معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه51) شنبه 1393/11/04

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

یک مقداری البته زیاد صحبت شد بنا نبود این قدر صحبت بشود راجع کل لهو مومن باطل الا فی ثلاث و یا ثلاثا.

این را عرض کردیم در کتب اهل سنت موجود است. و در روایات ما هم توضیح نسبتا در حد خودمان خوبی عرض کردیم که موجود هست لکن الان قبول سندش مشکل است.

نکته‌اش اینجا بود که در آن روایتی که در کتاب نوادر الحکمه بود، مرحوم کلینی اینطوری نقل کرده بود که محمد بن احمد عن علی بن اسماعیل رفعه، ما احتمال دادیم که شاید نسخه مغلوط بوده ایشان رفعه خوانده. احتمال دادیم در حد احتمال. احتمال دیگر هم دادیم که چون احتمالات را گفتیم، شاید ایشان نظر مبارکشان این بوده که مرحوم کلینی که این سند را ما قبول نداریم یا مشوه است یا قبول نداریم، بگوییم رفعه، به همان مثلا خود ما هم می‌گوییم مثلا مرحوم شیخ با سندش مع قطع نظر عن الاسناد، با قطع نظر از اسناد این رفعه، یعنی کاری به اسناد نداشته باشیم. با قطع نظر از اسناد رفعه الی النبی(ص). این احتمالی بود که عرض کردیم. یعنی امروز عرض می‌کنیم.

یعنی به عبارت اخری فرض را بر این بگذاریم که عبارت کتاب نوادر الحکمه‌‌ای که پیش شیخ بوده، با آن چه که در اختیار کلینی بوده یکی بوده. کلینی حذف کرده سند را خودش نه اینکه مشوه بوده نخوانده.

س: رفعه استعمال می‌شود در حذف سند؟

ج: بله می‌گوید اسناده

س: خب باسناده یک چیز است، رفعه

ج: خب این جور باید معنا کنیم رفعه الی النبی(ص). دیگر نمی‌خواهد سند را بررسی بکند.

علی ای حال این

س: مسند می‌شود دیگر

ج: مسند هست، اما ایشان نمی‌خواسته آن سند را قبول بکند.

به هر حال این احتمال دیگری است. بعد هم ما عرض کردیم که این روایت در طریق شیخ ابی الحسن آمده، سابقا هم بحث کردیم یادم رفته بود. می‌گفتیم ابی الحسن احتمالا علی بن ابیطالب(ع) باشد. این ظاهرا روی ظاهر سندی که الان شیخ طوسی آورده ما فکر کردیم. این حدیث در کتب اهل سنت عرض کردم هی دنبالش گشتیم آخرش پیدایش کردیم. خود من هم در آن نسخه خودم نوشته بودم. ندیده بودم. آن که این حدیث هست، پیدایش کردیم که ابی الحسن نیست، ابی الحسین است، اشتباه شده است. شاید هم برای همین مرحوم کلینی حذف کرده است.

در کتاب مرحوم شیخ طوسی آمده عن عبدالله بن عبد الرحمن عن ابی الحسن قال قال رسول الله(ص). آن که در کتب اهل سنت هست، عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی الحسین. اولا حسن نیست حسین است؛ عن هم نیست بن است. بن ابی الحسین. در آنجا دارد عبدالله بن عبد الرحمن بن ابی الحسین قال بلغنی ان رسول الله(ص). آن هم مرسل است. دقت کردید؟ آن حدیث هم ارسال دارد و مشکل دارد.

عرض کنم خدمت با سعادتتان که پس یک مطلب راجع به سند حدیث و با تمام این حرفها، چون سندی را که شیخ در کتاب آورده، مگر اینکه غیر متعارف باشد والا متعارف نیست؛ چون عبدالله بن صلت است. سند این جوری است: مرحوم شیخ کلینی و شیخ طوسی هر دویشان از کتاب نوادر الحکمه عن علی بن اسماعیل که عرض کردیم شواهد ما کاملا واضح است که ایشان علی بن اسماعیل اشعری قمی است. از اشاعره قم یا علی بن سندی هم به او گفته می‌شود. و این تا اینجایش روشن است.

بعد عن عبدالله بن صلت، مرحوم شیخ کلینی که اصلا بقیه را نیاورده. شیخ آورده. عبد الله بن صلت هم از اشاعره قم است. از اجلاء قم هم هست. از اصحاب حضرت رضا(ع) است و خدمت حضرت رسیده است. عادتا این جور اشاعره در این جور رتبه عادتا از شیعه‌ها نقل می‌کنند. حالا اینجا چطور شده نمی‌دانم؟ مگر اینکه یک عبدالله بن صلت دیگری باشد یا نسخه خراب باشد.

عن ابی ضمره، ابی ضمره در اینجا به اصطلاح انس بن عیاض المدنی، از جمله و اجله اصحاب اهل سنت است. البته بعضی‌ها تضعیف کردند، لکن مشهورشان توثیق کردند. ابی ضمره و تا زمان تقریبا حضرت رضا(ع) می‌گویند زنده بود. تا سال 200 یا همین دور و بر می‌گویند زنده بود. شاید هم عبدالله بن صلت که اشعری بوده در سفری که به مدینه رفته، چون ایشان از علمای مدینه است، این روایت را از ایشان شنیده یا کتابش را نقل کرده، نمی‌دانم. چون این ابو ضمیره از جعفر بن محمد هم دارد. اسمش هم در کتاب نجاشی آمده ابی ضمره به اینکه رواه عن جعفر و غیره. شاید به این جهت مثلا رفته از ایشان هم شنیده است.

عن ابن اجلان، این بن اجلان در اینجا که الان عرض کردم سابقا روشن نیست، بعد اخیرا که نگاه کردیم محمد بن اجلان است. این هم مدنی است، از علمای مدینه است. این هم توثیق شده است.

عن علی بن عبدالله بن عبد الرحمن عن ابی الحسن، این در کتاب شیخ طوسی که عرض کردیم صحیحش عن عبدالله بن عبد الرحمن بن ابی الحسین، قال بلغنی ان رسول الله(ص)؛ این هم آن نکته دیگرش. آن هم توثیق شده و حدیث به حساب مرسل است. شاید رفعه الی النبی(ص) هم به این جهت مرحوم کلینی گفته است. شاید، نظر داشته که این حدیث بالاخره مرسل است عن رسول الله(ص)؛ چون بلغنی. و یا سند را هم دیده که اهل سنت هستند و اثری هم ندارد. بالاخره آخرش مرسل است دیگر وقتی مرسل شد، چندان تأثیری ندارد.

این یک نکته راجع به سند. این سند که الان عرض کردم این در کتب اهل سنت هم آمده است. در ذیل همین حدیث، لکن به نظر من از ابن اجلان از این ابی ضمره نیست، بعد از ابی ضمره است. از ابن اجلان از عبدالله. مثل این سند نیست. از راه دیگر. و این روایت یعنی تقریبا با این متن در مستدرک حاکم از ابی حریره نقل کرده است همین متن را. عن رسول الله(ص) یا گفته صحیح علی شرط مسلم. به اصطلاح خودش با شرط مسلم و با اعتباراتی که مسلم در حجیت خبر در صحت خبر دارد صحیح. لکن ذهبی در حاشیه قبول نکرده گفته نه این مشکل دارد. فلان فیه متروک.

بعد ان ابی حاتم که دارد که من از پدرم و دیگران پرسیدم راجع به این حدیث، گفتم نه این اشتباه کرده است. اسم آن حالا من چون نمی‌خواهم وارد بحث‌های حدیثی اهل سنت بشوم. و این درستش این است. این که ما الان گفتیم درستش این است. عبدالله بن عبد الرحمن به ابی الحسین قال بلغنی عن رسول الله(ص). با عنوان بلغنی.

پس معلوم شد که این سند از سند اهل سنت است. در پیش خود اهل سنت هم گیر دارد. آنجا هم روشن نیست متأسفانه.

س: بلغنی مرسل می‌شود

ج: مرسل هم هست.

شاید هم مرحوم کلینی گفته رفعه به این نکته؛ چون آخرش مرسل است. شاید به این نکته. غرض مرحوم کلینی به خودش یک زحمت نداده، سند را حذف کرده یک رفعه آورده. این خیلی ما را خسته کرد که آخرش پیدا بکنیم. بله، پیدا شد به هر حال چون من آن روز گفتم بگردید پیدا بکنید، خودم هم نوشتم از ابن ابی حاتم. آقایان اگر خواستند این متون متعدد هم دارد. و اگر مایل هم بودند بد نیست اگر بخواهند متونش نگاه بکنند در کتاب نصب الرایه زیلعی، حافظ زیلعی در نصب الرایه، این چاپ من جلد چهارم به نظرم صفحه 73 و 74 در آنجا ایشان دارد. چند تا سند آورده مراجعه بکنید. این یک.

خب این هم یک مشکلی بود تا یک حدی فعلا حل شد. عبارت شیخ طوسی را می‌شود درستش کرد. شواهد دارد پیش اهل سنت، لکن این طوری که الان هست نیست. این طوری که الان در کتاب شیخ است، عن ابی الحسین قال ابی الحسن قال که ما خیال می‌کردیم ابی الحسن علی بن ابیطالب(ع) باشد. معلوم شد که نه، این به حسب ابی الحسن علی بن ابیطالب به حسب ذوق خود ما، مذهب شیعه، حالا که حدیث را مراجعه کردیم نه، حضرت امیر(ع) نیست و راه دیگری است. این یک.

دو، چیز عجیب‌تری که در این روایت هست که دیگر این را ما فعلا حلش نکردیم. همه‌اش حل کردیم این یکی را گیر کردیم. در کتاب مرحوم شیخ کلینی کل لهو مومن دارد همین طوری که اینجاست. و در همین سندی هم که این حدیث در اهل سنت دارد، آن هم کل لهو دارد. لکن در کتاب تهذیب شیخ، البته تهذیب این را در نوادر جهاد آورده. در تهذیب شیخ کل امر للمومن آمده. خیلی عجیب است. کل امر للمومن باطل؛ لهو ندارد. تعبیر امر دارد. و خیلی هم عجیب است؛ یعنی، چون این متون دیگری که از حدیث آمده در کتب اهل سنت همه‌اش توش لهو است آنها را هم نگاه کردم. مگر حالا یکی را فراموش کرده باشیم. و این هم خیلی عجیب است.

آیا شیخ مثلا سهوا از قلم مبارکش افتاده؟ یا مرحوم کلینی تصحیح قیاسی کردند یا نسخه‌ها، احتمال اختلاف نسخه هم هست دیگر، خیلی عجیب است. علی ای حال نسخه‌ای را که مرحوم شیخ نقل فرمودند، این نسخه هم اگر مرحوم شیخ دقیقا نقل کرده باشند، هم سندش مشکل دارد، یعنی نسخه؛ چون ابی الحسن است، این غلط است. بن ابی الحسین باید باشد به جای عن ابی الحسن.

متنش هم مشکل دارد کل امر للمومن دارد. آن که الان در کتاب کافی هم هست از همین مصدر، کل سهو مومن است. معذرت می‌خواهم کل لهو. سهو نه، کل لهو مومن.

پس نکته دیگری که در این روایت مبارکه هست در نسخه مرحوم شیخ طوسی در تهذیب، متنش هم با متن معروف یک مقداری مختلف است. مگر اینکه بگوییم چون تا جایی که من خود من شخصا، اعتقاد شخصی خودم، مرحوم شیخ طوسی دقیق بوده به خلاف این تصوراتی که عده‌ای دارند. این متن را هر جور بوده نقل می‌کردند. غلط و غلوط هر چه بوده نقل می‌کرده. تصرف نمی‌کرده است.

من نظرم این است که مرحوم شیخ، نظر خود من، چون الان متعارف این است که مثلا می‌گویند چون کافی این جور نقل کرده، از این کتاب، شیخ طوسی هم از همان کتاب نقل کرده، و نقل این دو تا با هم مختلف است و کافی اضبط است. در این که مرحوم کلینی دقیق است نمی‌شود انکار کرد، اما فکر می‌کنم این که من فکر می‌کنم شیخ طوسی از این جهت مقید بوده متن را همان طور که دیده نقل بکند. دستکاری نکرده به نظر من. حالا چون کتاب نوادر الحکمه یک کتابی بوده که خب درجه دو و سه و چهار است مثلا. جزو کتابهای ممتاز ما نیست به لحاظ مجموع تألیف کار. در نسخه ایشان امر بوده دست نکرده، به احتمال قوی دستکاری کرد نکرده. و احتمال دارد که مرحوم شیخ کلینی گفته مثلا این امر است، یا مثلا لهو است، به قرینه بقیه روایات باید لهو باشد. امر معنا ندارد. یا در نسخه ایشان لهو بوده، به هر حال.

این که معروف است که در این جور جاها ترجیح با مثل کلینی است، این پیش ما هنوز خیلی ثابت نیست. یا اینکه گفته شده،

س: 12:44

ج: خلاف ظاهر است. احتمالش هست اما خب خلاف ظاهر است.

یا این که گفته شده من عرض کردم یک نکته‌ای است چند بار تا حالا مطرح کردیم. در یک فاصله زمانی اصلا در یک مدتی عده‌ای از اصحاب در بحث‌های اصول، در بحث‌های فقه اعتمادشان روی تهذیب بوده فقط. مثل علامه در مختلف. چند بار عرض کردیم اصلا علامه در مختلف از طریق کافی نقل نمی‌کند. خیلی هم عجیب است برای ما. از طریق صدوق و تهذیب نقل می‌کند از کافی نقل نمی‌کند. خیلی هم عجیب است.

و از وقتی که حالا آن یک وقتی که مثل ابن ادریس و اینها یک عده‌ای که اهل حدیث نبودند، عده‌ای هم که اهل حدیث بودند دنبال شیخ بودند. علامه هم که خب این مطالب 13:30 ایشان هم دنبال شیخ بودند. عرض کردیم تا آن جایی که من می‌دانم، علم من حالا در آن عصر، نمی‌خواهم وارد این که بگویم در واقع این است. اولین کسی که تنبه پیدا کرد که متنی که در کافی هست، با متن تهذیب فرق می‌کند. حدیث واحدی است. در کافی است و در تهذیب، و تهذیب فرق می‌کند اختلاف دارد، تا جایی که من می‌دانم شهید ثانی است. اگر این گفت که ظن بنده درست باشد، حالا این، چون من خیلی اعتماد ندارد به تتبعات خودم. اگر درست باشد انصافا فاصله زمانی‌اش زیاد است. انصافا بینی و بین الله خیلی فاصله است. چون کافی که قرن چهارم است، تهذیب که قرن پنجم است، شهید ثانی هم قرن دهم است. پنج قرن خیلی فاصله است. خیلی فاصله زیادی است انصافا. یعنی بعد از پنج قرن اصحاب مقابله بکنند ببینند کافی با تهذیب فرق می‌کند.

مرحوم شهید ثانی در درایه یک جایی دارد که در مواردی تهذیب فرق می‌کند، اختلاف دارد. ایشان متنبه شدند. و عرض کردیم بعد از ایشان پسرشان در منتقی الجمان، چون مخصوصا ادعا می‌کنند تهذیب خط شیخ در اختیار ایشان بوده است قدس الله سره. ایشان تهذیب را با کافی مقابله کرده سندا و متنا؛ البته همه جا نه یک مقداری.

عرض کردیم این منشأ شد که بین اصحاب کار بشود. ای کاش این کار زودتر می‌شد. الان دیگر دیر شده. قرن دهم خیلی فاصله زمانی است.

و عرض کردیم که مثل مرحوم صاحب حدائق که محدث بزرگی است دیگر رفت به آن طرف. حالا شهید نوشته بعضی از موارد؛ ایشان دیگر رفت، تعبیر بسیار تندی راجع به شیخ دارد. چند تا هم دارد این مقدمه معجم آقای خویی را نگاه بفرمایید، ایشان یکی دو موردش را اسم برده است. بیش از این است. من چند جا دیدم در کتاب حدائق. نوشته قل ما توجد روایة عنده سلمت من الزیاد او النفیس او التحریف او التصحیف سندا او متنا؛ این دیگر خیلی تند است. دقت کردید که مرحوم شیخ طوسی کم روایتی است که یا زیاده کرده یا نقیصه کرده، یا تحریف یا تصحیف یا سندا یا متنا.

این دیگر انصافا

س: جرأت

ج: بله، جرأت، نه باطل هم هست. حالا کاری نداریم. تا جایی هم که من دیدم الان خب خیلی از سنی‌ها عبارات را می‌آورند برای نقض بر شیعه، این را ندیدم، نمی‌دانم من ندیدم شاید هم دیده باشند این سنی‌ها معاصر. الحمد الله این را فعلا ظاهرا ندیدند. این دیگر چون شیخ را شیخ الطائفه می‌گویند دیگر. شیخ الطائفه‌‌ای که رئیس طایفه این جور باشد دیگر بقیه حساب کنید طائفه حساب بقیه طائفه هم روشن است.

و درست هم نیست و غیر از اینکه این مطلب انصافا نباید از قلم، شاید چهار بار است یا سه بار، چهار بار من دیدم غیر از اینکه آقای خویی نقل کرده است. جاهای دیگر هم دارد مرحوم…

این تعبیر قل ما توجد روایة عنده یا سلمت عنده، انصافا مطلب درستی نیست و حق هم با ایشان نیست. با صاحب حدائق نیست. آن که من فهمیدم به عکس ایشان است. به عکس صاحب حدائق. و آن دقت شیخ است. و به نظر ما شیخ نیامده در روایت دستکاری بکند. ما هم الان اگر یک نسخه‌ای ببینیم همین چاپ می‌کنند کتاب‌ها را، توش کل امر باشد، در حاشیه می‌نویسیم کذا فی الاصل لکن الظاهر کل لهو. خود ما هم این کار را می‌کنیم. دقت می‌کنید؟ خود ما هم الان، اصطلاح شده در اصطلاح عالم تحقیق تصحیح قیاسی. خود ما هم تصحیح قیاسی می‌کنیم. لکن من فکر می‌کنم شیخ قدس الله نفسه این کار را نکرده است. تصور من این است.

بله، ایشان نشان می‌دهد که نسخه غلط داشته نسخه شیخ. و این دقت شیخ است. به خلاف کلام مرحوم و به خلاف کلام مرحوم شهید ثانی حتی. این که ایشان اصرار دارد که خب فرض کنید کلینی هم از کتاب محمد نقل کرده، شیخ هم از کتاب محمد. چرا بگوییم کلینی اضبط است خب؟ نسخه آن هم جزو نسخه همین باشد. و حتی احتمال دارد نسخه واقعا امر بوده، کلینی تصحیح قیاسی کرده باشد. گفته این غلط است این نسخه من ناسخ اشتباه نوشته باشد. می‌گویند دیگر می‌گویند مثلا در این نسخه خطی این طور است لکن اشتباه نوشته شده یا در نسخه چاپی این طور است اشتباه آمده است. شاید مثلا کلینی نظرش این طور بوده، من باب مثال می‌گویم که این سهوی است از ناسخ. و الا باید کل لهو باشد.

علی ای حال کیف ما کان پس راجع به این حدیث مبارک هم مباحث سندی و مصدری مطرح است، هم مباحث متنی مطرح است. این تا اینجا دو تا مبحث.

س: فرق می‌کند این دو تا نقل

ج: کل امر غیر از کل لهو است؟

س: می‌گویم در نتیجه کلی تمام کارها

ج: نتیجه‌اش این است که می‌گوید لهو مطلقا حرام است که شیخ انصاری می‌خواهد بگوید در نمی‌آید که. ایشان می‌گوید ظاهر روایت که لهو حرام است، لکن اصحاب فتوا هم ندادند و التزامش هم نمی‌شود بدهید. جوابش را نداریم روایت، 18:29 این امراست.

س: 18:32 نمی‌شود قائل بر حرمت شد

ج: لهو، اگر همه امور را بگوییم صحبت کردند فلان که دیگر خیلی خطرناک است. این بدتر کل لهو است.

پس یک بحث مصدری بود؛ دو بحث سندی بود؛ سه بحث متنی بود؛ چهار بحث دلالی.

مرحوم شیخ ظاهرا کلمه باطل را به معنای حرام گرفتند. کل لهو مومن باطل. لکن این معنا درست نیست. باطل بودن غیر از حرام بودن است.

س: 19:08

ج: عرض کردم الان نوادر جهاد، خودم گفتم. نوار را گوش بکنید. نوادر جهاد، جلد ششم نوادر جهاد.

علی ای حال احتمال این معنا. اولا یک بحث غیر از این بحث. این اصولا خیلی نافع است. بعضی از روایات یا بعضی از حتی کلمات رسول الله(ص) گفته می‌شود و ممکن است مستقلا حضرت فرمودند یا ممکن است ناظر به قرآن باشد. این دو تا خیلی فرق می‌کند. این احتمال دارد ما آن روایت را اگر یاد آقایان باشد خواندیم که در آیه روایتی را که خواندیم که بله، فعلا از کتاب آن روایت را از کتاب دعائم الاسلام خواندیم. آن روایت این بود که (لو اردنا ان نتخذ لهو لا تخذناه من لدنا).

س: حاج آقا بالاخره این حدیث را بپذیریم یا چه جوری رفتار کنیم؟

ج: هان راجع به، حالا من عرض می‌کنم. بعد بر می‌گردیم یک مطلبی دارد کلا

یک روایتی را از کتاب دعائم بود که ما خواندیم که حضرت فرمودند در آن کتاب، بله، از کتاب آن که الان خواندیم از کتاب دعائم بود یا عوالی؟ دعائم بود به نظرم.

س: دعائم بود

ج: بله از کتاب دعائم بود. آن را که خواندیم باز یادمان رفت.

آن روایت که حضرت تمسک کردند به آیه (لو اردنا ان نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا)؛ این روایت البته این روایت را ما از آن سند خواندیم که لکن در عرض کردم در روایات ما هم آمده است.

س: باب تحریم 21:19

ج: بله باب تحریم. خواندیم خودم خواندم جایش یادم رفته است.

روینا عن جعفر بن محمد سئل عن اللهو فی غیر نکاح فانکره و تلا علیه قول الله و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین لو اردنا ان نتخذ لهوا؛ من در وقتی که خواندیم گفتیم یک سند دیگر هم از ما دارد. این راهی بودکه در کتاب دعائم بود. در کتاب ما هم حدیث 38 از باب 19 این کتاب. عن محمد بن یحیی مرحوم کلینی نقل می‌کند. عن احمد بن محمد عن ابن فضال عن یونس بن یعقوب عن عبد الاعلی؛ خوب است مخصوصا اگر عبد الاعلی برادر زراره باشد. سئلت ابا عبدالله 22:04 خلقنا السماءو الارض و ما بینهما لاعبین لو اردنا ان نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا ان کنا فاعلین. بعد حضرت فرمودند بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مما تصفون. خوب دقت کنید. احتمال دارد این کلامی که از رسول الله(ص) نقل شده کل لهو مومن باطل، اشاره به این باشد.

بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق؛ که این آیه تقریبا به مقام ملاکات می‌خورد به اصطلاح ما. خداوند متعال می‌فرماید ما حق را به اصطلاح نقذف بالحق، پرتاب می‌کنیم. قذف خودش پرتاب است مثلا. پرتاب می‌کنیم باطل را از بین می‌بریم. فیدمغه. آن دماغ به اصطلاح یعنی آن را ریشه کن می‌کنیم؛ چون خود 23:17 می‌گویند یعنی وصل الی الدماغ؛ وقتی که رسیدیم به آن مرحله دماغ؛ لذا دامنه جایی است که این طوری باشد.

فیدمغه، آنوقت حق می‌آید باطل را ریشه کن می‌کند. یک احتمال داردکه این حدیث مبارک دقت کردید؟ ناظر به آیه باشد. کل لهو مومن باطل؛ این باطلی که آیه می‌گوید نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه، آن باطل را ریشه کن می‌کنیم. این یک احتمالی هست.

س: ناظر به آیه یعنی چه؟

ج: یعنی به اصطلاح شما لهوی که در زندگی‌تان هست، این لهوها همه‌ جزو این باطل هستند. اینها حق نیستند. این معنایش این است.

فرض کنید مثلا شما لهوا تسبیحتان را تکان می‌دهید. این هیچ واقعیتی ندارد. اگر شما به عنوان بازی و به عنوان شوخی و به عنوان مثلا طرب و بازی کردن، سرگرمی، مثلا وقت گذرانی خودش گذرانی، فرض کنید انگشتر بازی بکنید من باب مثال. این هیچی در شما ایجاد نمی‌کند، این باطل به این معنا.

س: خب ارشادی است دیگر این

ج: نه می‌دانم ارشادی‌اش، دقت بکنید. شما اگر ده ساعت هم انگشتر بازی کردید آن قوه حدس شما قوی می‌شود. آن هیچ نکته‌ای برای شما ندارد. این باطل، یعنی شما حق، اما اگر فرض کنید دو ساعت هم به عنوان شوخی و وقت گذرانی و خوش گذرانی با شمشیر ور رفتید مثلا، با تفنگ مثلا؛ این حق است. چون شما بالاخره تیر اندازی یاد می‌گیرید. ولو شوخی باشد.

س: یک فایده‌ای دارد

ج: هان فایده‌ای دارد دقت کردید؟

س: منظور فایده اخروی است یا مطلق فایده؟

ج: نه یعنی حق در اینجا یعنی این در متن واقع ریشه دارد. لهوهای شما در متن واقع ریشه ندارد. فرض کنید انگشتربازی کردید. ده ساعت هم انگشتربازی کردید. چه گیرتان می‌آید. نه دقت می‌کنید. یا همین تیله، می‌زنند، فرض کنید مثلا همین فوتبال، حالا متعارف، شما یاد بگیرید کاملا مسلط بشوید. این نیروی بدنی برایتان نمی‌آورد.

س: تفریح که هست

ج: می‌دانم می‌خواهد بگوید در متن، شما همین تفریح را تیراندازی بکنید. این یک متنی و واقعیتی به شما می‌رساند.

س: آن هم ورزش است دیگر

ج: می‌دانم ورزش یک اصطلاح است که می‌گویند ورزش‌هایی که احساسی است نه ورزش‌هایی که واقعی است. فوتبال شاید نود درصدش، بیشتر از نود درصدش احساسی است.

س: یعنی بدن را قوی نمی‌کند؟

ج: نمی‌کند نه. مثل ورزش‌های طبیعی که فرض کنید وزنه برداری باشد بدن را قوی نمی‌کند. دقت بکنید. یعنی اگر شما اگر بازی بکنید، خوش گذرانی بکنید، در غیر، در یک جا هم صواغه هست که شنا باشد. اما این کل لهو من باطل، خوب دقت بکنید، بحث دلالی‌اش. این باطل نه به معنای حرام،

س: یعنی فایده‌ای نیست

ج: هان، به جایی نمی‌رساند. شما تسبیح را با دستتان بچرخان، چیزی برایتان ندارد. خوشگذرانی و لهو هست. دقت کردید؟ بنشینید فرض کنید مثلا لهو کنید مثلا موکت را جمع بکنید ببندید، مثلا، این چیزی برایتان ایجاد نمی‌کند. اما همین نیم ساعت را با اسب ور بروید. این برای شما یک نیرویی ایجاد می‌کند. اسب سواری که در زندگی اجتماعی، یا ماشین، یا مثلا گلوله یا مثلا در روایت، یا اسب سواری، یا شنا، اینها یک واقعیت، اینها لهو هستند مثل فرض کنید انگشتربازی آن هم لهو است. نمی‌خواهم بگویم آنها در غیر حالت لهوی‌اش، آنها در حالت لهوی‌اش هم یک حالتی دارد. اینها باطل نیستند. خوب دقت کردید؟ اگر لهو هم باشد با متن واقع ارتباط دارند.

س: این مستثنیات این اطلاق چه می‌شود آن وقت

ج: آن وقت اینها، یعنی شما اگر یک ساعت هم برای خوشگذرانی به اسب ور رفتید

س: پس لهو نیست موضوعا

ج: همین دیگر، همین می‌گوید باطل.

س: لهوی است که باطل نیست.

ج: نه ببینید، لهوی است که، دقت بکنید، شما ممکن است خودتان را مشغول به این کار بکنید، به اسلحه. نیم ساعت خوشگذرانی بکنید.

س: بالاخره لهو است یا نیست؟

ج: لهو است.

س: خب غرض عقلایی

ج: چرا دارد، چون بالاخره شما در تیراندازی قوی می‌شوید. این یک غرض عقلایی است. اما شما انگشتربازی بکنید در چه قوی می‌شوید؟

س: لهو به معنای سرگرمی دیگر

ج: هان، لهو یعنی سرگرمی یعنی کاری که انسان خوشگذرانی روشن شد؟ این کل لهو مومن باطل، الا ثلاث، این من فکر می‌کنم احتمال می‌دهم ناظر به آیه مبارکه باشد. یک حق و باطل. بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه؛ تأمل بکنید.

پیغمبر(ص) می‌فرماید تمام این لهوهایی که شما دارید حق نیستند. حق یعنی چه؟ یعنی در واقع برای شما تأثیر نمی‌کنند. گذاشتید دو ساعت با همدیگر شوخی کردید، انگشتربازی کردید فرض کنید. یا مثلا لای کتاب شعر حافظ را باز کردید مثلا، این هیچ کاری برای شما نمی‌کند. اما همین دو ساعت نه، نیم ساعت هم شما با اسلحه ور بروید به شما قدرت دفاعی می‌دهد. این لهو، باطل نیست، این لهو حق است.

س: حاج آقا خود آن استراحتی توش هست، تجدید قوایی، سرگرمی به معنی این که

ج: اشکال ندارد توش هست می‌دانم. اما این چیزی در شما اضافه نمی‌کند. همان سرگرمی است به قول شما. اما در اسلحه همان سرگرمی هست، یاد هم می‌گیرید. شما در اسلحه سرگرمی، شما در اسب سواری سرگرمی دو ساعت، خب شما قدرت بدنی‌تان خوب می‌شود. مخصوصا سابق که دیگر اسب منشأ زندگی بود. فرار بکنند، مشکلات، یا جنگی. دقت کردید؟

پس این حدیث مبارک هم علی تقدیر اینکه ما قبولش بکنیم الان به لحاظ سند چون سوال فرمودید پیش ما سند ندارد. پیش ما الان. این که من سابقا این نکته را عرض کردم اصلا هدف ما از این بحث این بود که تفکراتی است که مثلا یک حدیثی داریم ما صحیح است، لکن اصحاب عمل نکردند. ظاهر حدیث این است. مثل باب قرعه؛ القرعة لکل امر مشکل، می‌گویند داریم اما ما به روایت واحد جایی عمل می‌کنیم که اجماع باشد. صاحب جواهر این طور می‌گوید.

ما جواب دادیم اصلا حدیث صحیح نداریم القرعة لکل امر مشکل. یا اینجا شیخ می‌گوید کل لهو المومن باطل، اما اصحاب فتوا ندادند. ما اصلا حدیث صحیح نداریم کل لهو مومن باطل. دقت کردید فرق قصه چیست؟ ایشان می‌گوید ظاهرش این حدیث صحیح است و اصحاب فتوا ندادند و گفتند این با زندگی ما نمی‌خورد. جواب روشن شد؟ اصلا حدیث صحیح نداریم که بحث به اینجا بکشد که چرا اصحاب فتوا ندادند.

س: 30:00

ج: بله به قول ایشان سر بی صاحب

فکر می‌کنم روشن شد. چون این حدیث الان پیش ما دو تا مصدر دارد اساسا. یکی همین کتاب نوادر الحکمه که خیلی خرابی دارد. به سنی‌ها هم بر می‌گردد. و آخرش هم مرسل است  کما الان خواندم برایتان. یکی هم کتاب به احتمال قوی کتاب سکونی، الان هم حدیث از راه سکونی به ما نرسیده. از راه اشعثیات رسیده، از راه دعائم الاسلام رسیده. یعنی بعبارت اخری اگر بر فرض در کتاب سکونی بوده؛ چون کتاب سکونی در کوفه تدوین شده. اگر بر فرض در کتاب سکونی بوده، از آن نسخه سکونی کوفه به ما نرسیده. دو مصدر به ما رسیده که از مصر است. هم دعائم الاسلام میراث‌های مصری ماست، هم کتاب عوالی. ببخشید دعائم، و هم جعفریات و اشعثیات.

من عرض کردم ما میراث‌ها را به لحاظ جغرافیایی هم در نظر بگیریم. این روایت عن امیر المومنین(ع) در دو مصدر مصری به ما رسیده است. که هر دو مصدر مشکل دارند. هم اشعثیات مشکل دارد هم کتاب دعائم الاسلام. و به ذهن ما هر دو از کتاب سکونی نقل کردند. لکن الان بین اصحاب ما نرسیده است.

پس این که کل لهو المومن باطل، ما داشته باشیم، چرا اصحاب به آن فتوا ندادند؟ این که اول روشن شد اولا این که اینجا داریم که از سنی‌هاست، از ما نیست. آن یکی هم که از ما نقل کردند از سکونی، اصولا در مصادر اصحاب ما حذف شده. رفته به مصر، در دو تا نسخه مصری. و در مصادر ما فعلا موجود نیست.

پس تا اینجا که

س: مشکل دو کتاب به خاطر سند این حدیث یا کلا

ج: اولا خود هر دو کتاب مشکل دارند. دور بوده از مصادر مراکز علمی آن موقع

س: باز صاحب جواهر اهل دقتی بوده دیگر

ج: دقتی نیست اینها را از کتاب سکونی گرفته؛ چون حدیث است دیگر. دقت خاصی نمی‌خواهد. خود اشعثیات هم که کلا کتاب سکونی است به نظر ما. ظاهرا همین کتاب سکونی باشد. لکن چرا علمای ما در کوفه و بغداد و قم اینها را حذف کردند؟نمی‌دانیم. چون کتاب دعائم می‌دانید در حدود مثلا یک قرن است به ما رسیده. اشعثیات هم قبلا بوده، اما نقل نکردند. در این چیز نقل کرده، در این مرحوم حاجی نوری. این هم در قرن چهاردهم نقل شده است. دقت می‌کنید؟ این است که مشکل دارد.

پس روایت کل لهو مومن باطل، ما امروز خیلی روی این مانور دادیم

س: پس این سه تا مثال می‌شوند یعنی که ذکر شدند در روایت؟

ج: نه، حالا ممکن است مثال هم باشد.

معنایش هم این نیست حرام که آقایان فهمیدند. این کارهایی است که ولو شما لهوا انجام بدهید برای خوشگذرانی، این اثر دارد. بقیه کارهای لهو شما بی اثر است. باطل یعنی با حق نیست.

س: خیلی از کارهای دیگر غیر از این سه تا که انجام می‌دهند و توش اثر هم است، می‌ماند. دارد مثلا روی بازی ریاضی، بازی فکری، خب قوت ذهنش می‌ماند.

ج: خب می‌دانم

س: شطرنج

سس: نه حالا شطرنج چیز خاصی نیست.

ج: ببینید ریاضی اگر بازی باشد معلوم نیست قوت فکری بیاورد. ریاضی علمی قوت علمی می‌آورد. همین که شما بنویسید 5 به اضافه 6 مثلا مساوی است با 25، این چه قوت ذهنی می‌آورد؟ لهو نیست. ببینید لهو یعنی این که شما بنویسید 5 به اضافه 6 مساوی است با 25. این چه قوتی، این بر عکس ذهن شما را خراب می‌کند.

اگر بنویسید 5 به اضافه 6 مساوی است با 11 که این عمل است ریاضیات است که. این که درست است که. مراد این است که شما لهو، همین جوری سرگرمی، خوشگذرانی

س: بازی‌هایی است فکری فقط قوت ذهن را چیز می‌کند

ج: می‌گویم مراد اینجا این است. شما فرض کنید مثلا هفت تیر هم درست کنید، تیر نزنید. همین که با آن بازی کنید، این خودش یک علم می‌آورد، یک حقی است. دقت کردید؟

س: مصداقا قابل مناقشه هست. می‌شود پیدا کرد. بازی

ج: می‌شود پیدا کرد، اشکال ندارد.

س: وزنه برداری که شما فرمودید قوت بدن که می‌ماند که

ج: خب لهو نیست آن آخر.

س: لهو همین جور یک وزنه‌ای گرفته همین جوری

ج: نه خب آن که لهو نیست. آن خودش عمل است.

علی ای حال کیف ما کان این حدیث مبارک را انصافا نمی‌شود قبولش کرد. نه سندا نه مصدرا نه متنا. متنا اگر متن مرحوم شیخ طوسی باشد که خیلی امرش مشکل است. و از همه مهم‌تر دلالتا امر روشن نیست.

س: استاد 34:20

ج: بله. دلالتا هم این روشن نیست. البته این اشکال دلالی را ما فقط این نیست که ما آورده باشیم. شبیه این اشکال در کتاب ابن حزم هم دیدم. یعنی انصافش باید بگویم. در جلد 10 به نظرم ابن حزم آورده، او برای اثبات بطلان بیع. گفته نه باطل بودن معنایش این نیست که بیعش باطل است. غرض شبیه این اشکالی که من الان عرض کردم، این در کتاب ابن حزم هم آمده است.

پس اشکال دلالی باطل، معنایش این نیست که حرام است.

س: حرمت

ج: حرمت در نمی‌آید. کار باطلی است. باطل یعنی مطابق با حق نیست. اما این که حرام است توش در نمی‌آید. انصافا اشکال وارد است.

پس استدلال به این حدیث که حالا در ذهن آقایان آمده که کل لهو مومن باطل، دیگر فکر می‌کنم برایتان کاملا دیگر روشن شد. نه متنش روشن است نه مصدرش روشن است نه دلالتش. البته متنش خب معروف است انصافا کل امر که می‌شود قبول کرد.

ما از روایات دیگری که در باب عنوان لهم داریم. البته من حالا جمع و جورش هم بکنیم یواش یواش. ما عادتا عنوان لهو را در دو سه باب داریم. یکی در باب موسیقی و غنا آمده است. آنجا لهو آمده است. یکی هم در باب قمار آمده است که عنوان لهو. لکن بیشترین قسمتی که ما الان لهو داریم، در موسیقی است. اما بقیه انواع لهو مثل کل لهو مومن، این را هم داریم. اما بیشترین قسمتی که داریم، لهو در باب موسیقی است.

در کتاب به اصطلاح کافی باب 22 از این کتاب که باز هم تحریم استماع الغنا و الملاهی زده است. بد نیست اجمالا حدیث اول. قال استماع الغناء و اللهو ینبت النفاق فی القلب؛ ما این توضیحاتش را در محل خودش عرض کردیم. حدیثی است بسیار معروف، و زیاد نقل کردند. در مصادر ما هم هست. در مصادر اهل سنت هم هست از رسول الله(ص). آن مفادش هم مفاد عجیبی است که غنا و لهو کارش این است که نفاقی را که در انسان هست، رشد می‌دهد. آقایانی که با صحرا و اینها آشنا هستند، سالهایی که باران زیاد می‌آید، هر چه تخم علف هرز در بیابان هست، سبز می‌شود. کأنما این، خیلی عجیب است این حدیث یکی از عجایب این حدیث این است. کأنما در وجود انسان اگر باران نباشد خب آن علف‌ها هم سبز نمی‌شوند. کأنما در وجود انسان یک ریشه نفاقی هست. این ریشه نفاق اگر غناء باشد، این ریشه نفاق را سبز می‌کند. نفاق در آن می‌آید بالا. این خیلی عجیب است.

استماع الغناء و اللهو ینبت النفاق فی القلب کما ینبت الماء الزرع؛ عرض کردیم در مصادر اهل سنت هم هست. یک روزی در همین بحث از کتاب در المنثور، اگر آقایان یادشان باشد و نوارش را گوش کنند، نامه‌ای را خواندیم که عمر بن عبد العزیز به معلم بچه‌هایش نوشته است. کسی که بچه‌هایش را درس می‌داد، نامه‌ای به او نوشته، خیلی قشنگ است آقایان مراجعه کنند در در المنثور سیوطی، در ذیل آیه و من الناس من یشتری لهوا… در آنجا خطاب می‌کند به معلم بچه‌هایش که من نگاه کردم. البته خب ایشان در حدود مثلا شصت سال بعد از حکومت بنی امیه است. مثلا بعد از صلح با امام حسن(ع) که سال 41 بود، دیگر از معاویه و یزید و معاویة بن یزید و بعد مروان و بعد عبد الملک بن مروان، همین جور بگیرید تا عمر بن عبد العزیز که بین 99 تا 101، به اصطلاح حاکم شد، حکومت کرد.

ایشان می‌گوید من، یعنی یک حصیله شصت ساله. می‌گوید من شصت سال که تاریخ بنی امیه را نگاه می‌کنم، خطاب به معلم بچه‌هایش، اولین کاری که می‌کنید که این منشأ مشکلات برای ما شد و منشأ اصل اشکال برای این دودمان نحس و نجس به تعبیر بنده هست از بنی امیه، این است که بچه‌های من را مواظب باش غناء به آنها یاد نده. اینها را از غناء جدا بکن. خیلی عجیب است. اولین کارش این است. بعد می‌گوید تعلیم قرآن. هر روز حتما یک مقداری قرآن به اینها یاد بده.

حالا به هر حال خیلی نامه عجیبی است، واقعا تکان دهنده است آن نامه. خیلی زیباست. خواندم در همین بحث اینجا خواندیم. در در المنثور دیدم فعلا مصدرش در ذهنم نیست. حالا 38:43

بعد در آنجا این تعبیر را دارد وقتی که گفت غناء، فانی سمعت الثقات من اهل العلم، یا اناس من اهل العلم، تعبیرش این است. انی سمعت ثقات من اهل علم، یقولون ان الغناء یورث النفاق فی القلب کما یورث الماء البقل یا الاخضره؛ خیلی عجیب است.

اگر ما کلام عمر بن عبد العزیز را معیار قرار بدهیم، معلوم می‌شود تا آن زمان هنوز به عنوان حدیث مسلم نبوده است. این هم یک نکته فنی.

چون عمر بن عبد العزیز واقعا خب مرد ملایی هم هست دیگر. بین اهل سنت جزو خلفای راشدین است سنتش را عمل می‌کنند. عده زیادی به سنن عمر بن عبدالعزیز هم عمل می‌کنند. خب واقعش هم چیزهایی که از او نقل شده، آدم فوق العاده‌ای است انصافا. حتی این خوارج، که با امیر المومنین(ع) می‌جنگیدند، دیگر حالا شما، با امام حسن(ع) و امیر المومنین(ع) مخالف بودند، نامه‌ای نوشت برای رئیس خوارج که خب تو چرا با ما می‌جنگی، چرا با بنی امیه، خب خوارج عمده جنگشان با بنی امیه و زمان ابن حجاج بن یوسف است. و بیایید بنشینید صحبت بکنیم. غرض رئیس خوارج رفت شام نشست گفت این کتاب و سنت، این هم کتاب و سنت، چه می‌گویی؟ هر چه می‌گویی، ما داریم انجام می‌دهیم. به قول امروزی‌ها گروه‌های تکفیری، شما دیگر چه قیام به سیف و حرکت مسلحانه علیه نظام. دارد که شش ماه در آنجا بود و تسلیم شد؛ یعنی دید دیگر نمی‌تواند اعتراض بکند. با اینکه حالا تندرو بود، این که گروه تکفیری هم بود، نمی‌تواند به عمر بن العزیز، خیلی عجیب است اگر راست باشد، مگر اینکه قضایای دروغ باشد.

غرض اگر راست باشد که حتی رئیس خوارج در مقابل او کم آورد که تا شش ماه آنجا بود، بعد مرد. چون کشتنش، متکا گذاشتند روی صورتش و خفه‌اش کردند.

علی ای حال کیف ما کان اگر راست باشد این قدر این مرد فوق العاده بوده که حتی مثل رئیس خوارج هم، امام خوارج به قول خودشان در مقابل او تسلیم شده که راهی که تو داری درست است و نباید علیه آن قیام کرد. اگر راست باشد.

س: یعنی ازنظر علمی هم شخصیتی بوده

ج: بله، بلاشک. فوق العاده است. از عجایب نوشتند زنش هم خیلی با او یعنی فرض کنید زر و زیور قصر را عوض کرد، پرده‌ها را فروخت، چه کرد، همه این کارها را زنش هم با او همراهی می‌کرد. این هم خیلی عجیب است، چیز عجیبی است. زن‌ها همراهی کردنشان عجیب است. آن هم خاندان سلطنتی. دست بر داشتن از ناز و نعمت، این دومی‌اش به نظر من شاید عجیب‌تر از اولی باشد.

به هر حال آن یکی هم که که و از همه‌اش باز به نظر من مهم‌تر این که مثل مرحوم سید رضی واقعا خیلی عجیب است. سیصد سال بعد از ایشان مرثیه‌ای در آن دارد، خیلی عجیب است. یابن عبد العزیز لو بکت العین فتی من امیة لبکیتک، اگر بنا بود برای بنی امیه من گریه کنم برای تو گریه می‌کردم. خیلی

س: چون با اهل بیت(ع) هم رابطه‌اش بد نیست

ج: بله. خیلی عجیب است انصافا شعر سید رضی بعد از سیصد سال، حالا مثلا زمانش باشد، احتمال، بله، انت نزهتنا عن السب و القذ فلو امکن الجزاء جزیتک الی آخره.

علی ای حال استماع الغناء و لهو، این مقدمه را عرض کردم. از این عبارت عمر بن العزیز معلوم می‌شود که این کلام پیغمبر(ص) نبوده، کلام صالحین بوده. فانی سمعت

س: سیوطی روایتش را آورده

ج: بله هست. به عنوان روایت آمده در کتب اهل سنت.

س: عن ابن مسعود رضی الله عنه

ج: می‌دانم خبر دارم. خودم گفتم حالا نوار را گوش بدهید. گفتیم ظاهرش این است که آنها نقل می‌کنند با سند رسول الله(ص). لکن از این عبارت عمر بن عبد العزیز معلوم می‌شود که نبوده است.

س: چرا دیگر حاج آقا ایشان می‌گوید من از ثقات شنیدم

ج: انی سمعت اهل العلم ثقات من اهل العلم.

بالاخره تدوین نمی‌خواهد. بالاخره نقل کرده می‌گوید فانی بلغنی عن رسول الله(ص)… این طور میگفت دیگر.

به هر حال از عبارت عمر بن عبد العزیز در می‌آید که لااقل ایشان در آن زمان تا سال 100 به عنوان کلام رسول الله(ص) نبوده است. البته ما داریم عن ابی عبدالله قال استماع الغناء، حالا ما چون دنبال عمر بن عبدالعزیز که نیستیم. لکن این که سنی‌ها نقل کردند عن رسول الله(ص)، یا به او نرسیده، یا خودش اعتقاد نداشته که این حدیث عن رسول الله(ص) است. این کلمات بزرگان است. اگر کتاب در المنثور هست

س: بلغنی عن ثقات من حملت العلم بل 43:07

ج: این همین. بلغنی عن ثقات. نمی‌گوید بلغنی عن رسول الله(ص). خیلی دقت است انصافا.

س: علما هم که از خودشان نیاوردند

ج: نه نمی‌گوید عن رسول الله(ص). می‌خواهم این را بگویم. اسناد الی رسول الله(ص) نمی‌دهد. امروز وقتمان هم گذشت.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD284KBدانلود
PDF155KBدانلود
MP316MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه50) چهارشنبه 1393/11/01
بعدی خارج فقه (جلسه52) یکشنبه 1393/11/05

اصول فقه

فقه

حدیث