خارج اصول فقه (جلسه46) چهارشنبه 1393/10/24
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کنم بحث درباره روایات من بلغ بود. عرض شد در کلمات اصحاب اصولیین متأخرین سومین راهی است که به عنوان اثبات استحباب در موارد احتیاط لکن به شرطی که دلیلش روایت ضعیفه باشد.
سومین راه عبارت از اخبار من بلغ بود که در کتب اصحاب ما آمده و عرض کردیم بزرگان ما مثل مرحوم نائینی فرمودند راجع به سندش بحث نکنیم، چون زیاد است. البته معلوم شد زیاد نیست، کلا دو تا خبر است. مگر مرادشان از زیاد این باشد. ایشان فرمودند که یکی هم صحیح السند است. راست است همین صحیحه هشام چه در کتاب مرحوم برقی و چه در کتاب کافی، در هر دو کتاب آن دو روایت صحیحه است. البته شواهد کتاب کافی را بیشتر تأیید میکند که از کتاب هشام بن سالم باشد و مرحوم کلینی هم از همین نسخه نقل کرده و از نسخه ابن ابی عمیر که نسخه خوبی است. سید بن طاووس هم گفته در اصل هشام من دیدم این حدیث را. نقل میکند ایشان.
عرض کنم که این راجع به حدیث. که به حسب ظواهر آن بحثهایی که خود ما داریم انصافا حصول اطمینان به این حدیث مشکل است؛ به خاطر اختلاف متنیاش، و به خاطر مشکلاتی که دارد؛ لکن خب حالا اگر از اطمینان تنزل بکنیم و تعبد بگوییم همین نسخه هشام بن سالم باز از بقیه بهتر است، وضع بهتری نسبت به بقیه دارد.
لکن معلوم شد اجمالا در کتب ما علی صحة و کلام فیه، از امام باقر(ع) هم صلوات الله و سلامه علیه نقل شده که کلینی نقل کرده که روایت محمد بن مروان و همان را هم از امام صادق(ع) در محاسن آمده. و هر دو از امام صادق(ع) توسط هشام نقل کردند. این اجمالا هست. اما بدون شک از وقتی که مسئله حجیت خبر بین اصحاب ما مطرح شده مثل شیخ طوسی، ایشان در خلال کلمات خودش، راجع به این لااقل تذکری نداده حالا اگر رد کرده باشند. مثلا جایی بفرمایند و الحدیث و ان کان ضعیفا الا انه مثلا یسقط بالاستحباب مثلا یا ثواب. مرحوم شیخ طوسی نه در کتب حدیثی خودش و نه در کتب فقهی، که اشاره مثلا یا حالا در کتاب مصباح که در ادعیه هست اشارهای شده باشد ایشان ندارد. بله صدوق در اول ثواب الاعمال دارد اما در خلال کتاب فقیه هم باز ایشان اشاراتی ندارد که این حدیث ضعیف بوده لکن ما به این عمل کردیم.
و عرض شد که از زمان عدة الداعی یعنی مرحوم ابن فهد تدریجا سند حدیث از طرق سنیها هم وارد بحث ما شد. ما قبل از این نداریم که از داشته باشیم از قبل ایشان که در مصادر ما. در کتاب عدة الداعی که اینجا شماره هشت زده در کتاب مرحوم اقای بروجردی در همین باب 10، و من طریق العامه روی عبد الرحمن الگرگانی مرفوعا الی جابر بن عبدالله الانصاری، البته این سندهایی که من تا حالا دیدم این عبد الرحمن 04:17 یا خیبانی اگر باشد، این را فعلا پیدا نکردم که ببینیم کدام یکی است. این را فعلا پیدا نکردم نمیدانم اگر در این برنامههای کامپیوتر اگر دیده بشود. چند سند دیگر هم پیدا کردم اما توش این عبدالرحمن نیست. حالا این در اختیار مرحوم احمد بن فهد بوده.
قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من بلغه من الله، که عرض کردیم در این متن معروف اهل سنت حالا اگر معروف به این معنا نه اینکه حالا بگوییم صحیح، من الله دارد.
فضیلة فاخذ به و عمل بما فیها ایمانا بالله و رجاء ثوابه اعطاه الله تعالی ذلک و ان لم یکن کذلک؛ این ان لم یکن کذلک، عرض کردیم این حدیث با متن کلینی نزدیکتر است. این به اصطلاح نزدیک حساب میشود این متن؛ که عن رسول الله(ص) نیست، عن الله است، و ان لم یکن کذلک ذیلش و ان لم یکن کذلک است.
در روایات این روایت را حالا بعد میخوانیم مصدر عامه؛ البته یک چیزهایی شبیه این هم در مصادر عامه وجود دارد. در کتاب به اصطلاح میزان الاعتدال در ترجمه قسام بن خالد قال قال ابن ابی حاتم فی العلل انبأنا ابی، بعد سند ذکر میکند دیگر نمیخواهم بخوانم. الی عن ابی هریره قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا بلغکم عنی حدیث یحسن به ان اقوله میخورد به من، فانا قلته و اذا بلغکم عنی حدیث لا یحسن به ان اقوله فلیس منی و لم اقوله؛ قال ابو حاتم هذا منکر و ثقات لا یدفعونه؛ مراد از لا یدفعونه یعنی در این مطلب از پیغمبر(ص) نیست، از مثلا خود ابو هریره یا از روات است. که ما سابقا هم عرض کردیم موافق کتاب و سنت به سن معتبر در کتب اهل سنت نیست.
این متن این متن هم شبیه آن است که ایشان قبول نکرده است. و اما متون دیگری که و اسانید دیگری که ما داریم، عرض کردم این مطلب را در تاریخ بغداد معذرت میخواهم در کتاب موضوعات، یک فصلی را گذاشته در باب علم و این قسمتها، ایشان در آنجا این حدیث را آورده، و من الان از این کتاب اللئالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه، کتاب خوبی است جلال سیوطی به عنوان یعنی تلخیصی از کتاب، تلخیصی از کتاب موضوعات ابن جوزی است. یک مختصری از کتاب را یعنی تلخیص کرده آن طولانی نیست. و قشنگ هم نوشته نسبت به خودش، و عدهای از جاها هم مثلا رد میکند. و قبول نمیکند. مخصوصا مسئله اینکه به صورت موضوع باشد، مثلا میگوید نه این موضوع نیست لااقل مثلا در حد ضعیف است نه اینکه موضوع باشد. و این گاهی اوقات کلمات خود سیوطی چیزتر است، یعنی مفصلتر از بله، مفصلتر از خود اصل کتاب است. کتاب موضوعات ابن جوزی است. بعضی جاها ایشان چون میخواهد رد بکند یا مناقشه بکند مصادر بیشتری نقل میکند و طولانیتر میشود بحثش از خود آن طولانیتر میشود.
علی ای حال در همان بحث علم در جلد اول موضوعات، بحث روایاتی است که در باب علم و طلب علم و اینهاست، ایشان در آنجا آورده و در همین کتاب لئالی مصنوعه هم دو جلد است این چاپی که من دارم. انصافا هر دو کتاب کتابهای خوبی هستند. کاری نداریم با قبول یا عدم قبولش، و خیلی چیز نشده، یعنی این چاپهایی که من دارم چاپهای خوبی نیست متأسفانه.
علی ای حال ایشان آن حدیث را از طریق اول از طریق همین جناب آقای به اصطلاح از طریق همین روایت کیست اسمش بود؟ همین کتاب موضوعات ابن جوزی نقل میکند، نمیدانم چرا، … تصادفا مفصل هم نوشته، الان پیدایش نمیکنم. این اگر کتاب لئالی مصنوعه در این کتابها هست
س: یک کلمهاش را استاد اگر بفرمایید
ج: همین من بلغه من الله و ان لم یکن من بلغه
س: من بلغه عن الله شیء؛
ج: بله بله
س: فیه فضیلة اخذ به
ج: فیه فضیلة اخذ به همین
س: ایمانا رجاءا
ج: جلد یک صفحه چند است؟
س: جلد یک، صفحه 196
ج: بله من همین جا را نگاه کردم رد شده از چشمم. خود من صفحه 190 نگاه کردم.
س: من بلغ فضل عن الله را هم آورده
ج: بله میدانم ، همان صفحه این تصادفا همین هم الان دیدم همین صفحه را، توی ذهنم هم همین صفحه بود. دیدم الان هم همین صفحه را آورده بودم چون در ذهن من هم همین بود همین صفحه را آوردم. این یکی که الان 196 نیست. باید همین جاها باشد.
س: چاپهای مختلفی دارد استاد
ج: بله این باید همین جا باشد. همین
س: در همین کتاب علم است
ج: بله در کتاب علم است. یعنی دیشب نگاه نکردم. شب قبلیاش نگاه کردم صفحهاش را حفظ نکردم؛ چون تازه نگاه نکردم. عجیب است خیلی عجیب است. اصلا حتی در ذهنم هست که ایشان از راه دیگری به
س: حاج آقا کتاب العلم است حالا اگر از فهرست
ج: بله کتاب العلم است، الان دستم کتاب العلم است. حتی یادم میآید که ایشان این را در ذهنم هست که چون نمیخواستم وارد بحثهای، ایشان از مصدر دیگری غیر از کتاب خود خطیب یعنی خطیب اسم مصدر را نبرده ایشان، الحسن بن عرفه فی جزوه یادم میآید یعنی اسنادش هم حسن بن عرفه فی جزوه.
الحسن بن عرفه؛ محمد بن عمر بن ابیه …
خیلی عجیب است. تقریبا قریب به یک صفحه هم صحبت کرده یعنی،
س: استاد از دارقطنی که گفته اسماعیل کاذب است
ج: میدانم کارش ندارم، ما،
حالا آن حدیث قبلیاش را پیدا کردم آن حدیثی که قبل از آن است. بله پیدایش کردم، 214 است حالا خیلی خب. در این جلدی که من دارم 214 است. میدانستم همین باب است.
به هر حال وارد آن بحثهای اهل سنتش نمیشویم. راجع به اسناد. عرض کردم در این کتابی که مال خود موضوعات ابن جوزی است، شخصی به نام ابوالرجاء را مناقشه میکند، اما در خود این چاپ ابن جوزی اسم ابو الرجاء نیست، اینجا هست عن ابی الرجاء. دیروز یک اشارهای کردیم. چون آنجا ابن جوزی میگوید ابو الرجاء مثلا ضعیف است و فلان است یا بعد یا میگوید کذاب است، اما اسمش در کتاب ابن جوزی نیست. حالا شاید اشتباه چاپ شده.
خب به هر حال حدیث اول این است که تقریبا میتوانم بگویم این نسبتا از بقیه مشهورتر است. تقریبا این متن. این متنی که بر میگردد به جابر بن عبدالله و در کتاب عدة الداعی هم از جابر بن عبدالله است، اما آن سندش فرق میکند. مرفوعا، عین عبارت را میخوانم، عن جابر بن عبدالله مرفوعا؛ عرض کردیم اهل سنت وقتی میخواهند بگویند صحابی از رسول الله(ص) نقل کرده، میگویند مرفوعا. این این جور خوانده بشود، عن جابر بن عبدالله قال قال رسول الله(ص). وقتی مرفوعا یعنی قال رسول الله(ص). اگر کلام خود صحابی باشد میگویند به اصطلاح موقوفا؛ این موقوف بر ایشان.
من بلغه عن الله شیء فیه فضیلة فاخذ به ایمانا رجاء ثوابه اعطاه الله ذلک یعنی همان فضیلت را. و ان لم یکن کذلک؛ بعد نوشته لا یصح، ابوالرجاء کذاب. این حرف اولشان این است که این جعل شده و وضع شده.
حالا اگر ما بر فرض حرف اینها را قبول بکنیم که جعل شده باشد، میخورد مثلا حدود اواخر قرن دوم مثلا. به حسب این طبقاتی که دارد. یا مثلا اواسط قرن دوم. اگر روایت کافی ما درست باشد در حقیقت روایت امام باقر(ع) زمانا قبل از این است. اگر روایت درست باشد. این تقریبا حدود معاصر امام صادق(ع) است.
قال باز در کتاب دارقطنی، عرض کردم دارقطنی به فتح راء، دارقطنی محله، خانه پنبه، محلهای در بغداد بود دار قطن میگفتند، حدثنا فلان، بعد الی ان یقول، سند ابن عمر مرفوعا، عبدالله بن عمر باز عن رسول الله(ص). باز آنجا هم دارد من بلغه عن الله؛ چون میخواهم بین دو متن کافی و محاسن هم بررسی بکنیم. چون در کافی یکی تصریح عن الله، یکی دارد من بلغه شیئا من سماء، تصریح عن الله نیست. اما در کتاب محاسن در هر دو حدیث دارد من بلغه عن النبی(ع). توضیح را دادیم که متأسفانه دو تا حدیث محاسن با دو تا حدیث کافی که سندش هم یکی است اگر اختلاف نسخه باشد، این اشکال را هم دارند. اینجا دارد من بلغه عن الله فضل شیئا من الاعمال یعطیه علیها ثوابا؛ اکتفا نکرد به اینکه بگوید فضل شیء من الاعمال، فضیلتی، ثواب هم دارد.
فعمل ذلک العمل رجاء ذلک الثواب اعطاه الله ذلک الثواب و ان لم یکن ما بلغه حقا؛ ندارد و ان کان لی لم یقل لکم؛ این یک متن دیگری است و ان لم یکن ما بلغه حق؛ و ان لم یکن کذلک هم نیست. بعد ایشان میگوید که اسماعیل بن یحیی کذاب، در این سندی که هست. این تقریبا میخورد به زمان امام صادق(ع) و این حدودها.
ابن حبان، ظاهرا شاید از کتاب صحیحش باشد. نمیدانم حالا از کدام کتابش است. عن عنه است مرفوعا. انس بن مالک این شخص سوم از صحابه. من بلغه عن الله او النبی فضیلة؛ در اینجا هر دو را آورده هم عن الله هم عن النبی. که عرض کردم در کتاب کافی عن الله است، در یکی. در کتاب محاسن هر دو عن النبی است.
کان منی، او لم یکن، این کان منی او لم یکن، میخورد به همان و ان کان النبی لم یقله؛ این متن، متنی که بله، فعله بها رجاء ثوابها اعطاه الله ثوابها؛ این هم متن سوم از انس. البته اینها هر سه متن را مشکل میداند. بضیع متروک. و اصولا معلوم میشود به هر حال با اینکه ایشان هی سعی میکند، در کتاب موضوعات یکی بود، اولی بود؛ دو تا ایشان اضافه کردند. و لکن تصریح به نقد هم نمیکند، همچین بین بین گذاشته کلام سیوطی.
باز قال عبدالله بن محمد البهبی؛ بهبی که این تفسیر بهبی هم چاپ شده مناطقی است اطراف هرات به نام با،نسبت او بهبی. عن انس رفع الحدیث الی النبی(ص)، این هم مثل همان متن انس است، روایت انس است. من بلغه فضل عن الله اعطاه الله ذلک و ان لم یکن ذلک کذلک، معلوم میشود از خود جناب انس هم دو متن نقل شده است. اینجا مثل ما ها که دو متن نقل کردیم ذیلش دو متن است.
بعد ایشان از کلام ابن عبد البر در کتاب علم؛ کتاب چیز دارد چاپ شده. طلب العلم…
علی ای حال کتاب قشنگی هم هست. کتاب بزرگی هم نیست، در فضل علم و فضیلت علم و علما و انصافا کتاب قشنگی است. بعد سند را ذکر میکند که فعلا وارد سند نمیشویم. ایشان بر میگرداند به انس. عن انس قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم من عد الفریضه الخیر کان فضله علی العابد المجاهد، مراد از مجاهد نه مجاهد فی سبیل الله، عابدی که زحمت میکشد، جهد به معنای صرف وقتش را با زحمت مشغول عبادت و اینها باشد. العابد المجاهد کفضله علی ادناکم؛ در ماها هم داریم. رجل، و من بلغه کفضله علی ادناکم رجل، و من بلغه عن الله فضل، اینجا هم الله دارد. فاخذ بذلک الفضل الذی بلغه اعطاه الله تعالی ما بلغه و ان کان الذی حدثه کاذب؛ اینجا باز یک متن دیگری در ذیل دارد که با آنها فرق میکند. آن کسی که گفته دروغ گفته.
قال ابن عبد البر اسناد هذا الحدیث ضعیف؛ بعد اشکال میکند که درست نیست. حالا لان ابا معمر عباد الله عبدالله انفرد به و هو متروک؛ بعد حالا این مهم نیست، حدیث ضعیف است، و اهل العلم بجماعتهم، یعنی دیگر معروف است پیش علم حالا اگر اجماع نباشد لااقل در جماعت اهل علم این است. یتساهلون فی الفضائل؛ اینها در فضایل تساهل میکنند.
عرض کردیم مراد از فضایل یعنی مستحبات؛ فضایل الاعمال. در فضایل اعمال تساهل میکنند. یتساهلون فی الفضائل.
ببینید آن نکته این ابن عبد البر در این کتاب خودش تقیید العلم، اسمش تقیید العلم است. در این کتاب تقیید العلم نظرش به چیست؛ لکن یک نکتهای بود اگر در ذهن مبارکتان هنوز باشد، بنده عرض کردم و آن نکته این است که حالا اگر ما احتمال بدهیم لااقل که این حدیث حالا نسبت داده شده به پیغمبر اکرم(ص)، این یک، این متن، متن حدیث من بلغه شیء من الثواب است. آن که به پیغمبر(ص) نسبت داده شده. حالا چند تا سند خواندیم که همه را گفتند ضعیف است، متروک است، کذاب است نمیدانم وضاع است، الی آخره. لکن ما عرض کردیم که از قرن دوم به بعد مثل عبدالله بن ابوبکر، مثل فرض کنید به اینکه سوم احمد بن حنبل، و کسان دیگری هم نقل کردند. خوب دقت کنید از این قرن به بعد در عباراتشان این جور آمده؛ ان جاء الحدیث فی الاعظائم شددنا و ان جاء فی الفضائل تساهلنا؛ خوب دقت کردید؟ اگر حدیث در باب فضائل باشد، فضائل یعنی فضائل اعمال. بعضی میگفتند فضائل مطلقا اعمال و غیر اعمال؛ این راما تساهل میکنیم. نمیدانم آن نکته فنی روشن شد؟
این تساهلنا شبیه این تعبیری است که الان در فقه شیعه متعارف است. تسامح در ادله سنن. الان ما داریم تسامح مثل همان تساهل است. ادله هم یعنی حدیث ضعیف. سنن هم مستحبات که فضائل باشد. آن نکتهای را که ما عرض کردیم در ذهن مبارکتان انشاءالله بود و آن اینکه واقعا این عبارت من بلغه عن الله شیء فیه فضیلة، این عبارت بوده که علمای اهل سنت تعبیر به تساهلنا کردند؟ چون این عبارتی که از پیغمبر(ص) و ما از امام صادق(ع) نقل کردیم توش تساهل نیست، تسامح در ادله سنن نیست.
آن کلماتی را که ما از علمای اهل سنت دیدیم نیمه دوم قرن دوم است. سالهای 180 ـ 200 تا احمد بن حنبل که 241 است. البته نمیدانم آن روز خواندم یا نه، اصلا یک لیست اسماء هم دارند که کی و کی و کی اینها قائلند که تساهل در حدیث ضعیف بکنیم و قبول بکنیم. ببینید این بحثی را که من عرض کردم این است؛ چون اهل سنت هم حدیث، حالا بعد این را توضیح میدهم. چون اهل سنت هم همین مطلب حدیث دارند و همین تعبیر را هم از علمایشان نقل کردند به عنوان تساهل در روایات فضایل؛ روشن شد؟ آیا واقعا احتمال دارد که اصل مطلب هم بین اهل سنت آن طور بوده، من بلغ بوده، بعد در فقه که آمده شده تساهل در ادله مستحبات. دقت میکنید نکته فنی را چه میخواهم بگویم؟
چون من بلغ که ابتدائا ما این معنا را نمیفهمیم. اگر بنا بشود که چنین کلامی را از رسول الله(ص) نقل کردند، بعد که آمدند فقهاء تعبیر فقهی کردند، اسمش را گذاشتند تساهل در روایت ضعیف در اثبات فضایل. فقط نکته فنی این است خوب دقت بکنید، حالا اگر این حدیث چون زیاد نقل شده با تمام کذابین و وضاعین و متروکین واینهایش، این حدیث اگر عن رسول الله(ص) باشد بعد از 160 سال پیش فقهایشان شد تساهل در ادله مستحبات. این حدیث اگر عن رسول الله(ص) باشد بعد از 160 سال؛ اما این حدیث اگر از امام صادق(ع) باشد که پیش ما هست، اول قرن دوم، تقریبا در قرن هشتم شد تسامح در ادله سنن. فاصله ما خیلی زیاد است. اگر بگوییم آن حدیث نکته فنی را دقت بکنید. آن تعبیر من بلغ شد تساهل در مستحبات. پیش اهل سنت فاصله زمانیاش حدود 160 سال است 150 سال است. پیش ما نزدیک چهار پنج قرن است. چون آن که از امام صادق(ع) آمده در روایت هشام مخصوصا اگر کلام حتما سید بن طاووس راست است و قاعدهاش هم همین طور است اصل هشام باشد. اصل هشام احتمالا انتشارش بعد از سالهای 150 باشد؛ چون هشام اصل کوفه بوده بعد بغداد آمده. هشام جزو اوایل اصحاب ماست که بعد از تأسیس بغداد به بغداد آمدند و من چند بار توضیح دادم که اینها شأن بزرگی داشتند؛ چون احادیث غالبا تولدش و انتاجش و تولیدش و تولید علم ما در کوفه بوده، انتشار در بغداد بوده. دقت میکنید؟
ما هر چه بخواهیم فرض کنیم چیزی در حدود سال 160 ـ 150 این حدیث در مصادر ما آمده. دو تا هم سه تا هم شاهد داریم؛ یکی محاسن برقی؛ یکی کافی سید بن طاووس در قرن هفتم مستقیما از کتاب هشام نقل کرده است. این سال، اما در حدود مثلا سالهای 745 یا 800 تعبیر کردند اصحاب تسامح در ادله سنن. خیلی تفاوتش زیاد است دیگر تفاوت سنواتیاش. اگر در میان اهل سنت حالا فرض کنیم من باب مثال از زمان امام باقر(ع) یعنی سال 100 ـ 110 ـ 120، این حدیث حالا فرض کنید مجعول، به تعبیر خود آنها موضوع و مجعول، این حدیث مجعول گفته شده، نمیدانم روشن شد؟ حدیث من بلغ بود، ترجمه شد در عبارت علما تساهل در فضایل. همان حدیث من بلغ هم ما داشتیم. در ما کی ترجمه شده به تسامح؟ بعد از شش قرن. در قرن دوم داشتیم، رفت در قرن هشتم. این که من هی میگویم شیخ تعبیر نکرده، دقت بکنید، خود مرحوم کلینی قدس الله سره، یا مرحوم محمد حسین به عنوان باب من بلغ، من بلغه شیء، اما عین روایت را آوردند.
اما اینکه بیایند بگویند آقا مثلا فرض کنید ابن ادریس بگوید اشکال ندارد، این حدیث ولو ضعیف است، تسامح فی ادله السنن؛ خیلی عجیب است این چیز فاصله زمانی عجیبی است. و احتمال هم دارد که این فاصله زمانی معنایش در حقیقت این باشد که از این عبارت فقهای ما تسامح نفهمیدند. این اصطلاحی که اهل سنت گفتند و الا فاصله خیلی زیاد است. آن صدور روایت، آن وقت تصادفا روایت ما سندش روشن است، مصدرش روشن است. روایت اهل سنت خب بزرگانشان حکم به وضعش کردند.
آن وقت در کتاب ابن عبد البر که این خیلی عجیب است، و اهل العلم بجماعتهم یتساهلون فی الفضائل؛ این تعبیر یستاهلون از قرن دوم است و سوم. خود ابن عبد البر هم روایت من بلغ را آورده. یعنی روایت من بلغ را تفسیر کرده به تساهل. و نمیدانیم حالا ایشان چه میخواهد بگوید، میخواهد بگوید علما و اهل علم از همین من بلغ در آوردند.
آن نکته فنی این را خوب دقت کنید، چون من بلغ که ظاهرش نیست تسامح در ادله مستحبات، خیلی ظاهر نیست لااقل در این عبارت. آن احتمالاتی دارد. مثل آقای خویی مثلا میگوید حدیث ناظر به انقیاد است و اصلا ناظر به تسامح نیست. بالاخره احتمالاتی دارد که..
غرض و اهل العلم بجماعتهم، من ببینید در مسائل فقهی مسائل عقایدی این رابطهها را خیلی دقت بکنید. خیلی ظرافت دارد. این خیلی موثر است در این که بتوانیم ریشههای بحث را روشن بکنیم. و اهل العلم بجماعتهم یتساهلون فی الفضائل، اینجا نوشته یرونها، یروونها عن کل، ضعیف و غیر ضعیف. و انما یتشددون فی احادیث الاحکام؛ البته عبارت اهل سنت آن روز من کمی را خواندم، این کتابی که شرح اذکار بود اینجا کمی مفصلتر نوشته. خیلی دیگران مفصل شرح دیگران… این خودشان هم اختلاف کردند. بعضی فقط یتشددون فی الاحکام؛ مثلا روایتی که در باب روز قیامت و روایت صفات الهی و که غیر از عقاید کلی باشد. آنها هم یتساهلون. این الان یک بحثی دارند که این معیار تساهل چه مقدار است. معیار تساهل فقط در خصوص اعمال مستحبه و ثواب است، یا معیار تساهل غیر از جاهایی است که الزامی باشد. آن عقاید کلی تشدد؛ عقاید جزئی راجع به بعضی خصوصیات قیامت، خصوصیات نفخ صور، اینها هم حدیث ضعیف قبول میشود.
فیرونها 31:00 و انما یتشددون فی احکام فی احادیث الاحکام؛ باز از روایات دیگر که باز جلال سیوطی نقل میکند، من بلغه شیء من الاحادیث التی یرجی فیه الخیر؛ این که خیلی به نظر من درآوردی است اصلا من الاحادیث التی یرجی فیه الخیر؛ خیلی واضح است دیگر خیلی مبتذل است.
س: نقل به مضمون است دیگر
ج: از مضمون هم گذشته فقط بلد نبوده جعل بکند. یرجی فیه الخیر، فقاله ینوی به، فقاله یعنی فاعتقده، چون قال در همین سیوطی یادم میآید یک دفعه گفتیم به معنای اعتقاد است.
ینوی به ما بلغه اعطیه، اعطیه را ظاهرا به صیغه مجهول فعل مضارع ماضی بخوانید. میشود اعطیه یعنی خدا بگوید انا اعطیه؛ لکن اعطی اعطیه، معذرت میخواهم اعطیه بخوانیم. اعطیه یعنی اعطی آن ثواب چون میدانید باب اعطی هم دو مفعول است مثل باب علم نیست فرق دارد العلم … جزو آن احادیث نیست، آن ابواب نیست. علی ای حال اعطی هم دو مفعول است لکن دو مفعولش مبتدا و خبر نیستند. آن باب چون دو مفعولش مبتدا و خبر است.
اعطیه، این طوری بخوانیم ظاهرا بهتر این طور باشد. به صیغه ماضی مجهول. یعنی اعطی هذا الانسان ذلک الثواب؛ چون آن هم دو تا صیغه است، دو تا مفعول دارد. و ان لم یکن؛ روشن شد؟ و ان لم یکن. و قال الفلان فی بعض فوائده، حالا از عجایب این است که با اینکه خیلی حدیث بود دیگر، ماشاء الله ما این قدر نداشتیم، اینها بیشتر از ما داشتند. لکن اعجب از همه این است که همه را تضعیف میکنند. این هم خیلی عجیب است.
س: این یکی را که تضعیف نکردند.
ج: خب این که اصلا خیلی واضح است؛ چون نقل نکرده.
و باز از این بالاتر اعجب از آن این است برای این قصه خواب هم نقل کردند. بحث حدیث هم گذشته مثل اینکه اضافه بر مطالب، ایشان نقل میکند حالا با حذف اسناد عن 33:12 بن عبد المجید قال رأیت رسول الله(ص) فی النوم فی الهجر، هجر، فقلت بابی انت یا و امی یا رسول الله(ص) انه قد بلغنا عنک انک قلت من سمع حدیثا فیه ثوابا، البته ظاهرا حدیثا فی ثوابه باید باشد. فعمل بذلک الحدیث رجاء ذلک الثواب اعطاه الله ذلک الثواب و ان کان الحدیث باطلا؛ تعبیر این است. فقال ای و رب هذه البنیه یا بنیه یعنی ساختمان؛ این سازه یعنی کعبه. ای و رب هذه البنیه انه 33:42 دیگر برای اینکه اثبات بکنند مطلب محکم است یک خوابی هم برایش نقل کردند که پیغمبر(ص) فرمودند. خب این نشان میدهد که خیلی وضع علمیاش خراب بوده که آخرش به خواب ملتجأ شدند.
پس معلوم شد که یک حدیثی را در این جهت نقل کردند و با اسانید فراوان، باز الحمد لله ما به اینجاها نرسیده کارمان. اولا ما دو تا حدیث که داریم یکی مال هشام بن سالم که هر دو سندش هم صحیح است. لکن خب مشکل سر متن دارد، مشکل روایت هشام بن سالم سر متن است.
این مجموعه روایاتی که عامه و خاصه نقل کردند و متعرض شدیم. ظاهرا یکی دو تا دیگر هم غیر از اینها باشند. غیر از لئالی مصنوعه هنوز هم باز یکی دو تا دیگر هم باشد. حالا شاید خوابهای دیگر باشد، فعلا همین خواب بود.
این هم راجع به این.
س: ولی مصادرش ماشاء الله زیاد است
ج: بله خیلی عجیب است.
س: همهاش جعل باشد کمی
ج: خیلی عجیب است.
و قبول هم نکردند؛ یعنی ائمه شأن را نگاه کردند ندیدم کسی بگوید این حدیث را ما قبول داریم. خیلی عجیب است. این همه متن سند و این همه کار، حالا قبول نکردند.
حالا این راجع به این قسمت.
پس ما در اینجا راجع به حدیث خود من شخصا تا حالا چون دیگر دیدیم روایت صحیح هشام را رد کردند تعبدا؛ با قطع نظر از تعبد خب اشکال دارد انصافا متن حدیث با تمام این همه تکثیر سند و ما یک جور اهل سنت، اشکال دیروز عرض کردم همچین مختصر و مفید به شما میگوییم در سندش در نزد اهل سنت مشکل دارد، متنش هم خالی از مشکل نیست. لکن متن مشهورش همان است در این اسانیدش من الله باشد و ان لم یکن کذلک؛ این متن مشهورش است. لکن متنش نزد ما مشکل دارد. و مشکل این است که عرض کردم هر دو متن در کتاب محاسن آمده با یک جور؛ هر دو متن بعد از محاسن در کافی آمده هر دو عوض شدند. این خیلی مشکل است. اگر یکی عوض شده بود خیلی مشکل نداشتیم. این خیلی عجیب است. یعنی آدم شبهه میکند که یک جای قصه خرابی دارد. این حالا یا نسخه خراب بوده یا نساخ خراب کردند. هر دو متن در دو متن کتاب محاسن عن النبی است که این عن النبی در کتاب کافی نیست؛ در ذیل محاسن در هر دو سند آمده و ان کان النبی لم یقله، و در آنجا آمده و ان لم یکن کذلک، در کتاب کافی. و اسماء هر دو هم عین هم هستند یعنی هشام بن سالم، این که هشام یکی است قطعا. حالا محمد بن مروان چون یکی از امام باقر(ع) است یکی امام صادق(ع)، ممکن است مثلا بگوییم دو تایشان فرق میکنند. لکن ظاهرش که محمد بن مروان یکی است. و متنی را از محمد بن مروان سند کلینی ضعیف به محمد بن سنان، سند برقی تا خود محمد بن مروان خوب است. مشکل خاصی ندارد.
علی ای حال به عکس هم هست؛ غالبا سند برقی ضعیف است، سند کلینی قوی است. اینجا به عکس است، سند کلینی خراب است، سند برقی درست است.
لذا به ذهن میآید طبق آن قواعدی که داریم ما روی وثوق و اطمینان، وثوق و اطمینان الان به این متن خیلی مشکل است. حالا کجا خرابی پیدا کرده نمیفهمیم ما، مرحوم سید بن طاووس میگوید به اینکه این در نسخه خود اصل هشام همین طور است. ایشان موید متن کلینی است. متن کلینی دو تا موید دارد؛ یکی اینکه ابن ابی عمیر خب خیلی جلیل القدر است، یکی هم نقل مرحوم ابن طاووس. لکن عرض کردم ما چون دنبال این نیستیم که یعنی معتقدیم که یک چیزی را به تنهایی نگاه نکنیم، مثلا روایت هشام را به تنهایی. وقتی متن محاسن را با آن مقایسه میکنیم لااقل برای ما وثوق نمیآید. نمیخواهیم رد بکنیم و مناقشه بکنیم.
و تعجب اینکه دو تایی با همدیگر، این خیلی عجیب است. این خیلی یعنی خیلی خدشه میکند در سند. دو تایی با هم در یک کتاب یک جور بیاید با وحدت اسم در هر دو؛ و دو تایی با هم در مصدری که بعد از آن با یک، چون میدانید مرحوم برقی محاسن، با یک واسطه کلینی از او نقل میکند، استاد مباشر کلینی نیست، با یک واسطه از او نقل میکند. و میدانیم که کتاب محاسن در قم نوشته شده، کتاب کلینی هم در قم نوشته شده، هر دو در قم تألیف شدهاند. و قطعا کتاب محاسن در اختیار کلینی بوده، شواهد قطعی قطعی است جای شبهه ندارد. آیا مرحوم کلینی میخواسته بگوید متن محاسن غلط است؛ خب خیلی عجیب است آن هم سندش معتبر است.
س: احتمال دارد جعل سند شده باشد
ج: نمیفهمم چیست نمیفهمم. غرض دقت بکنید گاهی اوقات ما میگوییم مثلا فهمیدیم کی خرابی ایجاد کرده؛ گاهی هم نمیفهمیم. یعنی وثوق برای ما به این متن، خود ما تا حالا نظرمان بر این بود که انصافا وثوقی به این متن نیست به خاطر این تضارب شدیدی که دارد. حالا اگر بر فرض هم قبول کردیم که مثلا بگوییم تعبدا؛ انصافا وثوقا که من هنوز مشکل دارم. لکن تعبدا به خاطر صحت اسناد کلینی، روشن شد که متنی را که کلینی نقل کرده این متن را فعلا بیشتر میشود قبول بکنی. و عرض کردیم از قدمای اصحاب ما اصولا ندیدیم به این حدیث تمسک کنند به عنوان تساهل در مستحبات. خوب دقت بکنید. در صورتی که قطعا زمان کلینی قطعی قطعی دیگر، بحث تساهل در مستحبات مطرح بوده است. و شیخ طوسی هم قطعا میدانسته، نمیشود بگوییم شیخ طوسی نمیدانسته. خیلی بعید است این حرف. این را هم نمیفهمیم چرا اصحاب ما مثل فرض کنید شیخ طوسی در یک جا بگوید تساهل، همان عبارتی که بین اهل سنت، مخصوصا وقتی احمد بن حنبل میگوید، چون احمد بن حنبل فوق العاده بوده در بغداد، یک آثار و کمالات عجیبی از او نقل شده. وقتی احمد بن حنبل قائل باشد به این مطلب و مثلا احمد بن حنبل دقیقا دویست سال قبل از شیخ طوسی در بغداد فوت کرده. ایشان 241 است و مرحوم شیخ طوسی از 408 تا 450 تقریبا 449 بغداد بودند. دویست سال قبل از ایشان خب قطعا دیگر چنین چیزی کاملا مشهور است. بعد مثل ابن عبد البر میگوید قال العلماء بجماعتهم، قال اهل العلم بجماعتهم، خیلی شواهد فراوان است.
چطور این در کلمات اصحاب ما نیامده؛ اولین باری که آمده در کتاب اقبال سید بن طاووس است. در اول اعمال رجب. عرض کردیم. لکن آنجا دارد و ان لم نذکر اسنادا، عبارتش را بخوانید، اگر چاپ قدیم است 627 است چاپ جدید صفحهاش را نمیدانم. در آنجا ظاهرش این است که میگوید من اسناد را ذکر نمیکنم. دقت بکنید.
بله از قرن هشتم به بعد دیگر صراحتا اصحاب وارد شدند. تصریح تسامح فی ادلة السنن این راست است. بعد فاصله زمانی خیلی زیاد است.
س: همین حدیث من بلغه را؟
ج: بله اولش، فصل، اولش یک فصل دارد.
س: حاج آقا بر همین مبنایی که انتخاب فرمودید مورد مجمل روی روایت بکنید
ج: خب همین کار را هم میکنیم.
حالا اجازه بدهید یک بحثی را مطرح بکنم قبل از اینکه ورود بشود. پس یک، بحثی را که ما در مقام دلالت مطرح کردیم؛ چون این بحث اختصاص به اینجا ندارد. من هدفم این است که با کل میراثهای اسلامی چه جور تعامل بکنیم.
یک، متنی که به رسول الله(ص) نسبت داده با آن که فقهایشان عملا انجام دادند با همدیگر تساوی ندارد. پس باید بگوییم اینها فهمیدند این معنا را، تساهل فهمیدند. مثل ما، ما همین کار را کردیم. ما فقط از قرن هشتم به بعد این کار را کردیم، اینها زودتر این کار را کردند. تفاوت ما این است. این یک بحثی که تا حالا مطرح کردیم.
بحث دوم خیلی مهم است. ببینید یک مسئله مهم گاهی روی یک مطلب روی یک روایت، چند تا احتمال، قائل، مخصوصا اگر متن بین اهل سنت باشد شیعه باشد، احتمالات و اقوالی میآید. یک راهی را باید پیدا بکنیم که بتوانیم حتی المقدور همچین ضابطه مند بکنیم برای فهم کلام. این خیلی مهم است.
خب بحثهای لغوی است. میدانید که آقایان در بحث لغت آوردند. مثلا این لغت در اصل چه بوده، حالا میگویم. مثلا بلغ، در همین بحث بلغ. آیا بلغ شامل ضعیف هم میشود؟ میدانید که طرف ضعیف است، گفت که فلانی این جور گفته، آیا عرفا صدق بلغ میکند یا نه؟ یا بلغ فقط در جایی که صحیح است.
من خودم وقتی حال داشتم حالا که دیگر بی حال شدیم یک مقدار زیادی از موارد را، دیدیم بعضی جاهایش میخورد که بلغ اعم باشد، اما بعضی جاها ظاهر بلغ صحیح است.
پس در مثل این احادیث یک بحثهای لغوی هم میشود. این را عادتا در لغت مطرح کردند من بلغه شیء من الثواب، حالا بعد آن بحثهای ثانوی هم دلالی که آیا شیء من الثواب بر عمل باشد، یا شیء من الثواب بر ترکش باشد که مکروه، آن بحثهای دیگر، آن دو تا بحث.
بحث اساسی به نظر ما غیر از بحث لغوی که این معنایش چیست و آن معنایش چیست؛ یک بحثی است برای فهم کلام که خیلی به نظر ما موثر است و خیلی تأکید میکنم که کار رویش بکنید، آن دلالات سیاقی است یا به اصطلاح سوق کلام. این خیلی مهم است. این که اصلا کلام مسوق برای چیست. این را باید یک، همین حدیث آیه نبأ معروف، ان جاءکم فاسق بنبأ، خب عدهای اصرار دارند مثل حتی مثل کفایه که این آیه دلالت ندارد.
ببینید ما آنجا عرض کردیم در بحث آیه نبأ، آن نکته اساسی در آن آیه مبارکه بحث مدلول شرط و جمله شروط و مفهوم شرط کنار آن بحثهای خاص خودش. ببینید نکته مهم در مثل ان جاءکم فاسق بنبأ، آن مساق کلام است. مساق کلام. سوق کلام. آن سوق کلام روی نبأ است، میخواهد نبأ را دو قسم کند، نبأ فاسق و عادل یا سوق کلام روی فاسق است. میخواهد بگوید فاسق در نبأش انسان باید تثبت بکند. اگر سوق کلام روی نبأ باشد انصافا دلالت آیه مبارکه بر حجیت خبر عدل بد نیست خوب است. اگر روی فاسق باشد نه. این خیلی مهم است.
این که آقایان هی بحث کردند، مثلا در کفایه دارد که معنای آیه این است که النبأ ان کان جاء به فاسقا؛ این جور نوشتن اینها فایده ندارد این که بگوید معنای آیه این است. این که میگوید معنای آیه این است، این باید این جور بگوید؛ من میفهمم سیاق آیه روی نبأ است. اگر سیاق آیه روی نبأ باشد، نبأ را دو قسم میکند. اگر سیاق آیه روی نبأ نباشد، روی فاسق باشد، این شرح حال فاسق است، کاری به نبأ ندارد. یکی از شؤون فاسق در نبأ است. یکی از شوون فاسق پشت سرش نماز نمیخوانیم. یکی از شوون فاسق طلاق پیشش مثلا دقت میکنید.
ببینید در این من بلغها چون امروز چهارشنبه هم هست تا شنبه فکر بکنید. این نکته فنی به نظر من آن سیاق حدیث است. خوب دقت کنید. آن سیاق. حالا این سیاق کجاها گیر دارد؛ کجای این حدیث الان، یک، کلمه بلغ. بگوییم این اصلا مسب حدیث نظر حدیث روی بلغ است. میخواهد این بلغ صحیح باشد یا نباشد. این میشود همان راهی که گفتند تسامح در ادله سنن است. دوم، اینکه بگوییم سیاق حدیث ناظر فعمله رجاء است. این همان حرف آقای خویی میشود که میگوید این ناظر است به انقیاد.
بگوییم تأکید حدیث روی آن هم نیست، روی این دو تا هم نیست. تأکید حدیث شیء من الثواب است. شیء من الثواب؛ یعنی مساق این حدیث که خداوند متعال به فضل خودش آن ثواب را میدهد، کار به بلغ ندارد. کار به… دقت میکنید؟ این همان حرفی است که از سنیها غالبا نقل کردیم که مسب حدیث اعطای ثواب است نه استحباب.
نکته چهارم، مسب حدیث روی این ذیل باشد؛ و ان لم یکن کذلک؛ یعنی این که این واقع نباشد،حالا و ان کان نبی لم یقله؛ نکته روی این است. اصلا نکته اساسی روی این است. یعنی نکته اساسی مسب حدیث فرض این که این ثواب در واقع نیست، و او داده میشود. این هم با همان احتمال سوم که گفتیم میسازد.
احتمال پنجم، مسب حدیث همان رجاء است. فعمل به رجاء ثوابه.
س: آن با احتمال دوم است دیگر
ج: بله این با احتمال دوم با انقیاد بیشتر میسازد. دقت میکنید. این که خیلی مهم است این که من در یک حدیث الان میگویم، بقیه احادیث هم همین طور است. خیال نکنید یک چند دقیقه هم گذشت ببخشید آقایان. آن خیلی نکته اساسی، نمیدانم روشن شد؟ این در کل فقه در کل روایات در کل اماکنی که ما، حتی شعر شاعر، کلمات عرفی، فرق نمیکند، آن مسب را ببینید، آن مساق را ببینید. این نکتهای است که خیلی قابل تأمل و توجه است. آن نکته این است. بلغه هست، ثواب هست، عمل هست، رجاء هست، اعطاه الله ذلک هست، و ان کان النبی لم یقله و ان لم یکن کذلک هم هست. آن مسب روی چیست؟
س: الان انقیاد با رجاء فرق میکند؟
ج: نه یکی است مثل هم هستند.
دقت میکنید؟ آن نکتهای که در آنجا دارد چیست؟ مثلا فرض کنید در کفایه گفته چون گفته ذلک الثواب، پس از این استحباب در میآوریم. البته عرض کردیم ذلک الثواب هم در نسخه نیست. اجر ذلک، کان له ذلک الثواب، حالا روی نسخهای که باشد. دقت میکنید؟ آن که در حدیث خیلی مهم است، نمیدانم دقت فرمودید این است که سوق حدیث، آن هدف اساسی حدیث کدام نکتهاش است؟
این که علما اختلاف کردند در طول زمان در حقیقت آنها آمدند با یک دلالت سیاقی که سوق کلام، چون ما این را توضیحاتش را کافی عرض کردیم، در لغت عرب این سوق و در لغت فارسی فرق نمیکند. این سوق کلام مثل یک قرینه سیاقی متصله است که میآید معنا را برایتان محدود میکند. و طبعا اگر نتوانستیم درست استفاده بکنیم نتیجهاش اجمال است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین