معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
    • مکاسب محرمه
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
    • مکاسب محرمه
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه54) سه‌شنبه 1400/10/07

1400-1401، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد که در این مقام به مناسبت این که مرحوم نائینی وارد بحث روایات از مبحث هشتم، چون فصلی را قرار ندادند به عنوان روایات علاجیه، لکن به عنوان تخییر و توقف متعرض روایاتی که دالّ بر این مطلب است شدند و ما این را یک فرصت حساب کردیم، به مناسبت گفتیم کل باب اخبار علاجیه و روایات علاجیه را بخوانیم و فکر می کنم با این ترتیبی که ما این دو روزه خواندیم کل روایات را اجمالا بررسی کردیم، در میان آنها آنی که معتبر سندی بود اما دلالتی بر ترجیح ما که پیدا نکردیم و نفهمیدیم، در روایت تخییر چرا یکی دو مورد روایت تخییر بود که چون باز اینها را یکی یکی شرح می دهیم. در باب احتیاط هم این نکته را اول عرض بکنم.، گفتیم این روایت مرفوعه زراره که در کتاب عوالی است این احتیاط آمده و گفتیم این عبارت در جای دیگه هست، در روایت دیگه هست، در بحث مغرب و غروب و حمره و اینها، إنی أری لک أن تاخذ بالحائطة، لکن در روایات علاجیه ما احتیاط نداریم به قول آقایان، مگر این که در این نوشته خلطی شده باشد.

بعد امروز باز برای چندمین بار روایت عمر ابن حنظله را نگاه می کردم چون آن روایت مرفوعه زراره خیلی شباهت به روایت عمر ابن حنظله دارد، البته اختلاف هم دارد اما شباهت زیادی دارد. دیدیم در ذیل روایت عمر ابن حنظله دارد که ارجئه حتی تلقی امامک فإن الوقوف عند الشبهة خیرٌ من الاقتحام فی الهلکة، احتمال دادم که آن احتیاط را از این ذیل گرفته، فإن الوقوف عند الشبهة، این را من می خواستم تذکر بدهم چون دیروز گفتم احتمالا تلفیق کرده، این توضیح را هم حالا امروز چون حق مردم ضایع نشود، آن کتاب عوالی اللئالی که خودش ضائع است. باز هم همین مقدار نوشتار حقش ضائع نشود. احتمال دادیم، باز امروز بود یا دیشب بود فکر می کردم احتمال می دهم که از این کلمه فإن الوقوف عند الشبهة خیرٌ من الاقتحام فی الهلکة، این ناظر به این مطلب باشد یعنی ناظر به احتیاط باشد و إلا ما احتیاط نداریم.

پس بنابراین آنچه که مرحوم نائینی در این باب آوردند در حقیقت، البته خود مرحوم نائینی هم احتیاط را رد کرده است، آقایان دیگر هم نوشتند، اختصاص ندارد چون در این مسئله دیگه خیلی تخص رجالی نمی خواست، مخصوصا مرحوم شیخ انصاری هم نوشته حتی کسی که شأنش، دأبش طعن در اسانید نیست این را قبول نکرده، مثل صاحب حدائق، صاحب حدائق قبول نکرده، صاحب وسائل قبول نکرده، صاحب وسائل که واقعا خیلی کتب به حسب ظاهر غیرمشهوره، حالا در زمان ایشان مشهور شدند مثل تحف العقول چون عرض کردیم تحف العقول از قرن دهم، یک چیزی نزدیک صد و پنجاه شصت سال قبل از وفات صاحب وسائل این کتاب در عالم ما پیدا شده، در حوزه ها ما اما قبلش اصلا عنوانش هم نیست لکن صاحب وسائل از تحف العقول نقل می کند اما از عوالی اللئالی، عوالی اللئالی حدود 110 سال، این حدود ها قبل از آن زمان بود و ایشان هم نقل نکرده، کتاب را قبول نکرده. نه این که حالا فقط صاحب حدائق، مثل صاحب وسائل هم کتاب عوالی اللئالی را قبول نکرده و انصافا انسان وقتی کتاب را می خواند اصلا تعجب می کند، چند دفعه عرض کردیم در آن حد ها هم نیست که بخواهیم اسمش را ببریم.

علی ای حال کیف ما کان لذا مرحوم شیخ اشکال کرده، نائینی اشکال کرده، آقای خوئی، همین جور یکی یکی حساب بکنید همین جور اشکال کردند دیگه، یک اشکال تقریبا دویست سالی است که الان در حوزه های اصولی ما روی این روایت اشکال شده. این راجع به روایت عوالی و بحث احتیاط.

عرض کردم مگر کسی احتیاط را از این ذیل روایت عمر ابن حنظله در بیاورد، فإن الوقوف عند الشبهة، آن وقت می گوییم ارجئه هم، توقف یعنی احتیاط، اصلا توقف یعنی احتیاط کردن. ظاهرا ارجئه یعنی این را تاخیر بیندازد، ارجاء به معنای تاخیر انداختن تا امام را ببینی، ظاهرش این طور است. حالا ایشان از این کلمه ارجئه به قرینه فإن الوقوف شاید مثلا وجوب احتیاط فهمیده است.

علی ای حال مرحوم، پس ما الان.

پرسش: یعنی عوالی این ها را تلفیق کرده و یک جوری ساخته؟

آیت الله مددی: خودش نساخته، فکر نمی کنم یعنی قابلیت این فهم را داشته باشد. به نظر من یک نوشته ای بوده، یک کتاب، در کتاب های اصولی ما همین الان هم هست، آیه ذکر می شود غلط است، مثلا روایت ذکر می شود غلط، هست دیگه، متعارف است، یک چیزی غلط بوده. مثلا لیس بتارکٍ عن السبیل من سلک سبیل الاحتیاط، این خب مشهور است الان، در کتاب جامع الاحادیث لیس …، از رسائل شیخ انصاری نقل می کند که مرحوم شیخ انصاری در رسائل این را آورده، خب این می شود دیگه، البته قبل از رسائل من در مناهج مرحوم نراقی هم این حدیث را دیدم، این حدیث را در کتب مشایخ شیخ انصاری تا این جا را من دیدم، شاید قبلش هم باشد، یک مورد که من دیدم این است قبل از مرحوم شیخ انصاری. دیگه حالا در کجاها، لیس بناکب عن الصراط، در جامع الاحادیث این را از رسائل شیخ انصاری نقل می کند، لیس بناکب عن الصراط من سلک سبیل الاحتیاط، علی ای حال این هست یعنی چیز خاصی نیست. از این عده ای از این کتب از این احادیث ضعیف، بی اساس، نقل به مضمون، نقل به معنا، همین در کتاب فوائد شاید چند بار احل لکم ما فی الارض جمیعا، همچین آیه ای را ما اصلا در قرآن نداریم، پیش می آید یعنی یک امری نیست که حالا خیال بکنیم خیلی عجیب و غریب است. احتمالا در یک کتابی مضمون روایت را نقل کرده. البته عرض کردم روایت اختلاف ندارد نه این که عین روایت عمر ابن حنظله است، لمحاتی از روایت عمر ابن حنظله را دارد با یکمی تغییرات، حالا من چون آن ارزش علمی ندارد نمی خواهم نقد دقیق متنش و مقابله متنش با روایت عمر ابن حنظله، به همین اجمالی که من عرض کردم آقایان مراجعه کنند روشن می شود ان شا الله.

یک تغییراتی دارد اما اجمالش به نظر من همان روایت عمر ابن حنظله است. این روایاتی بود که در باب توقف یا تخییر، عرض کردیم مرحوم نائینی یک جوری بین این روایات را با انقلاب نسبت جمع کرده، آقاضیا هم روایت حارث ابن مغیره را گرفته، البته من دیروز هم عرض کردم عبارت آقاضیا یک کلمه ظاهرا کم دارد، یعنی عدم باید باشد، من باز امروز دو مرتبه، اخلاق من این جوری است، گاهی اوقات برای شبهه چند بار، بعد ایشان یک حاشیه دیگر که جای دیگری بود آن را هم نگاه کردم دیدم نه ایشان جور دیگری فهمیده، مشکل سر عدم نبود. من به ذهن خودم یک جور فهمیدیم، ایشان جور دیگه اصلا فهمیده، چون حالا این نکته داشت ما این را نخواندیم، در وقتی که عبارت نائینی را خواندیم حاشیه مرحوم آقاضیا را نخواندیم، فقط به آن اشاره کردم چون دو مرتبه به کتاب نائینی بر می گردیم اگر یادم باشد ان شا الله، و ما أنسانیه إلا الشیطان أن أذکر، اگر شیطان فراموشی نیاورد ان شا الله تعالی عبارت آقاضیا را می خوانیم. من خیال می کردم کم دارد، یک عدم از آن افتاده، حتی در نسخه خودم نوشتم که ظاهرا. بعد دقت کردم، حاشیه دیگر ایشان را نگاه کردم، بعد فهمیدم نه ایشان یک جور دیگه ای متن را فهمیده، اصلا اشکال سر فهم متن است نه اشکال سر سقوط عبارت، ایشان یک جور خاصی را که ان شا الله این را توضیح می دهم، نمی خواستم وارد بحث آقاضیا بشوم.

و عرض کردیم مرحوم آقای مقرر نائینی یک بحث دیگری دارد با قرینه خارجی جمع بین روایات توقف و تخییر کرده و این بحث را ما چون همه روایت را خواندیم خیلی فوائد روشن شد یعنی روشن شد آنچه که الان معروف بین اصحاب است، مرجحات داریم، مرجحات منصوصه داریم، تعدی بکنیم از مرجحات منصوصه، معلوم شد تمام اینها، حالا تعبیر نامناسب نکنیم، تمام اینها واقعیت ندارد و این نشان می دهد که واقعا اساسا اولا گفتیم اینهایی که ذکر شده در روایات امام صادق است، در ر وایات ائمه قبلی ما ندارد.

اینها نشان می دهد که واقعا این مقدار تعارضی را که ما الان داریم این واقعیت ندارد اصلا، اصلا خود این تعارض واقعیت ندارد و لذا همیشه عرض کردیم از وقتی که بحث حجیت تعبدی خبر مطرح شد که قرن پنجم است، در شیعه قرن پنجم توسط شیخ طوسی، ایشان مقدار زیادی از روایات متعارض را آورد. یعنی آن مشکل تعارض اصحاب از قرن پنجم شروع شد، این نکته خیلی جالب توجه است. وقتی ما در روایات علاجیه ندیدیم که نکته ای برای ترجیح باشد و بلکه بحث حجت و لاحجت است، بحث را در حقیقت امام در این قسمت بردند که تشخیص حجت از لا حجت داده بشود نه ترجیح احدی الحجتین علی الاخری و بلکه بحث حجت و لاحجت است، بحث را در حقیقت امام در این قسمت بردند که تشخیص حجت از لاحجت داده بشود نه ترجیح احدی الحجتین علی الاخری که الان تصور ماست، خیلی نتائج عوض می شود.

اصلا یکی از ادله حجیت خبر را اگر یادتان باشد عده ای نوشتند، نوشتند ما عده ای از روایات علاجیه داریم، اگر خبر حجت نبود این روایت علاجیه بی معنا می شود، معلوم شد روایت علاجیه نداریم، اصلا روایت، الان تمام روایات علاجیه را خواندم دیگه، معلوم شد اصلا روایت علاجیه ندارم، این طور نیست. بحث تعدی هم اصلا مطرح نیست، ترتیب بین مرجحات منصوصه.

پرسش: تعدی یعنی چه؟

آیت الله مددی: یعنی به مرجحات غیر منصوصه مثلا اکثر الروات هستند، آن وقت باز معیار این تعدی مثلا در مرجحات منصوصه در این روایت عمر ابن حنظله چهار تا یا پنج تاست چون آن روایت هم یک جاییش ابهام دارد، می خوانم، چون روایت عمر ابن حنظله را نخواندم، عمده روایت در مرجحات منصوصه همان عمر ابن حنظله و مرفوعه زراره است، البته آقای خوئی نوشتند روایت دیگری هم داریم که صحیح السند است، مرادش همان روایتی است که مال قرآن و موافقت کتاب و مخالفت، آنها که اصلا بحث حجیت است، بحث ترجیح نیست، دیروز همه را خواندیم، کل روایات باب را دیروز اجمالا رد کردیم به خاطر همین نکته بود که خیالمان ابتدائا، این روح بحث را من تقریبا دیروز و پریروز عرض کردم. چیزی به اسم اخبار علاجیه و روایات علاجیه، این همان مقداری است که همان طرق عقلائی است برای حصول وثوق برای اطمینان که همان راهی را که ما عرض کردیم که خبر را با شواهد قبول می کنیم و فرض روایت این نیست که هر دو خبر حجتند و هر دو فی نفسه دارای یک معیار واحدی اند. حتی همان روایت عیون فإن کان الخبران صحیحین معروفین باتفاق ناقلة، ببینید بحث صحت سند تنها که آقایان معیار قرار دادند اصولا مطرح نیست و باز دو مرتبه بر می گردیم چون روایات علاجیه را سریعا خواندیم. این نیست، این بحث هایی که الان مطرح شده نیست.

به هر حال بعد از این بیان باز مرة اخری برمیگردیم به مانحن فیه، روایاتی که در آن توقف آمده یا روایاتی که در آن تخییر آمده، مرحوم نائینی این دو طائفه را در این جا آوردند. در مبحث هشتم.

طبعا آقایان دیگه هم خب عده ای مستقلا آوردند، روایات توقف را یک جا آوردند و روایت تخییر را یک جا آوردند، طبیعی است دیگه حالا اختلاف ارزش علمی ندارد.

خب ما باز به این برگردیم، روایات توقف را مرحوم استاد این طور که در مصباح آمده نوشتند دو تا بیشتر نیست، یکیش همین روایت عمر ابن حنظله که همان روایت سماعه و عرض کردیم نه روایاتی که ظاهرش توقف است بیش از دو تاست، این طور نیست که دو تا باشد. حالا ما پس، روایت تخییر هم ایشان هشت تا قرار دادند و ما عرض کردیم سه تا بلکه یکی دیگه هم چهار تا از این روایات را، ایشان سه تا آوردند یعنی از فقه الرضا هم نقل کردند غیر از کتاب جامع الاحادیث از فقه الرضا هم نقل کردند. مجموعا چهار تا روایتش، ایشان البته سه تا آوردند، چهار تاش تطبیقی است یعنی از امام سوال می کنند که در روایت دارد که نماز نافله صبح را در محمل بخوان، در روایات دارد که نه روی زمین بخواب. امام می فرماید هر دو صحیح است. هر کدام را عمل بکنی اشکال ندارد، هم می توانی در محفل بخوانی و هم در زمین بخوانی.

این ها تطبیقی است یعنی از امام که سوال شده امام سلام الله علیه تخییر را تطبیق فرمودند، یک عده هم کلی است. موسعٌ علیک فیما خطب، یک عده کلی است و یک عده تطبیقی است. مرحوم آقای خوئی این طور که در مصباح آمده همه اینها را پشت سر هم آورده. ما این ها را جدا کردیم، تطبیقی ها را غیر از، چون الان می خوانیم باید وارد این روایت بشویم و عرض کردیم عده ای از علما مثل مرحوم آقاضیا، آقاضیا تقریبا حرفش این است که روایت تخییر را مطلق بگیرد یا به زمان غیبت بزند و روایت توقف را به زمان حضور بزند. و شبیه این را هم مرحوم مقرر نائینی در حاشیه اش نوشته که به زمان حضور و غیبت بزند و آقاضیا هم به خود مقرر هم اشکال می کند و عرض کردیم یک مقدار زیادی اشکال سر این است که دقیقا این روایات علاجیه به قول آقایان یک جا جمع نمی شود، این ها بیشتر اگر مراجعه کردند به وسائل بوده که وسائل هم استیعابش کامل نیست، مضافا که اختلاف نسخ را دقیقا بیان نکرده.

مضافا کیف ما کان ما دیروز متعرض و الان دوباره روایات توقف و تخییر. اما قبل از این که وارد این بحث بشویم و اصولا روایات توقف و تخییر را بررسی بکنیم آنچه که الان ما می دانیم، حالا بحث تعبد و روایات و بابی هست و اینها را کنار بگذاریم، این قسمت ها کنار یا به قول مرحوم سید مرتضی بگوییم خبر واحد حجت نیست، حالا یا حجت نیست یا فعلا کنار بگذاریم.

بیاییم عملا در طائفه نگاه بکنیم. چه از زمان مثلا حسین ابن سعید و حسن ابن محبوب، چه در قرن چهارم مثل کلینی و مرحوم صدوق، چه در قرن پنجم مرحوم شیخ طوسی، چه در قرون بعدی امثال علامه و محقق و مخصوصا این آقایان از علمای بزرگ ما که دلیلشان را از روایات نوشتند و مناقشه کردند و طرح یا قبول کردند. ما این را در طی تاریخ تشیع بین فقهای شیعه نگاه بکنیم نه قائل به توقف داریم و نه قائل به تخییر. اصلا حالا قبل از این که وارد روایات توقف و تخییر بشویم. نیامده مثلا مرحوم جامع المقاصد یا مقدس اردبیلی بگوید چون وظیفه ما تخییر است پس، حالا غیر از این که در عده ای از موارد تخییر اصلا معنا ندارد یعنی جای تصور تخییر نیست. نمی شود تخییر معنا بشود.

پرسش: دوران امر بین محظورین باشد.

آیت الله مددی: اصلا بحث دوران نیست.

پرسش: مذهب کلینی که تخییر است

آیت الله مددی: حالا توضیحش را عرض می کنم.

ما الان تخییر نداریم، الان در میان معاصرین مثلا صد سال قبل و دویست سال قبل در کفایه تخییر است اما می گوید آن دو تا یعنی موافقت کتاب و مخالفت عامه جزء مقومات حجیت است، آقایان همان ها را هم مرجح گرفتند، این چیزهای دیگه هم که مثل شهرت هست ایشان گفته مستحب است، اخذ مرجحات مستحب است. ما الان به اصطلاح در بین علما یعنی ببینید اگر یک مسئله ای بین شیعه بود و ائمه علیهم السلام شیعه را امر فرمودند صحبت یک سال، دو سال که نیست، صحبت 250 سال است، عرض کردم روایاتی که ما در باب تعارض داریم حالا آن چه که عن رسول الله باشد که ابهام دارد، یکی از امیرالمومنین است در این کتاب سلیم ابن قیس، اصلا این بحث ها را مطرح نکردند، ترجیح و توقف و تخییر، حضرت فرمودند که اینها ملتفت نشدند، گاهی اوقات حدیث ناسخ و منسوخ است. یکی آمده دیده پیغمبر یک عملی انجام داده، یکی دیگه آمده مدینه خلافش را دیده، ملتفت نشده که دومی ناسخ اولی است. یک مواردی هم دروغ گفتند، این طرف دروغگو بوده، آن راست را نقل کرده ولی این دروغ را نقل کرده و هلم جرا یعنی امام بعد می فرماید اگر می خواهید تعارض و اختلاف را حل بکنید باید به کسی مراجعه بکنید در تمام حالات با رسول الله بوده، همه امور را دیده، مجاری امور را می شناسد، این که مطلب را رسول الله فرمودند یا این عمل را انجام دادند مطلع است، وجه آن عمل را هم مطلع است، این تعارض با یکی دیگه دارد یا نه که آنها را هم مطلع است که آنها هم خودشان است. نفس مبارک خودشان است. یعنی بعبارة اخری اصولا بحث تعارض مطرح نیست، اصلا بحث تعارض مطرح نیست.

بعد عرض کردیم در روایات ائمه ما بحث تعارض یا اختلاف حدیث مطرح است جز روایات امام صادق. و در روایات مثلا حضرت رضا، به حضرت رضا می گوید من پارسال از شما یک چیزی شنیدم و امسال چیز دیگری شنیدم، چکار بکنیم؟ چون عرض کردیم با انتشار فقه بحث تعارض و اختلاف اقوال بین عامه هم مطرح شده است و عرض کردیم عامه صراحتا این را قبول دارند، مثلا شافعی در قدیم یک چیز گفته، بعد در جدید یک چیز گفته، این را قبول دارند، مشکل ندارد که، در این کتابها، بعضی کتابها حتی در دعائم هم آمده، یک کسی از اهل خراسان از آن معروف که در کوفه بوده، از ابوحنیفه سوال کرد و جواب داد، گفت من پارسال خودم از رسول الله سوال کردم جور دیگری جواب داده، گفت آن جواب مال پارسال بود، این جواب مال امسال است. بعد گفت آخه مردم حسابی این فتوا به خراسان رسید، اموالی جابجا شد، اعراض و نوامیسی جابجا شد، چطور خیال می کنی همین جور که این جا نشستی مطلب می گویی این هیچ اثری ندارد؟ آثار اجتماعی دارد، در جامعه آثاری برای خودش گذاشته است. همچین راحت مثلا می گویی من پارسال نظرم این بود و امسال نظرم این است، دقت می کنید؟

پس بنابراین این در میان عامه هم بود، در میان خاصه هم، آن وقت ائمه علیهم السلام توضیح دادند. من عرض کردم خوب دقت بکنید، ما در زمان امام باقر این قدر اصلا روایت نداریم، انتشار روایت زمان امام صادق است و عرض کردیم امام صادق با سه تا جریان اساسی یعنی از سال 114 که دوران امامت ایشان شد، تا 120، این هیچ خبری در کوفه نبود، 120 قیام زید شروع می شود، یک حالت اجتماعی پیدا می شود، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و قیام مسلحانه و علیه نظام قیام بکنیم، علیه حکومت بنی امیه قیام بکنیم و إلی آخره. از 121 که کوفه محل هیجان می شود و تقریبا می شود گفت که مرکز روح انقلاب می شود علیه بنی امیه، امام تا ده سال، یازده سال، 132 بنی عباس سر کار می آیند، خب طبعا با یک جور خاصی هم با مسلمان ها و هم با شیعه و هم با حکومت مراعات بکنند. از آن زمان تا چهار سال که سفاح بود این کاری به امام صادق ندارد، امام صادق خب جور خاصی.

از سال 136 که منصور آمد ایشان متعرض امام شد یعنی یک امام واحد حالات مختلف و زمان های مختلف و عرض کردیم نکته اساسی هم این شد که اینها می خواستند به هر نحوی که شده و به عناوین مختلف بر امام فشار بیاورند، مثلا بعدها وقتی که به موسی ابن جعفر سلام الله علیه زندان کردند خب اشکال کردند که شما پول و اموال جمع می شود، فرض کنید هارون خلیفه است. حالا هارون بیت المالی که میلیون ها دینار، این مطلب ذکر شده است. برای امام موسی ابن جعفر این را در آوردند که یک کسی گفت من سی هزار درهم از امام خواستم، امام سی هزار درهم عراقی داد، گفتم آقا نمی خواهم، سی هزار درهم کویتی داد، گفتم نمی خواهم، سی هزار درهم مثلا عمانی داد، حالا یادم رفته، نود هزار درهم، کلش نود هزار درهم. پس این شد خلیفة یجعلهم الخراج، آخه این واضح است که دنبال بهانه هستند، این کجا و آن کجا.

خب این که کسی بتواند در این شرائط مختلف، در این ظروف مختلف این جور تعدی ها، خانه حضرت را آتش بزند، حضرت را با آن هیئت عجیب و غریب از مدینه تا بغداد بیاورند، یعنی واقعا چیز الهی و از معجزه، فوق اعجاز باید از این ها تلقی بکنیم که بتوانند جامعه را مخصوصا عرض کردیم امام صادق نمی آید بگوید مثل ابوحنیفه من فتوا می دهم، بعد فتوا هم این جور، اصولا ابوحنیفه هیچ وقت فکر نمی کرد عدل قرآن است، امام صادق عدل قران است، این از زمین تا آسمان مسائل اصلا، اصلا دو دیدگاه کاملا مختلف، نه 180 درجه، میلیون ها درجه مختلف، میلیاردها درجه مختلف بلکه باید گفت بی نهایت درجه مختلف، یک حساب خاصی و یک کتاب خاصی است که این را اداره کرد و فلذا گفت انتم افقه الناس إذا عرفت معانی کلامنا، دیروز خواندیم، إن الکلمة تنصرف إلی سبعین، خیلی ظرافتها به کار برد، این عدم دقت ها در ظرافتها منشا یک مقدار زیادی از تعارض شد و عرض کردیم در کوفه مشکل کار هم این شد، در کوفه در این زمان خود شیعه حالات مختلف داشت، در این زمان افرادی مثل ابوالخطاب، در آن روایت حضرت رضا دارد کابوالخطاب این روایات باطل را در میان کتب اصحاب قرار داد و این معلوم می شود که خود این گروه مثل یک حزب بودند، مثل یک گروه سازمان یافته بودند، این خیلی مهم است. یعنی با یک دقت و با یک ظرافتی می آمدند خودشان را شیعه امامی مخلص نشان می دادند، کتابها را می گرفتند و لذا این کار که در کوفه می شد چون وجود امام در مدینه بود باز می توانست بعد از سوال و جواب حل بشود قصه. لذا عرض کردیم در زمان امام صادق مشکلات پیدا شد، اختلاف احادیث مطرح شد لکن با خود وجود حضرت این مسائل حل می شد. نسخه ها متعدد بود، کتابها متعدد بود، مراجعه می کردند، مقایسه می کردند، جایی ابهام پیدا می شد سوال می کردند، به خود مدینه ایام حج و عمره مشرف می شدند سوال می کردند.

بعد این سوالات را از ائمه متاخرین انجام دادند، لذا عرض کردیم، من یک نکته را عرض کردم تا مثلا فرض کنید ما از سال 80 زمان امام سجاد ابتدای نوشتن احادیث و میراث حدیثی ما شروع شد تا زمان امام صادق سوال از تعارض نیست، زمان امام صادق سوال از تعارض است یعنی اختلاف حدیث، تازه تعارض هم نه، اختلاف حدیث، حالا جواب هایی که امام دادند را عرض می کنیم و این جوابها بحث حجت و لاحجت است اصلا، این بحث ها بحث ترجیح نیست، بحث توقف نیست، بحث تخییر نیست، بحث الجمع مهما امکن نیست. عرض کردیم چهار تا قاعده هست، طرح است، در این روایات بیشتر این است که این حدیث باطل است و این درست است، این بطلان حدیث هم در صورت اختلاف نیست. تقیه صادر شدن حالا به هر معنایی که باشد آن هم در صورت اختلاف نیست، این که شما اگر حدیثی را ملتفت نشدید ردّ إلینا بکنید تکذیب نکنید و نگویید باطل است تا ما برایتان توضیح بدهیم، شاید در متن تصرف شده، شاید سوال را بد مطرح کردند، ما اینها را برایتان توضیح می دهیم. این روایت ردّ إلینا این اختصاص به تعارض ندارد، این نکته را ندیدم آقایان متنبه شده باشند. اصلا روایات توقف و رد این طور نیست که مرحوم آقای خوئی نوشتند دو تاست، نه بیش از دو تاست لکن عده ایش ر بطی به تعارض ندارد اصلا، بحث به تعارض مطرح نیست. و لذا احتمالا، حالا در بعضی از اینها مراد از رد همین باشد، این جا برای شما یک حدیثی آمده، آن وقت در این جا باید در حقیقت این جور گفت، گاهی یک حدیث ثابت است معارضش اشکال دارد، این جا را نباید گفت تعارض بلکه باید گفت معارض، چون دو طرف نیست، آن یکی ثابت است و معروف است، این جا می گوید حدیثی که مخالفش است ردّ إلینا بکنید، ما علمتُم أنه قولنا فالزموه، ببینید، می گوید عن العلم المنقول إلینا، قد اختلاف علینا فیه، نگفت حدیث، امام می فرماید ما علمتم أنه قولنا فالزموه فردّوه إلینا، ردّوا إلینا این در حقیقت فرض معارض بودنش است نه فرض تعارض است، فرض تعارض را عرض کردیم قوامش به این است که هر دو واجد شرایط حجیت باشند، نه یکیش حجت است و دیگری در مقابلش ایستاده، این دو تا را هم باید با همدیگر فرق گذاشت که متاسفانه در کلمات اصحاب ما در این جهت بحث نشده و اقوی شاهد بر این مطلب که این روایات تخییر و توقف باید حتما دارای حساب خاصی باشند. این تخییر و روایات تخییر باید حتما دارای یک حساب خاصی باشند و آن حساب خاصش این است، حساب خاصی که دارد آن روایتش این است که بیاییم بگوییم که اینها دارای شرائط خاص بودند، مثلا روایات توقف مال زمان حضور است، ارجئه حتی تلقی امامک، این جوری که آقایان فهمیدند. ما چه گفتیم؟ گفتیم در روایت عمر ابن حنظله ارجئه معنایش این نیست، ارجئه یعنی من این مطلبی را که تو گفتی ندارم، من گفتم اول شهرت، موافقت کتاب، مخالفت عامه، تو می گویی همه اش مساوی است، هر دو مشهورند، بعد امام می گوید إذا فارجئه، اگر به این صورت است که تو می گویی، دو تا خبر مشهور، هر دو هم موافق عامه، هم مخالف عامه، هر دو هم موافق ظاهر کتاب، هر دو، این همچین چیزی در احادیث من نیست، این ارجئه یعنی نیست، این آقایان فهمیدند یعنی توقف یا احتیاط، فإن الوقوف عند الشبهة، فرق بین من و آقایان روشن شد؟ امام در حقیقت می گویند یعنی بعبارة اخری آن موارد سابق را امام روی قاعده حل کردند، اگر دو تاست یکی مشهور است و یکی شاذ است، آن مشهور را بگیر، این اصل حجیت چون آن حجت نیست.

پرسش: چرا حضرت نفرمودند فردّوه؟

آیت الله مددی: ارجئه حتی تلقی امامک، ردّوا نمی خواهد.

پرسش: این ارجئه به معنای اخّر است.

آیت الله مددی: اخّر یعنی نیست و لذا هم ردّوا إلینا نفرمود.

پرسش: حضرت استاد این خلاف ظاهر است، ارجئه در لغت یعنی اخّر

آیت الله مددی: می دانم، وقتی روایت را قبلش نگاه می کنیم در حقیقت این کنایه است از این که نیست، همچین چیزی را من نگفتم.

پرسش: من نوشتم اصلا این همه تعارض نیست.

آیت الله مددی: نه این فرضی که تو داری می کنی نیست، خوب دقت بکنید، تو داری این فرض را می کنی که هر دو مشهور، هر دو موافق ظاهر کتاب، هر دو یکیش مخالف و یکی

پرسش: چرا حضرت نفرمودند فردّوه، اصلا باطل است، می خواهید صبر کن تا خودم را ببینی

آیت الله مددی: همین، امام می خواهد بگوید نیست، بیخود همچین فرضی را می کنی، نمی گوید باطل است، من برای تو توضیح بدهم که اصلا یعنی در حقیقت هم نبوده، همچین چیزی نبوده خب. این که مثلا هم هر دو مشهور باشند، فرض کنید مثلا همین روایتی که می گوید با وفات زوج یا زوجه قبل از دخول مهر نصف می شود، خب دو تا طائفه روایت داریم، یکی دارد که مهر کامل و یکی نصف، خب یکیش موافق کتاب و یکیش مخالف کتاب است، ظاهر کتاب که طلاق است، تنصیف در طلاق است، در وفات نیست، این دو تا هم هر دو صحیح اند، تصادفا هر دو روایت هم صحیحند.

پرسش: صحیح هستند اما یکیش مخالف کتاب است و یکی موافق

آیت الله مددی: آهان

این مطلبی که تو می گویی که هر دو صحیحند، هر دو مشهورند، صحیح نه، یعنی هر دو مشهورند، هر دو موافق با کتابند، هر دو این خصلت را دارند که با عده ای از عامه و با عده ای مخالف یعنی این نکته ای را که تو داری همچین چیزی وقوع خارجی ندارد. مجرد فرض ذهنی می کنی، لذا این را بیاور پیش من تا برایت اثبات بکنم این نیست، یک خرابی از جهت دیگه پیدا شده.

پرسش: این فاء تعلیلیه فإن الوقوف عند الشبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات، این باز احتیاط را می رساند. ببینید این فرمایش شما کاملا درست است، یک چیز خارجی است که از فحوای روایات بله که همچین فرضی اصلا نمی شود و قوه خارج ندارد اما این تکه فإن الوقوف عند الشبهات، آخرش می گوید اخّر،

آیت الله مددی: برای همین دیگه، چون عرض کردیم مراد از شبهه در آنجا در روایات همین طور که مشهور اصحاب فهمیدند، مثل علم اجمالی است، اگر چنین چیزی شد تصادفا با این مطلب ما چون هر دو هم مشهور باشند، هر دو هم موافق کتاب باشند، این شبیه علم اجمالی می شود دیگه، مثل دو تا کاسه می ماند. لذا این را از من سوال بکن، نمی توانم به تو چیزی بگویم که این را حلش بکنی.

آنی که من می فهمم اصلا این چون عمده روایت و لذا هم شاهدش این است که آقایان علمای ما این توقف یا تخییر را نفهمیدند، یا تخییر را نفهمیدند، لذا این اشکالی که علما نفمیدند این را آقای خوئی در مصباح دیدم، البته من می خواستم خودم هم بگویم چون دیدم آقای خوئی هم نوشتند و چاپ شده، به احترام استاد به ایشان، ایشان نوشته اصلا روش کلی هم این نیست، اصلا روش کلی تخییر نیست که، چون خیلی از روایات معارض را شیخ طوسی آورده، کلینی اصلا نیاورده، نیست دیگه.

پرسش: یعنی طرح  است؟

آیت الله مددی: بله خب، ایشان یک عده از روایات را طرح کرده، لذا شیخ آورده،؛ همین روایت لا تنقض الیقین بالشک را ایشان طرح کرده است. شیخ برداشته ایشان را آورده، نمی خواهد هم معارض باشد، اصلا بحث معارض هم نیست. نمی خواهد معارض هم فرض بکنید.

پرسش: البته جاهایی هم دارد که تخییر آورده.

آیت الله مددی: یعنی فتوای به تخییر مثل همان روایت است، مثلا فرض کنید نماز فجر را فلان بخوانید یعنی بعبارة اخری ان شا الله توضیح می دهیم تخییر از باب تسلیم غیر از تخییر از باب حجیت است. روشن شد؟ تخییر از باب تسلیم فرضش این است که هر دو حکم ثابت است، تخییر در باب حجیت فرضش این است که هر دو را نمی دانیم کدام یکی حجت است، آن چه که کلینی آورده تخییر از باب تسلیم است، آقای خوئی چند تا روایت آوردند، در این روایتی که تطبیقی است، بأیة عملت من باب التسلیم، آنجا هم تسلیم دارد، آقای خوئی نوشتند احتمالا مرسله کلینی ناظر به این روایت باشد، بعد هم گفتند احتمالا غیر از این است، توجه لطیفی فرمودند. کلینی ظاهرا نظرش به آنها نیست که آقای خوئی فرمودند، ظاهرا آن طور که من فهمیدم نظر ایشان به همان روایت عیون اخبار الرضا است، بأی ما عملتم من باب التسلیم وسعکم، ظاهرا نظر مرحوم کلینی به آن است و تعبیر به روایت چون در کتاب سعد ابن عبدالله آمده و عرض کردیم ما مواردی دیدیم که کلینی، حالا یکی دو موردش را می خواهیم بگوییم، یکیش همین مورد، و روی این فقط در این متن فقط در کتاب سعد ابن عبدالله آمده. و رُوی أی وضوء انقی من الغسل، این را مرحوم کلینی آورده به عنوان رُوی، این در کتاب سعد ابن عبدالله آمده، و رُوی أن المسافر إذا جدّ به السیر اتم، این هم در کتاب سعد ابن عبدالله آمده، شیخ اینها را از کتاب الرحمة سعد نقل می کند و کلینی به عنوان رُوی، این جا هم که گفت و فی روایة، احتمالا چون آقای خوئی فرمودند، احتمالا به نظر من روایتش همان روایت عیون اخبار الرضاست، نظرش به آن روایت عیون اخبار الرضاست، این هم راجع به کلینی.

و این که ایشان فرمودند ما الان خیلی جاها داریم که حدیث هست و در مصادر قبل از کلینی وجود داشته، کلینی آنها را نیاورده، بعضی هایش را صدوق نیاورده، بعضی هایش را صدوق آورده کلینی نیاورده، عکسش هم داریم. و کذلک صدوق، صدوق هم این طور نیست که تخییر قائل باشد، بله صدوق در عده ای از موارد در فقیه اخذ به احدث می کند، این درست است و لذا به شواهد نشان می دهد که صدوق قائل به اخذ به احدث بوده لکن توضیح اشاره کردم،

پرسش: یعنی کلینی نبوده؟

آیت الله مددی: ظاهرا این طور است.

پرسش: یعنی به این روایتی که آنجا تصریح داشته که حضرت می فرمایند که کنت تاخذ، قلت باحدثهما یعنی این طور نبوده،

آیت الله مددی: ظواهرش این است که یکی از مواردی که مرحوم صدوق آورده یک موردی است که کلینی، اصلا صدوق روایت روی ابوجعفر محمد ابن یعقوب، روایت کلینی را می آورد، بعد می گوید و لا افتی بما رواه، چون در توقیع صفار از امام عسگری خلافش آمده است من به این توقیع عمل می کنم. آن وقت توقیعات صفار پیش کلینی هم بوده. معلوم شد؟ آن وقت عمل نکرده، توقیعات صفار. کلینی هم آورده، صدوق هم آورده ولی صدوق بیشتر آورده. فکر می کنم از این توقیعات مجموعا بین سی، در این کتابی که این آقای معاصر نوشته کتاب شیعه، یک مقاله ای هست کل توقیعات صفار را جمع کرده، از کلینی و بقیه است اینها را جمع کرده. انفرادها را هم اشاره کرده که این انفرادا صدوق آورده، به نظرم شاید مثلا چند ماه پیش دیدم، تازگی دیدم، به نظرم می آید حدود سی تا، چهل تا روایت است، کل توقیعات این قدری یا کم و زیاد شده دقیقا نمی دانم.

علی ای حال این توقیعات پیش مرحوم کلینی هم بوده و این جا می بینیم صدوق عملا انجام می دهد یعنی روایت کلینی را می آورد و می گوید و لا افتی بما رواه ابوجعفر بل افتی بما روی صفار از حضرت امام عسگری.

این هم راجع به این بحث و انصافا این مطلب درست است، کلینی عملا تخییر ندارد. و ان شا الله فردا باذن الله تبارک و تعالی.

پرسش: تخییر دارد اما از باب تسلیم

آیت الله مددی: از باب تسلیم نه از باب حجیت.

و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین    

دانلود فایل‌ها

WORD217KBدانلود
PDF141KBدانلود
MP312MBدانلود
برچسب ها: 1400-1401خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه53) دوشنبه 1400/10/06
بعدی خارج اصول فقه (جلسه55) چهارشنبه 1400/10/08

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

اصول فقه

فقه

حدیث