خارج اصول فقه (جلسه39) دوشنبه 1393/10/15
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
که آیا در باب اوامر احتیاط قصد واقع میشود یا قصد خود امر احتیاطی؟ این بحث گذشت. مثلا اگر انسان میخواهد فرض کنید من باب مثال، احتیاطا من باب مثال عمره را در هر روز انجام بدهد، حالا رجاءا به قول آقایان. آیا باید قصد واقع بکند، یعنی قصد یک امری که واقعا به عمره خورده، لکن خب ایشان نمیداند امر هست یا نه، احتیاط میکند تا به آن واقع برسد. یا نه، خود قصد احتیاط بکند. به تعبیر ایشان مثل نذر؛ اگر نذر کرد نماز شب بخواند، در وقتی که نیت میکند میگوید، دو رکعت نماز شب مستحب به جا میآورم؛ چون ذاتا که مستحب است یا دو رکعت نمازی که نذر کردم به جا میآورم، عنوان ثانوی.
ایشان میگوید هر دو درست است. در ما نحن فیه هم درست است، میشود عنوان احتیاط. مرحوم نائینی این را اشکال میکند. ایشان میگوید نه، چون احتیاط طریقیت دارد، باید واقع را در نظر بگیرد نه عنوان احتیاط. دقت کردید؟
و حکم العقل برجحان الاحتیاط بحسنه انما یکون طریقا الی ذلک؛ چون این ناظر به واقع است. لا انه نشأ عن مصلحة فی نفس ترک ما یحتمل الحرمه؛ نه اینکه خود این احتیاط یک مصلحتی داشته باشد.
و فعل ما یحتمل الوجوب، بحیث یکون ترک المحتمل و فعله بما انه محتمل ذا مصلحه؛ بله، بعد ایشان متعرض همان اشکال که دو سه روزه ما متعرض شدیم. مرحوم استاد هم از ایشان نقل کرده بودند که استحباب احتیاط شرعا به قاعده ملازمه مشکل میشود. حالا حکم عقلیاش تا اینجا. استحباب شرعیاش مشکل است. خب این بحث گذشت دیگر تکرار نمیکنیم. به خاطر اینکه قاعده ملازم به قول معروف، چون نائینی قائل به قاعده ملازمه است. استاد واضح نبود قاعدهاش.
و قاعده ملازمه به تعبیر مرحوم نائینی جایی جاری میشود که در سلسله علل احکام باشد. عرض کردم این سلسله علل که اینجا مرحوم نائینی آورده یا مثلا احکام من حیث المبدأ؛ مبدأ که آنجا میگویند یا من حیث المنتهی، مرادشان از مبدأ ملاکات است؛ علل الاحکام هم مرادشان ملاکات است. اصطلاح کردند حالاگاهی میگویند ملاکات، گاهی میگویند مبدأ، گاهی میگویند علل. به اصطلاحات خیلی به اصطلاح مقید نشویم.
ایشان میگوید اگر ما جایی ملاک را کشف کردیم به حکم عقل؛ مثلا فرض کنید ملاک این است که خیابانها اسفالت بشوند، تمییز بشوند، به حکم عقل. اینجا میتوانیم استحباب شرعی را دربیاوریم. مثلا بگوییم مستحب است شرعاکه خیابان اسفالت بشود. با اینکه در روایت اسفالت نداریم. این را میشود فهمید. ملاک مراد این است.
اما اگر در سلسله معلول بود به قول ایشان یا به قول ما در سلسله امتثال در مرحله امتثال، یا به تعبیر دیگر توی مرحله به اصطلاح منتهی، میگویند من حیث المنتهی، یا به تعبیر خود بنده در مرحله هفتم. ما امتثال را در مرحله هفتم قرار دادیم؛ چون یک جعل بود، یک مبادی جعل بود، سه تا مبادی جعل بود که اولش ملاکات بود، بعد حب و بغض بود، بعد اراده و کراهت بود، بعدش هم جعل بود. بعد از جعل هم ارسال رسل بود، مرحله پنجم، بعدش هم مرحله وصول به مکلف بود، آخرش هم امتثال.
مرحوم نائینی میگوید اگر در مرحله امتثال حکم عقل باشد، قاعده ملازمه در آن جاری نیست. چرا؟ خب توضیحش را ما عرض کردیم. چون اینها معتقدند مرحله امتثال کلا به عقل واگذار شده. شارع توش تصرف نمیکند. اصلا شارع در مرحله امتثال تصرف ندارد. شارع گفته نان بخر، چه کار دارد شما از خیابان برود، پرواز بکنید، با شرکت واحد بروید، پیاده بروید. او به این کارهایش کاری ندارد، او میگوید نان بخر.
این مرحله امتثال در اختیار عقل است. دقت فرمودید؟ چون در اختیار عقل است دیگر توش مسئله قاعده ملازمه نمیآید. این نظر مرحوم نائینی. بله، این در حالا چون این مطلب از کتاب آقای خویی هم خواندیم. این تکرار همان است دیگر فعلا، و اما اذا کان الحکم العقلی واقعا فی سلسلة معلولات الاحکام، تعبیر ایشان، تعبیر به معلول کردند من حیث المنتهی میگویند، امتثال هم میگویند، من الاطاعة و العصیان و ما یستتبعهما من الثواب والعقاب؛ تمام این مراحل را عقلی میدانند.
از آن عقلی است که استکشاف حکم شرعی هم نمیشود کرد. چرا؟ چون میگویند شارع کارش به مقام امتثال نیست. حالا این یک تعبیر، معلولات الاحکام. یک تعبیر دیگر هم عرض کردم در عدهای از کتب آمده که ظرف امتثال، ظرف سقوط تکلیف است نه ثبوت تکلیف. لذا کار شارع نیست. یک اصطلاح دیگر هم دارد. همه اینها یک مطلب است. دقت فرمودید؟
اگر اصطلاحات مختلف میخوانیم میبینیم ذهنتان مشوه نشود. خلاصه بحثش این است که مقام امتثال صد در صد در اختیار عقل است و حکم عقل است. مقام جعل تمام میشود در مقام امتثال. یا عرض کردم به تعبیر بعضی از آقایان مقام امتثال مقام سقوط تکلیف است نه مقام ثبوت تکلیف. این تعبیر هم دارند، سلسله معلولات الاحکام هم دارند. منتهی هم دارند؛ ما هم تعبیر خاص خودمان که مرحله هفتم را گفتیم.
و الحکم العقلی فی باب الاحتیاط یکون من القسم الثانی لما عرفت انه طریق محض، چرا از قسم دوم است؟ چون ایشان میگوید در باب احتیاط نظر به واقع است نه به خود امر احتیاطی. امر احتیاطی مندک است. به آن نظر نداریم.
طریق محض لتخلص عن فوات المصلحه و الوقوع فی المفسدة النفس الامریه؛ البته من یک توضیحی را عرض بکنم. مراد این آقایان از کلمه احتیاط در اینجا همان است که ما کرارا عرض کردیم در اصطلاح ما احتیاط به مستوای عقل نظری. مراد از احتیاط به مستوای عقل نظری یعنی شما مجموعه اعمالی را انجام بدهید که بدانید به واقع رسیدید. همین مسئله فرض کنید حالا بخواهیم این کلمه اینها را به اصطلاح ریاضی در بیاوریم به قول آقایان فرمول ریاضی؛ مثلا این جور باشد، الف + ب + ج + همین جور الی حالا … به اضافه مساوی است مثلا با دال؛ دال یعنی واقع. این مراد یک فرمول اینجوری است. شما در هر جایی این فرمول را میتوانید به کار ببرید. مجموعه احتمالات؛ بیست تا، پنج تا، ده تا، شش تا، هشت تا، احتمالات که باشد اتیان اینها مساوی است با واقع. این اسمش احتیاط است.
پس احتیاطی که آقایان میگویند این است. این که هی ایشان میگوید نظر به واقع، روشن شد؟ چون در این احتیاط شما تمام اطراف محتمل را انجام بدهید برای اصابه به واقع. من اسم این را گذاشتم احتیاط به مستوای عقل نظری. مراد ما از عقل نظری یعنی مثل یک فرمولی است، شما شش تا احتمال میدهید، هر شش تا را انجام میدهید، پس میگویید مساوی با واقع؛ پس ما به واقع رسیدیم. چهار تا را انجام میدهیم به واقع؛ پنج تا را انجام میدهیم؛ دو تا را انجام میدهیم؛ مقدار احتمالات.
لذا مرحوم نائینی نظر مبارکشان این است که در باب احتیاط شما نظرتان به واقع. از استاد خواندیم که نه خود امر احتیاطی را قصد بکنیم. خود آن هم میشود قصد بشود.
س: اصلا دخالت امر نظری در احتیاط ثابت است؟
ج: نخیر، آن را بعد حالا خواهیم گفتیم.
س: چطور به مستوایش میشود احتیاط ثابت بشود؟
ج: نه ما اصلا قبول نداریم. اصل اشکال ما همین است. این که میگویند لا اشکال فی رجحان الاحتیاط عقلا و نقلا، این را قبول نکردیم. چون این احتیاط که به مستوای عقل نظری است، هیچ دلیل عقلی ندارد که رجحان داشته باشد. هیچ نکته عقلی بر رجحانش وجود ندارد. هیچ دلیل شرعی هم بر رجحانش وجود ندارد. انشاء الله عرض میکنیم؛ چون این را چند دفعه هم سابقا گفتیم.
عرض کردیم در مجموعه روایاتی که ما الحمد لله همه را خواندیم نزدیک هفتاد و هشتاد تا روایت بود. به نظرم در کتاب وسائل 67 بود، در جامع الاحادیث بیشتر. مجموعه روایت ما یک روایت که اثبات بکند حسن احتیاط به این معنا، اتیان محتملات، نداریم. یک چیزی است در ذهن آقایان آمده، و الا همچین چیزی ما نداریم.
علی ای حال کیف ما کان چون گذاشتیم حالا حرفهایشان را بخوانیم حرفهای اعلام را، بعد مناقشات خودمان را عرض بکنیم.
به هر حال ایشان میگوید غرضم شرح عبارت مرحوم نائینی بود. این که میگوید طریق محض لتخلص عن فوات المصلحه و الوقوع فی المفسدة النفس الامریه؛ این که هی واقع را در نظر میگیرد، میخواستم این نکته را عرض بکنم که مراد اینها از این احتیاط آن احتیاط عقل نظری است. یعنی شما مجموعه احتمالات را انجام بدهید به واقع میرسید.
فهو نظیر حکمه بحسن الاطاعه و قبح المعصیه؛ البته آقای خویی فرمودند نه این دو تا با هم فرق میکنند، در باب احتیاط میشود اثبات مولویت کرد.
فلا یمکن اثبات استحباب الاحتیاط شرعا من طریق قاعدة الملازمه، الا از یک راه دیگر، البته آقای خویی جور دیگر فهمیدند عبارات مرحوم نائینی را. شاید هم مرحوم نائینی در درس این جور گفتند.
نعم یمکن ان یستفاد استحبابه الشرعی من بعض الاخبار الوارده فی الترغیب علی الاحتیاط؛ یعنی بعضی از اخبار معلوم میشود که خود نفس احتیاط را بما هو احتیاط کار به واقع نداریم. خودش کار خوبی است. ملاک خوبی در آن هست. خود همین کار. و آن ملاکش این است که اگر انسان احتیاط کرد، ارتکاب حرام برایش سختتر میشود، سهل میشود ترک حرام.
کقوله علیه السلام من ارتکب الشبهات نازعته نفسه ان یقع فی المحرمات؛ ادامهاش نوشته که پیدا نشد. و قوله علیه السلام من ترک الشبهات کان لما استبان له من الاثم اترک؛ البته اینجا من فقط یک مطلب عرض میکنم چون بعد توضیح میدهم؛ این مراد از اثم چیست. مثلا اینها این طور مرحوم نائینی و استاد این طور تصور کردند. مثلا یک کلامی که محتمل الغیبه است؛ یقینا غیبه نیست، محتمل است. شما اگر این را ترک کردید استماع کردید، برای آن جایی که یقینا غیبه است بهتر ترک میکنید. این یک جور معنا.
یک معنا اینکه نه اصولا اگر شما حتی کلام محتمل الغیبه را ترک کردید، گناهان دیگر هم آسان میشود ترکشان برای شما نه خصوص این غیبت. دقت بکنید. مثلا دروغ هم ترک دروغ، یعنی به عبارت اخری مراد هر شبهه با خود معصیتش نیست. مراد شبهه است با کل معاصی. و ان المعاصی حمی الله تعبیر آن معاصی است. شما اگر غیبت محتمل را هم ترک کردید، بلا نسبت دزدی را هم ترک میکنید، بلا نسبت کذب را هم ترک میکنید، بقیه گناهان. خوب دقت بکنید.
مرحوم نائینی در اینجا این جور فهمیده، من ترک الشبهات کان لما استبان له من الاثم، شبهات همان اثم. روشن شد این نمیدانم دقت کردید؟ تارة ما این جور معنا میکنیم که اگر شما غیبت محتمل را ترک کردید، غیبت یقینی را به طریق اولی ترک میکنید. این یک جور.
یک جور دیگر نه، اگر شما نفس خودتان را آزمایش کردید که حتی محتملات حرام را انجام ندهید، در مقابل خدا حرام واقعی را هم انجام نمیدهید؛ میخواهد از این جنس باشد یا جنس دیگری باشد. دروغ هم نمیگویید. وقتی شما غیبت احتمالی را ترک کردید دروغ هم نمیگویید. بلا نسبت دزدی هم نمیکنید؛ نگاه به نامحرم هم نمیکنید مثلا.
این اینجور نیست که اگر شما یک شبههای را چون نائینی اینجا نظر به واقع گرفته، اگر این جور معنا کردیم این برای مثلا به اصطلاح یک راهی است برای اینکه انسان نفس خودش را تقویت بکند؛ نفس خودش را آزمایش بکند؛ نفس خودش را آماده بکند برای ترک محرمات الهیه. نه خصوص شبهه. من یرتع حول الحمی او شک ان یقع فیه؛ او شک را به صیغه معلوم بخوانید، بعضی به صیغه مجهول میخوانند غلط است. آن روایتی هم که مال حدیث ثقلین است انی یوشک ان ادعی، یوشک به صیغه معلوم بخوانید. او شک فعل است ان یقع فاعلش است. مجهول نیست که مجهول بخوانیم. آنجا هم یوشک ان ادعی؛ ان ادعی فاعل یوشک است.
من یرتع، ببینید خب در آنجا دارد فان المعاصی حمی الله؛ خوب دقت بکنید. معاصی یعنی کل گناهان را حساب کرده نه خصوص آن که مشتبه است. ان المعاصی حمی الله. آن وقت اگر کسی نزدیک این بشود، ممکن است در حمی، منطقه قرقگاه، منطقه ممنوعه، ممکن است در قرقگاه وارد بشود. در لغت عربی منطقهای را که حاکم قرار میدهد که کسی در آن وارد نشود این را اصطلاحا حمی میگفتند. این یک بحث اقتصادی همه است سابقا متعرض شدیم که آیا اصولا حکومتها حالا کار نداریم حکومتهای غیر دینی؛ حکومتهای ملتزم دینی میتوانند حمی قرار بدهند؟ فرض کنید یک منطقه سرسبزی است، این را قرار بدهند برای یک جهت معینی یا برای جهت مثلا خود حاکم یا غیر حاکم. این محل اشکال است بین مسلمانان، بین علمای اهل سنت. بین علمای ما خیلی مطرح نشده؛ چون روایت دارد لا حمی الا لله و لرسوله بین اهل سنت محل کلام است و قطعا هم رسول الله(ص) حمی قرار داد. یک منطقهای بود در حدود بیست میلی با مکه با مدینه حدود شش فرسخی مدینه. سرسبز بود، آب کمی بالا بود، آنجا سبز بود. پیغمبر(ص) آنجا را منطقه ممنوعه قرار داد برای اسبهای مجاهدین و نیروهای رزمنده که کس دیگری حق ندارد مثلا حیوانهایش را آنجا ببرد. این اصطلاحا حمی آن طوری.
من یرتع حول الحمی اصل حمی در اسلام ثابت است که رسول الله(ص) انجام دادند. انما الکلام خود سنیها هم دارند، ما هم به اینجور، چون طبیعتا میدانید شیعه چون حکومت دستش نبود، این بحثهایی که بالاخره یک طرفش به حکومت میخورد، اینها بیشتر در محل کلامشان واقع نشد. بحث این بود که الان حکومت میتواند این کار را بکند یا نه. حالا فرض کنید حکومت دینی یعنی حکومت مشروع. حالا هر راهی که مشروعیت هست، ولایت فقیه هست، بیعت هست، هر چی که هست، کار به مشروعیتش نداریم. کاری به منشأ شرعیتش نداریم. اگر حکومتی مشروع شد، میتواند حمی قرار بدهد یا نه؟ آن لا حمی الا لله و لرسوله را یک جور خاصی معنا کردند. چون این در طول تاریخ بوده که سلاطین و خلفا یک مناطقی را خاص خودشان قرار میدادند.
علی ای حال من وارد آن بحث نمیشوم یک بحث اقتصادی است. من فقط گاهی اوقات اشاره میکنم که ما بحثهای خوبی داریم که متأسفانه در حوزههای شیعی مطرح نشده به خاطر عدم ابتلاء و لکن در بین اهل سنت از همان قدیم مطرح است. یکی همین بحث حمی.
علی ای حال من یرتع حول الحمی، پیغمبر(ص) تشبیه کردند. این تشبیه راجع به معاصی است خوب دقت بکنید نه تشبیه به خصوص آن گناه. یعنی اصولا معلوم میشود که اگر انسان مثلا نزدیک غیبت رفت، این دیگر در گناه توی آن حمی نزدیک است واقع بشود. در آن حمی همه چیز هست، فقط غیبت که نیست. کذب هست، دزدی هست، نظر بد، الی اخره. ماشاء الله محرمات زیادی هست.
علی ای حال این آقایی که محرمات الشریعه نوشته فعلا به چهار هزار تا رسانده. علی ای حال این محرماتی که هست، خب چون من کرارا سابقا در بحث مکاسب متأسفانه ما در فقه یک باب معینی برای محرمات نداریم. فعلا در فقه ما به خاطر مکاسب محرمه آمده و الا جایی ما تعرض فقهی علمی راجع به محرمات یعنی فقهی که احادیث و بررسی و اجتهادی باشد، راجع به محرمات نداریم.
من یرتع حول الحمی او شک ان یقع فیه؛ حالا البته مرحوم نائینی میگوید، آقای خویی هم این را قبول کردند. آقای خویی قبول کردند متین جدا. مرحوم نائینی میفرمایند بله از این هم میتوانیم در بیاوریم استحباب. این را من هی تأکید میکنم چون میخواهم بعد ردش بکنیم، مناقشه بکنیم، از الان با تقویت بگوییم که بعدش معلوم بشود بخواهیم رد بکنیم چه بگوییم.
و علی کل حال فلا شبهة فی حسنه العقلی و امکانه، و اما العبادات، البته در کتاب رسائل شیخ این بحث را آورده که آیا در عبادات به قول آقای خویی جایی که اصل رجحانش ثابت نیست، حالا روایتی آمده یا قولی هست، آیا میشود بگوییم حسن احتیاط. مرحوم شیخ در اینجا فرموده است اقواهما انهم لا یصح. اشکال کرده که اقوی. نائینی هم تعجب کرده، یعنی با تعجب میگوید چطور شد، بله، بل قوی العدم فی هذا المقام ان بنائه فی الکتب الفقهیه و الرسائل العملیه علی خلاف ذلک، خیلی عجیب است این مطلب. یعنی بناء مرحوم شیخ انصاری.
و قد نقل ان کلمة اقواهما لم تکن فی نسخة الاصل؛ من فعلا خودم از مرحوم آقای بجنوردی و اینها اینجا چیزی نشنیدم. نمیدانم نائینی از کجا نقل کردند. من این قسمت را از ایشان نشنیدم. همین است که اینجا در مقرر فرموده نقل.
و ذلک هو المظنون، منظور همین است که بعید است شیخ گفته باشد. البته خواهیم گفت صحیح هم پیش ما همین است. همین اقواهما همین صحیح است. لکن خب مرحوم نائینی و دیگران اشکال کردند.
فان النفس تأبی ان یکون مثل الشیخ ینکر امکان الاحتیاط فی العبادات، البته ایشان تعبیر به حسن احتیاط کردند نه امکان. مع ان ما ذکر فی وجه ذلک فی غایة الضعف و السقوط؛ علی ای حال بد جوری به مرحوم شیخ، با اینکه مرحوم نائینی مودب است در این قضایا غالبا.
فان مبنی الاشکال، آن وقت متعرض در آن اشکالی که آقای خویی متعرض شدند و جواب دادند. علی ما ذکره الشیخ، اعتبار قصد تقرب و امر در صحت عبادت؛ عرض کردم کرارا و مرارا کلمات اعلام، چون مسئله ذات اهمیت است من گاهی بعضی مسائل را تکرار میکنم. در این اعتبار عبادیت سه قول رئیسی وجود دارد. یکی اینکه قصد امر میخواهد، لیس الا و بقیه قصدها بر میگردد به قصد امر، مثل قصد تقرب، قصد دخول جنه، قصد فرار من النار. یکی اینکه نه همه بر میگردد به قصد تقرب؛ قصد امر هم بر میگردد به قصد تقرب. آنهای دیگر هم بر میگردد به قصد تقرب.
ظاهر عبارت مرحوم اینجا این است که همه یکی هستند. تقرب و امر و اینها یکی هستند.
یک رأی دیگر هم هست که نه، هر کدام جدا هستند. قصد امر یکی است، تقرب یکی است، نمیدانم مثل ظاهر این عبارت. فرار من النار یکی است، دخول شبهه الی الجنبه یکی است، هر کدام هست، و همه اینها کافی است.
و ما کرارا عرض کردیم صحیحش این است که فقط قصد امر است. بقیه باید ارجاعش بشود به قصد امر. حالابه قول امروزی به قول قدما دلالت تضمنی التزامی. به هر حال یک نحوه اشعاری، یعنی باید منشأش قصد امر باشد. این هم چند بار گفتیم همین تازگی هم عرض کردیم. این که ایشان نوشته قصد تقرب و الامر نه، قصد الامر.
البته مرحوم آقا ضیاء من دیگر درس امروز را به همین جا تمام کنم. مرحوم آقا ضیاء اشکال میکند میگوید لو عبر بقصد التمییز کان اولی؛ البته آقا ضیاء حاشیه دیگری هم دارد که نخواندم، بعد متعرضش میشویم. ایشان میگوید اشکال در اینجا قصد امر نیست. قصد تمییز ندارد. نمیتواند بگوید این مثلا واجب است، مستحب است. عرض کردم این قصد تمییزی که آقا ضیاء در اینجا نوشته، فرمودند، این مبنی است بر اینکه قصد تمییز هم با قصد امر در یک رتبه باشند. با قصد وجه. قصد امر یعنی به خاطر امر الهی است. قصد وجه، لوجوبه؛ این مراد از وجه این است. و قصد تمییز یعنی قصد وجه علتش را میگوید فلسفهاش را به قول؛ قصد تمییز این که بگوید وجه وجوب چیست، تمییز لوجوب را از استحباب. عرض کردم از جمله مشایخ ما من جمله مرحوم آقای بجنوردی میفرمود اینها فرق بین قصد وجه و قصد تمییز این است که قصد وجه در کل عبادت است؛ قصد تمییز در اجزاء است. با این مطلب آقا ضیاء نیست، آن چیز دیگری، در همین بحثها هم عرض کردیم. اگر مثلا در حال نماز میگوید من قنوت میخوانم لاستحبابه، سوره میخوانم لوجوبه، ذکر رکوع لوجوبه، آن مثلا صلوات علی رسول الله(ص) لاستحبابه. تمام اجزاء را قصد بکند که کدام وجوب، کدام استحباب، این قصد تمییز است. این عبارت ایشان آقای مرحوم آقای بجنوردی این طور میفرمایند که در کلمات فقهاء این جور است.
لکن مرحوم آقا ضیاء میگوید نه، اینجا قصد امر و قصد تقرب مشکل ندارد. قصد تمییز مشکل دارد. لان ما نحیل فی الاحتیاط، این نحیل یعنی محال میدانیم. آنچه را که ما در باب احتیاط محال میدانیم، رحمة الله علیه، کار به کجا رسیده. لان ما نحیل فی الاحتیاط هو قصد التمییز. آن که در احتیاط ممکن نیست قصد تمییز است که آیا واجب است یا نه. و الا فلا قصور فی التقرب برجاء، قصد تقرب میشود کرد، برجاء همان طور که آقای خویی فرمودند برجاء.
و لا فی قصد الوجه ولو رجاء؛ هم قصد وجه میشود هم قصد تقرب میشود. تقرب به رجاء امر، قصد وجه هم رجاءا. خیلی عجیب است از مرحوم آقا ضیاء حالا ایشان به قول خودشان محیل، حال و استحاله؛ آن آقایانی هم که میگویند استحاله دارد، خب میگویند همین مطلب استحاله دارد، به تعبیرشان استحاله. میگویند تقرب به رجاء امر نمیشود. چه جور میشود به رجاء امر شما تقرب پیدا بکنید. تقرب به امر میشود. پیغمبر اکرم(ص) در حجة الوداع فرمودند، سندش هم علی ما ببالی معتبر است. سنیها هم دارند، ما هم داریم حالا با اختلافات. ما من شیء یقربکم الی الجنه و یبعدکم یا یباعدکم؛ چون هر دو متن هست. یبعدکم او یباعدکم عن النار الا و قد امرتکم به؛ پس نکته امر است.
و ما من شیء یقربکم الی النار و یبعدکم عن الجنه الا و قد نهیتکم عنه؛ پس این که ایشان میگوید تقرب به رجاء الامر، نه به رجاء الامر نیست، به واقع امر است. آن که میگوید امکان دارد، آن میگوید نخیر امکان ندارد. شما چطور تقرب به درگاه خدا پیدا میکنید؟ با رجاء و احتمال، وقتی نگفته، اثبات نشد نگفته، اگر اثبات نشد که چنین مطلبی گفته، چطور میخواهید به او تقرب بکنید، چطور میخواهید به او نزدیک بشوید اصلا؟ این چه تقربی است، خیالی است.
غرض اینکه آقا ضیاء نوشته نسخه صحیحش تمییز است و الا قابل تصور است. آن دو تا قابل تصور است. اگر اشکال هست در کلش است.
و ذلک یتوقف علی علی العلم بالامر تفصیلا او اجمالا؛ بعد ایشان جواب میدهد یعنی توضیح میدهد حالا من دیگر توضیح را نمیخوانم. جواب ایشان؛ و لکن الانصاف، مرحوم نائینی، ما کان ینبغی ان یجری هذا الاشکال علی قلم الشیخ رحمه الله فضلا عن ان یختاره و یقویه، فانه قد تقدم منا فی مبحث القطع ان للامتثال مراتب اربع، احدها، اینجا احداها باید میگفت چون مونث است. احداها الامتثال العلمی التفصیلی، ثانیها نوشته، ثانیتها باید میفرمود. الامتثال العلمی الاجمالی که اسمش احتیاط است. و ثالثها الامتثال الظنی، رابعها، الامتثال الاحتمالی. و هذه المراتب الاول مترتبة عند العقل حسب ترتبها فی الذکر؛ خب ایشان هم روشن نیست مطلبی که فرموده است.
ایشان امتثال ضمیر را در طول بعد از امتثال علمی اجمالی، با اینکه معروف الان این است که انسان، این طور نوشتند در رسالههایشان، میتواند یا مقلد باشد یا مجتهد یا محتاط؛ خب محتاط همان امتثال علم اجمالی است. یاظنی اجمالی. خب تقلید هم امتثال ظنی است، تفصیلی. یا احتیاط اجتهاد، امتثال ظنی. اینکه ایشان میگوید در طول هم هستند. این با این که الان مشهور است در رسالههای عملیه جور در نمیآید.
بعدش هم خیلی عجیب است. بله، و رابعها الامتثال الاحتمالی؛ خب این اول کلام است. میگوید ما گفتیم؛ خب شما فرمودید، آنها قبول ندارند. عجب حرفی است. ایشان میگوید ما گفتیم که امتثال احتمالی رتبه چهارم است. خب فرمودید شما، خب قبول نداریم. آن آقایان مرحوم شیخ میگوید قبول نداریم که امتثال احتمالی است.
و علی کل حال بعد تعذر المراتب الثلاث من الامتثال التفصیلی، تصل النوبه الی الامتثال الاحتمالی؛ چرا تصل النوبه، خب انسان ترکش میکند. اگر ثابت نشد که این عمل مستحب است، چرا این انسان امتثال احتمالی انجام بدهد؟ امر ثابت نشد، میگوید تصل النوبه
س: اشکال مبنایی است دیگر
ج: خب همین ایشان میخواهد بگوید مسلم میگیرد. خب اینها اصل موضوعی است. این خود ایشان یک جوری صحبت میکنند کأنما این مسائل مسلم است. خب آنها همین ها را قبول ندارند. تعجب است از ایشان.
و العقل یستقل بحسنه، کجا یستقل العقل بحسنه؟
و یکون ذلک امتثالا للامر الواقعی علی تقدیر وجوده، آقای خویی هم این را قبول نکردند. ایشان فرمودند امتثال برای خود امر احتیاطی است نه برای امر واقع.
و لا یتوقف حقیقة الامتثال علی قصد الامر التفصیلی، و الا کان اللازم عدم حصول الامتثال فی موارد العلم الاجمالی. به هر حال در موارد علم اجمالی تصویر دیگری دارد. بالاخره میداند یکی هست یکی نیست. آقا ضیاء هم اشکال را قبول کرده. آقا ضیاء میگوید لا قصور فی الالتزام؛ حالا فرض کنید در علم اجمالی هم قبول نکنید. ثم ماذا. ما الان عدهای از اصولها و اخباریها داریم که علم اجمالی را منجز نمیدانند. چه اخباری چه اصولی علم اجمالی را مثل شبهه بدویه میدانند. ثم ماذا. ایشان میگوید لا قصور فی الالتزام بهذا التالی، حالا ملتزم بشویم که امتثال نمیشود.
و لذا نمنع عن الاحتیاط فیما یستلزم التکرار المعلوم اختصاصه بصورة العلم، اختصاصی به صورت علم اجمالی ندارد، چون ممکن است بدون علم اجمالی هم و تکرار نشود.
علی ای حال کیف ما کان مطالبی، بعد هم در علم اجمالی جواب دیگری دارد که بعد عرض میکنم.
به هر حال آقا ضیاء که میگوید، خب ثم ماذا، علم اجمالی را قبول نکنیم. خیلی تعجب آور است از مرحوم نائینی. خب این باید مرحوم تا اینجا که خواندیم، بله، البته بعد هم یک توهم و جوابی داده. مرحوم آقا ضیاء، دیگر چون وقت تمام شد به خاطر تشییع این مرد بزرگوار. مرحوم آقا ضیاء گفته عدم، من مقدمهاش را بخوانم فردا توضیحش را بدهم.
عدم الریب فی رجحان الاحتیاط یقتضی حسنه حتی مع عدم مصلحة الواقع؛ حتی با اینکه مصلحت؛ و حینئذ نسئل بانه من مناط فی حسنه؛ این کلا باید سوال بشود. خوب شد آقا ضیاء از این راه وارد شد. آقا ضیاء میپرسد مناط در حسن احتیاط چیست. چرا میگویند احتیاط اصلا.
بانه من مناط فی حسنه، نکته حسن احتیاط چیست. بعد دیگر وارد احتمالات میشوند. البته در نهایة الافکار ایشان، ایشان این تنبیه را دارند. دو صفحه هم، خیلی طولانی ننوشتند نسبتا و خیلی جمع و جور نوشتند انصافا خیلی در نهایة الافکار تقریب ایشان آقا ضیاء خیلی جمع و جور و به یک معنایی روشنتر از حاشیههایی است که اینجا بر کتاب مرحوم نائینی زدند، بر تقریرات مرحوم نائینی. آقایان اگر خواستند آنها را هم نگاه کنند، فردا ما انشاء الله این را میخوانیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین