خارج اصول فقه (جلسه29) چهارشنبه 1393/09/05
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کنم که بحث راجع به اصالت عدم تذکیه بود. که متعرض کلمات اعلام و عدهای از بزرگان شدیم. طبعا کلمات دیگری هم هست. دیگر طول میکشد حالا خلاصهاش یک مقدار از معظم کلمات را گفتیم و بعد گفتیم یواش یواش شروع به تحقیق مسئله بکنیم.
یکی از مسائلی که در کلمات اینها بود، تقابل بین میته و مذکی بود. عرض کردیم مشهور بین اصولیین ما و علمای ما میته همان غیر مذکی است، فرقی با آن ندارد. و مرحوم استاد بین این دو تا فرق گذاشتند. به اصطلاح چون آن غیر مذکی به عنوان عدمی است اصل بر آن جاری میشود به تعبیر ایشان. اما در میته چون عنوان وجودی است، به نظر ایشان اصل جاری نمیشود.
این خلاصه بعضی از نظرات بود.
عرض کردیم برای توضیح مطلب برگردیم به اصل آن به اصطلاح زمانی که این اصطلاحات یواش یواش وارد فقه اسلامی شد. عرض کردیم عنوان مذکی در روایات خیلی زیاد است، اما در قرآن یک مورد بیشتر استعمال نشده است. و آن هم در سوره مائده، آیه سوم سوره مائده، که عرض کردیم من آخر ما نزل من القرآن؛ که معروف هم هست، هم ما داریم هم اهل سنت، احل حلالها و حرمه حرامها. و عرض کردیم شواهد نشان میدهد که این آیاتی که در این سوره هست، نباید مبدأ تشریع حسابش بکنیم؛ چون مثلا آیات وضوء و غسل اینجاست، خب قطعا مسلمانان قبلا وضو میگرفتند.
لذا به ذهن میآید که سوره مبارکه مائده، مشتمل بر عدهای از آیات است، بیشتر نظرش این است که آن مطالبی را که سابقا چون این یک مطلب مهمی است که اگر ثابت بشود آثار دارد. مطالبی که بین مومنین و مسلمین جاری بود، جنبه قانونی به آن بدهد. یعنی به عنوان یک متن قانونی در بیاید که قابل استدلال باشد. مثلا و ان کنتم جنبا فاطهروا و ان کنتم مرضی و علی سفر الی آخر آیه که در وضوء و تیمم است. ذهن به ذهن این طور میآید. و یکی از آثار خیلی مهم که البته من چون ندیدم جایی؛ چون آیاتی که ما در قرآن، متعدد چند آیه داریم در امر به معروف و نهی از منکر، در سور دیگر است. در این سوره مبارکه (و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعانوا علی الاثم و العدوان)؛ ما برای اولین بار احتمال دادیم که این آیه عنوان امر به معروف را تبدیل کرده است. یعنی چون کلمه امر یعنی امر اینجا به معنای گفتن صیغه افعل نیست؛ امر یعنی واداشتن ولو به فعل. مراد از امر این است نه مراد. این را تبدیل کرده به جای امر به معروف که یک نوع مثلا جنبه آمریت هست، به عنوان تعانوا علی البر و التقوی؛ به جای امر به معروف صیغه تعاون که به باب تفاعل عرض کردیم به این معناست که صدور یک فعل را به طور همزمان از دو نفر اگر ببیند، باب تفاعل به کار میبرند. سابقا توضیح دادیم. اما اگر صدور از یک طرف باشد، غالبا باب افعال به کار میبرند. مثلا اعانه. اگر صدور از یک طرف باشد و دیگری جزایش را بدهد، باز اولی باز دومی، این طوری باشد، این باب مفاعله به کار میبرند. ضارب و زید عمرو؛ یعنی اول زید زد بعد عمرو زد بعد زید. اما اگر بخواهد حکایت حال فعلی که بین دو طرف است، در حال صدور فعل، آنجا باب تفاعل؛ تضارب زید بعمرو به این معناست.
اینها یک لطافتهایی است به لحاظ هیئات و معانی؛ هیئات و معانی که دارند در لغت عرب. یعنی این ما اعانه داریم، عاونه داریم و تعاونه داریم. سه تا عنوان است. هر عنوانی با دیگری فرق میکند. آنجا توضیحات عرض کردیم در بحث فروش عنب لمن یسمعه خمرا، این توضیحات دادیم. اصحاب متأخر ما بحث تعاون را مطرح کردند که در حقیقت این بحث تعاون عرض کردیم از قرن اول و دوم، در فقه اهل سنت مطرح شد. در روایات ما نیامده؛ اما در فقه اهل سنت مطرح شده. در فقهای از قرن نهم و دهم شروع کردند به مناقشه که فعل تمسک هست یا نه.
و فقهای متأخر ما اضافه بر مسئله تعاون مسئله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردند. آن وقت طبق این تصور ما، این تعاون در حقیقت همان لغت اخرای امر به معروف است. خیلی آثار فرقش زیاد است الان نمیخواهم وارد بشوم. یکی هم در ما نحن فیه، ظاهر آیه مبارکه این نکات را خوب دقت بفرمایید. ظاهر سوره مبارکه ممکن است اموری بین مسلمانان جاری بوده، حتی از مکه چه برسد به مدینه؛ لکن ظاهرا به عنوان متن قانونی در این سوره مبارکه مائده آمده. به عنوان، حتی مثلا وامسحوا برئوسکم و ارجلکم الی الکعبین؛ چون آنها مسح بر خف میکردند، وقتی به امیر المومنین(ع) گفتند که فلانی گفته که رسول الله(ص) امر به مسح بر خف کرد، امیر المومنین(ع) فرمودند این قبل از سوره مائده بوده. یعنی تا قبل از مائده یعنی اگر رسول الله(ص)، خف یک نوع در فارسی میگوییم موزه. یک نوع فرض کنید مثلا اگر سابقا هم دیده باشید، جورابهای پشمی درست میکردند که کلفت بود، که فقط پا را، ساق نداشت. این را از چرم میساختند در حال سفر این را میپوشیدند. اصلا خودش یکی از علامات سفر پوشیدن خف بود. این را میپوشیدند، بعد پایشان را در کفش میکردند. برای اینکه توی راه مثلا بخواهند پیاده بشوند و سوار بشوند، حشرهای چیزی به پایشان نزند. کفش هم نباشد که سنگین است، این را اصطلاحا.
و لذا خف بنابر مشهور اهل سنت، ایشان گفتند در حال سفر است فقط. این صدق سفرش مال این است. به هر حال امیر المومنین(ع) فرمودند اگر هم بر فرض مسح بر خفی از رسول الله(ص) نقل شده قبل از مائده بوده است. خوب دقت بکنید. چون سوره مائده دارد فامسحوا برئوسکم و ارجلکم؛ مسح باید روی خود پا بشود نه روی خف. مسح روی خف معنا ندارد. دقت کردید؟
من وارد این بحث نمیخواهم بشوم. و عرض کردیم در خصوص این آیه سوم مهمتر از همهاش ذیلش دارد الیوم اکملت لکم دینکم؛ همین آیه است، همین آیهای که الان محل شاهد ماست. و عرض کردیم بین اهل سنت و بین شیعه اتفاق نظر است تقریبا در این که این آیه بالخصوص در سال دهم هجرت در ایام ذی حجه در حجة الوداع آمده. مشهور بین علمای ما مسلم بین علمای ما روز هجدهم است؛ آنها روز نهم یا دهم گفتند. در صحیح بخاری هم آمده است. خطاب به رسول الله(ص) فانزل قوله تعالی الیوم اکملت لکم؛ حالا من به بخاری نسبت دادم؛ کمی، آن خطبنایش هست، این الیوم را نمیدانم، البته در کتب معروفشان، روایتشان هم هست، قبول دارند، اما الان نسبت به بخاری را در روز نهم یا دهم نمیدانیم.
س: روز عرفه است
ج: بله روز عرفه.
غرضم اینکه یا روز عید؛ چون خطبه مال روز عید است، روز عرفه خطبه ندارد.
عرض کنم پس تفاوت بین ما و اهل سنت هشت روز است. بین روز دهم تا روز هجدهم. اما مسلم است که این آیه خصوص این آیه الیوم اکملت لکم دینکم؛ در حجة الوداع و در سال به اصطلاح دهم هجری واقع شده. و البته اهل سنت سابقا هم به یک مناسبتی عرض کردیم، در خصوص سوره مائده، معتقدند یک مقدارش در مکه نازل شده، یک مقدارش هم توی راه، راه برگشت از مکه. مثلا همین آیه بنابر تفسیر ما توی راه وارد شده؛ چون جحفه رسیده بودند؛ فکر میکنم هفدهم به جحفه رسیده بودند. شب را خوابیده بودند، صبح غدیر واقع شده؛ احتمال این طور است، شواهد این طور است.
به هر حال با شواهد راه و مسافت و اندازهها باید این طور باشد. علی ای حال کیف ما کان پس این آیه مبارکه جزو محکمات به اصطلاح، محکمات آیات و قابل تمسک؛ عمده نکته این است.
عرض کردیم در کل قرآن هم لفظ تذکیه فقط همین آیه آمده است. نه از مادهاش نه از مشتقاتش؛ یعنی از این ماده ذال و کاف و یاء، ذکا، فقط همین مورد آمده است. هیچی در قرآن، ما آیهای که تذکیه باشد همین است، الا ما ذکیتم. و از عجایب امر آیه میته هم در همین آیه آمده است. لفظ میته عرض کردم لفظ میته قطعا قبل از این سال مسلمانها اجتناب؛ این قطعی است دیگر، چون لفظ میته در آیات مکی هم آمده، چه برسد به آیات مدنی. لفظ میته در قرآن نسبتا، اصلا اشتقاقات موت و میته و موتی در قرآن زیاد است، به خلاف این تصویر. خود لفظ میته در مکه هم آمده، در آیات مدنی هم آمده. در این آیه هم میته آمده؛ حرمت علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر، این اول آیه؛ بعد میفرماید و منخقنة و الموقوذة، آن که خفه کردند، آن که با چوب زدند، و متردیه، آن که از بالا افتاده، و النطیحه آن که حیوان دیگر به او شاخ زده؛ و ما اکل السبع، یا اصطلاح فی ما بعد، اکیل السبع، اکیل به معنای مأکول. فعیل به معنای مفعول. اکیل السبع آن حیوانی که مثلا نصفش یا شکمش را حیوان درندهای پاره کرده. اینها حرام است، الا ان یقول الا ما ذکیتم؛ این الا ما ذکیتم اینجا آمده است.
پس آن که سبب شده یواش یواش وارد استدلال بشویم، استظهار بشویم. آن که سبب شده تصور بشود که میته در مقابل مذکی است، یعنی غیر مذکی میته است، خود این آیه است؛ چون میته در مقابلش آمد. البته چون در اول آیه آمده حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما احل لغیر الله به، ظاهرا این چهار تا مطلق هستند. و اما آن پنج تا، و المنخنقة و الموقوذة و المتردیه و النطیحه و ما اکل السبع، الا ما ذکیتم؛ ظاهرا الا به همه بر میگردد. یعنی حیوانی که خفهاش کردند، اما هنوز نمرده، جان دارد، دست و پا میزند. او را اگر تذکیه بکنید، درست میشود. این ظاهر آیات تا اینجا یواش یواش برویم جلو.
پس کلمه ذکیتم در اینجا آمده، انما الکلام که یواش یواش میخواهیم اثبات بکنیم. آیا ذکیتم در اینجا یک مفهوم عرفی است، مثل احله الله البیع؛ یا یک اصطلاح شرعی است؟ عرض کردیم سابقا مرحوم استاد میفرمودند این یک اصطلاح شرعی است. این نمیشود به آن تمسک بکنیم به اطلاق. این کلام استاد. در احل الله البیع، چون بیع مفهوم عرفی است، میشود تمسک بکنیم. هر مقدار که میته، در شرط زائدی شک کردیم میشود تمسک بکنیم.
پس اینجا هم یک نکتهای که آیا در مثل الا ما ذکیتم، میتوانیم تمسک بکنیم یا نه؟ عرض کردم این سابقا اشاره کردیم. حالا از اینجا یواش یواش این نکته در میآید.
کما اینکه آن نکتهای را که مرحوم آقای ضیاء خیلی رویش اصرار دارند، البته آقای خویی هم دارند، نائینی هم دارند، لکن آقا ضیاء بحث را روی این برده که آیا تذکیه امر بسیطی است یا امر مرکبی است و قابلیت محل شرط است یا امر مرکبی است که قابلیت محل جزء است. ایشان سه احتمال آقا ضیاء دادند. محور بحث را روی این جهت بردند.
اینجا الان یواش یواش میشود روشن کرد. ما دیروز از عبارت قرطبی نقل کردیم. ایشان در ذکیتم سه احتمال داده؛ حتی ادعا کرده، البته یک احتمال هم قبلا قبل از اینکه اینجا سه احتمال، در صفحه قبل داده از قرطبی، که تذکیه یعنی ذبح. الا ما ذکیتم، سرش را ببریم. ذکیتم یعنی ذبحش بکنیم. پس اگر موقوذه بود، منخنقه بود، دارد جان میدهد، یا با چوب زدند، دارد از خون از او میرود، اما نمرده، سرش را ببرید. پس ذکیتم یعنی ذبحتم. این یک. این را از قرطبی نقل کرده. این که فکر نمیکنم معنای لغوی باشد. خیلی بعید است معنای لغوی.
بعد ایشان ادعا کرده که در سلب لغت عرب، تذکیه به معنای تمام است. فی اللغة اصلها، تعبیر ایشان است. یعنی به عبارت فارسی بخواهیم بگوییم مثلا الا ما ذکیتم، همین که تمام شد. مثلا نصفش را حیوان خورده، دست و پا میزند، تمامش بکنیم. یک احتمال ایشان داده که تمامش بکنیم. یعنی اکمال، اتمام. معنای بدی نیست، باید یعنی اگر واقعا در لغت عرب ثابت بشود، باید شواهد دیگری بر اراده او در اینجا. لکن ما دیروز یک نکتهای را عرض کردیم؛ چون در خلال کلام سریع رد شدم، نمیدانم آقایان دقت کردند یا نه؟ اگر تمام مراد باشد با مبانی مثل آقای خویی که میگویند تذکیه امر بسیط است، بهتر میسازد. تمام و با اینکه این تمام هم تعبدی باشد، چون عرف نمیفهمد تمام چیست. آن دو تا مبنایی که آوردیم. با آن دو تا مبنا این تعبیر بهتر میسازد. که هم بسیط باشد، هم یک اصطلاح شرعی باشد، نه عرفی.
معنای دومی را که ایشان برای حالا به این اصطلاح ما سوم، البته این سه تا را یک جا آورده، آن ذبح را جای دیگر. ذبح که خیلی بعید است، قرطبی خیلی بعید است. معنای دومی که ایشان آورده، تذکیه، چون در لغت عرب هم استعمال دارد، رائحة ذکیه؛ یعنی خوشبو. یعنی کأنما این حیوان گوشتش بر اثر اینکه مثلا ضربه زدند یا از بالای بلندی افتاده، گوشتش بد بو است. به خاطر تذکیه خوشبو بشود. یعنی به خاطر سر بریدن. لذا ذکیتم یعنی طبیتم؛ البته اگر این باشد، میشود هم مفهوم عرفی باشد، لازم نیست لزوما مفهوم عقلی. هم میشود مفهوم عرفی باشد، هم ممکن است بسیط نباشد. چون شما وقتی میخواهید یک چیزی را خوشبو بکنید، مثلا با دستمال تمیزش میکنید، عطر میزنید، چند تا کار انجام میدهید تا این خوشبو بشود. ممکن است این از این قبیل باشد.
احتمال سومی که ایشان داده و عرض کردیم در کتب اهل سنت ایشان هم اینجا نقل میکند. یک روایتی است از امام باقر(ع) ایشان نقل میکند. زکات الارض یحسی؛ پاک شدن، آنجا تذکیه به معنای 16:10 مگر شما خوشبو، پاکش بکنید. الاما ذکیتم، مگر شما این را پاک بکنید. آن وقت با این، آن وقت نکته را دقت بکنید. آن ظرافت نکته را دقت بکنید. یک، آیا منخنقه مراد آن اطلاقش شامل آن مرحله اول میشود، یا مراد منخنقه حیوانی که بمیرد با خفه شدن. من دیروز این بحث را مطرح کردم. این را خوب در ذهنتان باشد، ما عناوینی داریم در لسان روایات که دارای مراحلی است. اگر در لسان دلیل آمد، این همیشه محل کلام است. این همیشه محل کلام است. و شواهد دیگر هم داریم، در فقه خودش خیلی کارایی دارد. یعنی اصولا خیلی نکات فراوانی در فقه دارد که الان جایش اینجا نیست. مثلا منخنقه اول که گلوی حیوان را فشار بدهد، این منخنقه است. حالا نیمه جان شده، دست و پا میزند، اما دارد خر خر میکند مثلا. یا دو تا چوب بزند خون هم از او بیاید، این موقوذه است اما نمرده. دقت کردید؟ یا مراد از موقوذه آن مرحلهای است که چوب زدن به جایی برسد که این بمیرد. آن هم موقوذه است فرقی نمیکند. از اول صدق موقوذه است تا وقت مرگ.
مراد از آیه چیست؟ اگر مراد از آیه تا وقت مرگ باشد، الا ما ذکیتم، استثنای منقطع میشود. چون آنها مردند دیگر. اما اگر مراد مراحل اولیه باشد، استثناء متصل میشود. یعنی اول موقوذه بودنش شما بگیرید سر ببرید. آن وقت با اینکه این حیوان، حالا در مثل منخنقه چون خفهاش کردند، اما در مثل متردیه ممکن است دست و پایش بشکند، خون هم بیاید. اکل السبع که عادتا خون میآید؛ وقتی حیوان درندهای بیاید پارهاش بکند و بخورد، قاعدتا خون… آن وقت از این اگر ما عرض کردیم ظاهر آیه همین استثنای متصل است. منقطع بودن خلاف قاعده است. پس باید حملش بکنیم بر مراحل اولیه. یعنی حیوانی است که درندهای گرگی آمده پایش را خورده، شکمش را دریده اما نمرده. و لذا هم بعدها همین در فقه اسلامی مطرح شد. این سر مطرح بودنش مال همین است.
آن وقت الا ما ذکیتم را اگر به معنای پاک کردن باشد، انصراف ذهنی، یعنی عرف این را میفهمد. داعی نداریم ما این را حمل بر تعبد بکنیم. چون عرض کردیم مرحوم آقای نراقی هم همین حرف را زده. حالا ما حرف ایشان را روشنتر میکنیم. بحث الان دقت بکنید. فرض کنید خودتان را جای مسلمانها در قرن اول بگذارید زمان رسول الله(ص) این آیه آمد. آیا اینجا از ما ذکیتم یک عنوان شرعی خاص در میآوریم یا الا ما ذکیتم این حیوان را پاک بکنیم؟ خب ما میدانیم عامل اساسی در این که حیوان گوشتش مثلا بو میگیرد یا حتی پوستش بو میگیرد، خون است. خون آلود که میشود بو میگیرد. شما یعنی مراد از ذکیتم پاک کردن، به این است که سر حیوان را آن چهار رگ، چهار تا را، من یک روزی یک آقایی پرسید، اشتباه گفته بودم. دو ودج است؛ این ادواج اربعه، ودج دو تا رگی که این دو تا طرف است که مال رگ هستند. و یکی هم حلقومی که مال هواست، یکی هم مال معده. به اصطلاح مری و نای، و دو ودج؛ مجموعا چهار تا. اگر شما این را سرش را ببرید که قرطبی هم فهمیده اینجور فهمیده؛ سریع خون میآید بیرون. خون وقتی سریع آمد بیرون دیگر این گوشت پاک میشود. پس الا ما ذکیتم، عبارت از این است که شما کاری بکنید که خون سریع بیاید. و الا ما اکل السبع، اگر مثلا آن که اکیل السباع است به اصطلاح عربی، آن را اگر شما رها کنید دو ساعت طول میکشد خونش در بیاید، دیگر میمیرد. اصولا میدانید خون در آمدن خودش سبب مرگ است. لذا در اصطلاح طب میگویند هر مریضی که به دکتر مراجعه کردند که خون دارد از او میرود، اولین کار باید خون را ببندد. چون هر مرضی داشته باشد، کار نداریم، مهم این است که خود خون در آمدن سبب مرگ است. چون اگر خون یک مقدار معینی در بدن هست، این همین جور در بیاید میمیرد. به طور طبیعی میمیرد. لذا اولین کار باید خون را بست. بعد باید فکر کارهای دیگر افتاد.
پس بنابراین این در ذهنیت عرف این بوده که اگر دو ساعت طول بکشد، ولو این خون تدریجا در میآید، لکن خون یک مقداری در رگها میماند، این منشأ بدبویی میشود. منشأ به اصطلاح وسخ بودنش میشود.
آن وقت الا ما ذکیتم وقتی به آن طریق شما به اصطلاح سر بریدید؛ چون رگهای اصلی است، خون سریع میآید بیرون. اصلا در روایات دارد از پیغمبر اکرم(ص) که احسان به ذبیحه این است که با چاقوی تیز سرش را ببرید. که سریع بریده بشود و سریع هم خون بیاید بیرون. در بدون او هیچی از خون نماند.
پس اگر این طور فهمیدیم، آن وقت آن بالا هم که دارد حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر، حالا آن خنزیر عنوان دارد. آن میته هم چون ظاهرش این است به قرینه این حیوانات بعدی که آمده، میته آنجا ظاهرا مراد ما مات حتف انفه است، آنجا اصطلاح نیست. آن حیوانی است که خود به خود مرده. این حیوانی که مرده، این خون در بدنش جمع شده، این عامل فساد است. این حیوانات دیگر هم ممکن است بمیرند، لکن چون خون تدریجا خارج میشود، یا اگر خفهاش کردند اصلا خون خارج نمیشود، این هم عامل فساد است.
پس عامل طهارت و پاکی عبارت است از مسئله خروج خون. خون اگر ناگهانی از بدن بیاید، این حیوان پاک میشود.
س: در غیر ما اکل السبع این را نداریم که خون الزاما بخواهد بیاید، منخنقه که خون نمیآید
ج: منخنقه ندارد، موقوذه چرا، با چوب زده خون آمده.
س: هم ممکن است با چوب زده خون هم نیامده
ج: ممکن است نیاید. میگویم ممکن است. متردیه ممکن است خون نیاید ممکن است بیاید. عرض کردم من هم نگفتم حتما. در اکل السبع که قطعا توش خون هست،
س: این مورد قطعی است
ج: بله، بقیه غیر از منخنقه هم احتمال دارد خون باشد توش. نطیحه شاخ زده، شاخ زده مثلا به گردنش، شکمش خون آمده، احتمال هم نه شاخ به شاخ شدند مثلا. در منخنقه خون نداریم. خفه کردن خون نداریم. در آن چهار تای دیگر، در یکی هست، در سه تای دیگرش هم احتمال خون هست.
پس دقت بکنید. از مجموعه، حالا این ذهنیت را شما تصور بکنید، در مفروض هم این است که این کلمه یک بار آمده. خوب دقت بکنید.
س: 23:06
ج: خب من اول گفتم دیگر، مثل وضو، امر مستحب است، امر به وضوء هم هست. این را که خود من گفتم که.
س: نه میخواهم بگویم، این قضیه همان قضیه شرعی است
ج: نه معلوم نیست. به قرینه یعنی چون در قبلا این کار
س: این همه آیه داریم فکلوا مما ذکر اسم الله علیه، این هم آیات
ج: زیاد نیست، یک مورد دو مورد است.
س: اینها که سال دهم هجری، اینها متوجه نشدند که تذکیه معنی میدهد؟
ج: نه آن شرطیتش محفوظ است؛ آن ربطی ندارد. آن فکلوا آن ناظر به یک جهت است، این ناظر به یک جهت است.
س: 23:42
ج: نه دقت بکنید. روایت معروف پیغمبر(ص) که سنیها نقل کردند، چون ما خیلی قبولش نداریم، کل ما انهر الدم؛ دم. کل، هر چیزی که خون را بریزد بیرون بخور. و لذا آنها قائلند مثلا با شیشه میشه اینجور چیزها. ما که میگوییم آهن با آنها مخالف هستیم. آنها هر چه که خون را بیاورد بیرون. آن که از پیغمبر(ص) قبل از این سال ده است، کل ما انهر، معروف است البته چون پیش ما ثابت نیست؛ معروفشان این است که کل ما انهر الدم، نه کل ما انهر، کل ما انهر الدم، هر چه که خون را مثل نهر جاری میکند، یعنی در ذهنیت آنها، آن وقت این ذهنیت که به اصطلاح آن بسم الله جای خودش، آن چون در مقابل بت بوده، آن اصلا حساب دیگری دارد. ما احل لغیر الله به حساب دیگری دارد. کلوا مما ذکر اسم الله علیه اصلا حساب دیگری است. این معنایش چون در ذهنشان بوده، چون اینها قطعا در ذهنشان بوده که حیوان را سر میبرند و میخورند. این که قطعی است دیگر، نمیشود بگوییم که سال دهم هجرت آیه نازل شده. این در حقیقت ارجاع به همان ذهنیت آنهاست.
لذا طبق این ذهنیت خوب اگر دقت بفرمایید، این مسئله مطرح میشود که خداوند متعال میفرمایند ذکیتم، پاکش کردیم. خب این لفظ پاک کردیم، با آن ذهنیت سابقشان تطابق دارد؛ یعنی با همان اشاره است.
س: اگر 25:07
ج: اگر چه بود آقا؟
س: این استحسان است. منخنقه و یعنی قطعا خون از حیوان خارج شد به نحو تدریجی، اینجا 25:16
ج: ظاهرش این طور است. به استثنای منخنقه خون دارد دیگر خب.
س: فقط این آخری قطعی است.
ج: بقیهاش هم میشود، از دیوار نمیافتد نمیشود پایش بشکند خون بیاید؟ سرش بشکند خون بیاید؟
س: الان خیلی از حیوانات توی جاده میافتند، الان خون هم میخوردبه ماشین میافتد کنار جاده
ج: میدانم، الان خیلی از بالا که میافتند
س: بر اثر ضربه
ج: بله، به ضربه هم اثر دارد. موقوذه اگر چوب محکم بزنند، به قول قدیمیها تفرق اتصال میشود، خون میآید. خب هست دیگر، این را که نمیشود انکار کرد.
اجازه بفرمایید بحث تمام بشود. پس بنابراین ما مشکل کارمان چه شد؟ مشکل این شد که آیا تمام بگیریم؟ بنابر مخصوصا اینکه قرطبی میگوید در اصل لغت به معنای تمام است. آیا خوشبو بگیریم؟ و آیا به معنای پاک بگیریم؟
یک نکته فنی در اینجا هست و آن نکته فنی در این کیفیت استظهار، حالا غیر از بازگشت به شواهد صدور، ما در مجموعه روایات اهل بیت(ع)، وقتی نگاه میکنیم در مجموعه روایات، اشارهای نیست که این تذکیه تمام است. آنچه که بیشتر اشاره هست طهارت است. حتی خوشبو هم نیست. حالا غیر از همین روایت زکاة الارض یبسها؛ که مراد طهارت است نه مراد تمام و نه مراد خوشبو. اگر شما باب ذبح و صید و اینها را ذباحه و صید را نگاه بکنید، روایات زیاد است. حالا دیگر بخواهیم یکی دو تا بخوانیم زیاد است. وقتی انسان روایات را نگاه میکند حس میکند که در لسان ائمه؛ چون ما عرض کردیم همیشه یکی از راههای بسیار خوب برای، راه مطمئن نه راه خوب، راه صحیح و راه مطمئن برای استظهار معانی قرآنیه و سنن رسول الله(ص) اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هستند. در روایات آنها در عبارات آنها، ما دنبال این عنوان طهارت میگردیم. یعنی آن را که میبینیم مراد از تزکیه همان پاک کردن است.
س: امر شرعی
ج: شرعی هست اما به اصطلاح چون امر جاری عرفی بوده، مثل بیعی است که بین آنها بوده. یعنی این مطلبی را که مرحوم ملا احمد نراقی میخواهند بفرمایند، با این تتمیمی که ما کردیم، میشود قبول بکنیم. لذا ما خودمان هم معتقدیم نه فقط مثل
س: 27:48
ج: اجازه بفرمایید، اجازه بفرمایید. نه مثل تزکیه، حتی مثل صلات هم بعید نیست رجوع بکنیم. چون صلات در جامعه عرب مشرک هم وجود داشت. غیر از حالا جامعه دینی یهود و نصاری. و ما کان الصلاة من ذنبین؛ اگر ما مقداری را احراز کردیم که قطعا پیش متشرع صلاة بر آن گفته شد، در مقدار زائدش منافات ندارد به اصالت عدم جزئی و اصالت عدم الاشتراط مراجعه بکنیم.
اینکه اینها مثل آقای خویی میگویند فقط در مثل احل الله البیع مراجعه میکنیم، در مثل اقیموا الصلاة مراجعه نمیکنیم، به نظر من در اقیموا الصلاة هم میشود مراجعه کرد؛ چون اینها سابقه عرفی دارند. مثل بیع است، فرق نمیکند. این الا ما ذکیتم که در اینجا آمده، این اشاره به سابقه عرفی است. قطعا مسلمانها خب قبل از این گوسفند را تذکیه میکردند، نمیشود بگوییم نه. و از این نکته حالا یک اولا یک از مجموعه روایات اهل بیت(ع) در میآید که در تزکیه عنوان طهارت هست نه خوشبویی و نه تمام. و طهارت هم به این قرائنی که در مجموعه عناوین هست، و در خود میته هم هست، ظاهرا منشأ طهارت خروج این خون است. این خون که از حیوان میآید بیرون، منشأ طهارت اوست.
و یک نکته عجیبتر که انسان ممکن است حالا چون بعد این را باید از مجموعه عبارات استظهار بکنیم؛ اصلا معلوم میشود که اساسا تزکیه برای حلیت اکل نیست. تزکیه برای طهارت لحم است. این خلاف آن بحثی که دیروز گفتیم که اگر، چند روز پیش، حرمت در کتاب به کار برد، یک معنای عامی دارد که شامل نجاست و مانعیت و اینها هم میشود. نه آدم وقتی در مجموعه آیات، خود این آیه و روایات تأمل میکند، معلوم میشود آن آثار مال طهارتش است، یا طهارت گوشت یا طهارت جلد، پوست.
س: از گوشت شما طهارت توقع دارید یا حلیت؟
ج: اجازه بدهید، از گوشت، بله الان توقع ما این است. اما با مجموعه شواهد و لذا هم کلمه تزکیه به کار برده شده که برای طهارت است. در حقیقت تزکیه حلیت نمیآورد. این هم که آقای خویی هی چسبیدند که اینجا حکم به طهارتش میکنیم، یا مرحوم آقا ضیاء در عدهای از فروع، اینها در حقیقت به یک نوع ارتکازی برگشتند که شاید خودشان هم توجه نداشتند که در مجموعه شواهد تاریخی، از قرآن و سنت این است. خوب توجه بشود.
بله، حیوان دو قسم بود؛ کل حیوان بر اثر تزکیه و سر بریدن با آن شرایط خاصی که تا آن زمان ثابت بود، این طاهر میشد، لکن حیوان طاهر دو جور بود؛ مأکول اللحم و غیر مأکول اللحم. نه حیوان مأکول است و غیر مأکول. حالا هر کدامش هم طاهر است یا نه. نه این نبود. این را دقت بفرمایید.
مثلا همین حدیثی که اهل سنت دارند؛ ای ما اهاب دبغ فقد طهر؛ البته این متن دیگر هم دارد. حالا من نمیخواهم وارد بحثش بشوم؛ چون سابقا به یک مناسبتی در بحث مکاسب متعرضش شدیم. ببینید ای ما اهاب دبغ فقد طهر؛ اگر شما پوست جلد حیوان، چرم حیوان را بگیرید، ولو از میته هم باشد. آنها فتوایشان این است عده زیادیشان، به استثنای سگ و خنزیر. البته از ابو حنیفه نقل شده به استثنای خنزیر. یک مثل معروف هست قال الشیخ 31:35 قصهای هست که آن سگ، 31:39 چون این فتوای ابو حنیفه است، خنزیر را قائل است که لا یطهر بالدبغ؛ اما سگ را میگوید یطهر بدبغ. این راست هم هست. این مثال شوخی نیست، این واقعیت فتوای فقهی. بقیه جلدها که پاک میشود. سگ هم میگوید پاک میشود. خنزیر فقط پاک نمیشود.
علی ای حال کیف ما کان خوب دقت بکنید تعبیر را. ای ما اهاب قد دبغ، یعنی کأنما ولو شما این حیوان را تزکیه نکردید، پوستش را دباغی بکنید، پاک میشود. کأنما نکته اساسی همان طهارت است. و لذا خوب دقت کنید خود آنها هم گفتند لحمش پاک نمیشود. دقت فرمودید نکته را؟
اگر دباغی کردید خصوص جلدش پوستش، چرمش، پاک میشود.
س: دباغی یکی از مطهرات میشود
ج: هان، یعنی چه نکته اساسی؟ یعنی اگر تزکیه شده بود، این پاک میشد. تزکیه هم نشده، میته است، دباغی بکنید باز هم پاک میشود. دقت بکنید فقد طهر.
س: 32:53
ج: میدانم قبول دارم، نگفتم میدانم، نه من دارم ارتکاز را میخواهم درست بکنم. کار ندارم که ما این روایت را قبول بکنیم یا نکنیم.
ببینید پس بنابراین اصلا نحوه بحث عوض میشود. نحوه بحث این میشود که اگر تزکیه شد، این که خب مرحوم آقای خویی و اینها میگویند که اگر وقوع تزکیه شد، شک هم کردید پاک است. آقا ضیاء در شبهه حکمیه و موضوعیه. این واقعا شاید مثلا این استدلالی که ما میگوییم، کما اینکه در کتابهایشان نیامده. این معلوم میشود که اصولا یک ریشهای داشته در عمق ارتکاز فقهی و عمق ارتکاز اسلامی. ما باید شواهد را روی این پیدا بکنیم که مراد از تزکیه در این حیوانات، این فرض کنید منخنقه و موقوذه، در حقیقت پاک کردنشان بوده است. لکن آن مسئله حلیت اکل، آن یک مسئله تعبدی بوده. شارع روی عدهای از حیوانات گفته حلال است. عدهای از علمای اهل سنت و از علمای ما مرحوم شهید ثانی، من فکر میکنم تمهید القواعد شهید ثانی، ظاهرا چاپ جدید هم شده، من ندیدم چاپ جدید را.
س: چاپ جدید قشنگی شده
ج: بله، چاپ جدیدی شده. من چاپی را که میگویم چاپ قدیم است که با ذکرای مرحوم شهید اول چاپ شده. در آن نسخه من صفحه 40 است. در آن نسخه چاپ قدیم، چاپ جدید که نمیدانم. البته بنا شده مجموعه آثار شهید ثانی یک جا چاپ بشود. 28 جلد است، چاپ هم شده اما به بازار نیامده. میخواهند یک دفعه به بازار بدهند. 28 جلدش هم چاپ شده. کل آثار، شرح لمعه، همه آثار مجموعه آثار شهید ثانی. دو جلد هم مثل اینکه ترجمه شده، منتظرند ملحق بشود بفرستند بازار.
علی ای حال کیف ما کان خوب دقت بکنید. شهید ثانی و عدهای از اهل سنت که این احتمالا مراد شهید هم همین باشد. ایشان اصالة الحرمه فی اللحوم را قائل است. ما آن چند بار این بحث را عرض کردیم و تشکیک کردیم. ظاهرا ایشان این جور قائل است که مستفاد از ادله اصل اولی کل حیوان یحرم اکله الا ما خرج بالدلیل؛ این اصالة الحرمه مرادش این است. اصل اولی در کل حیوان حرمت است.
که عرض کردیم این ظاهرا غیر از اصالت عدم تذکیه باشد. ظاهر عبارت ایشان. یعنی یک اصل لفظی است. پس بنابراین تا اینجا الان من مطلب را عرض کردم. فردا بر میگردیم به شواهد.
پس بنابراین آن که در ذهنیت مسلمانان بوده، اساسا ما یحصل به الطهاره بوده. آن گوشت که پاک شد، حالا یا مثلا فرض کنید غیر مأکول اللحم است؛ لا یحله اکله. یا مأکول اللحم است، یحل اکله. آثار در پوست یک، و در گوشت دو، و در استخوان که مال بعد آثار را میخوانیم سه. آثار رفته روی عنوان طهارت. اگر این مطلب ثابت بشود حرف آقای خویی که مثلا میگوید حکم به طهارت میکنیم با اجرای تزکیه این حرف خوبی در میآید و حرف مرحوم آقا ضیاء قدس الله سره.
پس تا اینجا ما خیال میکردیم یعنی تصور این بود که ظاهر آیه مبارکه حرمت اکل است؛ با تزکیه حرمت اکل برداشته میشود. بگوییم نه، ظاهر آیه اصلا آیه ناظر است به طهارت.
س: 36:17
ج: اینهایی که ذکیتم آمده. ذکیتم لحم خنزیر
س: 36:23
ج: به آنها نیامده که لحم
س: اصلا کدوم سیاق است؛ سیاق اکل است،
ج: میته که میته است که. بعد دم که توش تذکیه معنا ندارد. لحم الخنزیر و ما احل لغیر الله به که اصلا معنا ندارد که.
س: سر خوردن است
ج: این، ای بابا شما، شما مثل اینکه دیروز تشریف نداشتید. دیروز آیه را آوردیم تفسیر سوره
س: کی گفته از مطهرات است؟ تا الان ما ده تا مطهر داشتیم؛ از الان شد
ج: قطعا تزکیه از مطهرات است. پاک میشود خب.
عرض کنم خدمتتان که غیر از سگ و خنزیر. عرض کنم خدمتتان که پس بنابراین ببینیم آیا ما میتوانیم شواهد را اقامه بر این بکنیم که مثلا در باب من باب مثال ارض در استدلالاتشان گفتند آن استخوان میته پاک است، چون خون به آن نمیرسد که آلوده بکند. کثیف نمیشود با خون. اما گوشت و پوست، این دو تا با خون کثیف میشوند. لذا با تزکیه کردن پاک میشود. آن وقت آن روایت میگوید بله، پوست درست است با تزکیه پاک میشود، پوست با دباغی هم پاک میشود. ای ما اهاب قد دبغ فقد طهر، این را اینجور معنا کردند.
پس این بحث الان به اینجا رسید. فردا تتمه بحث و شواهد را اقامه میکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین