خارج اصول فقه (جلسه68) سهشنبه 1393/11/28
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که مرحوم استاد تنبیهاتی در اینجا دارند؛ من جمله تنبیه چهارم، متعرض نکتهای شدند که البته خب صفحه اول به قول معروف ایشان مقدمات آوردند، بعد متعرض شدند.
ایشان در این تنبیه چهارم چون یک مقدار از عبارات ایشان بخوانیم، ایشان فرمودند که چون نکته اساسی در باب تنجیز علم اجمالی تعارض و تساقط اصول است، آن وقت ایشان فرمودند که اگر در بعضی از اطراف علم اجمالی، اصل جاری نشود، علم اجمالی منجز نمیشود.
خب این مطلب چون گذشت دیگر تکرار نمیکنیم، فقط در عبارات ایشان نوشتند کما اذا کان بعض الاطراف خارجا عن محل الابتلاء؛ مثلا همان مثالی که عرض کردم دیروز آخر بحث، این است که یا این کاسه که پیش اوست نجس است یا کاسهای که پیش رفیقش بوده، حالا آن را فعلا انداخته توی چاه، به کاسه دسترسی ندارند. البته مثالهایی که در بعضی از کتب اصولی نوشتند اناء عند الملک، حالا پیش پادشاه، حالا ملک را رها کنید، در چاه راحتتر. علی ای حال یا اضطرار.
البته مسئله ابتلاء و خروج از محل ابتلاء این خودش یک مسئله مستقلی است. اگر آقایان خواستند نگاه بکنند در این کتاب مرحوم استاد در تنبیه به اصطلاح در تنبیه از این تنبیهاتی که خواهد آمد، در تنبیه هفتم مثل اینکه؛ ببخشید در نهم، صفحه 457 تقریبا چون بین هشت تا نه، خودم اینجا حاشیه هشتم زدم اشتباه کردم. در تنبیه نهم ایشان متعرض خروج از محل ابتلاء شده. البته مرحوم آقای استاد آخرش در آن مسئله در صفحه 460 میفرمایند خروج از محل ابتلاء، تأثیری در تنجیز ندارد. این غرض این خلاف این مطلبی است که ایشان در اینجا دارد. این نکته را آقایان دقت بکنند، و ایشان میگوید اعتبار فقط به خروج از قدرت است نه محل ابتلاء.
حالا چون این مطلب را بعد خود ایشان مفصلا دارند، ما آنجا باز محل کلام توضیح میدهیم.
و کذلک بعد نوشتند مضطر الیه؛ بحث اضطرار را هم در تنبیه هشتم دارند. که حالا اضطرار قبل از علم است، بعد از علم است؛ اضطرار به احدهمای معین است، به احدهمای غیر معین است و الی آخره. انشاء الله این بحثها را در آنجا خواهند آورد.
ایشان میفرمایند فان الاصل لا یجوز؛ غرض این محل اضطرار که خب تفسیر دارد، مسئله اضطرار تفسیر دارد. خروج از محل ابتلاء هم ایشان روی همان مبنای مشهور نوشتند. غرض یک اشکال نشود که با مبنای خود ایشان جور در نمیآید. بله این مطالب ایشان بامبنای ایشان جور در نمیآید. با مبنای مشهور ایشان نوشتند.
و بعد هم نوشتند اگر اصل در یک طرف مثبت بود، یک طرف نافی، اینها را متعرض شدیم. دیگر نمیخواهد. چون ایشان سابقا متعرض شدند ما هم متعرض شدیم و توضیحاتش را عرض کردیم. البته این که اصل در یک طرف مثبت باشد، و در طرف دیگر نافی باشد، ایشان به عنوان اعتراض گرفته بودند بر مبنای صاحب به اصطلاح مرحوم محقق عراقی. مثل اینکه یکی از این دو اناء سابقا نجس بوده، استصحاب نجاست؛ یکی دیگر مشکوک است. آن وقت میدانیم یک قطره خون در یکی افتاد. ایشان میگوید که شما باید قائل بشوید که اینجا اجتناب از آن یکی هم لازم، با اینکه لازم نیست.
ما توضیحش را عرض کردیم، ایشان ان قلت و قلتی هم گفت، جوابی هم از طرف آقا ضیاء و چون توضیحش گذشت دیگر متعرض این بحث نمیشویم.
ثم ان هذا الذی ذکرناه، متعرض آن قسمتی که الان مهم است برای ما نحن فیه، یعنی این تنبیه در حقیقت عقدش برای این جهت است. و آن اینکه اگر این حالاتی که گفته شده، بعد از علم اجمالی باشد، آن چطور؟ چون گاهی قبل از علم اجمالی است. مثلا یک انائی الان خارج است، بعد میدانیم قطره خارج از محل ابتلاء قطره خون یا در این اناء یا در آن اناء. اما اگر بعد باشد، مثلا دو تا اناء هست، میدانیم قطره خونی افتاده؛ فرض کنید یکی را بعد بچه بر میدارد توش آب میاندازد. آیا نسبت به آن انائی که الان محل ابتلاء است اجتناب واجب است یا نه؟
و کذلک اگر اول علم اجمالی پیدا کردیم که یکی از این دو گوشت میته است، بعد مضطر شدیم به اکل گوشت که حتما باید خورده بشود. یکی را خوردیم اصطلاحا، میشود در دیگری اصالة الحل مثلا حالا فرض کنید جاری بشود یا نه؟
این بحثی است که در اینجا در حقیقت باید بگوییم تنبیه رابع روحش مال این است. مال این بحث است. روح بحثی که دارد. پس بنابراین خروج از محل ابتلاء، اضطرار، یا نکته خاصی، بعد از علم اجمالی میآید. آیا این موجب سقوط علم اجمالی میشود یا نه علم اجمالی به حال خودش باقی است؟
خصوصا که ایشان در خلال کلماتشان یک مثالی میزنند به عنوان نقض؛ که اگر شما میگویید علم اجمالی از تأثیر میافتد، پس خب در جایی هم که شما یکی از اطراف را انجام بدهید، آنجا هم باید بگویید از تأثیر میافتد. مثلا دو اناء مقابل شما هست، یکی نجس شده، خب یکی فرض کنید به اینکه این که نجس شده یا مثلا دو تا عمل احتمال وجوب دارد؛ یکی را انجام میدهیم، آن نجس را کنار میگذاریم در مثال اول. در مثال دوم یکی یکی در شبهات وجوبیه. خب حالا که انجام دادیم نسبت به آن یکی علم اجمالی که نداریم، پس باید ارتکابش جایز باشد.
لذا مرحوم استاد میخواهند بین امتثال و بین ابتلاء فرق بگذارند. هدف ایشان این است. روشن شد؟ هدف چیست؟ اگر شما علم اجمالی پیدا کردید، بعد یکی از محل ابتلاء خارج شد، اینجا علم اجمالی منجز نیست. این خلاصهاش.
اما اگر علم اجمالی پیدا کردید امتثال کردید به یک طرف؛ آن طرف دیگر امتثالش لازم است. بحثها ابتدائا مثل هم هستند دیگر. ابتدائا مثل هم هستند. شما علم اجمالی پیدا کردید یا این اناء نجس است یا آن اناء. بچه شما یکی را انداخت در چاه؛ خب از محل ابتلاء خارج شده. الان آیا علم اجمالی منجز است یا نه؟ شما از آن یکی موضوع باید اجتناب بکنید یا نه؟
ایشان میگوید بله باید اجتناب بکنید. نه اجتناب لازم نیست. علم اجمالی ثابت میشود.
خیلی خب مثال دیگر؛ شما دو تا اناء داشتید، یکی نجس بود. میدانیم نجس است. یکی را ریختید، آبش را ریختید، نجس است میریزم، برای اینکه با آن تیمم نکنم. خب آن یکی دیگر هست، آن یکی علم اجمالی منجز نیست، اینها هم ثابت است. چطور شما اگر در مقام امتثال یک طرف را انجام دادید، دقت میکنید؟ علم اجمالی شما ساقط نمیشود، باید آن طرف را هم ترک بکنیم دیگر. اما در مقام خروج از محل ابتلاء یا اضطرار، اگر به یک طرف خارج شد از محل ابتلاء، علم اجمالی به نظر ایشان ساقط میشود. این تفرقه بین این دو تا یک مقداری مشکل درست کرده است. روی مبادی خودشان که چه جور ما… خب اگر بگوید اصل تعارض ندارد در هر دو صورت ندارد. اگر سر تأثیر تنجیز علم اجمالی تعارض اصول است دیگر هر دو ندارد. اگر نکته نکته دیگری است مثل هم هستند، هیچ فرقی نمیکند. اگر علم اجمالی در ظرف امتثال با امتثال یک طرف هنوز علم اجمالی به حال خودش باقی است، با خروج یک طرف از محل ابتلاء هم به حال خودش باقی است. نمیدانم روشن شد اصل بحث چیست؟
اصل بحث این است که شما علم اجمالی پیدا میکنید به اینکه یا این اناء نجس است یا آن اناء؛ یکی را بچه انداخت در چاه؛ خب یکی از محل ابتلاء خارج شد. سوال، از آن یکی دیگر که محل ابتلاء است اجتناب بکنیم یا نه؟ آقای خویی میگوید نه اجتناب نکنید، علم اجمالی منجز نیست. یکی که از محل ابتلاء، البته ایشان در اینجا گفته در تنبیه نهم مناقشه دارند این مطلب را. البته در تنبیه نهم یک چیز دیگر هم میگویند، میگویند بعضی از امثلهای که این آقایان آوردند، خروج از محل قدرت است. ایشان خروج از قدرت را قبول دارد، خروج از ابتلاء را قبول ندارد. میگوید ابتلاء تاثیر ندارد، عمده مقدور و غیر مقدور است.
انشاء الله آنجا هم خواهی گفت که عدهای قدرت را هم گفتند تأثیر ندارد. اصلا قدرت در تکلیف دخیل نیست. عدهای در آنجا در قدرتش هم اشکال کردند.
به هر حال پس آنجا انشاء الله اقوال خواهد آمد. قدرت و ابتلاء هیچ تأثیری ندارد. خروج از قدرت تأثیر دارد، خروج از ابتلاء تأثیر ندارد، هر دو تأثیر دارند که این مشهور است زمان شیخ. انشاء الله توضیحاتش آنجا خواهد آمد. اینجا فعلا بله، در اینجا ایشان این قسمت را الان فعلا متعرض هستند.
کیف ما کان برگردیم به خود مطلب خودمان. پس آیا فرق میکند یا نه؟ ایشان میگویند فرق نمیکند. الاظهر هو السقوط، لان العلم الاجمالی، علم اجمالی ساقط میشود، لا یزید علی العلم التفصیلی و لا علی سائر الحجج و الامارات فی تنجیز، کما انه لو تبدل العلم التفصیلی، مثلا اگر انسان علم تفصیلی داشت که این اناء نجس است، بعد شک کرد که من از کجا گفتم این اناء نجس است. شک ساری، شک ساری میخورد به خود علم. اگر شکتان خورد به خود علم، اصطلاحا میگویند شک ساری. اگر شکتان خورد به بقاء آن صورت علمیه، میگویند استصحاب. فرق استصحاب با شک ساری این است. در شک ساری خود علم محل، مثلا من علم داشتم این نجس است، بعد میگوید من از کجا میدانم علم داشتم، من خیال میکردم، دلیل واضحی نبود، خود آن علم هم روشن نبود. این را میگویند شک ساری.
یا زالت البینه بقاء، یا بینه قائم بود، بعد بینه فهمیدیم عادل نیست مثلا. خب شما در آنجا علم تفصیلیتان هم خارج میشود، به خاطر لعدم منجز منجزا له بقاءا، خب در ما نحن فیه هم همین طور است. از آن خارج میشود چون منجز بقایی ندارد.
بعد ایشان این مثال دوم که ما گفتیم میزند. نعم لو کان شک فی التکلیف راجعا الی الامتثال؛ اگر مقام، بعد از مقام امتثال باشد علم اجمالی ساقط نمیشود.
بعد هی شروع کردند که خود آقایان ان قلت اول و ان قلت دوم ایشان، در مقام تفرقه بین امتثال و خروج از محل ابتلاء یا اضطرار. این دو تا با هم چه فرقی میکنند؟ چه سری دارد که این دو تا با همدیگر فرق میکنند؟ آخر کار ایشان میفرمایند که هذا بله، کله در اینکه گفتیم علم اجمالی هست، اذا کان العلم الاجمالی باقیا علی حاله و کان الشک شکا فی الانطباق؛ میدانیم بالاخره یا این کاسهای که پیش ما موجود است نجس است، یا آن کاسهای که بچه در چاه انداخت.
س: در آنجایی که از محل ابتلاء خارج میشود، این امکان موافقیت و مخالفت قطعیه وجود ندارد، یعنی قهرا یک طرف از محل چیز میرود بیرون. ولی در مقام امتثال ما همچنان به همان امکان موافقت و مخالفت قطعیه
ج: بله دیگر حالا ایشان توضیح داده دیگر آقایان مراجعه کنند. چون ما هم بالاخره باید حرفی بزنیم، دیگر حرفهای تکراری نزنیم.
هذا کله فی ما اذا کان العلم الاجمالی باقیا و اما اذا زال بتبدله بالعلم التفصیلی؛ این اصطلاحا زاله که ایشان میگویند متعارف شده در کتب اصول، تعبیر میکنند انحلال. معروف شده به انحلال. اگر علم اجمالی منحل شد، دیگر خواهی نخواهی تأثیر ندارد. مثلا شما میدانیدیکی از این دو اناء نجس است؛ بعد یقین پیدا میکنید با شواهد که این یک اناء دست راستی، خب معلوم است دست چپی اصالة الطهاره در آن جاری میشود و استصحاب طهارت.
و هکذا اگر بینه آمد، میگویند آقا ما اینجا بودیم این قطره خون در اناء دست راستی افتاد. باز هم علم اجمالی منحل میشود.
این خودش یک بحثی است. بحث انحلال علم اجمالی. و بحث انحلال علم اجمالی این طوری است که علم اجمالی چه جوری منحل میشود؟ سر انحلالش چیست؟
ایشان میگوید یکی بتبدل بالعلم التفصیلی؛ و لا فرق فی ما ذکرناه بین زوال العلم الاجمالی، آن وقت موارد به تعبیر ایشان زوال؛ حالا تعبیر به زوال کردند. لکن متعارف است انحلال. انحلال علم اجمالی بالوجدان، مورد اول. و بین زواله بالتعبد، این مورد دوم. علم اجمالی میشود منحل بشود با تعبد، با اماره. روشن شد مثالش را هم عرض کردیم. میداند یکی از این دو اناء نجس است. آنوقت بینه آمد دو تا عادل گفتند آقا ما اینجا بودیم این اناء دست راستی افتاد، خب منحل میشود.
کما اذا قامت الاماره علی حرمة من اول، او کان ذلک مقتضی الاصل التنزیلی، یا مقتضای اصل تنزیلی باشد. همین مثالی که اول بحث امروز هم زدیم. دو تا اناء است یکی سابقا نجس بوده، یکی نه مشکوک است. یک قطره خون افتاد، آقای خویی میگویند اشکال اینجا دیگر اصول تعارض ندارد. چون این اناء که سابقا یجب الاجتناب عنه، دیگر نکتهای ندارد که به خاطر وجوب اجتناب جدید بیاید. آن یکی هم مشکوک است اصالة الطهاره در آن جاری میشود. پس اینجا انحلال یا به تعبیر ایشان زوال؛ اشکال ندارد زوال، خیلی سر اصطلاح دعوا نمیکنیم. به تعبیر ایشان زوال علم اجمالی شد به اصل مثبت، به اصل تنزیلی.
این چند تا شد؟ سه تا شد. یکی علم وجدانی است، یکی اماره است، یکی اصل تنزیلی. البته ایشان یک توضیح چون دادیم، توضیحاتش گذشت دیگر تکرار نمیکنیم. نقض هم به آقا ضیاء گرفتیم که جوابش را دادیم.
بل الامر کذلک فی الاصل غیر التنزیلی ایضا؛ حتی اصل غیر تنزیلی. مراد ایشان در اصل غیر تنزیلی در اینجا احتیاط است. یعنی علم اجمالی را ما میتوانیم با احتیاط هم منحل بکنیم. حالا ایشان یک مثال میزنند، واضح است مثال ایشان. ببینید شما علم اجمالی پیدا میکنید این ظرفهایی که در مقابل ایشان به تعبیر خود مثال ایشان، برای اینکه بعد مطالعه کنید تشویش پیدا نکنید، دو تا ظرف هست یکی قرمز یکی سفید. علم اجمالی پیدا میکنید که یکی نجس است. خیلی خب قطره خونی یا از این ظرف سفید یا قرمز. بعد توجه که میکنید میبینید بله، باز علم دیگری پیدا میکنید، و آن علم این است که مثلا دیروز هم یک قطره خونی افتاد، لکن بین ظرف سفید و یک ظرف دیگر. اینجا دو تا ظرف است، قرمز و سفید. الان شما علم پیدا میکنید. کشف شما یعنی وجود این علم شما دیروز است، لکن الان علم پیدا میکنید، الان یادتان میآید.
پس فرض کلام این است؛ الان دیدید یک قطره خونی افتاد یا در اناء سفید یا قرمز؛ این الان. بعد هم یادتان آمد که دیروز هم یک قطره خونی افتاد، یا بین اناء سفید یا یک اناء دیگر نه قرمز. خب این علم اجمالی شما بین سفید و آن یکی منجز میشود؛ چون علم به یکی بوده. دیروز بوده، لکن ذهن ندانسته، امروز فهمیدید. فرض کنید امروز زید آمد به شما گفت، دو تا عادل گفتند آقا دیروز ما اینجا بودیم، یک قطره خون هم افتاد بین این اناء سفید و یکی دیگر، ایشان اسم نبرده، غیره نوشته. حالا برای اینکه اشتباه نوشته اناء سفید و ایکس، اناء ایکس. خیلی خب بین این دو تا.
ایشان میگوید علم اجمالی دوم منحل میشود به اول. چون وقتی شما علم پیدا کردید که یا اناء سفید یا غیر، پس آنجا علم اجمالی منجز است. پس شما از اناء سفید و آن غیر، به قول ما ایکس اجتناب میکنید. بعد امروز علم پیدا کردید یا سفید یا قرمز؛ دقت کنید. چون در آنجا در اناء سفید، احتیاط واجب بود؛ به خاطر مسئله اینکه علم اجمالی داشتید. پس اینجا اصل غیر تنزیلی به اصطلاح ایشان. اصل غیر تنزیلی جاری میشود اناء سفید.
پس بنابراین این علم اجمالی دوم شما هم منحل میشود. چرا؟ چون آن اناء سفید را باید اجتناب میکردید به خاطر علم اجمالی دیروز. از آن اناء سفید که باید اجتناب میکردید. امروز هم شک میکنید که آیا این اناء قطره خون به اناء سفید خورده یا اناء قرمز. آن اناء سفید که علی ای حال اجتناب از آن واجب بود، این موجب انحلال میشود.
پس انحلال به تعبیر ایشان انشاء الله روشن شد؟ به چهار وجه میشود؛ یک، به علم وجدانی؛ دو، به امارات؛ سه، به اصل تنزیلی یعنی استصحاب. مثالش را هم گفتم دیگر احتیاج به تکرار ندارد. چهار، به احتیاط هم انحلال پیدا میکند. به اصل غیر تنزیلی؛ مثالش هم همین، یعنی انحلال به این معنا که این اناء سفید قبل از اینکه امروز علم پیدا کنید بین آن و قرمز، این باید اجتناب میکردید به خاطر دیروز که یا به سفید خورده یا به اناء دیگر. پس این علم اجمالی شما منحل میشود؛ چون این سفید را باید اجتناب میکردید. الان هم نمیدانید که یا به سفید خورد یا به قرمز، این تکلیف جدید را نمیدانید. سفیدش که مسلم است به خاطر دیروز احتیاط؛ قرمزش مشکوک میشود، اصالة الطهاره جاری میشود. روشن شد مراد ایشان؟ اگر واضح نیست بفرمایید تا من دو سه مرتبه تکرار بکنم.
پس علم اجمالی ممکن است به یک احتیاط هم منحل بشود. حالا من عبارت ایشان را میخوانم. ایشان فرمودند بل الامر کذلک فی الاصل غیر تنزیلی؛ حالا مراد ایشان از اصل غیر تنزیلی در اینجا احتیاط است. راست هم هست احتیاط اصل غیر تنزیلی است.
س: اگر این فرضی که فرمودید همزمان دو قطره بیافتند، یکی بین سفید و مثلا سبز؛ یکی بین سفید و قرمز
ج: خب این دو تا علم اجمالی است. میشود اینجا را دو تا بگیریم. انحلال نمیشود.
اما نه، یکی سابق باشد، که آن اناء سفید علی ای حال وجوب اجتناب داشت، به خاطر علم اجمالی. حالا که البته دیگر فکر میکنم برایتان کاملا روشن شده باشد. تمام این تفکرات روی این است که علم اجمالی روی ناحیه حکم تأثیر میگذارد. دقت میکنید. چون تمام این تفکرات الان واضح است.
چون میگوید شما از این اناء سفید وجوب اجتناب داشتید به خاطر علم اجمالی دیروز. امروز هم که علم اجمالی آمد، نمیدانیم وجوب اجتناب به این خورد یا به آن یا به هر دو خورد یا به یکی؛ خب میگوید آن یکی وجوب اجتناب داشت، این یکی هم مشکوک. یعنی تمام این تفکر را اگر زیربنایش… ما گفتیم در علم اجمالی تأثیر در موضوع هم دارد. این تمامش این است که علم اجمالی تأثیرش فقط در حکم است. خوب دقت میکنید؟
عرض کردم در کلمات اینها این ارتکازیشان شده، اصلا این جزو مسلمات است. من حالا ارتکازاتش را هم برایتان باز کردم. اینها نکته را این میدانند. این اناء سفید یجب الاجتناب عنه مال دیروز؛ این اناء سفید امروز یجب الاجتناب عنه جدید شک داریم؛ چون این که یجب الاجتناب عنه است، دومی هم مشکوک است. لذا علم اجمالی تأثیر نمیگذارد چون یک اناء خودش یجب الاجتناب.
این نکته فنی کار. انشاء الله فکر میکنم روشن شد.
کما اذا علمنا بالنجاسة احد الانائین الابیض او الاحمر، ما هم دیگر عین مثال ایشان گفتیم.
ثم علمنا بعد ذلک بنجاسة الابیض او اناء الاخر من اول الامر، قبل از علم امروز ما.
بان یکون المنکشف سابقا، منکشف که علم اجمالی سابق است، دیروز بوده.
ولو کان الکشف متأخرا، اما کشفش مثلا الان بینه پیش من آمد که آقا ما دیروز اینجا بودیم یک قطره خون افتاد؛ یا در این سفید است یا در این اناء ایکس به اصطلاح اناء آخر به تعبیر ایشان. در یک اناء دیگر افتاد. کاشف به قول ایشان متأخر است، کاشف که بینه باشد الان. لکن منکشف که نجاست احد الانائین دیروز است.
بان یکون المنکشف سابقا ولو کان الکشف متأخرا؛ خوب دقت کنید. فالعلم الاجمالی الاول، این اول ما خیال کردیم ایشان چپه نوشته، مراد ایشان از علم اجمالی اول دومی است. یعنی آن علم اجمالی بین ابیض و احمر.
ینحل بالعلم الاجمالی الثانی، مرادش اولی است که ما دیروز خواندیم. لکن چون ایشان فالعلم الاجمالی الاول، چون اول این را ذکر کردند. پس مرادشان از اول آن است که در عبارت ایشان اول آمده. و الا در واقع به لحاظ علم دوم است. چون دارد اذا علمنا بنجاسة احد الانائین الابیض؛ مرادش از اول این است. اول در مقام ذکر در عبارت ایشان. دقت فرمودید؟
لکن مراد جدی دوم است، علم اجمالی دوم منحل میشود. غرض عبارت، چون من هم یک چند لحظهای حواسم را پرت کرد، این اول و دومش را فکر کردیم ایشان جابجا به کار برده. بعد دیدیم نه، مراد از اول یعنی اول فی الذکر. چون این علم اجمالی سرخ و سفید را اول آورده بود. علم اجمالی دیروز را ثانی آورده. پس به لحاظ علم، آن اناء سفید و دیگری این علمش اول است. و آن یکی سفید و قرمز دوم است. غرض این علم اجمالی اول در عبارت شما را گیج نکند.
فالعلم الاجمالی الاول ینحل بالعلم الاجمالی الثانی، به حسب ذکر ایشان در عبارت و الا در واقع صحیحش این است که العلم الاجمالی الثانی ینحل بالاول؛ مراد از ثانی علم اجمالی که من الان پیدا کردم. اول آن که سابق بود. علم اجمالی فعلی من به آن علم اجمالی سابق منحل میشود. نکتهاش را هم عرض کردم؛ چون اینها نکتهشان در باب علم اجمالی وجوب احتراز است، اجتناب است.
من الان نمیدانم آیا یجب الاجتناب از ابیض یا احمر، سرخ یا سفید. خیلی خب الان نمیدانم. تا فهمیدم سفید دیروز هم یجب الاجتناب، چون دیروز هم ملاقات با یک اناء دیگر داشت. پس این اناء سفید یجب الاجتناب عنه، قبل از اینکه علم امروز پیدا بشود. علم امروز هم تاثیر نمیکند؛ چون آن سفید که یجب الاجتناب عنه، دومی هم شک بدوی است.
س: استاد این انحلال نیست که. این در واقع یک جایگزینی یک علم اجمالی دیگر به جای علم اجمالی
ج: انحلال یعنی چه خب؟ انحلال یعنی همین. حالا ایشان گفته زوال
س: انحلال یعنی انکشافی باشد، یعنی حق برای شما مشخص بشود.
ج: یعنی شما دیگر این علم تأثیرگذار نیست و وجوب اجتناب از طرفین ندارد. این مراد انحلال.
س: همان علم اجمالی است در واقع. علم اجمالی دیگری برای شما حاصل شده.
ج: نه ایشان میخواهد نکته فنی را مثل اینکه فراموش کردید. ایشان میخواهد بگوید این علم اجمالی دوم وجوب اجتناب یا از سفید یا از قرمز، این تاثیر نمیکند چون سفید معلوم شد که سابقا هم وجوب اجتناب داشت. حالا که سفید وجوب اجتناب داشت، آن قرمز مشکوک میشود. آن اصالة الطهاره جاری میشود. این اسمش انحلال است. اسمش زوال علم اجمالی است به تعبیر ایشان. اسمش این است که شما بگویید تأثیر ندارد. خیلی خب حالا هر چه میخواهید اسمش را بگذارید. اسم مهم نیست.
اصلا تفکر روشن شد؟ اولا تفکر روی این که تأثیر علم اجمالی را به لحاظ حکم میبینند. نکته فنیاش این است. آیا اینجا من که دیدم یک قطره خون در سفید یا قرمز افتاد، وجوب اجتناب بر من آمد؟ ایشان میگوید نه نیامد. چرا؟ چون بعد معلوم شد برای تو که یا سفید یا یکی دیگر هم دیروز بوده. پس این سفید یجب الاجتناب است الان به خاطر دیروز. امروز هم خب این که سفید یجب الاجتناب، آن یکی مشکوک میشود.
پس بنابراین این محل بحث است که علم اجمالی چه جوری منحل میشود. چهار وجه در این عبارت مرحوم آقای خویی در انحلال علم اجمالی خواندیم.
وجه پنجم هم امتثال بود. آیا امتثال به موجب انحلال میشود؟ ایشان میگوید نه، امتثال موجب انحلال نمیشود. اما این چهار تا موجب انحلال میشوند. علم وجدانی، امارات، اصل تنزیلی، اصل غیر تنزیلی. نمیدانم روشن شد این مطلبی که میخواهم عرض کنم.
اذ بعد العلم الثانی لا یبقی لنا علم بحدوث نجاسة بین الاحمر؛ نه حدوث نجاست که چرا ایشان کم لطفی فرمودند. بوجوب الاجتناب علی الابیض و الاحمر. فیحتمل ان یکون الابیض هو النجس من اول الامر، و قد فرضنا العلم بنجاسته، فلا یبقی الا الشک فی حدوث نجاسة جدیده فی الاناء الاحمر، غیر ما هو المتیقن؛ این خلاصه نظر مبارک مرحوم استاد. وقت هم امروز کم است.
عرض کنم که ما اول حساب این آخری را برسیم بعد برسیم به بقیه مطالب. عرض کنم که این مطلبی که ایشان فرمودند که علم اجمالی به قول ما اولی، این تنجیز میآورد و دومی را از انحلال میاندازد، یعنی از تأثیر میاندازد؛ این را ما خلال این بحثها اشاره کردیم و اگر تأمل شده باشد کاملا مطلبش روشن است؛ لکن چون ممکن است غفلتی شود توضیح میدهیم.
ما این را چند بار عرض کردیم که شکی که در لسان دلیل یا حتی اگر لسان دلیل نباشد، در لسان ادله اصول اخذ میشود، این شک به معنای حرفی است. این نکته را خوب دقت بکنید. این شک به معنای اسمی نیست. این مطلب را به یک لغت دیگری علمای ما که خب مرحوم استاد اینجا توجه نفرمودند، خود ایشان هم، البته خود ایشان هم مناقشاتی کردند. در تنبیه اول بعضی، بعضی در تنبیه دوم استصحاب دارند. که یحتمل در جریان استصحاب شک فعلی باشد. شک تقدیری به درد نمیخورد، این جوری گفتند تعبیرشان این است آن جا این است که شک باید فعلی باشد.
ما آنجا هم توضیح دادم، همین در خلال بحثهایی که گذشت، این را هم توضیح دادیم، در بحث تعارض اصول هم توضیح دادیم. همین اخیرا چند بار توضیح دادیم. این هم فرض کنید یکی از ابداعات بنده یا فرض کنید تقریب خاص.
ما معتقدیم شک اگر در لسان اصول اخذ بشود یا حتی اخذ هم نشده باشد، این شک به معنای حرفی به معنای اندکاکی است به اصطلاح خودمان. به خلاف شک اگر در لسان امارات اخذ بشود. حتی اگر شک در لسان امارات هم بیاید، آن شک معنی اسمی است. معنای حرفی نیست. آن معنایش، معنای اسمی است. مثلا در این توقیعی که نقل شده که مرحوم نائینی هم به آن تمسک میکند در حجیت خبر عدل، خبر ثقه، لا عذر لاحد من موالینا فی التشکیک، ببینید تشکیک؛ یا لا ینبغی لاحد، حالا متنش گاهی اوقات اشتباه، تشکیک توش هست حالا نمیدانیم عذر است یا لا ینبغی؛ فی ما یرویه عنا ثقاتنا، این را مرحوم نائینی نقل کردند که اگر ثقه مطلبی را نقل کرد، شما نباید شک داشته باشید، شک را بر میدارد. خوب دقت بکنید.
البته ما عرض کردیم روایت به لحاظ سند مشکل دارد. و مراد از ثقات وکلا هستند نه خبر ثقه. خب به هر وجه، چون خبر وکلا هم جزو امارات است. به هر نحوی که میخواهد باشد. خبر ثقه باشد یا وکلا باشد، وکیل باشد.
آنجا شک به معنای اسمی اخذ شده است. اما در باب اصول عملیه، چون اینها ناظر به مقام 29:45 هستند،شک به معنای حرفی اخذ میشود که این معنای اندکاکی است. لذا یک نتیجه مهمی که برایش بار میشود که چند تا نتیجه هم تا حالا هم گفتیم، در استصحاب خواهد آمد، در تعارض اصول هم اشاره کردیم. یکی از نتایج مهمی که بار میشود،خوب دقت بکنید، این شک را واقعش را نگاه نمیکنند. در حال اندکاک باید نگاه بشود. خوب تأمل بکنید. مثلا اگر بینه آمد که این کتاب ملک زید است، من باب مثال، فرض کنید زید مثلا ده سال قبل، یک سال قبل این کتاب را خریده، بینه آمد یک سال قبل این کتاب را خریده، ما تمام آثار ملک را بار میکنیم از همان یک سال تا حالا. تمام آثار. چرا؟ حتی اگر شک هم کردیم، تمام آثار، فرض کنید شش ماه قبل به یکی عاریه داده، پنج ماه قبل به یک کسی اجاره داده، چهار ماه قبل به یکی، تمام این آثار بار میشود. چرا؟ چون اخبار از واقع است، واقع به واقعیتش محفوظ است.
اما در باب اصول این نیست. این نکته فنی را باید توجه کنید. در باب اصول این نیست. در باب اصول اگر شک میآید، شک به معنای حرفی است، یعنی به لحاظ جنبه عملی نگاه میشود. مثلا اگر بینه آمد من باب مثال همین مثالی که الان گفتیم، دیروز یک قطره خون در احد الانائین افتاد. آنجا علم اجمالی منعقد نمیشود، الان که من فهمیدم منعقد میشود. از دیروز تا حالا علم اجمالی نیست. و لذا ما عرض کردیم علم اجمالی ولو تصرف در موضوع میکند لکن به لحاظ حکم. اینها که خب تصرف در حکم میدانند. چون به لحاظ حکم و به لحاظ جنبه عملی است، خود مطلب را فی نفسه نگاه نمیکنند. منشأ اشکال آقایان اینجاست. این را امر واقعی گرفتند. یعنی اگر من الان فهمیدم که این اناء بین این دو تا سفید و آن یکی دیگر، اناء ایکس، یک قطره خونی دیروز افتاده، اینجا آن علم اجمالی برای من که امروز فهمیدم، مثلا دیشب تنجیز ندارد.
س: اگر دیشب مثلا با آن لباسمان را شسته باشیم
ج: اثر نمیکند، چون اگر علم اجمالی میآمد و حتی استصحاب، فرق نمیکند. چون میآید تنزیل میکند میگوید تو شک را با یقین سابق نگاه میکنی، نه شک را مطلقا. اگر شک را مطلقا نگاه میکرد، حرف درست است. در مسئله خبر واحد، خبر ثقه شک مطلقا نفی شده است. لیس لاحد من موالینا التشکیک، آنجا شک مطلقا نفی شده است. فی ما یرویه عمن ثقاتنا.
اما در اینجا شک را با لحاظ حساب کرده و لذا عرض کردیم، نسبت بین قاعده فراغ و بین استصحاب، آن نکتهاش همان جا بود. این نکات، البته آقای خویی هم حکومت گرفتند، ما بالاتر از حکومت، سرش هم این است؛ درست است در اینجا به قول آقایان استصحاب جاری میشود، یعنی چه؟ یعنی بگوید شما مثلا در حال قیام بودید، رکوع نکردید، الان در سجده هستید، استصحاب عدم رکوع بکنید. این ممکن است قبول داریم، اما این فقط امکان است. تعبد استصحابی اینجا نیست. اینها میگویند تعبد استصحابی اینجا هست. یعنی تعبد استصحابی اینجا هست، تعبد قاعده فراغ هم هست، قاعده فراغ مثلا تخصیص زده. این از معاصرین هم داریم از قدما هم داریم.
یا آقای خویی میگوید نه تعبدش به نحو حکومت است؛ تخصیص نزده. ما گفتیم هیچ کدامش نیست، نه تخصیص نه حکومت. چرا؟ چون وقتی آمد به شما گفت بلی قد رکعت، یعنی حالت قیام را نگاه نکرد؛ تا نگاه نکرد دیگر استصحاب ذاتا نیست. چون این شکش حالت اندکاکی دارد. این شک به لحاظ آن است نه اینکه شک مطلقا باشد. و لذا نسبت سنجی هم نمیشود کرد. دو نحوه شک است. در یک شک رکوع را میبیند، در یک شک قیام را میبیند. این دو نحوه شک است.
این سر این مطلب خوب دقت بکنید. این خیلی لطیف است. این یکی از فروق اساسی است بین امارات و بین اصول. عرض کردم به این تقریب من چون جایی گفته نشده، این را خوب دقت بکنید.
لذا این مطلبی را که اگر ما شک را حتی در لسان امارات دیدیم که نفی شده، آن شک به معنای اسمی است، نه شک اندکاکی. اصلا شک را میخواهد بردارد. زید آمد گفت که دو تا بینه آمد که ایشان یک سال قبل مثلا این گاو را خریده، من باب مثال. این اگر ما در اثناء شک کنیم، شش ماه قبل مثلا شیر گاو را فروخته، شش ماه قبل، الان هم اموالش هست، میگوییم درست است. چون بینه طبیعتش این است. شک را بر میدارد واقعا. یعنی از زمان یک سال قبل تا حالا هر لحظهای شما بکنید همان بینه را بر میدارد. دقت میکنید؟
آنجا نمیآید نگاه بکند به لحاظ عملی شما؛ چون آنجا من عرض کردم طبیعت امارات این است که شما را تعامل با حد الواقع میکند. حد الواقع به شما میگوید. اما طبیعت اصول تعامل شما با حد العلم است، با صور ذهنیه شماست. وقتی میخواهید با آن تعامل کنید آن وقت صور ذهنیه را حساب میکند؛ نه صور ذهنیه سابق. خوب دقت بکنید. آن صور ذهنی سابق اثری ندارد. چون این امارات اصول تصرف دارد، تنزیل دارد، جعل دارد. در آن جعل ندارد اصلا، در امارات جعل ندارد. خوب دقت بکنید.
این میخواهد به شما تصرف بکند، بگوید آقا از این دو تا اناء اجتناب بکن، این دو تا میخواهد تصرف بکند، این تصرف را وقتی میکند که شما به صور ذهنیتان مراجعه میکنید، الان ملاحظه این صور میکنید. این بگوید دیشب مثلا اینجا شما اجتناب کن، چه اثری دارد؟ من دیشب توجه نداشتم اصلا به این. خوب تأمل بکنید. فرض کنید بینه آمد که آقا دیروز ساعت ده، الان هم ساعت ده است تقریبا. یک قطره خون در اناء ابیض به قول آقای خویی به آن اناء ایکس افتاد. خیلی خب. شب هم شما مثلا وضو، بیاید به شما بگوید امروز صبح الان ساعت ده، بگوید دیشب را هم چیز بکن، ترتیب اثر بده. چه التفاتی نبوده، تعاملی با آن نبوده، اثبات واقعی نبوده که الان با آن تعامل بکنیم.
دقت کردید نکته فنی را؟ پس نکته فنی در واقع اصول عملیه این است که باید جعل باشد، باید تنزیل باشد، باید تعبد باشد، و این تعبد طبق صور ذهنیه شما. نه طبق واقع. و لذا دائما شک در باب اماره اصول، چه در لسان دلیل اخذ بشود چه اخذ نشود، شک به نحو معنای حرفی است. این را از هیچ کس در اصول ندیدیم نه از مشایخ و نه غیره. این فایده اگر ثابت بشود خیلی مهم است در اصول. دقت بکنید. در بحث تعارض اصول میآید، در استصحاب میآید، در همین انحلال علم اجمالی. اگر شما شک را به معنای اسمی گرفتید، راست است، حرف آقای خویی راست است. اما اگر شک را به معنای حرفی گرفتید، این از دیروز تا حالا علم اجمالی منجز نبوده، الان که توجه پیدا کردیم تنجز میآورد، الان که میخواهید عمل بکنید. اگر شما شک را در اینجا، شک و علم را اسمی گرفتید، بله. لکن ما میگوییم این اثر ندارد، دیشب شما التفات نداشتید. چه به شما میگوید اجتناب بکن؟ یا چه به شما بگوید کل واحد ملاقی بعد دمه؟ چه اثر دارد؟ چون تعبد باید معنا بشود.
الان تعبد میخواهد بکند. تعبد شما چیست؟ یا اناء قرمز، یا اناء سفید. یا سفید یا … این هر دو علم اجمالی منجز هستند و هر دو تأثیر خودشان را میگذارند. و لذا این صورتی را که ایشان فرمودند ما قائل به انحلال نیستیم. در این صورتی که ایشان فرمودند مثل همین که ایشان الان فرمودند که اگر الان علم، مثلا الان علم پیدا کردید یا سفید یا، همان لحظه هم پیدا کردید یا سفید یا یکی دیگر، خب هر دو منجز است، ایشان میگوید هر دو منجز است. اینجا هم هر دو منجز است.
پس آن نکته اساسی این شد که آقایان شک را در اینجا به معنای واقعیاش گرفتند. در صورتی که در باب احتیاط، در باب اصول عملیه جعل هست، تعبد هست، و این جعل و تعبد به حسب صورت ذهنی شماست. لذا شک اندکاکی است نه واقعی. در امارات آن شک واقعی است، معنای اسمی است. این اصطلاحات بنده شرحش روشن شد.
ما شک را اگر در لسان امارات هم بیاید اسمی میدانیم. واقعا شک را بر میدارد. اما اگر شک در لسان اصول هم بیاید، مثل لا تنقض الیقین بالشک؛ یا در لسان اصول هم نیاید، مثل همین احتیاط، حالا فرض کنید لسان اصل هم نیامده، در دلیل احتیاط هم، در اینجا شک معنای حرفی است. اگر معنای حرفی شد، واقع را نگاه نمیکنیم. همین عرض کردم اصولیین ما متأسفانه این مطلب را به یک بیان دیگری آوردند. حالا ما تعبیر در استصحاب اگر آقایان حال کردند نگاه بکنند، تنبیه اول، بعضی تنبیه دوم، فکر میکنم شیخ تنبیه اول، کفایه تنبیه دوم. خیلی وقت شاید بیست سال بیشتر است که دیگر بحث کفایه، نزدیک به سی سال است که دیگر نگفتم. یکی تنبیه اول است، یکی تنبیه دوم است. یعتبر در شک ان یکون فعلیا، این تعبیر را دارد. ما به جای این اصطلاح که یعتبر الشک ان یکون فعلیا؛ این را برداشتیم به یک صیغه اصولی قانونی. شک در اصول عملی معنای حرفی است. شک در امارات معنای اسمی است.
آنجا چون شما به واقع میرسید، شک کلا برداشته میشود. اینجا چون به واقع نمیرسید میخواهد تعبد بکند، میخواهد جعل بکند، این میآید آن شک شما را لحاظ میکند. وقتی میخواهد لحاظ بکند، الان من در اینجا علم دارم یا اناء قرمز یا سفید به قول ایشان، نجس است و بعد هم بینه آمد که سفید هم با یک اناء دیگر. خب الان علم من که میخواهم اجتناب کنم، در این مرحله از هر سه تا باید اجتناب کنم. وجود علم اجمالی فی واقعه هیچ تأثیرگذار نیست؛ آن تنجیز نمیآورد، آن واقع تنجیز نمیآورد. آن که تنجیز میآورد مرحله علم من است و مرحلهای است که من میخواهم با صور علمیام تعامل بکنم. در این مرحله تعامل هر سه را من نجس میدانم. اطراف علم اجمالی میبینم.
لذا پیش ما در اینجا این علم اجمالی منجز است و نه در این طرف، نه به قول ایشان اول و ثانی، حالا با قطع نظر، انحلال نمیآید، هر دو به حال خودشان محفوظ هستند و موجب انحلال نیست. تقریبا اگر روی این مطلب تأمل بشود، مطلب قبلی ایشان روشن میشود. خیلی ما بناست تنبیهات خیلی معطلتان نکنیم، آن نکات فنی و لطیفش را بگوییم بقیهاش را خود آقایان مراجعه بکنند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین