معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه67) دوشنبه 1393/11/27

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

این مثال اخیری که دیروز مرحوم استاد در آخر تنبیه اول خواندیم که اگر بعد از نماز عشاء شک کرد یک رکعت از مغرب بعد از نماز مغرب معذرت می‌خواهم، یک رکعت نماز مغرب باطل بود یا نماز عصر را نخوانده، که ایشان حالا مطلبی فرمودند ما هم تحقیقی زدیم، و ایشان فرمودند ابتدائا که قاعده فراغ معارض با قاعده حیلوله. ما یک توضیحی دادیم که قاعده‌ای به نام حیلوله نداریم، مگر مراد استاد همان مطلبی که ما گفتیم. تعبیر کردند از آن قاعده حیلوله. قاعده حیلوله آن نیست. قاعده حیلوله اصلا مرجعش به اصالة البرائه است. این که قضا به امر جدید و الا اصالة البرائه 01:10

عرض کنم که بعد ایشان فرمودند قاعده فراغ در نماز مغرب معارض است و لذا جاری نمی‌شود. و مطلب دیگری فرمودند نسبت به نماز عصر چون فوت اثبات نمی‌شود، قاعده فراغ، اصالة به اصطلاح، استصحاب عدم اتیان برکعه فیحکم ببطلانها و آن هم به اصطلاح به اصالة البرائه عن وجوب به اصطلاح قضا نسبت به نماز عصر.

این مطلب را ما فعلا به اصطلاح نمی‌خواستیم وارد بحث بشویم. فقط یک اشاره می‌کنم. بحثش جای خودش انشاء الله تعالی. و آن این که در ما نحن فیه برای به اصطلاح قاعده فراغ، نکته دیگری هم هست، غیر از این که حالا ایشان الحمد لله خودشان قاعده فراغ را جاری نکردند، به خاطر تعارض، که عرض کردیم درست نیست، گفتیم اشکال ندارد قاعده فراغ جاری بشود. این روی به اصطلاح یک نحوه الان به مقدار بحث اصولی 02:33 و الا به لحاظ بحث فقهی این فرع از خالی از اشکال نیست. ما در بعضی از مسائل چون اینجا شک در یک رکعت از نماز مغرب است. این احتمال هست که قاعده فراغ جاری نشود. روی این احتمال که خود هر رکعتی صلاة؛ آنوقت آن روایتی که آمده کل ما مضی من صلاتک، این رکعت نگذاشته، خود رکعت مشکوک است. لذا این شبهه دارد که قاعده فراغ در شک در رکعت جاری نشود.

مضافا به اینکه یک اصطلاح دیگری را هم عده‌ای دارند که قاعده فراغ را در شک در صحت می‌کنند. اصطلاحشان این طور شده است. اولا بعد از فراغ عمل می‌دانند و شک در صحت می‌دانند.

قاعده تجاوز را در حین عمل می‌دانند و در شک در وجود. همان مثالی که کرارا عرض کردیم. شک می‌کند رکوع انجام داده یا نه. پس قاعده فراغ بعد از عمل است، و شک در صحت عمل. خب اینجا شک در صحت عمل نیست؛ شک در وجود است. نمی‌داند رکعت سوم را انجام داده یا نه، اینجا شک در وجود است.

و قاعده تجاوز اصطلاحا در جایی است که شک در وجود باشد و اثنائهم. البته انشاء الله بحثش خواهد آمد. عده‌ای از اعلام این دو تا قاعده را یکی گرفتند. انما الکلام که هر دو به قاعده فراغ برگردد یا هر دو به قاعده تجاوز برگردد.

علی ای حال کیف ما کان در این بحثی که ایشان فرمودند، این دو سه تا مبنا دارد در باب قاعده فراغ که فعلا وارد آن بحث من نشدم. لکن انصافش اجرای قاعده فراغ خالی از اشکال نیست در ما نحن فیه، به خاطر اینکه شک در یک رکعت کامل است نه شک در یک جزء رکوع یا سجود. احتمال دارد که قاعده فراغ بلکه حتی قاعده تجاوز هم در شک در رکعت جاری نشود. و این مقدار دیگر تفصیلش انشاء الله در بحث‌های آینده. فعلا وارد آن بحث نمی‌شویم. فقط من دیروز چون عرض کردم که قاعده فراغ جاری نمی‌شود روی همین مقدار ما نحن فیه، لکن چون فرض ایشان شک در یک رکعت است، جریان قاعده فراغ یا حتی جریان قاعده تجاوز اگر در اثناء باشد، خالی از شبهه نیست، محل تأمل است.

تنبیه دومی را مرحوم استاد متعرض شدند که در حقیقت با این تنبیه یک نوع مناقشه‌ای را با مرحوم نائینی دارند و مطلبی است که مرحوم نائینی در کتاب تقریراتشان قواعد الاصول در باب شبهه محصوره و غیر محصوره دارند. انشاء الله خواهد آمد بحث شبهه محصوره و غیر محصوره. انشاء الله عرض خواهد شد که علما اختلاف کردند چرا در شبهه غیر محصوره احتیاط واجب نیست. و عده‌ای سعی کردند بحث شبهه غیر محصوره ارجاع به ضوابط دیگر بدهند؛ چون ما در روایت نداریم که شبهه محصوره و غیر محصوره؛ چنین تعبیری نداریم. پس چرا در شبهه غیر محصوره اجتناب واجب نیست. انشاء الله خواهد آمد. بعضی‌ها به اجماع تمسک کردند، بعضی به قاعده خروج از محل ابتلا؛ این نکته‌ای دارد یعنی این نکته را انشاء الله در محل خودش عرض خواهیم کرد، فعلا برای آشنایی شما؛ چون این وجوه که ذکر می‌شود، آنوقت چه مواردی شبهه غیر محصوره هست، فرق می‌کند به این وجوه. مثلا کسی که به اجماع تمسک می‌کند باید به قدر متیقن تمسک کند. کسانی تمسک کردند به خروج از محل ابتلاء، معیار در شبهه غیر محصوره 06:24 بعضی از اطراف از محل ابتلاء خارج هستند، خب پس معیار شبهه غیر محصوره معلوم است. اگر همه محل ابتلاء هستند محصوره هست، اگر مقداری خارج، دقت فرمودید؟

مرحوم نائینی قدس الله نفسه معیار دیگری دارد. من حالا نمی‌خواهم وارد معایبش بشوم. انشاء الله بحثش در همان جا. خلاصه کلام مرحوم نائینی، انشاء الله چون اصل تنجس را از تساقط اصول گرفتند و چون گفتند که ترجیحی هم نمی‌شود داد؛ لذا ایشان مبنایشان بر این شد که علم اجمالی در جایی منجز است که مخالفت قطعیه‌اش حرام باشد، موافقت قطعیه‌اش هم واجب باشد که اصول با هم متعارضند، ترجیحی نباشد، تخییر هم قائل نشویم، پس بنابراین آنجا احتیاط بکنیم که موافقیت قطعیه باشد.

آن وقت ایشان همین معیار را در باب شبهه غیر محصوره ذکر می‌کنند. خود نائینی همین را، می‌گویند معیار در شبهه غیر محصوره این است. اگر موافقت قطعیه حرام نشد، پس مخالفت قطعیه‌اش هم واجب نیست. این خلاصه نظر ایشان. وقتی اطراف به مقداری شد که مخالفت قطعیه‌اش ممکن نشده، این قدر زیاد است شما نمی‌توانید مخالفت قطعیه بکنید. اگر نتوانستیم مخالفت قطعیه بکنیم موافقت قطعیه هم واجب نیست. یعنی روی مبنای خودشان که تساقط اصول است، از این راه وارد شدند مرحوم نائینی قدس الله سره. که نکته در باب معیار شبهه غیر محصوره این است؛ اطراف شبهه به مقداری باشد که مخالفت قطعیه ممکن نباشد. اگر مخالفت قطعیه ممکن نشد، موافقت قطعیه هم واجب نیست. موافقت قطعیه یعنی احتیاط.

س: ملازم هم هستند، دلیل نمی‌شود

ج: خب همین، ایشان چون می‌گوید ملازم هستند نکته‌اش همین است.

س: نکته این نمی‌شود

ج: نه دیگر نکته این است. نکته معیار شبهه غیر محصوره. این بحث اینجا نگیرید اینجا. در شبهه غیر محصوره بگیرید.

س: همان جا هم ملازم هم هستند دیگر

ج: خب همین خب چون ملازمند به آن مقدار. معیار این است اگر اطراف به مقداری بود که نتوانیم مخالفت قطعیه بکنیم، خب موافقت قطعیه هم واجب نیست. چون نکته تعارض اصول است. و لذا اگر اطراف به مقداری بودکه نتوانستید انجام بدهید، خب حینئذ احتیاط هم واجب نیست. پس معیار در شبهه غیر محصوره این است؛ هر جا که مخالفت قطعیه حرام نباشد، اگر مخالفت قطعیه حرام نبود، موافقت قطعیه هم واجب نیست. این معیار شبهه غیر محصوره. روشن شد؟ معیار شبهه غیر محصوره.

مثلا بعضی از راه ابتلاء رفتند. بعضی از راه دیگر رفتند، پنج شش راه است، انشاء الله عرض می‌کنیم. بعضی از راه اجماع رفتند. بعضی هم از راه موهوم بودن احتمال انطباق رفتند که راه ماست. انشاء الله عرض می‌کنیم.

غرض هر کسی از راهی رفته در باب شبهه غیر محصوره. مرحوم نائینی از این راه رفته. اگر اطراف به حدی باشد که مخالفت قطعیه ممکن نباشد. انقدر زیاد است، فرض کنید مثلا انقدر در قم دکان پنیر فروشی هست، این که شما از همه پنیرها بخورید امکان نداشته باشد. من باب مثال. پس اجتناب از آنها هم لازم نیست. اگر مخالفت قطعیه ممکن نشد، موافقت قطعیه هم واجب نیست. این که شما می‌گویید ملازمه، همین از ملازمه می‌خواهد استفاده بکند. رد نیست.

آن وقت این می‌شود معیار در شبهه محصوره و غیر محصوره. پس این کلام را نائینی رحمه الله به عنوان معیار ذکر کرده است. روشن شد؟

البته در کلمات شیخ در رسائل آمده که بین این دو تا تلازم نیست. ممکن است در جایی مخالفت قطعیه ممکن نباشد، اما موافقت قطعیه یعنی احتیاط لازم باشد. نائینی به شیخ هم رد می‌کند در همان بحث، می‌گوید نه، مرحوم شیخ قدس الله نفسه درست نفرمودند، اگر مخالفت قطعیه به اصطلاح حرام نبود، موافقت قطعیه هم واجب نیست. دقت فرمودید؟

پس این در به اصطلاح نکته‌اش آن می‌شود نکته‌ای که دارد نکته این است که این دو تا با هم تلازم دارند. آن وقت این را نائینی یک مبنا قرار داده که بین این دو تا تلازم هست.

البته آقا ضیاء به مرحوم نائینی اشکال کرده، یک مثالی هم آقاضیاء زده شبیه این مثالی است که آقای خویی؛ آقای خویی هم اشکال کرده، آقای خویی هم مثل آقا ضیاء حرف مرحوم نائینی را قبول نکردند. آقای خویی هم قبول نکردند. یک مثالی هم آقای خویی می‌زند شبیه همان مثال آقا ضیاء است، لکن مثال آقاضیاء یستقبل ذکره. حالا مثال آقای خویی اشکال ندارد.

عرض کردم خدمتتان التنبیه الثانی؛ آن وقت خلاصه حرف آقای خویی این است که بین این دو تا تلازم نیست. چون ممکن است در جایی به خاطر یک نکته‌ای مخالفت قطعیه ممکن نباشد، اما خب احتیاط موافقت قطعیه جای خودش ثابت است. چون نکته‌اش تعارض اصول است به نظر ایشان. لازم نیست که ما بیاییم مسئله مخالفت قطعیه را نگاه بکنیم. آن وقت مثال می‌زنند. مثلا اگر کسی می‌دانست که مثلا من باب مثال یا نذر یا امر پدر یا امر فرض کنید مولا و عبد، باید در ساعت ده، یا در این اتاق نباشد یا در آن اتاق. خب این در ساعت ده، یا در اتاق دست راستی یا اتاق دست چپی. خب اینجا موافقت قطعیه ممکن نیست، نمی‌شود به اصطلاح مخالفت قطعیه معذرت می‌خواهم، ممکن نیست، چرا؟ چون بخواهد بیاید در هر دو باشد ممکن نیست. بالاخره ساعت ده یا در این یکی یا آن یکی. اینجا مخالفت قطعیه ممکن نیست، اما موافقت قطعیه قطعا واجب است. ساعت ده نه در این باشد نه در آن باشد. دقت کردید؟ تلازمی بین اینها نیست.

پس بنابراین کلامی است از مرحوم شیخ انصاری، بعد تعلیق مرحوم نائینی، بعد اشکال آقا ضیاء و استاد بر ایشان. پس این را ایشان یک تنبیه ثانی قرار داده. این خوب است برای تنویر بحث شبهه محصوره و غیر محصوره، و در عین حال تنبیهش اولا اینکه معیار در تعارض اصول این است.

لا ملازمة ظهر لک بین الوجوب الموافقة القطعیه و حرمة مخالفة القطعیه؛ این نکته. این نکته را رد بر آقای نائینی است. نائینی می‌گوید نه ملازمه است. روشن شد کلام چیست این تنبیه؟ نائینی می‌گوید این دو تا با هم ملازمه دارند. مرحوم آقای خویی می‌گوید نه تلازم ندارند.

البته نائینی بعد در ملازمه ترتیب اثر می‌دهد این را معیار برای شبهه غیر محصوره قرار می‌دهد.

س: حاج آقا معیارشان برای مشکوک نیست؟ اینجا شاید همه قبول داشته باشند که شبهه محصوره است،

ج: اینجا که محصوره هست، نه ایشان قاعده کلی را می‌گوید

س: خب قاعده کلی برای موارد شک باشد نه برای مواردی که می‌داند شبهه محصوره است.

ج: نه نمی‌شود نه، می‌دانیم شبهه محصوره است می‌دانیم. نه بحث محصور و غیر محصور الان نیست. بحث این است؛ آیا در تنجیز علم اجمالی این خوابیده که باید جایی باشد که حرمت مخالفت قطعیه، وجوب موافقت قطعیه؟ اگر یکی بود یکی نبود، این دیگر علم اجمالی منجز نیست. این سوال. تفکیک می‌شود کرد یا نه؟ آقای خویی بحث را از این زاویه برده. حالا بعد نتیجه‌اش را در بحث محصور و غیر محصور می‌گوییم.

فی ما اذا جری الاصل فی بعض الاطراف دون بعض لکن لجهة من الجهات، فلا تجب الموافقة القطعیه و ان حرمت المخالفة القطعیه، البته من به عکسش، حالا فرق نمی‌کند. مخالفة القطعیه، نعم اذا لم یجر الاصل فی شیء من الاطراف تجب الموافقة القطعیه کما تحرم المخالفة القطعیه؛ مثلا، فاذا علم، آن مثالی که یا این اناء نجس است یا آن اناء؛ چون آنجا مخالفت قطعیه ممکن است، موافقت قطعیه هم ممکن است.

و اما اذا علم بحرمة الجلوس فی احدی الغرفتین فی زمان معین، در ساعت ده یا در این جلوس حرام است یا در آن؛ می‌داند در یکی حرام است. فرض کنید نذر کرده که در یک اتاق، حالا درست نمی‌تواند بخواند در اتاق شماره سه نوشته یا دو، خط خودش را نمی‌تواند بخواند. نذر کرده که در ساعت ده در اتاق شماره دو یا سه، این عدد دو و سه مردد شده.

فیسقط الاصلان للمعارضه، اصالة عدم آن اصالة البرائه مراد است. اصاله البرائه، و تجب الموافقة القطعیه، در اینجا احتیاط واجب است. این موافقت قطعیه اسمش احتیاط است. با اینکه اینجا مخالفت قطعیه ممکن نیست. چرا ممکن نیست؟ چون بالاخره ساعت ده یا در این یکی یا در آن یکی. کاری بکند که در ساعت ده قطعا مخالفت نذرش بکند ممکن نیست. اما کاری می‌تواند بکند که قطعا، و ان کانت مخالفة القطعیه غیر محرم لعدم تمکن منها؛ پس در اینجا موافقت قطعیه، یعنی احتیاط باید بکند. احتیاطش به این است که در هر دو نباشد.

و تجب الموافقة القطعیه بترک الجلوس فیهما؛ نائینی می‌خواهد بگوید نه در اینجا دیگر موافقت قطعیه واجب نیست.

و علیه فلا وجه لما ذکره المحقق النائینی قدس سره من عدم وجوب الموافقة القطعیه فیما اذا لم تحرم المخالفة القطعیه، عرض کردم این مطلب را نائینی در خود علم اجمالی گفته، اینجایی که آقای خویی اشاره کردند در شبهه غیر محصوره است. دقت می‌کنید؟ به این مناسبت ایشان آوردند آنجا. معیار در شبهه غیر محصوره این است؛ در هر جایی که مخالفت قطعیه ممکن باشد. این تفسیر نائینی. ما چون لفظ شبهه محصوره غیر محصوره عرض کردیم در روایات نیامده. مخصوصا آقایان که این بحث را عقلی گرفتند. حالا ما بحث را عقلایی گرفتیم آنها عقلی. چون بحث را عقلی گرفتند و در روایت می‌گویند چه فرقی می‌کند بین محصور و غیر محصور. نکته فرق محصور و غیر محصور چیست.

انشاء الله خواهیم گفت عده‌ای گفتند نکته‌اش ابتلاء و خروج از ابتلاء است. یعنی اگر اطراف این قدر زیاد باشد که بعضی از اطراف از محل ابتلاء خارج شوند، لذا علم اجمالی منجز نیست.

مرحوم نائینی ضابطه دیگری داده؛ گفته ضابطه این است؛ مراد ما از شبهه غیر محصوره این است. هر شبهه‌ای که اطراف به حدی باشد که شما مخالفت قطعیه نکنید. مثل اینکه در یکی از پنیرفروشی‌های قم مثلا پنیر میته است. خب شما نمی‌توانید مخالفت از هم مثلا. این را اگر شما به این درجه رسیدید، آن وقت موافقت قطعیه هم واجب نیست، یعنی احتیاط. موافقت قطعیه احتیاط است. شما احتیاط بکنید از همه، می‌توانید همه را انجام بدهید؟ نه، پس لازم هم نیست همه را ترک بکنید. این طوری. آن سر قصه این طور است.

پس معیار در شبهه محصور و غیر محصوره به تعبیر نائینی این است؛ هر وقت اطراف شبهه به قدری شد که شما نمی‌توانید مخالفت بکنید. یعنی همه را انجام بدهید اگر حرام باشد. اگر نتوانستید همه را انجام بدهید، لازم هم نیست همه را ترک بکنید. به این دو تا ملازمه می‌گویند.

آقای خویی اشکالش این است؛ بین این دو تا ملازمه نیست. روشن شد مطلب؟ نه حالا بحث اینجا الان شبهه محصور و غیر محصور نداریم. آقای خویی می‌گوید ملازمه نیست. ممکن است در جایی مخالفت قطعیه حرام نباشد، اما موافقت قطعیه واجب باشد. همین مثال، همین مثالی که الان عرض کردیم که خود ایشان فرمودند. عرض کردیم درحاشیه مرحوم اقاضیاء مثالش شبیه این است اما آن یستقبل ذکره. همین مثالی که الان مثلا در یک ساعتی حرام است در اتاق، در یکی از این دو اتاق باشد اتاق دو یا سه. خب اینجا مخالفت قطعیه ممکن نیست، نمی‌تواند در ساعت ده در هر دو باشد که مخالفت بکند. یا ساعت ده در این یکی است یا در آن یکی. مخالفت قطعیه ممکن نیست، اما در اینجا موافقت قطعیه واجب است. احتیاط باید بکند، نه در این باشد نه در آن.

س: این تلازم فرق می‌کند. تارة معلولین علت واحده هستند، تارة یکی علت دیگری است. این سیر بحث را عوض می‌کند.

ج: اینجا ظاهرا به نظر من از آن بحث معلول و علت نیست. به نظر من به حکم آقایان یا عقلی است یا به قول ما عقلایی است. نکته‌اش آن است. روشن شد آقا؟ نه بحث نکته علت و معلول ندارد.

س: اگر آنجا بگوید هر دو معلول علت واحده هستند یا اینکه بگوید یکی علت

ج: نه ایشان می‌گوید نکته این است که تعارض اصول باشد. فعلا در دو تا اتاق اصالة البرائه عن حرمتین، این هم با هم معارضند. همین مهم است لذا احتیاط باید کرد. ایشان نکته را این می‌گیرد.

و علی الجمله، خلاصه‌اش دیگر، بقیه مطالب را خودتان بخوانید شما. فالنسبة بین وجوب الموافقة القطعیه و حرمة المخالفة القطعیه هی العموم من وجه؛ این طور نیست که بینشان تلازم باشد.

و یظهر الافتراق من الجانبین و اجتماعهما فیما ذکرنا من الامثله؛ پس نکته اساسی این است به نظر مبارک ایشان این است.

خب اینجا این سوال مطرح می‌شود، شما اگر تعارض اصول گرفتید مثل مرحوم نائینی. خب نائینی می‌گوید طبق قاعده اصول همین طور است؛ چون باید تعارض اصول جوری باشد که اختیار احدهما ترجیح بلامرجح است، هر دو هم نمی‌شود، ترک هم نمی‌شود، خب این نظر نائینی این است. این مسئله را باید به آقای خویی عرض کرد که سیدنا این مسئله که لفظی نیست. چیزی نیامده که مثلا تعارض اصول باید باشد و موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه با هم تلازم دارند، الا در این جور جاها. این الا را از کجا در آوردید شما؟ من فکر می‌کنم مرحوم نائینی آن مبنا را که گرفته دنبالش رفته، لکن لازمه آن مبنا برخورد با این مشکل است. این را باید قبول بکنیم این لازمه آن مبنا است. لازمه آن مبنا که رفته روی تساقط اصول، برخورد با این مشکل می‌کند. که اگر نذر کرد در ساعت ده در اتاق مثلا دو یا سه نباشد. خب این اشکال به نائینی است که شما در اینجا مخالفت قطعیه ممکن نیست، با اینکه به قول مرحوم آقا ضیا می‌گوید وجدان انسان حاکم است که در اینجا موافقت قطعیه بکند. آقا ضیاء از راه وجدان؛ بالاخره یا نذر کرده در این اتاق نباشد، خب هر دو را رها می‌کند. ساعت ده نه در این اتاق باشد نه در … احتیاط بکند دیگر؛ چون بالاخره یکی حرام است. خب احتیاط بکند. دقت بکنید.

اشکال بنده به آقای خویی این است؛ مرحوم نائینی دنبال مبنایش رفته. حالا این مبنا به مشکل خورد، این را قبول دارم من. یعنی این آن مبنا با این ارتکاز نمی‌خورد؛ به قول مرحوم آقا ضیاء وجدان این را قبول نمی‌کند. راست است مطلب درست است وجدان این مطلب را قبول نمی‌کند. اما از آقای خویی سوال می‌کنیم چرا؟ این چه نکته‌ای دارد؟ تخصیص خورده؟ شما اگر آن مبنا را قبول کردید، می‌گویید علی الجمله النسبة بین وجوب الموافقة القطعیه عموم من وجه، این را از کجا در آوردید؟ دلیل عقلی دارد، چه دارد، نکته‌اش چیست؟

این باید تعارض اصول و تساقط اصول بشود، و به حدی برسد که نه موافقت قطعیه ممکن باشد و نه مخالفت قطعیه هم حرام باشد. این تفکیک بینهما را شما چرا قائل شدید؟

لذا به نظر ما این در حقیقت یکی از اشکالات به مبنای آقای خویی و مرحوم نائینی است. خوب دقت بکنید. این یکی از مویدات ماست که قائل هستیم علم اجمالی علت تامه تنجیز است. این موید این مسلک است. چون آن دیگر به تعارض اصول کار ندارد، به حرمت مخالفت قطعیه کار ندارد. خوب دقت کردید؟ روشن شد مطلب؟ این مطلب در حقیقت اشکال به خود آقای خویی به لغت دیگر وارد می‌شود و آن حاصلش این است که این شاهد است بر اینکه مبنایتان درست نیست، مبنا خرابی دارد. مبنای تعارض اصول یا تعارض صدر و ذیل که شیخ فرمودند، آن مبنا خرابی دارد. یکی از خرابی‌های مبنا همین است، اینجاست.

پس اگر ما مبنا را عوض کردیم، گفتیم علم اجمالی علت تامه است برای تنجیز مثل علم تفصیلی؛ خب دیگر آن اشکال پیش نمی‌آید. چون می‌داند که حرام است. حالا می‌خواهد اصول تعارض بکند یا نکند. یکی که حرام است، ایشان هر دو را ترک بکند. خیلی راحت. روشن شد؟

با مبنای تنجیز علم اجمالی به عنوان علت تامه به قول آقایان، ما که علت تامه را قبول نداریم. من جری علی المصطلح دارم جلو می‌روم. خوب دقت فرمودید نکته فنی روشن شد؟

پس این شاهد است، چرا؟ چون آقای خویی فرمودند این صورت خارج؛ خب چرا این صورت خارج؟ در حقیقت مرحوم نائینی روی مبنایش رفته. مرحوم نائینی رفته روی مبنا، التزام دارد. خیلی خب، شما می‌گویید اشکال به نائینی وارد می‌آید. درست است، لکن این اشکال معنایش این است که مبنا باطل است.

س: این می‌شود با وجدان، برهان را باطل کرد؟

ج: بله خب وجدانی ماست. خود آقای خویی، می‌گویم خود آقا ضیاء می‌گوید وجدان انسان سلیم قبول نمی‌کند که در اینجا بگویید شما بیایید یکی را انجام بدهید. البته بعد از این کلام مرحوم نائینی در صفحه بعدی یک تنبیهی دارد، شاید همین مطلب هم از کلام او در بیاید. حالا من نمی‌خواهم دیگر وارد کلمات بشوم.

شاید این مطلب از کلام خود نائینی در بیاید. ایشان فرق بین وجوب و حرمت گذاشته. اینجا مثال حرمت است. حالا چون بگوییم حالا آن چه فرمودند بعد آن عبارت، کمی معطلتان می‌کند. ما فعلا به همین مقداری که آقای خویی قبول کردند آمدیم. آقای خویی قبول کردند که ما اینجا را خارج کردیم. اینجا موافقت قطعیه حرام نیست، مخالفت قطعیه اما موافقت قطعیه واجب است. خب چرا تفکیک قائل شدید؟ روایت داریم؟ این که روایت نیست، اینها به قول آقایان عقلی است. اگر مباحث عقلی شد، چرا شما قائل به تخصیص شدید؟ چرا یک مورد را خارج کردید؟

یعنی اینجا ارتکاز شما مساعد است که شما احتیاط بکنید، نیست اینطور؟ شما می‌گویید نه در این اتاق باش نه در آن اتاق؛ چون می‌دانید یکی حرام است. پس این موید آن مطلبی است که می‌گوید علم اجمالی علت تامه است مثل علم تفصیلی.

س: حاج آقا 24:25

ج: خود اینها چون تساقط را به این معنا گرفتند، تساقط باید به نحوی باشد که یکی را نتواند انجام بدهد، و الا ترجیح بلا مرجح است. خودشان    این مبنا را گرفتند. آقای خویی چه می‌گوید؟ می‌گوید نه این صورت خارج؛ چرا؟ چرا این صورت خارج؟ سوال؛ تخصیصی آمده، مخصصی آمده، روایتی آمده؛ ایشان می‌گوید ما فقط این را نگاه می‌کنیم، این دو اصل فقط در مورد تعارض ندارند. دیگر کار نداریم مخالفت قطعیه حرام نیست؛ چون ممکن نیست مخالفت قطعیه.این چه نکته‌ای شد. این خودش اشاره است به اینکه آن مبنا باطل است، برگردیم به مبنای صحیح و آن اینکه علم اجمالی علت تامه است مثل علم تفصیلی. کار نداشته باشیم مخالفت قطعیه و موافقت قطعیه؛ اینجا علم اجمالی مثل علم تفصیلی است؛ شما علم دارید که جلوس در یکی از این دو اتاق، در این ساعت حرام است؛ علم دارید دیگر. لذا هر دو را ترک می‌کنید. قبول سلمنا. با اینکه در اینجا به قول شما مخالفت قطعیه ممکن نیست.

آن مبنا را شما من نظرم نمی‌دانم روشن شد؟ پس کلام مرحوم، عرض کردم من کلام نائینی را به دقت کامل نمی‌خوانم چون فعلا هدف ما کلمات مرحوم آقای خویی است.

پس این نکته را هم، البته نائینی چه کار کرده؟ تا آخر مانده؛ گفته بینشان ملازمه است. باز به نظر ما آن اهون است از قصه، قصه او اهون است. اما اینجا که ایشان می‌گوید ملازمه نیست، خب چه نکته‌ای دارد؟ تفکیک قائل بشویم، چرا؟ روایتی وارد شده، چه نکته‌ای دارد؟ این در حقیقت اشکال به آن مبناست، اگر دقت بکنید. اشکال به مبنای تساقط اصول است. اما اگر آمدیم به مبنای دیگر، می‌گوییم علم اجمالی علت تامه تنجیز است. شما هم علم اجمالی دارید یا در این اتاق حرام است جلوس یا در آن اتاق، از هر دو اجتناب می‌کنید. کاری ندارد مخالفت قطعیه ممکن است یا نه؟ روشن شد؟ علم اجمالی می‌گوید آقا یا در این حرام است یا در آن. خب از هر دو اجتناب می‌کنیم. نه در این باشد نه در آن.

این با مسلک تنجیز علیت تامه علم اجمالی برای تنجیز دیگر اصلا این شبهه مطرح نیست. این تنبیه را هم که ایشان آوردند، البته این تنبیه خوب است، ایشان برای مسلک، لکن این ادعاست، دلیل می‌خواهد. به قول مرحوم آقا ضیاء اینها مصادره به مطلوب است، خب دلیل می‌خواهد. این مورد خارج؛ چرا این مورد خارج؟ چه نکته‌ای دارد که این مورد خارج بشود؟

پس روشن شد که به نظر ما در حقیقت آن که منسجم با بحث علمی و منهج علمی است، ما مورد را دلیل بر خروجش نداریم، نتیجه‌اش این است که یکی از شواهد بر فساد این مبناست.

س: آخر خروج دلیل می‌شود یا نمی‌شود؟

ج: بله قطعا باید در اینجا از هر دو اتاق اجتناب کند، به خاطر علت تامه تنجیز. نکته‌اش نکته تعارض نیست. اصلا ما کاری به موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه نداریم؛ چون علم داریم جلوس در یکی از این دو تا حرام است، هر دو را ترک بکنیم. این واضح است. دیگر این لف و دورانی در پیش ندارد. این هم راجع به دلیل دوم، تنبیه دوم.

تنبیه سومی ایشان دارند که با مرحوم شیخ انصاری قدس الله نفسه مخالف هستند. آن بحث این است که اگر در جایی انسان احتمال دو عمل یا سه عمل داد که واجب است، یکی را انجام داد، بعد معلوم شد که واجب همین است. آیا لازم است بقیه را انجام بدهد یا نه؟ چون به قصد احتیاط انجام داده. مثلا می‌دانسته که قبله بین این سه جهت است؛ یک جهت نماز را خواند به عنوان احتیاط که دو جهت را هم اضافه کند. وقتی نماز تمام شد یک کسی آمد گفت نه قبله همین است، همین که خواندی قبله بود.

چون اشکال مرحوم شیخ به قول ایشان اختار شیخنا الانصاری عدم السقوط، مگر الااذا کان المکلف عازما علی الموافقة القطعیه، از اول بنایش این بوده. فلو لم یکن قاصدا الی الاتیان ببعض المحتملات لا یحکم بالصحه؛ بعد ایشان اشکال کردند که این ظاهرا به خاطر اشکال جزم به نیت است.

و ما ذکره قدس سره مبنی علی اعتبار الجزم فی نیة العباده؛ ظاهرا همان مسئله وجه و قصد وجه و قصد جزم و ظاهرا مشعرش این باشد. و انصافا دلیلی بر این مطلبی که مرحوم شیخ فرمودند قدس الله نفسه نداریم. چه می‌خواهد از اول همان طور که آقای خویی فرمودند قاصد باشد یا قاصد نباشد.

اصلا ما معتقدیم همین که می‌گویم نماز می‌خوانم قربة الی الله خودش این کافی است در قصد عباده. چون نماز بما امر به الشارع. این برای اضافه عمل به قول آقای خویی الی المولی کافی است.

به هر حال چون ما مخصوصا در باب تنجیز علم اجمالی قائل به ابداع صورت هستیم، تصرف نفس هستیم. یعنی نفس انسانی می‌بیند این طرف قبله است، رو به آن می‌خواند، این با تصرف است. پس این واقعا ناقی بوده که رو به قبله بخواند. و این قدر این نیتش قوی بوده که رو به قبله ابداعی خوانده، رو به قبله‌ای که خودش درست کرده. این قبله ابداعی است دیگر قبله واقعی که نیست.

خب اگر بنا بشود این قدر این مخلص لله بوده، چطور می‌گوید نماز باطل است؟ اصلا این چجور ما بگوییم این عمل باطل است؟ سر بطلان عمل را چه جور در بیاوریم؟ دقت بکنید.

این در حقیقت اینقدر قصد تقرب داشته که حتی آن قبله‌ای که خودش درست کرده، با ذهن خودش، چون قبله بین سه جهت بوده. این قبله بین سه جهت ما عرض کردیم حقیقت احتیاط به این برمی‌گردد که هر جهتی را بتواند به اصطلاح ابداع بکند. کسی که حاضر است به قبله ابداعی نماز بخواند، قطعا این به بالاترین مراتب عبادت است، یعنی قطعا توجه دارد.

س: اصل امتثال این شخص به مجموع جهات است

ج: باشد قصدش

س: یک جزئش که قصد امتثال محقق نمی‌شود

ج: چرا قطعا قصد استقبال

س: بحث امتثالش مقید به مجموع است

ج: تقید ندارد، این قید ندارد

س: چرا می‌گوید من اگر این سه تا انجام دادم

ج: یعنی سه صورت درست کرده که واقع باشد. سه صورت که واقع باشد.

صورت اولی‌اش را انجام داد به عنوان اینکه ابداع کرده، بعد معلوم شد همین هم هست. این به ذهن من نه مسئله در نیت مشکل دارد، نیتش خیلی درجه بالا هم هست. یعنی در مقام امتثال اگر فهم عرفی ما معیار باشد، این مثلا فرض کنید یک کسی باید مالیات بدهد. سه بسته است می‌گوید من احتمال می‌دهم پول در یکی از این سه بسته باشد. من احتیاطا هر سه بسته را می‌برم. بسته اول را برده اداره مالیات باز کرده، دیده پول در آن بود. خب این قطعا مجزی است این جای بحث ندارد که.

یعنی همین که انسان به خاطر احتمال خصوصا روی این مسلک ما، چون مسلک ما تصرف در موضوع هم می‌دانیم. روی این مسلک ما من معتقدم شبیه این هم هست البته. مثل اینکه در روزه هم مثال زدند، در نماز هم مثال زدند. یک کسی دارد نماز می‌خواند، فرض کنید یک لفظی یا تصادفا دست به ریشش کشید، احتمال داد که این مبطل نماز باشد. می‌گوید نه من این را تمام می‌کنم بعد به رساله نگاه می‌کنم مبطل هست یا نه. بحث. یا در روزه مثلا فرض کنید یک جایی بود که کمی غبار بود، یا دخان بود، دود بود یا اینها، بعد گفت حالا شک می‌کند که روزه درست است یا نه؛ می‌گوید من ادامه می‌دهم روزه را رجاءا، ادامه می‌دهم، بعد از به اصطلاح مغرب یا فردا نگاه می‌کنم که این روزه من درست بود یا نه؛ بعد هم نگاه کرد دید روزه‌اش درست است یا نمازش درست است. اینجا خب همین بحث شبیه همین است. عده‌ای از آقایان گفتند باطل است. همین مشکل جزم به قول آقای خویی. مسئله جزم به نیت و اینها.

و لکن ما آنجا عرض کردیم تصادفا این اقوی علامات امتثال انسان است که حتی احتمالی را هم دارد انجام می‌دهد. عده زیادی هم قائل به صحت هستند دیگر مثل همین مبنای ما. عده‌ای هم تصریح کردند در این حاشیه عروه اگر نگاه بکنید عده‌ای تصریح کردند که این که با احتمال دارد انجام می‌دهد، این اقواست در مقابل امتثال در آن جایی که جزم داشته باشد. یعنی این اینقدر در مقام اطاعت مولاست که حتی با احتمال روزه را می‌گیرد، زحمت می‌کشد. تأمل بفرمایید. چون این مطالب وجدانی است، این طور نیست که تعبدی باشد، یکی بگوید ما قبول، به خاطر کسی قبول.

من به نظرم وقتی یک کسی بیاید نمازی را که خودش ابداع کرده رو به قبله‌ای که خودش ابداع کرده، رو به آن قبله نماز بخواند، این خیلی در مراتب خضوع به امتثال عبودیت رفته بالا. با امری که ابداع کرده و واقعیت احراز نکرده واقعی است دارد انجام می‌دهد.

و لذا انصافا البته آقای خویی و ما ذکره مبنی علی اعتبار الجزم فی نیة العباده و حیث انه لم یقم دلیل علی اعتباره کان المرجع هو البرائه؛ مرجع در شک در این جور چیزهایی که به جزم بر می‌گردد، البته اینجا جزم است، آن مشکلی که مطرح بوده در قصد وجه است، جزم نه.

لما ذکرناه فی محله من انه اذا شک فی اعتبار قصد القربه او قصد الوجه او التمییز او الجزم فی النیه و غیرها، نه اینها یکنواخت نیستند.

مما لم یقم علی اعتباره دلیل بالخصوص یرجع الی البرائه؛ این همین بحث ما چند بار تکرار کردیم.

بحثی دارند، این بحث در اصولیین اهل سنت ابتدائا شروع شده. دیگر پیش ما شکل‌های دیگر پیدا کرده است. خلاصه اگر شک بکنیم یک واجب تعبدی است یا توصلی؛ می‌توانیم بگوییم اصل توصلیت است یا تعبدیت ثابت بشود. مثلا به قول ایشان قصد وجه و قصد تمییز یا قصد نیت یا قصد قربت، این یک امر زائدی است این باید ثابت بشود. پس اصل اولی توصلیت است تا ثابت بشود که این عمل تعبدی است.

البته این شک بین تعبدی و توصلی در کلمات عده‌ای از متأخرین ما مثل مرحوم نائینی دو سه معنا شده اصلا. یک معنا هم گذاشتند که مراد از تعبدی این باشد، مراد از تعبدی این باشد. حالا مراد از تعبدی همین معنای قصد وجه و قصد امر و اینها. معروف بین علمای اهل سنت این است. آقای خویی هم همین مبنا را انتخاب کردند که توصلیت است، تعبدیت دلیل می‌خواهد، می‌توانیم اصالة البرائه تعبدیت جاری کنیم. ما هم عقیده‌مان همین است.

مرحوم آقای آخوند در کفایه عقیده‌اش این است که نمی‌شود. اصالة البرائه جاری نمی‌شود، نه به لحاظ به اصطلاح امر اول و حتی به لحاظ امر دوم؛ با امر دوم هم به نظر ایشان نمی‌شود و لذا اصالة الاشتغال می‌آید یعنی اصالة التعبدی.

و عده‌ای هم خب تفصیل قائل هستند بین امر اول و امر دوم؛ با امر اول نمی‌شود، با امر دوم می‌شود. خب عده‌ای هم مطلقا می‌گویند می‌شود، مثل آقای خویی. هم با امر اول هم می‌شود مشکل ندارد. با امر اول هم می‌شود فضلا من امر الثانی.

ما عرض کردیم که انصافا با امر اول هم می‌شود مشکل ندارد؛ اما غالبا نکته تعبدیت این نیست که حالا این بحث اینجوری بیاید. نکته‌اش نکته دیگری است که حالا چون چند بار تکرار کردیم دیگر نمی‌گوییم.

بعد یک نکته دیگری را مرحوم آقای خویی در اینجا دارند و البته این نکته ربطی به بحث علم اجمالی به عنوان علم اجمالی ندارد. این بحث خارجی دیگری است. چون می‌دانیم در مباحث علم اجمالی یک مرتبه به لحاظ تنجیز و تنجز بحث می‌کنیم؛ یک دفعه به لحاظ نکات دیگری که مهم است. مثلا اگر قبله در سه جهت است من باب مثال می‌خواهم بگویم، نماز ظهر و عصر؛ این دو راه دارد؛ یک راه این است که اول به هر سه جهت نماز ظهر را بخواند، بعد هم به هر سه جهت نماز عصر را بخواند. یک راه دیگرش هم این است که به هر جهتی ظهر و عصر را با هم بخواند. اما اگر اینجوری بکند؛ ظهر را به یک جهت بخواند، عصر را به یک جهت دیگر بخواند؛ این مشکل دارد. نه مشکلش به لحاظ علم اجمالی است؛ مشکل به لحاظ اینکه نماز عصر اضافه بر اینکه باید شرایطش مراعات بشود، یک شرطی هم دارد که باید بعد از ظهر باشد.

لذا اگر مثلا اول عصر را خواند بعد ظهر را بخواند، آن عصر باطل است. بلکه ظواهر کلمات اصحاب این است که مطلقا باطل است حتی اگر فراموش کرده باشد. ما در صورت نسیان احتمال دادیم درست باشد، خلافا للمشهور.

علی ای حال کیف ما کان فعلا وارد این بحث نشویم. این مثال را هم این مطلب را هم آقای خویی فرمودند که در کیفیتش این هست. چون اگر به اصطلاح نماز ظهر را به یک طرف بخواند، نماز عصر به یک طرف، آنجا مشکل دارد که ترتیب بین ظهر و عصر نشده؛ چون ممکن است قبله این باشد، قبله آن باشد. اگر قبله آن باشد که عصر خوانده، ظهر را عصرش را بعدش نخوانده.

و این مطلب درست است الا ان هذه قبل هذه نماز عصر باید نماز ظهر باید قبل از نماز عصر باشد، ونماز عصر و کذلک مغرب. بین نماز صبح و آنها ترتیب شرط نیست. مثلا می‌خواهد قضا بکند ممکن است اول ظهر و عصر را قضا بکند بعد صبح را قضا بکند. اما اگر می‌خواهد ظهر و عصر را قضا کند، اول ظهر را قضا کند بعد عصر را. نمی‌تواند اول عصر را قضا کند بعد ظهر را.

و بنابر مشهور حالا این بحث فقهی مطرح شد برای تنویر ذهن، بنابر مشهور آنچه که معتبر است، بعدیت عصر است. یعنی نماز عصر باید بعد از ظهر باشد. بعضی اضافه او قبلیت ظهر را هم گفتند. یعنی گفتند برای نماز ظهر وقتی درست است که بعدش عصر بیاید. اگر عصر نیامد آن نماز ظهر هم باطل است. این خیلی دلیل ندارد. حالا که دیگر گفتیم بگذارید بحث را بگوییم.

پس دو بحث در آنجا هست؛ یکی بعدیت عصر، یکی قبلیت ظهر؛ یا مسبوقیت یا معقوبیت به قول آقایان. در باب عصرش انصافا ثابت است. البته عرض کردم ظواهر کلمات این است که مطلقا ثابت است، حتی در حال نسیان. لکن ما عرض کردیم که احتمالا در حال نسیان نه، دلیل لا تعاد می‌گیرد آن را مشکل ندارد. دلیل ان السنه لا تنقض الفریضه شاملش می‌شود.

و اما عکسش، نماز ظهر را خواند، فرض کنید، وقت خارج شد نماز عصر را نخواند. آیا نماز ظهر درست است یا نه؟ جواب باطل است نماز ظهر. اینها گفتند باطل است. لکن جواب صحیح این است که نماز ظهرش درست است اشکال ندارد. در نماز ظهر شرط نیست بعدش عصر باشد. در نماز عصر شرط است که قبلش ظهر باشد. و لذا اگر نماز ظهر را نخواند، نماز عصر را تنها خواند، بعد هم وقت خارج شد، آن نمازش باطل است. حالا مگر در وقت اختصاصی به آن معنایی که آقایان گفتند که آن هم محل اشکال است.

بحث دیگری که هست ظاهرا وقت تمام شد. حالا کمی را بخوانیم.

تنبیه چهارم؛ ایشان وارد شدند در مبحث معروف خروج از محل ابتلاء و اضطرار به احد اطراف و دیگر وارد این بحث شدند. بنای علما این است که این به قول ایشان چون اصول را جاری می‌کنند، بنای علما به این شکل است که اگر اصل در همه اطراف جاری نشود به خاطر بعضی از جهات، دیگر منجز نیست. از این راه وارد شدند. مثلا اگر الان علم پیدا کرد یا این ظرفی که دست ایشان است نجس است، یا ظرفی که دست برادرش بوده، و فعلا سفر رفته، رفته فرض کنید آفریقا مثلا. هیچ ابتلایی به آن ظرف نداریم. یا علم اجمالی پیدا کرد الان یا این ظرف نجس است یا ظرفی که دست بچه بود، لکن بچه انداخته در چاه، اصلا در نمی‌آید. حالا ممکن بعد به زحمت در بیاید. خروج از محل ابتلاء با غیر مقدور بودن فرق می‌کند. خروج از محل ابتلاء تقریبا یک نوع غیر مقدور عرفی نه اینکه عقلی. الان یا این ظرف نجس است یا این ظرف غصبی است یا ظرفی که دست بچه‌اش بود. می‌رود به بچه می‌گوید این ظرف کو؟ می‌گوید انداختم در چاه. حالا اینجا می‌گویند علم اجمالی منجز نیست. چرا؟ چون اگر نجس آن بوده که آن تکلیف ندارد. اگر نجس این باشد این هم یکی است و علم اجمالی منعقد نمی‌شود.

به این مناسبت ایشان وارد این تنبیه شدند و کذلک محل اضطرار. می‌داند یا این گوشت به اصطلاح حرام است یا آن گوشت حرام است. اضطرار پیدا کرد یکی را خورد، به خاطر اضطرار ادله اضطرار، از آن یکی دیگر گفتند اجتناب لازم نیست. چون این یکی به اصطلاح انجام داده، آن می‌شود شبهه بدویه، اجتناب از آن لازم نیست و تفصیل بعدا انشاء الله.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD290KBدانلود
PDF127KBدانلود
MP315MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه66) یکشنبه 1393/11/26
بعدی خارج اصول فقه (جلسه68) سه‌شنبه 1393/11/28

اصول فقه

فقه

حدیث