خارج اصول فقه (جلسه102) سهشنبه 1394/02/29
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث درباره اقل و اکثر ارتباطین بود.
چون استقلالی خب واضح است که نسبت به اکثر، البته این واضحش را بعد توضیح میدهیم برائت جاری میشود، بحث در اقل و اکثر ارتباطیین بود.
در اقل و اکثر ارتباطیین مرحوم استاد همین متعارف حوزه، متعرض در این شدند که در بین اقل و اکثر ارتباطیین سه مبنای اساسی وجود دارد؛ برائت جاری نمیشود، برائت عقلی جاری نمیشود، برائت عقلی و نقلی هر دو جاری میشوند.
بعد ایشان متعرض بحث اول شدند راجع به برائت عقلی که قبح عقاب بلابیان باشد که ما دیروز یک توضیحاتی عرض کردیم. که البته توضیحات ما این مسئله واضح است نه به خاطر مطلب ایشان.
و متعرض این شدند که آیا برائت عقلی جاری میشود یا برائت عقلی از اکثر جاری نمیشود.
ایشان دو توجیه به قول خودشان سه تا، اما عملا دو تا نقل کردند؛ یکی را به عنوان ما ذکره الشیخ فی الرسائل، عرض کردم دیروز بنده به خود رسائل مراجعه نکردم. و البته این هست، حالا اینجا نه. گاهی اوقات مثلا مطلبی را شیخ در رسائل میگوید بعد میگویند این مطلب ایشان فرض کنید مطلب ایشان در بحث مقدمه واجب انسجام ندارد یا یکی دیگر جور دیگری روایت میکند.
عرض کردم در طول تاریخ ابحاث علمی مخصوصا این شبه مباحثی که به اصطلاح خودشان عقلی میدانند مثل اصول و فلسفه و اینها. یکی از مباحثی که اصولا در کتب زیاد آمده تنقیح کلامی که منسوب به شخص است. مثلا اینکه آیا ایشان واقعا این مطلب را گفته، نگفته، این مطلب ایشان با جای دیگر معارض است. و بعد مثلا اینکه فلان آقا از ایشان این جور نقل کرده، یکی دیگر از ایشان این جور نقل کرده، یا فلان آقا نقل کرده که مراد شیخ این است، یکی دیگر گفته نه مراد شیخ آن است.
این جور ابحاث در کتب ما هست، در کتب اهل سنت هم هست. فراوان هم هست کم هم نیست. خب عدهای هم میگویند این بحثها فایدهای ندارد. من وارد این بحث نمیشوم که فایده دارد یا ندارد. یا عدهای میگویند جزء مسائل علم نیست. در اصول حالا شیخ فرموده باشدیا نفرموده باشد، نائینی فرموده باشد یا نه، این در علم نیست.
حالا نائینی تصادفا همین طور است. چون دو تا تقریرات از ایشان چاپ شده؛ میگویند در یک تقریر این جور گفته در آن تقریر آن جور گفته. این در مباحث ما هست یعنی متأسفانه نه اینکه مباحث ما یعنی مراد فرض کنید خصوص اصول شیعه، هست در کل این موارد سنی و شیعه. این که مثلا این آقا این مطلب را گفته یا نگفته.
و ما اصولا وارد این بحث کلا نمیشویم. یعنی لذا پس حالا این کلام گفته شده باشد، مرحوم شیخ من باب مثال عرض میکنم، که وجوب غیری و وجوب نفسی را جمع بکنیم. حالا مرحوم شیخ گفته باشند، نگفته باشند، با کلمات دیگر ایشان منسجم هست یا نیست، اصلا وارد این بحث کلا ما نمیشویم.
البته این بد نیست. حالا عدهای به قول امروزی ملا لغتی هستند، دلشان میخواهد تتبع کنند، دقائق کلام را ببینند، مثلا نائینی یک شاگرد ایشان این جور نقل کرده، یکی دیگر این جور نقل کرده، سومی این جور نقل کرده، بد نیست اجمالا. این هم یک رتبهای است.
به هر حال آیا علم هست یا نه دیگر وارد آن بحث نمیشویم. یک معانی برای علم و تحدید علم و موضوع بندی علم و یعنی چارچوب بندی برای علم هست، حالا وارد آن بحث هم نمیشویم.
لکن به هر حال چون این بحث به نظر من افق ذهن را پایین میآورد؛ یعنی یک بحث اصولی است که فرض کنید بین شیخ و نائینی و فرض کنید آقای خویی مثلا، این این جور گفته و… ما بحث را افقهای بالاتری نمیخواهیم آن افق را نفی کنیم. معتقدیم بحث باید برود افقهای بالاتر. یکی در درجه اول در کل دنیای اسلام و در درجه دوم در کل دنیای قانون و قانونگذاری و امور عقلایی. این که بخواهیم خودمان را محدود بکنیم به یک کلمات محدود، این به آن برنامه و ذهنیتی که ما داریم نمیسازد.
به هر حال ایشان از این راه وارد شدند که حالا که وجوب اقل مردد است بین وجوب نفسی و غیری؛ پس آن علم اجمالی ما منحل میشود. این اجمالش این است که ما عرض کردیم تنجیز علم اجمالی مبتنی است بر اینکه نسبتش به طرفین علی حد سواء باشد حالا به تعبیر ما. تعابیر دیگر را هم بعد عرض میکنیم. اگر بنا شد یک طرف قطعی بشود دیگر علم اجمالی آنجا منعقد نمیشود. آن وقت در اینجا این ازش تعبیر میکنند به انحلال، حالا من تعابیر دیگر را عرض میکنم. عبارات استاد را تمام بکنیم بعد عرض میکنم.
در اینجا میگویند فرض کنید نماز هشت رکعت، هشت تا جزء، نماز ده تا جزء مثلا. این هشت تا جزء مسلما واجب است. چرا؟ چون یا خودش فی نفسه واجب است، میشود واجب نفسی. یا در ضمن ده جزء واجب است، میشود واجب غیری. پس وجوبش مسلم است. آن دو تای دیگر، یعنی نماز ده جزئی، وجوبش مسلم نیست، شک میکنیم. این یکی قطعی میشود آن یکی مشکوک میشود.
به تعبیر مرحوم استاد این که قطعی است، دیگر نمیشود بگوییم اصل عدمه، چون قطعی میدانیم که این واجب است هشت تا، هشت جزئی واجب است. نسبت به آن نماز ده جزئی اصالة البرائه جاری میشود. این تفکر کسانی است که تنجیز علم اجمالی را از راه تعارض اصول میفهمند.
طبق تفکر ما که ایشان ذکر نکردند، این هم واضح است؛ چون در تنجیز علم اجمالی نسبتش یعنی علم وقتی میگوییم منجز میشود که نسبتش به طرفین علی حد سواء باشد. الان نسبتش به نماز هشت جزء مسلم است، قطعا واجب است. نسبت به نماز ده جزء مشکوک است، پس نسبت واحده نیست. لذا علم در آن نماز ده جزء تأثیرگذار نیست. این دو تا راه برای تنجیز.
پس این روشن شد که در اینجا به اصطلاح آقایان قائل به انحلال هستند. این خلاصهاش. و این انحلالش معنایش این است که آن اقل مسلم و قطعی است، نسبت به اکثر مشکل نداریم که ما اصل ترخیص را جاری بکنیم.
مرحوم استاد فرمودند این استدلال مبنی است بر دو نکته. چون دیروز اواخر بحث بود، سریع خوانده شد. یک نکته ما وجوب غیری را قائل بشویم. باید قائل بشویم وجوب غیری. و این وجوب غیری در اینجا مراد اجزاء داخلی است، اجزاء مرکب است. چون وجوب غیری مصطلح در مقدمه واجب است. مقدمه چیزی است که از عنوان خارج است، عنوان مأمور به یا منهی عنه ازش خارج است، لکن آن عنوان بر آن مترتب میشود؛ یعنی لازمهاش این است که آن باشد. مثلا اگر گفت نان بخر عنوان نان خریدن غیر از عنوان بازار رفتن است. عنوان نان خریدن توش بازار رفتن ندارد. لکن نان خریدن بدون بازار رفتن نمیشود. مثلا من باب مثال عرض میکنم.
اما اگر آقایان آمدند عرض کردم در آن کتاب کفایه هم جلد اول در بحث مقدمه دارد که تقسیم کردند مقدمه را به مقدمات داخلی و خارجی. اجزاء را هم مقدمه گرفتند. لکن اسمش را گذاشتند مقدمه داخلی. آن که مقدمه مصطلح است گذاشتند مقدمه خارجی. مثلا بازار رفتن مقدمه خارجی است برای نان خریدن. لکن رکوع و سجود و اینها مقدمه داخلی است برای نماز. نماز یک عنوان است، رکوع عنوان دیگری. لکن رکوع مقدمه داخلی است برای نماز، سجود مقدمه داخلی است برای نماز، قرائت مقدمه داخلی است، روشن شد؟
پس یک مقدمات داریم مقدمات مصطلح. مقدمات مصطلح را گذاشتند مقدمات خارجی. یک مقدمه که تازه اصطلاح درست کردند که اجزاء، آن را میگویند مقدمات داخلیه. آنها از آن تعبیر میکنندبه مقدمات داخلیه. این یک مطلب.
مطلب دیگر این که وجوب مقدمه را غیری میداند چون نفسی نیست. وجوب غیری است. پس بنابراین اجزاء وجوبشان وجوب غیری است. این خلاصه این تفکر.
یعنی مرحوم استاد میفرمایند شما باید این فکر را اثبات کنید.
دو، اگر شما علم پیدا کردید این شیء یا واجب غیری است یا واجب نفسی، این انحلال علم میآورد. علم اجمالیتان را منحل میکند. صلاحیت برای انحلال دارد. اما اگر آمدید گفتید نه واجب غیری چیزی نیست، واجب غیری حکم عقل است. این ارزشی ندارد. شما میدانید نماز هشت تایی یا واجب غیری است یا واجب نفسی. واجب غیریاش ارزش ندارد. همان واجب نفسیاش مهم است. آن ده تایی هم میداند که احتمال میدهید که واجب نفسی باشد. پس علمتان منحل نمیشود. علمتان دیگر منحل نمیشود؛ چون یک طرفش هشت تاست واجب نفسی، یک طرفش هم ده تا است واجب نفسی. البته آن هشت تا، هشت تا جزء، شما میدانستید یا نفسی است یا غیری. غیری ارزش ندارد، ارزش تکلیفی ندارد، ارزش قانونی ندارد. غیری حکم عقلی است. چون ارزش پیدا نکند پس علم منحل نمیشود. روشن شد؟
پس مرحوم استاد اشکالشان به این است؛ بحث این است که شما باید دو تا مطلب را اثبات کنید؛ یک، اجزاء وجوبشان وجوب مقدمی است وجوب غیری است. دو، وجوب غیری و وجوب نفسی اگر جایی جمع شد انحلال علم اجمالی میآید. ایشان میگویند هر دو مقدمه را ما قبول نداریم؛ نه اول و نه دوم. روشن شد؟
ایشان میفرمایند که و تمامیة هذا الوجه یتوقف علی اثبات الامرین؛ الاول اتصاف الاجزاء بالوجوب الغیری؛ یک چیزی حذف شده، مقدمه مطویه به اصطلاح آقایان منطقیها میگویند مقدمه مطویه دارد.
ان الاجزاء مقدمات داخلیه و المقدمه وجوبها غیری فوجوب الاجزاء غیری؛ این که اتصاف الاجزاء بوجوب الغیری، یک چیزیاش افتاده است. این که اجزاء را مقدمه داخلی… چون ایشان که رفته دنبال وجوب اقل، مردد بین نفسی و غیری. این مال امر اول.
الثانی کون العلم بالوجوب الجامع بین النفسی و الغیری موجبا لانحلال العلم الاجمالی؛ الان توضیح دادیم. ایشان میفرمایند که بله، اما الامر الاول که اتصاف اجزاء به وجوب غیری، لم یثبت، بل الثابت خلافه بما بینا من فی بحث الوجوب المقدمه من استحالة اتصاف الاجزاء بالوجوب الغیری؛ مستحیل است اصلا. امکان ندارد اجزاء وجوب غیری.
لان الوجوب الغیری ناشئ عن توقف وجود علی وجود آخر، این حالا بحثها در اینها استحاله آوردن خیلی به نظر من دقیق نباشد. این که وجوب غیری چیزی متوقف بر چیزی باشد اصطلاحی است در حدود اصطلاحات اصولیین. بحث استحاله نیامده. در اصطلاح اصولیین این طور آمده، ایشان بحث استحاله مطرح کرده است. من بعد توضیح کلی را عرض میکنم. کلمه استحالهای که ایشان در اینجا فرمودند. ببینید در اصطلاح اصولیین میآیند روی عنوان حساب میکنند. این خیلی مهم است. اصل این مطلب در بحث اصول میآیند عنوانها را نگاه میکنند. اصلا در فقه هم همین طور است. آن چه که مهم است عنوان است. در علوم اعتباری ما آن که ارزش دارد عنوان است. آن وقت اگر تعدد عنوان شد، در اعتبارات قانونی تعدد عنوان کافی است. حالا آقای خویی قائل نیستند به این. لذا ایشان قائل به اجتماع امر و نهی نیستند. چون ایشان تعدد عنوان را کافی نمیدانند. مثلا میگویند در سجده هم غصب هم صلاة با هم متحد میشوند. ولو یکی عنوان صلاتی دارد یکی عنوان غصبی دارد، این تعدد دو تایش نمیکند.
یکی از رموز یعنی آن لم اساسی بحث اجتماع امر و نهی که خیلی طولانی است، آقایان بحث میکنند همین یک کلمه است که به شما عرض کردم. در اعتبارات قانونی تعدد عنوان کافی است. مثل اینها میگویند تعدد عنوان کافی نیست. حساب معنون بکنید. این یک نکته واحدهای است که تمام این بحثهای اجتماع و امتناع با آن لطافتش بر آن مبتنی است. خوب دقت بکنید.
آقای خویی میگوید شما سرتان را روی زمین گذاشتید، فشار دادید روی زمین، از این عنوان نمازی انتزاع میشود به قول ایشان یا عنوان غصبی؟ معنون یکی است، دو تا عنوان دو تایش نمیکند. اینها میگویند در بحث اعتبارات قانونی خوب دقت کنید بحث کلی است اختصاص به اینجا ندارد. ما در اعتبارات قانونی عنوان اثر گذار است ولو معنون یکی باشد. وقتی دو تا عنوان شد اثر گذار است. یا به عبارت دیگر، چون هی من مصر هستم مطالب را به عبارت دیگر بگویم که مطلب واضح بشود. در اعتبارات قانونی حیثیات تقییدی هستند نه حیثیات تقلیدی. یعنی در اعتبارات قانونی خود عنوان را حساب میکنند. این یک بحثی است. حالا ایشان این بحث را قبول ندارند بحث دیگری است. و الا این بحث هست و درست هم هست. ما هم اثبات کردیم همین مطلب درست است. در اعتبارات قانونی عنوان حساب میشود. چون عنوان حساب میشود، این طوری حساب میکنند؛ ببیند، عنوان نان خریدن، این واجب. عنوان بازار رفتن؛ نسبت این دو تا عنوان را حساب میکنند، این جوری حساب میکنند. نان خریدن، بازار رفتن. میگویند اگر گفت نان بخر، این میشود واجب نفسی؛ بازار رفتن میشود واجب غیری. این واضح شد؟
اگر گفت نماز و رکوع، میگویند دو تا عنوان است. نماز بخوان، وارکعوا مع الراکعین؛ رکوع بکن. میگویند عنوان نماز یکی است، رکوع دو تاست. این دو تا عنوان است. رکوع یک، دقت فرمودید؟
ذهیت آقای خویی میفرماید نه، خب رکوع هم عین نماز است. دو تا نیست که. این که ایشان فرمودند فمن استحالة اتصاف الاجزاء، روشن شد؟ استحاله این مطلب در ابحاث استحاله روشن نیست. آن نکته فنی این است ریشه بحث؛ اینها میگویندشما دو تا عنوان دارید؛ یکی دخیل در ایجاد دیگری است. این را اسمش را میگذارند مقدمه. یک دفعه این عنوان خارج از آن است مثل بازار رفتن نسبت به نان خریدن، این یک مقدمه خارج است. یک دفعه داخل میشود مقدمه داخلی. روشن شد؟ این که اینها میگویند مقدمه وجوب اجزاء متصف میشود به وجوب غیری مرادشان این است. حالا آقای خویی این مراد را قبول ندارند، استحاله اسمش را نگذارند. در حد استحاله که نه. مثل بحث اجتماع امر و نهی که ایشان قبول ندارند که نمیشود گفت استحاله که.
روشن شد مطلب چیست؟ دقت فرمودید روح مطلب چیست؟ روح مطلب این است؛ در عنوان، در اعتبارات قانونی روی عنوان ببین، نیایید روی معنون، بروید روی عنوان. شما دو تا عنوان دارید؛ نان خریدن و بازار رفتن؛ این بازار رفتن مقدمه است برای نان خریدن. بازار باید بروید تا نان بخرید. شما دو تا عنوان دارید؛ صلاة و رکوع. این رکوع را باید انجام بدهید تا نماز انجام بشود. نکته فنیش این است. همچنان که بازار رفتن را میگویند وجوب مقدمی، رکوع را هم میگویند وجوب مقدمی. لکن آمدند فرق گذاشتند، یکی مقدمه خارجیه، دخیل نیست در تحقق آن مراد. یکی گفتند مقدمه داخلیه، دخیل در، این تعبیر به استحاله درست نیست. بله ما این مبنا را قبول نداریم، خیلی خب قبول ندارید، آن بحث دیگری است. و الا تعبیر به استحاله،
ایشان میگویند وجوب غیری ناشیء عن توقف وجود علی وجود آخر؛ درست است مطلب ایشان. آن وجود غیری ناشیء از این درست است. لکن وجود یعنی عنوان علی عنوان. ایشان وجود گرفته است. روشن شد؟ ایشان آمده معنون، لذا ایشان در بحث اجتماع امر و نهی قائل به امتناع است، به اشد انواع امتناع.
اولا ایشان مدعی است در خصوص مکان، نه در لباس. در مکان غصبی هیچ یک از اجزاء صلاة با غصب متحد نمیشود؛ یعنی قیام و رکوع و قرائت و تکبیرة الاحرام و، متحد نمیشوند الا سجود. ایشان اعتقادشان این است که در سجود متحد میشوند.
لذا نماز میت در ارض غصبی به نظر ایشان درست است، مشکل ندارد؛ چون سجود ندارد. در نماز میت سجود ندارد. روشن شد؟
ایشان میگوید اتحاد نماز با غصب فقط در سجود است. این یک. دو، این سجود یک عمل وحدانی است. این عمل وحدانی نمیشود دو تا عنوان داشته باشد هم واجب هم حرام.
س: خود قیامش که
ج: مناقشه با من نکنید، ما هم قبول نکردیم مبنای ایشان را. من دارم توضیح تصور ایشان را میدهم. از حد این استحالهای که ایشان فرمودند درش بیاوریم. روشن شد چه میخواهم عرض کنم؟
ایشان میگوید این عمل وحدانی است، نمیشود دو تا عنوان داشته باشد. این دو تا عنوان تأثیر نمیکند. خوب دقت کنید. مثل هندوانه خوردن مثلا؛ این هندوانه خوردن ساعت فلان با هندوانه خوردن، هندوانه خوردن هندوانه خوردن است. مثلا من هندوانه الان ساعت فرض کنید ساعت ده و نیم گذشته هندوانه بخورم، در مکان معین هم هست، زیر سقف هم هست، این سه چهار تا هندوانه خوردن که نمیشود، یکی است. زیر سقف، ساعت فلان، مکان فلان، این عنوان را عوض نمیکند، واقع را عوض نمیکند. ایشان حرفشان این است که این سجده که یکی میشود، یک عمل وحدانی است، دو تا عنوان دارد، عنوان تأثیر نمیکند. لذا ایشان از راه ملاکات هم وارد شده است. عرض کردم اشد انواع اجتماع، مال ایشان است، امتناع مال ایشان است.
میگوید مستحیل است که این عمل وحدانی هم ملاک وجوب داشته باشد هم ملاک حرمت. نمیشود دو تا ملاک متضاد نمیشود. یا ملاک وجوب دارد یا حرمت. دقت کردید؟ روشن شد این تفکر؟
جواب ایشان این است؛ که اینجا درست است وجود یکی است. در اعتبارات قانونی تعدد عنوان کافی است. به یک عنوان واجب، به یک عنوان نه. تمام نکته فنی بحث اینجاست. تمام نکته، این هم بحث اجتماع امر و نهی طولانی، یک نکته دارد.
و درست هم هست. انصافا ما هم عقیدهمان همین است. در اعتبارات قانونی همین طور است. چرا؟ چون در اعتبارات قانونی، حیثیات تقییدی هستند. خود حیثیت تأثیر دارد. حیثیت غصبی غیر از حیثیت صلاتی، انتزاعی هم نیست اعتبار است. آقای خویی اعتبار و انتزاع را با همدیگر آوردند. انتزاع با اعتبار فرق میکند. انتزاع تعدد درست نمیکند. راست است. بنده الان اینجا نشستم، هم روی صندلی هستم هم زیر سقف هستم. دو تا که نمیشود دو تا انتزاع. درست است. اعتبار است نه انتزاع.
وقتی اعتبار شد، اعتبار یک نوع تصرف است، یک نوع جعل است، غیر از انتزاع است. انتزاع تعدد نمیآورد. اما اینها میگویند در قانون خوب دقت کنید، اعتبار تعدد میآورد. همین که گفت این عنوان غصبی است، از این جهت یبعد من المولی، این همین عمل به عنوان صلاتی، یقرب الی المولی، این مشکل ندارد. به این عنوان امر است، به این عنوان نهی است.
پس دقت کنید ایشان، لان الوجوب الغیری ناشیء من توقف وجود علی وجود آخر، درست است این بحث ایشان. چرا؟ مثلا نان خریدن متوقف است بر بازار رفتن. این درست است بحثی نیست. اما این لب بحث نیست. آنها که گفتند نظرشان این است، وجوب غیری دو تا عنوان را حساب کردند نه دو تا وجود. من مخصوصا عبارات را میخوانم برای اینکه معلوم بشود نکته اشکال در عبارات کجاست.
ایشان میفرماید لان الوجوب الغیری ناشیء عن توقف الوجود، نه ناشیء عن توقف عنوان بر عنوان. البته ایشان عنوان را قبول ندارد. قبول دارم من ایشان رفته روی وجود. مثالش را هم زدم. لکن آن واقعی نیست بحث ایشان انصافا سالم نیست. آنجا ما قبول نکردیم. انصافا اگر ما باشیم و اعتبارات قانونی، در اعتبارات قانونی، امر دائر مدار عنوان است نه دائر مدار وجود. طبیعت اعتبارات قانونی این است.
البته در آنجا هم یک افرادی مثل آقای خویی در اجتماع، رفتند روی وجود، و یک افرادی هم بلا نسبت مثل ابو حنیفه از این طرف میگوید حتی اگر گفت صل و لا تصلی فی الحریر، باز هم نماز درست است. نه، نه دیگر این یکی درست است و نه آن یکی. یک حد وسط بگیریم. اگر گفت صل و لا تغسل نماز درست است طبق این قاعده بحث قانونی. اما اگر گفت صل و لا تصلی فی، ابو حنیفه تا آنجا رفته گفت اگر گفت صل و لا تصلی، اطلاق صل میگیرد. اگر در غیر هم نماز خواند، نه دیگر اطلاق نمیگیرد. انصافا عنوان را به هم زد دیگر. وقتی گفت صل بعد گفت لا تصلی فی الحریر عنوان را عوض کرد دیگر خب. صلاة در حریر را خارج کرد. این که م بگوییم نه عنوان محفوظ است، عنوان صلاتی محفوظ است. نه این درست است نه آن درست است. انصافش باید یک حد وسط قائل بشویم.
لذا کرارا عرض کردیم ابو حنیفه باب اجتماع امر و نهی با باب نهی در عبادات یکی گرفته، در هر دو هم قائل به صحت است. این راهی را که علمای ما رفتند و عده زیادی از اصولیین اهل سنت، عدهای هم هر دو را از باب نهی در عبادت گرفتند. آن هم درست نیست. صحیحش این است که باب نهی در عبادت را یک جا قرار بدهیم، باب اجتماع امر و نهی را یک جا قرار بدهیم. سرش هم سر عنوان است. نکته فنی سر عنوان است. در یک جا عنوان این اقتضاء را میکند در یک جا این اقتضاء را نمیکند. نکته فنیاش این است.
پس این که ایشان فرمودند آن آقایی که اسمش را گذاشته وجوب مقدمی و وجوب غیری نظرش این است؛ میگوید ما در اعتبارات قانونی عنوان کافی است. ما دو تا عنوان داریم؛ صلاة ، رکوع. صلات متوقف بر رکوع است نه وجود. وجود صلاة با رکوع یکی است. وجود صلاة با رکوع یکی است.
ایشان میفرمایند وجوب غیری ناشیء عن توقف وجود علی وجود آخر؛ نه، ناشیء عن توقف عنوان علی عنوان آخر؛ روشن شد؟ اسمش را وجوب، این اصطلاحش کردند.
حالا این گفتند دو جور میشود؛ یک دفعه آن عنوان آخر خارج از حقیقت میماند، مثل نان خریدن و بازار رفتن؛ یک دفعه عین همان است، مثل نماز و رکوع.
س: اختلاف عنوان در جزء و کل این قدر نیست که دو تا اعتبار مستقل بطلبد، غیر اجتماع امر و نهی
ج: غیر اجتماع؟ اینها میگویند چرا میطلبد. ولو باشد، یعنی اینها میگویند وقتی یک امری به کل خورد، این در حقیقت منحل میشود. کانما اوامر به جزء میخورد. این نحوه امر به جزء به نحو غیری است. این ادعا این است حالا خود من هم این را قبول ندارم. میخواهم مثلا اگر گفت یک خانهای بخر که فرض کنید من باب مثال چهار تا اتاق داشته باشد، حال داشته باشد، نمیدانم حمام داشته باشد، فرض کنید، این کأنما امر منحل میشود، یعنی چهار تا اتاق بخر، حال بخر، آن امر به کل به خانه، آن عنوان خانه جای خودش است، عنوان اتاق و حال و لولهاش چه باشد و لوله گازش چه باشد و لوله آبش چه باشد و برقش مثلا فرض کنید مهتابی باشد یا نباشد، این یک عنوان دیگری است. اینها تصورشان این است. یک عنوان که این عین همان هم هست. خانه به هر دو متوقف است.
ما انشاء الله عرض خواهیم کرد چند تا تصور است فقط این نیست که. نسبت بین وجوب اجزاء با نسبت وجوب کل چیست. این خودش یک بحث اصولی است بحث قانونی است. ما خودمان انشاء الله عرض میکنیم.
ایشان میگوید وجوب غیری نیست. خیلی خب. اما آن که، استحاله اسمش را نمیشود گذاشت. تعبیر به استحاله درست نیست.
ولیس وجود المرکب غیر وجود الاجزاء کی یتوقف علیه توقف وجود الشیء علی وجود غیره؛ همین بردند روی کلمه وجود. کلمه وجود را آوردند حالا خراب کرده است. اگر به جای وجود، عنوان میگذاشتند کار خراب نمیشد که.
س: استاد یعنی چه توقف یک عنوان بر عنوان دیگر؟
ج: مثلا الان نان خریدن متوقف بر بازار رفتن است. مراد این است. وجود یعنی این. این میشود مقدمه. اما شما توقف عنوان نماز بر عنوان رکوع؛ ایشان میگوید نه دیگر توقف ندارد، نماز همان رکوع است. این مثل این است که اگر گفت به او خانه بخر با چهار تا اتاق با یک حال با حمام با حیاط، اینها میگویند این خانه بخر منحل میشود؛ یعنی چهار تا اتاق بخر، حال بخر، این منحل میشود بر اجزاء. آن خانه بخر، عنوان خانه با عنوان اتاق عنوانی به اصطلاح جزء و کل است. نتیجهاش این است که وجوب منحل میشود و صدق عنوان خانه بر اینها متوقف است. صدق عنوان خانه، نه صدق وجود خانه. وجود خانه عین اتاق است دیگر، چیزی ما به اسم اتاق نداریم، خانه، خانه همان اتاق است. عنوان بر آن متوقف است.
فیترشح من وجوب المتوقف نفسیا وجوب المتوقف علیه غیریا بل وجود المرکب عین وجود الاجزاء، دیگر ایشان تکرار فرمودند.
پس این بحث اول که این طور است.
اما امر ثانی، ای کون العلم بالوجوب الجامع بین النفسی و الغیری موجبا؛ فقد یقال فیه بعدم الانحلال، بدعوی انه یعتبر فی الانحلال ان یکون المعلوم بالتفصیل من سنخ المعلوم بالاجمال. و المقام لیس کذلک، لان المعلوم بالاجمال هو الوجوب النفسی سواء کان متعلقا بالاقل او الاکثر؛ ایشان از این راه وارد شده است.
و المعلوم بالتفصیل هو الوجوب الجامع بین النفسی و الغیری. فلا ینحل العلم الاجمالی. راه دیگری هم دارد بهتر از این راه برای انحلال. و آن اینکه این وجوب غیری چه حتی در مقدمات خارجیه وجوب عقلی است. این عقل حکم میکند. وجوب نفسی شرعی است؛ یعنی جعل است، اعتباری است. اگر شما میدانید که یک نمازی واجب است با هشت جزء یا نمازی با ده جزء، در حقیقت آن که اعتبار به آن خورده، آن وجوب نفسی است، وجوب عقلی عقلی است، وجوب غیری عقلی است ارزشی ندارد. لذا موجب انحلال نمیشود.
پس دو تا اشکال آقای خویی در حقیقت به این استدلال میکنند؛ یک، وجوب اجزاء غیری نیست؛ دو، علی تقدیری که غیری باشد، انحلال درست نمیکند.
و المعلوم بالتفصیل هو الوجوب الجامع بین النفسی فلا ینحل، البته ایشان تقریبشان این بود. من تقریب دیگری عرض کردم، نتیجهاش یکی است. نه اینکه من شرح عبارت ایشان را دادم. من تقریب را عوض کردم. و آن اینکه این وجوب غیری، حتی اگر وجوب غیری قائل بشویم، حکم عقل است. به اعتبار بر نمیگردد. ما دنبال اعتبار مقنن هستیم. اعتبار قانونی هستیم. در اعتبار قانونی یا هشت تاست یا ده تا. هر دو هم وجوب نفسی دارند.
بله، هشت تا یک وجوب غیری عقلی دارد. اما آن تأثیرگذار نیست. آن انحلال درست نمیکند. علم شما را خراب نمیکند. یعنی علم شما را به یک طرف نمیبرد. علم به حال خودش محفوظ است.
و لکن التحقیق هو الانحلال علی ما ذکرنا فی بحث مقدمة الواجب مفصلا ایشان نوشته در محاضرات، من مراجعه نکردم.
و لا نعید الکلامه، بلکه تحقیق عدم انحلال است. حالا ایشان فرموده است انحلال.
لان التقریب المذکور، بله، و لا نعید، و لا نعید کلام فیه، ظاهرا لا نعید یعنی در این بحث خیلی تأکید نمیکند در این بحث انحلال و عدم انحلال. ظاهرا مراد ایشان این باشد. و لا نعید کلام فیه، یعنی و لا نؤکد الکلام، در بحث انحلال آیا انحلال هست یا نه؟
لان التقریب المذکور غیر تام من جهة عدم تمامیة الامر الاول، چون وجوب غیری قبول نکردیم. حالا دیگر دنبال این بحث نرویم.
فلا حاجة الی اعادة الکلام فی تمامیة الامر الثانی و عدمها.
عرض کنم من اشاره اجمالی عرض کنم، وجه دوم را قبل از اینکه بخوانیم. من عرض کردم ما به طور طبیعی یعنی این تقریبهایی که گفته میشود، ما عرض کردیم که ما گاهی به تعابیر دیگری میگوییم برای اینکه مطلب واضحتر بشود. ببینید ما عرض کردیم اصولا شبهه اگر به نحوی باشد که به اصطلاح ما به صورت باز باشد، مثل یک خط مستقیم باشد. طبیعتا این منجز نیست. اما اگر شبهه در یک دایره بسته باشد، این منجز است. که اسمش را علم اجمالی گذاشتیم. آن به اصطلاح امر باز یا خط مستقیم، خط باز را خط مستقیم را ازش تعبیر میکنیم به شبهه بدوی. این به طور طبیعی یک تقریبی حالا نتیجهاش با کلام استاد یکی است، تقریب را عوض کردیم.
پس ما دائما در مبحث علم اجمالی دنبال این نکته باید باشیم که یک دایره بسته است یا باز است. اگر دایره بسته بود، اینجا علم اجمالی، چون ما از راه علم وارد شدیم. علم اجمالی منجز است. اگر باز بود منجز نیست.
آن وقت گاهی اوقات ابتدائا حالت علم اجمالی دارد، لکن دقت که میشود باز است. باز که شد دیگر از تنجیز میآید. این را اسمش را در عدهای از موارد انحلال گذاشتند. میگویند علم اجمالی شما منحل شد. پس مراد از انحلال این است که از دایره بسته در بیاید. اگر از دایره بسته در آمد میشود انحلال. این نکته فنی.
شما الان میگویید یا نماز ده رکعتی ده جزئی واجب است یا نماز هشت جزئی. این شد دایره بسته، هشت یا ده. این آمد گفت که آقا این هشت تا علی کل حال واجب است، قطعا واجب است. چرا؟ چون یا خودش واجب است، میشود نفسی. یا در ضمن ده تا واجب است میشود غیری. پس این علی کل تقدیر واجب است. ببینید، قطعا این واجب است. اگر این قطعا واجب شد، شبهه باز میشود. آن یکی مشکوک میشود.
آقای خویی و مرحوم نائینی میگویند آن یکی که مشهور شد اصل، از راه تعارض اصول وارد شدند. چون در جایی که قطعی شد که اصل 31:53 نمیشود کرد. در یک طرف که اصل 31:55 نمیشود. تصور ما این است که نه، نکته تعارض اصول نیست، تأثیر خود علم است. علم میآید تأثیرگذار است. علم الان روی این قطعی اثر گذاشته چون خودش قطعی است دیگر، علم نمیخواهد کاری بکند، این قطعی است. روی آن یکی هم شبهه میشود. علم این علم اجمالی نمیتواند تأثیرگذار روی آن باشد. حالا این یک تعبیر. یک تعبیر.
یک تعبیر دیگر این است که شما بفرمایید که علم اجمالی نکته تنجیزش این است که اعتماد بر دو طرف داشته باشد. بر یک طرف اعتماد شد تأثیر نمیکند. حالا این تعبیر را هم میشود گفت. غرضم میخواهم تقاریب مختلف و تعابیر مختلف.
و شما در ما نحن فیه چون یک طرف را قطعا میدانید هست، پس این علم اجمالی شما میرود روی آنطرف قطعی، آن یکی میشود یک طرف دیگر، یعنی علم اجمالی شما در حقیقت یک پایه دارد به اصطلاح بنده و آن نماز ده جزئی است. این نمیتواند تأثیر بکند. آن جایی تأثیر میکند که دو پایه داشته باشد. یک پایه را خارج کردیم، به خاطر اینکه علی کل حال وجوب دارد.
پس این تقریب خود اصل مسئله.
جواب مرحوم آقای خویی این است که این علم شما به حال خودش میماند، از دو پایه خارج نمیشود. یا این دایره بسته میماند به تعبیر اول بنده. این دایره بسته میماند. چرا؟ چون آن هشت تا، هشت جزء، شما میگویید یا وجوب غیری دارد یا وجوب نفسی. اولا ما وجوب غیری را قائل نیستیم. اصلا وجوب غیری قائل نیستیم. ثانیا هم اگر قائل باشیم، این وجوب، وجوب عقلی صرف است. هیچ اثر نمیکند، تأثیرگذار نیست. این سبب نمیشود که دایره بسته باز بشود. این اثری نمیکند. این دو تا اشکال مرحوم آقای خویی که ما انشاء الله به نحو مفصلتری بعد انشاء الله این مطالب را توضیح میدهیم.
پس خوب دقت بکنید تمام محور بحث در اینجا این است که ما وقتی میدانیم نماز هشت جزئی یا نماز ده جزئی، دقت بکنید، آیا این را علم دایره بسته فرض کنیم، یا علمش را دایره باز فرض کنیم؟ این دایره بسته میماند یا باز میشود؟ این یک راه بود برای اینکه این دایره باز بشود. اشکال آقای خویی این بود که این راه درست نیست.
راه دوم که اقل واجب یقینا بالوجوب الجامع بین الوجوب الاستقلالی و الوجوب الضمنی؛ این در حقیقت آقای خویی به عنوان وجه دوم قرار دادند. در حقیقت نکتهاش بر میگردد به یک نکته فنی کلی.
ما اصولا وجوب اجزاء را چه تفسیر قانونی بدهیم؟ این سوال این است بحث سوال این است.
وقتی به شما میگوید خانه بخر، حتی عرفی، خانه بخر، این خانه بخر، خانه خب یک اتاق هست و حال هست و حیاط هست و آشپزخانه هست و این طوری است دیگر خانه این است. این نسبتش آیا این معنایش این است که اتاق بخر، حمام بخر، حال بخر، حیاط بخر، یا نه؟ چه نسبتی بین وجوبی که متعلق به کل است با اجزاء هست؟
یک تصویر همین تصویر اول است. این در حقیقت یک تصویر بود. یک تفسیر بود. این تفسیر میگفت نسبتش وجوب غیری نفسی است. یک تفسیر دیگر تفسیر دوم است. وجودش، وجود ضمنی و استقلالی است. فرقش این است. همان اجزاء نماز همان رکوع و سجود را اگر در ضمن نماز نگاه کنیم میشود اجزا، خود نماز نگاه کنیم میشود استقلالی، میشود نماز، فرق کل و جزء این است.
پس اگر یک وجوبی به کل خورد، منحل میشود به نحو وجوب ضمنی؛ چون وجوبش عین همان است. وجودش عین همان است. وجود نماز عین وجود رکوع است دیگر وجود دیگری ندارد. بله این امر به کل منحل میشود به اجزاء، لکن به نحو وجوب ضمنی. آن هم وجوب استقلالی. پس آمد باز علم اجمالی را باز کرد همان راهی که ما گفتیم. این دایره بسته را باز کرد. لکن به یک تقریب دیگری. اصل مطلب یکی است. اصل مطلب نسبت وجوب کل با وجوب اجزاء. اصل مطلب یکی است. آن تقریبش عوض شد. تقریب نیست، تفسیری است که ما از وجوب اجزاء میدهیم.
عدهای قائلند وجوب اجزاء وجوب ضمنی است نسبت به وجوب کل. عین وجود کل است. این تقریب، تقریب دوم، ایشان تقریب دوم قرار دادند. این تفسیر دوم در باب وجوب اجزاء است. تفاسیر بعدی را هم بعدا عرض میکنم. فقط این دو تا تفسیر نیست.
خود مرحوم استاد این را قبول دارند. آنوقت اگر این را قبول کردیم، وجوب اجزاء را ضمنی گرفتیم، پس هشت جزء علی کل تقدیر میشود واجب. یا به وجوب ضمنی یا به وجوب استقلالی.
اما ده جزء میشود واجب به وجوب استقلالی. مشکوک میشود نسبت به آن اصالة البرائه جاری میشود، نسبت به هشت تا، چون یقین داریم دیگر اصالة البرائه جاری نمیشود. وقتی جاری نشد، تعارض اصول نیست. این راه مرحوم آقای خویی. راه ما هم که عین بود. روشن شد؟
فیکون اقل واجبا بالوجوب الاستقلالی، و لو کان الواجب فی الواقع هو الاکثر فیکون الاقل واجبا بالوجوب الضمنی، لان التکلیف بالمرکب ینحل الی التکلیف بکل واحد من الاجزاء و ینبسط التکلیف؛ خوب دقت کنید. این مطلب را مسلم گرفتندکه اگر تکلیف به کل بود این منحل میشود به تکلیف به اجزاء. این مقدمات را خوب دقت کنید.
شما میگویید خیلی خب این را قبول کردیم. حالا که منحل شد، این وجوب اجزاء چه تفسیرش بکنیم؟ یک، وجوب غیری، این که امر اول. دو، وجوب ضمنی، سه، وجوب تحیئی، حالا شبیه وجوب غیری است. چهار، وجوب عینی. مرحوم آقا ضیاء هم عقیدهاش این است. اجزاء وجوب عین کل است هیچ فرقی نمیکند. ضمنی هم نیست. عین همان است هیچ فرقی بین اجزاء و کل نیست.
مبنای بعدی مبنای ماست که اصلا کلا فرق میکند و قابل انبساط نیست. اصل اشکالی که اینجا چون بعد میخواهم متعرض بشوم. اصل اشکال ینبسط التکلیف الواحد المتعلق بالمرکب الی تکالیف متعدده؛ اصلا اصل این انبساط را قبول نمیکنیم. که بعد بیاییم بحث بکنیم این وجوبش، وجوب غیری است، وجوب ضمنی است، وجوب، اصلا اصل انبساط را قبول نمیکنیم.
این یک بحثی است انشاء الله عرض میکنیم توضیحش را بعد عرض میکنیم.
التکلیف الواحد المتعلق بالمرکب ینحل الی تکالیف متعدده متعلقه بکل واحد من الاجزاء و لذا لا یکون الاتی بکل جزء مکلفا باتیانه ثانیا، دو مرتبه نمیخواهد. مثلا یک بار به عنوان جزء، یک بار به عنوان کل، نه یک بار.
لسقوط التکلیف المتعلق به، بل الاتی بکل جزء یکون مکلفا باتیان جزءآخر بعده، لکون التکلیف متعلقا بکل جزء مشروطا، بنحو الشرط، فتحصل ان تعلق التکلیف بالاقل معلوم، مراد ایشان به اقل آن هشت تا.
و یکون العقاب علی ترکه عقابا مع البیان و اتمام الحجه. و تعلقه بالاکثر مشکوک فیه و یکون العقاب علیه عقابا بلابیان. روشن شد مراد ایشان چیست؟ این مراد ایشان از عقاب بلابیان قاعده برائت عقلی است.
وقتی شما میدانید یا هشت تا یا ده تا واجب است، آن هشت تا مسلما واجب است، دیگر جای قاعده قبح عقاب بلا بیان نیست. دیگر اصل نیست. در آن ده تایی شک میکنیم اشکال ندارد. دیگر معارض ندارد. یک طرف ببینید، علم اجمالی باید به دو طرف باشد. یک طرف اصل جاری نمیشود، مشکل ندارد طرف دیگر جاری بشود. این تصور ایشان. این تصور کسانی که تعارض… تصور ما آن علم که آمد کاشفیت داشت، گفت یکی از این دو تا واجب است. آن وقت نگاه کرد دید این که یکی که هشت تاست مسلم واجب، یا وجوب ضمنی یا وجوب استقلالی، آن یکی دیگر، این علم اجمالی شما تأثیرگذار نیست، نمیتواند رویش تأثیر بیاورد. چون یک طرف مسلم و قطعی شد، روی آن طرف نمیتواند. یا به تعبیر دیگر، این دائره اول بسته بود، باز شد. این را اسمش میگویند انحلال. ما میگوییم باز کردن دایره. مراد یکی است. حالا انشاءالله واضح بشود که شبهه خاصی مطرح نیست.
دایره انحلال، ما تعبیرمان این است که علم اجمالی وقتی منجز است که در دایره بسته باشد. وقتی شما آمدید گفتید این هشت تا قطعا واجب است، به همراه قطعی این هشت تا. یا ضمنی یا استقلالی. پس این دایره بسته باز شد دیگر. این مسلم بسته شد، باز شد، آن یکی تأثیرگذار نیست.
و بعد مرحوم آقای خویی بله، یک توضیحی دادند، دیگر وقت گذشت تا فردا. توضیحشان واضح بود حالا فردا میخوانیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین