد شیشه مردم شکست. ضامن، ضامن است، بداند یا نداند. آن علم تأثیر ندارد. این را ما توضیحاتش را دادیم.

مراد ما از احکام جزایی، احکام جزایی که بعد بار می‌شود بر عنوان عصیان و تمرد. تمرد بر قانون. اما احکام جزایی که بر عنوان عصیان نیست. مثل باب اروش، ارش یعنی ما به التفاوت، و دیات، و باب ضمانات، آن احکام جزایی بار می‌شود. آنها فرق نمی‌کند. بلکه مثلا مسئله قضاء اگر قائل شدیم، نمی‌دانسته که اگر یعنی حکم را می‌دانسته که اگر روزه را امروز بخورد قضاء دارد. یا مقلد یک آقایی بوده یا خودش اجتهادا فکر می‌کرده در حال تعمد مثلا نمی‌دانسته، بعد معلوم شد که نه، باید قضایش را انجام بدهد. حالا آن بحث قضا چون احتیاجی به یک صحبتی دارد مثالا عرض کردم.

پس بنابراین ما مطالب را خیلی واضح و روشن بیان کردیم. در باب علم اجمالی هم همین طور است هیچ فرقی نمی‌کند. در باب علم اجمالی چون شما دیدید که یک قطره خون افتاد، عرض کردم کرارا مثال را، به مجرد دیدن قطره خون، حکم آمد، یجب الاجتناب. لکن بین دو تا ظرف است. این یجب الاجتناب به مجرد خون آمد.

آقایان اصولی تصرف را در حکم می‌دانند. به این معنا از این ظرف هم اجتناب بکن، از این هم. دقت بکنید. یعنی از آن، ببینید در باب اصول عملیه، من عرض کردم این در فروع علم اجمالی در چند مورد در عروه دارد. خیلی مشکل است، از جاهای سخت فقه این فروع علم اجمالی است. حلش به همین نکته‌ای است که من عرض کردم. خیلی راحت است اگر این نکته را مراعات بکنید. در باب اصول داده‌های ذهنی و معلومتان را اول مشخص بکنید، بعد هم مطلوبتان را مشخص بکنید. ببینید بین این دو تا رابطه هست یا نه؟ این می‌شود خلاصه بحث اصول. مثلا اگر شما دیروز زید را مثلا یک سال قبل زید را دیدید، زنده بوده، الان هم بخواهید بگویید زید زند است، خوب دقت بکنید، الان هم خب بله می‌شود گفت. آن صورت ذهنی، صورت ذهنی الان. اما مثلا بگوییم پارسال دیدیم هجده ساله بود، حالا شده مثلا نوزده ساله ریش درآورده. ببینید، آن صورت ذهنی این نتیجه را نمی‌دهد. آن صورت ذهنی که زید زنده بود سال گذشته، این نتیجه که الان منتهی است نمی‌دهد.

این سر اساسی علم اصول، مثبتات، معذرت می‌خواهم علم نه، اصول و مثبتاتش است.

دائما در اصول این فروع علم اجمالی را اگر از این زاویه نگاه کنید خیلی راحت می‌شود. همیشه آن مقدار معلوماتتان را در نظر بگیرید، آن چیزی که الان مطلوب است، آن را هم در نظر بگیرید. می‌شود یک رابطه‌ای بین این دو تا، طبعا این رابطه، رابطه واقعی و وجود خارجی نیست. رابطه‌ای است که شما ابداع می‌کنید، تصرف می‌کنید. حالا کلمه ابداع برایتان مشکل باشد، تصرف می‌کنید.

و عرض کردیم تصرف گاهی در موضوع است، مثل اینکه دیروز زید زنده بود، امروز هم هست. دیروز این ساختمان بود، امروز هم هست، دیروز مالک بود، امروز هم هست. گاهی تصرف در حکم است؛ مثل همین مثال ما نحن فیه. شما الان دیدید که این قطره خون افتاد، تا این قطره خون افتاد، شما چه می‌فهمید؟ یجب الاجتناب. این یجب الاجتناب طبیعی است دیگر. حالا به تعبیر مرحوم نائینی و مرحوم استاد، فعلیت حکم روی این موضوع، البته این مبنا را قبول نکردند. روی این مبنا، خیلی راحت، دیدید قطره خون افتاد، پس وجوب اجتناب آمد.

این وجوب اجتناب که آمد اینجا لفظ تصرف می‌کند. از این اناء از این ظرف اجتناب کن. از این ظرف، ببینید، این می‌شود اصل عملی. نکته اصلی عملی این است.

س: اگر کار به دست تصرف نفس باشد آن مثبتات هم باید حجت بداند

ج: نمی‌تواند، چون این تصرف فقط به مقدار است. مثل اینکه شما می‌گویید زید اسد، جائنی اسد؛ این فقط شجاعت است نه اینکه چهار دست و پا راه می‌رود. مثل ابداعات، در ادبیات هم ابداع است فرق نمی‌کند. در اعتبارات ادبی هم ابداع است.

س: مثبت با آن رجل شجاع فرق می‌کند

ج: چرا فرق نمی‌کند

س: آنجایی که وقتی گفتید زید هست

ج: آنجا هم یک نوع تصرف است.

س: آن لوازمش هم هست

ج: نه نمی‌شود لوازمش، اگر بله اگر لوازمی باشد که مثلا در فهم عقلایی فرض کنید سال گذشته سالم بود، الان هم سالم، می‌خواهید همان سالم این اشکال ندارد. اما سال گذشته این بود،

س: تصرف نفس

ج: هان تصرف نفس همیشه محدود است؛ چرا؟ چون واقع نیست.

س: اگر همان صورت ذهنی‌مان محکوم کنید

ج: ببینید من عرض کنم خدمتتان این نکته فنی است. البته چون بحثش را بعد خواهیم گفت. شما اگر به واقع بما هو واقع برسید، تمام لوازم می‌بینید. اما اگر به واقع بما هو واقع نرسیدید، از یک زاویه به واقع رسیدید، به مقدار زاویه می‌بینید. این را ما در مثبتات اصول انشاء الله توضیح می‌دهیم. به همان مقدار می‌بینید. دقت بکنید این را خوب دقت بکنید. شما اگر پارسال زید زنده بود، امسال می‌خواهید بگویید به همین مقدار؛ اما این که حالا زید خانه دارد، خانه اجاره نشسته، خانه ملکی نشسته، در کدام شهر است، اینها را دیگر اصلا نگاه نمی‌کند نفس. اما اگر کسی آمد گفت الان پیش زید بودم، آنجا شما واقع را می‌بینید، وقتی واقع را دیدید باید با او همراه او ببینید.

یعنی نکته اساسی در باب اصول شما به واقع از یک زاویه می‌رسید. مثلا شما می‌گویید این ظرف اجتناب بکنیم. به این ظرف به عنوان ملاقی به عنوان اجتناب رسیدید. نه اینکه این قطره خون در این ظرف. مثلا سوال بکنید قطره خون در آب افتاد یا لبه ظرف افتاد یا دیواره، اینها را شما نمی‌فهمید. شما دیدید الان ملاقی به مقدار وجوب اجتناب. آن نکته فنی نمی‌دانم ملتفت شدید؟ انشاء الله این را در بحث اصول

ما در امارات به واقع به ما هو واقع می‌رسیم. لذا از روایای مختلف هست. اما در اصول به واقع بما هو واقع نمی‌رسیم. به واقع از یک زاویه معینی می‌رسیم.

س: آن زاویه معینی که ذهنی است

ج: آهان احسنت. حالا مثالش در همین زمان ما شما مثلا می‌گویید فلانی یزید است، مثلا، یزید زمان است. خب شما به این مقدار تنزیلش کردید. اما اگر شما بخواهید یک فیلمی از یزید درست بکنید، الان فرض کنید، شما یزید را مثلا با لباس امروز با ساعت مچی مثلا روی مبل نشسته نشان نمی‌دهید. این را با همان هیکل زمان خودش باید نشان بدهید. شما اگر بخواهید بگویید یک فیلم، این را باید مثلا همین امروز و لباس امروز و کراوات و ساعت مچی و هیئت خاص امروز. شما قطعا یزید را به این شکل نمی‌توانید نشان دهید در فیلم.

اما در کلام می‌گویید یزید. در کلام که می‌گویید یزید فقط یک نکته را در نظر می‌گیرید. اما شما وقتی می‌خواهید چیزی را در مقابل واقع قرار بدهید، باید تمام زوایایش را هم در نظر بگیرید.

س: تصرف آن جایی است که از صورت ذهنی پایش را فراتر بگذارد.

ج: نه نیست، تصرف صورت ذهنی بیش از این نیست. این چون تصرف نفس است.

س: خب اگر نباشد تصرف نمی‌شود. آیا تصرف به غیر از این است که آن چیزی که انسان می‌بیند پایش را فراتر بگذارد

ج: فراتر می‌گذارد از یک زاویه. ببینید از یک زاویه و آن زاویه وجوب اجتناب است. همین. اما یک قطره خون روی ظرف افتاد، توی آب افتاد، مثلا روی لبه بیرونی‌اش افتاد، اینها را دیگر شما نمی‌توانید با نفستان ابداع کنید. شما با نفستان فقط ابداع می‌کنید وجوب اجتناب. از این ظرف دست بردارید از آن یکی هم. همین مقدار.

همین مثالی که من به شما گفتم. شما در یک شعر اگر بگویید فلانی یزید است، هیچ لوازمش را فکر نمی‌کنید، اما اگر بخواهید صحنه مثلا قصر نحسش را نشان بدهید، قطعا باید همان صحنه زمان را با تمام لوازمش بیاورید. همان تحت آن زمان، ساختمان آن زمان، شکل آن زمان، لباس، این دیگر آنجا شما چرا؟ چون می‌خواهید واقع را نشان بدهید. وقتی واقع را نشان دادید از همه حیثیات است. آن نکته ظرافت روشن شد؟

وقتی بخواهید واقع را نشان بدهید، اما وقتی یک شعر می‌گویید، شما نمی‌خواهید واقع را نشان بدهید، فقط می‌خواهید جنایتی را نشان بدهید. یک شعر که می‌گویید لازم نیست که… اما اگر شما یک فیلم فرض کنید مادرش است باید همان مادر خودش را تصویر کنید، پدرش است، باید پدر خودش را تصویر کنید. در شعر اما اگر شما گفتید یزیدی این معنایش این نیست که پدرش هم معاویه است.

س: این مثبتاتی هم که هست این نسبت به این نیست که پدرش معاویه باشد. این مثبتات می‌خواهد بگوید او ظالم است.

ج: همین مقدار.

اما شما اگر بخواهید واقع را ببینید، پدرش را هم می‌بینید.

س: شما همین مقدار ظلم را قبول کنید، مثبت را هم باید قبول کنید.

ج: نه دیگر قبول نمی‌کنیم. همین مقدار، ما فقط در همین مقدار. حتی به این معنا نیست که این شخص ظالم است، حتما طرف مقابلش هم امام حسین(ع) باشد. نه، خوب دقت کنید. شما نمی‌شود تصور کنید شخصی یزید است بدون اینکه تصور کنید مثلا جنایت کرده، فرض کنید فلان آقا را کشته، فلان استاد دانشگاه را کشته. این معنایش این نیست که استاد دانشگاه امام حسین(ع) است. شما این تنزیلتان به آن طرف نمی‌رسد.

دقت کنید تنزیل را.

س: اصل مثبت به آن مقدار نیست. اصل مثبت به همان مقدار ظلم است.

ج: مثبت نیست، آن تصرف شماست.

این را انشاء الله تعالی من اشاره اجمالی کردم. توضیحش انشاء الله در بحث اصل مثبت عرض می‌کنیم.

پس بنابراین خوب دقت بکنید مطلب جمع و جور بشود. ما در باب اصول عملی به طور کلی نحوه از تصرف و ابداع است. حالا گاهی تصرف در موضوع است، اصول محرزه یا اصول تنزیلی بنا به ذهن ما هر دو یکی است، به این معناست که می‌آید موضوع را برای شما احراز می‌کند. مثل قاعده سوق مسلم شما از دست غصاب مسلمان گوشت را می‌گیرید، این معنایش این است که این گوشت مزکی است. خوب دقت کنید تصرف می‌کند. این گوشت مزکی است. به آن مقداری که شارع برای مزکی آثار قرار داده، مثل خوردن، مثل هبه دادن، مثل فروختن، مثل نگه داشتن، مثل مثلا استعمال‌های مختلف، آن آثار مزکی بار می‌شود. خود به خود بار می‌شود.

اما گاهی اوقات تصرف شما به مقدار تصرف موضوع نیست. فقط به اندازه حکم است. مثل علم اجمالی. در علم اجمالی آقایان تصرف را به اندازه حکم می‌دانند. فقط وجوب اجتناب. نمی‌گویند این ملاقی نجس است. و لذا اگر یک ظرفی سابقا نجس بود، حالا استصحاب نجاست کردیم، ملاقی‌اش نجس می‌شود، اما در اطراف علم اجمالی ملاقی با احد الاطراف نجس نمی‌شود. این فرق بین استصحاب و احتیاط است.  آن نکته فنی این است.

در استصحاب می‌آید در موضوع تصرف می‌کند؛ در احتیاط در حکم. البته ما عرض کردیم شواهد شاید بر این باشد که در احتیاط در موضوع تصرف می‌کند، لکن به لحاظ حکم فقط نه مطلقا. اما در کلمات علمای ما خوب دقت بکنید، تمام این بحث شبهه محصوره و غیر محصوره را اگر دقت بکنید، همین نکته است. نکته‌اش این است. اینها تصرف در حکم دیدند. چون تصرف در حکم است، اگر بین نسبت یک به پنج باشد، می‌گویند این تصرف در حکم می‌کنیم و جایز نیست. باید اجتناب بکنیم. اما یک در دویست باشد دیگر این تصرف را نمی‌کنیم. این نکته فنی این است. چون مرحوم استاد توضیح ندادند من نکته را خدمتتان عرض کنم.

نکته اساسی فنی در شبهه غیر محصوره این است. چرا شما در جایی که یک در پنج باشد، نفس شما تصرف می‌کند، می‌گوید این از این اجتناب بکن، اما یک در دویست باشد، یک دکان از دکان‌های قم باشد، نفس شما تصرف نمی‌کند. این نکته‌اش چیست؟ نکته فنی‌اش چیست؟

یا به تعبیر ما نفس شما تصرف در موضوع نمی‌کند. بگوید این ملاقی است، بگوید این میته است. این نکته‌اش چیست؟

به ذهن ما اصولا به طور کلی در باب اصول عملیه عرض کردیم یک نحوه از تنزیل است، یک نحوه از تصرف است، معذرت می‌خواهم یک نحوه از تصرف است. یا به لحاظ موضوع یا به لحاظ حکم یا به لحاظ موضوع به لحاظ حکم؛ یعنی با همدیگر مثل باب احتیاط. یک نحوه از تصرف باید باشد. این را دقت بکنید.

کما اینکه عرض کردیم حقیقت احتیاط به معنای اصل عملی، حقیقت احتیاط یک نحوه تصرفی است که آن را می‌بیند. البته نه می‌بیند، یا وجوب اجتناب دارید، یا لااقل اگر موضوع هست به لحاظ وجوب است. یک نحوه تصرفی باید بشود.

آقایان بنایشان به این است که احتیاط مطلقا حسن است. این را ما بحثش را مفصل انجام دادیم. حتی اگر نسبت موهوم باشد. و توضیح دادیم که مراد آقایان از احتیاط، اتیان جمیع محتملات است. اعتقادشان این است که اتیان جمیع محتملات حسن است. گذشت دیگر بحثش گذشت. و ما توضیح دادیم که چنین احتیاطی ثابت نیست. اینها این را به حکم عقل عملی حسن می‌دانند. لا ریب فی حسن الاحتیاط عقلا و شرعا. این را حسن می‌دانند.

ما عرض کردیم این نیست. این را قبول نکردیم. چنین حسنی به این که انسان جمیع محتملات را انجام بدهد ولو کاملا موهوم باشد. و اسم این را گذاشتیم احتیاط به مستوای عقل نظری؛ یعنی عقل حکم می‌کند. اگر شما بیست تا احتمال را انجام بدهید مساوی با واقع. این را اسمش گذاشتیم عقل نظری به این معنا. شما اتیان جمیع محتملات بکنید، جمیع محتملات نسبت به واقع. این اسمش را گذاشتیم عقل نظری اصطلاح خودمان است.

لکن عرض کردیم هیچ دلیلی عقلایی بر استحباب این احتیاط نداریم. بر حسن این احتیاط نداریم. هیچی همچین چیزی پیش عقلا که انسان تمام احتمالات ولو موهوم را انجام بدهد، این کار حسنی باشد، این حسن این کار روشن نیست. آن که به حکم عقل عملی به اصطلاح حسن دارد، این است که انسان سعی کند احاطه به آن معنا بیشتر پیدا بکند. اگر واقع است واقعی است، اعتبار است اعتباری، به آن نفس الامر، نفس الامر شامل هر دو بشود. به آن نفس الامر خودش را برساند. احتیاط را به این نیست که پیش پنج تا دکتر برود بعد عمل بکند به پنج تا نسخه. پنج تا مهندس بیاورد، یک مهندس بگوید این اتاق این جور یک اتاق آن جور، آن وقت به هر قسمتش به رأی یک مهندس عمل بکند که جمع بین جمیع باشد. این احتیاط نیست. شاید احتیاط به این باشد که مثلا فرض کنید کمیسیون پزشکی تشکیل بدهد، مراجعه بکند به مثلا پنج تا مهندس که آراءشان را با هم بریزد یک نتیجه نهایی که آنها بگویند انتخاب بکند. اتیان جمیع محتملات فی نفسه حسن نیست. این که در کلمات اصحاب آمده لاریب فی حسن الاحتیاط، ما توضیحش را دادیم، این لا ریب محل وضوح و واضح نیست و ما برای احترام آقایان می‌گوییم که واضح نیست و مشکل است. مراد ما چیز دیگری است.

به هر حال این روشن نیست و توضیحاتش را مفصل عرض کردیم. چون این مطلب خیلی در استنباط و در اجتهاد و در فتوا محل حاجت می‌شود و زیاد هم تکرار می‌شود، گاهگاهی ما بعضی از مطالب را زیاد تکرار می‌کنیم.

عرض کردیم عده زیادی از اصولیین متعرض این شدند که مواردی که احتیاط باشد حتی مثل همین مورد، می‌شود ما فتوای به استحباب بدهیم. اگر یک عملی طبق احتیاط بود، فتوای به استحباب بدهیم. ما توضیحاتش را عرض کردیم. این فتوای به استحباب را سه بخش برایش ذکر کردند. یکی حسن عقلی؛ از حسن عقلی استکشاف استحباب شرعی بکنیم. عرض کردیم اصل حسن عقلی‌اش روشن نیست چه برسد به مرحله استکشاف. یکی روایات اخوک دینک فاحتط لدینک؛ اثبات استحباب کردند. عرض کردیم هیچ روایتی ما نداریم که توش احتیاط به معنای اتیان جمیع محتملات باشد. اصلا چنین چیزی در روایت نیامده. احتیاط در روایت علی تقدیر صحت سند چیز دیگری است.

سوم هم اخبار من بلغ؛ با اخبار من بلغ، البته این در اخبار من بلغ جایی که روایت باشد. لکن روایت ضعیف باشد، احتیاطا. عرض کردم اخبار من بلغ هم مشکل دارد. علی تقدیر قبولش یک معنایی هم، مشکل هم دارد انصافا با خیلی اتعاب نفس آخرش مثلا اگر یک درجه‌ای از ثواب داده بشود، آن هم خیلی مشکل است واقعا. چون روایات من بلغ یک مشکل اساسی دارد و توضیحاتش گذشت. چه پیش اهل سنت و چه پیش ما توضیحاتش مفصل گذشت.

پس اینکه به این تصور همه جا احتیاط حسن عقلا و مستحب شرعا این اصلا ثابت نیست. این اول از اول وارد بشویم. و عرض کردیم معیار در احتیاط این است که احتمال به حدی برسد که نفس ابداع بکند. اگر به حد تصرف نفس رسید، آن وقت این می‌شود احتیاط. یعنی بتواند نفس و این احتیاط را هم عرض کردیم به دو جور می‌شود؛ یا تصرف در ماده است که به قول آقایان از باب وهم است؛ یا تصرف در صورت است.

مثلا تصرف در به اصطلاح صورت یک روایتی هست که نمی‌دانم دوازده رکعت نماز بخواند با یک تسلیم. شش تا، سلام علیکم. خب این یک نحوه صلات است. یا صلاة لیلة الرغائب، همین که هست شب اول ماه رجب. خب این یک نحوه تصرفی است. حالا روایت ضعیفی آمده. این باید به حدی برسد که ما این صورت را ببینیم که این صلاة و این دعا با این کیفیت مطلوب است. یعنی باید به این حد برسد.

اما اگر فرض کردیم حالا فرض البته نمی‌خواهم، چون خیال کردند بعضی ما حقیقتا منکر هستیم. حالا فرض کردیم صلاة لیلة الرغائب در کتاب سید بن طاووس که آمده و ایشان هم ذکر کرده و این سند بعینه در کتاب موضوعات ابن جوزی است و ایشان حکم می‌کند که اصلا حدیث مجعول است و موضوع است و اساس ندارد، خب این چه استحبابی در می‌آید؟ نه این چه استحبابی پیدا می‌شود؟ فقط می‌ماند یک احتمال ضعیف. احتمال ضعیف حرف ما این است که احتمال ضعیف اثبات استحباب نمی‌کند. اثبات احتیاط هم نمی‌کند چه برسد به استحباب.

لذا عرض کردیم در علمای اهل سنت و قدمای ما یعنی عده‌ای از علما نه همه علما، انصافا در این جهت همه علما نه، وقتی می‌گویند یک حدیث ضعیف است برای اینکه برسانند به درجه استحباب، خواندیم عباراتشان را، باید مثلا در سندش وضاع نباشد، کذاب نباشد، بین الضعف نباشد، شدید الضعف نباشد، خیلی شواهد کلی، عده‌ای گفتند حتی شواهد کلی عبارات به اصطلاح 28:26 و غیر را خواندیم، باید شواهد کلی تأیید بکند. فرض کنید شواهد کلی تأیید می‌کند در ماه رجب نماز را. حالا یک روایتی آمد گفت نماز مثلا دو رکعتی چهار رکعت لکن با دو تا تسلیم. شواهد کلی نماز دقت می‌کنید؟ اینها گفتند باید یعنی به عبارت اخری اینها می‌خواهند بگویند باید مقدمات را خوب دقت بکنید، جوری جمع بکنیم، این نکته فنی است، که مجموعه آن صور ذهنی را برسانیم بتواند ابداع این مطلب بکند، تصرف در این مطلب بکند. به این حد باید برسد. اگر به این حد نرسید، اصلا احتیاط صدق نمی‌کند. چه برسد بخواهد حسن داشته باشد.

اگر ما مجموعه دقت کنید، مجموعه داده‌های ذهنی را خوب تأمل بفرمایید، اگر ما دیدیم سید بن طاووس سندی ذکر کرده، عین این سند در موضوعات ابن جوزی آمده و از اهل سنت است. بعد هم اضافه بر آن اصلا معلوم می‌شود زمان ابن جوزی از عباراتش معلوم می‌شود بین اهل سنت لیلة الرغائب مثل صلاة التراویح شده، از رموز اهل سنت شده است. ایشان می‌گوید و یریها فی الفصل مثل صلاة تراویح. خب آن صلات تراویح هم که بدعت است دیگر همه چیز واضح است. این دومی هم ملحق به همان است. دقت می‌کنید؟

وقتی این شواهد را به هم می‌ریزیم ممکن است حتی یک فقیه بگوید من هیچ درجه‌ای برای استحباب چنین عملی نمی‌بینم. بله ممکن است یک فقیه کلام ابن جوزی را نگاه نکند، کلام سید بن طاووس را نگاه بکند. دقت می‌کنید؟

این مسئله یک مسئله خیلی مهمی است. در ما نحن فیه هم این نکته را خوب دقت کنید. ببینید اگر اطراف زیاد شدند، حالا می‌رسیم به شبهه محصوره و غیر محصوره. اگر اطراف زیاد شدند دقت بکنید، یک درجه‌ای است که هر طرف را که دست بخواهیم بزنیم خیلی احتمال ضعیف است. نفس نمی‌رسد به حد ابداع. اگر قائل شدیم احتیاط مطلقا مستحب است و حسن است، این بد نیست اینجا شاملش می‌شود. خوب تأمل کردید؟ می‌خواهیم جمع بندی بکنیم. اگر اطراف یعنی نسبت این قدر ضعیف است که نفس نمی‌تواند این را ابداع بکند. الا ضعیفا. بله اگر گفتیم احتیاط مطلقا حسن است، شرعا و عقلا، بله این خوب است. لکن نه ما عقلا قبول کردیم نه شرعا.

پس این درجه موهومیت به درجه‌ای است که حتی به حسن احتیاط هم نمی‌رسد. لکن خب طبعا درجات بالا داریم.

و عرض کردم کرارا عرض کردم طبیعت این سنخ مفاهیم مخصوصا اینهایی که جنبه ارتکاز عرفی و سیره عرفی دارد و بین مردم جاری است و مردم سیر مختلف دارند، طبیعتا یک مواردش محل شک می‌شود دیگر، این طبیعی است دیگر. مثلا یک در ده هزار، نسبت ضعیف است اما یک در نه هزار مثلا نهصد و هشتاد، این کمی مشکل پیدا می‌کند. طبیعتش این طور نیست که یکنواخت، بتوانیم آمار دقیق بدهیم.

بعد از این به یک درجه‌ای می‌رسد که نفس می‌تواند ابداع بکند اما صورت خیلی قوی نیست. من باب مثال عرض می‌کنم. یک روایتی است حالا توش سندش یک مجهولی دارد، ضعیف نیست. نفس می‌تواند ابداع بکند. فرض کنید شیخ کلینی هم این روایت را آورده. بحث فقط علم اجمالی نیست، این مطلق است این بحث. بحث ما در احتیاط مطلق است.

در علم اجمالی هم نسبت به مقداری است که نفس می‌تواند تصور بکند و ابداع صورت، لکن صورت ضعیف است. اینجا را می‌توانیم بگوییم احتیاط استحبابی چون می‌تواند ابداع بکند. دقت کردید؟ آن صورت اول وقتی اطراف زیاد است، اصلا نمی‌تواند این کار را بکند. اما در اینجا نه می‌تواند این کار را بکند. در اینجا می‌گوییم احتیاط استحبابی.

البته یک صورتی هم هست قبل از آن صورت اول که اصلا احتمال هم داده نمی‌شود، ابداع هم نمی‌کند، آن بحث دیگر اصلا از کل بحث خارج است.

پس تا اینجا سه صورت شد؛ یک صورت این که نفس بالاتر می‌رود؛ یعنی احتمالات را نگاه می‌کند و بالاتر می‌رود. از این مرحله که بالاتر رفت، آن وقت مرحله احتیاط وجوبی می‌رسد. یعنی در حقیقت نکته اساسی ما شبهه محصوره و غیر محصوره نیست. اطراف را وقتی لحاظ می‌کنیم این حالات برای ما پیدا می‌شود. و باز از این بالاتر مرحله‌ای می‌رسد که ما اصطلاحا اسمش را وجوب احتیاط می‌گذاریم.

این توضیح را عرض بکنم آقایان فعلا در رساله‌های عملیه‌شان یک فتوا دارند یک احتیاط وجوبی، به اصطلاح خودشان. وجوب احتیاط را از قبیل فتوا می‌دانند. ما برای احترام برای اینکه مثلا در مسئله احتمالاتی هست و اینها، وجوب احتیاط را باز غیراز فتوا می‌دانیم. یک وجوب احتیاطی، یک وجوب احتیاط، یک فتوا. مثلا الان در اطراف علم اجمالی متعارف می‌گوید یجب الاجتناب عن الانائین، یجب می‌گوید. ما معتقدیم چون به هرحال این مسئله، یک مسئله عقلایی است و به هر حال روایت هم آمده حتی تعرف الحرام منه بعینه، عده‌ای هم از علمای ما قائل هستند که اجتناب واجب نیست در اطراف علم اجمالی حتی مخالف قطعیه جایز است فضلا عن وجود موافقت قطعیه؛ مخالفت قطعیه هم دو طرف هم می‌تواند ارتکاب بکند. و الی آخره.

لذا ما در اینجا باز احتیاط می‌کنیم می‌گوییم یجب الاحتیاط بالاجتناب. آقایان می‌گویند این یجب الاجتناب فتوای به احتیاط است. حالا اسمش را فتوا… این یک مرحله بالاتری است. یک مرحله بالاتر.

آن مرحله بالای بالا هم جایی است که انسان حکم را می‌بیند. آن می‌گوید یجب کذا، یحرم کذا. پس این اولا اختصاص به علم اجمالی ندارد، به شبهه محصوره و غیر محصوره ندارد. بحث سر این است که اگر بخواهیم ما در مراحل به اصطلاح استنباط یا فتوا یا حالا تشخیص موضوع خارجی، چون اصول عملیه در موضوع هم می‌آید، این یک مراحلی است که در ما پیدا می‌شود. یک مراحلی است که به اصطلاح اصلا احتمالش نمی‌آید که عرض می‌کنم بعد. یک احتمال ضعیف می‌آید و به اصطلاح فقط مجرد احتمال است. یک دفعه این احتمال هم وضوح پیدا می‌کند، می‌تواند نفس تصرف بکند. اینجا احتیاط استحبابی است. یک مرحله بالاتر می‌شود احتیاط وجوبی می‌شود؛ یک مرحله بالاتر می‌شود وجوب احتیاط می‌شود؛ اگر امر واقعا واضح شد، اصلا کاملا واضح شد که مرحله به اصطلاح مرحله فتوا می‌شود و یجب الاجتناب، یا یجب کذا.

البته در بین این مراحل یک مرحله را من اسم نبردم، استحباب احتیاط. این عمدا اسم نبردم. غیر از احتیاط استحبابی. بعید نیست یک مرحله دیگر هم ما قائل شویم و آن استحباب احتیاط. مراد از استحباب احتیاط این است که مجموعه شواهد به مقداری باشد که به شارع نسبت بدهیم احتیاط را. خوب دقت می‌کنید. احتیاط استحبابی را ما خودمان ادراک می‌کنیم چون صورت را ما ابداع می‌کنیم. گاهی اوقات نه، شواهد می‌رود بیشتر از این مقدار، شارع این احتیاط را حسن می‌داند. پس یک مجموعه، نمی‌دانم انشاء الله صور ذهنی برایتان کاملا روشن شد و در این جهت ما با مجموعه صور ذهنی حکم می‌کنیم. چون دیگر وقت تمام شد، فقط دو تا نکته را بگویم که توضیح باید بدهیم مراد ما از مجموعه صور چیست، فردا توضیح می‌دهیم، یکی هم آیا در مجموعه روایات چه از رسول الله(ص) چه از ائمه(ع) این اقسام احتیاط به آن اشاره شده یا نشده؟ یا این فقط تصمیمات خودمان است.

مثلا در باب دو سه مورد ما الان در باب نکاح داریم؛ از امیر المومنین(ع) سوال می‌کنند، می‌فرمایند احلتها آیه و حرمتها آیه و انا و انزه نفسی و اهلی عنها؛ این چیست، احتیاط وجوبی است یا وجوب احتیاط است؟ حضرت می‌فرمایند احلتها آیه و حرمتها آیه. و انا انزه نفسی و اهلی عنها؛ آیا این معنایش احتیاط وجوبی است یا آن وجوب احتیاط است که ما بینشان فرق گذاشتیم. چون مسلم فتوا نیست چون اگر فتوا بود می‌گفت حرام، حلال؛ فتوا بود این طور می‌فرمود. این را آیا وجوب احتیاط حمل بکنیم؟ و همچنین روایاتی که از پیغمبر(ص) داریم، حلال بین، حرام بین، شبهات غیر ذلک. به جمیع مراتب احتیاط حملش بکنیم؟ یا من یرتع حول الحمی اوشک یا یوشک عن یدخل فی الحمی؛ این مراد کدام احتیاط است. این را کمی فکر بفرمایید فردا من توضیحش را عرض می‌کنم و بحث را تمام می‌کنیم انشاء الله تعالی.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD290KBدانلود
PDF20KBدانلود
MP313MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه76) شنبه 1393/12/16
بعدی خارج اصول فقه (جلسه78) دوشنبه 1393/12/18

اصول فقه

فقه

حدیث