خارج اصول فقه (جلسه36) سهشنبه 1393/10/09
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
مرحوم استاد این تنبیه را به عنوان تنبیه دوم قرار دادند.
در کلمات مثلا مرحوم آقا ضیاء به عنوان تنبیه دوم است؛ اما در کلمات مثل مرحوم به اصطلاح نائینی جور دیگری آمده، تنبیه اول. حالا این به لحاظ ترتیب، چون در خودش به عنوان تنبیهات آورده، بیشتر در همین جا متعرض شدند.
این تنبیه ثانی که مرحوم استاد آوردند و تنبیه ثالث که بعدش است، اینها تقریبا به هم پیوسته هستند؛ حالا ایشان دو تایش کردند. گاهی اوقات این دو تا را یکی میکنند. اگر دقت کرده باشید.
علی ای حال تنبیه دوم در حقیقت به دو مطلب ایشان پرداختهاند. مطلب اول آیا احتیاط که ما گفتیم لا ریب به قول ایشان فی حسنه فی حسن الاحتیاط عقلا؛ آیا این احتیاط در همه احکام شریعت قابل تصویر است یا اصلا احتیاط ممکن نیست. مثلا گفته شده در عبادیات، تعبدیات، احتیاط ممکن نیست. نمیتوانیم احتیاط بکنیم. فقط در توصلیات احتیاط ممکن است. یا در عبادیات جایی که احراز اصل رجحان بشود، شک در رجوع و استحباب بشود، احتیاط ممکن است. اما اگر اصل رجحانش احراز نشود، فرض کنیددر فقه شیعه یک مسئلهای را در فرض کنید مثل همین صلاة لیلة الرغائب مثلا من باب مثال، صلاة لیلة الرغائب این توی مصادر اهل سنت آمده. حدیثی هم که مرحوم ابن طاووس نقل کرده از طرق همان اهل سنت است. یعنی از طرق ما نیامده. اصل این که این عمل هم مستحب است الان واضح نیست الا به همین روایت.
آیا میشود ما احتیاطا آن را انجام بدهیم با اینکه اصل رجحانش احراز نشده است. این مطلب اول در این تنبیه.
مطلب دوم بنابر اینکه احتیاط حسن عقلا و شرعا، آیا ما میتوانیم در مقام فتوا حالا مثلا فقیه تعبیر بکند از مورد احتیاط به استحباب شرعی؛ یعنی به عبارت اخری دلیل ایشان بر اینکه این کار خوب است، این است که احتیاطا، حالا یک روایتی ولو از طرق اهل سنت آمده. روایتی آمده ولو ضعیف است اصلا، از طرق اهل سنت نیامده، و از طرق ما هم نیست، در مصادر ما نیست، لکن خب یکی از عبادات، نمازی، روزهای، در آن متصدی شدند متعرض شدند. خب یک دفعه ما میگوییم این عمل را احتیاطا انجام بدهیم. یک دفعه میگوییم نه مستحب است این عمل. خوب دقت بکنید. دلیل ما هم بر استحباب احتیاط باشد. یعنی احتیاطا. از چه جهت شما میگویید، خب سند روایت که فرض کنید ضعیف، ثابت نیست. شما میخواهید رجاءا و احتیاطا به جا بیاورید. شما میتوانید تعبیر بکنید یستحب هذا العمل؟ بگویید این عمل مستحب است؟ حکم به استحباب، به عنوان اینکه احتیاط است. حالا منشأ این استحباب یا بگوییم چون حسن عقلی دارد، و انقیاد یک نوع درجه عالی از انقیاد است، این سریان پیدا بکند به عمل و این عمل بشود مستحب.
یا لااقل میگوییم اگر نشد اوامر احتیاط، اخوک دینک فاحتط لدینک، آن اقتضای استحباب میکند. به هر حال در موارد احتیاط، آیا میشود حکم به استحباب داد؟ البته منحصر به اینجا نیست. جای دیگر هم در همان روایت خودمان، فرض کنید روایتی که در باب اناء است یک بار ظاهرش شستن است، اما یک روایت هست از عمار بن موسی ساباطی در اناء میگوید سه بار بشویید. مشهور هم حملش کردند بر استحباب. عدهای هم گفتند نه واجب است سه بار؛ چون توی این روایت آمده. عدهای هم گفتند احتیاط وجوبی است. عدهای هم گفتند چون روایت عمار است، ضعیف است به خاطر مسئله فطحی بودن روایت را قبول نمیکنند.
حالا پس وجوه و احتمالات را بین اصحاب ما؛ اگر بنا شد ما به این روایت عمل بکنیم از باب احتیاط؛ سوال این است: میتوانیم بگوییم یستحب غسل الاناء ثلاث مرتان؟ با اینکه ظاهر روایت وجوب است؛ یعنی یغسل ثلاث. ما این فتوایمان را منشأش احتیاط باشد. یعنی فتوای به استحباب چون میخواستیم احتیاطا به این خبر عمل بکنیم. روشن شد نکته چیست؟
آیا ما در مقام فتوا این جور بگوییم؛ ظرف را یک بار بشویید کافی است. احتیاط به خاطر روایت این هست که سه بار بشویید. این جور بگوییم؟ یا بگوییم شستن اناء یک بار کافی است و مستحب است سه بار شسته بشود. استحباب، اثبات استحباب. حالا نخواستیم هم به روایت عمل بکنیم. از باب احتیاط. و هکذا اگر موارد دیگری باشد. حالا اینجا که روایت دارد. مطلقا اگر ما یک جایی یک عملی را احتیاطا انجام دادیم، آیا میتوانیم حکم به استحبابش بکنیم؟ بگوییم شرعا این مستحب است؟
به نظرم تصویر مسئله کاملا روشن روشن است.
البته در باب احتیاط، گاهی اوقات منشأش همین وجوه اعتباری است که ما داریم. مثلا وجوه عقلی و فلان. گاهی اوقات هم منشأش روایت ضعیف است. یک روایت ضعیفی وارد شده. بگوییم به خاطر روایت ضعیف حکم به استحباب بکنیم. اینجا یعنی به عبارت اخری ما مدارکمان در باب این احتیاط عمل کردن، دو تا میشود. یکی عقل که حسن احتیاط است؛ یکی نقل. در نقل هم دو تا میشود؛ یکی اوامر احتیاط، اخوک دینک فاحتط لدینک؛ یکی هم اخبار من بلغ. روشن شد؟ گاهی اوقات به اخبار من بلغ؛ من بلغه شیء من الثواب. گاهی اوقات هم به خاطر اوامر احتیاط.
پس این که ایشان تنبیه ثالث را اخبار من بلغ قرار دادند، عرض کردیم در کلمات مرحوم نائینی هم این ذیل آن تنبیه است. پس در نظر نیامده. البته مورد اخبار من بلغ از بحث احتیاط اوسع است، اضیق است، احتیاط اوسع است. به خاطر اینکه اخبار من بلغ فقط در جایی است که خبر ضعیف باشد. حسن احتیاط مطلقا ولو خبر نباشد. معلوم است با همدیگر فرق میکند.
لکن به هر حال یکی از وجوه حکم به استحباب است. روشن شد؟ پس آیا ما میتوانیم به خبر ضعیفی که دلالت بر وجوب میکند، تمسک بکنیم برای استحباب عمل؟ این بحثی است در فقه، حکم بکنیم در فقه و در رساله بنویسیم من باب مثال یستحب عمل کذایی که دل علیه یک خبر واحد فرض کنید ضعیف. این خلاصه بحثی است که ایشان در این دو تنبیه آوردند.
پس یک بحث اول چون احتیاط حسن عقلا، آیا در شرعیات مطلقا قابل تصور است یا مطلقا قابل تصور نیست. این بحث اول ایشان. بحث دوم آیا ما میتوانیم جایی که احتیاطی است و طبق احتیاط میخواهیم عمل بکنیم، فتوای به استحباب بدهیم، بگوییم یستحب هذا العمل؛ دلیل ما هم بر استحباب احتیاط است. از باب احتیاط است. دلیل ما استحباب… استحباب ما مستند باشد به مسئله به اصطلاح احتیاط کردن. میشود فتوای به استحباب داد یا نه؟
طبعا مرحوم آقای خویی حالا من مطلب اول ایشان را چون بنا به این است که محور کتاب را ایشان قرار بدهیم، بعد حالا وارد بحث بشویم و کلمات شیخ، مرحوم آقاضیاء و دیگران انشاء الله.
ایشان فرمودند لا اشکال فی حسن الاحتیاط فی الواجبات التوصلیه؛ دقت بکنید مراد ایشان این بوده که لا ریب فی حسن الاحتیاط عقلا و یمکن تحقیقه در واجبات توصلیه؛ میشود احتیاط را در واجبات توصلی انجام داد. مثلا انسان ظرف را سه بار بشوید، لباس را دو بار بشوید. این که واضح است.
بعد هم ایشان گفت فالاحتیاط فیها نوع من الانقیاد للمولی، ظاهرش این است که انقیاد را وجه حسن گرفته است. ظواهر کلمات اصحاب این است که خودش را احتیاط را به عنوان احتیاط حسن میدانند. حالا بالاخره وجه عقلی هم دو تا میشود؛ یا خود احتیاط فی نفسه حسن دارد، یا احتیاط به عنوان اینکه انقیاد للمولی، بلکه درجه بالای انقیاد است؛ چون حتی چون احتمال داده دنبال امر مولی رفته است.
و کذا العبادات اذا احرز اصل الرجحان؛ یعنی در عبادات هم، البته اینجا مراد تصویر است حالا ایشان حسن گرفتند. لکن اصل تصویرش محل کلام است، بحث حسنش نیست. خب مسلم فرض کنید فلان عمل مستحب است، نمیدانیم این فرض کنید یک بار، یعنی اصل رجحانش ثابت است، نمیدانیم مستحب است یا واجب است. خب مثلا فرض کنید اقامه؛ بگوییم حکم بکنیم به وجوب احتیاط در باب اقامه انجام داده بشود.
فان الاحتیاط ممکن باتیان العمل بداعی امره الواقعی؛ به تعبیر ایشان.
و الاشکال فیه، در اینجور جاها اشکال معروفی است به قصد وجه. من ناحیة قصد الوجه، حالا این را بعدها شاید سابقا هم توضیح دادیم. از وقتی که بحثهای کلامی در فقه کشیده شد، این بحث قصد وجه مطرح شد. یک اشکالی کردند که لابد از قصد وجه، چون قصد وجه الان شما میخواهید امر واقعی، امر واقعی را که احراز نکردیم، نمیدانیم وجوب یا استحباب است، پس ثابت نمیشود.
عرض کنم که در باب این جور احتیاطی، یعنی این که اصل رجحان ثابت بشودو قصد وجه میخواهد. راجع به قصد وجه اصولا در کلمات علما، من حیث المجموع عرض کردیم کرارا، سه تا احتمال اساسی هست. یکی اینکه قصد وجه مراد قصد امر است. چیزهای دیگر هم که واقع شده، قصد امر است. یکی اینکه مراد قصد قربت است؛ یعنی مراد از قصد وجه تقرب الی المولی، قصد امر و بقیه امور به آن بر میگردد. بر میگردد به قصد قربت. یکی اینکه نه، احتمال سوم، هر کدام جداگانه یک قصدی هستند. یکی قصد امر است، یکی قصد قربت است، یکی قصد فرار من النار است، یکی قصد دخول فی الجنه است، یکی قصد احراز رضای مولی است. هر کدام برای خودش یک اصلی هستند، یک قصدی هستند. و لذا در مثل احتیاط اگر قصد امر ممکن نبود، خب قصد قربت ممکن است. میخواهد بگوید امر واقع نمیشناسد، خب بگوید قربة الی الله، برای تقرب الی المولی. اینها هر کدام یک حسابی دارند.
پس سه تا احتمال رئیسی هست. این مسائل را من هی تکرار میکنم به خاطر اینکه هی در ذهن خودتان از الان اتخاذ مبنا بکنید که بالاخره باید چه کار کرد. ایشان قصد وجه را فقط اشکال فیه من ناحیة قصد الوجه مندفع؛ اولا: بانه غیر معتبر، ایشان قصد وجه را در اینجا مرادشان قصد به اصطلاح وجوب، یعنی به اصطلاح خودشان بگوید این عمل را انجام میدهم لوجوبه، یا لاستحبابه. این یک معنای دیگری است غیر از آن یکی معنا که عرض کردم. این در کلمات مثل علامه و غیر علامه آمده. چیزی به نام قصد وجه و قصد تمییز. آن وقت بین این دو تا را این جور غالبا فرق گذاشتند. نمیخواهم بگویم این فرق حالا استاندارد است. اگر ناظر به کل عمل باشد، قصد وجه است. ناظر به اجزاء باشد، قصد تمییز است. فرق بین قصد وجه، بعضی عبارات هم فرق نگذاشتند، حالا آن بحث دیگری است. لکن تقریبا در کلماتشان مخصوصا متأخرین امثال مرحوم نائینی و اینها، قصد وجه، ما این را از مرحوم آقای بجنوردی شنیدیم. اینها غالبا قصد وجه را اینجوری، مثلا نماز میخوانم لوجوبها؛ نماز شب میخوانم لاستحبابها؛ این قصد وجه است. یا نماز ظهر میخوانم لوجوبها. آن وقت در حینی که نماز میخواند، سوره میخوانم لوجوبها، رکوع میخوانم لوجوبها، قنوت میخوانم لاستحبابها؛ اگر قصد اجزاء عمل باشد، همان مثل قصد اولی است. اگر به اجزاء باشد، این را قصد تمییز میگویند.
عرض کردیم همه اصطلاحات نیست چون حالا ایشان نوشتند.
س: در قصد تمییز ظاهرا بعضی مراد این هست که قصد خود آن فعل نه وجوبش، مثلا رکوع قصد خود وقوعش
ج: عرض کردم من خودم استاندارد نمیدانستم.
غرض به هر حال اینجا قصد وجه را مرادش این هست که کل عمل را به یک عنوان، به عنوان وجوب مثلا، بگوید نماز ظهر بخوانم لوجوبها، نماز شب میخوانم لاستحبابها. این یک معنای قصد وجه است. یکی هم همان سه تا احتمالی که قبلا عرض کردیم.
اولا این لوجوبها مندفع بانه غیر معتبر کما حقق فی محله؛ اصولا در مورد احتیاط اشکال قصد وجه مطلقا هست. حتی در غیر این احتیاطی که اینجا ایشان اراده کردند، مثل اطراف علم اجمالی. این قصد اشکال و قصد وجه مطلقا هست.
و ثانیا بانه علی تقدیر التسلیم مختص بصورة الامکان؛ این اختصاص به صورت امکان دارد. و اما اذا لم یحرز، اینجا تمام شد. از نظر اگر آقایان کتاب آن چاپی که من دستم است نزدشان باشد، بعد و اما این را به آن چسبانده. این و اما باید جدا بشود سر سطر نوشته بشود. بد چاپ شده. متن را بد ویرایش کرده است.
علی تقدیر التسلیم مختص بصورة الامکان؛ خب حالا این نظر مبارک آقای خویی. ما چون یواش یواش مناقشات و صحبتهایی که دارد عرض میکنیم. ببینید این که مختص بصورة الامکان، این هم خب باید اثبات بشود. چون آن که میگوید قصد وجه معتبر است، اگر ممکن نشد، دیگر آن عمل را انجام ندهد، نه اینکه اگر ممکن نشد، پس بدون آن انجام بدهد. این دو تا مطلب باید روشن بشود.
اگر ما گفتیم قصد وجه را واجب است مراعات قصد وجه، حالا در یک مثل نماز ممکن نیست. اگر ممکن نیست، شما حق ندارید آن نماز را به قصد وجه واقعی بخوانید. مشکل دارد. یا باید یک راهی پیدا کنید مثل اجتهاد و تقلید، یا باید رها کنید خب. این که ایشان میگوید مختص بصورة الامکان؛ اولا این مسئله علی تقدیر صحتش یک وجه عقلی برایش ذکر کردند. آن وجه عقلی فرقی بین امکان و عدم امکان ندارد. این در جایی که احراز خود عمل بشود. این و اما اذا لم یحرز، این عطف است بر سه چهار سطر قبل. این را باید سر سطر مینوشت. بد ویرایش کردند کتاب را.
اما اذا لم یحرز الرجحان، اما اگر رجحان، و دار الامر بین الوجوب و الاباحه؛ این که به اصطلاح بین وجوب و اباحه باشد. البته عادتا در باب عبادیات، عادتا بحث عبادت فقط نیست، حالا ایشان چه شده فرمودند. بین به اصطلاح دار الامر، بین مثلا استحباب و عدم استحباب؛ و الا در عبادایت تا امر نباشد که اصلا مطرح نیست.
فلا یمکن احراز محبوبیة العمل فانه ان اتی به بداعی الامر کان تشریعا، چون امر نمیتواند. و ان اتی به بغیر ذاک الداعی فلم یأت بالعباده المقید بقصد الامر، این قصد امر غیر از قصد وجه است. چون قصد امر میخواهد. و من هنا ربما یستشکل فی جریان الاحتیاط فی هذا النوع من العبادات. همان مثالی که نماز لیلة التراویح. حالا ایشان وجوب نوشتند. حالا وجوب نه، استحباب. نماز لیلة التراویح را اگر شک کردیم، یک کسی بخواهد احتیاطا انجام بدهد میگویند نمیشود؛ چون اگر قصد امر بخواهد بکند امر را احراز نکرده، بدون امر هم که عبادت نمیشود. خب این مشکل همین مشکلی که کرارا ذکر شده است.
و توهم انه یستکشف ثبوت الامر، این البته ایشان به عنوان، راههای دیگر هم هست ایشان از این طرف. من حکم العقل بحسن الاحتیاط؛ چون احتیاط که حسن است، پس امر درست است. بقاعدة الملازمه؛ کل ما حکم به العقل حکم به الشرع. احتیاط که حسن است، پس احتیاط هم در اینجا حسن است به حکم شارع. اگر احتیاط حسن شد امر درست میشود.
او بنحو الان به تعبیر ایشان. مدفوع بان حکم العقل بحسن الاحتیاط لا یثبت موضوعه؛ این هست. یعنی شما اول باید بگویید این احتیاط اینجا میشود تا حکم، آن وقت اگر شد احتیاط ممکن نشد فی نفسه؛ چون امر که احراز نشده، قصد امر بکند تشریع است، قصد امر نکند که عبادت نیست و این دیگر درست نمیشود.
فان حکم العقل و الشرع جاریان علی نحو القضایا الحقیقیه، ما سابقا توضیح دادیم. این قضایای حقیقیه یک اصطلاحی است که مرحوم نائینی باید بگوییم اصطلاح دیگر؛ چون خلاف مصطلح اهل معقول است. در اینجا به کار برده ایشان مرادش از قضایای حقیقیه، قضایایی است که حکم رفته روی یک موضوعی، بدون در نظر گرفتن به افرادی که در خارج هستند، روی طبیعی افراد چه در خارج باشند چه بعد پیدا بشوند. مرادش این است. این اصطلاح نیست، این اصطلاح، اهل معقول هم اشکال کردند مرحوم نائینی که این اصطلاح باطل است.
اولا این اصطلاح درست نیست؛ ثانیا اصلا اعتبارات شرعی از قبیل قضایا نیستند نه حقیقیه نه خارجیه. دیگر این حرفها را دیگر نمیخواهد تکرار بکنیم، سابقا هم گفتیم، هدف ما فعلا این قسمت است. جاریان علی نحو القضایا الحقیقیه، این اصطلاحی است که عرض کردم توی نجف بین آقایان راه افتاد.
و بیان للکبری فقط، و لا تعرض لهما لبیان الصغری و تحقق الموضوع خارجا؛ بعد ایشان میفرمایند: و التحقیق ان یقال ان الاشکال المذکور مبنی علی ان عبادیة الواجب متوقفة علی الاتیان به بقصد الامر الجزمی؛ یعنی عبادیت قصد امر میخواهد.
و لیس الامر کذلک، این همان است که من اشاره کردم الان. در باب عبادیت قصد امر هم کافی است؛ قصد قربت هم کافی است. اضافة العمل الی المولی هم کافی است. همین که بگوییم این کار را لله انجام بدهیم کافی است.
و لیس الامر کذلک، اذ یکفی فی عبادیة الشیء مجرد اضافته الی المولی، روشن است دیگر مطالبش. این مطالب را چون ما چند بار گفتیم فقط برای این که آقایان بخواهند مراجعه کنند بعد انشاء الله. همین که اضافه به مولی بشود کافی است.
و من الواضح ان الاتیان بالعمل، حالا اتیان العمل کافی بود، الاتیان بالعمل، برجاء المحبوبیة و احتمال امر المولی من احسن انحاء الاضافه؛ این هم که ایشان واضح گرفتند خیلی همچین واضح هم نیست. فکر نمیکنم این من احسن، چجور اضافه، من نمیدانم شارع گفته شب اول ماه رجب این عمل را انجام داده. من میگویم چون در این خبر ضعیف آمده من میخواهم رجاءا انجام بدهم. چطور این را اضافه به مولی بکنم؟
و الحاکم بذلک هو العقل، دیگر همین مشکل هست دیگر، بحث عقل همیشه مشکل دارد.
و العرف بل هو اعلی و ارقی من امتثال الامر الجزمی، اذ ربما یکون الانبعاث الیه، در امر جزمی، لاجل الخوف من العقاب، و هو غیر محتمل فی فرض عدم وصول الامر و الاتیان بالعمل برجاء المطلوبیه. هذا مضافا الی ان اعتبار الجزم علی تقدیر التسلیم، اگر این جزم هم میخواهد، قصد امر جزمی، مختص بصورة التمکن، خوب اگر امر جزمی نبود، میگوید انجام ندهد، نه اینکه میگوید حالا چون تمکن نداری، امر جزمی پس انجام بده.
این خلاصه بحث اول ایشان.
عرض کنم که راجع به این مطلب و تحقیق این مطلب که آیا قابل قبول هست یا نیست، چون میخواهیم بگذاریم آخر، بعد از کلمات ایشان هم کلمات مرحوم نائینی و بعد شیخ و اینها را متعرض بشویم، آنجا یک تعرضی انجام میدهیم. انشاء الله در نهایت.
اما آن که ما اجمالا خدمتتان عرض بکنیم این است که اولا در این مسئله امر که قصد امر میخواهد یا نه، همان رجاء محبوبیت به نحو اضافه، انصافش محل اشکال است. سابقا هم عرض کردیم. در باب عبادات لابد من وجود الامر. و این توضیح را هم در محلش عرض کردیم که مراد از قصد قربت، همان قصد امر است. در آن سه شقی که عرض کردیم، صحیح این است که همهشان به قصد امر بر میگردد. یعنی این طور نیست که همهشان به قصد قربت برگردند یا قصد قربت یک چیز باشد، قصد امر یک چیز باشد و مجرد اضافه فی العمل الی المولا کافی باشد. اینها روشن نیست. چون ما توضیحش را دادیم، مثلا قصد قربت الی المولی، قصد رضای مولی، قصد دخول در جنه، قصد فرار من النار، این قصدهای مختلف اینها بدون احراز امر نمیشود انجام داد. در اختیار ما که نیست. این این طور نیست که ما بتوانیم امر بکنیم حکم بکنیم به اینکه من با این عمل داخل بهشت میشوم. احراز هم نکنیم شارع گفته، چجور، به مجرد اینکه من، ببینید به نظر من بین مقام ادراک انسان با مقام واقع در اعتبارات کمی خلط کردند. من یک روایت ضعیف دیدم، من احتمال میدهم. این چیز در ذهن من است. این چطور میتواند ارتباط من را با واقع امر مولی درست بکند. چطور میتوانم بگویم این عمل یقرب الی المولی. بدون احراز امر، تقرب الی، این تقرب الی المولی در اختیار من نیست که من بگویم من با این عمل اتقرب الی الله. خب تو با این عمل چطور تقرب الی المولی با اینکه احراز نکردی مولی امر کرده؟ چه جوری مثلا؟ چه جور قصد دخول جنة میکنی با اینکه نمیدانی مولی امر کرده؟ چه جور قصد احراز رضا نمیکنی؟ من مجرد احتمال میدهم، چون احتمال میدهم پس احراز میکنم. این خیلی عجیب است حرف آقای خویی. من ارقی انحاء الامتثال، خب این خودش محل کلام است.
علی ای حال آن که به ذهن ما میآید این است که صحیح در مقام این است که کل انحاء قصد بر میگردد به قصد امر؛ لا یمکن التقرب الا بما امر به المولی؛ لا یمکن احراز الرضا؛ نمیتوانیم از جیب خودمان در بیاوریم که ببینیم عمل رضا، لرضا المولی انجام بشود، کجا احراز رضا کردیم؟
س: حاج آقا ایشان منظورشان آن حسن ذاتی همه عبادات است.
ج: کی گفت این عبادت است؟
س: یک حسن ذاتی دارند به هر حال ارتباط با خدا، یک حسن ذاتی دارد دیگر
ج: کی گفت این، نه اگر این بشود که شما هر وقت هر چه میخواهید بگویید. این که نمیشود اثبات بکنیم. تازه بر فرض هم باشد شب جمعه دو رکعت نماز خواندید، خب بخوانید، به عنوان فی نفسه. شما به عنوان صلاة لیلة الرغائب چطور میخواهی این کار را انجام بدهی؟
س: نه به عنوان خاص خودش. به عنوان عام
ج: پس عمل به آن روایت نشده. پس شما به یک عمل، به روایت عامه که الصلاة خیر موضوع، به یک امر دیگر عمل کردید. پس بالاخره به امر عمل کردید.
ایشان میخواهد بگوید امر نیست. احراز امر نکردید.
س: نه امر خاص را ایشان میگوید. ما میگوییم حسن ذاتی همان عبادات
ج: آن ربطی ندارد به این. مثلا ما احتمال میدهیم که اول ماه صدقه واجب باشد، مستحب باشد، واجب باشد حتی به تعبیر ایشان. لکن روایتش روشن نیست.
ما به قصد رجاء و احتمالا تعبدی هم بشود، انجام میدهیم. خب به چه دلیل؟ یا اول ماه دو رکعت نماز به عنوان اول ماه واجب باشد.
س: آنوقت این مقرب انسان نیست مثلا اینکه صدقه بدهد
ج: نه آن چون امر صدقه داریم. این محل کلام نیست
س: شما میفرمایید امرش محرز نیست دیگر
ج: فرض کنید حالا یک عبادت دیگری، فرض کنید یک نحوه عبادات خاصی را در یک جایی بیاید که امر عام هم نداشته باشد.
س: نه خب وقتی بحث عبادت پیش میآید آن حسن ذاتیاش اول میآید در ذهنم آدم، غیر از اوامر خاصهاش.
ج: عزیز من بحث این است که الان ثابت نشده این عبادی است. مفروض کلام این است آخر. این که خواندم عبارت را خواندم دیگر
س: تسامح در ادله سنن هم نمیپذیرید
ج: قطعا همینطور، خود ایشان هم نپذیرفتند. خود آقای خویی هم نپذیرفتند. میآید انشاء الله.
س: ایشان که نپذیرفتند خب چرا این حرف را میزنند؟
ج: بله خب همین، ایشان خودشان تسامح در ادله سنن را نپذیرفتند.
س: شما میخواهید بگویید رجحان احتیاط فرع بر رجحان آن عمل است.
ج: ما میگوییم اصلا عبادیت توقف بر امر دارد. با اینکه عقل بگوید احتیاط حسن است این کافی نیست.
س: حکم شرعی درست نمینکند.
ج: نمیکند.
س: اصلا موضوع برای احتیاط پیش نمیآید.
ج: نیست، اصلا حالا آن بحث دیگری است که موضوع احتیاط هست یا نه. مثلا همین که الان رسم است که عدهای میگویند که اگر مثلا در فاصله دو بین دو تا عمره باید یک ماه باشد؛ اما اگر رجاءا انجام داد در فاصله کمتر اشکال ندارد. خب اگر تکلیف آمده یک ماه، چه رجائی دارد به کمتر از یک ماه؟ سوال؛
س: شاید در عنوان شهر چون اختلاف هست
ج: نه با قول شهر، حالا با هر دو رأیی که در شهر هست. میگویند اگر مثلا فاصله باید یک شهر باشد، در هر دو معنا؛ اما اگر در فاصله کمتر رجاءا اشکال ندارد. خب این چه جور رجائی است؟ حالا این مثال بهتر همین است. شما این را چه جور انجام میدهید؟ ما امر به عمره که مطلقا نداریم که. شما میگویید امر به عمره دوم بعد از فاصله ماه است. حالا یا ماه عنوانی آخر ذی حجه و آخر رجب و اول شعبان یا سی روز؛ نظر خود ما سی روز است. امر سی روز. در کمتر از سی روز شما میگویید روایتی آمده، یا مثلا ما رجاء میکنیم، رجاء مطلوبیت، اضافه عمل الی، این همین مقدار کافی است. چه جوری اضافه عمل الی المولی میکنید؟ وقتی دلیل نبود، چطور اضافة العمل الی المولی میکنید؟ چطور رجاء محبوبی است؟ چطور قصد قربت؟ اصلا قصد قربت یعنی چی؟
س: خب میکنند دیگر حالا چه جوری اش
ج: درست نیست. این یک حالت، قبول است، یک حالت عوامانه است نه اینکه این مثلا حکم عقل باشد یا مثلا حکم ایشان شرع بگیریم. این را ماچطور اضافة العمل الی المولی بکنیم، مجرد اینکه بگویم این عمره را من رجاءا انجام میدهم و دلیل نیامد، بلکه ظاهر دلیل فاصله سی روز است. مجرد این کافی نیست که.
س: ماهیت عمل ماهیتی است که تقریبا به هر حال یک وجه عبادی دارد.
ج: قطعا حساب دارد خب. حالا کسی که قائل به ده روز است، مثلا فاصله ده روز، ده روز چون روایت علی بن
س: ده روز هم داریم
ج: روایت ده روز هم داریم. حالا فرض کنید هشت روز، بگوییم ماهیت عمل محفوظ است. خب این که نمیشود. پس روایت ده روز چیست، روایت یک ماه چیست.
س: حاج آقا چیزی که عبادی نیست ما فرض عبادیت بکنیم بدعت حساب نمیشود؟
ج: خب این همین است مشکل همین بود. گفت اگر به داعی امر باشد بدعت است. به داعی امر هم نباشد عبادی نیست. ایشان گفت رجاءا. رجاء یعنی چی؟ من نمیفهمم رجاء یعنی چی. چه رجائی؟ وقتی ما امری احراز نکردیم، این را چه جور مقرب الی المولی قرار بدهیم؟
س: نسبت به شارع نمیدهد، ولی امید دارد که انشاء الله شارع بپذیرد
ج: خب این چطور عبادت است، این ذهنیت من است این چه رابطه ایجاد میکند؟ هم حسنش را اثبات بکنیم، بعد از حسن هم استحباب. خوب دقت بکنید. اول حسن عقلیاش را اثبات بکنید، بعد استحباب. خود این مطلب که یکفی در عبادیت اضافة العمل، این اضافة العمل الی المولی در جایی که ما احراز بکنیم از مولی، احراز نکردیم، من به مجرد اینکه نسبت بدهم کافی است؟ الان فرض کنید در فقه احناف ما ها هم عملا خیلیها هستند این کار را میکنند، مثلا میخواهد برود به رکوع، مثلا از رکوع میخواهد برود به سجده یا بین سجدتین یک الله اکبر میگویند نصفش را هم توی راه میگویند، الله اکبر. دیدم در فقه حنفیه تمسک کردند که مستحب است از اولی که میگوید الله اکبر تا برود به سجده برسد، در تمام راه با ذکر باشد. خب این منشأ عقلی است که، روایت ندارد که. ما بگوییم الله اکبر بعد برویم به سجده، آن فاصله وسط بدون ذکر است، اما بگوید الله اکبر همین جور همراه برویم به سجده.
س: این تشریع میشود
ج: خب احسنت این همان است. شما بگویید این، یعنی اینها، یعنی مشکلی که در فقه حنفی یا در طول اسلام پیدا شد، و ائمه علیهم السلام و غیر ائمه(ع) مثل ظاهریها مخالفت میکردند، میگفتند با این وجوب استحسانی شما اثبات احکام نکنید. میگوید این کار خوب است، من از اولی که میگویم میخواهم بروم به سجده، یک الله اکبر میگویم سرم تا به سجده برسد توی را هم بگویم بقیهاش را، پس این کل این عمل مستحب بشود. دلیل هم نداریم. این به عقل ما. دقت بکنید. به رجاء محبوبیت که این کار خوب، خب میگوید این، هست چاپ شده نه اینکه حالا من از خودم بگویم. نوشتند که این تمام این حالت از اولی که میخواهد به طرف سجده تا وقتی که پیشانیاش به زمین میرسد، این را با ذکر باشد. الله اکبر همین جور برود. حالا ما که میگوییم نه الله اکبر بعد به سجده برود.
خب ببینید بحث سر این است. با این، من میگوید این عمل را به مولی اضافه میدهم، این خوب است. این در حالت من با ذکر باشم. بحث ما همیشه همین است که خب این از کجا، این من درآوردی ذهن شماست. این چه ارزشی؟ رجاء محبوبیت؛ رجاء محبوبیت جایی است که یک محبوبیتی احراز بشود. شما نمیتوانید با ذهن خودتان رجاء محبوبیت درست بکنید. نمیتواند با ذهن خودتان مقربیت درست بکنید. بحث من سر این است.
طبق این بیان آقای خویی مثلا این احتیاط حسن است. این کار خوبی است. آدم مثلا الله اکبر بگوید، حالا غیر از این که روایت داریم. حالابا قطع، چون تصادفا در این باره روایت معارض هم داریم که بعضی از ائمه(ع) همین جور الله اکبر میگفتند میرفتند توی سجده الله اکبر توی راه هم میگفتند. غیر از روایت معارض که حالا نمیخواهم وارد بحث فقهیاش بشوم، بحث این است که ما با این ترتیب، دقت کردید؟ بگوییم آقا این حسن، این میخواهد احتیاطا این کار را بکند. الله اکبر که میگوید همین جور میگوید تا برود به سجده. و چون حسن، یستحب؛ یک یستحب هم. این بحث دوم است، بقی فی المقام امران؛ امر دوم اگر اثبات احتیاط شد، اثبات استحباب شرعی هم بشود. انصافا این مطلبی که ایشان فرمودند روشن نیست.
حالا در خلال بحثهای آینده چون ما ریشهای بحث میکنیم. الان که جواب همین جور اجمالی عرض کردیم. در خلال بحث آینده ریشهای برخورد میکنیم. یک نکتهای قبل از اینکه وارد این بحث دوم هم بشویم که آیا اثبات استحباب میشود کرد یا نه، یک بحث این است که حالا با قطع نظر از، در اصولی که الان از زمان شیخ آمده، این بحث، در اینجا ذکر شده، در ذیل تنبیهات برائت ذکر شده. بحث دومش هم اثبات استحباب به حسن احتیاط عقلی. جایی که احتیاط حسن است، حالا در توصلیات لااقل. مثلا سه بار بشود. آیا بگوییم احوط این است که سه باز بشوید یا بگوییم یستحب سه بار بشوید. حالا در توصلیات که احتیاط معقول است، مشکل ندارد به قول آقایان.
در این دو تا مسئله، این مسئله اول و مسئله دوم، اگر بنا بشود یک جایگاهی در اصول داشته باشد، آیا همین جاست، در ذیل تنبیهات است یا جای دیگر. مسئله اول این را اجمالا اگر یاد آقایان در اول قطع، اول علم اجمالی آنجا اشاره کردیم. این مسئله اول در حقیقت برگشتش به انحاء امتثال است. این مسئلهای که الان گفتیم. من میخواهم جایگاه اصولیاش را هم بگویم.
مسئله اول که الان متعرض شدیم، این مسئله اول، این برگشتش به جایگاه به حقیقت امتثال و انحاء امتثال است. ما معتقد بودیم بعید نیست در اصول بیاییم یک بحثی هم روی امتثال و شوون امتثال انجام بدهیم. مطالبی که بر گردد به امتثال.
در باب امتثال، من میخواهم جایگاه مسئله برایتان روشن بشود. در باب امتثال، این طور که متعارف است و ما هم احراز میکنیم دیگر، احتیاجی به تعبد نداریم. پنج جورامتثال تصویر میشود؛ تصویر خود امتثال پنج جور است؛ یا علمی است یا ظنی و یا احتمالی. این سه تا. باز علمی و ظنی یا تفصیلی است یا اجمالی. این دو تا چهار تا میشود با آن یکی پنج تا. امتثال علمی تفصیلی واضح است. مثلا شما فرض کنید میدانید قطعا این لباس پاک است، با آن نماز میخوانید. امتثال علمی اجمالی میدانید که یکی از این دو لباس پاک است قطعا، با هر دو نماز میخوانید که اصطلاحا احتیاط در اطراف علم اجمالی. امتثال ظنی تفصیلی این که از یک مجتهدی تقلید بکنید. این ظنی است چون حجت است. ظنی اجمالی هم بین دو نفر مجتهد باشد، از رأی دو نفر مجتهد، جمع بکنیم بین دو تا مجتهد، یعنی احتیاط بین دو تا مجتهد. امتثال احتمالی هم همین است که الان داریم میگوییم که منشأش احتیاط باشد. مثلا ما بگوییم روایتی در این جهت نداریم، لکن احتمال میدهیم که این واجب باشد یا مثلا بعضی از علمای سنی شیعه گفتند، ما این را احتیاطا انجام بدهیم. این اسمش احتمال امتثال احتمالی است.
پس انحاء امتثال پنج تا شد. دو تا علمی شد، و یکی هم امتثال احتمالی. در این انحاء امتثال دو بحث کلی است. بحث اول آیا همه اینها صحیح است که این مخصوصا این اخیریاش که امتثال احتمالی باشد؛ آیا تمام اینها صحیح است؟ امتثال احتمالی هم الان، که من احتمال میدهم، دلیلی هم پیدا نکردم مجرد احتمال، این آیا درست است و صحیح است، مخصوصا در عبادات حالا در توصلیات.
یک بحث دوم که آن مهمتر است آن بحث دوم، آیا در این انحاء امتثال، طولیت و رتبه مطرح است یا در رتبه واحد هستند؟ مثلا شما امتثال ظنی علمی تفصیلی دارید. میتوانید وارد اتاق بشوید، چراغ را روشن بکنید، ببینید لباس پاکتان کدام یکی است، توش نماز بخوانید. این کار را نمیکنیم توی دو تا لباس نماز میخوانید، میبینید یکی پاک است. آیا اینها در عرض هم هستند؟ یعنی شما دلتان میخواهد اول انجام بدهید دلتان میخواهد دوم. این امتثال این است. یا نه، اینها در طول هم هستند. شما اگر امتثال علمی تفصیلی دارید نمیتوانید امتثال علمی اجمالی انجام بدهید. نمیشود دو تا نماز بخوانید. چراغ را روشن بکنید لباس طاهر را تشخیص بدهید، توی همان لباس نماز بخوانید. چراغ روشن وقتی دو تا نماز میخوانید که علم اجمالی باشد نه علم تفصیلی. این امتثال در طول آن است.
باز وقتی مسئله طولیت آمد، خواهی نخواهی مثلا شما اگر امتثال علمی تفصیلی هم ممکنتان نشد، دقت بکنید، مثلا نمیتوانید چراغ روشن بکنید، من باب مثال. باز هم اگر امتثال ظنی تفصیلی بود بر علمی اجمالی مقدم است. ظنی تفصیلی یعنی یک نفر بچه گفت آقا لباس پاک شما این است. یقین ندارید، اما یکی است. اما در دو تا که نماز بخوانید، یقین پیدا میکنید توی یکی نماز خواندید. اما یکی تفصیلی است. این نکته تفصیلی، تقدم تفصیلی همین قصد وجه است. نکته تفصیلی همین قصد وجه است. میگوید همیشه امتثال تفصیلی ولو ظنی باشد، بر امتثال اجمالی ولو علمی باشد، مقدم است. دقت کردید؟
پس یک بحث، این بحث جایگاهش روشن شد، در مباحث امتثال است. و تصویرش هم این جوری است؛ آیا امتثال احتمالی صحیح است در عبادیات یا نه، باید به یکی از آن چهار تا انحاء امتثال باشد. یا علمی یا ظنی؛ تفصیلی یا اجمالی.
یک بحث دیگر هم رتبه بندی آنهاست. البته بحث رتبه بندی آنها، مخصوصا تا قبل از شیخ اعظم، متعارف این بود که امتثال احتمالی اولا در آن اشکال است، و علی تقدیر قبولش، جایی است که هیچ نحوه امتثالی نباشد. عدهای میگفتند نه امتثال احتمالی با تمکن، حتی امتثال اجمالی با تمکن از امتثال تفصیلی جایز است. این همان مسئلهای است که الان در کتابهای رسالههای عملیه در اول رساله آمده که مکلف یا مقلد باشد یا مجتهد باشد یا محتاط. تا قبل از شیخ مشهور این بود، بلکه ادعای اجماع شده، مکلف یا باید مجتهد باشد یا مقلد. احتیاط را قبول نمیکردند. چون احتیاط امتثال اجمالی است یا احتمالی است. امتثال اجمالی یا احتمالی را قبول نمیکردند. این دو تا را قبول نمیکردند. یعنی اگر ممکن است که تقلید بکند خب تقلید بکند، برود به رأی دو نفر سه نفر، یا اصلا احتیاط کند، به رأی هیچ کدام، خودش احتیاط بکند، این برایش درست نیست. یا باید اجتهاد، حالا فرض کنید شخصی است مجتهد است میگوید من حال اجتهاد و مراجعه به ادله را ندارم، احتیاط میکنم در این عمل، میگویند جایز نیست. مادام طریق ظنی تفصیلی برای او هست که اجتهاد باشد یا تقلید باشد، نوبت به نحو اجمالی نمیرسد یا احتمالی. اجمالی اگر بین دو تا مجتهد جمع بکند، احتمالی اگر خودش یک چیزی را حالا رأی دو تا مجتهد نباشد، به عنوان مثلا این جامع کل اقوال است مثلا، به آن بخواهد عمل بکند.
پس این مسئله اول جایگاهش انشاء الله روشن شد. جایگاه این مسئله اول در حقیقت این است. اصلا جایگاهش این است. آیا امتثال احتمالی مخصوصا در عبادات، صحیح است یا صحیح نیست؟ حالا آقای خویی میفرماید صحیح است و حسن هم دارد. در مقابل آنها میگویند نمیشود، صحیح نیست، حسنی هم ندارد. نه صحیح است نه حسنی دارد. اصلا حسن ندارد که نه، صحیح هم نیست. این که شما یک عملی را احراز نکردی، ذوقا میگویید خیلی خوب است آدم که سر از رکوع بلند میکند، بگوید الله اکبر برود تا سجده. این الله اکبر را توی راه بگوید برود تا سجده که تمام این آنات با تکبیر باشد، مثلا با ذکر باشد. این یک استحسان عقلی است. این اگر در روایات دلیل نیاید با ذوقیات نمیشود فقه را درست کرد. نمیشود حتی گفت صحیح است نه اینکه فقط بگوید درستش بکند. یا بگوییم حسن به تعبیر آقای خویی، حسن هم داشته باشد.
پس این مسئله اول و جایگاه مسئله اول، انشاء الله برایتان روشن شد.
مسئله دوم که آیا ما در مواردی که احتیاط صحیح است، حکم به استحباب شرعی میکنیم. حالا یا مطلقا هر موردی که احتیاط درست بود، یا در خصوص جایی که خبر ضعیف داریم. که آن اخبار من بلغ باشد. آن وقت مستند این مسئله این است، مستند این؛ یک، چون احتیاط حسن عقلا، از حسن عقلی استکشاف استحباب شرعی بکنیم. دو، چون اوامر احتیاط داریم، اخوک دینک فاحتط لدینک، از این اوامر اثبات استحباب میکنیم. روشن شد؟
مثلا بگوییم شستن ظرف سه بار مستحب است؛ چون اخوک دینک. از اوامر احتیاط اثبات استحباب بکنیم. این دو تا. سه، از اخبار من بلغ. این وجوهی است که انشاء الله در این مسئله میآید.
حالا این مسئله را اگر بنا بشود مخصوصا ما یک اقتراحی داشتیم در تبویب ابواب اصول، این را در کجا بیاوریم این مسئله را. ما معتقد بودیم که در ابواب اصول یک بابی باید قرار داد، فصلی باید قرار داد در حقیقت اعتبارات قانونی. حقیقت وجوب و حرمت و استحباب و حقیقت احکام وضعیه و تکلیفیه و الی آخر. بحثهایی که مربوط به آن است. یک بحثی هم قرار داده بشود یا توی اینجا یا توی بحث ظهورات، چون یک بحث مفصل مستقلی هم در ظهورات، چه در صغری که چه ظهوراتی در چی هست، و چه در کبری که چرا ظهور حجت است. در بحث ظهورات یک بحث دیگری قرار داده بشود. این بحثی که الان میگویند صیغه افعل ظاهر در وجوب است، این بحث به نظر ما کافی نیست. یا صیغه لا تفعل. یا لا تفعل ظاهر در حرمت است، یا آقایان اضافه کردند افعل ظاهر در وجوب است و گاهی اوقات هم در جمله خبریه، از اعاد، یعید، این هم افاده وجوب میکنیم. بحثهایی که هست. به نظر ما این بحث را توسعه بدهند. به جای این افعل و فعل ماضی و جمله خبریه و جمله اسمیه و اینها، توسعه بدهند، اصولا در مجموعه کتاب و سنت الفاظ و تعابیری چه حالا میخواهد مفاد هیئات باشد، چه مفاد خود ماده باشد، مثلا یجب علیک کذا، مفاد ماده باشد. مفاد حرف باشد، مثل له علی، لله علی، علی الناس، لام و علی، بگوییم لام و علی در لغت عرب افاده وجوب میکند. یا اصلا اسمیهای باشد که معنایش این است؛ مثل المومنون عند، عند شروطهم؛ میگویند از کلمه عند وجوب در میآید. المومنون عند شروطهم.
و لذا ما معتقدیم در بحث ظهورات، بیاییم یک مباحثی را به این عنوان قرار بدهند، این که صیغه افعل گفتند، در همه جا در این شریعت به صیغه افعل نیست، تعابیر دیگر زیاد است. در همه جا در قرآن و در غیر قرآن، همه جا به صیغه لا تفعل نیست، تعابیر دیگر زیاد است.
پس یک بحثی در این که کیفیت استظهار وجوب ما چه جوری بکنیم؛ خب طبعا این بحث هم باز توسعه دارد. یک، از الفاظ، چه مواد، چه هیئات، چه اسماء، چه حروف، چه جمل، هیئات ترکیبی، اثبات وجوب بکنیم. و طبعا زوایای دیگر هم دارد. مثلا یک زاویه اگر عقل حکم کرد، به لزوم این کار، با حکم عقل. این یک بحث دیگری است. اگر در ادله شرعیه ملاکات آمد، ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین، از همین یحب المتطهرین ما استحباب مثلا اینکه اناء را و ظرف را سه بار بشوی از همین در بیاوریم. ان الله یحب، خب این هر چه آدم بشوید بیشتر طهارت پیدا میشود. از یحب المتطهرین در بیاوریم تعدد را. دقت کردید؟
پس این راجع به بحثی که ما به ذهن ما در اصول مناسب است این است. در استحبابش هم همین طور، در حرمتش هم همین طور، در کراهتش هم همین طور. در احکام تکلیف وضعیه مثل جزئیت و شرطیت و مانعیت، حجیت، آن هم همین طور فرقی نمیکند. ما یک بحثی در ظهورات بگذاریم که در مجموعه اصطلاحات شرعی، در مصادر شریعت و در مجموعه امور، راههای استحباب چیست. یکی از راههای استحباب، بله، یکی از راههایی که در باب استحباب هست این است که آیا در جایی که احتیاط ثابت است، احتیاط حسن است، احتیاط کافی است برای استحباب یا نه؟ روشن شد؟
پس این بحث دوم هم جایگاه، آن دو تا بحث را پشت سر هم آوردند. به نظر ما این دو تا بحث هر دو در اصول کارگزار است، نمیخواهد در تنبیهات برائت بیاوریم. یکی رفت در بحث امتثال، روشن شد؟ این بحث اول. رفت توی بحث امتثال. بحث دوم هم رفت توی کیفیت استظهار استحباب. ما چه جوری حکم به استحباب بکنیم؟ اصولا فقیه در چه مواردی میتواند حکم به استحباب، در چه مواردی حکم به وجوب بکند. استظهار. یکی این است؛ آیا در موارد احتیاط میتواند حکم به استحباب بکند؟ جایی که میخواهد احتیاطا، میخواهد بگوید احتیاطا سه بار بشوی. حالا روایت ظاهرش که واجب است سه بار، یغسله. لکن بگوید حالا چون سندش گیر دارد، لااقل من میخواهم احتیاطا عمل بکنم به این روایت، از باب احتیاط خیلی خوب. بگوید آقا احتیاطا سه بار بشوی، این خیلی واضح است. بگوید نه، یستحب الغسل ثلاثا. آیا درمواردی روشن شد؟ در مواردی که مستند ما احتیاط است، همان احتیاط را بیاورد یا میتواند اثبات استحباب بکند. به نظر ما این بحث جایگاهش آنجاست. جایگاه مناسبش آیا ما در موارداحتیاط میتوانیم حکم به استحباب بکنیم یا نه. فردا انشاء الله بحث را ادامه میدهیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین