خارج اصول فقه (جلسه30) شنبه 1393/09/08
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
راجع به بحث در اصالت عدم تذکیه منجر شد به تعرض به آیه مبارکه (الا ما ذکیتم) و عرض کردیم معانی مختلفی را بر حسب لغت برای ذکات به کار برده شده که شاید به ادعای قرطبی اصل اساسیاش به معنای کمال باشد؛ تمامش بکنید، ذکیتم، آن که تمام بکنید.
عرض کردیم که مثلا یا خوشبو بشود، یا ذبح بشود، ما ذکیتم ذبحش بکنید. یا اینکه پاکش بکنید ما ذکیتم. چهار تا احتمال هست. از کلمات مثل قرطبی در میآید مطلب که در اصل لغت به معنای تمام است. لکن خود ایشان خب بعضی از استعمالاتی که بعدش شده ذکات الارض یسحها، به معنای طهارت است.
عرض کنم که خود من احتمال میدهم، البته احتمالا احتیاج به شواهد بیشتری دارد. بعید نیست این لفظ در کتب یهود مخصوصا همین میشنا و تلموت و اینها به کار برده شده. چون عرض کردیم در اصطلاحات اهل مکه به کار برده نشده. در آیات مکیه به کار برده نشده، در آیه مدنیه یک مورد. و بعید میدانیم، چون اهل به اصطلاح در میان ادیان، یهود هم دارای ذبح خاصی هستند. اصولا غیر از این که حالا کیفیت خاصی در ذبح دارند، خصوص خاخام یا آن عالم دینیشان باید ذبح بکند. اصلا ذبحی که آنها به اصطلاح مذکی میدانند و حلال میدانند، آن چیزی است که به اصطلاح عالم دینی انجام بدهد. منحصر به شخص عالم دینی است. مثل اینکه آن عالم دینی هم با صفاتی دارد؛ به اصطلاح 01:48 درجه چیز خاصی است. یک وقت دیدم حالا دقیقا در ذهنم نیست.
لذا احتمال که من اخیرا به ذهنم آمده که شاید این اصطلاح اصولا از اهل کتاب گرفته شده. عرض کردیم کرارا و مرارا مشرکین دارای یک چیزی که ضوابط دینی محدود باشد، نبودند. یک مقدار اعمال را داشتند مثل نماز و حج و…؛ روزه هم مشرکین نداشتند. روزه در مکه نبود، لذا توی آیات مکی هم تعبیر صوم به کار برده نشده. الا همان چیست آیه مبارکه (لا اکلم الناس ثلاثة ایام الا صوما) آن صوم به معنی امساک از کلام. اما صوم به معنای امساک از طعام و اینها در آیات مدنیه است. اصولا در آیات مکیه ما از این عبادات اسلامی، صلات را داریم، زکات را داریم، حج هم داریم. ولیوفوا نذروهم را هم داریم. نذور و حج، اینها که لوازم حج بوده اینها را هم داریم. اما مثل صوم را ما در آیات مکی نداریم. تذکیه هم نداریم این که الان محل کلام است.
و در مکه عرض کردیم مختصری اهل کتاب مسیحی بودند، یهودی ما سراغ نداریم. مجوس هم سراغ نداریم. آن که در مکه سراغ داریم یک عدد محدودی از اهل مسیحی بودند و لکن بقیهشان همهشان ظاهرا مشرک بودند. یک اصطلاح دیانتی در مکه رایج نبوده است. این اصطلاحات دیانتی در مدینه رواج زیاد داشته به خاطر اینکه یهود در آنجا فراوان بودند. مضافا به اینکه اصولا مشرکین مدینه همین اوس و خزرج و اینها، به یهود به چشم عالم، اهل کتاب، دانشمند به اصطلاح ما، اندیشمند؛ مثلا به آنها میگفتند اهل کتاب، چون خودشان جاهل بودند، اهل کتاب و عالم فقط یهود بود در اصطلاحشان. و خب سه تا عشیره سه تا منطقه معروف مدینه هم دست اینها بود؛ بنی قریظه و بنی نضیر و بنی قینقاع. و به اصطلاح حتی یک مقدار معلوم میشود از مراجعات به نحو طب و سحر و کهانت و نمیدانم علوم غیب و ادعای اینکه ما مثلا علوم انبیاء پیش ماست و مثلا اسرار مگوی که پیش حضرت سلیمان(ع) بوده و ملکه هاروت و الی آخره؛ یک مجموعهای را به اینها نسبت میدادند. و اضافه بر آن این مسئله تذکیه پیش آنها موجود بود. الان هم هست، الان هم یهود آن یهود متدین، حالا بی دینهایشان نه. آن یهود متدین ذبیحه غیر یهودی که غیر خاخام به اصطلاح آن را کشته باشد نمیخورند. محدود به آن است.
این احتمال من به زعم خودم احتیاج به شواهد بیشتری دارد. نشد مراجعه کنم. چون کتاب میشنا متن فارسیاش هست، آن طور که من شنیدم شش باب است، شش تا کتاب است. ظاهرا ششمش در باب طهارات و اینهاست. شاید این اصطلاح در آنجا آمده. شاید هم در تورات باشد. الان من حضور ذهن ندارم. احتمال میدهم از اینکه این تعبیر در آنجا آمده و از اینکه یهود در مدینه متعارفشان بوده و گوشتی را مذکی و حلال و پاک میدانستند که خاخام سر بریده باشد. دقت میکنید؟ این انعقاد عرف را میخواهم بگویم.
احتمال میدهم که اصل این مطلب، به هر حال آنچه که ما الان میدانیم، من حیث المجموع، خیلی بعید میدانیم که مسئله تذکیه در سال دهم، که در همین آیه آمده مطرح شده باشد. یک مطلب دیگری را هم در خلال این مطلب عرض بکنیم. این نحوه کاری که ما الان عرض میکنیم که مثلا آیه در سال دهم، این مشکل کلیتری دارد. حالا من نمیخواستم اینجا وارد بشوم. فقط اشاره میکنم.
از بعضی از روایات و شواهد تاریخی استفاده میکنیم که این سوره مائده قبلا هم بوده، نه اینکه نبوده. یعنی استفاده میشود که فلان آیه سال دوم آمده، فلان آیه سال ششم آمد، سال پنجم آمد، سال هفتم آمد، احساس انسان این است که این آیات بوده. حتی این سوره شاید کامل هم بوده و مسلمین تلاوت میکردند. و گاهی ممکن است یکی دو تا مثلا آیه را پیغمبر(ص) فرمودند این را در سوره فلان قرار بده. و بعید هم نیست اصلا کلا کامل بوده، جنبه کمالش داشته. خیلی از سور. این که میگوید نزل قوله تعالی این به عنوان اینکه مثلا جبرئیل در آن مناسبت آن آیهای که قبلا جزو سوره بوده، اینجا آورده برای حضرت. ظاهرش احتمال دارد که یک نحوه تطبیق باشد. اینکه مثلا بگوییم نزول این آیات در سال ده بوده، همین ترتیبی که حالا، بنابر مشهور است، و الا انصافا وقتی انسان یک تأمل تازهای میکند، یک مطالب دیگری را احساس میکند. نه درهمه روایات، در بعضی از روایات. این در بعضی از روایات که به نظر ما قطعی است کاملا واضح است، مثلا و آتی ذی القربی حقه و المسکین و ابن السبیل، در دو آیه نازل شده که هر دو در مکه هستند. با اینکه روایات فراوان است. طریق ما که مسلم است، طریق اهل سنت مسلم و قطعی نیست، اما آنها هم روایات فراوانی دارند. روایات دارند که آتی ذی القربی بالخصوص بعد از قضیه فدک نازل شد که بعد از فتح خیبر است. پیغمبر(ص) بعد از فتح خیبر اهالی فدک، فدک جزو خیبر نیست، جداست. حدود 30، 35 کیلومتر، 40 کیلومتر با خیبر فاصله داشته است. آنها میآیند و تسلیم میکنند خودشان را. و دارد که نزل جبرئیل فقال اتی ذی القربی حقه، پیغمبر(ص) فرمود کیست، فرمودند که فدک را به حضرت زهرا(س). به ذهن میآید که این آیات نازل شده بودند و تلاوت هم میشدند. این که نزل، این نزولها، احتمالا یک نحوه تطبیق و یا تنفیذ نهایی باشد. این احتمال هست. البته عرض کردیم این بحثی است مربوط به علوم قرآن؛ انسان از مجموعه آیات بعضی از آیات، غرض احساس این طور دارد. روایات، معذرت میخواهم. و حتی آیات؛ احساس این طور دارد که مثلا اینها بوده. این طور نبوده که اینها نبوده. آن زمان اول هجرت اینها بوده. شاید در مکه هم اینها بوده، تلاوت میکردند. اما آن وضوح و روشنیاش بعدها تدریجا به سبب نزول که در این مناسبت این آیه را جبرئیل آورد، در حقیقت یک نوع تطبیق است. نه نزول ابتدایی نه تأسیس.
خب اگر این مطلب باشد معلوم میشود که این آیه مثلا قبلا هم بوده، حالا سال دهم دو مرتبه نزول به اصطلاح تأکیدی یا تنفیذی شده، و الا قبلا هم بوده. حالا غرضم میخواستم عرض کنم که وارد این بحث فعلا نمیشویم. چون این یک بحث جداگانهای است راجع به کیفیت نزول قرآن. و انصافا حس میکنم که مثلا شاید از قرن دوم سوم، ذهنیتها مخصوصا نزول قرآن و کتابهایی که در نزول قرآن وارد شده، اینها ذهنیت را عوض کرده از مجموع آیات و روایات، غیر از این معنا در میآوریم. این معنایی که الان در ذهن ماست. من الان اینجا اشاره اجمالی کردم، تفصیلیاش باید در بحثهای علوم قرآن بشود. و شواهد روایات و آیاتی که موید این مطلب است. مثلا اینکه خیال بکنیم سوره بقره، نه سوره بقره بوده، لکن آن مواردی که تنفیذ شده، توی مدینه به مناسبتهایی دو مرتبه جبرئیل برای حضرت آوردند، تنفیذ شده. ذهن بیشتر به این میآید؛ یعنی به ذهن میآید که به اصطلاح یک مقداری بعدها علمای اسلامی یکی یکی این موضوع را تأسیسی گرفتند.
س: 10:03
ج: قطعا تطبیق است. نزول تطبیقی است.
س: جبرئیل در این مورد تطبیق شده
ج: وحی است، جبرئیل هم نیست، وحی است. تطبیق است، نزول تطبیقی است، نزول تأسیسی نیست.
س: تنزیلی نیست
ج: نزول هست، اما تأسیسی نیست.
غرض به هر حال این به ذهن انسان میآید. یعنی به اصطلاح ایشان بخواهیم حالا مثلا یک نوع تأویلی است بیشتر، نزولهای تأویلی است. و لا یعلم، چون در قرآن کریم راجع به قرآن بحث تأویل مطرح هست. تفصیل مطرح نیست. کلمه تفسیر در قرآن کلا یک بار آن هم به حسب تفسیر که ربطی به تفسیر قرآن ندارد. اما تأویل داریم. خود تأویل را در قرآن نداریم. و لا یعلم تأویله، یوم یأتی تأویله؛ شاید مثلا به عنوان تأویل حالا بخواهیم به تعبیر ایشان تعبیر قرآنی کنیم، به تعبیر تأویلی باشد. نزول تأویلی باشد. در حقیقت یک نوع تأویل آیه مبارکه است. و یا تطبیق آیه مبارکه.
به هر حال حالا این بحثی است که فعلا ما فعلا در این صحبتهایی که یکی دو روزه میکنیم، روی آن ظاهر قضیه فعلا مشی میکنیم.
بحث عرض شد که مجموعه شواهدی که ادعا میکنند در لغت عرب، ادعا شده، چون واقعا عرض کردیم ما در آن اوایل لغت با یک مشکلات جدی روبرو هستیم. سرش هم واضح است؛ چون تدوین لغت تقریبا سالهای 130 ـ 140 است. خیلی متأخر است، زمان متأخری است. آن که به ما رسیده است. تدوینی که به ما رسیده. و لذا باید با مجموعه شواهد درستش بکنیم.
عرض کردیم نقل شده حتی از لغویها که تذکیه یعنی ذبح. فکر میکنم این معنا درست نباشد. این به خاطر بیشتر این جهت بود که فکر میکردند بر اثر ذبح گوشت حیوان پاک میشود. و مرادشان هم از ذبح، چون این حدیث خیلی معروف بوده، حالا با مثلا مجموعه شواهد و اینکه حالا تقیید بخورد به سنت پیغمبر(ص)، ما انهر الدم کل ما انهر الدم، آنچه که خون را سیلان میدهد، مثل نهر جاری میکند. کل، ما انهر الدم؛ آن که خون را میتواند جاری بکند. بعید نیست اینها در ذهنیتشان بوده که با ذبح، با این ترتیب معین، از حلقوم که ادواج اربعه به اصطلاح، بریده میشود، خون آنچه که در وجود حیوان هست سریع میآید بیرون؛ یعنی اگر خون بتیعه هم بیاید بیرون، یا نیاید بیرون، آن حیوان را آلوده میکند، پلید میکند، قابل مصرف نمیکند. و انصافا خون این خصلت را دارد دیگر. خون ماده حیات است، اما اگر جایی بایستد، سیاه میشود و سیاه میکند. تلف ایجاد میکند.
به هر حال شاید این که گفته به اصطلاح تذکیه یعنی ذبح، نه به خاطر این که به این معناست؛ چون با ذبح آن طهارت حاصل میشود. یا به معنای تمام که اکمال و اتمام که عرض کردیم قرطبی میگوید اصل کار هم این است. این هم معنایش واضح است؛ به معنای تمام میکند، حیوان تمام میکند، مخصوصا که سریع هم تمام میکند، دیگر حیوان حیاتی برایش نمیماند و پاک میشود. و آن که گفته به معنای خوشبرو ظاهرا مرادش، یعنی خوشبو کردن. و لذا بعد هم شواهدی را که ما مراجعه میکنیم، عرض کردم ما بر فرض نداریم که دقیقا در زمان رسول الله(ص) یا در زمان حداقل نزول این آیه، چون یک مورد واحد بیشتر نیست در قرآن، با شواهد نمیتوانیم پیدا بکنیم. اما انصافش وقتی که در تأمل در مجموعه شواهد میشود، همان طهارت و پاک کردن که مثلا خون منشأ کثافت بوده، این خون ریخته بشود، سریع ریخته بشود بیرون، حیوان پاک میشود.
و چون صدر آیه مبارکه راجع به تحریم است. حرمت علیکم المیته؛ و تحریم حالا به مشهور فقهاء نازل به حلیت اکل است و حرمت اکل است. این تحریم در اینجا بعید نیست این طور بگوییم که این آیه مبارکه ناظر به یک شرط اساسی تحریم است و حلیت. چون اول تحریم بعد الا که حلیت. و آن پاک شدن گوشت، الا ما ذکیتم؛ بلکه بعید نیست به قرینه صدر آیه و لا ما احل به لغیر الله او ما احل لغیر الله به، چون دو تا آیه داریم، این به جابجا شده است. و ما احل لغیر الله به، بعید نیست که این ما احل هم یک نوع تأثیر در همان طهارت داشته باشد. یعنی گوشت برای شما حرام است مگر اینکه پاکش بکنید. آن وقت آن گوشتی که احل لغیر الله است، اسم بت رویش گذاشته شده، آن به لحاظ معنوی نجس است، پاک نمیشود. این دیگر راهی ندارد. ما احل لغیر الله. آن گوشت حیوانی که دارد دست و پا میزند، آن را شما با سر بریدن پاک بکنید. خیلی به نظر من معنای قشنگی هم هست که تذکیه در حقیقت به معنای طهور باشد.
آن وقت یک نکتهای را خوب دقت بکنید، این که تذکیه در اصل به معنای تطهیر باشد و فرض کنید این تطهیر اساسا از مستفاد آیه مبارکه دو نکته دارد؛ یکی اینکه خون حیوان به سرعت بیاید بیرون و سرش بریده شود، یکی هم اینکه اسم خدا و اسم غیر خدا برده نشود. و کلوا مما ذکر اسم الله علیه؛ پاک شدن معنویاش هم به اینکه اسم خدا بر آن برده شود. این هیچ منافات ندارد که بعد در بقیه روایات حدود دیگری بیاید. این یک امر عرفی است. ما در بحث صحیح و اعم هم این را توضیح دادیم. شما نگاه بکنید مثلا آبگوشت. آبگوشت خب یک غذای معینی است. این دو رکن اساسیاش گوشت و آب است. اگر گوشت نداشته باشد که آبگوشت نیست. اصطلاح قدیم میگفتند اشکنه. به قول قدیمیها اصطلاحا میگویند غذایی که در آن از روغن و پیاز داغ استفاده بشود اشکنه میگویند. گوشت و پیاز داغ باشد مثلا آبگوشت.
به هر حال مثلا یا آب نداشته باشد، فرض کنید خورش میگویند. من باب مثال میگویم. اما اینکه حالا فرض کنید در این نخود لوبیا باشد، نخود تنها باشد، لوبیا باشد، سیب زمینی باشد، چیزهای دیگر باشد، این اعتبار اینها در این که اصل آن لغت به معنی آبگوشت به حال خودش محفوظ است، عوض نمیکند. ما خیال نکنیم مثلا اگر گفتیم باید آن آلت حدید باشد، آهن باشد، رو به قبله باشد، ذابح مسلم باشد، عنوان طهارت را عوض میکند؛ نمیکند، عنوان به حال خودش محفوظ است. یعنی این عنوان، مثلا عرض کردم این تذکیه آن شبههای که امروز عرض کردم که از یهود گرفته باشد. خب این را احتمالا اصطلاحیاش میکند اگر از یهود گرفته باشد. اما اگر نه بگوییم از مجموعه شواهد حتی اصطلاح یهودیاش، آنها اعتقادشان این بود که گوشت اگر به این صورت خاخام ببرد، پاک است و الا پاک نیست. آن وقت از آیه از این آیه و آیات دیگر، این در میآید، این دو تا آیه فعلا. آنهای دیگر را از سنت در میآوریم. از آیه مبارکه این دو تا در میآید؛ یک، نام غیر خدا بر آن برده نشود و نام خدا برده بشود. آن به لحاظ پاکی معنویاش. دو، خون از او بیاید. این به لحاظ پاکی ظاهری.
و عرض کردم انصافا وقتی که ما مجموعه شواهد خیلی فراوان است، دیگر من دیدم اگر بخواهیم وارد این بحث بشویم دیگر از بحث اساسی خودمان عقب افتادیم و طول میکشد. خیلی هم فعلا فایده ندارد. باید برویم توی بحث ذبح، و شواهد بر این مطلب یعنی این طور نیست که مثلا یکی باشد و بله.
مثلا در این بحثی که الان آن دفعه از آن کتاب دیگر بنا بود بخوانیم، چون در این جلد یک نیل الاوطار؛ نیل الاوطار اصل کتابش مال یکی از علمای اهل سنت است. 18:44 من احادیث سید المختار. این نیل الاوطار به هر حال شرح کتاب مال به اصطلاح شوکانی است. ایشان در یمن بوده و قاضی القضات صنعا بوده؛ لکن خود زیدیها او را تقریبا زیدی نمیدانند یا حالا زیدی که به یک طرف دیگر. و اما زیدی به این معنا نمیدانند با اینکه قاضی آنجا بوده است.
به هر حال ایشان عدهای از کتب دارد. مرد ملایی است انصافا. مجموعه کارهایش یک تفسیر دارد، این نیل الاوطار دارد. این تقریبا متن کتاب یک فقهی روایی است. نه مثل فقههای روایی ما مثل کتابهای ما. نه خود حدیث را آورده؛ در هر باب خود حدیث را آورده و به حدیث اکتفا کرده است.
مثلا عنوان بابش، انما لا نفس له سائل لم ینجس بالموت؛ ببینید نجاست و طهارت. مثل همان روایت معروف مگس را آورده که اگر مگس توی آب افتاد، این نجس نمیکند. این را به این مناسبت. باب فی ان الادمی المسلم لا ینجس بالموت و لا شعره؛ اصلا مسلمان نجس نمیشود. پاک میماند. آن وقت روایت این طور است؛ قال لابن عباس المسلم لا ینجس حیا و لا میتا؛ دقت بکنید. المسلم لا ینجس؛ یعنی اگر مسلمان میتی هم بود، موی او و بدن او بعد از غسل میت، پاک میشود. بدنش پاک است آدم دست بزند بدنش نجس نیست. و بعدش هم روایات دیگر حالا غیر از این، روایاتی که تعبیر به، البته معظم روایاتش تعبیر به احکام است بیشتر. لکن غیر از آن هم دارد.
آن وقت این در باب 68 بود. بعد در مورد به اصطلاح باب دیگری که دارد، عرض کردم این روایت معروف است بین آنها. البته ما قبول نداریم. حالا من فقط به مقداری که مربوط به ما نحن فیه است میخوانم. صفحه 73 باب ما جاء فی تطهیر الدباغ؛ که دباغی خودش پاک میکند. تصدق علی مولاة لمیمون شاة فماتت؛ ببینید، فماتت یعنی میته شد. فمر بها رسول الله(ص) فقال الا اخذتم، بله، اهابها فذبحتموه فانتفعتم به؛ ببینید، آن پوستش را بگیرید، اصطلاحا میگویید اهاب به پوست حیوان گفته میشود به جلد حیوان بعد از مردنش. فذبحتموه ببینید، فانتفعتم به، دباغش بکنید، دباغیاش بکنید، انتفاع؛ این یک چیزی در اینجا مثلا، یعنی اگر دباغ بکنید پاک میشود. این نکته این است. کأنما انتفاع در پاکی است.
در آیه مبارکه هم حلیت اکل بر پاکی است. پاکیاش به این است که به لحاظ معنوی اسم خدا بر آن برده شده باشد. اصطلاح ظاهری هم خونش کامل جاری شده باشد. قالوا انها میتة، فقال انما حرم اکله؛ اما انتفاع، اینجا تعبیر به تطهیر ندارد. ببینید ان داجن، باز به متن دیگری، ان داجن، داجن در لغت عرب عرض کردم حیوانی که در خانه اهلی است. مثل گوسفندی، گاوی، مثلا الاغی، اینها را اصطلاحا داجن میگویند. حتی مثلا همین مرغ و خروس. آن چیزهایی که اهلی نیستند آنها را خب صید میگویند به اصطلاح.
ان داجنا لمیمونة ماتت، داجن شامل اسم جنس است. شامل گوسفند میشود، گاو میشود، الاغ میشود، مثلا این جور حیواناتی که اهلی هستند به اصطلاح. فقال رسول الله(ص) الا انتفعتم باهابها؛ چرا از این پوستش استفاده نمیکنید؟ بله دقت کنید. الا دبغتموه، این را دباغی میکردید، فانه ذکاته، تعبیر به ذکات شده است. که قطعا در اینجا مراد سر بریدن نیست. چون معلوم است که میته است دیگر، ماتت، دیگر جای سر بریدن معنا ندارد.
عرض کردم ما یک راهی که داریم، ایشان چون یک مقدار کتب لغت را خوانده؛ چون کتب لغت بر میگردد نهایتش به سال 130 ـ 120؛ این نمیتواند الان خیلی کاربرد داشته باشد. فانه ذکاته، میفهمیم یعنی پاک میشود دیگر. یعنی کأنما این طور است؛ پاک میشود، چون پاک شد، انتفاع بکنید. ظاهرش این است. اصلا ذکات این نمیخواست آن جناب قرطبی آن حدیث امام باقر(ع) ذکاة الارض، این به نظر من روشنتر است. فانه ذکاة، بله. بعد ایشان میگوید و هذا تنبیه علی ان الدباغ انما یعمل ماتعمل فیه الذکاة، این ذکاة را به معنای سر بریدن گرفته، این دومی را به معنای سر بریدن گرفته است. تعجب است تفسیر خودشان. بعد باز المیمونه عند مالک و ابی داود و النسائی و ابن حبان و الدارقطنی؛ دار قطنی منطقهای در بغداد بوده است. بلفظ؛ دقت کنید این لفظ را. مر برسول الله(ص) رجال یجرون شاة لهم، یک گوسفندی را روی زمین میکشیدند. مثل الحمار، حالا نمیدانم مراد گوسفند بزرگ بوده، هیکل گوسفند خیلی درشت بوده مثل الاغ؛ یا مثل الاغ مردهای که بکشند. حالا نمیفهمم این مثل الحماء این تمثیلش در جر است یا در شاة است.
س: شاید هم در آن آدمها مثل
ج: آدمها مثل الاغ بودند؟
فقال علیه السلام خوب دقت کنید، لو اخذتم اهابها؛ چرا اینجور روی زمین میکشید؟ از پوستش استفاده کنید. جلدش، پوست نه به معنای… فقالوا انها میتة؛ گفتند که میته است. فقال یطهرها الماء و القرظ، خیلی عجیب است. این دیگر خیلی صریح است. یتطهرها، معلوم میشود آن نکته اساسی، ذکات بود در وقت آن دماء، ذکات بود، تطهیر بود، دقت کردید؟ فانه ذکاته. لذا من عرض کردم یک نکتهای که خیلی مهم است اگر بخواهیم یک معنای لغوی را ببینیم من حیث مجموع در روایات چه نکتهای در آن لحاظ شده، مجموعه استعمالات را نگاه میکنیم. حالا تعجب میکنم آن آقا مثلا فقط به روایت، به نظر من این خیلی شاهد واضحی است که ذکات یعنی پاک میشود. و این طور کانه خوب دقت بکنید، اگر حیوان پاک شد، در مواردی گوشتش خورده میشود، نه هر حیوانی. ولکن به هر حال پاک که شد انتفاع میشود. فهم عرفی این است الان. نیست این طور؟ آدم احساس میکند مراد این است.
آن وقت چون پاکی یک معنوی بود، یک ظاهری بود، ذهن چون تذکیه یک اصطلاحی خاصی است. من میخواهم این را بگویم که عبارت ایشان را خواندن از مرحوم آقای بروجردی که ارجاع به عرف. فقط ایشان تحلیل نکردند کیفیت ارجاع به عرف را. این ارجاع به عرف روشن شد. چون در ذهنیت آنها تذکیه به معنای پاکی بود. البته آب که مشخص است. و القرظ؛ قرظ با قاف و راء و ظاء یعنی اخت الطاء. قرظ ما در فارسی به اصطلاح مغیلان میگویند. یک نوع درخت است؛ یعنی بوته نیست، خاری است که برگ هم دارد. قاعدتا خار برگ ندارد. بزرگ هم میشود. حالت درختچه است به اصطلاح. حد خار متعارف نیست. در اصطلاح خار مغیلان مخفف کلمه ام غیلان است؛ یعنی مادر غولها. ام غیلان، یعنی غولها از آن استفاده میشود. ام غیلان را ما در فارسی مغیلان میگوییم. این میوهاش به اصطلاح میوهای است که برای دباغی به کار میبردند. نوع خاری بوده در بیابان.
یطهرها الماء و القرظ، قرظ با فتحتین، اسم ام غیلان است که از میوهاش برای دباغی به کار میبردند.
س: و یطهرها الماء یعنی اگر جلد میته را بشویند پاک میشود؟
ج: بله دیگر قاعدهشان. چون خونی که مثلا کثیف و آلودگی، یعنی معلوم میشود ذکات یعنی این آلودگیها برود. در حیوان مادام که خون هست، تند نمیرود، آلودگی ایجاد میکند. راست هم هست. شما الان یک تکه گوشت را بشویید بگذارید توی یخچال زیرش کمی آب جمع بشود، کمی خونی، بو میخورد. الان هم در قدیم هم همینطور است، نمک میزدند چون نمک خشک میکند، گوشت نمیگندد. و کذلک الان مثلا میگذارند توی فریزر مثلا منجمد میشود.
بله، باز در روایت دیگری که ایشان حالا، من ایشان بحثهای طولانی کرده راجع به سندش و اینها؛ من راجع به سند، البته ایشان گفته این تشبیه است. جعل التطهیر بمنزلة الزکاة فی احلال الشاة و هو تشبیه، نه این تشبیه نیست. این یک مفهوم عرفی بوده که زکات یعنی پاکی. زکات پاک شدن. این پاک شدن زکات توی این آیه مبارکه اسم غیر خدا برده بشود؛ این معلوم میشود اصلا پاک نمیشود. ما احل لغیر الله به دیگر توش ندارد الا ما ذکیتم. اگر اسم بت بر آن برده شد دیگر پاک نمیشود این. هیچ راهی برای پاکیاش نداریم.
س: 29:11
ج: میدانم، زکات هم هست دیگر.
س: با دال ذال
ج: نیامده، همین یک مورد است.
س: دال ذال هم به معنای پاک بودن است.
ج: عرض کردم عدهای گفتند اصلش به معنای اکمال است. بعضی گفتند نه، خوشبویی است. بعضی گفتند به معنای ذبح است اصلا. خواندیم چهار تا احتمال دادیم خواندیم از کتب.
من عرض کردم بر فرض این چهار تا احتمال باشد با مراجعه بقیه شواهد میتوانیم مثلا حس نمیکنیم توی روایات ما الا ان تذکیه تمامش بکنیم. تمام، اکمالش بکنیم. خوشبویش بکنیم. احساس انسان این است که پاکش بکنیم با مجموعهاش. باز البته من همه روایات را نخواندم. این صفحه 73؛ یعنی همه کلام ایشان، روایات را خواندیم. بقیه روایات را هم نمیخوانم. در کلام ایشان یک توضیحاتی دارد که این حدیث صحیح است، فلان، صححه فلان، ضعفه، دیگر وارد بحثش نمیشویم.
باز روایت دیگر از سلمة بن المحبق؛ به نظرم الان توی ذهنم محبق به صیغه فاعل است. الان اگر اشتباه نکرده باشم. بلفظ ببینید دباغ الادیم ذکاته؛ دباغ، ادیم یعنی پوست. دباغ الادیم ذکاته. من حرفم این است که معلوم میشود این کلمه زکات قبلا در سنن رسول الله(ص) به کار برده میشده است. دقت میکنید؟ در قرآن اگر فرض کنید در سال دهم وارد شده یک بار وارد شده. و اگر به معنای پاکی بود، چیزی که اضافه بشود باز معنای پاکی عوض نمیشود. میخواهم این را بگویم. خوب دقت کنید. این مثل آبگوشت است. توش سیب زمینی بریزند، نخود لوبیا بگذارند یا نه آن عنوان آبگوشت را عوض نمیکند. این یک نوع فهم لغت است. هنوز هم پاکی است. گفتند باید آهن باشد، باید رو به قبله باشد، باید مسلمان باشد، هر چه بیاورند، آن عنوان پاک بودن را عوض نمیکند.
آن وقت در نتیجه این جور میگوییم؛ یک چیزی که اساسا دخیل در پاکی است، حالا بعد از اینها نمیدانم این نتیجه روشن شد؛ و آن یکی جهت معنویاش است که ما احل لغیر الله، این اصلا پاک نمیشود. یکی هم جهات ظاهریاش است. رفتن خون به سرعت؛ خون تند از آن برود. این دو تا پاکش میکند. این آنچه که از قرآن در میآید. دقت میکنید؟ این مجموعه پاکی که از قرآن در میآید. برای پاکی حیوان، ذکر اسم الله و … و لذا دباغ الادیم ذکاته، اینجا به معنی تمامش نیست. به معنای خوشبو نیست، به معنای ذبح نیست. دباغ الادیم ذکاته به معنای ذبح نیست. این به معنای چیست؟ به معنای پاکیاش است. اگر دباغ کردید پاک میشود. ولو گوشتش ببینید، گوشت پاک نیست، یحرم اکله. لذا آنجا دقت بکنید، قال یا رسول الله(ص) انها میتة، قال، درست است گوشت است، انما حرم اکلها؛ دقت میکنید؟ یا دارد یطهرها الماء و القرظ؛ دقت بکنید. این مجموعه این روایاتی که ما داریم، حالا دباغ الادیم ذکاته. باز در و فی الباب ایضا عن ابن عباس عند دار قطنی و ابن شاهین من طریق فلیح عن زید بن اسلم عن ابی وعله، عنه عن ابن عباس است. ببینید بلفظ، دباغ کل اهاب طهوره، خیلی دیگر واضح است. آنجا ذکاته بود، دباغ کل اهاب، اهاب پوست حیوان وقتی که به اصطلاح روی بدنش است. این را اهاب میگویند. ادیم وقتی که جدا میشود. مثلا روی پوست بخوابند مثلا. آن را ادیم میگویند. دباغ کل اهاب طهوره؛ این خیل صریح است دیگر. پس ذکاته بود، طهوره بود، این معنایش این است که در ارتکاز آنها این بوده. باز دارد که باز طریق دیگر در کتاب مسلم، دباغه طهوره؛ باز دارد در یک روایت دیگر عن ابن عباس، ذکاة کل مسک دباغه؛ مسک در اینجا به معنای همان پوست حیوان است. بعد دارد الا استمعتم، ببینید الا استمعتم باهابها؛ چرا از اهابش استفاده نمیکنید. اهاب وقتی است که هنوز پوست کنده نشده، روی بدن حیوان است اهاب میگویند. وقتی کنده شد همین چرم، ما الان میگوییم چرم، وقتی کنده شد اصطلاحا میگوییم چرم. آنها میگفتند ادیم. مثلا یک سفرهای از ادیم، یعنی از چرم.
ببینید الا استمعتم باهابها، فان دباغ الادیم طهوره؛ از این میفهمیم که هدف این بوده، پاک بشود انتفاع برش بار بشود. پاک بشود خورده میشود. پاک بشود خرید و فروش میشود. خوب دقت بکنید. الی آخر دیگر حالا من همهاش را نخوانیم. چند تا روایت گفتیم امروز برای تبرک.
دیگر در روایات اهل بیت(ع) که الی ما شاء الله. این شاهد نشان میدهد که چون این روایت که بعید است که بگوییم تمام این روایات مثلا بعد از حجة الوداع نازل شده. بعد هم قصه میمونه و شاة و مدینه و اصلا ربطی به… و لذا به ذهن میآید که اصولا لفظ زکات قبلا در سنن پیغمبر(ص) به کار برده شده باشد. روشن شد چه میگویم؟
درست است قبلا در آیات نداریم. تأمل شد؟ در آیات نداریم؛ اما این در کلمات پیغمبر(ص) به کار برده شده. عنوان اینکه دباغ به منزله طهور است. پس از این مجموعه ما این طور الان این نمیدانم شاهد روشن شد؟ این در حقیقت آن عبارتی که آقای بروجردی در دو سه سطر فرمودند، ما این را با شواهد تاریخی به نظر خودمان محکم کردیم. این لفظ قبل از نزول آیه در روایات خود رسول الله(ص) هست. و با شواهد روایات طهور و اینها، مراد از زکات پاکی بوده؛ نه خوشبویی نه کمال. نگفت دباغ الادیم تمامه مثلا. اکماله. عرض کردیم یک راهی است خوب دقت بکنید، که اگر یک لفظی را ادعا بکنند در لغت دارای معانی متعدد است، آن وقت اگر بخواهیم بگوییم در روایات یا اصطلاحات شرعی به کدام آمده، ما با مجموعه استعمالات را پهلوی هم قرار میدهیم. از مجموعه این استعمالات که قبل از نزول آیه است که خواندیم الان، معلوم میشود که مراد از تذکیه، تطهیرش است، پاک کردنش است. و در این آیه دو تا مطهر هست؛ یکی معنوی، ما احل لغیر الله به، نجس است، خورده نمیشود. به قرینه آیه دیگر فکلوا مما ذکر اسم الله علیه؛ و لا تأکلوا من ما لم یذکر اسم الله علیه؛ و ما احل لغیر الله به؛ از اینها میفهمیم یک طهارت.
پس تذکیه به معنای طهارت است دیگر، مشکل ندارد. و بگوییم همین هم متعارف؛ اصلا این استعمال عربی بوده. اینکه پیغمبر(ص) فرمودند دباغ الادیم طهوره، این استعمال عربی بوده.
و عرض کردیم در عدهای از روایات ما که معتبر هم هست امام(ع) انکار این کلام را نمیکند. خوب دقت بکنید. بحث؛ آیا امام(ع) فرمودند این دباغ الادیم طهوره باطل است زکاته؛ از عدهای از روایات ما در میآید که امام(ع) انکار نمیکنند که پیغمبر(ص) اجمالا این کلام را… فقط روایات ما دارد که امام(ع) میفرمایند چرا گذاشتید بمیرد، این را ذبح میکردید، از پوستش استفاده میکردید. و این چون خیلی شاة محذوری بود، یعنی گوسفند خیلی لاغری، روایت داریم که مثل حماء، لکن این روایت که این طور است. اما در روایت ما دارد که یک گوسفند مثلا ضعیفی بوده فوق العاده که به قول خودشان استخوان است دیگر چیزی نداشته گوشت نداشته. پیغمبر(ص) فرمود خب چرا نکشتید، خب سرش را میبریدید از پوستش استفاده میکردید.
پس این موید این میشود که اصطلاحا این مطلب اجمالا در کلام پیغمبر(ص) به کار برده شده است. چون روایات اهل بیت(ع) هم موید این است. فقط کلام اهل بیت(ع) این است که آن پوست، میته بوده، در بعضی از روایات دارد که اصلا آن میته نبوده. این میته یعنی مرده، کشته بودند انداخته بودند، ذبح کردند. در بعضی روایات دارد که نه، پیغمبر(ص) فرمودند چرا از پوستش استفاده نکردید؟ یعنی چرا آن را ذبح نکردید که از پوستش استفاده بکنید.
به نظر من با مجموعه شواهدی که الان تا اینجا از حدیث و از خود آیه مبارکه، تذکیه اساسا به معنای طهارت است. و از مجموعه آیات کتاب، چون ما عرض کردیم یک مجموعهای داریم از فرائض و سنن. از مجموعه شواهد این طور در میآوریم که آن که به عنوان فریضه و اساس و عمود فقری به اصطلاح برای تذکیه حساب میشود، یکی جانب معنوی است که ذکر اسم الله است. یکی جانب ظاهری است که سر بریدن و خون رفتن؛ اوداج اربعه. بعد پیغمبر(ص) فرض کنید از مجموعه سنن، حالا در بعضی از روایات اهل سنت دارد که این پیغمبر(ص) فرمودند احسنوا. کار خوب است، این کار خوب است. یعنی حملش کردند بر استحباب. اینکه چاقو باشد و چاقو هم تیز باشد.
حالا در روایات اهل بیت(ع) حمل شده بر سنن النبی. که حدید باشد، رو به قبله باشد، مسلمان باشد. دقت کردید؟ باز این تصرفات لفظ تذکیه را از عنوان خودش جدا نمیکند. و خیلی هم روشن شد به نظر ما. اگر بنابر این اگر شک کردیم برگردیم به همین بحث اصالت عدم تذکیه خودمان. این هم چون مرحوم آقای نراقی فرموده بودند که ما اگر فرعی اوداج بشود، و بعضی از شرایط هم از روایت در آوردیم، اگر شک کردیم فلان شرط دیگر هم معتبر است؛ میتوانیم اصالة البرائه جاری بکنیم. مشکل ندارد، اجرای اصالة البرائه، بگوییم این در تذکیه معتبر نیست. بلکه میتوانیم بگوییم به یک معنایی که حالا شاید بعد، دیگر امروز شد فردا عرض میکنم. این معنایی را که آقای بروجردی هم میخواهند بگویند. آقای نراقی هم در آخر گفته؛ این معنا را ما الان با راه خودمان اثبات کردیم. و آن که تذکیه به معنای تطهیر بوده؛ در روایات پیغمبر(ص) به کار برده شده به معنای تطهیر. در آیه مبارکه به همین معنا. دو تا از شواهد تطهیر در قرآن آمده. سه تای دیگرش در مجموعه روایات اهل بیت آمده. خب طبعا اگر یک شرط چهارمی، شرط پنجمی، شک بکنیم، مانعی از رجوع به اصالة البرائه نیست. چرا؟ چون اصلا اصولا عرض کردیم یک ترتیبی در شریعت مقدسه بوده؛ آن که به منزله اساس است، در فرائض میآید. آن که به منزله تزیین و تکمیل است، در سنن میآید. آن چهاردیواری که انسان توی آن چهاردیواری وارد بشود، فرض کنید یک خانهای مثل این چهاردیواری سقفی که باران و از گزند حشرات و حیوانات حفظ بکند چهاردیواری است. اما این که این چهاردیواری زیبا باشد، چراغ داشته باشد، به اصطلاح گچ کاری شده باشد، اینها مراحل بعد قصه است.
لذا بعید هم نیست که شریعت مقدسه روی جهاتی که خداوند متعال اعلم است، این جور قرار داده. یک چیزهایی را به عنوان اصل شریعت، و در آن سنن اختلاف مسلمین است. و عرض کردیم آن چه هم که در ذهن صحابه بوده از اول، وقتی میآمدند سنن را با قیاس، سنن، آن که با قیاس و رأی و اینها بود، آن سنن رسول الله(ص) بود نه خود فرائض.
مثلا میآمد میگفت من از این سنت این جور میفهمم که با حدید بودن خوب است، با آهن خوب است. چون پیغمبر(ص) فرمودند احسنوا. این برای احسان است، برای خوب زود سر میبرید. او میگفت نه چون پیغمبر(ص) همیشه با آهن، پس این سنت رسول الله(ص) است. دقت بکنید.
و لذا عرض کردیم کرارا در روایات مشهور شیعه این طور آمده؛ ان السنه اذا قیست محق الدین؛ شما سنن را هم با قیاس یعنی مجال قیاس آن سنن بوده.
پس ما یک تطهیر داریم در کتاب که به قول آن آقا ذبح باشد یا انهار دم باشد. یک تطهیر هم داریم با سنت. که حالا حدید باشد، رو به قبله باشد، دقت میفرمایید؟ من ذابح المسلم. و طبعا این حالا خوب دقت بکنید، این مقدار که بیاید، پاک میکند حیوان را. آن وقت این مطلبی که آقای بروجردی فرمودند در میآید. دو تا مسئله اساسی که در اینجا ما الان در آن بحث داریم که عرض کردیم هر دو در شبهات حکمیه، خوب دقت بکنید. یک، آیا آن حیوان باید قابلیت تذکیه داشته باشد یا نه؟ میگوییم نه، معلوم نیست، برای پاک شدن معلوم نیست. گرگ باشد، سگ باشد، سگ به استثنای سگ و خنزیر. گرگ باشد، شیر باشد، هر حیوانی باشد. مگر حیواناتی که نفس سائله ندارند مثل ماهی.
س: محل بوده
ج: قابلیت محل هم اگر شک بکنیم میتوانیم اصالة البرائه جاری بکنیم. چرا؟ چون تطهیر معلوم شد یک اساس دارد در کتاب؛ یک اساس دارد یک نکاتی در سنت دارد. این مطلب که مثلا فرض کنید مثلا باید روز هم باشد، شب نمیشود، من باب مثال. اگر شک کردیم اصالة البرائه جاری میشود. اگر شک کردیم به اینکه قابلیت محل هم شرط است؛ پس بگوییم هر حیوانی غیر قابل تذکیه است الا ما دلت دلیل علیه؛ این هم خلاف قاعده است. آقای بروجردی این مطلب را نوشتند که اگر شک در قابلیت کردیم؛ چرا؟ چون اینها آنچه که در ذهن ما بود، تذکیه را موثر در حلیت اکل میدانستیم. خوب دقت بکنید. خب مثل حیواناتی که حلال نیستند، مثل موش و این جور چیزها که حلال نیستند، تذکیه چه اثر دارد؟ لذا این ذهنیت منشأ شده. من تمام اینها بحثمان، چون مقداری تقریبمان با آقای بروجردی فرق میکند.
این ذهنیت منشأ شد که بگویند اصالت عدم تذکیه. اما اگر ما تذکیه را به معنای طهارت گرفتیم که حلیت بر او بار میشود. انتفاع بر او بار میشود. بگوییم اگر تذکیه شد، هر حیوانی، البته آقا ضیاء هم همین حرف را میزند، اما خب تقریب دیگری دارند آقا ضیاء. هر حیوانی کل حیوان به استثنای آن که لا نفس له؛ اگر آن، به قول ایشان در شبهات حکمیه و موضوعیه بعد ورود فعل مذکی حکم به طهارتش بکنیم. این تعبیر آقا ضیاء ناظر به این است. هر حیوانی، اما اینکه حالا اکل، آن باید موارد معینی که شارع اجازه اکل داده است. هر حیوانی، پاک میشود اما اکل لازم نیست با پاکی باشد.
س: 44:23
ج: دیگر وقت خیلی گذشت. وقت تمام شد. تکمیل کلام هم برای فردا انشاء الله تعالی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین