خارج اصول فقه (جلسه51) چهارشنبه 1393/11/01
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد در شک در مکلف به به تعبیر آقایان مرحوم شیخ قدس الله نفسه که اگر شک در مکلف به باشد آنجا به اصطلاح قسم سوم از اصول را بحث کردند.
البته خب بعضی را در قسم دوم آوردند بعد از شک در تکلیف. البته شک در تکلیف را دوران بین محذورین که بین دو تاست مقدم و موخر.
شک در مکلف به را عرض کردم مرحوم استاد در این جلدی که آوردند به عنوان مباحث احتیاط، اصالة الاحتیاط، و مرحوم آقای به اصطلاح مرحوم آقای عراقی هم در جلد سه تقریراتشان آوردند. لکن مرحوم نائینی قدس الله نفسه حالابا اینکه یک مقداری از مباحث پیش وپس شده، این مباحث شک در مکلف به را در جلد چهار تقریرات با استصحاب به اصطلاح، در آنجا متعرض شدند.
ما دیروز یک مختصری مقدمات مرحوم استاد را خواندیم. آن مقدمه دوم ایشان احتیاج به یک شرحی دارد که شک در تکلیف یا در امتثال، حالا آن بعد انشاء الله در خلال بحثها روشن میشود.
امروز به عنوان اینکه مقدمه بحث باشد، کلمات مرحوم آقای نائینی را متعرض میشویم. چون مرحوم آقا ضیاء هم در اینجا مطالبی دارد. چون عدهای از این مطالب در خلال مباحث سابق هم گاهی مطرح شده. عرض کردم یک جایی متعرض میشویم. اینجا هم بد نیست مرحوم آقا ضیاء هم متعرض شدند، متعرض میشویم.
در این جلد چهارمی که همین چاپ جدید مال قم است، ایشان در اولش وقتی متعرض شک در مکلف به میشوند، طبق قاعده متباینین یا اقل و اکثر، بعد به قول ایشان ینبغی تبدیل امور، مثل مرحوم استاد. سه تا مقدمه را ایشان در اینجا دارند. مقدمه اول ضابت الشک فی المکلف به، معیار شک در مکلف به چیست. همان مثال مثلا شک در اکرام بشود یا عالم بشود.
و حاصله ان رجوع الشک الی المکلف به لا یکون الا بعد العلم بالتکلیف فی الجمله؛ تکلیف، و الا کان من الشک فی التکلیف لا المکلف به. خب حالا این هم نحوی از بحث.
و توضیح ذلک، حالا ایشان یک توضیحی دادند که مرحوم آقاضیاء اینجا یک مقداری با ایشان به اصطلاح معروف مناقشه طولانی کردند. ما متعرضش میشویم چون یک نکتهای است که در کل اصول تأثیرگذار است. حالا ما به یک مناسبتهایی هی این را تکرار میکنیم به خاطر تأثیری که در اصول دارد.
قد تکرر منا ان القضایا المتضمنة للاحکام الشرعیه لیست من القضایا الشخصیه الخارجیه؛ عرض کردیم مرحوم آقای نائینی یکی از مطالبی را که خیلی تکرار دارند، که قضایای شخصیه، قضایای شرعیه از قبیل قضایای شخصیه نیستند یا از قبیل قضایای خارجیه. مرادشان از قضایای شرعیه به السنه مختلفی که داریم، مثلا اقم الصلاة داریم، الصلاة واجبة داریم، احل الله البیع داریم، فرض کنید به اینکه لله علی الناس حج البیت داریم، المومنون عند شروطهم داریم، که اینجا وجوب را از عند در میآوریم. مومن باید پیش شرطش باشد، یعنی انجام بدهد، اگر انجام نداد عنده لم یکن عندنا.
ما تعابیر مختلف داریم؛ تمام این تعابیر روشن شد؟ مراد ایشان تمام این تعابیر از نحو قضایای شخصیه نیست.
بل هی من القضایا الحقیقیه التی یفرض فیها وجود الموضوعات فی ترتب المحمولات علیها؛ این فرضش این طوری است؛ یعنی مراد ایشان از قضایای حقیقیه این است. قضایایی هستند که در آنها فرض موضوع نشده. بلکه هر موضوعی که پیدا شد بر آن صدق میکند. البته ایشان در اینجا تعبیر نکردند و لکن همین مطلب را مرحوم استاد آقای خویی دارند. یک تعبیر دیگر هم دارند که قضایای حقیقیه مرجعش به این نحو حالا اینجا ندارد مرحوم نائینی، به یک نحو، به نظرم جاهای دیگر مرحوم نائینی دارد در بحث جلد اول، در ذهنم این طور است اگر حافظهام خراب نشده باشد. اما مرحوم استادکه زیاد دارند چند جا تکرار کردند.
در قضایای حقیقیه مرجعش به یک قضیه شرطیه است. یعنی مثلا الصلاة واجبة یا المومنون عند شروطهم؛ یعنی کل ما فرض هنا شرط للمومن صدر علیه شرط من مومن یجب الوفاء به، این ارجاعش به یک قضیه شرطیه است. هر وقت فرض موضوع شد. و لذا ایشان قضایای حقیقیه در اصطلاح مرحوم نائینی عبارت از قضایایی است که حکم روی موضوع معینی نباشد. طبیعتا هر وقت موضوع صدق کرد، آن حکم بار میشود. هر جا که صدق کرد. وقتی فرمودند الخمر حرام، هر جا عنوان خمر آمد، چه الان در خارج باشد، صد سال دیگر، هزار سال دیگر، هر خمری که بر آن صدق کرد، هر مایعی که بر آن صدق کرد، هر مادهای که صدق کرد خمر، این حرام میشود. هر مادهای که بر آن صدق کرد لهو، این لبسش برای مردان حرام میشود، حالا میگویند طلای سفید من باب مثال یا به لاتین بگویند. حالا شکلهایش را عوض کنند، یک رنگی رویش بزنند، اگر طلا باشد این جزو محرمات است برای رجال.
این اصطلاح قضیه حقیقیه برای مرحوم نائینی این است. و باز هم البته اینجا، چرا چرا تعبیر به فعلی دارد. و نکته دیگر پس چند تا نکته در حقیقت مرحوم نائینی در این مطلب دارند. یک، قضایای حقیقیه قضایایی هستند که حکم رفته روی موضوع مطلقا، موجود باشد یا نباشد. دو، در قضایای حقیقیه مرجعش به یک نحو قضیه شرطیه است. که الان توضیح دادیم. سه، در اعتبارات شرعی احکام شرعیه قضایایی که متضمن احکام شرعیه هستند، اینها از قبیل قضایای حقیقیه هستند، مثل الصلاة واجبة، اقم الصلاة، احل الله البیع، مثلا کل اذا صدق فی الخارج شیء انه بیع فاحله الله، خدا آن را تنفیذ کرده اجازه داده.
پس قضایای شرعیه هم از قبیل قضایای خارجیه هستند. نمیدانم تا حالا چند تا شد من شمارهاش را یادم رفته. یک، قضایای حقیقیه معنایش این است؛ دو، قضایای حقیقیه مرجعش به قضیه شرطیه است؛ سه، قضایای شرطیه قضایای حقیقیه هستند؛ نکته چهارمی هم که باز در کلمات مرحوم نائینی و استاد زیاد تکرار میشود، فعلیت این قضایا به فعلیت موضوع است. یعنی اگر موضوع در خارج محقق شد، این قضایا فعلی میشوند. مثلا فرض کنید اقم الصلاة لدلوک الشمس، الان خب قبل از ظهر است، الان ساعت نه و بیست و دو سه دقیقه است. الان قبل از ظهر است، الان حکم اقم الصلاة لدلوک الشمس فعلی نشده؛ خود اقم الصلاة به نحو قضیه حقیقیه است، فعلی نشده. اگر ظهر شد، زوال شد، فعلی میشود.
پس چهار تا مطلب در کلمات مرحوم نائینی و استاد ذکر تکرار میشود و برای همین جهت در اینجا متعرض شدم.
آن وقت این هر چهار تایش محل اشکال است نه اینکه یکی از آنها. هر چهار تا مطلبی که در کلمات این بزرگان آمده این دو بزرگوار، هر چهار تایش محل اشکال است. اما اول که قضایای حقیقیه به این معناست که بیشتر روی موضوع ولو مطلقا، گفتند این به اصطلاح ایشان خارج از اصطلاح است. راست است، در اصطلاح فلسفی قضایای حقیقیه قضایایی است که روی طبیعت رفته، اصلا روی افراد نظر ندارد، چه مقدر چه مفروض. هیچ نظری به افراد ندارد. مثل اشارات در بحث وجود ذهنی، و الا 09:20 مراد از قضایای حقیقیه در آنجا قضایایی است که روی طبیعت رفتند، این کار به اطراف ندارد. ایشان میگوید قضایای شخصیه کار دارد به افراد موجود در خارج؛ حقیقیه مطلقا، چه موجود باشد چه نباشد. اینها میگویند اصلا این کلا قضایای شخصیه است. آن که اسمش را ایشان گذاشته قضایای حقیقیه. خب حالا ما برای احترام مرحوم نائینی مگر اینجا بگوییم اصطلاح ایشان. خلاف مصطلح است. مرحوم آقا ضیاء هم این مطلب را فهمیدند لکن به جای اینکه این جور اشکال بکنند، میگویند صحیحش این است که قضایای طبیعیه هستند. این همان مصطلح فلسفی است که ایشان طبق قضایای حقیقیه در مصطلح خاص، این اشکال آمده در کلمات عدهای آمده. عدهای هم که حتی مثل آقای مطهری در کتابهایش بعضی جاها میگوید که اصطلاح نائینی خارج است. راست است خب درست است. دیگر حالا این را ما بگوییم اصطلاح نائینی قدس الله نفسه. این یک.
دو، قضایای شرطیه مرجعش و قضایای حقیقیه مرجعش به قضایای شرطیه، این را هم قبول نمیکنند. اصلا ماهیت قضایای شرطیه غیر از ماهیت قضایای حقیقیه است. دیگر حالا ایشان در بحث منطق شده، ما هم نمیخواهیم وارد این بحث بشویم. این مطلب دوم.
مطلب سوم، اینکه اصلا قضایای شرعیه به منزله قضایای حقیقیه است، این هم مشکل دارد. اصلا چون این قضایا به نحو طلب است. اصلا اینها سنخ دیگری است. یعنی اگر ما گفتیم الصلاة واجبة این مثل النار حارة نیست. این را نائینی مثل النار حارة گرفته یا مرحوم استاد. این اصلا از آن قبیل نیست. این الصلاة واجبة این به معنای تحریک عبد، ایجاد دعویت در مکلف برای اتیان صلاة است. این اصلا به آن معنا نیست. اصلا دنبال آن بحث نیست که افراد نار، النار حارة، پس این هم مطلب سوم. این را چون مرحوم آقا ضیاء هم دارد من الان طرح بحث بکنم، بعد توضیحاتش را بدهم.
پس این مطلب سوم که قضایای شرعیه به این معنا جزو قضایای حقیقیه است، این هم درست نیست. این مطلب سوم. مطلب چهارم فعلیت این قضایا به فعلیت موضوع در خارج است، این هم درست نیست. بنده توضیحا عرض کردم چون آقا ضیاء در اینجا کمی وارد بحث شدند. چون دیگر حالا ایشان توضیح ندادند، بنده این توضیح را عرض بکنم. عرض کردیم تا این زمانی که بنده در خدمتتان هستیم، مجموعا در میان کلمات اصولیین، لفظ فعلیت متأسفانه خیلی مختلف به کار برده شده است. خوب دقت بکنید. مثلا حکم فعلی؛ فعلیت حکم، فعلیت احکام؛ این مختلف است. حکم فعلی. در اصطلاح کفایه حکم فعلی را در مقابل حکم انشائی به کار برده است. و مرادش از حکم انشائی مثل اوامر امتحانیه است. آن یک مصطلح است. اگر امر کرد که قصدش امتحان و اختبار باشد، این اسمش را گذاشته شأنی؛ به نظرم شأنی یا انشائی، شأنی یا انشائی. اما اگر قصدش واقعی است، دعوت است و تکلیف است، این را حکم فعلی گرفته است. پس در این اصطلاح این که میگوید مثلا حکم چند مرحله دارد؛ یکی هم مرحله فعلی، چند تا حکم داریم، چهار تا حکم داریم؛ یکی هم حکم فعلی.
حکم فعلی که ایشان میگوید در مقابل اوامر امتحانیه است. این یک اصطلاح. پس حکم فعلی روی این اصطلاح فرق میکند. یک اصطلاحی هم مرحوم نائینی دارند که استاد دنبال ایشان هستند، و آن اینکه فعلیت حکم، وقتی میگوییم حکم فعلی است یعنی موضوعش در خارج فعلی شده است. این هم یک، حالا من فکر میکنم خیلی آقایان بحث نکنند. بله، ما باشیم و اصطلاحات، انصافا مثلا اصطلاح مرحوم صاحب کفایه را نمیشود قبول کرد. چرا؟ چون اوامر امتحانی اصلا در اصول نباید بحث بشود. اوامر نادری است اصلا، در اصول الان ما در قوانین متعارف بشری اوامر امتحانی یا نداریم یا خیلی کم. حیف است این بیاید در اصول بحث بشود. اوامر امتحانیه صورت امر است، گفته فقط برای اینکه بدانیم مثلا میگوید برو بیرون، میبیند میروی بیرون یا نه. این اوامر امتحانیه، شأنش نیست که ما در اصول برایش بحث بکنیم. طبیعتا باید حکم همیشه فعلی باشد یا فی القالبی که آن غیر قالب در حدی نیست که بحث اصولی بشود.
عرض کردم یکی از اهم نکاتی که در ابحاث اصول است، باید عمومیت و سریان داشته باشد. وقتی یک مورد خیلی کم است، حیف است اصلا ما بیاییم این بحث را بکنیم، یا فعلی است یا شأنی انشائی مثلا. آن وقت بگوییم فعلی یعنی این که جد توش باشد، انشائی همین جور فقط امتحان و اختبار باشد. این علمی نیست، یعنی کلا، حالا اشکال ندارد ما با آقایان الحمد لله صلح کل هستیم و به قول بعضی با کسی دعوا نداریم و میشود اصطلاح را قرار داد. اما فنی نیست. این اصطلاح فنی نیست. انصافا.
و اما مسئله فعلیت حکم این که اصلا کلا به نظر ما نکته، آن هم مشکل دارد. چون اصولا ما در مباحث اصولی کاری به فعلیت نداریم اصلا. به فعلیت موضوع به این معنا، به این معنا، اصلا کاری به این جهت نداریم که حالا بیاییم، آن مربوط به مقام امتثال و 14:42 است که پیش میآید، نباید در بحثهای اصولی در بحث مقام جعل و مقام اعتبار، این سنخ به اصطلاح تقسیم بندی بیاید.
لذا مرحوم آقا ضیاء و عدهای یک معنای دیگری برای فعلیت میگیرند. فعلیت همان است که انشاء شده باشد، طبق همان. نمیخواهد خارج باشد. همین که آمد گفت نماز در عند دلوک شمس واجب است این میشود فعل. فعلیت حکم به انشاء است. این هم اصطلاح بدی نیست؛ حالا حکم فعلی.
و لذا به خصوصیت فرق میکند. چون مرحوم نائینی فعلیت را به آن معنا گرفته در واجب معلق مشکل پیدا کرده و در استصحاب تلعیقی. دیگر بخواهیم وارد این بحثها بشویم خیلی طولانی میشود. یکی از جوابهای مهمی که به مرحوم نائینی در واجب معلق داده شده همین است که فعلی به آن معنا نیست. دیگر من اختصارش را گفتم تفسیرش اینجا حالا وقت نیست.
و لذا آنها میگویند واجب معلق اشکال ندارد. مرحوم نائینی میگوید واجب معلق اشکال دارد اصلا. نمیشود وجوب فعلی بشود، واجب استقبالی بشود. چون اگر بخواهد وجوب فعلی بشود، باید واجب هم بشود، نمیشود تصویر کرد، چون فعلیتش به تحقق موضوع است. آنها میگویند نه فعلیت حکم به خود نحوه حکم است. ممکن است بگوید الان بر تو واجب کردم وجوب الان هست نان خریدن، لکن ظرفش وقت آمدن میهمان است. مشکل ندارد. نائینی میفرماید نه، تا میهمان نیاید فعلیت نمیشود. نمیشود الان فعلیت وجوب باشد، میهمان در آینده باشد.
حق در اینجا با همین مشهور است. چون به نحوه جعل بر میگردد، چه مشکل دارد؟ بله ما این را توضیح دادیم اگر میخواهد تفکیک بین وجوب و واجب بکند، باید دارای آثار باشد؛ چون اعتبار است دیگر. اگر اثری داشت، خیلی خب، نداشت لغو است. یعنی آن بحث دیگری است که این سنخ اعتبار را عقلا، و الا، و اگر ما باشیم و ظاهر خطابات، مثلا میگوید اگر میهمان آمد نان بخر، ما باشیم و این خطاب، ظاهرش وجوب در وقت آمدن میهمان است. ظاهرش این طور است. وقتی میهمان آمد وجوب. اما اگر بخواهد از الان وجوب قرار بدهد، خب این خلاف ظاهر است در لفظ؛ اما امکان دارد در مقام جعل امکان دارد. نائینی میگوید امکان ندارد. اشکال در اینجاست. مرحوم نائینی میگوید واجب معلق به این معنا امکان ندارد. چون اگر میخواهد وجوب فعلی بشود باید آن موضوعش باشد، موضوعش آمدن میهمان است، الان که میهمان نیامده.
روشن شد من این بحث مغلق واجب و معلق را یک مقدار کلام گفتیم اگر دقت کنید.
اشکال نائینی این است که واجب معلق امکان ندارد؛ چرا؟ چون میگوید شما میگویید وجوب فعلی است، واجب استقبالی است، خب نمیشود. آن به اصطلاح، چرا؟ چون واجب چیست؟ خریدن نان در وقت میهمان، آن وقت مراد این مرحوم نائینی از موضوع آمدن میهمان است. آن آمدن میهمان در اصطلاح ایشان موضوع است. الان که میهمان نیامده، یعنی موضوع فعلی نشده، پس چطور وجوب فعلی بشود؟
عرض کردم مرحوم نائینی اصطلاحشان در موضوع اصطلاح خاصی دارند. هر چه که به اصطلاح به یک اصطلاح دیگر، هر چه فوق دایره طلب باشد، موضوع است. هر چه تحت دایره طلب باشد نه مطلوب است. این دو تا با هم فرق میکنند. فوق دایره طلب یعنی آن چیزی که مفروض الوصول است، مفروض الوجود است. اگر گفت اکرم العالم، عالم فوق دایره طلب است. یعنی از شما ایجاد عالم را نخواسته؛ از شما اکرام خواسته. اکرام تحت دایره طلب است، عالم فوق دایره طلب است. طلب به آن تعلق نمیگیرد.
اگر گفت ان جاءک الضیف، مجیء ضیف موضوع است. یعنی میهمان که آمد شما نان بخر. این به اصطلاح فوق دایره طلب است. به شما نمیگوید بروید میهمان بیاور، به شما نمیگوید میهمان، اگر میهمان آمد نان بخر. آن وقت ایشان میگوید چون موضوع آمدن میهمان است، دقت کردید؟ چطور میشود الان این لحظه میهمان نیامده، وجوب باشد؟ وجوب فعلی باشد، موضوعش استقبالی باشد، واجبش استقبالی باشد. این اشکال مرحوم نائینی است.
آقایان جواب دادند که نه وجوب تابع جعل است. میشود الان جعل وجوب بکند. فعلیت وجوب به فعلیت موضوع نیست. فعلیت وجوب فعلیت حکم به نحوه جعل میشود. ممکن است وجوب را قرار بدهد برای استقبال؛ ممکن است وجوب را برای الان قرار بدهد. در هر صورت فعلی میشود.
این نکته فنی این است. روشن شد؟ مرحوم نائینی میگوید که نه اگر شما، نمیدانم آن بحث خیلی پیچیده است در کلمات نائینی. مرحوم نائینی میگوید شما در فرض مجیء میهمان نکنید نمیشود وجوبتان فعلی بشود. چطور میشود الان وجوبتان فعلی باشد، موضوعش استقبالی، واجبتان استقبالی؟
پس این برگشت به چه نکته؟ تفسیر فعلیت است. احکام فعلی یعنی چی، حکم فعلی یعنی چی؛ این تفسیر روشن شد؟ مرحوم نائینی میگوید فعلیت یعنی فعلیت موضوع. آقایان میگویند نه فعلیت یعنی آن نحوه جعلی که قرار میدهد. ممکن است الان قرار بدهد ممکن است وقت آمدن میهمان. دست خودش است. فعلیت حکم به فعلیت موضوع نیست. به آن نحوه جعلی است که عالم لحاظ تصور کردیم. و حق هم همین است. انصافا هم حق همین است. هیچ مشکل ندارد.
فقط یک مشکل دیگر دارد که آقایان باید توجه بشود. و آن اینکه اگر بخواهد الان جعل وجوب بکند، و واجبش استقبالی باشد، باید نکتهای باشد در کار. بدون نکته خلاف قاعده، میشود اگر کسی میخواهد جعل بکند، جزو مستحیلات نیست؛ معقول نیست، معقول هست، مقبول نیست. این دو تا را با همدیگر معقولیت و مقبولیت در اصول ما متأسفانه خلط شده است. مقبول نیست؛ چه نکتهای دارد شما بیایید وجوب الان جعل بکنید، با اینکه واجبتان استقبالی است، با اینکه ممکن است میهمان هم نیاید. خیلی عجیب است دیگر. چه نکتهای دارد شما بگوید الان واجب است؟ وجوب را الان بیاورید؟
لذا ما همیشه اختلاف ما با بزرگان در این وسط همین است. شما بین معقولیت و مقبولیت فرق بگذارید. شما اگر اعتبار، چون اعتباری است واقعی نیست دیگر، شما میخواهید جعل بکنید. جعل یک مناشیء میخواهد، نکتهای میخواهد، بدون نکته که آدم جعل نمیکند. و لذا عرض کردیم حتی در اعتبارات عقلی. مثلا یک کسی بگوید من که زیر این سقف نشستم مثل یک انسانی است که زیر سقف نشستم. خب این لغو است دیگر؛ مثل آن نیست، خودش است دیگر. همچنان که در اعتبارات ادبی لغواست، چنین چیزی لغو است، در اعتبارات قانونی هم لغو است، فرق نمیکند.
یعنی مقبول نیست، میگویند تو چرا آمدی وجوب را الان قرار دادی، واجب را در استقبال قرار دادی، وقت آمدن میهمان، چه نکتهای دارد؟ اصلا میآید یک نکتهاش این است که من الان وجوب را قرار دادم، برای اینکه مقدمات واجب را از الان آماده کنیم. خب این معقول است حالا فرض کنید مثلا من باب مثال. یک تأثیری یک نکتهای.
اگر آمدیم گفتیم نه آقا مقدمات واجب اصلا حکم عقلایی است. آقایان در ذهنشان آمده که باید اول وجوب باشد تا مقدمهاش واجب بشود. بگوییم نه اصلا نمیخواهد. اگر گفت روز جمعه، امروز چهارشنبه است. گفت روز جمعه مثلا میهمانی بدهد برای فرض کنید فامیل. و میداند امروز همین تا یک ساعت دیگر مثلا، قصابها گوشت دارند، دیگر تا روز جمعه هم گوشت نیست دیگر در بازار. خب الان حکم نیامده، وجوب نیامده، وجوب مال روز جمعه است، لکن عقل حکم میکند خب برو گوشت بخر، چون روز جمعه پیدا نمیشود.
اینها در ذهنیت اصولیها آمده که مقدمه واجب وقتی درست میشود که وجوب باشد. خب ما بیاییم اسم این را بگذاریم مقدمات مفوته. پس بیاییم بگوییم وجوب فعلی است، واجب استقبالی. نه واجب هم استقبالی نمیشود. چون نکته وجوب مقدمه، نکته عقلایی است. عقلا میگویند ولو وجوب نیامده باشد، خوب دقت کنید، ولو تکلیف نیامده، خوب دقت کنید، لکن شما میدانید در ظرف تکلیف عاجزید، الان انجام بدهید. تکلیف نیامده روز جمعه، لکن میدانید از امروز دیگر تا یک ساعت دیگر بعد تا روز جمعه گوشت نیست. نمیخواهد که حتما یک وجوب فعلی، دقت کردید؟ یک وجوب فعلی تصور بکنید تا ترشح وجوب بر مقدمه بشود. نه لازم نیست، این نکته عقلایی است.
الان شما میدانید دیگر در برنامههایی که میریزند گاهی برای یک برنامهای که دارند، طرحی که دارند، تا بیست سال بعد را برنامهریزی میکنند، تا بیست سال بعد تمام میشود. رسمش است دیگر. از الان مقدمات را شروع میکنند تا بیست سال بعد نتیجه بدهد. لازم نیست که ما بگوییم الان وجوب داریم تا این مقدمه واجب بشود.
پس بنابراین خوب دقت کنید آن نکته فنی این است. میشود الان جعل وجوب کرد، وجوب الان فعلی باشد، واجب استقبالی باشد، هیچ مشکل قانونی ندارد، فقط یک نکته عقلایی دارد. شما که الان جعل وجوب میکنید، برای چه؟ چه نکتهای دارید؟ میخواهد چه کار بکنید، چرا جعل وجوب کردید؟ مقبول نیست نه اینکه معقول نیست. حالا میخواهد جعل بکند، بکند، مشکل ندارد. اما مقبولیت ندارد. میگویند باید یک نکتهای توش باشد که شما وجوب فعلی قرار بدهید. بی نکته که نمیشود که. شما اگر هدفتان این است که روز جمعه وقتی که میهمان میآید نان باشد، خب این وجوب هم همان وقت بگذارید.
میگویید نه، من میترسم نان نباشد، خب این میشود به طرف بگویید، بگویید ممکن است تا سه روز میهمان بیاید، و باید به او مثلا نان و پنیر بدهید. حالا نان نیست، سه روز دیگر، خب الان بگویید، مشکل ندارد که، این چیز خاصی ندارد.
علی ای حال کیف ما کان پس نکته را دقت کنید. نائینی میگوید نه این مشکل است. نمیشود مقبول نیست. ما میگوییم مقبول نیست. اگر برایش نکتهای فرض کنیم مقبول هم هست. برای فعلیت وجوب. پس یک معنای دیگری که، چند تا معنا برای فعلیت شد؟ به اصطلاح سه تا معنا برای فعلیت شد.
یک معنای دیگری برای فعلیت که ما عرض کردیم در بعضی از کلمات آمده، خود ما هم غالبا همین را به کار میبریم. اصطلاح بدی نیست. آن مرحله ارسال رسل را میگویند فعلیت. این هم اصطلاحی است. میگویند حکم در مرحله انشاء؛ بعد از مرحله انشاء سه تا مرحله بعد فرض کردیم. یکی مرحله فعلیت. مراد از مرحله فعلیت، وقتی که حکم ابلاغ بشود؛ رسول الله(ص) ابلاغ بفرمایند. این میشود فعلیت. مرحله بعدیاش حکم به ما میرسد. اسمش را گذاشتیم تنجز. اصطلاح گذاشتیم، مرحله تنجز.
مرحله بعدی این که عبد چه کار میکند، اسمش را گذاشتیم مرحله امتثال. اصطلاح است دیگر، لا مشاحة فی الاصطلاح، مشاحة و اختلافی هم نمیخواهیم در اصطلاح درست بکنیم. این هم انشاء الله روشن شد.
پس بنابراین خوب دقت بفرمایید، ما یک مشکلی روی کلمه فعلیت داریم. این کلمه فعلیت اینجا مرحوم نائینی هم باز فعلیت را به کار برده. آقا ضیاء هم به ایشان اشکال میکند. و این مجرد اشکال سر لفظ نیست. چون مرحوم نائینی میخواهد ترتیب اثر بدهد، بگوید واجب معلق معقول نیست. این ترتیب اثر فعلیت است. روشن شد؟
این خیال نکنید مجرد اصطلاح است. اینجا میخواهد بگوید که مرحوم نائینی میخواهد بگوید اصلا واجب معلق، چرا؟ چون وجوب باید فعلی بشود، واجب استقبالی، این نمیشود. اگر این مطالب اجمالا روشن شد، وارد بشویم در… چهار تا مطلب اجمالا مرحوم نائینی در اینجا دارند. انشاء الله واضح شد برایتان.
یک، قضایای حقیقیه قضایایی هستند که روی حکم روی موضوع میرود، سواء موجود باشد یا نباشد. اشکال؛ این قضایای حقیقیه نیست، از مصطلح خارج است. این را در مصطلح، اگر روی فرد بروند قضایای خارجیه میگویند. ایشان خیال کرده قضایای خارجیه روی فرد موجود خارجی. اما موضوع چه نباشد، چه نباشد میشود حقیقی. این اصطلاح نیست. آقا ضیاء هم به ایشان اشکال میکند، آقا ضیاء هم یک اصطلاح دیگری به کار میبرد. میگوید این بگوییم از قبیل قضایای طبیعیه. خیلی خب، این قسمت اشکال ندارد.
دو، قضایای حقیقیه ارجاعش به یک نحوه قضایای شرطیه است. مثل النار حارة، این اختصاص به فقه ندارد. این یک بحث منطقی است اصلا، در منطق متعرض شدند دیگر نمیخواهم وارد بحث بشوم. مثلا النار حارة میگویند مرجعش مختص به ماها هم نیست، یک جایی هم دیدم برتراند راسل عقیدهاش همین است از معاصرین. او هم عقیدهاش این است که قضایای طبیعیه مرجعش به قضایای شرطیه است. اصلا قضایای حملیه را ارجاع میدهد به قضایای شرطیه. مثل النار حارة مرجعش به این است؛ ان صدق علی شیء فی الخارج انه نار فهی حارة؛ قضایای طبیعیه را یا قضایا به قول مرحوم نائینی حقیقیه را ارجاع میدهند به قضایای شرطیه. این دوم. این هم روشن نیست. انصافا قضایای شرطیه یک حقیقت دارند، قضایای حملیه حقیقت دیگری دارند. که حالا وارد آن بحثش نمیخواهم بشوم. آن بحثی هم که میگویند اثبات شیء لشیء فرع ثبوت مثبته را در قضایای حملیه است. این که ارجاع میدهد میخواهد این مطلب را قبول نکند. حالا من اجماع گفتم، تفصیلش در جای دیگر، وارد این بحث نشویم؛ چون خیلی معطلمان میکند. فایده هم ندارد برای اصول.
پس یک، ما قضایای حقیقیه داریم به اصطلاح نائینی. دو، ارجاعش به قضایای شرطیه است. جواب، ارجاع داده نمیشود. حقیقت قضایای حملیه به حسب تحلیل غیر از قضایای شرطیه است. سه، قضایای شرعیه هم قضایای حقیقیه است به تعبیر نائینی. جواب، این هم درست نیست، سنخ قضایای شرعیه که در آن طلب هست آن طور نیست که بعد من یک توضیح دیگری هم میدهم که با آقاضیاء هم مخالفیم نه فقط با مرحوم نائینی.
چهار، قضایای حقیقیه فعلیتش به فعلیت موضوع است. جواب، فعلیتش به نحوه تصور و لحاظ است و جعل است. به فعلیت موضوع نیست. فعلیت قضایای حقیقیه به فعلیت موضوع است. این هم آقا ضیاء اشکال میکند. نه آقا ضیاء غیراز آقا ضیاء هم اشکال کردند، افراد دیگر هم اشکال کردند، اختصاص به آقا ضیاء ندارد. این اشکال هم وارد است. این معنای فعلیت که قضایای حقیقیه فعلیتش به فعل…
پس در این بحثی که به عنوان امر اول است، چون این بحث دیگر معلوم نیست چنین بحثی در اصول کلا جریان دارد. چون آقا ضیاء در یک جای دیگر هم در همین نائینی هم در همان بحثهای قبلی یک جایی باز تکرار کرده مطالب را. چون این هی زیاد تکرار میشود دیگر حالا ما گفتیم امروز یک مقداری توضیحی در این جهت عرض بکنیم که موارد اشکال روشن بشود.
این عبارت مرحوم نائینی را خواندیم. ان القضایا المتضمن الاحکام الشرعیه لیس من قضایا الشخصی الخارجیه؛ ایشان قضایای خارجیه را به این گرفتند که شخصی باشد. اصطلاحی است دیگر حالا خیلی در اصطلاح دعوا نکنیم.
بلی هی من القضایا الحقیقیه التی یفرض فیها وجود الموضوع؛ این یفرض البته تصریح نیست. لکن ظاهرا مرادش همان است که در کلمات استاد هم آمده. یعنی قضیه شرطیه است. به نظرم در کتاب خود نائینی هم دیدم حالا غیر از مرحوم استاد.
یفرض فیها وجود الموضوعات فی ترتب المحمولات علیها، و هی بمنزلة الکبریات لاقیسة الاستنباط؛ بعد میفرماید لابد فی تحقق الحکم و فعلیته، این همین بحثی که الان من عبارت نائینی را بخوانم. فعلیت حکم من وجود الموضوع خارجا؛ این چهار تا مطلبی که عرض کردیم در این دو سطر تقریبا اشاره به هر چهار تا مطلب فرمودند. در این سه سطری که خواندیم از ایشان چهار تا مطلبی را که ما عرض کردیم ایشان در آوردند.
فعلیت حکم به فعلیت موضوع؛ و یکون ذلک بمنزلة الصغری لتلک الکبری المجعولة الشرعیه، و النتیجة هی الحکم الفعلی الشرعی؛ یعنی باید کبری باشد، صغری هم فعلیت موضوع.
الذی یستتبع عصیانه و اطاعته العقاب و الثواب؛ این حکم وقتی فعلی شد، خوب دقت بکنید، آن وقت مستتبع عقاب و ثواب است. این تعبیر مرحوم نائینی. حکم باید فعلی بشود، فعلیاش هم به فعلیت موضوع. مثلا یک حکمی آمد که خمر حرام است، در خارج هم مایعی بود، این خمر است، اینجا حکم فعلی میشود. یعنی اجتناب از این خمر که اگر شما اجتناب کردید، ثواب دارد، اجتناب نکردید عقاب دارد. این مرحله.
حالا تقریب ما جور دیگری بود. تقریب نائینی روشن شد؟ تقریب ما این بود که ما مرحله جعل داریم، بعد مرحله ارسال رسل داریم، انزال کتب، مرحله به قول امروزی ما فارسیها رسانهای، این حکم رسانهای بشود، این فعلیت حکم است. فعلیت حکم به این است. نه به آن که نائینی فحص کرده. فعلیت حکم به رسانهای شدن است.
بعد مرحله تنجز داریم، و آن وصول حکم؛ اینجا مرحله تنجز است. حکم اگر منجز شد، صغرا و کبرا، در تنجز هم صغری میخواهد هم کبری. اینجا مستتبع عقاب و ثواب است. روشن شد فرق؟ مرحوم نائینی گفت اگر حکم فعلی شد، مستتبع عقاب و ثواب است. ما گفتیم حکم منجز شد، آن وقت مستتبع عقاب و ثواب است. اگر فهمید خمر حرام است، و دانست این مایع هم خمر است، آن وقت اگر مخالفت کرد عقاب دارد. اما اگر فهمید خمر حرام است، ندانست این مایع خمر است، ندارد. مثل حدیث قبل. یا اصلا نمیدانست که فرض کنید مثلا این ماء الشعیر که هست، نمیدانست ماء الشعیر حرام است، خیال میکرد حلال است، میداند این ماء الشعیر است. اینجا هم تنجز است.
پس اختلاف ما در اینها اختلافات تفسیر قانونی است. ما به ذهن ما این تفسیر واقعیتر است در قانون تا تفسیری که نائینی دارد. کاملا روشن شد؟ پس نائینی موضوع عقاب و ثواب را فعلیت حکم میداند. فعلیت حکم هم به علم صغری و کبری میداند.
س: خب همان تنجز شماست دیگر شما میفرمایید
ج: ما فعلیت را انداختیم به مرحله رسانه.
س: در اصطلاح فرق است وگرنه در واقع یکی است
ج: خب در واقع چون ایشان میگوید تا موضوع وجود پیدا نکند، فعلی نمیشود. ما میگوییم نه حکم فعلی شد. آن وقت نتیجهاش گفتیم در واجب معلق. ما میگوییم در واجب معلق هم میشود وجوب الان باشد واجبش آینده. ایشان میگوید نمیشود. روشن است؟
این پس خیلی مجرد اصطلاح بد نیست حالا مجرد اصطلاح حالا اما یک تأثیری هم… البته ما کلام مرحوم نائینی را به یک معنای دیگری در استصحاب تعلیقی قبول کردیم. ایشان در دو بحث این مطلب را مطرح میکند. بحثی که اساس دارد. یکی در واجب معلق، یکی در استصحاب تعلیق. دیگر حالا خیلی خارج شدیم از بحث. لکن چون مفید بود، یعنی دقت بکنید در طی سه سطر، چهار تا مطلب اساسی ایشان فرمود که در هر چهار تا مطلبش اشکال بود. روشن شد؟
پس ایشان فرمود که نتیجه هی حکم الفعلی الشرعی؛ نه ما حکم فعلی منجز میخواهیم. فعلی به اصطلاح ما یعنی حکمی که ابلاغ شده. و لذا اگر حکم ابلاغ نشد، حالا یک کسی اهل عرفان، گفت نه این پیغمبر اکرم(ص) این حکم را میخواستند بفرمایند بیان نکردند. خب این به درد نمیخورد. پس فعلی در اصطلاح ما یعنی ابلاغ شده. بعد از ابلاغ تنجز. تنجز هم صغرا و کبرا. اگر این حکم، روشن شد موارد اختلاف؟ اینجا مستتبع عقاب و ثواب است. اینجا، حالا ایشان تعبیر به مستتبع کرده، ما هم یادتان هست دیگر کرارا گفتیم، حکم وقتی منجز شد، موضوع احکام جزائی است. به جای ایشان که میگوید یستتبع العقاب و الثواب، ما آن عبارت هم برداشتیم، کردیم موضوع احکام جزائی. حکم وقتی موضوع احکام جزائی میشود که بعد از جعل و بعد از فعلیت، منجز بشود. بعد از تنجز موضوع احکام جزائی است. حالا ایشان تعبیر عقاب و ثواب کردند. چون ما بعد داشتیم یک تعبیر شاید حالا مثلا قانونیتر امروز در دانشکدههای حقوق این قانونیتر باشد. به نظر ما سیره عقلا این است، فهم عقلایی این است.
و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا همین در میآید.
فقول الشارع الخمر حرام انما هو کبری کلیه لا یستتبع العلم بها شیا من الثواب و العقاب؛ بله علم موجب مقدمه نیست؛ چرا؟ چون یک مرحله فعلیت است. ایشان قاعده کلی گرفته.
و ما لم ینضم الیها صغری وجدانیه لیتألف قیاس الاستنباط، اصولا ما چون اعتبارات قانونی را از این قسم نمیدانیم. استعمال لفظ قیاس و برهان و قضیه شرطیه و حملیه و اینها بر این درست نیست.
لیتألف قیاس الاستنباط من تلک الصغری الوجدانیه و الکبری المجعولة الشرعیه، فیقال هذا خمر و کل خمر یحرم شربه و النتیجه هی الحکم الشرعی المستتبع موافقته و مخالفته للثواب و العقاب؛ حالا ایشان تعبیر به استتباع کرده. ما این تعبیر را برداشتیم گفتیم اگر حکم فعلی و منجز شد، موضوع احکام جزائی است، موضوع کیفری است. آن وقت هم توضیح دادیم، گفتیم احکام جزائی هم به طور طبیعی دو قسم است. به طور طبیعی. احکام جزائی که بر واقع بار بشود. آن نمیخواهد صغری و کبری نمیخواهد. حتی شما علم نداشته باشید. شما اصلاعلم ندارید زید با شیشه با سنگ همین جور خورد به شیشه کسی شکست، نمیدانستید اگر انسان خواب باشد بزند شیشهای یا بی اختیار شیشه کسی را بشکند، نمیدانسته، خب ندانید شما، ضامن، ضانم است دیگر. این تابع علم صغری و کبری نیست. آن تابع واقع است.
بله احکام جزایی مثل این که فرض کنید زندان بکنند، پرداخت جریمه، ممنوعیت از شغل، آن تابع این است.
و النتیجه هی الحکم الشرعی المستتبع موافقته و مخالفته للثواب و العقاب، فیتوقف العلم بالحکم الشرعی الفعلی علی العلم بکل من الصغری و الکبری؛ و لا یکاد یحصل الحکم بالحکم مع الشک فی احداهما و لو مع العلم بالاخری؛ ما دیروز هم این بحث را توضیح دادیم، عرض کردیم مرحله تنجز دو نکته دارد؛ هم به لحاظ صغری هم به لحاظ کبری.
ما به جای این تعبیر ایشان، بل یکون ذلک من الشک فی التکلیف لا المکلف؛ فضابط الشک فی التکلیف رجوع الشک، اما الی تحقق الصغری خارجا و اما الی جعل الکبری شرعا؛ این ضابط الشک فی التکلیف، که این میخواهند شبهه موضوعیه که دیروز عرض کردیم بگویند آن قبح عقاب بلابیان در آن جاری میشود.
غایته انه کان الشک فی تحقق الصغری تکون الشبهه موضوعیه، و ان کان فی جعل الکبری تکون الشبهه حکمیه و مشأ الشک فی الصغری احد موجبات الجهل بوجود الموضوع و فی الکبری، میگوید فقد نص و اجمال نص و تعارض نص.
و ضابط الشک فی المکلف به رجوع الشک اما الی نفس متعلق التکلیف؛ آن وقت ما یک توضیحی را هم کرارا عرض کردیم، کرارا از مرحوم استاد آقای بجنوردی شنیدیم و این از اصطلاحات نائینی است. نائینی یعنی کلمه موضوع محل کلام است توی مثل همین لفظ فعلی که عرض کردم، بعضی موضوع را عبارت از آن چیزی میدانند که تکلیف به آن تعلق گرفته، مثلا اکرم العالم، اکرام را موضوع میدانند. اکرم العالم، چون وجوب…
ما توضیح دادیم مرحوم نائینی یک تعبیر دیگری دارد. ببینید اگر ما مثل اکرم العالم داشتیم، آن که هیئت است، این حکم است که وجوب باشد. مفاد هیئت حکم است. آن وقت مادهای دارد، مادهاش هم اکرام است. آن ماده را ایشان اسمش را متعلق میگذارد. پس یک حکم داریم که وجوب مستفاد از هیئت است. یک ماده داریم که اکرام است. اسم این را ایشان میگذارد متعلق. پس حکم تعلق گرفته به اکرام. این میشود متعلق.
یک عالم هم داریم، این عالم را اسمش را میگذارد متعلق المتعلق. پس بنابراین این مثلا شاید کمی دقیقتر باشد. پس متعلق داریم؛ متعلق المتعلق داریم. متعلق ما اکرم است؛ متعلق المتعلق عالم است. آن وقت ایشان گاهی اسم این متعلق المتعلق را موضوع میگذارد. روشن شد؟ اینها با هم خلط نشود. گاهی اوقات اسم اکرام را موضوع میگذارند. مرحوم نائینی میگوید نه، اسم عالم موضوع است. متعلق المتعلق. چرا؟ چون مرحوم نائینی میفرمایند موضوع آن چیزی است که مفروض باشد. متعلق آن چیزی است که مطلوب است. این همین فوق دایره طلب که گفتم همینجاست. موضوع را فوق دایره متعلق المتعلق را فوق دایره طلب میدانند؛ متعلق را تحت دایره طلب.
مراد ما از تحت دایره طلب، یعنی آن وجوب خورده به اکرام؛ پس اکرام میشود تحت دایره طلب. اما آن وجوب نخورده به عالم. وجوب به عالم نخورده. معنایش این نیست که برو عالم درست بکن، بعد اکرامش بکن. این متعلق المتعلق که گاهی اوقات هم ایشان تعبیر میکند به موضوع. ایشان میگوید این مفروض است نه مطلوب. یعنی اگر عالمی پیدا شد یجب الاکرام.
و لذا اگر عالم فعلی، یک عالم در خارج آمد، آن هم میشود حکم فعلی. این فعلیت موضوع فعلیت حکم روی مبانی ایشان. من تفکرات ایشان را دارم توضیح میدهم.
و ضابط الشک فی المکلف به هو رجوع الشک، الی نفس متعلق التکلیف، روشن شد؟ مراد ایشان از متعلق اکرام است. و هو الفعل او الترک المطالب به، یعنی حالا من جای دیگر هم دارد ایشان مرحوم آقای خویی هم دارد. تحت دایره طلب، مطالب به یعنی تحت دایره طلب، یعنی مطلوب. پس یک چیزی مطلوب است، یک چیزی مفروض است. مطلوب اکرام است. مفروض عالم است. ان جاءک الضیف فاشتری الخبز؛ اینجا یک چیزی مطلوب است، شراء خبز، شرا؛ یک چیزی هم مفروض است، مجیء عالم. مجیء عالم مفروض است. مجیء عالم فوق دایره طلب، میگویند مفروض. شراء خبز تحت دایره طلب میگویند مطلوب.
و هو المطالب به او بنقیضه، و اما الی متعلق المتعلق؛ ببینید این متعلق المتعلق، مراد ایشان از متعلق المتعلق همان موضوع خارجی است مثل العالم. لاجل التردده بین امور بعد العلم بتحققه خارجا او ما هو بمنزله العلم من الامارات و الاصول العملیه؛ روشن شد این خلاصه مقدمه اولی که مرحوم نائینی چون آقای خویی از راه دیگر آمدند. مقدمه آقای خویی که خیلی مشکل، مقدمه اول ایشان که بر میگردد به حق الطاعه که قبولش خیلی مشکل است حالا مگر چیز دیگری مراد ایشان باشد.
نمیدانم وقت هست، این ساعت درست است یا نه؟ اگر وقت نیست که دیگر امروز خواندیم کلمات نائینی را. چون یک دوره مباحثی است که در کل اصول تاثیرگذار است.
بله این ساعت من که شده مثل اینکه عقب است، خیلی عقب است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین