خارج اصول فقه (جلسه42) شنبه 1393/10/20
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث درباره اینکه آیا در موارد احتیاط میتوان حکم به استحباب شرعی کرد که این عمل مستحب است، به خاطر اینکه مطابق با احتیاط است یا نه؟
عرض شد که این مطلب اجمالا در کتب اهل سنت وجود داشت که من نخواندم عباراتشان را. در میان اهل سنت وجود دارد که از راه احتیاط حکم به استحباب میکنند. انما الکلام در اصول متأخر شیعه دیگر مخصوصا البته سابقین کلمات غالبا این جور بود که لا ریب فیه حسن الاحتیاط عقلا و شرعا، لکن بعدها هم مخصوصا بعد از شیخ انصاری این بحث دیگر مستقلا مورد بحث قرار گرفت.
و به این مناسبت متعرض کلمات استاد و بعد هم مرحوم نائینی شدیم و عرض کردیم بحث به طور طبیعی در سه قسمت است، در سه بخش است. یک بخش اولش این است که از این حکم عقلی بتوانیم استحباب شرعی اثبات بکنیم. که خب ظواهر این عبارات این است که از این راه، راهی نداریم، نمیتوانیم، حالا با اشکالاتی که گفته شد.
یکی هم از راه اوامر احتیاط که آیا از راه اوامر احتیاط، اثبات احتیاط میشود کرد یا نه؟ این هم راه دوم که مرحوم آقای نائینی و بعد هم خود آقا ضیاء قبول نکردند. مشکل پیدا کردند.
سوم، از راه روایات من بلغ، اخبار من بلغ؛ در اینجا آقا ضیاء متعرض من بلغ نشدند، شاید در جای دیگر متعرض شدند، الان ذهنم نشد مراجعه بکنم. در ذیل این تنبیه که متعرض اخبار من بلغ نشدند. مگر اینکه جای دیگری در کتابشان در این تقریراتشان متعرض شدند. بله اینجا در حاشیهشان، بله در این جا دارد، اما در آنجا متعرض نشدند.
این هم بخش سوم که مرحوم نائینی از راه اخبار من بلغ قبول کردند. حملشان کردند بر اینکه اگر دروغی باشد و ضعیف باشد، قبول بکنیم استحباب را. مرحوم آقای خویی از راه اخبار من بلغ قبول نکردند، حملش کردند بر انقیاد.
این سه وجه و سه نکتهای که در ما نحن فیه است. عرض کردیم ما از همین تنبیه اول در کتاب مرحوم نائینی که خواندیم، دیگر معظم مطالب را در این جهت متعرض میشویم. مرحوم آقا ضیاء قدس الله نفسه، حسن عقلی احتیاط را ابتدائا قبول کردند. بعد وارد بحث در اخبار احتیاط، اخوک دینک فاحتط لدینک. اینجا در این حاشیهای که نوشتند به آن تفصیلی که در تقریرات ایشان آمده متعرض نشدند. ایشان در تقریراتشان آقایان اگر مایل بودند تقریرات ایشان، البته من دوران امر بین این مطلب بود و تقریرات، بالاخره حالا همین حاشیه ایشان را انتخاب کردیم. تقریرات واضحتر است و یک جهتی میشود گفت تقریرات فنیتر و علمیتر است.
در تقریرات ایشان ابتدائا احتیاط را مثلا اخوک دینک فاحتط لدینک، چهار احتمال دادند. بعد برای معنای ارشادی هم دو احتمال دادند. بعد هم خود روایت عمل به احتیاط را سه احتمال برایش ذکر کردند. که مثلا مراد این باشد. و آخر کار هم قبول نکردند این مطلب را که استحباب مولویت بشود از آن روایت.
حالا من یک مقدار مطالب ایشان را از حاشیه ایشان بالاخره آن حدود چهار صفحه است، این حدود مثلا یک صفحه هم کمتر شاید بشود مجموعش که میخوانیم، به خاطر اینکه اجمالا آشنا بشوید با مبانی مرحوم آقا ضیاء. ایشان اولا بدانید که ایشان هم مرحوم آقا ضیاء هم مثل مرحوم نائینی، مثل بعدها آقای خویی، قبل و بعد، اصل اینکه احتیاط حسن عقلی دارد، در این بحث نکردند. بحثشان در جهت اوامر احتیاط است.
ایشان فرمودند در حاشیهشان عدم الریب فی رجحان الاحتیاط یقتضی حسنه مع عدم مصلحة الواقع؛ ایشان میگوید که معنایش این است که اگر احتیاط حسن باشد، حتی با عدم مصلحت واقع هم باز هم حسن دارد. و حینئد نسأل بانه ماالمناط فی حسنه؛ ایشان عرض کردم چهار تا احتمال دادند در باب احتیاط؛ اصلا یکی این است که اصلا احتیاط رجاء ادراک واقع است؛ یعنی آن واقع ولو مجهول هم باشد، به ما نرسیده، محتمل است، داعویت داشته باشد. خب این اگر باشد، طبیعتا احتیاط یک نحوه طریقیت پیدا میکند، اجمالا؛ حالا چون ایشان طریقیت را هم دو جور کردند. بیش از یک جور کردند این طریقیتی پیدا میکند.
احتمال دوم اینکه نه خود عنوان احتیاط حسن باشد. کاری به واقع نداریم. اگر خود عنوان احتیاط حسن شد، اخوک دینک فاحتط لدینک، خود این عنوان که انسان رجاءا کاری انجام بدهد، خود این عنوان حسن شد، آن وقت این احتمال مولویت دارد. بحث مولویت برای این جهت.
و لذا اینکه ظاهرش این است که احتیاط حسن است حتی اگر واقعی نباشد. مخصوصا این مطلب در آن روایت من بلغ آمده؛ و ان کان النبی(ص) لم یقله و ان لم یکن الامر کما بلغه؛ یعنی فرض شده عدم واقع. با فرض عدم واقع گفته ثواب داده میشود. خب این طبیعتا سوال این است که من مناط فی حسنه؛ چون ظاهرش به حسب فهم عقلایی احتیاط به این معناست که شما واقع را میبینید، میخواهید خودتان را به واقع ولو احتمالا برسانید. احتمال واقع.
بعد ایشان میگوید این احتیاط؛ فان کان بملاحظة حسن الاحتیاط مقدمتا لحفظ الواقع؛ ایشان به طور کلی در باب اصول حرف ایشان همین است که اصول جعل شدند برای حفظ واقع. حرف آقا ضیاء قدس الله نفسه است. و ان کان بملاحظة حسن الاحتیاط مقدمتا لحفظ الواقع؛ چون واقع را در نظر گرفته و شما میخواهید به واقع؛ فهو غلط، اینکه درست نیست؛ اذ صورة المخالفه مبایع مع صورة المصلحه؛ اگر مخالف باشد و ان کان النبی لم یقله، چه مصلحتی هست. لا مقدمة و لا ملازم؛ بله، احتیاط مقدمة للعلم بتحصیل الواقع؛ نه خود واقع. علم به تفصیل واقع؛ مقدمه است.
و ترشیح حسنه منه، و اینکه بخواهد به اصطلاح حسن احتیاط از این به اصطلاح از این تحصیل علم، ترشح بکند به این تعبیر ایشان، ترتب پیدا میکند، متفرع به آن باشد، فرع حسن تحصیل العلم بالواقع؛ پس شما باید این طور بگویید؛ هم انجام واقع خوب است، هم علم به انجام واقع خوب است. علم، و احتیاط علم میآورد ولو واقع نباشد.
و هو اول الکلام؛ کی گفت علم واقع حسن دارد؟ آن که حسن دارد حصول به واقع است. علم به تفصیل واقع معلوم نیست حسن داشته باشد. و حینئذ ما معنا طریقیة حسن الاحتیاط بنسبة الی مصلحة الواقع؛ پس بنابراین از چه راهی شما میخواهید طریقیت؟ بحث طریقیت که آمد میگوید ایشان شما باید واقع را نگاه بکنید.
فلا محیص، بله، اما من دعوی ارشادیة الحکم العبد بالاحتیاط لمحض حفظ المصالح بلا حسن فیه؛ اصلا بگوییم حسنی ندارد، اما خودش عقل میگوید اشکال ندارد انجام بدهد، اما حسنی نداشته باشد. او دعوی وجود مناط لحسنه حتی فی صورة المخالفه؛ باید بگوییم مثلا این احتیاط یک حسنی دارد که حتی اگر مخالف با واقع هم هست، باز هم حسنش هست. که این مولویت بشود، نفسیت پیدا بکند.
ولو من جهة کونه، یعنی کون الاحتیاط، موجبا لاستحقاق المثوبه، نظیر حسن اطاعت؛ حسن اطاعت از همین جهت است، از همین جهتی که انسان به اصطلاح به واقع برسد. و بذلک ایضا منعنا فی مثله جریان قاعدة الملازمه؛ در این جورجاهایی که مثل حسن اطاعت است جای قاعده ملازمه نیست. البته مرحوم نائینی هم ملازمه را انکار کرده؛ اختصاص به ایشان ندارد. لکن آقای خویی از راه دیگری اثبات کردند. حالا من این عبارت ایشان را بخوانم بعد آن جواب آقای خویی را بررسی بکنیم.
و حینئذ لا یسمی مثل هذا الحسن طریقیا، بل هو من شئون اتیان محتمل الوجوب برجائه، اصلا خود محتمل را به رجائش، همین رجاء انجام بدهد. فیکون من تبعات الوجوب، نه مستتبع برای وجوب یا استحباب یا حسن. یعنی خود وجوب این را… لکن این با صدر عبارتش خیلی نمیسازد.
نعم هذا البیان ایضا انما یصح علی المختار من حسن الانقیاد، بله، این بنابر اینکه بگوییم بنابر این مبنا که حسن انقیاد مثلا قائل به انقیاد بشویم. و الا فعند من لا یقول بحسن العمل بل غایته، این آقایانی که قائلند به شبیه تجسم اعمال، مثلا بعضیهایشان. عند من لا یقول بحسن العمل بل غایته انه یکشف عن حسن سریرة الفاعل؛ مراد، استادشان صاحب کفایه است. کسانی که به آن راه میروند. کما هو مقالته فی التجری، در باب اطاعت از باب حسن سریره فاعل است؛ چون عرض کردیم به اصطلاح خودشان چهار مقام است. یا انجام میدهد یک تکلیفی را یا مخالفت میکند. اگر انجام داد یا مطابق است یا مطابق نیست. اگر مطابق بود میگویند طاعت، اگر مطابق نبود میگویند انقیاد. اگر مخالفت کرد، اگر مطابق بود میگویند معصیت، اگر مطابق نبود می گویند تجری. چون اینها گذشت دیگر تکرارش نمیکنیم.
مرحوم در کتاب کفایه این طور آمده که اطاعت و انقیاد به یک ملاک حسن هستند. و تجری و معصیت هم به یک ملاک قبیح هستند. نه اینکه خود فعل، آن سریره فاعل به تعبیر ایشان.
فلا یکون لحسن العمل مناط اصلا، راست است بنابر این نیست. بل لا محیص لمثل المقرر؛ ظاهر شاید مقرر له مرادش باشد. الا من الالتزام بالارشاد، نه التزام به طریقیت. ارشادبه حکم عقل باشد، طریقی هم نباشد، مولوی هم نباشد. عرض کردیم در کتاب تقریراتشان این مطالب را با یک وجه دیگری مفصلتر بیان کردند. و عبارت ایشان در این ملازمه اشکال دارد. ظاهرا عبارت ایشان از این حکم عقلی و از این روایات استفاده استحباب نمیشود کرد. این که ظاهر ایشان.
بعد مرحوم آقای نائینی فرمودند که استحباب احتیاط را شرعا از راه قاعده ملازمه، فان المورد لیس من موارد قاعدة الملازمه؛ و مرحوم آقای خویی اشکال کردند؛ چون نائینی حکم به ارشادی گرفتند، چون بر میگردد به مقام امتثال. آقای خویی اشاره کردند که در باب اطاعت ارشادی است. در اینجا نه میشود شارع حکم بکند.
عرض کنم حضورتان که آن اشکال آقای خویی هم وارد نیست. یعنی بحث سر این است که از روایاتی که در باب احتیاط حالا بر فرض قبول بکنیم، چنین معلوم میشود که چیز تازهای نیست. این همان است که عقل حکم میکند. ما این مطلب را به یک مناسبتی میگویم مطالب خیلی به هم پیچیده شده. به یک مناسبت دیگر هم سابقا عرض کردیم. ما اگر در جایی حکم عقلی داشتیم، حالا به هر نحوی از انحاء. اگر در لسان دلیل به همان اندازه حکم عقلی آمد، دیگر مولویت توش ندارد، تأسیس ندارد. این که آقای خویی میفرمایند در اطاعت چون ممکن نیست اطیعوا الله باید حمل بر ارشاد بشود، در باب ما نحن فیه ممکن است، این نکتهاش نیست. نکته این نیست. نکتهای که در ما نحن فیه است این است که اگر ما فرض کنید حکم عقلی داشتیم، حالا این حسن احتیاط عقل است. حکم عقلی داشتیم و روایات داشتیم، ببینیم روایات به همان اندازه حکم عقلی است یا بیشتر است یا کمتر است. اگر بیشتر و کمتر شد، بله احتمال مولویت و تأسیس هست. و الا ارشادی است. نکته ارشادیت این نیست که در اطاعت هست، در ما نحن فیه هم هست، فرق نمیکند. ببینید اگر ما گفتیم عقل میگوید رسیدن به واقع خوب است، او هم میگوید اخوک دینک فاحتط لدینک تا به واقع برسد، خب این همان اندازهای است که عقل گفته. اگر عقل میگوید احتیاط یک جهت به اصطلاح تربیتی هم توش دارد. و آن اینکه انسان که احتیاط میکند آماده میشود در جهاتی که مخالف قطعی است انجام نمیدهد. خب روایت هم همین میگوید. من ترک الشبهات کان لما استبان له من الاثم اترک؛ در روایت هم همین را میگوید.
اثم هم در اینجا عرض کردیم مراد آن صورت واضح نیست. مثلا محتمل الغیبة را اگر ترک بکند، معنایش این نیست که غیبت را ترک میکند، مثلا گناه نمیکند. و لذا هم فرمود و المعاصی کل معاصی 15:14 کل معاصی. یعنی این، اگر یک چیزی در لسان روایات، این قاعده کلی است که مرحوم استاد به مرحوم نائینی اشکال کردند. حق با نائینی است اشکال مرحوم استاد وارد نیست.
نکته فنی هم، شاید در عبارت مرحوم نائینی هم روشن نشده. نکته فنی به نظر ما این است که اگر ما حالا فرض کنید به حسن احتیاط عقلا داشتیم، این حسن احتیاط عقلا خوب دقت بکنید، این اگر در روایات آمد، اگر روایات به همان مقدار حکم عقل آمد، دیگر معنا ندارد تعبد باشد. مثلا فرض کنید در باب قاعده تجاوز مرحوم استاد یا 15:59 قائل هستند به حکم عقل؛ که عقل این را قاعده فراغ و تجاوز را میفهمد. اگر ما مشغول کاری بودیم، تمامش کردیم، شک بکنیم بنا به صحتش میکنیم. لکن ایشان میگویند عقلا این را در موارد التفات جاری میکنند. در حین عمل ملتفت بشود. اگر احتمال حین عمل ملتفت نبوده دیگر قاعده تجاوز یا فراغ را جاری نمیکنند. آن التفات را، البته در قاعده فراغ ایشان فرمودند. التفات را به اصطلاح قید میدانند.
آن وقت اگر روایات آمد به همین مقدار که حکم عقلاست، روایات به همین مقدار بود دیگر تعبد ندارد. اما اگر روایات آمد اوسع، که مشهور علما هم همین است الان. میگویند در روایات اوسع است. میخواهد شما در حین عمل ملتفت باشید میخواهد نباشید. اگر روایات آمد اوسع من ما عند العقلاء، آن میشود تعبد؛ اگر به اندازه ما من عند العقلاء خب نمیشود تعبد دیگر. چه فرقی میکند، چه نکته خاصی دارد؟
بحث سر این نیست که در این جا امکان تعبد باشد یا نه. فهم عرفی از نصوص این طوری است. صحیح حالا فرض کنید ایشان در روایت دارد که من ارتکب الشبهات، بله ترک الشبهات کان لمن استبان له الاثم اترکه؛ عقل هم این را میگوید. شارع هم به همان مقدار عقل گفته. پس این چیز تعبد جدیدی نیست. این ارشاد به همان حکم عقلی است. آن وقت این ارشاد اگر به حکم عقلی شد، ما باید آن حکم عقلی را نگاه بکنیم. شما نزدیک قرقگاه منطقه ممنوعه نشوید. خب درست است عقل هم این را حکم میکند. اما بدون شک ما در ارتکازات عقلایی و عقلی خودمان ارتکازات عقلیه خودمان آن مقدار قرب به منطقه ممنوعه را حساب میکنیم. فرض کنید یک منطقه ممنوعهای است، آدم صد متری آن برود، پنجاه متری آن برود، ده متری آن برود، دو متر آن برود، خب فرق میکند. عرف یکنواخت نمیبیند، عقل آن را یکنواخت نمیبیند. ایشان میخواهد، مگر ایشان این جور بگوید، بگوید این روایت میگوید نه فرقی بین ده متر و بیست متر و پنجاه متر و صد متر نیست، اصلا کلا این روایت اوسع، این اگر شد بله. دقت میکنید؟ نحوه کیفیت اوسع.
اگر حکم عقل باشد، حکم عقل میآید محاسبه میکند تا چند متر مانده به منطقه ممنوعه؛ اما اگر شما گفتید توی روایت دیگر متر حساب نکرده، گفته اصلا کلا اقتراب به منطقه ممنوعه به جمیع مراتبش مذموم است. خب بله، این میشود حکم، این که من میگویم آن نکته فنی انشاء الله برایتان روشن شد؟
اگر شما از نص چیز تازهای فهمیدید، این میشود تعبدی؛ اما اگر از نص چیز تازهای نفهمیدید خب نمیشود تعبدی.
س: این اشکال مبنایی است. آقای خویی این را قبول ندارد.
ج: چرا
س: همین حرفی که شما میزنید آقای خویی در ترتیب مولویت و ارشادیت به این ملتزم نیست.
ج: چرا ملتزم نشود؟ ایشان در اینجا گفتند که چون این به اصطلاح یک نکته جدید است؛ مثلااینکه انسان این صفت را ایجاد بکند، لذا میخورد به مقام ملاکات. به هر مقامی بخورد، ملاکات یا غیر ملاکات. بخورد به مقام علل یا بخورد به مقام معلول، فرق نمیکند. اگر روایت، بله، آن نکته فنی در حقیقت این است که دلیل سمعی ما اوسع باشد از دلیل عقلی، از حکم عقل. خیلی خب له وجه. این که ایشان میگوید این محال است، اصلا بحث محالیت لازم نیست. بحث در ارشاد بحث محالیت که در باب اطاعت محال است ولو تسلسل باطل نباشد، دور باطل نباشد. آن اصلا بحث محال، البته تسلسل، آن بحث محالیت اینجا مطرح نیست. بحث استظهار از لسان دلیل است. از لسان دلیل ما همان، اگر بنا شد که عقل حکم بکند شما تربیت بکنید نفس خودتان را برای مخالفت با مولا نشود. ارتکاب معاصی نشود. خب روایت هم همین مقدار را گفته. در واقع خارجیاش هم مختلف است. روایت هم به همان مقدار، طبیعتا ارشاد میشود. چجوری حمل بر مولویت بکنیم.
شما صد متری منطقه ممنوعه عقل یک قبحی میبیند، ده متری یکی میبیند، دو متری یکی میبیند، روایات هم همین طور است. روایت ندارد صد متری و
س: 20:28 همیشه به آن فهم عقل بر نمیگردد. در موارد شرطیت و جزئیت هم عقل نمیفهمد اما میگویند اوامر ارشادی است.
ج: میدانم آن بحث این است که اوامر در آنجا مولویت معنا، بحث دیگری است.
س: خب معیار را شما این میگیرید
ج: نه ببینید آنجا میگویند که آن هم به حکم عرف است. میگویند عرف نمیفهمد که شما امر مولوی به شرط بکنید. معنا ندارد امر مولوی به شرط یا امر مولوی به جزء. البته این آقایان اگر حالا من نمیخواستم وارد بشوم، تعجب است مثل مرحوم آقای خویی و مرحوم نائینی همهشان مبنایشان بر همین است که اوامر اجزاء و شرایط حمل بر مولویت نمیشود. شما حاشیه عروه را نگاه بکنید، ایشان بحثی دارند در عروه واجبات الصلاة؛ سجود و رکوع و قرائت واینها به عنوان واجبات. من دیدم هیچ کدام تنبه پیدا نکردند که ما معنا ندارد واجبات الصلاة؛ اجزاء که نمیشود واجب باشد. آن نکته، چرا قدمای اصحاب ما دارند. قدمای اصحاب ما حمل بر وجوب مولوی کردند. مثلا گفتند نماز ظاهرش این است که نماز بدون طهارت حرام است. ظاهرش این طور است. نه اینکه باطل است. حالا من وارد آن بحث دیگر نمیشویم.
غرض آن که ما فکر میکنیم آن که معیار است این است. خب این راجع به این
س: عرفی گرفتید اینجا یا عقلی؟
ج: عرفی، فهم عرفی. عرف از این روایت چه میفهمد؟ این که میگویند نزدیک نشو، عرف از این چه میفهمد؟ همین که عرف ما معتقدیم همین است؛ یعنی چیز خاصی نیست.
این هم راجع به این. البته راجع به حدیث چیز هم بعد حالا طولانی است کلام آقاضیاء آقایان مراجعه کنند. ایشان مثل اینکه قبول کردند حدیث را من الان نگاه کردم. شایدقبلا نگاه کردم دقت نکردم. حالا نگاه کردم ایشان قائلند به اخبار من بلغ. دیگر نمیخوانیم خودتان بخوانید.
و از عجایب، البته آقا ضیاء بعضی وقتها تند میشود رحمة الله علیه. متأسفانه اینجا هم تند شده است. الان ما سه چهار روز است این بحث را داریم میخوانیم. ایشان در آخر این حاشیه صفحه 406 و من التأمل فی ما ذکرنا که انصافا کلمات خود ایشان هم خالی از ابهام نیست، ذهب مواقع النظر فی ما افاده فی المقامین؛ در اینجا در دو مقام که حالا یا از اوامر در بیاید یا اکتساب بکند یا امر به آن خورده بشود. من اوله الی آخره؛ از اول تا آخر کلمات ایشان محل اشکال و تأمل است. کلام مرحوم نائینی. و لامری ان الناظر فی هذا الاساس، کسی که این مبانی را نگاه میکند، لا یری الا کونه سفسطة محضه؛ خیلی عجیب است حالا ایشان بعد از چند صفحه خودش هم اشکال فرموده. حقا یقال همین، جری الحق علی لسانه؛ همین آخر حاشیه خود ایشان. لا یری الا کونه سفسطة محضه و مفاهیمها لا محصل له؛ هیچ معنای محصلی در این مطالب نیست. او مصادراة محضه لا حقیقیه، لا حقیقة امثاله؛ یا ادعا است. هر دو این میگوید این طور است، آن میگوید این طور است. خدا رحمتش کند مطلب آخرش درست است. مفاهیم محال لا محصل له و لا او مصادراة محضه لا حقیقة الامثاله فتدبر فیها و فی ما ذکرنا بعین الانصاف؛ راست است بعین الانصاف که همهاش محصل است.
عرض کنم که این راههایی که رفته. بر گردیم حالا اینکه بعد از کلام مرحوم آقا ضیاء را هم خواندیم، برگردیم به اصل مطلب.
عرض کنم خدمتتان که اینها اساس را بر این قرار دادند که لا ریب فی حسن الاحتیاط عقلا؛ این اول کلام. بعد ماندند اوامر به اصطلاح احتیاط را و بعد اخبار من بلغ. پس در سه جهت باید بحث بشود. ما چون سابقا کرارا، این که آقا ضیاء هم اول متنبه شده من مناط لحسن المثوبه، ایشان اصل مطلب این است. ایشان سعی کرده برود روی بحث مفاد روایات. قبل از مفاد روایات این حسن احتیاط را باید بررسی کرد. ما چندین بار کرارا عرض کردیم، احتیاط اگر گاهی به معنای به مناط به معیار عقل نظری است، گاهی به معیار عقل عملی است، و گاهی به معیار اصل عملی. مراد از احتیاط به معیار عقل نظری این است که همین قاعدهای که گفتند اگر انسان جمیع محتملات واقع را انجام بدهد، مساوی با واقع است. خب این مثل یک فرمول ریاضی است. سه تا چهار تا پنج تا احتمال هست، و طبق این احتمالات اگر انجام داد به واقع. البته احتیاط گاهی اوقات لازم نیست، حالا ایشان واقع نوشتند. لازم نیست همیشه احتیاط به لحاظ واقع باشد. این طور که ایشان نوشتند. به لحاظ حجت هم تصور میشود.
و لذا اصطلاحا گاهی میگویند احتیاط مطلق یا احتیاط نسبی. مراد ما از به لحاظ حجت، مثلا میداند حکم یا فتوای این فقیه است یا این فقیه؛ دو تا فتوا. احتمالات دیگر هم هست؛ اما حجت را در فتوای دو تا فقیه میبیند، یا این یا آن. بین آن دو تا احتیاط بکند. خوب دقت کردید؟
پس گاهی اوقات ایشان هم برده روی کلام واقع؛ اولا کلمه واقع را خیلی نباید اینجا به کار برده بشود، و اصولا احتمالا یعنی احتیاط به معیار عقل نظری دو جور است. یا به معنای ادراک واقع به اتیان جمیع محتملات است؛ یا به معنای ادراک حجت به اتیان محتملات حجه؛ نه احتمالاتی که خارج از، این احتمال میدهد حجت، حجت نه واقع، بین دو تا فتوا باشد. این هم عین امر احتیاط است. این هم به نحو حکم عقل نظری است. فرق نمیکند مناطش.
این که مرحوم آقا ضیاء هم تنبه پیدا کردند که این احتیاط چه حسنی دارد. آن که در کلمات اصحاب ما و اهل سنت آمده، این احتیاط را حسن گفتند. این احتیاط. و ما کرارا عرض کردیم چند بار سابقا، اصل حسن احتیاط روشن نیست. حالا آقا ضیاء گفته رجاء ادراک، تحصیل علم…
اصولا در باب اعتبارات قانونی آنچه که سیر عقلایی برایش وجود دارد عبارت از عمل به حجت است نه عمل به واقع. یعنی اصولا درک اینکه واقع، چون معیاری برای ادراک واقع ما نداریم. شاید اینها اشتباه کردند مسئله را با مثل طب. ما در طب خب معیار داریم؛ فلان دوا را میدهیم میخورد خوب میشود. یا مثلا تحلیل علمی میکنیم فرض کنید بررسی میکنیم با اشعه پیشرفته علمی نگاه میکنیم به همان نتیجه میرسیم. سه تا احتمال است به یک احتمال میرسیم. آنجا احتمال اثابه واقع مطرح است. اما در باب حجج و در باب اعتبارات قانونی کلام راجع به حجت است نه واقع. انسان باید تحصیل حجت بکند. چون راهی برای ادراک، مگر حصول یعنی از راه رسول الله(ص) یا ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین که الان متعارف نیست. به حسب ظاهر متیسر نیست.
پس اصولا این معنا که به قول آقا ضیاء تحصیل علم واقع، این درست باشد ولو حسن هم نداشته باشد. خب عقل چنین چیزی را حکم، در حکم عقل اگر باشد، تا آن جهات محسنه چه اصلی باشد چه عارضی باشد، همه را بررسی نکند، حکم به حسن نمیکند. و اصولا چه حسنی دارد که انسان فرض کنید پنج تا شش تا هفت تا و هشت تا، و خصوصا اگر بنا بشود که این احتمالی که میدهد، از روایات نباشد، خودش احتمال میدهد. به عقل خودش احتمال میدهد حکم این هم انجام بدهد، باز به عقل خودش احتمال بدهد باز آن هم، هی احتمالاتی را که به ذهن خودش آمده این را بخواهد انجام بدهد و بعد بگوید من در پی ادراک واقع هستم و این کار حسن عقلا؛ من که نفهمیدم هیچ وجه حسنی برای این کار. این که احتیاط به مستوای عقل نظری فی ذاته حسن باشد، من فکر میکنم اشتباها از کتب عامه آمده. ربطی به ما نحن فیه ندارد. و احتیاط به معنای به مقتضای عقل عملی آن چیز دیگری است. آن که انسان در امور به حسب درجات اهمیتش مثلا به دنبال این باشد که به آن یا حجت یا واقع را به نحو بهتری تحصیل بکند. و آن هم معنایش اتیان محتملات نیست. فحص بیشتری بکند در ادله بیشتر دقت کند، این که بنشیند مثلا به جای فحص، شش تا محتمل را همه انجام بدهد، این معلوم نیست حسن عقل عملی داشته باشد. بیشتر فحص بکند، بیشتر بررسی بکند، شواهد تاریخی را ببیند، شواهد روایی را ببیند، روایات را بررسی بیشتری بکند، جهات مختلف روایات، جهات مختلف اقوال، یا در مسائل خارجی فرض کنید احتیاط به این نیست که مثلا پیش پنج تا دکتر برود، بعد هر پنج تا نسخه را عمل بکند، معلوم نیست عقل این کار را اصلا حسن بداند. بله، ممکن است به قول معروف یک کمیسیون پزشکی، لجنه پزشکی طبی، قرار بدهد، نظرهای افرادی را جمع بکند، آنچه که ممکن است، سعی بکند مثلا نقاط بهتری را پیدا بکند، رای بیشتری، شواهدی، گاهی هم ممکن است یک دکتری اعلم اطباء باشد، اما مثلا بین مردم معروف است که مردم به یک طبیب عادی مراجعه کردند بیشتر نتیجه گرفتند تا به این اعلم اطبا.
غرض یک جهات مختلفی در زندگی انسان هست که ربطی به این احتیاط به این معنا ندارد. پس احتیاط به معنای حسن عملی، عقل عملی، اصلا ربطی به ما نحن فیه ندارد و عالم دیگری است.
و اما احتیاط به معنای اصل عملی همان است که عرض کردیم در اطراف علم اجمالی، و این از ابداعات نفس است. طبق یک شرایطی نفس یک صوری را ابداع میکند. مثلا اگر دو طرف باشد و قطره خونی در یکی از دو اناء، نفس این را ابداع میکند که هر دو طرف قطره خون به آنها رسیده. پس قطره خون به حسب ادراک واقع به یکی رسیده؛ این واقع. به حسب ابداع نفس، دو تا. چون نسبت واحده دارند، هر دو را علی السواء، خون هم یکی است، خودش دید که خون افتاد بالاخره. این نفس ابداع میکند این قوت فعل نفس است درمقابل انفعال. ابداع صور میکند یا ابداع معانی میکند.
آن وقت این ابداع اسمش احتیاط است. این که مرحوم آقای نائینی فرمود من مناط که در علم اجمالی امکان احتیاط هست، در این شبهه میکند، خب این فرقش الان به این بیان ما روشن شد، چون مرحوم آقای نائینی هم خواندیم عبارتشان را. فرقش این است که در علم اجمالی این ابداع هست؛ در شبهه بدویه و لذا ما همیشه عرض میکنیم شبهه محدود و بسته، و شبهه باز؛ این شبهه باز همان شبهه بدوی است به قول آقایان.
شبهه باز ایجاد آن حالت ابداع میکند. اما شبهه بسته در یک مدار بسته ایجاد ابداع میکند. فرقش این است. شما شک میکنید مثلا تنباکو یا توتون یا سیگار حرام است یا نه؛ این یک شبهه باز است. شبههای که طرفش باز باشد، نفس ابداع میکند. این که مرحوم نائینی سوال میکند فرق این دو تا چیست، فرقش واضح است. در آنجایی که شبهه باز است، نفس حالت ابداع ندارد. در آن جایی که شبهه در یک مدار بسته است، نفس ابداع میکند. البته شارع میتواند در این ابداع تصرف بکند. این ابداع هست، در اصطلاح عقلایی. ممکن است شارع بگوید به این ابداعی که هست عمل بکن؛ چون این مرحله تنجز است دیگر. ما الان در مرحله تنجز صحبت میکنیم. شارع ممکن است بگوید به این مرحله اعتماد بکن. ممکن است به این مرحله بگوید قبول نکن. چون شارع هم که تنجز میتواند کار بکند. اما متعارف عقلا در یک مرحلهای اگر شبهه بسته باشد، تنجز را میبینند. این هست.
اما شارع، پس این که عدهای از علمای ما چه اصولی چه اخباری، قائل هستند در اطراف علم اجمالی میشود ارتکاب کرد، این به خاطر روایات است. چون در روایت دارد حتی تعرف انه حرام بعینه. میگویند چون کلمه بعینه آمده، پس علم اجمالی کافی نیست. یعنی بعبارت اخری نجس ابداعی کافی نیست؛ نجس ادراکی باید باشد. اصطلاحا دیگر. این که خون رسیده به این دو تا اناء، این دوتایی ابداعی هستند، یکی ادراکی است. ابداعی کافی نیست، شما باید ادراک بکنید. این معقول هم هست مشکل ندارد. ممکن هم هست که شارع بگوید نه من این را کافی میدانم. آن روایت یهریقهما؛ دو تا آب میدانیم یکی نجس است، یهریقهما و یتیمم؛ پس انشاء الله فکر میکنم روشن شد.
پس بحث اساسا در اینجاست که آن که به درد شما میخورد اصل عملی اگر میخواهیم بگیریم، در اطراف علم اجمالی، و راه دارد، ضابطه دارد. این آقایان خیال کردند به قول ایشان میگوید مصادراة لا حقیقة له؛ بله، به این نحوی که مطرح میکنند مصادرات است. آن نکته دارد. اما این که شما بیایید بگویید اتیان محتملات در جمیع صورش، این حسن دارد، این من نمیفهمم، ما هنوز که حسنی نفهمیدیم. این که آقا ضیاء میگوید من مناط لحسنه؛ چون این حسنی ندارد.
س: برای ادراک حجت هم حسن ندارد یا فقط برای ادراک واقع حسن ندارد؟
ج: حتی برای ادراک حجت. یعنی اگر شما ادراک نکردید، هی بیایید احتمال بدهید. مثلا نکتهای برای حجیت این؛ بله، یک دفعه شما میگویید حجت یکی از این دو تا؛ این شد علم اجمالی. این شد علم اجمالی. کلام کجاست که باز باشد، شبهه باز باشد. این را چطور شما میخواهید اثبات بکنید؟
س: نه دیگر وقتی میگوییم حجت است دیگر علم اجمالی نمیشود که، ظن اجمالی میشود.
ج: نه علم اجمالی است دیگر یا این حجت است یا آن. اگر این طور نشد، این دو نفر، دو نفر هستند، ده نفر 34:56، احتمال میدهید این دو نفر حجت، احتمال، کی گفت این احتیاط است؟
س: وقتی میگوییم دو تا مجتهد اعلم هستند همان ممکن است فتوای صحیح توی کس دیگری باشد.
ج: اما حجت در این دوتاست. نه فرض این است؛ ده تا مجتهد است من احتیاط بین دو نفر میکنم. نه چون اعلم است. میگوییم حجت این را میگوید، نه محتمل است، این هم حجت است احتمالا این هم حجت باشد. هشت تای دیگر هم هستند.
احتیاط بین دو تا میکند نه بین ده تا. یک دفعه میگوید من میدانم تقلید اعلم واجب است بین دو نفر؛ این شد علم اجمالی که، الان خب گفتم. علم اجمالی را شما مثل اینکه از فرض خارج شدید. فرضی که آقایان کردند شبهه بدویه باشد که اطراف علم اجمالی نیست. شما فقط میخواهید انجام بدهید به احتمال اینکه حجت باشد. این چه حسنی دارد؟ حسن این کجاست؟
س: فارق آن مثالی که شما میزنید با علم اجمالی عرضم این است که اینجاست که توی آن دو تا مجتهد باز احتمال میدهد که مجتهد سومی فتوای او مساق باشد….
ج: من گفتم بحث مساق را خارج کنید. احتمال میدهد فتوای مجتهد سومی حجت باشد، خب بین سه تا باید جمع بکند. که اگر شما ببینید خلط نکنید، یک دفعه روی واقع میروید، یک دفعه روی حجت میروید. این دو تا با همدیگر خلط شده متأسفانه.
پس این تا اینجا روشن شد باذنه تبارک؛ اولا ما که اصلا نفهمیدیم حسن این احتیاط که انسان یک احتمال بدهد. این مطلب اولی که آقایان در اینجا آوردند. این روشن نیست. عرض کنم که آن وقت هم ما توضیحاتش را سابقا عرض کردیم. این جور احتیاطها اصلا یک اشکال کبروی دارد. و اینکه این جور کارها ابداعات نفس است. ما اصلا یک اشکال کبروی کردیم، کشف احکام قانونی و شرعی از راه ابداعات نفس خود من، این اصلا عقلایی نیست. این خود این عقلایی نیست. من احتمال میدهم این واجب باشد، چون احتمال میدهم پس استحباب، پس قانون گفته مستحب است. دقت کنید، این دو تا. اصلا این را ما عقلایی نمیدانیم. قوانین و اعتبارات قانونی از دایره ابداعات نفس خارج است. کلا خارج است. آن باید آدم برود از قانون سوال بکند.
در باب احتیاط آقایان توضیح ندادند حالا من طوری که ایشان میگوید مصادرات راست است. در آن احتیاط اصولا دو کار میشود، یا حالا مجموعش هم میشود. در باب احتیاطی که اینجا الان دارند میگویند. حالا مخصوصا عبادیاش، حالا بحث عبادیاش. یک، چون اینها تحلیل ندادند، این تحلیل را ما به شما بدهیم. یک، این که این چیزی که هست به لحاظ صورت شبیه همان است که شارع قرار داده. صورتش مثل آن است. اما دلیل بر حالا اسمش را بگذاریم معنا، بر استحبابش نیست. مثلا در روایت آمده فرض کنید فاصله بین دو تا عمره یک ماه باشد. حالا یک کسی بگوید ده روز مثلا، یا یک کسی بگوید هر روز میشود عمره انجام بدهید. دقت میکنید؟ اینجا نکتهاش چیست؟ اینها میگویند احتیاطا انجام بدهد؛ این احتیاط را تحلیل بکنیم تحلیل احتیاط، این احتیاط معنایش چیست. آن عمرهای که شما امروز و فردا انجام میدهید هر روز، این صورت عمره دارد، مثل بقیه عمرههاست فرق نمیکند. اما معنا را ندارد. یعنی چی؟ یعنی ثابت نشده برای ما که شارع گفته. خوب دقت بکنید. ثابت نشده. این اسمش را بگذاریم معنا. این مثل تصرف قوه خیال است به قول آقایان. یک صورتی دارد، اما آن معنا و لبش ثابت نشده. لکن خب احتمالا میدهیم، خوب دقت کنید. میگوید همین احتمال کافی است که این بشود راجح عقلا و این رجحان عقلی بشود راجح شرعا. معلوم شد اشکالش کجاست؟ خب باید شبیه آن باشد صورةً. این رجحان شرعی را شما چطور دلیل گرفتید؟
پس در حقیقت روشن شد این که آقا ضیاء میگوید مصادرات است، من هم میخواستم همین را خواندیم. ما دیگر مصادره نکردیم به قول آقا ضیاء، آمدیم تحلیل کردیم. میگوید شما هر روز عمره انجام بده رجاءا. این را اگر بخواهیم تحلیل بکنیم چه در میآید اگر بخواهیم تحلیل بکنیم. یک عملی است که صورتش عمره است، معنایش ثابت نیست. دقت میکنید؟
و لذا ما میگوییم این تصرف قوه خیال است. چون صورتش عمره بود، گفتیم مستحب است. اسمش را گذاشتیم احتیاط. حرف ما این است؛ خلافا لآقا ضیاء و دیگران، حرف ما این است که این اصولا عرفیت ندارد چیزی را که ما ابداع بکنیم، خلق بکنیم، خودمان درست بکنیم، بیاییم این را نسبت به مقنن بدهیم. روشن شد نکته فنی چیست؟
پس گاهی احتیاط در اگر دقت بکنید، حقیقت احتیاط در اینجا این است. گاهی هم عکس این است. یک روایتی هست به نظرم در اقبال مرحوم ابن طاووس، روایت نمیدانم مرسله است، کتاب است، نقل کرده. شب نیمه شعبان است فکر میکنم، یک نماز دوازده رکعت به یک تسلیم؛ دو رکعت، دو رکعت هست، در اینجا، این صورت ثابت نیست. فرقش با آنجا این شد. این صورت که نماز دوازده رکعت باشد، و یک تسلیم. آنجا صورت ثابت بود. روشن شد چه میخواهم بگویم؟ اینجا این صورت ثابت نیست. اما معنا ثابت است. استحباب صلاة مطلقا. این که نماز، ببینید شما چه کار میکنید؟ از استحباب نماز مطلقا و در شب نیمه شعبان، میگویید پس این عملی که دلیل روشنی ندارد، مستحب است. دیگر مصادرات نشد که آقا ضیاء فرمودند. اینجا تصرف قوه واهمه است. یا تصرف قوه خیال است یا تصرف قوه واهمه.
حرف ما این است که با تصور قوای نفسانی نمیشود اعتبارات قانونی را فهمید. خوب دقت کنید.
س: استاد رجحان را به آن معنا نمیگوید که؛ رجحان را به این نفس تکرار میگویند نه اینکه
ج: تکرار چیست
س: نه این معنای
ج: خب این چه جوری شد، روشن شد برایتان تحلیل. شما اگر میخواهید احتیاط بکنید باید این جوری احتیاط بکنید، چه جوری احتیاط میکنید؟ میخواهید بگویید یستحب، خیلی خب این روایت صحیح نیست در کتاب اقبال آمده، اما مستحب است اشکال ندارد. این مستحب یعنی چی؟ حالا تحلیلش، روشن شد تحلیل من؟ دیگر مصادره نشده که این برای خودش این حرف را بزند. این تحلیل الان روشن شد.
شما در حقیقت این را صورت صلاتی ندیدید؛ چون شما نمازی که توش شش تا دو رکعتی با یک تسلیم نداریم ما. بله شما دارید که نماز مطلقا مستحب است. آن مطلب ثابت است. این صورت را از کجا گرفتید؟ این را با احتیاط میخواهید درست بکنید. با استحباب، با روایت من بلغ؛ خوب دقت کنید. میخواهید شما با روایات من بلغ این را درست بکنید. با روایات من بلغ معقول است، چرا؟ چون شارع تصرف کرده است. روشن شد؟
اگر شما روایتی داشتید که هر روز عمره انجام بدهید، آن معقول است. چون شارع تصرف کرده است. اما اگر روایت نبود، مجرد احتمال بود، این ابداع نفس شماست. روشن شد؟ کیفیت دخول در بحث. شما اگر بنا بشود به اخبار من بلغ تمسک کنید، حرف خوبی است، بسیار خب. اما اگر بنا بشود به اخبار من بلغ نه، با حکم عقلیتان؛ این با حکم عقلیتان در واقع شما میآیید اعتبار قانونی را یا به وسیله قوه وهم درست میکنید یا به وسیله قوه خیال. یا صورتش صورت عمل مستحبی است، اما معنا ندارد، یعنی ثابت نیست استحباب. یا صورتش صورت عمل نیست. مثلا احتمال میدهید که این نماز باشد، اما در ادله نیامده. حالا غیر از خبر ضعیفی که آمده. فرض کنید یک کسی از فقهاء گفته، به نظرم در کتاب اقبال، اگر آقایان نگاه کردند، به نظرم نقل میکنداز یک کتابی. فکر میکنم، چون گاهی اوقات از کتاب نقل میکند. در اقبال همهاش روایت نیست. نمیدانم حالا در ذهنم نیست از روایت نقل کرده یا از کتاب.
دقت کردید چه شد؟ اگر از روایت نقل کرده، اخبارمن بلغ، بسیار خب. اخبار من بلغ نباشد این به نحو حکم عقلی شما. حکم عقلی نه این کار را بکن، نه آن کار بکن.
فعلا بس است، فردا بقیه کلام و انشاء الله فردا وارد اخبار من بلغ میشویم چون این بحث طولانی شد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین